رشد چشمگیر امّت اسلامی درپرتو امامت آخرين حجّت الهي:
امّتي كه در پرتو دين واحد و تحت امامت و ولايت واحد آخرين حجّت الهي آرمانشهر بشري را تشكيل مي‏ دهند، به گونه‏ اي رشد مي‏ كنند و قله‏ هاي بلند فرهنگ و دانش را تسخير مي‏ كنند كه به تمام بيست و هفت بخش علوم دست مي‏ يابند، در حالي كه قبل از ظهور حضرتش با تمام پيشرفت علمي‏ اش، خواه با چراغ وحي يا ابزار تجربه، به بيش از دو بخش آن دست نيازيده بود و اين چنين ضعف، نقص و سستي از شيعيان آن حضرت زدوده مي‏ گردد و قلوبشان چونان پاره‏ هاي فولاد محكم مي‏ گردد، به شكلي كه هر يك توان چهل مرد را پيدا مي‏ كند. امام مهدي ص263
اعمالتان را ابدی کنید تا اهل نجات باشید:
انسان ابدی باید کارهای ابدی داشته باشد.انسان پس از مرگ یا بهشتی است یا دوزخی که هیچ رحمتی در آن نیست، هیچ اثری از رحمت خاصّه در جهنّم نیست لذا اگر کسی اهل نجات باشد به کارهای ابدی دست می زند.
سفارش اهل بیت به نوشتن همه سخنان ایشان:
مردي از پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)پرسيد: هرچه از شما ميشنوم بنويسم؟ فرمود: آري. پرسيد: چه در حال خوشنودي شما و چه در حال غضب شما؟ گفت: آري، زيرا ما در تمام اين شئون، جز حق چيزي نمي گوييم کتاب سرچشمه اندیشه،جلدپنجم،ص200.
پاداش نگارش علوم:
از رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)رسيده است كه هرگاه از انسان با ايمان، يك برگ توشه علمي بماند، آن برگ حجابي بين او و آتش قيامت خواهد شد: «المُؤمنُ إذا ماتَ و تركَ ورقةً واحدةً عليها علمٌ تكونُ‏ تلك الورقةُ يوم القيامة ستراً فيما بينه و بين النار… ». وقتي توشه عالِمي را به حضور امام حسن عسكري(عليه السلام) ارائه دادند، آن حضرت فرمود: خداوند سبحان به هر حرفي از آن، نوري در قيامت به نويسنده آن عطا كند. کتاب سرچشمه اندیشه،جلدپنجم
ابلیس تا آخر دست بردار نیست:
خداوند در سوره یس فرموده است:عقلا و حکما حواسشان باشد که ابلیس تا آخر دست بردار نیست و رقیب سرسختی است.رقیبی چون ابلیس که به خود نیز رحم نکرده است و محصول شش هزار سال عبادت خود را به آتش کشیده است.
عناصر محوری حوزه های علمیه:
گرچه در بخشی از آیات، تعلیم مقدّم بر تزکیه است اما اساس کار، مقدم بودن تزکیه است؛ اما تعلیم، مقدمۀ تزکیه است نه مقدّم بر تزکیه. بنابراین آن جا که تزکیه مقدّم شده، برای این است که اساس کار، تزکیه و تربیت روح است. آن جا که تعلیم، مقدّم شده، برای این است که مقدّمۀ تزکیه است نه مقدّم بر تزکیه. قهراً عناصر محوری حوزه های علمیه را طهارت روح و قداست روح تشکیل می دهد.

چهارشنبه 26 تير 1398
             تاريخ:  14 مهر 1390  
حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق:
اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتماعی ضعف قانون رانیز ترمیم می کند

حضرت آیت الله جوادی آملی فرمودند:اخلاق علاوه بر تکمیل روابط اجتملاعی ضعف قانون را نیز ترمیم می کند و در هر جایی که شاهد باشیم قوانین اجتماعی دچار کمبود شده اند اخلاق می تواند نقش ترمیم کنندگی خود را ایفا کند.
خلاصه درس اخلاق
معظم له روز پنج شنبه در جلسه درس اخلاق خود افزودند: گذشته از اينكه سطح اخلاق از سطح بسیاری از علوم دیگرعميق‌تر است قلمرو نفوذ آن نیز بيشتر از علوم ديگر است.
ایشان افزودند : قانون تنها روابط اجتماعي میان مردم را تأمين مي‌كند اما اخلاق هم روابط اجتماعي ما را تكميل کرده و هم ضعف قانون را ترميم مي‌كند.
استاد برجسته حوزه علمیه قم ابرازداشتند :اخلاق علاوه بر این که روابط خانوادگي و قوم و قبيله ای را تأمين مي‌كند رابطه خودمان با خودمان را نیز و هم رابطه خودمان با خدايمان را برقرار مي‌كند.
ایشان ادامه دادند : اخلاق به انسان ها مي‌گويد که شما دو لايه هستيد ، يك لايه به حسب ظاهر در اختيار شما است و آن لايه ديگررا به عنوان امانت در اختيار شما قرار داده اند که براي شما نيست.
حضرت آیت الله جوادی آملی اظهار داشتند : ظلم یعنی ظالم از مرز خود تعدّي كند و وارد محدوده ممنوعه ديگري شود ، اگر كسي در محدوده خودش حركت مي‌كند ظلمی بوجود نخواهد آمد.
ایشان افزودند : انسان دو لايه دارد ،يك «من» است كه خداي سبحان به حسب ظاهر در اختيار او قرار داده است و يك «من» است كه خداي سبحان آن را به عنوان راهنما و چراغ راه در كنار جان انسان مستقر كرده که اين امانت خدا است و براي او نيست.
معظم له فرمودند : جبهه رفتن ، كُشته شدن و مجروح شدن براي ما دشوار است ، آن خودي كه خليفة الله است مي‌گويد با خدا معامله كردي و به جبهه رفتی ، با خدا كه رفتي جانباز شدي ، حال تمام خدماتي كه در مملكت مي‌شود اول ثواب را در نامه عمل امام ، شهدا و جانبازان مي‌نويسند و سپس ثواب آن درباره مسئولان محترم نوشته می شود.
ایشان با بیان این که مگر انسان مجاز است كه خودش را ذليل كند ، كوچك كند و برده كسي بشود افزودند : اخلاق تأمين كننده حقوق ما با خود ،تنظیم رابطه بندگی بین ما و خدا و هم چنین تنظیم کننده مسایلی چون روابط خانواددگی است و در این راه هرکجا که قوانين اجتماعي كمبود داشته باشند اخلاق نقش ترمیم کنندگی دارد.

متن کامل بیانات معظم له در درس اخلاق – 14/7/90:
الحمد لله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّيٰ و مِن أعدائهم نتبرّيءُ إلي الله.
مقدم شما مهمانان بزرگوار علما, روحانيّت معزّز, مسئولين محترم نيروي انتظامي استانمان, مدير كلّ سازمان تبليغات و همراهانشان و عزيزان شهرداري تهران و برادران و خواهران دانشگاهي و حوزوي را گرامي مي‌داريم! دهه پربركت كرامت را به پيشگاه وليّ عصر تهنيت عرض مي‌كنيم! هفته نيروي انتظامي را به همه خدمتگزاران تهنيت و تبريك عرض مي‌كنيم! گزارش نافع و سودمندي كه فرمانده نيروي انتظامي استانمان مطرح كردند بسيار اميدبخش بود و همچنين گزارش كوتاهي كه از شهرداري استان تهران ارائه نمودند آن هم اميدبخش بود از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم كه سعي بليغ همه مسئولان نظام مخصوصاً اين ارگانهاي محترم را به احسن وجه مشكور قرار بدهد و اين نظام را تا ظهور وليّ‌اش از هر خطري محافظت بفرمايد و همه ما را خدمتگزاران اين نظام قرار بدهد و همه ما و خدمتگزاران نظام را مشمول ادعيه ذاكيه وليّ عصر(ارواحنا فداه) قرار بدهد!

بحثهاي روز پنج‌شنبه درباره اخلاق بود و تتميم آن بحثها با جمله‌هايي از نهج‌البلاغه وجود مبارك اميرمؤمنان(سلام الله عليه) چون چند ماه تابستان اين بحث تعطيل شد رئوس آن مطالب را بازگو كنيم تا روشن بشود كه اخلاق جايگاهش كجاست؟ آن عناصر محوري كه قبل از تعطيلي تابستان مطرح بود عبارت از اين اصول بود: اصل اول اينكه انسان يك موجود حقيقي و تكويني است امر اعتباري و قراردادي نيست. اصل دوم اين است كه اين موجود حقيقي تكويني, متكامل و پوياست راكد و جامد نيست نظير يك تكّه سنگ بلكه پويا و متحرّك است اصل سوم اين بود كه يك موجود متكامل حقيقي هم راهش بايد حقيقي باشد هم رفتنش بايد تكويني و حقيقي باشد هم مقصدي كه در پيش دارد بايد حقيقي باشد و هم مقصودي كه آن را در مقصد مي‌يابد بايد حقيقي باشد با امور اعتباري نمي‌شود مسائل حقيقي را اداره كرد.
اصل بعدي آن است كه ما با قوانين زندگي مي‌كنيم كه همه اينها اعتباري است مسئله رياست, مرئوسيّت, حليّت, حرمت, وجوب اينها عناوين اعتباري است كه وجود واقعي ندارد يك سلسله قراردادهايي است كه بين افراد است. با امور قراردادي نمي‌شود موجود متكوّن حقيقي را به مقصد رساند و كامل كرد. اصل بعدي آن است كه آنها كه قوانينشان از عادات, از آداب, از رسوم, از رسوبات قومي و قبيلگي گرفته شده به پشتوانه تكوين تكيه نمي‌كنند لذا تعبير قرآن كريم درباره اين گروه اين است كه اينها به مقصد نمي‌رسند اينها ﴿ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ﴾ يا گاهي تعبير مي‌كند ﴿أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ﴾ و مانند آن. براي اينكه موجود تكويني را كه نمي‌شود به امور قراردادي و اعتباري و رياست و مرئوسيّت وهمي اداره كرد, پس حتماً اين قوانين, بايد و نبايدها بايد يك تكيه‌گاه تكويني داشته باشد كه آن امور حقيقي تكويني وقتي بخواهد به صورت قانون در بيايد مي‌شود حلال و حرام, مالكيّت و مملوكيّت, رياست و مرئوسيّت, بايد و نبايد و مانند آن. آن امور تكويني را كه عقل اجمالش را درك مي‌كند حقيقتش را نمي‌يابد
كسي كه صدر و ساقه عالم را, آغاز و انجام عالم را, گذشته و آينده جهان را آفريد يعني خدا او از آن حقايق باخبر است آن حقايق را به صورت قانون ديني از راه وحي به انبيا و اوليا ارائه مي‌كند آنها به ما مي‌فهمانند ما مي‌فهميم چه چيزي بد است چه چيزي خوب است, چه چيزي حلال است چه چيزي حرام است, چه چيزي پاك است چه چيزي نجس. اگر خواستيم به زبان فقهي سخن بگوييم به ما مي‌گويند رشوه حرام است, فلان كار حرام است, فلان چيز حلال است, فلان چيز بايد, فلان چيز نبايد. اگر خواستيم به زبان اخلاق سخن بگوييم نه به زبان فقه؛ نمي‌گوييم ظلم حرام است مي‌گوييم ظالم هيزم جهنّم است. ديگر نمي‌گوييم كه اين كار حرام است ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ كه بشود يك حكم فقهي، آن آيه را بايد بخوانيم كه ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ يعني شنيديد جهنم هست؟! شنيديد آتش هست؟! شنيديد هيزم هست؟! هيزم جهنم خود ظالم است اين آتش مي‌گيرد اين را در فقه تدريس نمي‌كنند اين را در اخلاق و تفسير تدريس مي‌كنند. شنيديد كه روميزي و زيرميزي حرام است؟! شنيديد كه رشوه حرام است؟! شنيديد كه ﴿أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ﴾ حرام است؟! اگر سخن از زيرميزي و روميزي و امثال ذلك باشد بله بحث فقهي است كه اين حرام است كه او نبايد, ولي اخلاق كاري به اين ندارد كاري به اين قوانين اعتباري و بايد و نبايد ندارد كاري به آن بود و نبود دارد نه بايد و نبايد آن را از بيانات نوراني حضرت امير كه در ذيل داستان عقيل مطرح كرد بازگو مي‌كند كه رشوه سمّ است در قيامت به عدّه‌اي سمّ مي‌خورانند مي‌گويند اين همان رشوه‌اي بود كه تو خوردي. آنچه حضرت در ذيل داستان عقيل كه در نهج‌البلاغه آمده بيان كرد كه كسي زير لباسش حلوايي آورده به من داده من گفتم اگر زكات و صدقه و اينهاست كه به ما نمي‌رسد و اگر قصد ديگري داري مگر مُخَبَّطي؟ «أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ» من بگويم آن حلواي شيريني كه زير لباس داري و در حقيقت رشوه است آوردي آن چيست؟

اگر غذايي را مار بخورد (يك) بعد بالا بياورد (دو) بالا آورده مار را كسي به صورت خمير در بياورد (سه) هيچ عاقلي به او دست مي‌زند (چهار) اين همان است. وجود مبارك حضرت امير كه نخواست قصّه بگويد يا اغراق و شاعرانه سخن بگويد كه باطن رشوه سمّ است اين كاري به فقه ندارد فقه كه اين مسائل را بحث نمي‌كند فقه مي‌گويد ﴿أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ﴾ مي‌گويد اين حرام است ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ﴾ اين كار فقه است اما اخلاق كه قدري جلوتر از فقه است دقيق‌تر از فقه است عميق‌تر از فقه است ملاّتر از فقيه مي‌طلبد اين ثابت مي‌كند كه باطن رشوه سمّ است اين سمّ زندگي آدم را مي‌سوزاند ديگر. در بخشهايي قرآن فرمود ما چيز ديگري نياورديم اين ﴿جَزَاءً وِفَاقاً﴾ يك جاي قرآن است يك جا يعني يك جا تكرار هم نشده يعني جزا, متن عمل است بيشتر از او نيست يعني اين سمّي كه مي‌دهند همان است. يك وقت است مي‌گويند آبروي كسي را بردن, تهمت زدن, دروغ گفتن, نيش زدن به اين, نيش زدن به آن حرام است اين كار فقه است كه غيبت نكنيد دروغ نگوييد تهمت نزنيد, اما اخلاق كه نمي‌گويد شما به ديگري تهمت نزن دروغ نگو غيبت نكن, اخلاق مي‌گويد تيغ نخور, ضَريع همين تيغهاي بياباني است كه غذاي شترهاي حجاز بود اينكه در قرآن دارد كه ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ﴾ همين است به او مي‌گويند نيش زدي اين نيش را بايد بخوري, گرسنه است, چون انسان در هر مرحله باشد بالأخره بدن دارد غذا مي‌خواهد آب مي‌خواهد خب چه غذايي به جهنّمي بدهند؟ اين ﴿طَعَامُ الْأَثِيمِ﴾ است ﴿لاَيَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِئُونَ﴾ است اين كاري به فقه ندارد كه رشوه حرام است يا تهمت زدن حرام است يا دروغ گفتن حرام است. انتقال از اينكه كسي زبان‌درازي بكند چگونه اين زبان‌درازي به ضريع درمي‌آيد كار فقيه نيست كار فقه هم
نیست
اين كار فقه اكبر است. اخلاق هم غير از آن روضه‌خواني و مجلس وعظ و نصيحت است. آن كسي كه دارد مي‌گويد اين كار را نكنيد اين حرام است اين واعظ است نه عالم به فنّ اخلاق او همان حرفهاي رساله را براي مردم دارد مي‌گويد اين درس اخلاق نيست اين موعظه است اخلاق اين است كه انسان محقّقانه بايد ثابت بكند چرا اين نيش زدن به آن ضريع در مي‌آيد. اين ستم كردن به صورت گُر گرفتن خود آدم در مي‌آيد. ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾ اين آتش‌هاي دنيا اول از بيرون است بعد به درون سرايت مي‌كند آنجا شعله‌اي است كه اول از درون مي‌جوشد ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَي الْأَفْئِدَةِ﴾ حالا اگر كسي خانهٴ كسي آتش گرفت مي‌تواند بيرون برود نجات پيدا كند, لباس كسي آتش گرفت مي‌تواند بيرون بياورد, بدن كسي آتش گرفت مي‌تواند بميرد و آرام بشود چون بعد از مرگ ديگر سوخت و سوزي نيست اما «چه سازم به خاري كه در دل نشيند» اگر آتش از دل برآمد خب كجا فرار بكند؟! اين ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَي الْأَفْئِدَةِ﴾ همان جريان نفاق, همان جريان كفر, همان عقيدهٴ بد, همان نيّت زشت و اينهاست اخلاق يعني اين. و اين اخلاق گذشته از اينكه سطحش خيلي عميق‌تر از علوم ديگر است قلمرو نفوذش هم بيش از علوم ديگر است قانون فقط روابط اجتماعي ما را تأمين مي‌كند اخلاق هم روابط اجتماعي ما را تكميل مي‌كند ضعف قانون را ترميم مي‌كند (يك) هم روابط خانوادگي و قوم و قبيله و عشيره و جيران را تأمين مي‌كند (دو) هم رابطه خودمان با خودمان را تنظيم مي‌كند (سه) هم رابطه خودمان با خدايمان را برقرار مي‌كند (چهار) اخلاق مي‌گويد شما دو لايه هستيد يك لايه به حسب ظاهر در اختيار شماست آن لايه ديگر به عنوان امانت در اختيار شما قرار دادند براي شما نيست. كم نيست آياتي كه مي‌گويد كساني كه شرك مي‌ورزند و تبهكاري دارند اينها به خودشان ظلم مي‌كنند ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾ اينها به خودشان ظلم مي‌كنند اين به خودشان ظلم مي‌كنند يعني چه؟ انسان به خودش ظالم باشد, مظلوم باشد نسبت به خودش اين يعني چه؟

بعضي از الفاظ‌اند كه مفاهيمشان با هم مي‌توانند يك مصداق داشته باشند مثل اتحاد عالم و معلوم, عاقل و معقول اين دوتا مفهوم مي‌تواند يك مصداق داشته باشد كسي به خودش علم دارد كسي تعقّل مي‌كند خودش را، اين اتّحاد عالم و معلوم چون طردي از دو طرف نيست يكجا جمع مي‌شوند اما ظالم و مظلوم, علت و معلول, محرّك و متحرّك, خالق و مخلوق اينها مفاهيمي‌اند كه حتماً دو موضوع بايد باشد يك شيء ممكن نيست علّت خودش باشد, خالق خودش باشد, محرّك خودش باشد, ظالم خودش باشد چرا؟ چون ظلم معنايش اين است كه ظالم از مرز خود تعدّي كرد (يك) وارد محدودهٴ ممنوعه ديگري شد (دو) اين مي‌شود ظلم, اگر كسي در محدوده خودش حركت مي‌كند كه ظلم نيست ما به خودمان ظلم مي‌كنيم يعني چه؟ به كجا تجاوز مي‌كنيم؟ آيا اينها مجاز است يا حقيقت؟ آيا اينها تأويل و تشبيه است يا حقيقت؟ سرّش اين است كه انسان دو لايه دارد دو «من» دارد يك «من» است كه خداي سبحان به حسب ظاهر در اختيار او قرار دارد يك «من» است كه خداي سبحان او را به عنوان راهنما و چراغ راه در كنار جانش مستقر كرد اين امانت خداست براي او نيست.
بيان ذلك اين است كه انسان خودي دارد يك خود حيواني, وهمي دارد, خيالي دارد, شهوتي دارد, غضبي دارد, غذايي مي‌خورد, استراحتي مي‌كند, نكاحي دارد اينها در محدوده وهم و خيال و شهوت و غضب است كه خودِ حيواني است اينها بايد تنظيم بشود يك رهبر مي‌خواهد, يك امام مي‌خواهد, يك قائد مي‌خواهد. خداي سبحان آن فطرت را آن منيّت انسانيِ آن انسانيّت كه لايه دوم است او را كه روح الله است در حقيقت ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ او را به عنوان سرپرست, قيّم, قائد قرار داد كه اين امور داخليِ پراكنده را سامان ببخشد يعني هم در بخش انديشه, وهم و خيال را رهبري كند هم در بخش انگيزه, شهوت و غضب را هدايت كند آن چراغ ديگر براي ما نيست آن چراغ را ما به عنوان امين بايد حفظ بكنيم. در سورهٴ مباركهٴ «حشر» فرمود اينها خودشان را فراموش كردند يعني اين خودي كه انسانيّت آنهاست و چراغ آنهاست و فطرت و عقل آنهاست و به عنوان امانت به اينها داديم ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ اينها خودشان را فراموش كردند. دربارهٴ همين گروهي كه خودشان را فراموش كردند در سورهٴ «آل‌عمران» و «نساء» و اينها مي‌فرمايد اينها فقط به فكر خودشان‌اند وقتي جريان جبهه و جنگ مي‌شد ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ﴾ اينها فقط به فكر خودشان بودند خب اين كدام خود است كه هم مذكور است و هم مَنسي هم به ياد او هستيم هم او را فراموش كرديم. آن خودي كه به ياد او هستيم خود انديشه وهم و خيال (يك) خود انگيزه شهوت و غضب (دو) در همان محدوده به فكر آنها هستيم مي‌گوييم جبهه رفتن, كُشته شدن, مجروح شدن براي ما سخت است آن خودي كه خليفة الله است مي‌گويد با خدا معامله كردي برو جبهه با خدا كه رفتي جانباز شدي تمام خدماتي كه در مملكت مي‌شود اول ثواب را در نامه عمل امام و شهدا و جانبازان مي‌نويسند بعد دربارهٴ مسئولان محترم ما كه سعي همه مشكور باشد خب اين كم نيست هر خدمتي كه در اين مملكت مي‌شود اول ثواب را در نامه عمل امام و شهدا و جانبازان مي‌نويسند بعد درباره مسئولان محترم اين كار كمي نيست. اين را فراموش مي‌كند پس اين خودي كه خليفة الله است و فطرت الهي است و عقل است و خداي سبحان به عنوان چراغ به ما داد اين را فراموش مي‌كند خود حيواني را به ياد مي‌آورد. پس آنكه مذكور است حيوانيّت است آنكه منسي است انسانيّت است پس ما دوتا خود داريم چون قرآن فرمود اينها فقط به فكر خودشان‌اند (يك) اينها خودشان را فراموش كردند (دو) ﴿وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ درباره همينها كه خودشان را فراموش كردند مي‌فرمايند اينها فقط به فكر خودشان‌اند ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ﴾ اگر دوتا «من» هست دوتا هويّت است يك هويّت حيواني است يك هويّت انساني است آن هويّت حيواني را به ما دادند آن هويّت انساني را امانت خداست, خليفه خداست آن چراغ الهي است آن را ما بايد هميشه روشن نگه بداريم اگر ما از مرز حيوانيّت تعدّي كرديم به مرز انسانيّت رسيديم او را به بند كشيديم به خودمان ظلم كرديم اينكه فرمود: ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾ مي‌شود اين. خب اينها كه در فقه نيست اينها كه از فقيه برنمي‌آيد اينها فنّ اخلاق است ما اگر دوتا خود داريم اين رعايت امانت الهي را هم درباره خودمان حفظ مي‌كنيم خودمان با خودمان, ما موظّفيم آبرويمان را حفظ بكنيم كاري كه ما را كوچك مي‌كند فرومايه نشان مي‌دهد هميشه ممنوع است در بيانات نوراني سيّدالشهداء(سلام الله عليه) در آن وداع آخر اين بود كه «لا تشكوا و لا تقولوا بألسنتكم ما ينقص قدركم» بچه‌هاي من, دختران من, خواهران من, سفر خيلي سنگين است هيچ حرفي, هيچ كاري كه از عظمت و جلال و شكوه شما كم مي‌كند نزنيد اين چه حرفي است اين چه سفارشي است! خب بالأخره اينها اسيرند تازيانه هم مي‌خورند گرسنه هم هستند لذا هيچ كدام از اينها غذا نخواستند با اينكه گرسنه بودند آب خواستن ننگ نيست ولي غذا خواستن ننگ است هيچ كدام تقاضاي غذا نكردند فتوا را وجود مبارك امام سجاد مي‌داد زينب كبری(سلام الله عليها) سخنگوي اين قافله بود او كه مرجع نبود مرجع امام زمان وجود مبارك امام سجاد بود امام سجاد به زينب(سلام الله عليهما) فرمود اين نان و خرما كه مي‌دهند صدقه است صدقه بر ما حرام است لذا اين دخترك به ساير دخترها گفت كه «عمّتي تقول» فتواي عمه اين است كه اين خرما حرام است ديگر نمي‌دانست فتوا براي زين‌العابدين است «عمّتي تقول إنّ الصدقة علينا حرام» كه همه پرت كردند. فرمود شما كاري نكنيد حرفي نزنيد كه از جلال و عظمت شما كم بكند مگر انسان حق دارد مجاز است كه خودش را ذليل كند كوچك كند برده كسي بشود اين اخلاق تأمين كننده حقوق ما با خود ما (اين يك) وظيفه ما در پيشگاه ذات اقدس الهي بندگي محض است اخلاق اين رابطه را تنظيم مي‌كند (دو) اخلاق رابطه خانوادگي را تنظيم مي‌كند هيچ شوهري خيال نمي‌كند كه زن كارگر منزل است كارمند منزل است او ﴿جَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً﴾ مي‌بيند با ادب وارد مي‌شود با ادب زندگي مي‌كند با ادب همسرش را صدا مي‌زند اين ادب است ادب آن ظرافت زندگي است اينها را اخلاق مي‌گويد بعد قوانين اجتماعي هم هر جا كمبود داشت اخلاق ترميم مي‌كند. بنابراين اصولي كه در بحثهاي سال قبل مطرح شد و اين سه چهار ماه كه تعطيل بود بازگو نمي‌شد اينها بود.

اما ديگر اگر فرصت باشد جمله‌اي هم از بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج‌البلاغه بخوانيم. معاويه به فكر يك دسيسه بود اينكه از وجود مبارك امام صادق رسيد مي‌خواهي شهر زندگي كني مجازي, مي‌خواهي روستا زندگي كني مجازي ولي قبل از اينكه وارد آ‌ن شهر يا روستا بشوي ببين يك عالم ديني, يك محقّق, يك پژوهشگر ديني در آن هست يا نه, وگرنه نرو كه نرو, اگر يك جايي روحاني بفهم نبود زندگي نكن. اين معاويه خواست دسيسه‌اي بكند كه مردم شام را عليه اهل بيت بشوراند البته تا حدودي هم متأسفانه موفق شد پيراهن عثمان را كه مدّتها بهانه كرده بود براي اينكه تهييج عمومي بكند بيشتر مردم شام را عليه حضرت امير(سلام الله عليه) بشوراند نامه‌اي نوشته گفته كه شما را با طناب بردند در مسجد و در جريان سقيفه از تو بيعت گرفتند ـ معاذ الله ـ گردنت را بستند يا دستت را بستند و عمر چنين است, ابابكر چنين است فضايل آنها را ذكر كرده اين نامه خيلي مفصّل است اين نامه در نهج‌البلاغه نيست ولي جوابش در نهج‌البلاغه است حضرت فرمود نامه تو به گوش ما رسيد شما رفتيد فضايل اسلام را ذكر بكنيد كه «نقل التمر الي حجر» همان طوري كه ما در فارسي مَثلي داريم مي‌گوييم «زيره به كرمان بردن» است در عرب هم مي‌گويند «تَمر الي هَجَر» هجر يكي از منطقه‌هاي بحرين است كه ان‌شاءالله به بركت دعاي وليّ عصر به سامان نهايي برسد و مي‌رسد ان‌شاءالله. آ‌ن منطقه, منطقه‌اي است كه خرمايش فراوان است مي‌گويند مثل بردن خرما به هجر است حضرت اين مثل را در همان نامه نوشت كه حرفهايي كه تو مي‌زني مثل اينكه خرما را به هجر آوردي تو راچه كار به حرفهاي اسلام؟!

اما درباره فلان و فلان ديگر اسم اوّلي و دومي را نبرد حضرت فهميد كه اين قصد دارد اين هم مثل همان پيراهن عثمان بهانه قرار بدهد گفت تو چه كار داري كه فلان و فلان ديگر نام نبرد آنها فاضل‌اند يا مفضول «أين أنتم مِن الفاضل والمفضول مِن السائل والمسوس» تو راچه كار به اين حرفها! چه كار به فرزندان افراد آزاد چون حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در جريان فتح مكه فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء» فرمود شما اسيران جنگي بوديد حضرت منّت گذاشت شما را آزاد كرده شما را چه كار به اين حرفها؟! گفت شما خواستيد مرا رسوا كنيد خودت رسوا شدي بله من كه انكار نكردم بله مرا با دست بسته بردند چون علي اگر بخواهد سقيفه را امضا كند بايد با دست بسته باشد علي اهل غدير است ما كه انكار نكرديم اين را بله ما را بستند و بردند اين فخر ماست. «أردْتَ أن تَفْضحني فافتضح» تو رفتي ما را خجل كني خودت مفتضح شدي بله, ما اگر بخواهيم سقيفه را امضا كنيم بايد با گردن بسته و دست بسته باشد بله ما كه اين را انكار نكرديم اما تو را چه كار به اين حرفها؟! و در اسلام خودستاني محمود است خودستايي مذموم است يعني آدم بايد هويّت خودش را از خودش بگيرد تخليه كند و آزاد بشود اين خودستاني است كه تزكيه است و محمود است اما خودستايي من چنين هستم, من چنين هستم اين مذموم است و در اسلام وجود مبارك حضرت نهي كرده فرمود اين نهي شده ما ناچاريم ساكت باشيم و از دودمان خودمان سخن نگوييم ولي به حدّ ضرورت براي اينكه تو و امثال تو بفهميد من اين چند جمله را مي‌گويم, مي‌گويم اولاً شما دودماني بوديد كه انبياي الهي را تكذيب مي‌كرديد آنچه از دودمان ما برخاست «مِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ» خاندان ما پيغمبر تحويل مي‌دهد خاندان شما ابوسفيان و امثال ابوسفيان كه پيغمبر را تكذيب كردند ابولهب تحويل مي‌دهد حمّالةالحطب تحويل مي‌دهد اينها خاندان شماست «مِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلاَفِ» اين حمزه سيّدالشهداء تا زنده بود شير بيشه ولايت بود شما شير آن پيوندها و پيمانها و سوگندهاي كاذبانه جاهلي بوديد اين را هم بدان كه خيليها مي‌روند جبهه خيليها كشته مي‌شوند ولي از خاندان ما اگر كسي كشته شد مي‌شود سيّد شهداء «مِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» فرمود شهدا اجرشان خيلي است اما همه سيّد شهدا نيستند ما سيّد شهداييم البته تا امام زنده بود وجود مبارك حمزه سيّدالشهداء بود ولي بعد از جريان 21 ماه مبارك رمضان علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) بعد در جريان كربلا امام معصوم سيّدالشهداء است. خب فرمود خاندان ما اگر شهيد بدهند مي‌شود سيّدالشهداء خيليها مي‌روند جبهه اعضا و جوارحشان را از دست مي‌دهند اما برادرم جعفر كه رفت جبهه و دو دستش را داد شده جعفر طيّار ذات اقدس الهي دو بال به جعفر در بهشت داد كه «يَطير بهما مع الملائكة في الجنة» ذيل آيه ﴿أُوْلِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَي وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ﴾ اين است شايد در جمع جانبازان عزيزي كه پيروان قرآن و عترت‌اند در همين هشت سال دفاع مقدس افراد اين‌چنيني هم ما داشته باشيم خب اين جاي استبعاد نيست چون حمزه كه نه امام بود نه پيغمبر, جعفر نه امام بود نه پيغمبر يكي شده سيّد شهدا يكي شده جعفر طيّار فرمود اينها مفاخر خاندان ما هستند تو چه كار به اين حرفها داري؟! خب هم نامه را جواب داد هم آن مسائل اخلاقي را رعايت كرد هم بهانه به دست ديگري نداد. اين گوشه‌اي از اين نامه 28 حضرت امير است كه نامه مفصّل است حالا امروز چون طول كشيده ـ ان‌شاءالله ـ در هفته بعد بقيه نامه را مي‌خوانيم.
من مجدّداً اين دهه كرامت را به همه بزرگواران مخصوصاً اين مهمانان عزيزمان تهنيت عرض مي‌كنم! نيروي انتظامي را گرامي مي‌داريم سعي بليغشان كه فرمانده محترم نيروي استانمان گزارش دادند سعي همه اين عزيزان و همكارانشان مشكور باشد!
برادران شهرداري استان تهران هم سعيشان مشكور باشد! عزيزان دانشگاهي و حوزوي و برادران و خواهراني كه از راه دور و نزديك تشريف آوردند سعيشان مشكور باشد و خداي سبحان پاداش همه را در دنيا و آخرت با عنايت خودش مرحمت بكند!
پروردگارا! پايان امور همه ما را به خير و رحمت ختم بفرما!
نظام ما را تا ظهور حضرت از هر خطري محافظت بفرما!
رهبر ما, مراجع ما, مسئولين ما, دولت و ملت و مملكت ما, جوانهاي ما, خدمتگزاران ما و اين عزيزان را مشمول عنايت وليّ‌ات قرار بده!
خاورميانه بيدار را موفق بفرما!
مخصوصاً برادران مصر, برادران يمن, برادران تونس, بالأخص بحرين, عربستان و ساير منطقه‌هايي كه چه در فلسطين چه در غزّه, چه در سوريه چه در جاهاي ديگر به بيداري اسلامي موفق شدند خدايا همه اينها را به پيروزي نهايي برسان!
خطر بيگانه‌ها مخصوصاً استكبار و صهيونيست را به خود آنها برگردان!
مشكلات دولت چه در بخش اقتصاد چه در بخش مسكن همه را به بهترين وجه حل بفرما!
اشتغال و مسكن و ازدواج جوانها را در سايه ادعيه مستجاب وليّ‌ات به نيكوترين وجه به پايان برسان!
فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت قرار بده!
لحظه‌اي ما را به غير خودت واگذار مفرما!
لحظه‌اي ما را از خير خودت محروم مفرما!
«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»



   (( اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً ))