در محضر استاد

گفتگو با مدیر گروه نجوم پژوهشگاه

تشریح اختلاف نظرات فقهی در مورد افق و بررسی معيارهاي رؤيت‌پذيري هلال

 

مصاحبه اختصاصی با حضرت آیت الله استادی :

کتاب مفاتیح الحیات را باید جلد دوم مفاتیح الجنان بدانیم

 

سرپرست دفتر مدارس و موسسات آموزش عالی:

مؤسسه آموزش عالی حوزوی اسراء در سال تحصیلی 92-91 دانش پژوه می پزیرد

 

دبیر همایش بین المللی "اخلاق و ادیان":

همایش بین المللی "اخلاق و ادیان" دراسفند ماه سال 1391 برگزار خواهد شد

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت سوم)

 

حجت الاسلام و المسلمین طباطبایی:

"سيماي رضوي در آينه نبوي"

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)

 

حجت الاسلام و المسلمین عمادی:

تبیین فضایل پیامبر اعظم (ص)

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت اول)

 

رییس کتابخانه مرکزی اسراء؛

کتابخانه دیجیتال در حال راه اندازی است

 
حج استفتائات
             تاريخ:  30 بهمن 1390  
حجت الاسلام و المسلمین عمادی:
تبیین فضایل پیامبر اعظم (ص)


اسراء: با عرض خیر مقدم خدمت جنابعالی درباره فضایل اخلاقی پیامبر اعظم(ص) مطالب بسیاری تاکنون گفته شده است ولی به نظر میرسد بررسی این فضایل و تبیین شخصیت و جایگاه پیامبر گرامی اسلام به تعمق بیشتری نیاز دارد. در این زمینه در خدمت شما هستیم

حجت الاسلام عبادی: تسليت عرض مي‌كنم ايام اربعين سالار شهيدان حسين‌بن‌علي(عليه السلام) و همچنين شهادت استاد گرانقدر دانشگاه احمدی روشن، ان‌شاءالله خداوند ايشان را با شهداي كربلا محشور بفرمايد.
دعايي هست پيرامون ايام غيبت كه مورد بحث ما از همين دعا شروع مي‌شود بكنم: امام صادق (عليه السلام) به زراره مي‌فرمايد: «يا زراره إذا أدركت ذلك الزمان فادع بهذا الدعا: اللهمّ عرّفني نفسك فإنّك إن لم تُعرّفني نفسك لم أعرف نبيّك, اللهمّ عرّفني رسولك فإنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك, اللهمّ عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللتُ عن ديني»
اين دعايي است كه حضرت استاد جوادی آملی هم دستور فرمودند بعد از نمازها خوانده مي‌شود، لابد سرّي داشته كه اين حكيم بزرگوار از اين همه دعاها كه معمولاً در مساجد مي‌خوانند روي اين دعا اهتمام ورزيدند و دستور دادند كه بعد از نمازها خوانده بشود. اين دعا يك پيام بسيار مهمّي دارد در باب معرفت‌شناسي و در واقع نظام معرفتي شيعه. به ما اين را مي‌فرمايد كه اگر بخواهيم به يك معرفت جامع و حقيقي برسيم راهش چيست؟ من دعا را ترجمه مي‌كنم، دعا اين طور مي‌گويد: اي زراره! اگر زمان غيبت امام زمان را درك كردي در آن زمان اين دعا را بخوان، خدايا! خودت را به من بشناسان اگر خودت را به من نشناساني من پيغمبرت را نخواهم شناخت، خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان اگر پيغمبرت را نشناسم حجّت تو را نخواهم شناخت، خدايا! حجّتت را به من بشناسان اگر حجّتت را به من نشناساني من گمراه خواهم شد.
مي‌بينيم كه مسئله معرفت به پيامبر اعظم(ص) به عنوان حلقه اتّصال معرفت قرار گرفته. از يك طرف مي‌بينيم كه ما مي‌خواهيم خدا را بشناسيم مي‌گوييم خدايا مرا بشناسان، خدا خودش را معرفي كند در چه قالبي؟ در چه گفتاري؟ در قرآن خودش را معرفي كرده. كسي كه اين دعا را مي‌كند خدا را تا اين مرحله شناخته كه اين دعا را مي‌كند منتها مي‌خواهد به آن معرفتي را كه خدا مدّ نظرش است و پيامبر مدّ نظرش است برسد اين است كه بايد پيامبر در اين معرفت واسطه بشود ما بايد پيغمبر را خوب بشناسيم تا معرفت بعدي.
 يك نكته براي اهميّت اين مطلب روشن بشود عرض كنم. در سوره ذاريات آيه 56 مي‌فرمايد: ﴿مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ ما انسانها و جنّيان را خلق نكرديم مگر براي اينكه بندگي كنند. در احاديث آمده كه يعني معرفت پيدا كنند. چون بندگي بدون معرفت نمي‌شود. يكي از لوازم اصلي بندگي، معرفت است كه در روايات آمده يعرفون، رُكن بندگي است. بعد در سوره لقمان آیه 12 دارد كه به لقمان حكمت عطا كرديم. در سوره بقره در آیه269 می فرماید: به هر كس حكمت عطا بشود خير كثير به او عطا شد ﴿فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً﴾ ما هر چه در باب معرفت، در باب بندگي كه اصلاً هدف خلقت است به هر مرتبه و هر مقام برسيم تا زماني كه به حكمت راه پيدا نكرديم آن مقام اندك است. آن دريافتهاي ما اندك است. آن بركات ما اندك است. زماني ما به خير كثير كه خدا به آ‌ن مي‌گويد كثير - وقتي خدا شيئي را كثير معرفي مي‌كند ديگر ببينيد چقدر آن شيء بايد عظمت داشته باشد- خب اين حكمت چيست كه خدا او را خير كثير دانسته؟
 باز امام صادق(ع) فرمود حكمت، معرفت و اطاعت امام است هر كس معرفت پيدا كند معرفت به توحيد، معرفت به رسالت، معرفت به امامت و اطاعت از امام پيدا كند اين مي‌شود حكيم(کافی ج 1/185) ، در زماني كه اينجا نرسيديم ما حكمتمان اندك است اما اينجا كه برسيم طبق اين دعايي كه بعد از نماز مي‌خوانند دیگر گمراهی نخواهد بود.
اين رفتن به محضر پيامبر اعظم(ص) ما را هم به طرف آينده معرفت مي‌دهد هم به طرف گذشته و حال يعني پيامبر بايد به ما بگويد كه حقيقت خدا چيست؟ آن خدايي كه هست، آن را براي ما معرفي كند نه خداي فلسفي نه خدايي كه اعوام مي‌دانند وگرنه كسي در عالم منكر خدا نيست از ديدگاه قرآن - حضرت استاد هم بارها اصرار فرمودند- كسي در عالم منكر خدا نيست اگر هم انكار مي‌كنند خودشان مي‌دانند انكارشان از روی حقيقت نيست پس همه خدا را مي‌شناسند، پس اينجا خداشناسي مطرح نيست، خداشناسي كه بايد خدا خودش را به ما معرفي كند آن هم بايد پيغمبر واسطه بشود، پس ما بايد پيغمبر با بشناسيم.
 اينكه الآن مي‌بينيم جامعه اسلامي مسلمانان با اين همه جمعيت كثير دچار ذلّت‌اند چون به خداشناسی حقیقی نرسیدند. در كتاب توحيد صدوق جلد 7 صفحه 143 باب صفات ذات حديثي هست در باب توحيد معرفت الهي، خيلي حديث عجيبي است. امام صادق(ع) مي‌فرمايد: خداوند غايت هر شيء هست، بعد امام توضيح مي‌دهد كسي كه اين را نفهمد يعني به اين مرتبه توحيدي نرسيد در واقع موحّد نيست بعد مي‌فرمايد كسي كه اين را بفهمد براي ابد عزيز است نكته‌اي كه آ‌نجا دارد مي‌فرمايد هر كسي به اين معرفت توحيدي برسد كسي اين خدا را بشناسد هرگز ذليل نمي‌شود، پس ما اين ذلّت براي جامعه اسلامي و مسلمانان چيست؟ براي اينكه توحيد را نشناختند، چون توحيد را نشناختند، پيامبر را نشناختند. چون در اينجا فرمود اگر خدا تو را نشناسم پيامبرت را نمي‌شناسم، توحيد و خداشناسي حقيقي دستمان را مي‌برد به دامن پيغمبر حقيقي مي‌گذارد وگرنه اگر حقيقي نباشد در دست پيغمبران دروغين مي‌گذارد اينجا فرمود هر كس به اين معرفت توحيدي برسد هرگز ذليل نمي‌شود «لا یذلّ من فهم هذا الحکم ابداً و هو التوحید الخالص» خيلي جمله زيبايي است. چرا امام حسين(ع) هنوز اين قدر عزيز است؟ چون به آ‌ن معرفت ناب توحيدي رسيده.
اين مقدمه بحث ماست كه در واقع معرفت به پيغمبر حلقه اتّصال است هم درك توحيد حقيقي هم درك امام عصر در واقع حلّ بسياري از معضلات فرهنگي و اخلاقي جامعه ماست.
مثلاً من سه معضل كه از لحاظ فرهنگي مطرح است اشاره میکنم و كتاب مفاتيح‌الحيات كه حضرت استاد جوادی آملی اصرار كردند و الحمدلله رو به اتمام است ايشان تصريح فرمودند اگر اين كتاب مي‌بود اين شبهه جدايي دين از سياست هرگز در جوامع اسلامي اصلاً مطرح نمي‌شد. چون اين مطالب دست مردم نيست جوانهاي ما اين شبهه خيليها را با خودش برده يكي اين است كه وقتي ما مي‌گوييم در سيره پيغمبر، پيغمبر را بشناسيم پيغمبري كه در مكّه دريافت وحي دارد بعد در مدينه تشكيل حكومت مي‌دهد، نظامي دارد، لشكري دارد، فرماندهي دارد، جنگي مي‌كند اسيري دارد، معنايش تشكيل يك نظام حكومتي است پس معلوم مي‌شود پيغمبر همه اينها را با هم دارد. پس چون ما نشناختيم پيغمبر را مي‌آييم طبل جدايي دين از سياست را مي‌زنيم.
يكي مسئله توسل است الآن مشكلي كه ما با وهابيّت داريم چون پيغمبر را نشناختند مي‌گويند شما چرا پيغمبر را صدا مي‌زنيد، مرد، رفت كه رفت، شما كسي را كه مرده چرا صدا مي‌زنيد؟!
 اين نكته مهمّي كه الآن ساليان دراز كه حدود يك قرن است كه وهابيها بلاي جان جامعه اسلامي شدند چون پيغمبر را درست نشناختند.
پس طبق همان دعا شناخت پيغمبر از نظر نظام معرفتي نكته بسيار حساس و مهمي است كه هر چه ما بيشتر پيغمبر را بشناسيم در واقع معرفت ديني‌مان بيشتر است.
در كتاب شريف كافي - آن حديث قبلي هم كتاب شريف كافي بود-  چاپ مؤسسه دارالحديث جلد 2 صفحه 149 من فكر مي‌كردم اين دعا براي يكي از نوّاب امام زمان(روحی فدا) است. ديدم كه اين دعا در كتاب كافي آمده آن هم از امام صادق(عليه السلام) که به زراره دستور مي‌دهد كه اين دعا را بخوان، اين دعا آن قدر مهم است كه ابن طاوس در كتابهايش دارد غفلت از اين دعا خسارت بسيار زيادي دارد( جمال الاسبوع ص 315) ، امام صادق(ع) دستور داد تو این دعا را بخوان، گاهی بعضيها مي‌گويند اين دعا را بخواني خوب است، فلان خاصيت را دارد، اما اين دعا جدا از خاصيّتش كه بماند، امام دستور به خواندنش داده كه حضرت استاد جوادی آملی هم بعد از نماز دستور به خواندن اين دعا داده که ريشه‌اش برمي‌گردد به اين حديث شريف كه دستور امام صادق(ع) است.
حديث بعدي كه مي‌خواهم بخوانم باز هم كتاب شريف كافي است چاپ اسلاميه صفحه 175 ذيل شرح دعا مي‌فرمايد من از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‌فرمود: «انّ الله تعالي اتّخذ ابراهيم عبداً قبل أن يتّخذه نبيّا, إنّ الله اتّخذه نبيّا قبل أن يتّخذه رسولا, و انّ الله اتّخذه رسولا قبل أن يتّخذه خليلا, و انّ الله اتّخذه خليلا قبل أن يجعله اماما فلمّا جمع له الأشياء قال إنّي جاعلك للناس اماما» مي‌فرمايد: امام صادق(ع) مي‌فرمود كه خداوند تعالي ابراهيم را بنده خودش برگزيد قبل از اينكه نبي قرار بدهد، ( نبي با پيامبر فرق مي‌كند نبي يعني آ‌ن كسي كه دريافت علوم مي‌كند پيامبر كسي است كه اين علوم را مأمور به ابلاغ مي‌شود مي‌گويد خداوند ابراهيم را بنده خودش برگزيد قبل از اينكه به او علوم وحي كند او را نبي قرار بدهد) ، خداوند او را نبي قرار داد قبل از آنكه رسولش قرار بدهد، عرض كرديم قبل از رسالت بايد نبي بشود بعد برود رسالت را ابلاغ كند چون بسياري از انبيا فقط براي خودشان دريافت وحي داشتند، خداوند او را نبي قرار داد، قبل از اينكه او را رسول قرار بدهد، بعد مي‌فرمايد خداوند او را رسول قرار داد قبل از اينكه او را خليل قرار بدهد و خداوند او را خليل قرار داد قبل از اينكه امامش قرار بدهد.
 معلوم مي‌شود امامت، مقام برتر از رسالت است هم امام بود هم رسول بود، پيامبر اعظم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اول عبد خدا شد «أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله» پيامبر عبد خدا بود بعد رسول شد البته اين رسالت در درون خودش مراتب زيادي از مقامات را بايد داشته باشد تا آن اتفاق بيفتد بعد كه رسول شد، امام شد پيغمبر سالها نبي بود و مأمور به ابلاغ نشد بعد كه رسول شد ابلاغ كرد، البته پيامبر ما فرق مي‌كند خدا يك جا به او این مقامات را داده.
خب اين حديث نشان مي‌دهد كه مراتب بندگي، مراتب مقامات الهي همين طور يك دفعه‌اي نيست يعني يك سري مقدمات و شرايط مي‌خواهد حالا كسي ممكن است خدا از قبل همه شرايط را به او بدهد يا نه او در جامعه با طيّ مراحل به آن مقام برسد كه اين كلمه خليل اينجا به كار رفت حضرت ابراهيم بعد از آنكه آمد رسول شد در رسالت در آن عمل كوشيد تا به مقام خُلّت راه پيدا كرد خليل الله شد. خب خليل يعني چه؟ چون درباره پيغمبر فرقي باهم دارند آ‌ن را عرض كنم تا مشخص بشود مقام حضرت ابراهيم در مقام امامت با پيغمبر ما چقدر تفاوت دارد از اين كلمه به دست مي‌آيد.
خليل يعني آن دوست صميمي كه هيچ وقت نيازش را به غير دوستش نمي‌گويد يعني از اين دوست آن طرف نمي‌رود فقط با او در ميان مي‌گذارد يعني اين گفتنش به غير از دوست به كس ديگر سرايت نمي‌كند لذا در آن جريان به آتش انداختن ابراهيم، جبرئيل آمد گفت بگو مي‌خواهي من چه كار كنم؟ گفت نه، خدا دارد مي‌بيند، دوستم دارد مي‌بيند، او مي‌بيند كه من نيازمند به او هستم، چون مي‌بيند به غير نگفت. آنجا حديث دارد كه به خاطر بيان اين نكته مقام خلّت ابراهيم بروز كرد كه فرمود من به تو نيازي ندارم خدا دارد مرا مي‌بيند از نياز من هم آگاه است هر چه خودش بخواهد تصميم مي‌گيرد.
خب اين براي مقام خلّت كه حضرت ابراهيم خليل الله شد اما در واقع بحث پيامبر ما بحث خلّت نيست، برتر از آن است. يك لفظ بسيار زيبايي است كه خودش نيازمند به يك بحث جداگانه است آنجا بحث حبيب الله است، موسي معروف است به موسي كليم الله، عيسي روح الله و آدم صفيّ الله بعد حضرت ابراهيم خليل الله و حضرت محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حبيب الله، اين حبيب الله بودن باري دارد كه اصلاً با مقام خلّت از زمين تا آسمان فرق دارد.
 در كتاب التهذيب شيخ طوسي جلد ششم اين كتاب فقهي است بعضي كتابهاي ما حديثي است اما كتابهاي شيخ طوسي، يك كتاب تخصّصي عالم تشيّع است. كتاب كافي جامع است از فقه و معارف، اما التهذيب يك كتاب فقهي است حديثي كه در كتاب التهذيب آمد ديگر خيلي از لحاظ كارشناسي مورد عنايت فقها قرار مي‌گيرد يعني متخصّصين به اين حديث توجه مي‌كنند. مي‌فرمايد در باب بحث حضرت نوح نبيّ الله مي‌خواهد عظمت اميرالمؤمنين(عليه السلام) را بفرمايد مي‌آيد بحث نجف را مطرح مي‌كند جايي كه حضرت نوح نبيّ الله بعد از آن جريان طوفان از مكه جسد حضرت آدم را برمي‌دارد مي‌آيد نجف آنجايي كه امروزه حضرت اميرالمؤمنين دفن است او را دفن مي‌كند و خودش هم وصيت مي‌كند آنجا دفنش كنند. بعد اين حديث امام توضيح مي‌دهد نجف كجاست؟ اينجا مي‌فرمايد: «هو قطعة» اين نجف قطعه‌اي است «مِن الجبل الّذي كلّم الله عليه موسي» اين همان كوهي است كه موسي آمد اينجا خدا با او گفتگو كرد «كلّم الله عليه موسي تكليما» اين كوه همان كوهي است كه خداوند به موسي گفته بود، البته يك بحث مهمّي دارد كه اين منطقه از كربلا تا اينجاست ، سينا كه مي‌گويند اين منطقه بزرگ سيناست لذا گفت قطعه‌اي از آن كوه. بعد دارد «و قدّس عليه عيسي تقديسا» همين كوه، حضرت عيسي به مقام مقدّس راه پيدا كرد يعني خدا چيزي به او داد، در واقع شرابي به او نوشاند شراب طهور كه با خوردن اين شراب از هر گونه پليدي پاك شد «واتّخذ عليه ابراهيم خليلا» همين كوه بود كه حضرت ابراهيم به مقام خلّت راه پيدا كرد خدا او را خليل خودش قرار داد «واتّخذ محمداً(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حبيبا» اين همان كوهي است كه خداوند پيامبر را به عنوان حبيب خودش برگزيد.
فرق حبيب با خليل چيست؟ خليل آن دوستي كه در مقام دوستي به قدري صميميت با دوستش دارد كه نيازش را به كسي غير از دوست نمي‌گويد, اما حبيب كيست؟ ما يك محبّ داريم ، یک محبوب و يك حبيب ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ﴾، ﴿وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ﴾، خب خيلي در قرآن خداوند وصف كرد آنها را به اينكه مورد محبّت خدا هستند يك وقت خدا كسي را به اعتبار عملش دوست مي‌دارد ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ﴾اين شخص را اسمش را نمي‌آورد، توبه كننده را دوست دارد به اعتبار توبه دوستش دارد پس خود آن شخص ملاك نيست آن عمل الهي او ملاك است كه خدا به اعتبار آن عمل مي‌گويد مورد محبّت خدا واقع شده. يك وقت خداوند ذات شخص را محبّت به آن تعلّق مي‌گيرد يعني محبوب است يك وقت فعل فرد محبوب است ذات محبوب نيست چون بسياري از مجاهدان مي‌گويد خودش از اين جهاد بيرون مي‌رود از توبه‌اش دست برمي‌دارد، تا زماني كه به اين لباس توبه ملبّس است محبوب خداست، اما يك وقت ذات شخص مورد محبّت قرار مي‌گيرد مثلاً در جنگ خيبر وقتي پيامبر دو بار آن سرداران بي‌لياقت را مي‌فرستد و موجب ننگ جامعه اسلامي مي‌شوند كه مرحوم ابي‌الحديد مي‌گويد من اگر همه ننگها و ضعفها و خرابيها را فراموش كنم فرار آن دو سردار را در روز خيبر فراموش نمي‌كنم كه مي‌آيد مطرح مي‌كند كه چون مي‌گويد پرچم بزرگ باافتخار اسلام كه پرچم باافتخاري بود بردند و با خفّت برگرداندند. مگر نمي‌دانستند كه فرار در جنگ گناه بزرگي است؟ پيامبر وقتي از آن حادثه ناراحت مي‌شود مي‌فرمايد من فردا پرچم را به دست كسي مي‌دهم كه «يُحبّه الله و رسوله( کافی ج8 ص349) » ببينيد خدا او را دوست مي‌دارد نگفت فردا پرچم را به دست مجاهدي مي‌دهم كه، فرمود پرچم به كسي مي‌دهم كه هويّتش مورد محبّت خداست «يحبّه الله و رسوله» او همين طوري است او هم خدا را و پيامبرش را دوست مي‌دارد يعني پيغمبرشناس است. علي(ع) پيغمبرشناس بود حالا ببينيد اينكه عرض كردم كلمه حبيب در قرآن به هيچ كس حبيب گفته نشده اين را ما در روايات مي‌بينيم چون خداوند در روايات داريم كه پيامبر حبيب الله است. حبيب الله يعني كسي كه ذاتش مورد محبّت خدا بشود يعني محبوب خداست ذاتاً، محبوب خداست مثلاً حضرت مي‌گويد فاطمه زهرا محبوبه خداست، حبيب به آن كسي مي‌گويند كه او خدا را دوست مي‌دارد به آن درجه، خدا هم او را دوست مي‌دارم يعني اين كلمه حبيب هم به معني محبّ است هم به معني محبوب است اين كلمه هر دو را با هم دارد يعني كسي كه حبيب است آن مضافش هر چه شد اين در عين حال كه محبوب است، محب هم هست اين كلمه بسيار بار ظريفي دارد لذا ابراهيم خليل الله خب در خليل چه مطرح است؟ نياز مطرح است، كسي است كه نيازش را به غير دوست نمي‌گويد، وقتي كه حبيب آمد، حب آمد ديگر بحث عشق كه آمد اصلاً بحث مقياس نيست بحث نياز نيست پيامبر حبيب الله است يعني پيغمبر، خدا را بر اساس نياز دوست ندارد او را در مواقع نيازش صدا نمي‌كند در مقام بي‌نيازي صدايش مي‌كند يعني حبيب الله، حبّ، محبّت فرق مي‌كند با خلّت، خلّت آن دوستي كه نيازش را به غير نمي‌گويد لذا اين را به عنوان مصيبت هم عرض كنم: در امامی صدوق(ره) صفحه 196 مجلس 36 آمده است: مي‌گويند چرا ابراهيم خليل است شد و حبيب الله نبود يا وقتي كه مرگ ابراهيم فرا رسيد عزرائيل كه آمد حضرت ابراهيم نگاه كرد ديد كه اين آمدنش چهره‌اش آن سيماي عزرائيل فرق مي‌كند سؤال كرد كه «أداعٍ أم ناع» آيا امروز براي دعوت آمدي يعني كاري داري پيغامي داري يا نه آمدي مرگ بستاني؟ گفت «بل ناع» آمدم در واقع جان بستانم خب پس اول يك سؤال مرا جواب بده «أرأيت خليلاً یمیت خلیلاً» مي‌گويد آيا دليل خليلي جان خليلي بستاند در عالم؟ مي‌گويد از خدا بپرس آيا خليلي ديدي كه در عالم جان خليل بستاند؟ مزاح كرد! عزرائيل مي‌گويد من نمي‌دانم من بايد بپرسم، از خداوند مي‌پرسد، جوابي كه مي‌آيد اين جواب مقام پيغمبر ما را مشخص مي‌كند. مي‌فرمايد: «أرأيت حبيباً يَكره لقاء حبيبه» پس حبيب نشدي، آيا ديدي كه دوستي از ملاقات با دوستش كراهت بورزد، درنگ كند؟! بحث لقاء الله است ﴿مَن كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً﴾ آخر سوره كهف دارد مي‌گويد شما در عالم ديديد عاشقي از ملاقات به معشوق درنگ كند؟! دائماً منتظر اين فرصت است كه اين ملاقات حاصل بشود، حالا تو مي‌خواهي به ملاقات ما بيايي درنگ كردي؟! امام علی(ع) می خواهد بفرماید كه ايشان هنوز به مقام حبيب الله بودن راه نيافته بود.
 بعد حالا مي‌آييم به زمان ارتحال پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) چه اتفاقي مي‌افتد؟ در کتاب شریف کافی جلد 8 صفحه 131 روایت شده است: اولاً كه عزرائيل نمي‌آيد جبرئيل مي‌آيد چون بنا نيست آ‌ن شيوه معهود و مرسوم كه براي ديگران است اتفاق بيفتد چون اين مقام فوق انبياست خدا مي‌خواهد دوستش را ببرد درست است پيامبر همیشه در حال ملاقات بود اما اين ملاقات خاصّ الهي با پيغمبر(ص) است که مي‌‌فرمايد گاهي از اوقات كه جبرئيل مي‌آيد مي‌گويد تو مخيّري، نمي‌گويد من آمدم جان بستانم يا برويم، مي‌گويد يا رسول الله مخيّر به ماندن و رفتني، بحث اختيار است كه بماني يا بروي، مأموريت تمام شده حالا مي‌خواهي بماني يا مي‌خواهي بروي؟ حضرت ابراهيم چنين مشكلي بعد از خودش نداشت بخواهيم بفهميم چقدر پيغمبر ما از نظر اين مرتبه با ابراهيم فاصله‌اش بسيار زياد است ببينيد ابراهيم بعد از خودش مثل حضرت فاطمه زهرا(ص) پشت سر نگذاشته بود كه آينه تمام‌نماي خداست فاطمه زهرا، آن مصيبت هم مي‌خواهد براي حضرت زهرا اتفاق بيفتد، پيغمبر وقتي كه جبرئيل مي‌آيد وقتي مي‌گويند مخيّري انتخاب كن، بعد مي‌فرمايد: «الرفيق الأعلي» سه بار پيغمبر تكرار مي‌كند كه اصلاً درنگ نكن، اصلاً سؤال نكند ببين كه من اصلاً از اين عالم خسته شدم.
 مقايسه كنيد ببينيد اين با آن حديث را بگذاريد كنار هم ببينيد چه اتفاقي مي‌افتد آن هم با مقايسه زندگي پيامبر، با مقايسه عقبه پيامبر كه چقدر براي پيغمبر مهم است نفس پيغمبر است حضرت فاطمه زهرا، حضرت حسنين، قلب پيغمبر اينجاست پيغمبر مي‌خواهد برود، يعني هيچ چيزي حتي فاطمه زهرا هم نيامده در ملاقات پيامبر با خدا ايجاد فاصله كند.
خب پس پيامبر را خداوند به عنوان حبيب خودش برگزيد بعد آن وقت اين شخص را امام مردم قرار داد. حضرت استاد جوادی آملی نكته‌اي دارند هميشه هم معمولاً ايشان از اين نكته‌ها دارند مي‌گويند وقتي خداوند مي‌فرمايد رسول كريم آمده، قرآ‌ن كريم آورده معنايش چيست؟ پس مي‌خواهد درس كرامت به ما بدهد مي‌خواهد انسانها را بزرگ و كريم كند، ما از فرمايش حضرت استاد درس بگيريم وقتي مي‌گوييم خداوند رسول خودش را، حبيبش را رسول قرار داد، حبيبش را امام قرار داد يعني چه؟ يعني قرار است كه عشق را به مردم بياموزد، مكتب عشق را مي‌خواهد بياموزد لذا علامه طباطبايي در تفسير الميزان (ج1/359) فرق بين مكتب اخلاقي اسلام و مكتب اخلاقي حضرت ابراهيم و دیگر انبیاء بحث مي‌كند. در اينجا بحث مكتب عشق را به عنوان ريشه اخلاقي اسلام معرفي مي‌كند. آنجا بحث توحيد و آخرت و قيامت و ترس از عذاب جهنم و قيامت مطرح است حالا چون اربعين است عرض كنم يك روايت مرسله است كه معمولاً از نظر تحقيقي شايد روي آن ان قلت داشته باشند اما از نظر واقعي ان قلتي نيست مي‌گويند وقتي امام حسين لحظه آخر كه رسيد زمان شهادتش كه فرا رسيد باز هم مي‌گويند حضرت جبرئيل آمد كه ياري كند فرشتگان آمدند جنّيان آمدند خود جبرئيل آمد كه كمكش كند صحيفه‌اي آورد كه مأموريتت تمام شده، امام حسين(ع) جبرئيل را كنار مي‌زند
جبرئيل آمد كه اي سلطان عشق٭٭٭ يكّه تاز عرصه ميدان عشق
هر چه بودت داده‌اي در راه ما٭٭٭ هر چه خواهي مي‌دهيم در راه تو
شاه گفت ای محرم اسرار ما٭٭٭محرم اسرار ما از یار ما
گرچه تو محرم به صاحب‌خانه‌اي٭٭٭ ليك تا اندازه‌اي بيگانه‌اي
رنجش طبع مرا مایل مشو ٭٭٭ در میان ما و او حائل مشو
اينجا مقام، مقام ملاقات خداست اينجا جاي حضور تو نيست ببينيد اين شعر عمّان ساماني كه رهبر عزيزمان اين شعر را يعني اين كتاب را ايشان تشويق نمودند به خاطر اين عظمتي است كه در اين كتاب است.

اسراء: جناب حجت الاسلام عبادی سرّ " انا بشر مثلکم" و راهیابی پیامبر اعظم (ص) به مقامات اینچنین بلند چیست؟ بیان این مسئله میتواند راهگشای مسلمانان عصر حاضر به خصوص جوانان باشد.

حجت الاسلام عبادی: خدا خليفةالله مي‌خواست لذا در اين بحث هم بود كه يكي از مقامات پيغمبر، خلافت است ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً / سوره بقره آیه 30﴾ مي‌خواهم خليفه خلق كنم، فرشته‌ها عرض كردند كه مي‌خواهي كسي را خلق كني كه خونريزي كند؟! گفت شما نمي‌دانيد، در مكتب عرفان نكته‌اي گفتند كه آدم مي‌فهمد علّت چيست، خدا مي‌فرمايد در غير از عالم خاك كسي نمي‌تواند خليفه بشود چرا؟ چون خليفه مي‌خواهد در عين حال كه بنده است، خدانما باشد خليفه يعني چه؟ خليفه كه ما در لغت و سياست و عرف مي‌گوييم كسي را گذاشتند بالا، اعتبار است اما خليفه در مقام تكوين در مقام حقيقت يعني خدانما, خدا را نشان بدهد وقتي به او نگاه مي‌كني خدا را ببيني. يك شعر زيبايي دارد مرحوم فيض كاشاني كه مي‌گويد موحّدان همه خدا را در آينه هم مي‌بينند همه آينه هم‌اند يعني اين خدا را در آينه اين، اين را مي‌بيند اين آقا هم در او آينه خدا را مي‌بيند لذا مي‌گويد حضرت علي(ع) اگر فاطمه زهرا(ص) را دوست مي‌داشت چون خدا را در آينه فاطمه مي‌ديد، فاطمه(ص) هم خدا را در آينه علي(ع) مي‌ديد. عرفا مي‌فرمايند از موجودات عالم جز خاك توان خليفه شدن ندارد آينه شدن سرّش اين است مثلاً شيشه و نور و هر چه مي‌بينيم از آن مي‌گذرد و مي‌رود فرشته نور است مثل شيشه، آن چهره آن سيماي خدا وقتي بر او مي‌تابد از او عبور مي‌كند توان نگه داشتن آن سيما را ندارد مي‌گويد آن سيماي الهي آن وجه الهي وقتي به فرشتگان مي‌خورد چون از جنس نورند، شبيه شيشه از آنها مي‌گذرد تنها موجودي كه اين نور به او منعكس مي‌شود و برگردد و بشود در او ديد خاك است خاك هست كه توان آينه شدن دارد. وقتي شيشه يا آن ماده را آينه كردي از آن طرف هيچ خبري نيست از اين طرف آن را نشان مي‌دهد خورشيد را نشان مي‌دهد. شعر در گلشن راز اين بود
ظلومی و جهولي ضدّ نورند ٭٭٭ وليكن مظهر عين ظهورند
چو پشت آينه شد مكدّر٭٭٭  نمايد روي شخص از روي ديگر
تو بودي عكس معبود ملائك٭٭٭ از آن گشتي تو مسجود ملائك
چرا فرشتگان بر آدم سجده كردند؟ امر به سجده امر تعبّد صرف كه نبود خدا ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهَا/سوره بقره آیه31﴾ وقتي اين اسما كه آمد، اسما چيست؟ از كدام اسما؟ هر يك از اين اسما براي خودشان اسم اعظم‌اند ديگر، وقتي آموخت شد خليفة الله، خدانما كه شد خب ديگر آنها مجبور شدند كه خضوع كنند. در اين دعاي عظيم‌الشأن شعبانيه آن آخرش يك نكته‌اي دارد «الهي ألحقني بنورعزّك الابهج فأكون لك عارفا و عن سواك منحرفا» آدمي كه به اين درجه برسد طوري بشود كه نسبت به خلق هيچ كس نبيند حتي اگر فاطمه(عليها لسلام) هم باشد مانع ديدنش نيست برايش حجاب نمي‌شود از اين طرف معرفت تام است لذا يعني جز در عالم خاك موجودي نداريم بتواند آينه بشود چون بايد يك طرفش ظلمت باشد يك طرفش نور باشد فقط آينه به عنوان مصداق در اين عالم خاكي توان اين را دارد. اين شعر هم هست مي‌گويد خداوند از آسمان بالا ديد فقط خاك توان آينه شدن دارد از خاك, آدم آفريد و آدم را آينه كرد.
شعاع آفتاب از چارم افلاک٭٭٭ نگردد منعکس جز بر سر خاک
اسراء: لطفا درباره شبه اُمّي بودن پیامبر(ص) و مسایل پیرامون آن به خصوص تقاضای حضرت مبنی بر آوردن دوات و قلم جهت نوشتن وصیت در بستر مرگ نیز کمی صحبت بفرمایید

حجت الاسلام عبادی: من شخصاً نمي‌پذيرم پيغمبر بي‌سواد بوده اُمّي يعني مكّي يعني چون مكّه اُمّ‌القراست اُمّي يعني امّ‌القرائي است خب اين در کتاب شریف بصائرالدرجات حديث دارد و مرحوم شهید مطهري تحقيق مفصّلي دارد كه امّي به چه معناست نوشتند و متحيّر ماندند و آخر طبق عرف ترجيح دادند كه آن زمان اهل مكه بي‌سواد بودند اينها گفتند اُمّي، بر فرض اينكه معني بي‌سواد باشد جواب مي‌دهيم چون ما اصلاً قبول نداريم پيغمبر بي‌سواد باشد، فرض مي‌كنيم همين معنايي كه عرف پذيرفتند به معناي بي‌سواد، خب به چه معناست؟ مگر هر كسي دوات خواست يعني خودش بايد بنويسد؟ يا گفت قلم و دوات بياوريد در واقع اين مطلبي را بگويد كه نوشته بشود و ماندگار بشود اين از اين جهت است نه اينكه قلم و دوات بياوريد پس اگر پيغمبر باسواد بود، آن وقتي كه مريض است در بستر بيماري است چطور بنويسد؟ اصلاً آن بحث از نظر عرفي خود سؤال، سؤال معقولي نيست اصلاً باسواد هم باشد مقام مقامي نيست كه خودش بنويسد، مهم نيست، مهم آن پيامي است كه آن لحظه حساس مي‌خواهد به عنوان وصيت گفته بشود و در جمع معتمدين پيامبر مكتوب بشود از اين زاويه است.
پيغمبر قبل از اينكه وحي بيايد بي‌سواد بود، اگر محقّقين پذيرفتند پيغمبر امّي بود براي قبل از قرآن بود چرا؟ شما همين سوره علق كه اوّلين سوره است نازل شده مي‌فرمايد: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ﴾ مي‌گويد بخوان! خواندن يعني چه؟ يعني همين طور از خودم بخوانم يا يك چيز مكتوبي است بايد بخوانم؟ گفت من خواندن بلد نيستم, سه بار گفت بخوان، پس چه بخواند؟ اگر پيغمبر قرار بود جبرئيل او را القا كند همين طور خودش بخواند نه از روي يك لوح نوراني خب معلوم است كه لوحي به او عرضه شد گفتند بخوان, او گفت خواندن بلد نيستم طبق اين تاريخ معروف، بعد به او خواندن آموختند، اول براي او خواندن آموختند بعد او قرآ‌ن قرائت كرد ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ﴾ پس پيغمبر همان روز كه وحي آمد قطعاً از روي لوحي كه آوردند برايش گفتند بخوان, خواند پس معلوم مي‌شود تا آن لحظه اگر هم بي‌سواد به اين معنا درست باشد پس ديگر بي‌سواد نيست.
در آیه آخر سوره کهف مي‌گويد ﴿بَشَر مِثْلَكُمْ﴾ تا اينجا ﴿مِثْلَكُمْ﴾ است اما ﴿إِن يُوحَي إِلَيَّ﴾ بعد ديگر وحي شد بر پيغمبر هيچ فعلي نيست پيغمبر نتواند پيغمبر خب معمولاً سلاطين خودشان نمي‌نويسند كه, دستور مي‌دهند بقيه بنويسند لذا ما نوشتن و خواندن را قبل از وحي پيغمبر عرفاً مي‌پذيريم خب اين ديگر وقتي كه پيغمبر شد ديگر معنا ندارد با اعجاز الهي كه نتواند بنويسد حتي آنجا خدشه كردند در بحث صلح حديبيه مي‌گويند پيغمبر سواد نداشت اين روايت را آقايان نپذيرفتند، اين طوري نيست لذا اصل بي‌سواد بودن پيغمبر در آ‌ن مقطع را كسي قبول نمي‌كند، دوم اينكه اصلاً سواد اينجا نيازي نيست همان طوري كه پيغمبر به او بارها وحي مي‌شد و ديگران مي‌نوشتند اينجا هم پيغمبر وصيّت مي‌كرد ديگران بنويسند آن كسي كه حال ندارد راه برود چگونه می خواهد بنویسد؟ پس غرض وصیت بود که مکتوب شود.
ما اگر بفهميم آن مقام پيغمبرشناسي پيغمبر را حكيم بدانيم به اندازه يك عاقل معمولي مي‌خواهد افشا كند بارها افشا كرد مي‌خواهد افشا كند مردم بدانند كه چه كساني دور و برش هستند حتي اين وصيّتش را هم نگذاشتند، مي‌خواست افشا كند در قضيه جنگ خيبر چرا پيغمبر دو نفر را فرستاد در كدام جنگ آن دو نفر سرباز كار مهمّي کردند كه پيغمبر این کار را كرد قطعاً براي افشاگري بود در جنگ بدر و جنگ احد اينها جزء فراريان مسلّم تاريخ‌اند حتي گفتگوي آنها پشت سنگ الآن روايت وجود دارد در جنگ حنين فرار كردند در جنگ خندق فرار كردند چرا پيغمبر در جنگ خيبر آن دو نفر را فرستاد آنجا؟ پيامبر براي پيروزي نفرستاد براي افشاگري اين دو خائن فرستاد درست هم شد, لذا ابن‌ابي‌الحديد در رابطه با حمله در خانه حضرت زهرا(ص) مي‌فرمايد اين از امور شنيئه‌اي است كه ديگران دروغ جعل كردند مگر مي‌شود كسي كه معدن تقوا و عظمت و عين يقين هستند اينها بيايند به خانه حضرت زهرا حمله كنند شدني است؟ اما همين ابي‌الحديد از استاد خودش دارد بعد متوجه مي‌شود در جنگ خيبر اين طور مي‌گويد، مي‌گويد من اگر تمام عيبها را فراموش كنم اين دو عيب را فراموش نمي‌كنم پيامبر نوشتن برايش مطرح نبود وگرنه قطعاً مي‌نوشت، بيرونشان مي‌كرد. پيغمبر مي‌خواهد اين خائن را بارها معرفي كرده، ولي مي‌خواهد تا حتي آن لحظه هم معرفي كند. بعضيها مي‌گويند آنها توبه كردند، بنده میگویم شما آيه‌اي بياورید كه اينها توبه كردند و قبول شد. چون آن آقاي ابولبابه يك گناه كوچك كرد گناهي مثل اينها مرتكب نشد گناه كبيره نبود اين يك اشاره كرد سريع فهميد اشتباه كرده خودش رفت سه روز آنجا به ستون بست كه من گناه كردم من سرّ پيغمبر را در جنگ فاش كردم خب آيه آمد كه توبه‌اش قبول شده به او بشارت بدهيد كه توبه قبول شده و بعضي ديگر هم همين طور، آيه نازل شد به او گفتم اگر اين آقا توبه كرده بود, گناهش كه ثابت شد، يك آيه بياوريد كه طبق فلان آيه، طبق فلان حديث صحيح توبه كردند خب بسيار خب آدم ممكن است توبه بكند وليكن حتي تا لحظه مرگ توبه نكرده بودند اينها همانهايي هستند كه در بدر، در خيبر جرمشان محرز شد گناه كبيره كردند و خيانت كردند، خائن‌اند، اينها در واقع صحابه‌شناسي است پيغمبر اين كار را كرد، پيغمبر خيلي حكيم بود، همین که نوشته نشد پیامبر(ص) به هدف حکیمانه خود رسید.
خداوند به ما توفیق شناخت عمیق نسبت به پیامبرش عطا فرماید.




نشست های تخصصی
فهرست نشست های پژوهشگاه معارج در نمایشگاه قرآن کریم

1. موضوع: صله رحم
حجت الاسلام و المسلمین بهتاش و حجت الاسلام و المسلمین مرادی
دوشنبه 92/4/24 ساعت 21:30

2. موضوع: خانواده پایدار
حجت الاسلام و المسلمین دکتر گلستانی و دکتر فاطمی
دوشنبه 92/4/31 ساعت 21:30

3. موضوع: خانواده شاد
حجت الاسلام و المسلمین مقدسی و دکتر گلزاری
سه شنبه 92/5/1 ساعت 21:30

4. موضوع:آداب معاشرت
حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پور و حجت الاسلام و المسلمین فاضلی
سه شنبه 92/5/8 ساعت 18:30