در محضر استاد

گفتگو با مدیر گروه نجوم پژوهشگاه

تشریح اختلاف نظرات فقهی در مورد افق و بررسی معيارهاي رؤيت‌پذيري هلال

 

مصاحبه اختصاصی با حضرت آیت الله استادی :

کتاب مفاتیح الحیات را باید جلد دوم مفاتیح الجنان بدانیم

 

سرپرست دفتر مدارس و موسسات آموزش عالی:

مؤسسه آموزش عالی حوزوی اسراء در سال تحصیلی 92-91 دانش پژوه می پزیرد

 

دبیر همایش بین المللی "اخلاق و ادیان":

همایش بین المللی "اخلاق و ادیان" دراسفند ماه سال 1391 برگزار خواهد شد

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت سوم)

 

حجت الاسلام و المسلمین طباطبایی:

"سيماي رضوي در آينه نبوي"

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)

 

حجت الاسلام و المسلمین عمادی:

تبیین فضایل پیامبر اعظم (ص)

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت اول)

 

رییس کتابخانه مرکزی اسراء؛

کتابخانه دیجیتال در حال راه اندازی است

 
حج استفتائات
             تاريخ:  1 اسفند 1390  
حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:
بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)

اسراء: جناب حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پور! در ادامۀ بحث گذشته دربارۀ لزوم پرداختن به اخلاق و تأثیر اخلاق در پیوندهای اجتماعی، مطالبی را بیان فرمودید. اگر موافق باشید ادامه بحث را پی بگیریم.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین
در جلسۀ گذشته، راجع به لزوم پرداختن به اخلاق و تأثیر اخلاق در پیوندهای اجتماعی صحبت کردیم. بر این اساس در ادامۀ آن مباحث، امروز هم مطالبی را طرح خواهیم کرد. اگر بخواهیم پیوندهای اجتماعی در چهارچوب اخلاق شکل بگیرد یک سلسله آموزه هایی هست که خوب است یک مسلمان این آموزه ها را در زندگی خودش به کار بگیرد. ما می بینیم یک سلسله رفتارها هست که خود فرد باید آن رفتارها را انجام دهد که انجام این کارها باعث جذب مردم می شود و محبت را در دل ها تشدید و تقویت می کند. قرآن کریم در سورۀ مبارک مریم فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» یعنی کسانی که ایمان و عمل صالح انجام بدهند، خدای رحمان برای آن ها مودّت قرار می دهد؛ یعنی دل ها به هم نزدیک می شود و علّتش هم این است که انسانی که کارهای خوب، مثبت و زیبا انجام می دهد، بر اساس آن زیبایی کارها، جاذبه ایجاد می شود و افراد را به سوی خود جذب می کند. در این چهارچوب است که می بینیم اگر مسلمانی با مسلمان دیگر رابطه برقرار می کند، بالتبع اوّلین برخورد وی بلکه هر انسانی در برابر انسان دیگر، باید با تواضع همراه باشد و او باید از کبر و غرور بپرهیزد.
اسراء: لطفاً همین موضوع "تواضع" را به عنوان یکی از راهکارهای عملی شکل گیری پیوندهای اجتماعی در چهارچوب اخلاق، بیش تر توضیح دهید.
مسألۀ تواضع یک ریشۀ اساسی توحیدی دارد و آن این که یک انسان مسلمان، همۀ انسان ها را مخلوق خدا می داند (یک) همۀ انسان ها در اصل انسانیت با هم برابرند؛ گرچه ممکن است انسانی تلاش و کوشش کند و فضایل بیش تری کسب کند. از این رو قرآن در سورۀ مبارک حجرات فرمود: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکم مِن ذَکرٍ وَ أُنثَی وَ جَعَلْنَاکمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکمْ» در این آیه می فرماید ما اگر افراد را گوناگون خلق کرده ایم برای معرفت است نه برای امتیازطلبی؛ و الا همۀ انسان ها برابرند و گرامی ترین آن ها نزد خداوند، با تقواترین آن ها است.
اسراء: دلیل این فرموده چیست؟
 در این آیه می فرماید کسی گرامی و دارای کرامت است که دارای تقوا باشد، آن هم عندالله و نه لزوماً در جامعه؛ یعنی اگر انسانی ویژگی هایی دارد، آن ها باعث طلب امتیاز نمی شود؛ اگر انسانی در ارتباط با انسان های دیگر که همه مخلوق خدا هستند و همه برابرند، امتیازی داشته باشد، مالی و ثروتی، مقامی یا علمی داشته باشد و واقعاً معتقد باشد که همۀ این ها امانت است، می داند که طبیعتاً لازمۀ امانتداری، موقّت بودن است و لازمۀ امانتداری این است که انسان با داشتن امانت نباید دلخوش باشد که من چنین چیزی دارم و بنابراین نمی تواند بگوید پس من امتیازی دارم و از دیگران برتر هستم؛ آن امتیاز، امانت است و طبیعتاً امانت را باید به صاحبان آن ها بازگرداند. اما در خود ما آنچه هویت ما را تشکیل می دهد تقواست؛ تقوا هم فقط کرامت عندالله می آورد نه کرامت عندالناس؛ گرچه اشاره کردیم که همین تقوا باعث محبّت مردم به یک انسان خواهد شد. بنابراین اوّلین مسأله ای که باید به آن توجه کنیم خود مسألۀ تواضع است؛ اجمالاً مبنای آن، بعضی از روایات مربوط به این رابطه است. این روایات را می خوانم و سپس یک توضیح اجمالی دربارۀ این روایات، خدمتتان عرض می کنم. تواضع لازمۀ ایمان به مخلوق بودن انسان از سوی خدا و برابری انسان ها است. پیغمبر اکرم (ص) را در نظر بگیرید؛ ایشان اسوۀ رفتار اخلاقی ماست. یکی از ویژگی های ایشان این بود که متواضع بودند. آن حضرت تواضعشان را به این شکل اجرا می کردند که اگر جلسه ای تشکیل می شد، می فرمودند دوری تشکیل بشود. برای این که مشخص نشود صدر جلسه کجاست و ذیل جلسه کجاست. از این طریق یک عدّه تصوّر نکنند شخصی جایگاه برتر و خاص دارد. یا در جای دیگر، شیوۀ رفتار پیامبر (ص) را با افراد معمولی، افراد نیازمند و افراد سطح پایین جامعه ملاحظه می کنیم که با آنان هم غذا و هم سفره می شدند، و با آنان به سفر می رفتند. دلیل این رفتارها این بود که پیامبر می خواست آن حالت فروتنی را حفظ کند و این هم باز به همان جا بر می گردد؛ یعنی در همان تواضع ایشان، ریشه دارد و اگر ما می بینیم قرآن در سورۀ مبارک آل عمران می فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِک» یعنی ای پیامبر! شما بر مبنای رحمت خدا نسبت به آنان مهربانی، به نرمی برخورد می کنی و تکبّر نمی ورزی؛ و اگر غیر از این بود، مردم از اطراف تو پراکنده می شدند. حالا این نرم خویی و نرم رفتاری در مرحلۀ اول، در این تواضع و فروتنی است که خودش را نشان می دهد؛ سپس در ارتباط با مسائل دیگر هم هست؛ حالت گذشت و اغماض در پاره ای از جاها که اگر فردی مرتکب لغزشی شود و انسان می تواند با او برخورد کند و در عین حال او را ببخشد و با او برخورد نکند. دربارۀ مدارا و نرم خویی و امثال این ها ان شاءالله بعداً سخن خواهیم گفت، اما در این جا می خواهم این نکته را بگویم که بالأخره یکی از ویژگی های شاخص پیامبر اکرم، حالت تواضع ایشان بوده است. بحث کلی ای که داریم این است که اگر شما اخلاق خوب داشته باشید، باعث جذب مردم می شود؛ پیامبر اسلام این اخلاق خوب را داشتند که باعث جذب مردم می شد. این است که اگر به فرض، یک آقایی رئیس کس دیگری شود استاد کسی شود یا در جامعه، صاحب سرمایه ای باشد آیا می تواند بگوید بنده چون علم و دانش دارم، بر دیگران برتری دارم؟! آیا بنده رئیس و مدیرکل و وزیر و مسؤول بالای جامعه هستم و به این دلیل برتری دارم؟! آیا چون من دارای سرمایه و ثروت هستم، از دیگران برترم؟! خیر؛ این ها امانت هایی است و شما هم وسیله هستید. اگر واقعاً این تلقّی را داشته باشیم که ما یک وسیله هستیم، هر انسانی برای ما جایگاهی دارد و ما آن جایگاه را برای او حفظ می کنیم؛ بله اگر یک وقت انسانی اجمالاً آلوده بود و جرایمی مرتکب شود حساب خاصّ خود را دارد که با ارتکاب آن جرم باید مجازات مناسب با آن را - اگر دست ما باشد - اعمال کنیم؛ و اگر جریان امور به دست ما نباشد، مجازات به دست کسانی خواهد بود که مسؤولیت دارند. از این رو به نظر من، بحث تواضع از بحث های بسیار مهم است؛ مثلاً دربارۀ رئیس در محیط کار نسبت به افرادی که زیردست او هستند یا در مقابل مراجعانی که به عنوان ارباب رجوع به وی مراجعه می کنند. او باید این حالت تواضع را داشته باشد. انسان باید خود را امانتدار بداند که کار این ارباب رجوع، باید به دست او انجام شود.
اسراء: نکتۀ ظریفی در این جا وجود دارد؛ و آن این که وقتی گفته می شود یک مدیر باید متواضع باشد، جای این تواضع کجا است؟ آیا در مدیریت خود نیز باید متواضع باشد؟ در این جا، منظور از تواضع چیست؟
ببینید وقتی می گوییم تواضع، یعنی در مدیریت هم باید تواضع باشد. منتها چند بحث در این جا وجود دارد که این ها را باید حل کرد؛ هنگامی که دو دستور اخلاقی در کنار هم قرار می گیرند و احیاناً به تعبیر علم اصول، دچار تزاحم می شویم در مقام رفتار، چه باید کرد؟ بله همه چیز حدود دارد؛ یک وقت بحث تواضع است یعنی من فروتنی داشته باشم؛ یعنی به اعتبار مقامی که دارم نه ادعای امتیاز بکنم و نه ادّعای برتری داشته باشم و در نتیجه دیگران را طرد نکنم. می گوییم شما باید متواضعانه ارباب رجوع را به عنوان یک انسان تکریم کنید. البته در عین حال که من باید متواضع و فروتن باشم اما نباید کاری کنم که احساس بشود که من دارم سبک سری می کنم و به عبارت دیگر، تواضع باید با وقار و سنگینی همراه باشد؛ بنابراین یک بحث وقار داریم که این غیر از تواضع است؛ منتها این ها در کنار هم است؛ یعنی تواضع یک رفتار است یعنی شما این طوری نباشد که سبک سری کنید و جایگاه خود را پایین بیاوری، و رفتار پستی انجام دهی که مناسب شأن شما نباشد. تواضع یعنی این که من با افراد، احترام آمیز برخورد کنم و به خاطر این ویژگی که دارم، امتیاز و جایگاه اجتماعی ای برای خود قائل نشوم؛ مثلا اگر مدیر جایی هستم، این امر باعث نشود که من بگویم همه باید در مقابل من دست به سینه بایستند؛ یا اگر کسی وارد شد و سلام کرد، من جواب سلام او را را ندهم. می بینید در نظر داشتن شخصیت افراد و تحقیر نکردن دیگران، یک مسأله است، و وقار داشتن خود مدیر نیز یک مسألۀ دیگر. این روایات را می خوانم؛ شاید این مسأله روشن تر شود. روایت اول از اصول کافی است. در این اثر، بابی داریم با عنوان باب تواضع. امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید، بعد از جریان مهاجرت مسلمانان از مکه به حبشه، (برای آن که آنان بتوانند دین خود را حفظ کنند) نجاشی یک نفر را پیش جعفر بن ابی طالب فرستاد. وی همان جعفر طیار است. او در خانه اش روی زمین خاکی نشسته بود و دو تا لباس معمولی هم به تن داشت. جعفر می گوید ما پادشاه را که دیدیم، ترسیدیم؛ اما وقتی او حال ما را دید، شروع کرد به صحبت کردن و گفت شما نترسید، آیا نمی خواهید بشارتی به شما بدهم؟ گفتم: بفرمایید! بعد می گوید ما جاسوسی فرستادیم و او از سرزمین شما به من خبر داده که خدا پیامبر شما را کمک کرده است و دشمنان او را نابود ساخته است؛ بعد می گوید یک عدّه هم اسیر شدند. بعد از این سخنان می بینیم بالأخره این آقا می گوید: «یا جعفر إنّا نجدوا فیما أنزل الله علی عیسی» بالأخره ما مسیحی و تابع دین الاهی هستیم. سپس می گوید: «إنّ احقّ الله علی عباده أن یحدّث له تواضعاً» یعنی شما وقتی دارید سخن می گویید، متواضعانه حرف بزن؛ متکبّرانه حرف نزن! معمولاً آدم های متکبّر، با درشت خویی صحبت می کنند؛ ولی می گوید ما باید طوری حرف بزنیم که این تواضع در گفتار ما خود را نشان دهد. بعد می گوید ما برای خدا این تواضع را ایجاد کردیم. وقتی پیامبر این خبر را شنید به اصحابش فرمود: «فإنّ التواضع یزید صاحبه رفعةً» تواضع باعث رفعت و بالا رفتن مرتبۀ واقعی شخص متواضع می شود. بنابراین اگر بخواهید به آن مقام رفیع برسید باید اهل تواضع باشید. پادشاه حبشی با این که یک مسیحی بود از این که دارای خلق و خوی متواضعانه بود، مورد حمایت پیامبر است.
اسراء: اگر مثال های دیگری نیز در این زمینه دارید، بفرمایید!
با این مضمون، روایت فراوان داریم. روایت دوم نیز از امام صادق (ع) است؛ ایشان می فرماید: «فمن تواضع لله رفعاه» دو فرشته هستند که اگر کسی تواضع کند او را بالا می برند؛ یعنی رشد معنوی و ترقّی معنوی پیدا می کند؛ «و من تکبّر وضعاه» در مقابل، انسان متکبّر چون مردم را تحقیر می کند با رفتار خود، آن فرشتگان هم او را تحقیر می کنند. یک نمونۀ کلی خدمت شما عرض می کنم. همین حُسنی مبارک را در نظر بگیرید؛ او را با آن وضع برای محاکمه آوردند؛ این کمال ذلّت برای این گونه افراد است. زمانی حکومت دست این ها بود اما وقتی به این جا رسیدند، همان تکبر باعث پایین آمدن مرتبۀ انسانی آن ها می شود. معمولاً این طور است که آدم های متکبّر که منشأ رفتارهای متجاوزانه هستند، در نهایت با آن ها با تحقیر رفتار می شود، اگر در دنیا نشود در قیامت چنین خواهد شد. روایت سوم هم باز همین طور است. در روایت دیگری محمد بن مسلم می گوید از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: فرشته ای خدمت پیامبر اکرم آمد و به ایشان عرض کرد: خدا تو را مخیر کرده که یا بنده ای باشی که از سوی خدا فرستاده شده و با تواضع در میان مردم زندگی کنی؛ یا این که، فرشته ای باشی که در آسمان ها باشی و کاری با مردم نداشته باشی و صرفاً کارت همین ابلاغ رسالت باشد. پیامبر ظاهراً به جبرئیل نگاهی کرد و با دستانش اشاره کرد و گفت تواضع کن! بعد پیامبر فرمود من در بین این دو امر که بنده خدا باشم و در برابر خلق متواضع باشم؛ یا صرفاً فرستاده ای از سوی خدا باشم برای هدایت مردم. همان را بر می گزینم که عبودیت در برابر خدا، تسلیم و سرسپردگی نسبت به پروردگار است و تواضع و فروتنی در برابر خلق است. پیامبر می فرماید من در این جا تواضع در مقابل خلق را انتخاب کردم. بعد می فرماید توجه داشته باش که تواضع، تو را از آن جایگاهی که داری پایین نمی آورد و چیزی از تو کم نمی شود.
اسراء: بحث این است که ما تواضع را چطور باید اعمال کنیم.
در این باره که تواضع واقعاً خود را در کجا نشان می دهد، امام صادق (ع) در روایتی معیار داده است و فرموده اند تواضع این است که اگر در جلسه ای وارد شدید حتماً صدرطلب نباشید که بروی در صدر جلسه بنشینید؛ هر جا، جا هست، بنشین! همان کاری که پیغمبر عملاً انجام می داد. بله یک وقت مدیر در یک سازمان جایگاه خاصّی دارد، باید برود صندلی خاص خود بنشیند و ارباب رجوع به او مراجعه کنند؛ این با تواضع منافاتی ندارد. برای این که هم شناخته بشود و مردم بدانند به آن فرد مراجعه کنند. بعضی هستند که اصلاً از سلام کردن خوششان نمی آید، بلکه عار دارند سلام کنند؛ مخصوصاً نسبت به افرادی که یک مقدار پایین ترند. می گوید دومین نشانه این است که به هر کسی برخورد می کند، سلام کند. باز نمونۀ این عمل، پیامبر اسلام است؛ معروف این است که هیچ کس نمی توانست در سلام کردن از پیغمبر سبقت بگیرد. ما وقتی می گوییم پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای ما اسوۀ حسنه است، همین است. اگر به فردی که از نظر مقام، یک درجه پایین تر از انسان است سلام کند، چیزی از انسان کم می شود؟! بله آدمی که دنبال مقام و موقعیت خودش است فقط به بالادست ها که رسید، سلام می کند و به پایین دست ها کاری ندارد. نکتۀ سوم مربوط به یکی از جاهایی است که آدم متکبّر، تکبّر خود را نشان می دهد؛ چنین کسی وقتی وارد بحث و گفت و گو می شود، حتی اگر طرف مقابل او بر حق هم باشد نمی پذیرد؛ می گوید اگر من بخواهم در جمع اظهارنظر کنم، نباید کسی در برابر حرف من حرف بزند؛ گرچه حرف منطقی و عقلانی باشد اما من از پذیرش آن حرف منطقی و عقلانی خودداری می کنم. معلوم است چنین انسانی متکبّر است و این کار او مِراء است. مراء یکی از نشانه های تکبّر است؛ یعنی تسلیم نشدن در برابر کسی که حرف حق دارد و او حرف حقّش را نپذیرد. گاهی روایت مورد بالاتری را بیان می کند: طرف حرف حق می زند اما تو هر چه بگویی نمی پذیرد. نکتۀ چهارم: می گوید دنبال این نباش که بگویند فلانی آدم خوب و باتقوایی است؛ انتظار تعریف کردن خودت را از کسی نداشته باش! حضرت امیر (ع) وقتی به شهر انبار می رود، می بیند مردم دست به سینه دنبال ایشان راه افتادند؛ نهیب زد که چرا مثل ستمگران با من رفتار می کنید.
اسراء: حالا اگر مردم این گونه رفتارها را نسبت به حاکمانشان دوست داشته باشند، چطور؟
حضرت می گوید این ها سنّتی است که از شاهان برای شما باقی مانده است؛ آن هایی که اهل تکبّر بودند. حالا اگر واقعاً مردم می آیند، حضرت می فرماید: در واقع رفتاری که دارید از قبل فرهنگ سازی شده است اما این یک فرهنگ طاغوتی است. شما با شاهان ایران بودید؛ آن ها می رفتند و شما این طوری با آن ها رفتار می کردید؛ ما می خواهیم بگوییم اجمالاً این نباید باشد. از آن طرف هم داریم که پیامبر اکرم (ص) وقتی پیرزنی را می بیند و در می یابد که او به خود می لرزد، می فرماید چه خبر است! من آدمی مثل شما هستم.
اسراء: لطفاً قدری از معیارهای تواضع، صحبت کنید.
روایت سیزدهم این باب، در معیار تواضع می گوید: «التواضع أن تعطی الناس ما تحبّ أن تعطاه»؛ تواضع آن است که به مردم چیزی را اعطا کنی که دوست داری دیگران به شما بدهند. یک معیار کلی دیگر دارد که می گوید برای دیگران همان چیزی را بپسند که برای خود می پسندی. شاید مورد، هدیه باشد؛ شما ببین خودت اگر بخواهی دیگری نسبت به شما کاری کند، دوست داری مثلاً جنس ده تومانی بدهد؛ شما هم وقتی می خواهی به دیگری چیزی بدهی، به همین شکل عمل کن و نگو که حالا من می خواهم پنج تومان بدهم یا دو تومان بدهم. البته در این رابطه روایاتی داریم که ان شاء الله در نوبت های بعد،از آن ها سخن خواهم گفت.
اسراء: با تشکر از حضرت عالی. ان شاء الله در آینده این بحث را پی خواهیم گرفت. مجدداً از شما سپاسگزاریم.


 




نشست های تخصصی
فهرست نشست های پژوهشگاه معارج در نمایشگاه قرآن کریم

1. موضوع: صله رحم
حجت الاسلام و المسلمین بهتاش و حجت الاسلام و المسلمین مرادی
دوشنبه 92/4/24 ساعت 21:30

2. موضوع: خانواده پایدار
حجت الاسلام و المسلمین دکتر گلستانی و دکتر فاطمی
دوشنبه 92/4/31 ساعت 21:30

3. موضوع: خانواده شاد
حجت الاسلام و المسلمین مقدسی و دکتر گلزاری
سه شنبه 92/5/1 ساعت 21:30

4. موضوع:آداب معاشرت
حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پور و حجت الاسلام و المسلمین فاضلی
سه شنبه 92/5/8 ساعت 18:30