در محضر استاد

گفتگو با مدیر گروه نجوم پژوهشگاه

تشریح اختلاف نظرات فقهی در مورد افق و بررسی معيارهاي رؤيت‌پذيري هلال

 

مصاحبه اختصاصی با حضرت آیت الله استادی :

کتاب مفاتیح الحیات را باید جلد دوم مفاتیح الجنان بدانیم

 

سرپرست دفتر مدارس و موسسات آموزش عالی:

مؤسسه آموزش عالی حوزوی اسراء در سال تحصیلی 92-91 دانش پژوه می پزیرد

 

دبیر همایش بین المللی "اخلاق و ادیان":

همایش بین المللی "اخلاق و ادیان" دراسفند ماه سال 1391 برگزار خواهد شد

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت سوم)

 

حجت الاسلام و المسلمین طباطبایی:

"سيماي رضوي در آينه نبوي"

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت دوم)

 

حجت الاسلام و المسلمین عمادی:

تبیین فضایل پیامبر اعظم (ص)

 

حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:

بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت اول)

 

رییس کتابخانه مرکزی اسراء؛

کتابخانه دیجیتال در حال راه اندازی است

 
حج استفتائات
             تاريخ:  3 اسفند 1390  
حجت الاسلام و المسلمين مصطفي پور:
بررسي عوامل اخلاقي تحكيم پيوندهاي اجتماعي در آموزه هاي اسلامي(قسمت سوم)

اسراء: جلسۀ پیش در تشریح عوامل اخلاقی تحکیم پیوندهای اجتماعی، از مسألۀ تواضع و فروتنی صحبت فرمودید. در این جلسه اگر موافق باشید به عوامل دیگر بپردازیم.

حجت الاسلام مصطفی پور: مسأله تواضع و فروتنی هم در مجموعه آموزه های دینی یعنی قرآن و روایات و هم در رفتار پیامبر و ائمه جلوه خاصّی دارد. مبنای این مسأله را تقریباً توضیح دادم و اجمالاً گفتیم كه ما برای این كه بتوانیم حالت تواضع را در خود ایجاد كنیم، باید به مبنای اصلی مسأله بپردازیم؛ این مبنا كه ما خدا را به عنوان خالق نظام هستی و انسان را هم به عنوان مخلوق او نگاه كنیم و همۀ انسان ها را به تعبیر روایات ما، برادر و عیال الله بدانیم. طبیعتاً اگر این گونه باشد، نسبت به همۀ انسان ها آن حالت فروتنی را داریم و اگر كسی مالی یا مقامی یا چیزی دارد، آن مال یا مقام یا فضیلت دیگر، امانتی است از سوی خدا نزد این انسان؛ نه آن که عاملی باشد برای برتری طلبی، تكبّر و مانند آن.
مثلاً از امام كاظم (ع) نقل شده است که فرمود: «التواضع ما تعطی الناس ما تحبّ أن تعطی»؛ یعنی تواضع این است كه به مردم آن چیزی را اعطا كنی كه دوست داری مردم همان را به تو بدهند. این مطلبی بود كه هفته پیش هم آن را بیان کردیم. ولی حدیث دیگری نیز داریم که در آن پرسیده می شود: «ما حدّ التواضع الذی إذا فعله العبد كان متواضعا»؛ حدّ تواضع چیست كه اگر انسانی این حدود را رعایت كرد می توانیم به او متواضع بگوییم. این حدیث در واقع حدود را مشخص می كند كه سوء استفاده نشود. امام در پاسخ فرمود: «التواضع درجاتٌ» تواضع دارای درجاتی است «منها أن یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم» اول چیز آن است كه انسان قدر و جایگاه خود را بداند. این نكتۀ ظریفی است كه انسان جایگاه خود را بداند و خودش را در همان جایگاه قرار دهد؛ نه این كه انسان به گونه ای رفتار كند كه احیاناً زمینه سوء استفاده را فراهم نماید؛ یا خودش را خوار نشان دهد. می فرماید شما جایگاهی داری؛ باید آن جایگاه را با قلب سلیم بیابی. جالب است که امام كلمه قلب سلیم آورده است؛ قلب سلیم یعنی در واقع آدم سالم چگونه می تواند قدر خود را بداند. ممكن است گاهی بنده از روی تكبّر، جایگاهی برای خودم در نظر بگیرم؛ من كه متكبّرم معلوم است كه قلب سالمی ندارم. پیامبر اكرم آن عظمت را دارد؛ جایگاه واقعی ایشان هم مشخص است اما در عین حال می بینیم با فقرا و نیازمندان می نشیند و با آن ها همسفره می شود. اگر به كسی چیزی می دهد در حدّی باشد كه دیگران به او می دهند. اگر یكی آمد با من بدی كرد، من باید چگونه با او رفتار كنم؟ می گوید برخورد شما باید همراه با حسنه و نیكی باشد. در این جا بد نیست قصّه ای را خدمت شما عرض كنم. این قصّه معروف است. مالك اشتر شاگرد حضرت امیر است یك روز داشت از بازار رد می شد که جوانی آمد و توهین كرد یا چیزی را به سمت مالك پرتاب كرد؛ بدون این كه بداند او چه كسی است. یك وقت است می شناسد و اعتراضاً این كار را می كند، مثل كاری كه با بوش كردند و كفش به سوی او پرتاب كردند؛ و یك وقت است نمی داند او چه كسی است و بر اثر جهل، چنین حركتی انجام می دهند. در ارتباط با داستان مالك اشتر مسأله این طور بود که طرف نمی شناخت. او كار بدی انجام داد و مالك هم سرش را پایین انداخت و رفت. دیگران به او گفتند ای جوان می دانی این چه كسی بود؟! این فرمانده سپاه امیرالمؤمنین است. بالأخره كار بدی كردی حتماً با تو برخورد می كند. این شخص مالك را تعقیب می كند، می بیند مالك وارد مسجد شد و وی هم وارد مسجد می شود و می نشیند تا نماز مالك تمام شود؛ آن وقت ناگهان به دست و پای او می افتد؛ مالك در پاسخ می گوید اصلاً عذرخواهی ندارد؛ من آمدم این جا برای تو دعا كنم كه تو از آن حالت غرور جوانی خارج شوی و حد و حدود انسان ها را رعایت كنی. مالك برای برخورد قدرت داشت اما این برخورد را نكرد. روایت هم جالب است؛ می گوید بدی ها را شما با نیكی دفع كنید. یا قرآن در سورۀ مبارک فرقان وقتی عبادالرحمن را معرفی می كند، می فرماید: «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً»؛ یعنی اگر جاهلی برخورد نامطلوبی داشت و سخن نامطلوبی گفت، عبادالرحمن سخن سالم می گویند. این برخورد، تأثیر هم دارد و طرف مقابل را متنبّه می كند؛ یعنی باعث اصلاح آن شخص آلوده می شود. یك بحث فرهنگ داریم؛ گرچه غلط هم باشد. لازم نیست از هر فرهنگ غلطی تبعیت شود. مثلا همین كه کسی سر وعده دیر می آید؛ به قول معروف برای این كه كلاس بگذارد. این اصلاً خلاف اخلاق عمل كرده است؛ چرا؟ برای این كه اصل اخلاقی به من می گوید وقتی وعده دادی، باید عمل كنی. قلب سلیم، چنین اقتضایی دارد. ما وقتی می خواهیم با جامعه مواجه شویم باید به درون خود مراجعه كنیم و جایگاه خود را به عنوان یك فرد متواضع بیابیم و از این رو داریم که امام جماعت وقتی نماز را خواند، باید رو به مردم بنشیند.
 اسراء: دلیل این فرموده چیست؟
 حجت الاسلام مصطفی پور: برای این كه اگر این مردمی كه پشت سر او نماز می خوانند سؤال داشته باشند، راحت بتوانند از او بپرسند؛ شاید نیازی دارند و او بتواند نیازشان را برطرف كند. اتفاقاً اگر بخواهیم وارد این مسائل بشویم، به لحاظ مبانی مطالب قابل ذکر بسیار است. حدیث جالبی راجع به عقل داریم که روایت ظاهراً برای امام صادق (ع) است. این حدیث در جلد اول اصول كافی هست. امام (ع) در پاسخ به این پرسش که عقل چیست؟ ده خصلت را ذكر می فرماید. در این فرمایش آمده است که آدم عاقل كسی است كه «الخیر منه مأمول» از چنین انسانی جز انتظار خیر نداریم؛ دوم آن که «و الشر منه مأمون» همه انسان ها از شرّ او در امان هستند؛ تا آن جا كه می فرماید این شخص كسی است كه اگر مردم برای رفع نیاز و حاجات به او مراجعه می كنند، احساس خستگی نكند. ببینید اگر اخلاق بخواهد جایگاه مناسبی پیدا كند باید مجموعه ارزش های اخلاقی را در كنار هم قرار دهیم و الاّ اگر من یك گوشه را بخواهم در نظر بگیرم بدون لحاظ گوشه دیگر، نشان از آن دارد که انسان در درون خود آن قلب سلیم را ندارد. بنابراین بر خلاف آنچه که گفته می شود انسان تابع عرف و جامعه و. .. است، اتفاقاً نظر بنده این است که نباید چنین باشد و فرد تابع عرف باشد.
اسراء: چرا؟
حجت الاسلام مصطفی پور: برای این كه اگر گاهی عرف غلط است، ما باید عرف شكنی كنیم. اگر این طور بود که نباید کاری جز تبعیت نسبت به عرف انجام دهیم، پیامبران نمی بایست هیچ حركتی علیه آنچه در جامعه می گذشت انجام می دادند. پیامبر می آید با شرك مبارزه می كند با این كه عرف جامعه آن را پذیرفته بود؛ ولی می گوید «قولوا لا إله إلاّ الله تفلحوا»؛ پیامبر می بیند افرادی مثل ابوجهل، ابولهب و ابوسفیان و دیگر افراد، برای خودشان به قول معروف كلاس می گذارند اما پیامبر این طور نیست. ما باید بین وقار و سنگینی و تواضع جمع كنیم؛ كار جلف و سبك سرانه نداشته باشیم.
به هر حال دنباله حدیث یكی از ویژگی های فرد متواضع را بیان می کند و می گوید: كسی كه می خواهد حدّ تواضع را رعایت كند باید «كاظم الغیظ» باشد؛ یعنی خشم خودش را فرو بنشاند. فرونشاندن خشم یكی از حدود است. آدم متكبّر معمولاً در برابر یك حركت نامطلوب، غضبناك می شود، اما این انسان متواضع نه. اگر فردی بر اثر ناآگاهی یا عدم توجه و از سر غفلت كار بدی انجام داده كه مسأله هم شخصی است، او را می بخشد. بعد هم می گوید، خدا انسان های نیكوكار را دوست دارد. ما نمونه های فراوانی در این زمینه، در زندگی ائمه داریم. شما ببینید امام حسن مجتبی (علیه السلام) در مدینه است؛ یكی از شام می آید؛ به او می گویند این شخص امام مجتبی است. او شروع می كند به فحش دادن و ناسزا گفتن. حضرت در آن جا می گوید: ظاهراً تو غریبی؛ حالا مشكلت چیست؟ گرسنه ای، من سیرت كنم؛ تشنه ای، من آب بدهم؛ لباس نداری، من لباس بیاورم. بعد در نهایت این شخص می شود مرید امام حسن مجتبی (ع)؛ چون حضرت او را عفو كرد. راجع به ائمه دیگر هم داریم. این ها نشان می دهد همان مطلبی را که قرآن می گوید «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً.» اما من فكر می كنم بحث مهم تری كه ما باید به آن توجه كنیم، این است كه اصلاً مسلمان ها نسبت به همدیگر چه حقوقی دارند كه این حقوق را باید رعایت كنند؛ و این جا است كه تا اندازه ای مسأله روشن می شود.
روایت از معلی ابن خنیس است كه می گوید من رفتم خدمت امام صادق (ع) و خدمت آن حضرت عرض كردم: مسلمان نسبت مسلمان دیگر، چه حقوقی دارد؟ حضرت در جواب فرمود: هفت حقّ واجب و لازم دارد. بعد می گوید اگر كسی یكی از این حقوق را تضییع كند، از ولایت و طاعت الاهی خارج شده است و از خدا هم بهره ای نمی برد. طرف می گوید: آن ها چه چیزهایی هستند؟ امام این هفت حق را بیان می كند البته با یک مقدمه. من به آن مقدمه كاری ندارم. امام فرمود اوّلین و آسان ترین حق این است كه آنچه را برای خود دوست داری برای مؤمن دیگر هم همان را دوست بدار و آنچه را كه برای خود دوست نمی داری برای مؤمن هم همان را دوست نداشته باش. می بینید در بحث تكبّر و تواضع ما می گوییم آیا من دوست دارم كسی نسبت به من با تكبّر و بی اعتنایی برخورد كند؟ طبیعتاً خیر؛ من هم همین كار را نكنم؛ آیا من دوست دارم دیگران در برابر من متواضع باشند؛ اگر سؤالی و مشكلی دارم، دیگران بنشینند و مشكل مرا گوش كنند، بعد هم جواب بدهند؛ طبیعتاً خواست هر انسانی این است. این اوّلین حق و آسان ترین حق است و واقعاً اگر ما مسلمان ها در همه مسائل كه از جملۀ آن ها همین بحث تواضع است، بیاییم این را ملاك قرار بدهیم. در روایت هست شخصی از روستا یا جای مشابهی می آید و وارد شهر می شود؛ خدمت پیامبر یك دستورالعمل اخلاقی می خواهد. می گوید من آمدم سفارش و توصیه ای بكنید كه این سفارش مرا در مسیر اخلاق قرار دهد. پیامبر همین جمله را به او می فرماید: آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران همان را بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی، برای دیگران مپسند. این معیار خوبی است كه ما خودمان را جای دیگری قرار بدهیم ببینیم چه رفتاری را می پسندیم، دیگران نسبت به ما انجام دهند ما هم همان رفتار را داشته باشیم و اگر این ملاك را بپذیریم، آن اهدافی كه در آموزه های دینی و در ارتكاز عقلی ما هست یعنی رسیدن به امنیت، خود به خود تحقّق پیدا می كند؛ چرا؟ برای این كه مال من، جان من، عرض من اگر در معرض خطر قرار بگیرد من چه می كنم، دیگری هم باشد همین طور است؛ بنابراین من چون نمی خواهم كسی با جان، مال و آبروی من برخورد كند، من هم برخورد نمی كنم.
بحث تفصیلی است كه اگر بخواهیم به ارزش های اخلاقی برسیم چه گام هایی باید برداریم. كلی مطلب این است که ما در درجۀ اول باید خدا و انسان را بشناسیم كه این خدا، خالق من و اوست (یك) و من و او هر دو انسانیم (دو) انسان ها هم به رغم ویژگی هایی كه دارند در اصل انسانیت برابرند؛ واقعاً به این جا برسیم که اگر من علم، مال یا مقامی که دارم، آن ها را امانت بدانیم و از آن طرف یك كارهای تمرینی هم انجام بدهیم، و اندک اندک به سمت تواضع برویم. بالأخره ارزش ها و فضایل اخلاقی، همه اكتسابی اند؛ اگر اكتسابی اند طبیعتاً راهكار می طلبد كه این راهكارها یك مقدار علمی و یك مقدار هم عملی است. اگر لازم باشد دربارۀ كلّ این مسائل و حتی تواضع بحث شود به فرصت و مجال بیش تری نیاز است. ان شاء الله باید یك بحث مفصّلی در این رابطه داشته باشیم و آن گام ها را بیان كنیم. اما ریشۀ اصلی، دو مطلب یادشده است؛ یعنی خودمان باید عمل صالح و ایمان داشته باشیم كه ایمان ناشی از معرفت است و عمل صالح هم عملی است كه ما در پرتو آن تمرین می كنیم تا برسیم به آن جا كه حد و حدود انسان ها را كاملاً رعایت كنیم.
حق دوم این است كه شما كاری كنید كه مؤمن دیگر را به خشم نیاورید و حركتی كه باعث خشم او باشد انجام ندهید؛ یعنی من یك وظیفه دارم اما آن مؤمن دیگر هم وظیفه دارد كاری نكند كه مرا عصبانی كند. از طرفی كاری كنیم كه رضای او جلب شود، رضایت او را پیروی كنم و فرمانش را اجرا نمایم. اگر كسی خواسته ای دارد، من خواسته اش را به اصطلاح اطاعت كنم. این حقّ دوم است.
حقّ سوم این است كه شما مؤمن دیگر را با جان، با مال، با زبان، و با دست و پا كمك كنید. كمك به جان مشخص است؛ یك جای نیاز به دفاع دارد، واقعاً انسان می رود دفاع می كند. اگر نیاز مالی دارد نیاز مالی اش را برطرف كند، جایی لازم است با زبان از كسی دفاع می كند؛ بر فرض در جمعی نشسته اند و دارند غیبت می كنند، جلوی غیبت آن طرف را نسبت به شخص دیگر بگیرد كه آبروی او محفوظ بماند. كسی دارد مالش را می دزدد این فرد با دستش محافظت كند و نگذارد كسی مال او را بدزدد. ما باید از همۀ جهت ها برای كمك به مؤمن گام برداردیم
حقّ چهارم این است كه مؤمن باید چشم مؤمن دیگر باشد چشم در ما چه نقشی دارد؟ چشم اگر نباشد ما نه چاه و نه چاله را می بینیم؛ نه راه مستقیم را می بینیم و نه مانع را؛ هیچ چیزی را نمی بینیم و طبیعتاً گرفتار چاه و چاله و امثال این ها می شویم و همۀ این ها خسارت است. می فرماید مؤمن باید چشم مؤمن دیگر باشد؛ یعنی در واقع اگر لغزشی هست و فرضاً من متكبّرم، فوراً به من بگوید آقا شما این صفت بد را داری آن را اصلاح كن؛ این چاله است. از آن طرف یك كار خوب انجام می دهم، آن را هم نشان بدهد. این کار اشكال ندارد. بنابراین می گوید باید چشم، راهنما و آینه باشد. روایات فراوانی داریم که مؤمن آینۀ مؤمن است؛ یعنی در واقع آینه باز سیاهی، سفیدی، خطوط، آلودگی و چرك را نشان می دهد؛ طبیعتاً من می توانم از طریق این دوستم عیوب خود را شناسایی كنم و مشكلات خود را بشناسم و آن ها را برطرف کنم. در روایت داریم كه فرمود بهترین هدیه از سوی یك مسلمان به مسلمان دیگر، توجه دادن به عیب طرف است. اگر کسی در زبان و حرف زدن گرفتار عیب است یا احیاناً در رفتار گرفتار عیب است، باید این ها را تذكّر داد تا خود را اصلاح كند.
وقتی ما سخن از عیب سخن می گوییم منظور از عیب همان است كه در عرف جامعه عیب است. معروف است که می گویند شما اهل انتقاد باشید. البته انتقاد و عیب جویی، دو امر جداگانه است؛ معنی انتقاد این است كه شما هم عیب و هم هنر را با هم ببینی؛ واقعاً عیب و هنر را ببینی نه آن چیزی را که عیب نیست، عیب تلقّی كنی. این جا است كه اگر بخواهیم وارد جزئیات شویم، بحث امر به معروف و بحث ارشاد جاهل مطرح می شود. یك وقت مخاطب ما جاهل است، یك حساب داریم و باید جاهل را ارشاد كرد؛ باید او را تعلیم داد؛ یك وقت نه، طرف جاهل نیست بلکه غافل است؛ در این صورت باید به او توجه داد. یك وقت هم واقعاً طرف می داند راه غلط است و دارد می رود؛ در این جا باید امر به معروف و نهی از منكر كرد؛ البته با توجه به مراتب آن. مرتبۀ اول امر به معروف و نهی از منكر با زبان لین و نرم است؛ مرتبۀ دوم این است كه انسان در عمل و واقعاً امر و نهی كند. بعد، مبارزۀ مثبت و منفی داریم. در این مرحله انسان باید با او قطع رابطه كند. فرضا من فامیلی دارم و او آلوده است؛ هر چه هم می گویم گوش نمی كند. در این صورت ارتباطم را با او قطع می كنم و به او توجه می دهم كه قطع ارتباط من به خاطر همین آلودگی است؛ تا در واقع او بفهمد به خاطر آن كار خطایی كه دارد انجام می دهد من این برخورد را با او دارم. به هر حال این ها چیزهایی است كه باید به تناسب مورد، جایگاه را بشناسیم و به آن عمل كنیم.
حق پنجم آن است که مبادا خودت سیر باشی و دیگران گرسنه؛ یعنی معلوم است كمك ما باید در چه حدّی باشد. یا مثلاً خودت سیراب باشی و طرف مقابل تشنه باشد؛ یا خودت پوشیده باشی و دیگری برهنه باشد. یعنی ممكن باشد شما اوّلیات زندگی خود را تأمین كنی؛ اگر می توانی، آن گاه نوبت کمک به دیگران است. این ها كمك مادّی است. كمك معنوی هم داریم و آن این که اگر کسی یك مطلب علمی دارد و فردی به او مراجعه می كند و او می تواند مشكل علمی او را حل كند، از کمک دریغ نورزد.
دو مسأله داریم: یك مسأله، عدل و احسان است؛ و یك مسأله هم داریم به نام ایثار. عدالت این است كه انسان باید آنچه حقّ شماست به شما بدهد؛ اما احسان یك مرتبۀ بالاتر است؛ یعنی انسان در جایی باید از حقّ خود بگذرد و به دیگری بدهد. ایثار باز یك مرتبه بالاتر است. می گوید در جایی كه من نیاز دارم، به نیاز خود توجه نكنم و به دیگری بدهم. این ها حقوقی دارند و من باید حقّ آن ها را هم پرداخت كنم؛ مثلا چرا گفته اند نفقۀ زن بر عهدۀ شوهر است به میزانی كه با شؤون این زن هم همراه باشد؛ یعنی یكی از خانواده ای با ویژگی های خاص است و باید نوع لباس و مسكن او با آن وضعیت متناسب باشد. همۀ این ها حد دارد یعنی ما باید این حد و حدود را در نظر بگیریم. همان طور كه اشاره كردم اگر ما این گونه عمل كنیم بسیاری از مسائل اجتماعی حل می شود. قرآن در سورۀ فرقان وقتی ویژگی های عبادالرحمن را ذكر می كند، می فرماید: «وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یسْرِفُوا وَ لَمْ یقْتُرُوا وَ كَانَ بَینَ ذلِكَ قَوَاماً»؛ یعنی كسی كه جزو بندگان خدا است نه افراط دارد و نه تفریط؛ نه اسراف و زیاده روی می كند و نه حالت بخل و امساك دارد.
اسراء: آیا سه روزی كه حضرت علی (ع) غذایش را به فقیر بخشید، آیا افراط بود یا ایثار؟
ایثار غیر از افراط است. ایثار در جایی است كه خودم راضی ام؛ در این مورد هم معلوم است كه این خانواده راضی هستند. دلیل آن، این است كه خود قرآن وقتی دارد این سخن را طرح می كند، می گوید این ها لوجه الله و برای رضای خدا این كار را می كنند. این بالاترین مرتبۀ ایثار است؛ یعنی علاوه بر بحث عدالت و احسان، بحث ایثار است كه ایشان در این مورد ایثار كردند.




نشست های تخصصی
فهرست نشست های پژوهشگاه معارج در نمایشگاه قرآن کریم

1. موضوع: صله رحم
حجت الاسلام و المسلمین بهتاش و حجت الاسلام و المسلمین مرادی
دوشنبه 92/4/24 ساعت 21:30

2. موضوع: خانواده پایدار
حجت الاسلام و المسلمین دکتر گلستانی و دکتر فاطمی
دوشنبه 92/4/31 ساعت 21:30

3. موضوع: خانواده شاد
حجت الاسلام و المسلمین مقدسی و دکتر گلزاری
سه شنبه 92/5/1 ساعت 21:30

4. موضوع:آداب معاشرت
حجت الاسلام و المسلمین مصطفی پور و حجت الاسلام و المسلمین فاضلی
سه شنبه 92/5/8 ساعت 18:30