تاريخ:  16 مهر 1394  
حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي در پيام به همايش ملي «تمدن نوين اسلامي»؛
تمدن اسلامي را در مشتركات بين انسان و فرشته بايد جستجو کرد

به همت دانشگاه شاهد نخستين همايش ملي تمدن نوين اسلامي با پخش پيام تصويري حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي 16 مهرماه در محل اين دانشگاه برگزار شد.



در بخشي از پيام حضرت آيت الله العظمي جوادي آملي به اين همايش آمده است:

تمدن اسلامي را در مشتركات بين انسان و فرشته بايد جستجو کرد،... انسان و فرشته در بسياري از مسايل شرکت دارند که برجسته‌ترين آنها سه اصل معروف جهان‌داني و جهان‌داري و جهان‌آرايي است؛ فرشتگان به تعليم الهي جهان را خوب مي‌شناسند، در صيانت جهان جزء مدبّرات امرند، در آرايش جهان جزء تزيين‌کنندگان صحنه گيتي و ماوراي طبيعت‌ هستند. انسان از آن جهت که با فرشتگان در آن اصول مشترک است يک جهان‌دان خوبي است, يک جهان‌دار خوبي است يک جهان‌آراي خوبي است.



متن کامل پيام معظم له به شرح زير است:



أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّيء الي الله».

مقدم شما فرهخيتگان و دانشوران حوزوي و دانشگاهي را گرامي مي‌داريم، از همه انديشمنداني که با ارائه مقالت يا ايراد مقال بر وزن علمي اين همايش افزودند حق‌شناسي مي‌کنيم، از برگزارکنندگان اين همايش به نام تمدّن نوين اسلامي سپاسگزاريم، از خداي سبحان مسئلت مي‌کنيم سعي همگان را بليغ بدارد و مشکور خود قرار دهد! به همگان پاداش دنيا و آخرت مرحمت کند!

تمدن اسلامي را در مشترکات بين انسان و فرشته بايد جستجو کرد، انسان يک سلسله مشترکاتي با حيوان دارد که همايش‌هاي ويژه‌اي در اين راستا تشکيل مي‌شود به عنوان تشخيص بيماري‌هاي مشترک بين انسان و دام که جوابگوي بسياري از اين مسايل, آزمايشگاه موش است؛ اما در تبيين تمدّن اسلامي بايد کنگره و همايشي داشته باشيم که بيانگر مشترکات انسان و فرشته است. انسان و فرشته در بسياري از مسايل شرکت دارند که برجسته‌ترين آنها سه اصل معروف جهان‌داني و جهان‌داري و جهان‌آرايي است؛ فرشتگان به تعليم الهي جهان را خوب مي‌شناسند، در صيانت جهان جزء مدبّرات امرند، در آرايش جهان جزء تزيين‌کنندگان صحنه گيتي و ماوراي طبيعت‌ هستند. انسان از آن جهت که با فرشتگان در آن اصول مشترک است يک جهان‌دان خوبي است, يک جهان‌دار خوبي است, يک جهان‌آراي خوبي است.

از وجود مبارک امام صادق(عليه السلام) رسيده است که تمدّن اسلامي مرهون سه عنصر اصيل علمي و ديني است: «لَا يَسْتَغْنِي أَهْلُ کُلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلَاثَةٍ يَفْزَعُ إِلَيْهِمْ فِي أَمْرِ دُنْيَاهُمْ وَ آخِرَتِهِمْ فَإِنْ عَدِمُوا ذَلِکَ کَانُوا هَمَجا»، سه عنصر اصلي است که هيچ ملت متمدّني از آنها بي‌نياز نيست و اگر ملتي فاقد آنها بود، زندگي او زندگي همج و حيواني است، زندگي معقول و مقبولي نخواهد داشت: «فَقِيهٍ عَالِمٍ وَرَعٍ وَ أَمِيرٍ خَيِّرٍ مُطَاعٍ وَ طَبِيبٍ بَصِيرٍ ثِقَة»،[1] داشتن حوزه‌هاي علمي و دانشگاه‌هاي علمي که مردان متفکّرِ متفقّهِ وارسته تربيت مي‌کند و پزشکان حاذق, امين و باتجربه و موثّق تربيت کند که بيماري‌هاي ظاهري را تشخيص بدهند و داشتن نيروي نظامي و انتظامي که حريم کشور را حفظ کند، نه به بيگانه تجاوز کند, نه اجازه دهد بيگانه به حريم کشور او تجاوز کند، داشتن اين سه عنصر اصلي، نشانه? تمدّن يک ملت است که نه به بيگانه حمله مي‌کند, نه اجازه مي‌دهد که بيگانه به مردم آنها بتازد. جهل علمي و جهالت عملي را با داشتن علم و اخلاق از بين مي‌برد و سعي مي‌کند عاقلانه به سر ببرد, اين درباره حيات معنوي و تمدّن معنوي يک ملت.

درباره حيات ظاهري و تمدّن ظاهري آن ملت هم امام صادق(سلام الله عليه) چنين فرمود: «لَا تَطِيبُ السُّکْنَي إِلَّا بِثَلَاثٍ الْهَوَاءِ الطَّيِّبِ وَ الْمَاءِ الْغَزِيرِ الْعَذْبِ وَ الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ»؛[2]يعني زندگي چه در شهر, چه در روستا وقتي گواراست که با اين اصول سه‌گانه همراه باشد: يکي داشتن هواي سالم و محيط سالم و منزّه از آلودگي, دوم داشتن سرزمين حاصلخيز, سوم داشتن آب فراوان که جامعه را از نيازمندي به غير برهاند. مستحضريد که ادبيات قرآني يک ادبيات شسته و رقيق و ظريف و مهندسي‌شده است، برخي از ادبيات خام است, برخي از ادبيات پخته است, اگر يک کارگر يا بنّاي عادي بخواهد ديواري را بچيند، همان سنگ‌هايي که از زير خاک درآورده يا از دل کوه درآورده، مقداري اطراف اين سنگ را با همان ابزار بنّايي که دارد، اصلاح مي‌کند، همان سنگ را با همان سطح تسطيح‌نشده ميان ديوار مي‌گذارد؛ ولي يک مهندس يا معمار اين سنگ را؛ نظير سنگ مَرمَر ايتاليا صاف مي‌کند، تمام فراز و شکستگي‌هاي آن را برطرف مي‌کند, پَستي و بلندي‌هاي آن را و ناصافي‌هاي آن را صاف مي‌کند، به صورت يک صفحه بلورين لطيف درمي‌آورد، آن را تحويل بنّا مي‌دهد. اين صافکاري يک مهندس باعث مي‌شود که آن ديوار ظريف‌تر و محکم‌تر چيده شود و مي‌ماند. ادبيات هم ‌چنين است، برخي‌ها اين لغات را بدون صاف کردن با همان برجستگي‌ها و ناصافي به کار مي‌برند، ولي قرآن کريم ادبيات شسته و رُفته‌اي دارد، مثل اينکه سنگ‌ها را به صورت يک تابلوي زرّين درمي‌آورد و صاف و شفاف مي‌کند.

براي تأمين اقتصاد و بيان اقتصاد کسي که توانمند است که غني است, کسي که ناتوان است، تهيدست است، نمي‌گويد او فاقد است، ندارد، مي‌گويد او فقير است؛ فقير به معناي ندار نيست. فقير، يعني کسي که ستون فقراتش شکسته است. براي تبيين اهميّت اقتصاد بيان قرآن کريم اين است، ملتي که جيبش تهي است و دستش تهي است و خالي است، اين مانند انسان ويلچري است که ستون فقرات او شکسته است، قدرت قيام ندارد, قدرت مقاومت ندارد، ملت تهيدست مقاوم نخواهد بود، چه اينکه ملت تهيدست اهل تملّق و چاپلوسي است؛ لذا قرآن کريم از کسي که ندارد به عنوان ذي‌املاق ياد مي‌کند: ?لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ?[3] املاق؛ يعني تملّق؛ يعني چاپلوسي کردن؛ يعني کوتاه آمدن؛ يعني تملّق‌گويي و مانند آن. کسي که تهيدست است و تهي‌کيف و جيب است، اهل تملّق خواهد بود، تعبير قرآن از ملّت ندار به عنوان اهل املاق است: ?لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ?، بنابراين ملتي مي‌تواند مقاوم باشد و روي پاي خود بايستد که داراي اقتصاد مقاوم باشد، ملّتي از حيات طَرْفي مي‌بندد و زنده است که بتواند جهان‌دان و جهان‌دار و جهان‌آرا باشد، اينها مشترکات بين انسان و فرشته است که تمدّن را اينها مي‌سازند.

مطلب ديگر آن است که بهره‌برداري از نظام براي حفظ حيات است نه براي از بين بردن حيات. تعبير قرآن کريم اين است که اگر کسي يک نفر را از بين ببرد، گويا جامعه را يا همه مردم را از بين برد؛ يعني براي انسانيّت انسان حرمتي قائل نشد. قرآن کريم نمونه‌اي از حُکّام و سلاطين و حکمرانان الهي را مطرح مي‌کند که همه آنها با داشتن قوي‌ترين امکانات سعي کردند کاري نکنند که خوني ريخته شود: يکي جريان داوُد پيامبر است که رهبري انقلاب را به عهده گرفت بر اساس ?قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ?؛[4] اما امکاناتي خدا به او داد که قوي‌ترين آنها همان ?وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديدَ?[5] بود که آهن خام و سرد در دست داوُد پيامبر، همچون موم نرم مي‌شد؛ اما او از اين قدرت الهي سوء استفاده نکرد، از اين آهن, شمشير و دشنه و تير و نيزه و خنجر نساخت، بلکه سلاح دفاعي بافت که فرمود: ?وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَکُمْ?[6] اين براي آن است که به ما نشان بدهد از قدرت جهاني براي حفظ حيات و حفظ وحدت و حفظ صلح و آرامش بايد استفاده کرد و همچنين سليمان ‌بن ‌داوُد(سلام الله عليهما) او حکومت تشکيل داد و مهم‌ترين قدرتي که ذات اقدس الهي در اختيارش قرار داد، اين بود که همه جن و انس را از طرفي سلسله جبال و مانند آن را براي داود و سليمان(سلام الله عليهما) مسخّر کرد؛ اما با همه امکانات که فرمود: ?وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ?[7] ما براي سليمان(سلام الله عليه) مس را، مثل چشمه آب، روان ساختيم آن حضرت با چنين امکاناتي، هرگز از مس به عنوان ابزار کشتار جمعي چيزي استفاده نکرد، فقط ابزار عادي و سودمند و مفيد ساخت، ديگ ساخت, ديگ‌بر ساخت و مانند آن که ?وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ?؛ يعني ما چشمه مس را براي او روان ساختيم؛ يعني معدن مس را، مثل چشمه آب روان ساختيم، او همه بهره‌ها را مي‌توانست، از چشمه روان مس ببرد، ولي مأموريت يافت که از آن خانه بسازد نه وسيله کشتار جمعي, اين نشان مي‌دهد که تمدّن در خونريزي نيست، تمدّن در سايه وحدت و محبّت و اُنس حاصل مي‌شود.

نمونه ديگري هم که باز قرآن کريم در اين زمينه مطرح مي‌کند اين است که در بحث‌هاي اخلاقي و معنوي به ما فرمودند: «الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ»[8] دعا اسلحه است، دعاي انسان وارسته مستجاب مي‌شود؛ اما آيا اين دعا به صورت نفرين باشد يا به صورت درخواست هدايت, درخواست محبّت, درخواست عنايت باشد, اگر آهن خام را در دست داوُد نرم کرد، لکن داود مأمور شد از آن زره ببافد و اگر چشمه مس را براي سليمان(سلام الله عليه) روان کرد، ولي سليمان(سلام الله عليه) مأمور شد از آن ديگ و مانند آن بسازد، جريان «الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ» هم ‌چنين است. دعا اسلحه مؤمن است، طبق روايات ما؛ اما وقتي باز مي‌کند مي‌فرمايد: «الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ»؛[9] يعني او سلاح دفاعي دارد، مؤمن به جاي اينکه از دعا، نفرين استفاده کند؛ يعني سخن از براندازي و مانند آن به ميان بياورد، سخن از حفظ جان يک ملت, حفظ ناموس يک ملت و مانند آن مطرح مي‌کند: «الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ» اين سپر مؤمن است.

اساس اين بحث چه آن آيات, چه اين روايات نشان مي‌دهد که جامعه را عقل و محبّت اداره مي‌کند، جهل علمي و جهالت عملي مزاحم تمدن جامعه است، جامعه‌اي متمدن خواهد بود که عقلانيتش و محبتش در سايه رهبري‌هاي انبياي عظام به حدّ نصاب خود برسد و در سايه محبت و وِداد و عقلانيت جامعه را متمدن کند که اميدواريم ملت اسلامي ما طعم تمدّن ديني را بچشد که نه بيگانه‌اي در اينجا طمع کند و نه آشنايي برنجد.

من مجدداً مقدم همه شما دانشمندان را گرامي مي‌دارم از برگزارکنندگان اين همايش هم حق‌شناسي مي‌کنيم، از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم به همه شما خير دنيا و آخرت مرحمت کند!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. تحف العقول، النص، ص321.

[2]. تحف العقول، النص، ص320.

[3]. سوره اسراء، آيه31.

[4]. سوره بقره، آيه251.

[5]. سوره سبأ، آيه10.

[6]. سوره انبيا، آيه80.

[7]. سوره سبأ، آيه12.

[8]. الکافي(ط ـ اسلامي)، ج2، ص468.

[9]. الکافي(ط ـ اسلامي)، ج2، ص468.




عکس برگزیده