عنوان: نمازجمعه (1371/03/08)
31/1/1390


رديف
نوع عنوان
عنـــــوان
 
 
خطبه اول:
 
 
اهميت تقوا
 
 
اشارهاي به محتواي خطبه 201 نهجالبلاغه
 
 
سرّ نگران نبودن حقمداران از قلّت رهروان راه حق
 
 
لزوم خودساختگي و مولّد بودن انسان
 
 
معناي لطيف «بحرالعلوم» و «حكمت عرشي»
 
 
گرسنگي و عطش تبهكاران در قيامت و دوزخ
 
 
رضايت از انجام عمل خير يا شرّ به منزله تبادر به آن
 
 
انتقاد از سكوت دولتهاي به ظاهر اسلامي در قبال فجايع غزّه
 
 
توصيه اسلام به زندگي مسالمتآميز با كفار غير محارب
 
 
عنايت خداوند در سايه مستمندان و نزديكي آه مظلوم به اجابت الهي
 
 
خطبه دوم:
 
 
نقش تفكّر حسيني در پيروزي ملتها
 
 
رشادت و خلوص شهيد نوّاب صفوي و فدائيان اسلام
 
 
نقش انديشه حسيني در پيروزي و عظمت ايران اسلامي
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرَّءُ إلي الله.
اهميت تقوا
﴿فاتَّقُوا اللّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾[1]; ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ﴾[2]. مهم‌ترين توشهٴ دنيا و آخرت ما همين تقواست كه بهترين توصيهٴ انبيا و اولياي الهي است. بسياري از بزرگان رساله‌هاي عميقي به عنوان زادالمسافر نوشته‌اند كه در حقيقت شرح همين ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾[3] است. هر جا مشكلي پيش آمد در اثر كمبود تقوا بود [و] هر جا پيشرفتي نصيب كسي شد در سايهٴ تقواست.
اشارهاي به محتواي خطبه 201 نهجالبلاغه
در خطبهٴ 201 نهج‌البلاغه فعلي, وجود مبارك اميرمؤمنان(عليه السلام) ما را به سير در مسير حق دعوت مي‌كند و از كميِ همراهان, سخن به ميان مي‌آورد و مي‌فرمايد شما از كميِ سالكان طريق حق وحشت نكنيد: «لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَي لِقِلَّةِ أَهْلِهِ». اين خطبه كه در نهج‌البلاغه به عنوان دويست و يكمين خطبه است, بيش از پنج شش سطر نيست [البته] اصلِ خطبه بيش از بيست صفحه است [يعني] تقريباً سي برابر همين چند سطر است منتها سيّد رضي(رضوان الله تعالي عليه) اين خطبهٴ نوراني و مبسوط را تقطيع كردند بخشي از آن خطبه را در خطبهٴ 201 جا دادند [و] بخشهاي ديگر آن را يا اصلاً در نهج‌البلاغه نقل نكردند يا در ساير خُطَب مندرج كردند. وجود مبارك حضرت فرمود اين راه, حق است پايانش هم كوثر است شما را از هر عطشي مي‌رهاند و به مقصد مي‌رساند. در ذيل اين خطبه آمده است: «مَنْ سَلَكَ الطَّرِيقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ وَ مَنْ خَالفَ وَقَعَ فِي التِّيهِ»; اگر كسي اين راهِ روشن را طي كرد به آب مي‌رسد [و] از عطش مي‌رهد و اگر اين راه را طي نكرد در بيابان ضلالت و سرگرداني متحيّر مي‌شود.
سرّ نگران نبودن حقمداران از قلّت رهروان راه حق
اينكه حضرت فرمود در طريق حق از كميِ همراه وحشت نكنيد براي آن است كه انسانِ حق‌مدار به كسي دل بسته است كه مأنوس با اوست, اگر مأنوس با او بود اُنسش به ديگران نيست تا از كميِ آنها نگران و از افزايش آنها خوشحال باشد. يك بيان نوراني مرحوم كليني از وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) كه اين ايام متعلّق به آن ذات مقدس است نقل مي‌كند كه فرمود: «لو مات مَن بَينَ المشرق و المغرب لَما اسْتَوحَشْتُ بعدَ أن يكونَ القرآنُ مَعي»[4]; اگر همهٴ مردم روي زمين كه در بين شرق و غرب عالم‌اند بميرند من از تنهايي احساس وحشت نمي‌كنم در صورتي كه در صحابت قرآن باشم [و] قرآن با من باشد زيرا بهترين متكلّمْ خداست [و من] با او محشورم [و] بهترين كلام, كلام خداست [و من] با آن محشورم. اگر اُنس انسان به حق بود, وحشت احساس نمي‌كند. اين بيان نوراني را كه مرحوم كليني نقل كرد خواه راجع به مرگ طبيعي باشد كه همه بميرند [و] در روي زمين فقط امام سجاد(سلام الله عليه) تنها باشد يا مرگِ ديني مراد باشد يعني همهٴ مردم روي زمين اگر كافر باشند كه در مكتب دين اينها مُرده‌اند و به تعبير علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) فرمود: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ ... وَ ذلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ»[5] اگر اينها از نظر دين مُرده باشند [يعني] همه كافر باشند, باز وجود مبارك امام سجاد فرمود من احساس تنهايي نمي‌كنم زيرا با كسي هستم و در خدمت كسي هستم كه صدر و ساقهٴ عالَم در خدمت اوست.
يكي از امثال معروف عرب اين است كه «الاستئناس بالناس مِن علامات الإفلاس»[6]. اينكه مي‌بينيد يك طلبه يا يك دانشجو فوراً خسته مي‌شود از حُجره مي‌آيد بيرون يا از اتاق مي‌آيد بيرون مي‌گويد من از تنهايي خسته شدم اين بيچاره راست مي‌گويد چون با كسي نيست; نه با افكارِ تابناك دروني خود مي‌تواند سخن بگويد چون ندارد نه با كتابهاي عميق علمي مي‌تواند انس بگيرد چون نمي‌فهمد, اين اِفلاس او مفلس بودن او مايهٴ وحشت اوست لذا بيرون مي‌زند; وگرنه يك محقق يك پژوهشگر يك انسانِ عميق‌انديش كه وحشت ندارد خسته نمي‌شود, آن مقداري كه خسته مي‌شود خب مي‌خوابد آرام مي‌گيرد. انس با ديگري در اثر مفلس بودن است: «الاستئناس بالناس من علامات الافلاس». وجود مبارك حضرت امير فرمود با چه كسي مي‌خواهي انس بگيري, چون در درون, هم‌صحبت نداري مفلسي و اگر در درون, معارفي بود كه با آنها انس داشتي و درباره آنها فكر مي‌كردي [و] اگر «تفكّر ساعة»[7] كذا [و] تفكّرِ ساعات [اثرش] بيشتر است خب انسان احساس وحشت نمي‌كند.
لزوم خودساختگي و مولّد بودن انسان
اين بيان نوراني حضرت امير ما را وادار مي‌كند كه مثل دريا باشيم نه مثل موزه; دريا گوهر دارد, بانك و موزه و [امثال] اينها هم اوراق بهادار دارند اما بانك و موزه و [امثال] اينها از خارج چيزي به آنها مي‌دهند لذا وقتي خالي شدند مي‌شوند انبار [در حالي كه] دريا گوهر دارد ولي از خودش مي‌سازد كه فرمود:
چو دريا به سرمايهٴ خويش باش ٭٭٭ هم از بود خود سود خود برتراش[8]
آدمي كه مثل بانك است آدمي كه مثل موزه است كه همه‌اش از خارج بايد بگيرد خب گاهي خسته مي‌شود وقتي كه تخليه شد [خسته مي‌شود] اما اگر مثل دريا بود گوهرپرور بود اين را مي‌گويند توليد اين را مي‌گويند فنّاوري. انبارداري فنّاوري نيست مصرف كردن فنّاوري نيست, خود ساختن و خودجوش بودن و توليد گوهر و دريا بودن هنر است.
معناي لطيف «بحرالعلوم» و «حكمت عرشي»
اين‌چنين نيست كه به هر كسي بگويند بحرالعلوم; اگر كسي تمام مجلّدات بحارالأنوار را بخواهد حفظ بكند و هر چه بخواهيد تحويلتان بدهد اين ديگر بحرالعلوم نيست اين موزه است و بانك; بحرالعلوم يعني بحر يعني دريا يعني از خود بجوشد. آن كسي كه گوهر دارد توليد دارد آراي جديد دارد تعمّقات علمي دارد او بحرالعلوم است. قبلاً كه القاب حساب و كتابي داشت به هر كسي نمي‌گفتند بحرالعلوم به هر كسي هم نمي‌گفتند كه اين داراي حكمت عرشيه است. الآن شما مي‌بينيد قدم به قدم در اين كتابها هر مطلب عميقي كه باشد و به نظرشان دقيق بيايد مي‌گويند «حكمة عرشية» [اما] سابق كه اين طور نبود به تعبير بعضي از مشايخ ما (رضوان الله عليهم); مي‌فرمودند سابق بنا بر اين بود اگر كسي مطلبي از خودش داشته باشد (يك) و سابقه نداشته باشد كه او از جاي ديگر شنيده باشد [و] الآن جوشانده (اين دو) [يعني اگر] مطلب عميق باشد از خود او هم باشد از سنخ الهيّات و توحيد الهي و امثال ذلك باشد [و] به قرآن و عترت برگردد, چون «أنّ قلبَ المؤمن عرشُ الرحمٰن»[9] است (اولاً) و اين مطلب از اين قلب جوشيده (ثانياً), مي‌شود «حكمةٌ عرشيه», حالا بعد ديگر رايج شد مصرف‌كنندگانش زياد شدند هر مطلب تندي را مي‌گويند: «حكمة عرشي» يا «مطلبٌ عرشي» [اما] قبلاً كه اين‌چنين نبود. بحرالعلوم گفتن به افراد هم اين‌چنين نبود; آن ‌كه بانك اطلاعات است آن ‌كه موزه است او بحرالعلوم نيست چون گوهر از خود او نيست.
وجود مبارك حضرت امير فرمود از قلّت [رهروان] طريق حق وحشت نكن. اگر مانند خود حضرت امير شاگرداني مثل او زير نظر آن حضرت تربيت شدند گرچه او در بين امت «لا مَثيل له و لا شريك له» لكن حضرت «عليٌّ مع الحق و الحق مع عليٍّ يدورُ معه حيثُ ما دارَ»[10], چنين آدمي احساس تنهايي و وحشت نمي‌كند; فرمود: «لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَي لِقِلَّةِ أَهْلِهِ».
گرسنگي و عطش تبهكاران در قيامت و دوزخ
بعد فرمود مردم به دنبال سورچراني‌اند لكن نمي‌دانند كه سيري‌شان كم است گرسنگي‌شان زياد است: «فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَي مائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ»; اينها رفتند به دنبال سوري كه سير شدنش اندك است گرسنگي‌اش هم زياد است. مگر در آخرت در جهنّم اينها كه از مال حرام (ربا و غير ربا) شكم سير كردند سير مي‌شوند يا آنهايي كه تشنه‌اند سيراب مي‌شوند؟! آب مي‌نوشند ولي هرگز عطششان برطرف نمي‌شود غذا مي‌خورند ولي هرگز سير نمي‌شوند مشكلشان اين است. شما [نام] بيماري جوع را شنيديد [نام] بيماري استسقا را شنيديد كه در كتابهاي فقهي گفته شد كه اينها مي‌توانند روزه نگيرند; اين بيماري جوع اين است كه انسان آن حسّ ادراك سيري را از دست داده است [يعني] دستگاه گوارش پر شده [اما] آن [نيرويي] كه بايد خبر برساند و [او] احساس سيري كند [را] ندارد, اين دارد بالا مي‌آورد ولي گرسنه است; استسقا هم بشرح ايضاً, خب در جهنّم همين ‌طور است; اينكه فرمود: ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ٭ لاَ يُسْمِنُ وَلاَ يُغْنِي مِن جُوعٍ﴾[11] همين است.
اينكه با قلم اين را نيش مي‌زند با زبان او را نيش مي‌زند در مطبوعات به اين نيش مي‌زند در پشت تريبون به فلان نيش مي‌زند, اين نيشها جمع مي‌شود به صورت خار در مي‌آيد. اين «ضريع» خارهاي پرتيغِ بيابان است كه شتر مي‌خورد; در قرآن فرمود غذاي اين‌ گونه افراد تيغ‌زنِ نيش‌زن ضريع است; اين نيشها به آن صورت در مي‌آيد. خب اين سير مي‌كند؟ نه; به همان دليل كه در روزنامه‌ها در سخنرانيها مرتّب آبروها ريخت به اين نيش زد به آن نيش زد به اين بد گفت به آن بد گفت و دست‌بردار هم نبود, ﴿لاَ يُسْمِنُ﴾ نه او را سَمين مي‌كند فربه مي‌كند و نه اينكه مشكل گرسنگي او را برطرف مي‌كند. او مرتّب بايد همين تيغها را بخورد ولي گرسنه است زيرا اينها هر كدامشان به منزلهٴ جهنّمي‌اند كه مي‌گويند: ﴿هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَزِيدٍ﴾[12]; جهنم نه تنها احساس سيري ندارد سير هم نمي‌شود, اينها [هم] اگر دستگاه گوارششان پر بشود احساس سيري هم ندارند. فرمود: «فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَي مائِدَةٍ» كه «شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ»; اين يك بخش. بخش ديگر يعني جملهٴ ديگر [و] خطّ ديگر فرمايش حضرت امير مربوط به همين سران دولتهاي به ظاهر اسلامي است گرچه اين بخش به خطبهٴ دوم برمي‌گردد لكن همين‌ جا اين مسئله را به مناسبت شرح همين جمله بازگو كنيم كه خطبهٴ دوم كوتاه‌تر باشد.
رضايت از انجام عمل خير يا شرّ به منزله تبادر به آن
وجود مبارك حضرت در خطّ دوم همين خطبهٴ 201 فرمود: «إِنَّما يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ»; مردم اگر بخواهند در يك صف قرار بگيرند در يك حزب در يك باند در يك جناح أو ما شئت فسمّه قرار بگيرند, اگر همه‌شان به يك مطلب معتقدند و همان مطلب را امضا مي‌كنند و به همان مطلب رضا مي‌دهند اينها يك باندند و يك جناح يا اگر همه‌شان از امري نگران‌اند و ناراضي‌اند و اهل سُخط‌ و غضب‌ و خشم‌اند يك جناح‌اند و يك باند. «إِنَّما يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ»; اين آن مدّعاست, بعد فرمود دليلش هم جريان ناقه صالح و عَقر ثمود است.
بعد از انقراض عاد, شخصي به نام ثمودبن‌عامر آمد قبيله‌اي تشكيل داد [كه آن] قبيله به نام قبيلهٴ ثمود بود. [اينها] بين شام و حجاز منطقه‌اي را آباد كردند عمر طولاني داشتند [و] نه تنها در دامنهٴ كوه ويلا مي‌ساختند بلكه كوهها را مي‌تراشيدند و خانه‌ها و ويلاي كوهي مي‌ساختند كه فرمود: ﴿وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ﴾[13]; امكانات فراواني داشتند عمرهاي طولاني داشتند اين خانه‌ها كفاف نمي‌داد بنابراين ويلاي آنها كوهي بود نه در دامنهٴ كوه كه فرمود: ﴿وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتاً فَارِهِينَ﴾. اين گروه از وجود مبارك صالحِ پيامبر(علي نبيّنا و آله و عليه السلام) آن معجزهٴ معروف را خواستند و وجود مبارك صالح هم به عنايت الهي اين كار را كرد [يعني] ناقه‌اي از صخرهٴ صمّاء به در آورد با فرزند آن ناقه, آن شتر با آن فرزندش كه در بخش پاياني سورهٴ مباركهٴ «شمس» به ماجراي آن اشاره شده[14] مطرح بود, همينها توطئه كردند كه كسي اين را پِي كند ترور كند عَقر كند: ﴿فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَي فَعَقَرَ﴾[15].
وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) استدلالشان به اين بخش از آيه است كه يك نفر قيام كرد و اين شتر را پِي كرد و كُشت اما چون قوم ثمود و قبيلهٴ ثمود به اين كار راضي بودند در اين كار اظهار ترديد نداشتند اين را كار خوب مي‌دانستند, ذات اقدس الهي اين ترور كردن و پي كردن ناقهٴ ثمود را به همه اسناد داد فرمود: ﴿فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِينَ﴾[16]; آنجا كه فرمود: ﴿فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَي فَعَقَرَ﴾ اين عَقر به يك شخصِ واحد اسناد داده شد اما در اينجا به همه اسناد داده شد, وجود مبارك حضرت كه خودش قرآن ناطق است فرمود سرّش اين است كه همهٴ اينها راضي بودند به اين كار, چون همهٴ اينها راضي بودند به اين كار, خداي سبحان به همهٴ اينها اسناد داد. حالا ذات اقدس الهي وقتي خواست عذاب بكند تنها همان شخص تروركننده را كه عذاب نكرده همهٴ اينها كه باند او و جناح او و در حزب او و در صف او بودند را معذّب كرد.
فرمود ذات اقدس الهي اينها را معذّب كرده [كه] ﴿فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ﴾[17]; زلزله‌اي آمد همهٴ خانه‌هاي اينها را فرو برد و همهٴ اينها را در كام خود هضم كرد; فرمود: «خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّكَّةِ الُْمحْمَاةِ فِي الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ». «خُوار» بانگِ گاو است كه دارد: ﴿فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ﴾[18]; اين بانگ, بانگ گاو است; فرمود ذات اقدس الهي با يك رَجفه و زلزله اين خانه‌ها و اهلش را [در اين زمين فرو برد] اين زمين دهن باز كرد و صدايي شبيه صداي گاو از آن شنيده شد كه همهٴ اينها يكجا دفن شدند: «خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّكَّةِ الُْمحْمَاةِ فِي الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ». زمينِ نرم تقريباً شني براي شيار كردن براي كشاورزان آماده است, آن آهنِ سخت نوك‌تيز اگر داغ بشود زودتر فرو مي‌رود; فرمود اگر اين آهنِ سختِ نوك‌تيز گداخته بشود چگونه اين زمين را مي‌شكافد, [همان طور] اين زمين دهن باز كرد و همهٴ اينها يك‌دفعه فرو رفتند: «خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّكَّةِ الُْمحْمَاةِ فِي الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ», چرا؟ چون همه‌شان راضي بودند.
يك بيان نوراني مرحوم كليني در جلد هشتم كافي كه روضهٴ كافي است و بسياري از لطايف در اين جلد هشت هست از وجود مبارك امام معصوم ما نقل مي‌كند كه وجود مبارك حضرت مسيح(سلام الله عليه) اين‌چنين فرمود: «إنّ التاركَ شفاءَ المجروحِ مِن جُرحِهِ شريكٌ لجارحِهِ»[19]; كسي زخم‌خورده‌اي را ببيند [و] براي درمان زخم او و پانسمان زخم او نشتابد اين شريك جرم آن جارح است; «إنّ التاركَ شفاءَ المجروحِ مِن جُرحِهِ شريكٌ لجارحِهِ». اينها حرفهاي انبياي الهي است حرفهاي اهل بيت است كه عِدل قرآن كريم‌اند آن هم حرف خود قرآن كريم.
انتقاد از سكوت دولتهاي به ظاهر اسلامي در قبال فجايع غزّه
الآن عربستان بايد بداند مصر بايد بداند بسياري از كشورهاي خليج فارس بايد بدانند دولت‌مردانشان بدانند كه بالأخره همين خداست كه بساط عاد و ثمود را برچيد! مگر خداي سبحان به حُسني‌مبارك مهلت مي‌دهد تا او همچنان اين راه رَفح را ببندد و نگذارد به مسلمانهاي غزّه چيزي برسد يا به عربستان اجازه مي‌دهد تا همچنان ساكت باشد؟! اين حديث را الآن يادم نيست در كجا ديدم ولي فعلاً در يادم هست كه اين حديث در صوت العدالة الانسانية آمده كه وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) فرمود: «الساكت عن الحق شيطانٌ أخرس»[20]; اين پيامبر ماست فرمود كسي كه بايد آنچه حق است را بايد بگويد و فرياد بزند, اين اگر ساكت باشد شيطان دهن‌بسته است; «الساكت عن الحق شيطانٌ أخرس». آنها كه الآن به عنوان برخي از سران كشورهاي به ظاهر اسلامي حكومت مي‌كنند شيطانِ اخرس‌اند.
اين چنين نيست كه ذات اقدس الهي كه ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾[21] در كمين حُسني ‌مبارك نباشد در كمين همينهايي كه جلالت‌المَلِك ديروز و خادم‌الحرمين امروز بودند نباشد در كمين اين شيوخ خليج فارس نباشد! ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾; كمين‌گاه است مي‌گيرد سريع مي‌گيرد «اخذِ ربّك شديد»[22] است! اينها اگر از آخرت نمي‌ترسند از دنياي‌شان بترسند; بالأخره در عظمت قرآن و حقّيّت قرآن و جلال و جبروت قرآن و شكوه و فروغ پيغمبر كسي سخني ندارد ترديدي ندارد, حالا اگر اينها مشكل اخروي دارند درباره دنياي‌شان به عقل بيايند اين طور مظلومانه اين كودكان اين زنها اين مردها [كشته مي‌شوند] آن سربازها همه‌شان بي‌گناه‌اند دارند دفاع مي‌كنند, دفاع حقّ مسلّم هر كسي است. «مَن قُتل دونَ مالِهِ فهو شَهيدٌ»[23] «مََن قُتِلَ دونَ مََظلِمَتِهِ فهو شهيدٌ»[24] «مَن قُتِلَ دون عِرضِهِ فهو شهيد»[25]; اين مطلقات شامل همهٴ اين عناوين و فِرق مي‌شود. اينها اگر از آخرت نمي‌ترسند [لااقل به فكر دنياي خود باشند].
توصيه اسلام به زندگي مسالمتآميز با كفار غير محارب
فرمود: «إن لم يكن لكم دينٌ و كنتم لا تخافون المعادَ فكونوا أحراراً في دنياكم»[26]; اين پيام قتلگاه حسين‌بن‌علي است وجود مبارك حضرت نمي‌خواهد نصيحت كند مي‌فرمايد من رهبر اسلامي‌ام كه اين اسلام هم دستورات الهي و اسلامي دارد در قلمرو مسلمانها (يك) هم دستورهاي توحيدي دارد در قلمرو موحّدان و اهل كتاب (دو) و هم رهبريهاي انساني دارد در حوزهٴ ملحدان و مشركان و كمونيستها و همهٴ افراد بي‌دين (اين سه). آيا دين براي كافر برنامه دارد يا ندارد؟ اينكه در يكي از اصول قانون اساسي ما آمده اين محصول آيه هشت سورهٴ مباركهٴ «ممتحنه» است. آنها كه كليّات قانون اساسي را و اين ‌گونه از اصول را خوب زير نظر دارند مي‌دانند كه محقّقان تلاش و كوشش كردند در همان تدوين قانون اساسي كه اين آيه هشت سورهٴ مباركهٴ «ممتحنه» را در قانون اساسي مندرج كنند كه مسلمانها با كفاري كه درصدد براندازي (نه براندازي سخت و نه براندازي نرم) نيستند زندگي مسالمت‌آميز داشته باشند; ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ﴾ مكرّر در مكرّر شنيده شد. اگر كسي كافر است [اما] كاري به كار مسلمانها ندارد دين در همان سورهٴ مباركهٴ «ممتحنه» ـ همين آيه هم در قانون اساسي ما آمده ـ فرمود: ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ﴾; اينها كه «لم يقاتلوا» هستند «لم يُخرجوا» هستند ﴿أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾[27]. اين وظيفهٴ انساني است در بخش سوم [كه] قرآن امضا كرده حالا شما توقّع داريد رهبر فعلي مصر سالم به در برود يا رهبران فعلي بعضي از كشورهاي به ظاهر اسلامي مصون ‌العِرض بمانند؟! خدا, خداي مظلومان است!
عنايت خداوند در سايه مستمندان و نزديكي آه مظلوم به اجابت الهي
وجود مبارك رسول گرامي به همهٴ ما فرمود شما دعاگوي اين فقرا و مظلومان باشيد: «و هل تُنْصَرونَ إلاّ بِضُعَفائِكم»[28]; فرمود مگر نمي‌دانيد كه خدا به بركت همين مستمندان جيره‌بگير كميته امداد به شما روزي مي‌دهد; كجا اين حرفها هست اينها شده قصه و اسطوره! فرمود: «و هل تُنْصَرونَ إلاّ بِضُعَفائِكم». قدر اين ضعيفان را بدانيد دعاي اينها مستجاب است! مرحوم طبرسي در احتجاج نقل كرده ديگران هم آوردند كه عده‌اي از راه دور آمدند خدمت حضرت امير(سلام الله عليه) چند سؤال داشتند, وجود مبارك امام مجتبي كودك چند ساله بود آنجا نشسته بود حضرت اشاره كرد به امام مجتبي كه شما اين سؤالها را جواب بده [كه] يكي از آن اسئله اين بود «كم بين الأرض و السماء»; بين زمين و آسمان چقدر فاصله است, وجود مبارك حضرت يعني امام مجتبي(سلام الله عليه) فرمود: «دعوة المظلوم و مدّ البصر»[29]. سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي اين حديث شريف را كه طبرسي در احتجاج نقل كرده در الميزان آورده فرمود اين از غرر روايات اهل بيت است. همين جملهٴ كوتاه را وجود مبارك امام مجتبي فرمود; فرمود اگر آسمانِ ظاهر را مي‌گويي, تا چشمت مي‌بيند [آسمان است و اگر] آن آسماني كه ﴿وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ﴾[30] است آن آسماني كه درش به روي كفار باز نمي‌شود: ﴿لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ﴾[31] درش فقط به روي مؤمنان باز مي‌شود [را مي‌گويي] «دعوة المظلوم»[32]; آهِ مظلوم تا آنجا مي‌رود. الآن اينها مظلومان غزّه‌اند اين آه آنجا مي‌رود اين حرفها اسطوره نيست! حالا طولي نمي‌كشد كه حُسني ‌مبارك و خيلي از اين اُمرا و خيلي از اين شيوخي كه به حسب ظاهر حكّام كشورهاي اسلامي‌اند به سرنوشت پليد پهلوي مبتلا مي‌شوند!
پروردگارا! تو را به انبيا و اوليايت قسم, امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما!
نظام اسلامي, مقام معظّم رهبري, مراجع بزگوار تقليد, حوزه‌هاي فقهي, فرهنگي و دانشگاهي (همه) را در سايهٴ امام زمان تأييد بفرما!
دولت ما, ملت ما, مملكت ما, تماميّت ارضي ما, نمازگزاران ما, نمازگزاران جماعت ما, نمازگزاران جمعه ما و اين عزيزان را در سايه لطف امام زمان مورد لطف خاصّت قرار بده!
مشكلات دولت و ملت را در سايهٴ وليّ‌ات برطرف بفرما!
مشكلات مسكن و اقتصاد و ازدواج جوانها را در سايه لطف امام زمان برطرف بفرما!
حوايج مشروعه دولت و ملت را در سايهٴ لطف امام زمان برآورده بفرما!
مرضاي مسلمانها بالأخص منظورين را در سايه لطف امام زمان درمان بفرما!
ارواح مؤمنان عالَم, مراجع ماضين, كساني كه اين ايام سالگرد شهادت يا رحلت آنهاست, امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ (همه) را در سايهٴ رحمتت با انبيا محشور بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و مِن اعدائهم نتبرَّءُ إلي الله.
اللهم صلّ و سلم علي ائمة المسلمين و علي سيّد الأولياء و الأصفياء علي‌بن‌ابي‌طالب و عليٰ فاطمة الزهراء سيدة نساء العالمين و علي الحسن و الحسين سبطي نبيّ الرحمة و سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين السجاد و محمد‌بن‌علي الباقر و جعفر‌بن‌محمد الصادق و موسي‌بن‌جعفر الكاظم و علي‌بن‌موسي الرضا المرتضي و محمد‌بن‌علي الجواد و علي‌بن‌محمد الهادي و الحسن‌بن‌علي العسكري و الحجةبن‌الحسن القائم حججك علي عبادك و امنائك في بلادك.
نقش تفكّر حسيني در پيروزي ملتها
﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾[33]; اوصيكم و نفسي عباد الله بتقوي الله! اميدواريم بهترين توشه كه تقواي الهي است در گفتار ما رفتار ما نوشتار ما در غذاهاي ما در پوشاكهاي ما و در بينشها و گرايشها سياسي ما ـ ان‌شاءالله ـ رعايت بشود!
مناسبتهايي در اين ايام هست كه اولاً خود جريان عاشوراي حسيني(صلوات الله و سلامه عليه) بهترين مناسبت اين ايام است. بزرگواراني كه به تبليغ رفتند سعي همه‌شان مشكور باشد هيئاتي كه عزاداري كردند سعي‌شان مشكور باشد مدّاحان و سخن‌گوياني كه عرض ارادت به پيشگاه سالار شهيدان كردند سعي‌شان مشكور باشد; اين ذخيره را براي هميشه حفظ بكنيم! اين جريان حسين‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليهما) براي ما يك اصل است. كشورهايي كه [در آنها] حسين‌بن‌علي حضور ندارد يا توفيق انقلاب ندارند يا اگر به طليعهٴ انقلاب رسيدند فوراً اُفت مي‌كنند. بعد از پيروزي انقلاب, جريان لبنان وضع ديگر پيدا كرد جريان فلسطين و غزّه و امثال اينها وضع ديگر پيدا كرده است كه اميدواريم ذات اقدس الهي به قدرت و غيرت خود اينها را ياري كند!
رشادت و خلوص شهيد نوّاب صفوي و فدائيان اسلام
اين ايام مصادف با سالگرد شهادت فداييان اسلام است. شهامت و شجاعت نعمتي نيست كه ذات اقدس الهي به هر كسي بدهد, ممكن است ايمانِ كسي در آن حد باشد اما توفيق شجاعت چيز ديگري است; اين از سنخ علم نيست, شجاعت يك مَلكهٴ عملي است نه كاري علمي. خداي سبحان در بخشهايي از قرآن كريم فرمود ما يك عده ذخيره داريم ـ وجود مبارك زينب كبرا(سلام الله عليها) در مجلس كوفه به همين آيه اشاره كرد[34] در مجلس شام هم آيات ديگر را خواند ـ فرمود خداي سبحان يك سلسله ذخيره دارد: ﴿لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَي مَضَاجِعِهِمْ﴾[35]; فرمود وقتي دين در خطر بود شما نشد ديگري; اين طور نيست كه خدا سرباز نداشته باشد, يك عده را آماده كرده است. چه كسي دلها را مي‌شوراند؟ مقلّب‌القلوب; چه كسي تشجيع مي‌كند؟ مقلّب‌القلوب. شجاعت يك مَلكهٴ عملي است نه ملكهٴ علمي. در قرآن كريم فرمود خدا دو گونه وحي دارد بعضيها جامع وحيين‌اند بعضيها يك قسم وحي نصيبشان مي‌شود; [يك قسمْ] آن وحي تشريعي و اينهاست كه حسابشان جداست و مخصوص انبياست [اما] به بعضيها وحي عملي مي‌دهد (نه وحي علمي). اينكه فرمود: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ﴾[36] نه علمش را نه حُكمش را, فرمود اين شوق و گرايش و هيجان و شوري كه در دلهاي يك عده پيداست اين وحيِ عمليِ خداست كه فرمود: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ﴾ نه «حُكم الخيرات» نه «العلم بالخيرات» نه «ايجاب الخيرات»; اين نصيب همه نمي‌شود.
نمي‌دانم شما اينها [يعني فداييان اسلام] را ديديد يا نديديد؟ مرحوم شهيد آقا سيّد هاشم حسيني ساليان متمادي در درس مرحوم علامه شَعراني شركت مي‌كرد اين سنّش مقداري از شهيد نوّاب بيشتر بود; تا آدم اينها را از نزديك نمي‌ديد آنچه را كه در روايات مربوط به صدر اسلام است كه ايمان درباره عمار ياسر «مِن قَرنه الي قدمه» رسوخ كرده است[37] باور كردنش سخت بود! ادبِ اينها انسانيّت اينها شرف اينها شهامت اينها خضوع اينها تقواي اينها! مدّتها در درس مرحوم آقاي شعراني مي‌آمد يك وقت نشد ما مثلاً تَرك اُولايي طنزي چيزي از او بشنويم! اين تازه جزء مردان شماره دوم و سوم بود كه با [مرحوم شهيد] نوّاب همكاري مي‌كرد. آن روزي كه مرحوم واحدي را محاكمه مي‌كردند بعضي از بزرگان تهران(رَحمَه الله) آمدند به مدرسه مَروي ـ ما آن ‌وقت جزء طلبه‌هاي مدرسه مروي بوديم ـ گفتند شما [در] اين جلسهٴ محاكمهٴ واحدي و اينها, [اينها] را تنها نگذاريد. بعضي از ما طلبه‌هاي مدرسهٴ مروي رفتيم در محكمه, ديديم اينها كه در صف اول نشستند دارند محاكمه مي‌شوند اصلاً كالبدر اللامع‌اند كالجبل الراسخ‌اند هيچ خبري از ترس [در آنها] نيست! آن كسي كه قاضي بود آ‌ن كسي كه دادستان بود آدامس در دهنش بود داشت آدامس مي‌جويد و اينها اصلاً هيچ تكان نمي‌خوردند! اين همان «لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَي لِقِلَّةِ أَهْلِهِ» است. اين است كه بعد از پنجاه سال شما مي‌بينيد در حرم مطهر فاطمه معصومه براي بزرگداشت اينها, مراجع ما بزرگان ما در مراسمشان شركت مي‌كنند.
اين ‌چنين نيست كه اگر كسي در راه خدا خون بدهد ده برابر نگيرد, حدّاقل ده برابر است. اين ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾ كه زيرنويسي نشده كه مربوط به نماز و روزه است زيرنويسي نشده كه مربوط به خصوص قيامت است اگر كسي در راه خدا قدم برداشت حدّاقل ده برابر پاداش مي‌گيرد, اطلاقش شامل دنيا و آخرت هم مي‌شود: ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا﴾[38]. حالا بعضيها كه زنده‌اند ديگر صلاح نيست اسم آنها را ببريم; حشر همهٴ آنها با انبياي الهي باشد! خب اينها بزرگاني بودند كه در راه دين تلاش و كوشش كردند. هيچ ـ هيچ يعني هيچ به نحو سالبهٴ كليه ـ مددي به حسب ظاهر نداشتند نه دولت با آنها بود نه حوزه با آنها بود نه مراجع با آنها بودند بالأخره هيچ كسي كمكشان نكرد [البته] كسي از مراجع مخالف نبود اما قدرت نداشتند تأييد كنند بعد [اينها] به اين عظمت و جلال در آمدند! اين كار شهيد نواب صفوي بود, آن مراحل اعدامشان را هم كه ديديد.
نقش انديشه حسيني در پيروزي و عظمت ايران اسلامي
تنها راهي كه الآن مي‌تواند غزّه را نجات بدهد همين است! در خاكريزهاي مقدم هم همين بود; خب بسياري از فرزندان شما يا خود شما در خاكريزهاي مقدم حضور داشتيد آنجا سخن از ايران و مرز پرگوهر و اينها نبود در شب عمليات, آنجا فقط «يا حسين يا حسين, كربلا كربلا» بود. حالا اينكه شرف ماست قبالهٴ مملكت ماست سند ماست ما اين را بايد در كمال جلال و شكوه حفظ بكنيم كه اميدواريم ذات اقدس الهي هم آن شهداي فداييان اسلام و ساير شهدا را با شهداي كربلا محشور كند هم شهداي انقلاب و جنگ ما را! چون خطبهٴ اول يك مقدار طول كشيد و حال ما هم بيش از اين مقدار اجازه نمي‌دهد اجازه بفرماييد كه به همين مقدار بسنده كنيم.
پروردگارا! تو را به اسماي حُسنايت قسم, تو را به صحف آسماني‌ات قسم, تو را به غيرت و عزّت و عظمتت قسم, مسلمانهاي غزّه را سريعاً نجات مرحمت بفرما!
پروردگارا! تو را به انبيا و اوليايت قسم, تو را به صحف آسماني‌ات قسم, تو را به اسماي حسنايت قسم, نظام اسلامي, مقام معظم رهبري, مراجع بزرگوار تقليد, حوزه‌هاي فقهي, فرهنگي و دانشگاهي [و] دولت و ملت و مملكت را در سايه امام زمان حفظ بفرما!
مشكلات مسكن و اقتصاد و ازدواج جوانها را در سايه امام زمان حل بفرما!
ادعيه همه را مستجاب بفرما!
مرضاي مسلمين را شفا مرحمت بفرما!
ارواح مؤمنان, احيا و امواتشان, امام راحل, شهداي انقلاب و جنگ [و] شهداي فداييان اسلام (همه) را در سايه رحمتت با انبيا و اوليا محشور بفرما!
خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان!
مشكلات رَفَح و راههاي بسته را در سايه لطف امام زمان برطرف بفرما!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ تغابن، آيهٴ 16.
[2] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 102.
[3] . سورهٴ بقره. آيهٴ 197.
[4] . الكافي, ج2, ص602.
[5] . نهج‌البلاغه, خطبهٴ 87.
[6] . شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابي‌الحديد, ج10, ص44.
[7] . وسائل الشيعه, ج15, ص196; مستدرك الوسائل, ج11, ص183.
[8] . حكيم نظامي, منظومه شرف‌نامه.
[9] . بحارالأنوار, ج55, ص39.
[10] . بحارالأنوار, ج28, ص368.
[11] . سورهٴ غاشيه, آيات 6 و 7.
[12] . سورهٴ ق, آيهٴ 30.
[13] . سورهٴ شعراء, آيهٴ 149.
[14] . سورهٴ شمس, آيات 11 ـ 15.
[15] . سورهٴ قمر, آيهٴ 29.
[16] . سورهٴ شعراء, آيهٴ 157.
[17] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 78.
[18] . سورهٴ طه, آيهٴ 88.
[19] . الكافي, ج8, ص345.
[20] . فقه السنّة, ج2, ص611.
[21] . سورهٴ فجر, آيهٴ 14.
[22] . ر.ك: سورهٴ هود, آيهٴ 102.
[23] . من لا يحضره الفقيه, ج4, ص95.
[24] . الكافي, ج5, ص52.
[25] . فقه‌السنة, ج2, ص484.
[26] . بحارالأنوار, ج45, ص51.
[27] . سورهٴ ممتحنه, آيهٴ 8.
[28] . بحارالأنوار, ج19, ص269.
[29] . بحارالأنوار, ج10, ص130; الاحتجاج (طبرسي), ج1, ص268.
[30] . سورهٴ ذاريات, آيهٴ 22.
[31] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 40.
[32] . بحارالأنوار, ج10, ص130; الاحتجاج (طبرسي), ج1, ص268.
[33] . سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[34] . ر.ك: بحارالأنوار, ج45, ص116; «هؤلاء قومٌ كتبَ الله عليهم القتلُ فَبرزوا الي مضاجَعهم».
[35] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 73.
[36] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 73.
[37] . ر.ك: بحارالأنوار, ج19, ص35.
[38] . سورهٴ انعام, آيهٴ 160.
 


31/1/1390
عکس