عنوان: نمازجمعه (1371/03/15)
24/1/1390


عنـــــوان
خطبهٴ اول:
اشاره به معارف مطرح شده در خطبه اول نهج‌البلاغه
تعهد فرشتگان به خداوند جهت خضوع در برابر انسان و تعهد انسان به پروردگار جهت عبوديت در برابر او
تعهد گرفتن خداوند از انسان، با زبان فطرت انسان
اوضاع آشفته جهان پيش از بعثت نبي اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
«امّي» بودن همگان در برابر وحي و پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
اركان چهارگانه قيام پانزدهم خرداد
هشدار اميرمؤمنان(عليه السلام) دربارهٴ عاقبت شوم اختلاف و رويگرداني از دين
احياي مجدد عظمت اسلام و ايران در پرتو انقلاب امام خميني(قدس سره)
نقش انبيا و اولياي الهي در رهايي انسان از جهل و گمراهي
خطبهٴ دوم:
اهميت ويژه ماه ذيقعده و دهه نخست ذيحجه و اربعين‌گيري در اين ايام
اشاره به منزلت رفيع مادر امام باقر(عليهما السلام)
درس كرامت در بيانات امام باقر(عليه السلام)
اهميت دعاي «عرفه» و سنت «قرباني»
اهميت پيامها و سخنان امام خميني(قدس سره) و رهروي راه ايشان توسط آيت‌الله خامنه‌اي(دام ظله)
رهايي آزادگان از بند صداميان، مرهون عنايت ويژه الهياعوذ بالله من الشيطان الرجيم
 
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات و الارض و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين سيّما خاتم الانبياء و خاتم الاوصياء (عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرء الي الله.
اشاره به معارف مطرح شده در خطبه اول نهج‌البلاغه
اوصيكم عباد الله و نفسي الخاطئة بما اوصي الله سبحانه و تعالي عباده المؤمنين حيث قال: ﴿وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوي﴾.[1] مهم‌ترين تقوايي كه توصيه خدا و انبياي الهي است همان تقواي توحيدي است. در اولين خطبه نهج‌البلاغه، وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه آلاف التحية والثناء) نظام تكوين و تشريع را تشريح مي‌كند [و] كيفيت آفرينش آسمانها و زمين را بازگو مي‌كند و بعد از تبيين خلقت عالم، خلقت آدم را مطرح مي‌كند كه چگونه خدا انسان را خلق كرد، آن‌ گاه رابطه فرشته با بشر را شرح مي‌دهد، سپس هدف نبوت عامهٴ انبيا را بازگو مي‌كند، آن ‌گاه هدف رسالت خاصه و برنامه خاتم انبيا(عليهم آلاف التحية والثناء) را شرح مي‌دهد، آن ‌گاه مسئله حج را كه ميراث همه انبياست و حرف همه انبيا از كنار كعبه برخاست و همه انبيا در مطاف آن كعبه طواف كرده‌اند و بسياري از انبيا در حريم آن كعبه دفن شدند و حرف ذخيره انبيا و اوليا كه بقية‌الله(ارواح من سواه فداه) است از كنار آن كعبه به گوش جهانيان مي‌رسد شرح مي‌دهد كه اين عصاره خطبه اول نهج‌البلاغه است.
تعهد فرشتگان به خداوند جهت خضوع در برابر انسان و تعهد انسان به پروردگار جهت عبوديت در برابر او
بعد از جريان آفرينش آدم, امير بيان(سلام الله عليه) فرمود خداوند از انسانها هم تعهد گرفت از فرشته‌ها هم تعهد گرفت (هم فرشته عهد سپرد هم بشر تعهد كرد) فرشته عهد سپرد كه در پيشگاه بشر خاضع باشد بامر الله [و] بشر عهد سپرد كه در پيشگاه خدا خاضع باشد؛ بين اين دو عهد خيلي فرق است! فرمود: «و استادي الله سبحانه الملائکة وديعته لديهم و عهد وصيته اليهم في الاذعان بالسجود له»؛ فرمود ذات اقدس الهي به فرشتگان فرمود به عهدتان وفا كنيد و آن عهد اين است كه در پيشگاه خليفه حق، به اذن من خضوع كنيد، چون از فرشته‌ها عهد گرفت كه ﴿إِنّي خالِقٌ بَشَرًا مِنْ طينٍ ٭ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ﴾[2]؛ ولي درباره انسانها فرمود انبيا آمدند تا به انسانها بگويند به آن عهدي كه با خدا بستيد وفا كنيد: «ليستادوهم ميثاق فطرته و يذکروهم منسي نعمته»؛ انبيا آمدند به بشر بفهمانند كه به آن عهد عبوديت را وفا كنيد. انسان سرش در برابر هيچ مقامي خم نمي‌شود مگر خدا؛ ولي فرشتگان به اذن خدا موظف‌اند كه در برابر خليفه خدا خضوع كنند؛ اين دو تعهد و دو استيداء در نهج‌البلاغه مطرح است.
تعهد گرفتن خداوند از انسان، با زبان فطرت انسان
مطلب ديگر آن است كه عهدي كه خدا با ما بست, به زبان انبيا نيست. [درباره] اين كريمه سوره «اعراف»: ﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾[3] گاهي گفته مي‌شود خدا در قلمرو عقل با براهين عقلي پيمان گرفت گاهي گفته مي‌شود به زبان وحي و انبيا پيمان گرفت گاهي گفته مي‌شود به زبان فطرت تعهد گرفت. در خطبه جمعه قبل به عرضتان رسيد اينكه گفته مي‌شود نهج‌البلاغه تالي قرآن است، همانند ساير متون روايي ما، بسياري از آيات را امير بيان(عليهم السلام) در خطبه تقرير كرد و تحرير كرد يعني خطبه‌ها به منزله شرح قرآن است. در اين خطبه آمده است كه چون اكثري مردم عهد خدا را تبديل كرده‌اند انبيا آمدند تا به انسانها بگويند به عهدتان وفادار باشيد پس كار انبيا تذكره عهد و اجراي ميثاق است نه قرارداد و اصل ميثاق يعني ميثاقي كه بشر با خدا بست به لسان وحي نيست بلكه به لسان فطرت است و وحي آمده تا انسانها را متذكر كند تا در اجراي تعهد كوشا بشوند, قهراً آن ﴿أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ﴾[4] تعهد به اصطلاح عقل و برهان نيست (اولاً) و به لسان انبيا(عليهم السلام) نيست (ثانياً) بلكه به لسان فطرت است چه اينكه در جمله‌هاي بعد هم فرمود: «ليستأدوهم ميثاق فطرته»؛ در سه چهار جمله قبل فرمود چون اكثر خلق عهد خدا را دگرگون كرده‌اند انبيا آمدند تا ميثاق فطرت را به ياد مردم بياورند و مردم را متذكر كنند.
اوضاع آشفته جهان پيش از بعثت نبي اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
نوبت به نبوت خاصه مي‌رسد. وجود مبارك اميرالمومنين(عليه افضل صلوات المصلين) فرمود وقتي شما قدر نبي اكرم را مي‌شناسيد كه جهان را در عصر بعثت شناسايي كنيد؛ ملل داراي اهواي مشتت و پراكنده بودند [و] آنچه در جوامع عصر نزول وحي حكومت مي‌كرد وثنيت و ثنويت و الحاد و شرك بود, «بين مشبّهٍ لله بخلقِهِ او مُلحدٍ في اسمه او مُشيرٍ الي غيره» و مانند آن؛ در عصر تيره‌اي نوري تابيد؛ نه تنها ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ﴾[5] معجزه است [يعني نه تنها اينكه] از بين اُمّيها يك ستاره جهان‌تاب بتابد معجزه است [بلكه] در عصر تيرگي و تاريكي, خورشيد درخشان جلوه كند هم معجزه است. فرمود هيچ كسي به فكر توحيد نبود نه حجاز نه غير حجاز.
«امّي» بودن همگان در برابر وحي و پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
درباره اين عبارت ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ﴾ يك ديد ظاهري و محدود و بسته هست و آن اين است كه مردم امّي و درس‌نخواندهٴ حجاز از درون آنها نبي اكرم برخاست ولي با ضميمه خطبه نهج‌البلاغه روشن مي‌شود كه سراسر مردم آن روز امّي بودند و در بين امّيين نبي اكرم جلوه كرد. وقتي ره‌آورد پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) شرح بشود معلوم است ماسواي نبي اكرم امّي‌اند لذا اهل معرفت بر اين باورند كه منظور از امّيين نه يعني ناخوانا و نانويسا [بلكه] آن كس كه به عمق رسالت بار نمي‌يابد و تشنه معرفت وحي است در برابر نبي اكرم امّي است لذا وقتي بزرگان جهان را مي‌شمارند مي‌گويند فارابي‌ها ابن‌سينا‌ها ابوريحان‌ها خواجه نصيرها گرچه جزء فرزانگان بشري‌اند ولي به حقيقت در مكتب وحي جزء امّيين‌اند كه ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ﴾. تا روز قيامت اين كريمه صادق است؛ همه علما در برابر وحي، امّي و جاهل‌اند. عصر تيرگي و تاريكي را خدا گوشزد كرد بعد اين نور را به عنوان ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحٰاهٰا﴾[6] در فضاي تيره جاهلي تاباند. آن‌ گاه جريان حج را ذكر مي‌كند كه گوشه‌اي از اسرار حج در خطبه دوم به مناسبت هفته به عرضتان مي‌رسد.
اركان چهارگانه قيام پانزدهم خرداد
امروز پانزدهم خرداد 1371 هجري شمسي است؛ در پانزدهم خرداد 1342 هجري شمسي قيامي به پا شد كه آن قيام، روشنگر انقلاب بود و رهبر انقلاب(رضوان الله عليه) آن قيام را به خوبي ترسيم كرد ـ آن كس كه اين قيام را به پا كرد، قيّم اين قيام و مفسر اين قيام است ـ فرمود چهار ركن، 15 خرداد را ترسيم كرد: زمانش عاشورا بود كه سخنراني امام در عصر عاشورا زمينه اين قيام را در دوازدهم محرم كه پانزدهم خرداد بود فراهم كرد (اين زمان)؛ زمين و مكان هم مهد فقاهت بود يعني مدرسه فيضيه (اين دو ركن اساسي يعني زمان و زمين و مكان عامل مهم پانزدهم خرداد شد) ركن سوم اين است كه فرمود بنگريد كه شهداي پانزدهم خرداد از چه گروه بودند؛ الآن كه ساليان متمادي از آن مي‌گذرد (يك ربع قرن از آن گذشته است) و شايد كساني از نزديك شاهد آن صحنه نبودند, فرمود لوح قبور شهداي پانزده خرداد را ببينيد كه آيا غير مسلمان در اين قيام حضور داشت يا همه مسلمان و ارادتمندان عترت طاهره بودند, هيچ غير مسلماني در اين قيام سهمي نداشت؛ چهارم: وقتي از لوح قبورشان فهميديد اينها شيفتگان عترت طاهره بودند, زندگي داخلي اينها را بررسي كنيد كه از قشر مُسرِف و مُترَف بودند يا از طبقه محروم و مستضعف. با بررسي اين اضلاع چهارگانه روشن مي‌شود كه پانزده خرداد براي هميشه روز عزاي عمومي است يعني عاشورا جلوه كرد فيضيه ظهور كرد مسلمانها عمل كردند محرومين به پا خاستند؛ ما وامدار مكتب و مَدرَس و مسلمين و محرومانيم.
هشدار اميرمؤمنان(عليه السلام) دربارهٴ عاقبت شوم اختلاف و رويگرداني از دين
وجود مبارك امير بيان(سلام الله عليه) به مردم فرمود وقتي اسلام جلوه كرد كه جهان تيره بود آن ‌گاه در خطبه رسمي «قاصعه» و مانند آن بعد از ارتحال نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود من سه حلقه تاريخي را براي شما ترسيم مي‌كنم تا اگر تجربه تلخ را چشيده‌ايد بار ديگر تلخكام نشويد چون «لا يلدغُ المؤمن من جحر مرتين»[7]؛ يك‌بار به ذلت افتاديد بس است. نهج‌البلاغه در بخشهاي مهمش تحليل فلسفي و عقلي دارد [كه] آن قسمتهاي مهم نهج‌البلاغه هم در سخنرانيها مهجور است هم در مكتوبات؛ آن كلمات قصار و مانند آن چون سهل‌التناول است مأنوس است اما آن تحليلهاي عقلي تقريباً مهجور است. حضرت فرمود من جريان سه حلقه تاريخ را تحليل كنم تا روشن بشود كه يك‌بار كه تلخكام شديد بس است. فرمود مگر نه آن است كه خليل حق قيام كرد و فرزندان او به عنوان انبياي ابراهيمي و امام‌زادگان و پيغمبرزادگان, ملوك بر مردم شدند؛ فرمود به بركت خليل حق به اوج عظمت رسيديد؛ اين حلقه اولي؛ حلقه ثانيه اينكه اكاسره ايران و قياصره روم شما را به بردگي كشيدند كه «فتركوهم عالةً مساكين»؛ يك مشت گدا شديد، «إخوان دبرٍ و وبرٍ»[8]؛ هم پدرانتان به گدايي افتادند هم خودتان به گدايي افتاديد؛ يادتان هست كه سلطنت اكاسره ايران قلمروش منطقه شما را زير پوشش داشت يادتان هست كه سلطنت قياصره روم منطقه نفوذش شما را در بر گرفت يادتان هست كه گدايان ايران و روم بوديد [و] منابعتان و معادنتان و ذخايرتان غارت غرب و شرق مي‌شد؛ اكاسره و قياصره شما را به بردگي كشاندند كه «فتركوهم عالةً مساكين» ـ عاله يعني گدايان ـ «إخوان دبرٍ و وبرٍ»؛ يادتان هست كه شما را چاروادار كردند كه شما اين زخمهاي پشت مركوبها را بايد ترميم مي‌كرديد [و] كارتان چيدن مو و وبر شترها بود (كار يك مُكاري و جمّال و چاروادار غير از اين نيست) اين حلقه دوم؛ حلقه سومِ تاريخ آن است كه نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والكرم ) قيام كرد و آن مجد به دست نسيان سپرده شده را به دست شما داد [تا] بر قياصره روم چيره شديد و بر اكاسره ايران سلطه پيدا كرديد؛ همانند انبياي ابراهيمي مسلط شديد [و] همين شما گدايان، غنايم جنگي غرب و شرق را به حجاز آورديد و حكام و ملوك بر مردم شديد (اين سه حلقه تاريخ). من آنچه گفته‌ام و مي‌گويم از متن وحي است، مبادا ـ خداي ناكرده ـ فراموش كنيد چرا پيغمبرزادگان ابراهيمي به گدايي افتادند و اصحاب دبر و وبر شدند؛ جز ترك دين و دامن زدن به اختلاف هيچ چيزي آنها را به گدايي نكشاند، هم اكنون ديندار و دين باور باشيد (اولاً) و هماهنگ و متحد (ثانياً)؛ چرا پيغمبرزادگان زير سلطه كسراهاي ايران و قيصرهاي روم رفتند، به سبب ترك دين (اولاً) و اختلاف (ثانياً)؛ اگر گدايي سخت است يك‌بار بس است اگر ذلت تلخ است يك‌بار بس است. اين عصاره تحليل نهج‌البلاغه است.
احياي مجدد عظمت اسلام و ايران در پرتو انقلاب امام خميني(قدس سره)
ما شيخ و واعظ كمتر شناسيم يا جام باده يا قصه كوتاه[9]
بحق مطمئن باشيد خيلي سخت است ما به كسي ارادت پيدا كنيم ارادتي كه براي او سر بسپاريم و دل بدهيم؛ امام امت همين كار را كرد يعني خوب سه حلقه تاريخ را در ايران بررسي كرد. ما از گذشته دور سخني به ميان نياوريم ولي اين دوازده سال حلقه اصحاب دبر و وبر بود؛ بسياري از مساجد شمال را انبار كنف و شالي كردند؛ مدرسه فيضيه انبار بود يعني كسبه اطراف حرم جعبه خالي را در حجره جا مي‌دادند! بارها امام(رضوان الله عليه) فرمود طلاب روزها به باغها مي‌رفتند و شب از ترس برمي‌گشتند! ضربت علينا الذلة و المسكنة لامرين: ترك دين [و] اختلاف داخلي. ذات اقدس الهي اين پسر پيغمبر را كه بِحق وارث ائمه(عليهم السلام) است مبعوث كرد [و] آن مجد گذشته را با اضعاف مضاعف نصيب اسلام و مسلمين كرد. امروز بسياري از كشورها در نوبت‌اند كه با مسئولين ما ملاقات كنند و حتي آن شيطان بزرگ كه (عليه لعائن الله و الملائكة و الناس اجمعين) اگر ببيند گوشه ابرويي مسئولين به او نشان مي‌دهند فخر مي‌كند منتها سخن مسئولين اين است كه رابطه ميش و گرگ نارواست رابطه مسلم و كافرِ ملحد نارواست. اين مجد را از پانزدهم خرداد به بعد اين پسر پيغمبر نصيب كرد [و] چون بحق بود، عده‌اي هم شهداي راه حق شدند كه با انبيا و اوليا محشورند عده‌اي آزادگان‌اند عده‌اي جانبازان‌اند عده‌اي مفقودالاثرند عده‌اي كمكهاي ديگر كردند تبعيد شدند و مانند آن. اين سه حلقه تاريخ را هم‌اكنون ما به خوبي به ياد داريم؛ مبادا ـ خداي ناكرده ـ آن تجربه تلخ را در اثر ترك دين و اختلاف داخلي بار ديگر مزمزه كنيم! يك‌بار ضُربت علينا الذلة و المسكنة، بس است، «انّ المؤمن لا يُلدَغُ من جُحر مرتين»[10].
نقش انبيا و اولياي الهي در رهايي انسان از جهل و گمراهي
وجود مبارك امير بيان(سلام الله عليه) آنچه را درباره نبي اكرم فرمود، درباره خودش صادق است و درباره وارثان آنها صادق است تا برسد به وجود شريف امام امت؛ همان كاري كه اميرالمؤمنين در نهج‌البلاغه براي پيغمبر ذكر كرد همان را در زيارت «اربعين» براي حسين‌بن‌‌علي‌بن‌ابي‌طالب مي‌خوانيم و همان كار را هم براي امام مي‌گوييم منتها نبي اكرم و ائمه بالاصالة و وجود شريف امام بالنيابة؛ اين شاگرد آنهاست و وارث آنهاست. در زيارت «اربعين» مي‌خوانيم كه وجود مبارك حسين‌بن‌علي(صلوات الله و سلامه عليه) «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة»[11]؛ براي دو هدف خون داد خون جگر داد: اينكه مردم را با فرهنگ كند عالم و باسواد كند (يك) و از ضلالت و گمراهي عقلي به در آورد (دو). چون ممكن است كسي باسواد باشد ولي گمراه. آنچه در زيارت «اربعين» درباره حسين‌بن‌علي هست چون «حسينٌ مني»[12]، همان دو كاري است كه علي در نهج‌البلاغه براي پيغمبر(سلام الله عليهما) ذكر كرد فرمود: «فهداهم به من الضلالة و انقذهم بمكانه من الجهالة»؛ فرمود خدا به وسيله پيغمبر دو كار كرد: يك اينكه مردم را بافرهنگ و باسواد كرد؛ دو اينكه از ضلالت و گمراهي به در آورد؛ يكي آنكه آدم خوب بفهمد يكي اينكه به آنچه فهميده عمل كند؛ يكي به علم برمي‌گردد يكي به عمل. همان بيان نهج‌البلاغه در زيارت «اربعين» آمده و همان زيارت «اربعين» در برنامه پانزدهم خرداد به بعد امام(رضوان الله عليه) جلوه كرد. اين ماييم و اين ميدان؛ اگر بخواهيم باز بار ديگر ـ معاذالله ـ ضربت علينا الذلة و المسكنة, بسم الله [و] بخواهيم «ملوكاً علي رقاب العالمين»[13] بشويم كه در نهج‌البلاغه آمده، بسم الله! دو آيه در قرآن هست كه ما را از اين سنت مستحضر كرد فرمود: ﴿وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا﴾[14]؛ آيه ديگر: ﴿وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ﴾.[15]
پروردگارا! تو را به عزتت قسم، عزت اسلام و مسلمين را در سايه وليّ‌‌ات كه عزيز منتقم است حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عزيز منتقمت حمايت بفرما!
حوزه‌ها و مراجع تقليد را در سايه عزيزت عزيز بفرما!
مردم گرانقدر و عزيز و شريف ايران اسلامي و مسلمانهاي جهان و مخصوصاً مهمانان گرانقدر سومين سالگرد ارتحال ملكوتي امام(رضوان الله عليه) را در سايه عزيزت عزيز بفرما!
لحظه‌اي ما را به حال خود ما وا نگذار!
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ٭ وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العليّ العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي له الغيب و الشهود و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين. اللهم صل و سلم علي الائمة المسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الحجة المهدي الموجود المنتظر صلواتك عليهم اجمعين افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تحننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
اهميت ويژه ماه ذيقعده و دهه نخست ذيحجه و اربعين‌گيري در اين ايام
مناسبتهاي اين هفته بسيار زياد است؛ اولين مناسبتش اين است كه آنها كه در اين مسابقه شركت كردند به پايان راه نزديك‌اند؛ خوشا آنان كه در اين مسابقه بار يافتند! از اول ذي‌قعده تا دهم ذي‌حجّه بهترين فرصت براي اربعين‌گيري بود كه از دست ما رفت! براي آنها كه اهل چهله و اربعين‌اند يعني سعي مي‌كنند چهل روز خالصاً لوجه الله در متن جامعه زندگي كنند نه [اينكه] منزوي بشوند در طي سال فرصت هست ولي بهار اربعين، اول ذي‌قعده است تا ده ذي‌حجه. موساي كليم(سلام الله عليه) اربعين گرفت تورات نصيبش شد! الآن هم بيش از يك هفته از اين چهل روز نمانده؛ اين دهه ذي‌حجّه دهه‌اي نيست كه معادل داشته باشد، چند روايت درباره دهه ذي‌حجه هست كه آمده اين ايام مشابهي ندارند كه بخشي از اين روايات در بخشي از كتابهاي اهل معرفت نظير اعمال السنه و مراقبه و محاسبه بعضي از بزرگان همين حوزه علميه قم(رضوان الله عليه) آمده كه اگر كسي بتواند لااقل اين هفته اخير را دريابد طوبي له و حسن مآب! ﴿وَ الْفَجْرِ ٭ وَ لَيالٍ عَشْرٍ ٭ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ﴾[16] ناظر به اين ده روز و ده شب مي‌تواند باشد، گرچه روزش پربركت است اما تمام اين بركات بخش مهمش در شب است.
در اين دهه ذي‌حجّه در روز ششمش سالگرد جمعه خونين و سياه آل سعود است كه امام(رضوان الله عليه) فرمود اين ننگ بر دامن آل سعود تا قيامت هست؛ در كنار خانه خدا آن كشتار را راه انداختند!
اشاره به منزلت رفيع مادر امام باقر(عليهما السلام)
هفتم ذي‌حجّه رحلت و شهادت امام پنجم(صلوات الله و سلامه عليه) است. حضرتش در سنه 57 هجري به دنيا آمد و 114 هم رحلت كرد [و] 57 سال عمر داشت. نه تنها [امام باقر] از مهد امام سجاد به دنيا آمد، در دامن مادري زندگي مي‌كرد كه از اولياي خدا بود؛ فرمود: «لم يُدرك في آل الحسن امرأةٌ مثلها»[17]؛ در بني الحسن زني به عظمت مادرم نبود [همچنين] از امام باقر(سلام الله عليه) رسيده است كه ما صداي ريزش ديواري را شنيده‌ايم و اين ديوار در حال انهدام بود، مادرم با دست اشاره كرد: «فقالت بيدها لا و حقّ المصطفي»؛ با دست اشاره كرد كه به حق پيغمبر، حق ريزش نداري، اين ديوار در حال انهدام مُعوّجاً و معلقاً در فضا ايستاد، تا مادرم به سلامت عبور كرد بعد ديوار ريزش كرد ـ اين مقام زن است ـ بعد پدرم صدقه داد «بمأئة دينار»[18]. از آن زن اين مرد به بار مي‌آيد؛ فرمود: «لا و حقّ المصطفي»؛ حق نداري بيفتي (اين است).
درس كرامت در بيانات امام باقر(عليه السلام)
آن‌ گاه امام باقر به شاگردانش روح مجد و عظمت مي‌دهد؛ بخش مهم تعليمات اسلامي بر اساس كرامت است. به تعبير سيدنا الاستاد علامه طباطبايي(رضوان الله عليه) مي‌فرمود «كرامت» يك واژه عربي است كه معادل فارسي ندارد؛ كريم غير از عظيم است غير از كبير است غير از محترم است. ما اگر خواستيم «كرامت» را كه يك واژه عربي است معنا كنيم ناچاريم كه چند كلمه فارسي را مركب كنيم و از مركب كار بسيط ساخته نيست؛ «كرامت» باري دارد كه لغت عرب آن بار را مي‌كشد. امام پنجم درس كرامت داد؛ فرمود اگر ظاهرت خوب است باطنت را هم مثل ظاهرت بكن چون «من كان ظاهره ارجح من باطنه خف ميزانه»[19]؛ اگر كسي ظاهرش بهتر از باطن بود اين در قيامت ترازويش سبك است. همچنين فرمود: «ان استطعتَ عن لا تعامل احدا الا و لك الفضل عليه فافعل»[20]؛ در معاملات در گفتگوها در نوشتنها كسي اشكالي به شما كرد شما طرزي اشكال را [بايد] جواب بدهي كه «لك الفضل» ـ نه اينكه «لك الفضل» يعني ثابت كني من باسوادترم [بلكه يعني] ثابت كني كريم‌تري [يعني اگر] اشكالي كرد كريمانه حل كني [و در] برخوردهاي مالي و غير مالي كاري كني كه دستت بگير نباشد [بلكه] دست بخشنده داشته باشي [يا اگر] مي‌خواهي مقالتي را رد كني كريمانه رد كن [و اگر] چيزي را از كسي گرفتي افضل از آن را بده؛ دست بگير نداشته باش؛ در هر شرايطي با هر كسي معامله مي‌كني خواه معامله علمي خواه معامله اخلاقي خواه معامله مالي بكوش كه «و لك الفضل». فرمود: «لو يعلم السائل ما في المسئلة ما سَأل احد احدا و لو يعلم المسئول ما في المنع ما منع احد احدا»[21]؛ اگر كسي بداند سؤال [يعني گدايي] چقدر بد است هيچ كسي از غير خدا سؤال نمي‌كند و اگر كسي بداند منع كردن چقدر بد است هيچ كسي هيچ سائلي را منع نمي‌كند. درس كرم مي‌دهد امام باقر! اين [مربوط به] هفتم ماه كه البته مراسمش را گرامي خواهيم داشت.
اهميت دعاي «عرفه» و سنت «قرباني»
نهم ماه شهادت اولين فداكار سرزمين كربلاست يعني مسلم‌بن‌عقيل است كه پيش‌كسوت شهداي كربلا(سلام الله عليهم اجمعين) است و روز «عرفه» هم است كه روز دعاي مخصوص است و گفتند اگر كسي ماه مبارك رمضان از او بگذرد و خدا از او نگذرد اميد بخشش نيست مگر اينكه در روز «عرفه» خود را دريابد. اين دعاي «عرفه» را قبلاً مطالعه كنيد بعد آن روز يك‌بار قرائت و تلاوت بفرماييد مخصوصاً آن بخشي كه ابن‌طاووس نقل كرد. روز دهم هم روز قرباني است؛ آنها كه متمكن‌اند مقداري قرباني داشته باشند كه محرومين از اين گوشت قرباني طرفي ببندند كه «استفرهوا ضحاياكم فانها مطاياكم علي الصراط»[22]؛ بعضيها سواره در قيامت مي‌آيند ـ حالا سواره يعني چه پياده يعني چه يك بحث معادشناسي است ـ فرمود اين قربانيهاي شما اين ضحاياي شما, مطاياي شماست [و] بالأخره شما سريعاً مي‌گذريد. آنها كه امكاني دارند, براي ورثه نگذارند, از خدا بخواهند كه خدا به آنها توفيق بدهد كه از مالشان استفاده بكنند و قرباني صحيحي كرده باشند. اينها مربوط به دهم ذيحجه [بود].
اهميت پيامها و سخنان امام خميني(قدس سره) و رهروي راه ايشان توسط آيت‌الله خامنه‌اي(دام ظله)
آنچه مربوط به پيامهاي امام(رضوان الله عليه) است ايشان گذشته از اينكه پانزدهم خرداد را فرمودند براي هميشه من عزاي عمومي اعلام مي‌كنم و فرمودند حرف از پانزدهم خرداد شروع شد، درباره ششم ذي‌حجّه آن پيام تاريخي را دادند كه اگر ما از بسياري از دشمنها بگذريم از كشتاركنندگان بيرحمانه كنار كعبه نمي‌گذريم و پيام برائت از مشركين را هم صادر كردند. روح سخنان آن امام امت را جانشين بحقش [يعني] مقام معظم رهبري ـ ايده الله و حفظه الله, او را ذات اقدس الهي از هر گزندي حفظ بفرمايد ـ عموماً و در سخنراني چهاردهم خرداد (يعني ديروز) خصوصاً بيان فرمود؛ هم معناي خط امام را هم راهيان اين راه را هم بركات الهي را مشخص كردند.
رهايي آزادگان از بند صداميان، مرهون عنايت ويژه الهي
روزي كه آزادگان آزاد شدند اين مسئله كاملاً مطرح شد كه خدا خداي همه است ولي خدا خداي مظلومين است؛ وقتي خدا عده‌اي را معرفي مي‌كند مي‌فرمايد كه آنها وليّ ندارند [اما] ﴿اللّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا﴾, با اينكه او از نظر ولايت تكويني وليّ كل است كه ﴿وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَميدُ﴾. كسي كه براي خدا كار كرد خدا آن‌چنان پاداشي داد كه احدي بر اينها حق نداشته باشد؛ شما آزادي آزادگان را كه تحليل كرديد به اين نتيجه رسيديد: امام وارث پيغمبر است مورد علاقه همه است مقام معظم رهبري جانشين امام است مسئولين خدمتگزار مردم‌اند همه آدمهاي خوبي‌اند اما ‌آزادي آزادگان در گرو هيچ كس نيست؛ هيچ كس در اين مملكت نيست كه بگويد من كوشش كردم آزادگان آزاد شدند؛ نه ميز مذاكره اينها را آزاد كرد نه پذيرش قطعنامه اينها را آزاد كردند نه مستقيماً از قدرت امام بود نه جانشين امام با اينكه اينها وارثان پيغمبرند. گاهي خدا حرف مستقيم مي‌زند؛ حرفي در كتابهاي اهل معرفت مطرح است كه آن حرف در كتابهاي اهل معقول نيست اثباتش هم آسان نيست معمولاً آنچه كه در كتابهاي عقلي مطرح است به عنوان «ابي الله ان يُجري الاشياء الا باسباب»[23] است ولي اهل معرفت حرفي دارند و آن اين است كه در عين حالي كه خدا با اسباب و وسايل كار مي‌كند, يك راه ميانبرِ نزديكِ بلاواسطه‌اي با هر بنده دارد ـ البته نه اثباتش سهل است نه تقريرش آسان ـ هر كسي يك راه تنگاتنگ ميانبري بدون وسايل با خداي خود دارد؛ آزادگان از اين راه استفاده كردند يعني ذات اقدس الهي صدام را با دست خود گرفت او را وادار كرد كاري انجام بدهد كه نبايد انجام مي‌داد، در اين شرايط ناچار شد كه با ايران به كنار بيايد و آزادگان را آزاد كند. احدي در اين مملكت نيست كه بگويد من اين‌كار را كردم آنها را آزاد كردم مذاكره كردم تفكر سياسي من بود. اين راه تنگاتنگ خداست با بندگان صالحش؛ اين خداست! در عين حال كه مجد كشور را حفظ مي‌كند آبروي بندگان خاص خود را هم حفظ مي‌كند كه انسان، بدهكار احدي نباشد؛ اين كار هميشه هست. اين سخنان را مقام معظم رهبري(دام ظله العالي) در سخنان مبسوط و مستدل ديروزشان در كنار مرقد مطهر امام بازگو كردند.
چون مقداري بايد در وقت نماز جمعه احتياط كرد و در بين نمازگزاران سالمنداني هستند كه تحملشان مقداري كم است گرچه بخش مهم را فضلا و علما تشكيل مي‌دهند و حق اينها بايد محفوظ بماند ولي اجازه بدهيد اين بحث گرچه خيلي ناقص است, به همين مقدار اكتفا كنيم. نتيجه اينكه همان تحليل نهج‌البلاغه را امام پياده كرد و همان پياده كردن امام را مقام معظم رهبري تعقيب كرد اما در صدر و ساقه, درود بر مردم ايران و درود بر شما عزيزان و مقدم مهمانان گرانقدري كه از نقاط دور و نزديك براي گرامي‌داشت سومين سالگرد عروج ملكوتي امام(رضوان الله عليه) به ايران اسلامي مشرف شدند گرامي مي‌داريم! به اين مقدار كوتاه اجازه بدهيد اكتفا كنيم و ذات اقدس الهي را قسم مي‌دهيم كه خدا به قدرت و قيوميت مطلقه‌اش نگذارد اسلام و مسلمانها گرفتار نظم نوين جهاني امريكاي جهانخوار بشوند!
پروردگارا! تو را به غيرتت قسم، دست ابرقدرت غرب را چون پاي ابرقدرت شرق بشكن و كوتاه بفرما!
تو را به قدرت و غيرتت قسم، مسلمانان به پا خاسته ايران، افغانستان، الجزاير و ساير مناطق مخصوصاً مسلمانهاي فلسطين اشغال‌شده را در سايه وليّ عزيزت عزيز بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي وليّ عزيزت عزيز بفرما!
به مردم باعظمت و شريف و گرانقدر و مجد و ملكوت دار ايران اسلامي، سيادت و سعادت دارَيْن مرحمت بفرما!
اعمال و عبادات را از همه به احسن وجه قبول بفرما!
توفيق ادارك بقيه اين ماه را به همه مرحمت بفرما!
امام راحل را با انبيا محشور بفرما!
شهدا و مؤمنين و معلمين و ذوي‌الحقوق ما را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[2] . سورهٴ ص, آيات 71 و 72.
[3] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 172.
[4] . سورهٴ يس, آيهٴ 60.
[5] . سورهٴ جمعه, آيهٴ 2.
[6] . سورهٴ شمس, آيهٴ 1.
[7] . مشكاة الانوار, ص 319.
[8] . نهج‌البلاغه، خطبه 192.
[9] . ديوان حاقظ, عزل 418.
[10] . بحارالانوار, ج 19, ص 346.
[11] . تهذيب الاحكام, ج 6, ص 113.
[12] . بحارالانوار, ج 37, ص 74.
[13] . نهج‌البلاغه, خطبه 192.
[14] . سورهٴ اسراء, آيهٴ 8.
[15] . سورهٴ انفال, آيهٴ 19.
[16] . سورهٴ فجر, آيات 1 ـ 3.
[17] . الكافي, ج 1, ص 469.
[18] . الكافي, ج 1, ص 469.
[19] . من لايحضره الفقيه, ج 4, ص 404.
[20] . بحارالانوار, ج 75, ص 172.
[21] . بحارالانوار, ج 75, ص 180.
[22] . من لايحضره الفقيه, ج 2, ص 213.
[23] . الكافي, ج 1, ص 183.
 


24/1/1390
عکس