عنوان: نمازجمعه (1371/03/29)
24/1/1390


عنـــــوان
خطبهٴ اول:
سريان تقوا در همه اوصاف مؤمنان و لزوم ترس از خدا در دنيا و آخرت
قوام و برپايي دين و كتب الهي، مرهون اهل‌بيت(عليهم السلام)
برخي از خصايص اهل‌بيت در بيان اميرالمؤمنين(عليهم السلام)
سرّ نياز دين به وليّ و متولي
يأس كافران و اكمال دين در سايه انتصاب ولي مسلمين و متولي دين
اسارات دين بعد از پيامبراكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و آزادي آن توسط اميرمؤمنان(عليه السلام)
مراد از «نعمت» در بيان قرآن و عترت
خشيت در برابر خدا و نهراسيدن از غير او، ويژگي عالمان و مبلغان الهي
خطبهٴ دوم:
اشاره به واقعه «غدير» و نكاتي پيرامون آيهٴ ابلاغ
هراس سياسي رسول اكرم از ابلاغ ولايت اميرمؤمنان و نزاهت آن حضرت از ترس شخصي
گزيده خطبه پيامبر اكرم در غديرخم
تصريح نبي اكرم به ولايت اميرمؤمنان؛ و طرح آن در كنار ساير اصول اعتقادي
كلامي بودن مسئله «ولايت» از ديدگاه اماميه و فقهي بودن آن در نظر اهل سنت
اشاره به تجاوزات بيگانگان عليه مسلمانان و لزوم چاره‌انديشي كشورهاي اسلامي
درنده‌خويي سردمداران آمريكا و تصويب قوانين ناقض حقوق بشر در آن كشور
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله استتماماً لنعمته و استسلاماً لعزته و استعْصاماً من معصيته و استعينه فاقةً الي كفايته انّه لا يضل من هداه و لا يَئِلُ من عاداه و لا يفتقر من كفاه فانه ارجح ما وُزِن و افضلُ ما خُزِن.
سريان تقوا در همه اوصاف مؤمنان و لزوم ترس از خدا در دنيا و آخرت
اوصيكم و نفسي الخاطئه بما اوصي الله (سبحانه و تعالي) عباده المؤمنين حيث قال: ﴿وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوي﴾[1].
گرچه تقوا را در كنار ساير اوصاف مؤمنين ياد كرده‌اند ولي تقوا با همه اوصاف است [يعني] در هر وصفي، مؤمنْ پرهيزگار است. ترس از خدا مؤمن را وادار به پرهيز از گناه مي‌كند؛ ترس از خدا فقط راجع به قيامت نيست چون در دنيا هم خدا سريع الحساب[2]، شديد العقاب[3] و مانند آن است [و] ممكن است كسي را در دنيا عقاب كند لذا تقوا بهترين سپر پرهيز از معصيت است و براي آشنايي به مسائل تقوا اهل بيت عصمت و طهارت تنها مرجعي‌اند كه در كنار قرآن قرار گرفته‌اند.
قوام و برپايي دين و كتب الهي، مرهون اهل‌بيت(عليهم السلام)
در دومين خطبه نهج‌البلاغه كه اميرالمؤمنين(عليهم السلام) آن خطبه‌ها را انشا كرده است در اوصاف اهل بيت(عليهم السلام) چنين مي‌خوانيم كه فرمود ائمه دين و اهل بيت رسول اكرم(عليهم السلام) مرجع امورند: «و كهوف كتبه و جبال دينه»؛ همه كتابهاي آسماني نزد اهل بيت هست؛ نه تنها قرآن كه چون قرآن مهيمن بر ساير كتابهاست نزد اهل بيت هست بلكه اينها مركز كتابهاي آسماني‌اند، لذا اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود اگر روزي كرسي قضا به دست من باشد و در اختيار من، من بين اهل قرآن به قرآن حكم مي‌كنم بين يهوديها مطابق تورات حكم مي‌كنم بين مسيحيها مطابق انجيل حكم مي‌كنم و مانند آن، چون قاضي مسلِم هم مي‌تواند مطابق قرآن بين اهل كتاب حكم كند هم مطابق كتابهاي آسماني خود آنها حكم بكند و اين مطلب را ذات اقدس الهي در قرآن به نبي اكرم فرمود كه اگر خواستي حكم بكني بين اهل كتاب، به قسط و عدل حكم بكن، لذا اميرالمؤمنين فرمود ائمه(عليهم السلام) مركز همه كتابهاي آسماني‌اند و خداوند آن خميدگي دين را به وسيله ائمه دين راست كرده است و آن نوسان و اضطراب را به وسيله ائمه دين برطرف كرده است: «بهم أقام انحناء ظهره و أذهب ارتعاد فرائصه».
برخي از خصايص اهل‌بيت در بيان اميرالمؤمنين(عليهم السلام)
آن‌ گاه فرمود احدي با ائمه دين قياس نمي‌شوند: «لا يقاس بهم احد» كه در آنجا با اسم ظاهر ذكر شده است فرمود: «لا يُقاس بآل محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) من هذه الامّة احد». بعد ادله را ذكر كرد كه چرا هيچ كس با اهل بيت سنجيده نمي‌شود [كه] يكي اين است كه «لا يسوّي بهم من جرت نعمتهم عليه»؛ اينها ولي‌نعمت‌اند و ديگران متنعم‌اند و در كنار سفره نعمت اهل بيت نشسته‌اند [و] هيچ گاه متنعم را با ولي‌نعمت قياس نمي‌كنند؛ «ولا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه». بعد فرمود: «هم اساس الدين و عماد اليقين اليهم يفيء الغالي و بهم يلحق التالي و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة»؛ اينها پايه‌هاي دين‌اند؛ هر جا يقين هست، ستونِ يقين امام معصوم است؛ اينها معيار سير و سلوك‌اند [يعني] اگر كسي تندروي كرد بايد از افراط صرف نظر كند برگردد و به امام خود برسد [و] اگر كسي تفريط و كندروي را روا داشت بايد سرعت بگيرد و به امام خود برسد؛ هم افراطيها و هم تفريطيها هر دو بايد در محور امامت حركت كنند؛ خصوصيتهاي حق ولايت مخصوص اينهاست هم وارث نبي اكرم‌اند هم مورد وصي نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء). آن ‌گاه در پايان همين خطبه دوم آمده است «الآن اذ رجع الحق الي اهله و نقل الي منتقله»؛ الآن كه علي بر سر كار آمده است حق به اصلش برگشت يعني قبلاً اين‌چنين نبود [و] الآن حق اجرا شده است و به اصلش برگشت.
سرّ نياز دين به وليّ و متولي
گرچه بحث درباره «غديرخم» به مناسبت هفته به خطبه دوم موكول است ولي چون خطبه دوم بسيار كوتاه است مقداري از مسائل «غدير» را بايد در خطبه اول به عرض گرانقدرتان رساند. «غدير» از اعياد رسمي اسلامي به شما مي‌آيد نمازي دارد كه گرچه برخي از علما فتوا داده‌اند كه اين نماز به جماعت خوانده مي‌شود و خطبه‌اي دارد اما آنچه معروف بين فقهاي ما است اصل نماز عيد «غدير» است [و] سخن از جماعت و سخن از خطبه پذيرفته نشد؛ ولي «غدير» عيد رسمي مسلمين است كه عيد ولايت است. جريان «غدير» در حقيقت بيان متولي و وليّ است. اسلام مجموعه قوانيني است كه بين الدّفتَيْن تنظيم شده است و كم و زياد برنمي‌دارد؛ يك متولي لازم دارد و يك وليّ. متولي كارش شناخت دين و حفظ دين از گزند تصحيف و تحريف و اجراي حدود دين است [و] وليّ كارش تنظيم مسلمين است تدبير جامعه اسلامي است و مانند آن. امام معصوم وليّ اسلام نيست [بلكه] او اسلام‌شناس است و متوليّ اسلامي است لكن وليّ مسلمين است. آنچه در عصر غيبت مطرح است همين دو سِمت است؛ يك فقيه عادل كه متوليّ اسلام باشد, دوم سِمتي كه براي اين فقيه عادل است همان ولايت بر مسلمين است كه در حوزه اسلامي, شئون مسلمانها را با ولايتش تدبير و اداره كند. اسلام كه مجموعه قوانيني است و در كتاب ثبت شده است اگر متولي و وليّ [مسلمين] نداشته باشد در دسترس تحريف بدانديشان خواهد بود [و] وقتي متولي و وليّ [مسلمين] براي آن مشخص شد راه هر گونه خلافي براي بدانديشان بسته مي‌شود لذا در اوايل سورهٴ مباركهٴ «مائده» هنگام تقرير جريان «غدير» و «اكمال نعمت»، ذات اقدس الهي بيانش اين است: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ﴾[4] يعني امروز كافران از نفوذ در دين يا براندازي نظام اسلامي آيس و نااميد شدند.
يأس كافران و اكمال دين در سايه انتصاب ولي مسلمين و متولي دين
قبل از اين كريمه چند حكم فقهي ديگر هست كه اين احكام فقهي قبلاً هم نازل شده بود [و] براي اولين بار نيست كه در سوره «مائده» آمده؛ نه با سه چهار حكم فقهي كه مردار حرام است و مانند آن كافران نااميد مي‌شوند و نه اينكه اين حكم تازه آمده [زيرا] حرمت ميته و مانند آن قبلاً هم نازل شده بود؛ به اين دو دليل نمي‌شود گفت: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا﴾ [يعني] امروز كافران آيس و نااميد شدند، مربوط همان چند حكم فقهي است كه قبل از اين كريمه ذكر شده است، لابد يك حادثه جهاني رخ داد كه همه كافران را نااميد كرد؛ نه تنها وثنيّين يا ثنويّين حجاز بلكه هر كافري در هر سرزميني با آمدن آيه ولايت نااميد شد: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ﴾[5]؛ ديگر از كافران نهراسيد.
بعدها مسئله نامه‌نگاري به امپراتوري روم و امثال روم شروع شده است يعني رسميت پيدا كرده است؛ چيزي در اين قسمت آيه آمده است كه مايه يأس كافران است؛ آيات قتال و جهاد و مانند آن قبلاً هم نازل شده بود ولي آيه‌اي نيامد كه با دستور قتال و جهاد كافران نااميد شدند زيرا آيه جهاد بدون داشتن يك متولي و وليّ مجاهدان زمينه يأس كافران را فراهم نمي‌كند. آيه مبارزه هم آمده است آيه ﴿أَشِدّاءُ عَلَي الْكُفّارِ﴾[6] آمده است آيه ﴿وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً﴾[7] و مانند آن نازل شده است [اما] هيچ كدام از اين آيات كافر را نااميد نمي‌كنند؛ آيه برائت نازل شده است (آن برائتي كه در سوره «ممتحنه» هست؛ در آن سورهٴ، برائت هست) كه فرمود به ابراهيميان تأسي كنيد كه گفتند ما برئائيم؛ اين گونه از آيات نازل شده بود ولي مايه يأس كافران نشد، تنها چيزي كه دشمن را نااميد مي‌كند داشتن يك متولي براي اسلام و يك وليّ براي مسلمين است لذا بعد از اينكه فرمود: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ﴾، آن ‌گاه فرمود ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا﴾[8]؛ امروز من دين را كامل كردم. چه حكمي آمده است كه مايه كمال دين و تمام نعمت است؟ آن احكام فقهي كه در همين سوره «مائده» هست قبلاً هم نازل شده بود، چيزي كه مايه كمال دين و تمام نعمت است تحقق اين دو ركن است: يكي تعيين متولّي براي دين [و] دوم [تعيين] وليّ براي مسلمين. آن دين‌شناس دين‌باوري كه جامعه را در سايه دين رهبري مي‌كند مايه يأس بدانديشان است. و كافران از رحلت رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) لذت مي‌بردند كه او با مرگش دين را خاتمه مي‌بخشد ولي اين گونه از آيات نشانه يأس كافران را ترسيم كرده است و وجود مبارك امير بيان(عليه آلاف التحية والثناء) به عنوان اينكه به مقصد و هدف اصلي دين نائل شده است و مردم را رساند فرمود با بر سر كار آمدن من حق به اصلش برگشت.
اسارات دين بعد از پيامبراكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و آزادي آن توسط اميرمؤمنان(عليه السلام)
گرچه «مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز»[9] [اما] اگر بود گوشه‌اي از نامه رسمي امير بيان كه در عهدنامه مالك اشتر هست مشخص مي‌شد چون حضرت در آن عهدنامه به مالك اشتر فرمود امروز روز احياي دين است زيرا «فانّ هذا الدين قد كان اسيراً في ايدي الاشرار يُعمَل فيه بالهوي و تُطلَبُ به الدنيا»[10]؛ فرمود مالك! اين دين قبل از من در دست اشرار اسير بود نه امير؛ فرمود همه مظاهر دين را به اسارت برده بودند؛ نماز بود حج بود و زكات بود اما نمازِ اسير و حجِ اسير؛ «فانّ هذا الدين قد كان اسيراً في ايدي الاشرار يُعمَل فيه بالهوي و تُطلَبُ به الدنيا». اين از آن غرر جمله‌هاي اين عهدنامه است اين واسطة العقد است اين به منزله بيت الغزل اين نامه است! فرمود انقلاب من براي آزادسازي اصل دين بود؛ مردم داراي دين‌اند و مؤمن به دين‌اند, دين مردم وقتي به اسارت برود مردم به طريق اولي اسير زمامداران خودسرند چون انسان تابع عقيده خودش است [لذا] اگر عقيده او را ديگري به اسارت ببرد معتقدان را هم اسير مي‌گيرد؛ فرمود من قيام كردم و دين را آزاد كردم هم از خرافات هم از بدآموزي اشرار و هم از بدرفتاري طاغيان كه به نام دين ستم مي‌كردند: «فانّ هذا الدين قد كان اسيراً في ايدي الاشرار يُعمَل فيه بالهوي و تُطلَبُ به الدنيا»[11]. اين درباره امويان و مروانيان نيست, اين ضمير, مرجع خود را به خوبي پيدا مي‌كند كه با چه كسي سخن گفت! درباره امويان و مروانيان حضرت صريح سخن گفت فرمود به ابناء طلقا نمي‌رسد كه در اين زمينه حرف بزنند[12] (با آنها صريحاً حرف زد) اما درباره ديگران فرمود مردم ديني داشتند كه به اسارت ديگران رفته بود [و] الآن با ولايت من حق به اهلش برگشت و در جايگاه اصلي خود ظهور كرده است قهراً مايه كمال دين و تمام نعمت همين خواهد بود.
مراد از «نعمت» در بيان قرآن و عترت
اگر نعمت در خطبه دوم نهج‌البلاغه آمده است مطابق با همين آيه‌اي است كه در اوايل سوره «مائده» است. نعمت به تعبير سيدنا الاستاد علامه طباطبايي(رضوان الله عليه) اگر با قرينه ذكر نشود نعمت ولايت است. يك وقت خدا مي‌فرمايد من نعمت آفتاب نعمت زمين نعمت حيات نعمت مال به شما دادم [و] يك وقت كلمه نعمت را بدون قرينه ذكر مي‌كند مي‌فرمايد من نعمت را بر شما تمام كردم؛ بالاترين نعمت همان نعمت ولايت است.
به چيزي كه نرم باشد و گوارا باشد و نعومت داشته باشد مي‌گويند «نعمت»؛ كودك كه پوست بدنش نعومت و نرمي دارد مي‌گويند «نعومت» دارد [و به] گوسفند و امثال گوسفند چون در راه رفتن بي سر و صدا حركت مي‌كنند مي‌گويند «انعام»؛ چيزي كه به حال آدم بسازد «نعمت» است و مهم‌ترين چيزي كه با جان جامعه در ارتباط است همان ولايت است كه در ذيل كريمه ﴿لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾[13] از امام(سلام الله عليه) نقل شده است كه «نحن النعيم»[14]؛ نعمت واقعي ماييم لذا روز عيد «غدير» روز كمال دين و تمام نعمت است و روزي است كه ولايت به نصابش رسيده است, قهراً وقتي سخن از توليت و ولايت به پايان برسد دشمن نااميد خواهد شد: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ﴾[15].
خشيت در برابر خدا و نهراسيدن از غير او، ويژگي عالمان و مبلغان الهي
همان برنامه‌اي كه خدا براي همه انبيا ذكر مي‌كند براي شما عزيزان هم ذكر مي‌كند؛ براي مبلغان الهي در سوره «احزاب» دو وصف را ذكر مي‌كند [كه] مخصوصاً شما مشاعل هدايت و علما اين دو وصف را خواهيد داشت. ذات اقدس الهي براي علما دو وصف ذكر مي‌كند و اين وصفها هم انحصاري است: اولين وصف اين است كه در بين مردم فقط علما از خدا مي‌ترسند يعني آن‌كه از خدا مي‌ترسد عالم است كه ﴿إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾[16]؛ تنها عالمان دين‌اند كه از خدا مي‌ترسند [و] اگر كسي از خدا هراسناك نبود عالم نيست [كه] «رُبّ عالم قد قتله جهله»[17] (اين يك حصر)؛ حصر ديگر آن است كه عالمان فقط از خدا مي‌ترسند و از غير خدا اصلاً هراسي ندارند [كه] اين همان است كه در سوره «احزاب» آمده: ﴿الَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَ اللّهَ﴾[18]. اين دو حصر كه جمعش نشانه توحيد ناب است مخصوص عالمان دين است: حصر اول اين است كه در بين مردم فقط علما از خدا مي‌ترسند و حصر دوم اين است كه علما فقط از خدا مي‌ترسند و از غير خدا هيچ هراسي ندارند. همين بيان سوره «احزاب» را در اوايل سوره «مائده» خدا به همه ما خطاب كرد فرمود از ديگران نترسيد از خدا بترسيد. يك وقت كسي متهور است و ترسي ندارد [كه] اين بسيار بد است؛ يك وقت از قيامت مي‌ترسد از جهنم مي‌ترسد و از غير خدا هراسي ندارد [كه] اين بسيار خوب است؛ فرمود با نصب علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه افضل صلوات المصلين) وظيفه شما اين است كه از هيچ كافري نهراسيد و فقط از خدا بترسيد. اين ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ﴾[19] براي هميشه زنده است پس ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا﴾[20] براي هميشه زنده است [و] آن دستور العمل كه ﴿فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ﴾[21] هم براي هميشه زنده خواهد بود.
اميدواريم ذات اقدس الهي عيدي همه ما را تولي اهل بيت عصمت و طهارت قرار بدهد!
ولاي آن حضرت را سايه‌افكن نظام اسلامي قرار بدهد!
در سايه ولاي علي و اولاد علي مسئولين كشور، مقام معظم رهبري، مراكز علمي و مراجع تقليد از حمايت غيبي وليّ عصر(ارواحنا فداه) برخوردار باشند!
شر بدانديشان هم به خود آنها برگردد!
بين ما و قرآن و عترت هم لحظه‌اي جدايي نيفتد!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ٭ وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
نحمده و نُثني عليه و نستعينه و نتوكل به و نعتمد عليه و نستند اليه اكمالا للدين و اتماما للنعمة و رضيً بالرسالة و الولاية و اللعن الدائم علي اعداء العترة الطاهرة من الآن الي يوم الدين.
اللهم صل علي ائمة المسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌عليٍ و الحجة المنتظر المهدي الموعود الموجود (صلوات الله عليه) افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميدٌ مجيد.
اشاره به واقعه «غدير» و نكاتي پيرامون آيهٴ ابلاغ
و بعد اوصيكم و نفسي بما اوصي الله (سبحانه و تعالي) عباده المؤمنين بالتقوي حيث قال: ﴿فَإِيّايَ فَارْهَبُونِ﴾[22] [و قال] ﴿وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلا مَنْ يُنيبُ﴾[23].
هيچ عاملي بهتر از تقوا براي نجات سالك نيست. مهم‌ترين مناسبتهاي اين هفته جريان «غديرخم» علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) است كه اين عيد را به پيشگاه بقية‌الله(ارواحنا فداه) تهنيت عرض مي‌كنيم [و] به حضور مقام معظم رهبري و همه مسلمين و شما حضار گرانقدر تهنيت عرض مي‌كنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم عيدي همه مسلمين را استحكام نظام ولايي در سراسر جهان قرار بدهد و دعاهاي عترت طاهره را درباره همه ما مستجاب بفرمايد!
ذات اقدس الهي به رسولش دستور داد حجي به عنوان عبادي‌ـ سياسي انجام بدهد [و] نبي اكرم هنگام حركت دستور داد هر كس عذر ندارد. از مدينه حركت كند هزاران نفر از مدينه حركت كردند مگر كساني كه معذور بودند؛ نمي‌دانستند كه اين صرفِ حج نيست (از مدينه هزاران نفر حركت كردند)؛ اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) به دستور رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلّم) يمن تشريف داشتند, حضرت هم از يمن با همراهانش حركت كرد [و] مردم مكه هم به استقبال نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء و الكرم) شتافتند. مجموعه‌اي شد از نوع مسلمانان آن روز حجاز [و] حجي با صلابت انجام شد. در سرزمين عرفه يا منا (در همان محدوده) اين كريمه نازل شد كه ﴿يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ﴾[24]. اين آيه نكات فراواني دارد؛ از اينكه فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الرَّسُولُ﴾, معلوم مي‌شود با جنبه رسالت پيغمبر كار دارد نه با جنبه نبوت او. يك سلسله رازهايي بين پيغمبر و خداست كه در آنجا به عنوان ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾[25] هم قابل طرح است چون از آن چهره‌اي كه انسان كامل خبر را دريافت مي‌كند نبي است و از آن جهت كه گزارشها را به مردم ابلاغ مي‌كند رسول است؛ اينجا سخن از ﴿يا أَيُّهَا الرَّسُولُ﴾ است. بعد هم فرمود: ﴿بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ﴾، بدون اينكه از ﴿ما أُنْزِلَ﴾ نام ببرد. گاهي از يك امر با يك كلمه ابهام نام مي‌برند تا تعظيم و تكريم آن را اثبات كنند نظير ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾[26] و مانند آن [كه] اين ﴿ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ و اين گونه از تعبيرها نشانه تعظيم است؛ فرمود: ﴿بَلِّغْ ما أُنْزِلَ﴾ هم فاعل را مجهول ذكر كرد براي تعظيم و هم آن شيءِ نازل را با ابهام ياد كرد؛ فرمود چيزي كه به طرف تو فرستاده شده است ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكردي رسالتت را انجام نداده‌اي. اين يك جمله شرطيه نيست كه اگر اين كار را نكردي رسالت را انجام ندادي خواه رسالت در اين موضع [و] خواه رسالت در موضع ديگر [بلكه] اين تهديد است گرچه به لسان شرط است؛ اين هشدار است. جمله شرطيه آن است كه انسان از آن ربط مقدم و تالي باخبر است ولي از وقوعشان شايد بي‌خبر ولي اين جمله، جمله تهديديه است نظير ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ﴾[27]؛ جمله تهديد غير از جمله شرطيه است ولو به قالب شرط بيان بشود. فرمود اگر اين پيام را نرساندي هيچ كاري نكردي زيرا دين بدون متولّي و دين بدون وليّ ماندني نيست؛ اگر ابلاغ بكني من مي‌گويم: ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ﴾[28] و اگر ابلاغ نكردي، اين سلسله قوانيني است كه هر كسي به ميل خود عمل مي‌كند و اگر هراسي داري، خدا تو را از گزند مردمان حفظ مي‌كند.
هراس سياسي رسول اكرم از ابلاغ ولايت اميرمؤمنان و نزاهت آن حضرت از ترس شخصي
اين هراس چه هراسي است؟ آيا پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) مي‌ترسيد كه او را از بين ببرند؟ به دو دليل اين ترس جا ندارد: دليل اول اين است كه پيغمبر ترسو نبود؛ آن روزي كه احدي يار و ياور او نبود او مأمور شد قيام بكند فرمود: ﴿لا تُكَلَّفُ إِلا نَفْسَكَ﴾[29]. در يكي از احتجاجات، اميرالمؤمنين فرمود من مثل پيغمبر نيستم كه به تنهايي قيام بكنم، اگر من هم مثل پيغمبر مأمور بودم البته قيام مي‌كردم براي گرفتن حقم؛ اما من مأموريت ندارم. ذات اقدس الهي به نبي اكرم فرمود اگر احدي تو را ياري نكند تو موظفي به تنهايي قيام بكني پس پيغمبر اهل ترس نبود؛ هيچ چيزي در حرم امن دل پيغمبر به عنوان هراس راه نداشت (اين اولاً)؛ ثانياً آن روزي كه منافقين كارشنكني‌شان علني بود يا مشركان و كافران مكه رويارويي آنها علن بود كه جنگ تن به تن بود پيغمبر نترسيد؛ در ميدان اُحد همه فرار كردند فقط پيغمبر مانده است و چند نفر. اين سخن را علي‌بن‌ابي‌طالب كه ابن‌مسكويه در طهارةالاعراق مي‌گويد علي حقيقة الشجاعة است نه تنها شجاع است، اين علي كه حقيقت شجاعت است مي‌گويد: «كنّا اذا احْمرّ البأس اتّقَيْنا برسول الله(صلّي الله عليه و آله و سلّم)»[30]؛ ما اگر نايره جنگ خيلي مشتعل مي‌شد به پيغمبر پناه مي‌برديم. به مراتب پيغمبر از علي اشجع است! اميرالمومنين كه حقيقت شجاعت است به تعبير ابن‌مسكويه, در نهج‌البلاغه فرمود وقتي نايره جنگ مشتعل مي‌شد ما به پيغمبر پناه مي‌برديم[31]، پس پيغمبر از هيچ عامل نظامي ترسي نداشت از نظر عظمت و شجاعت و ثانياً اين جريان در حجة‌الوداع بود كه بعد از فتح مكه بود و غائله نظامي در حجاز تمام شد [زيرا] همه اينها تسليم شدند [حالا] يا مسلمان شدند يا مستسلم به تعبير اميرالمؤمنين كه فرمود: «ما اسلموا ولكن استسلموا»[32]؛ پس خطر نظامي براي پيغمبر نبود. به دو دليل اين ﴿وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾[33] مربوط به گزند نظامي نيست اول اينكه او اهل ترس نيست ثانياً اينكه همه دشمنان خلع سلاح شدند [و] كسي نبود در برابر پيغمبر، قهراً اين يك ترس سياسي خواهد بود نه ترس نظامي آن هم براي حوزه اسلام و مسلمين نه براي شخص خود، لذا فرمود: «و الله يعصمك بما انك رسول»؛ خدا رسالتت را حفظ مي‌كند در حقيقت [و] شخصيت آسماني‌ات را حفظ مي‌كند؛ تو اگر مي‌ترسي مردم باور نكنند يا متهمت بكنند خدا تو را از اين گزندها حفظ مي‌كند، تو ابلاغ بكن. چرا ﴿وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾؟ چون ﴿إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ﴾[34]؛ [مراد از] اين هدايت، هدايت تشريعي نيست چون خدا همگان را راهنمايي كرده است [بلكه] يعني كافر بدانديش اگر قصد توطئه سياسي دارد خدا او را به مقصد نمي‌رساند, تو ابلاغ بكن.
گزيده خطبه پيامبر اكرم در غديرخم
اين مقدار فاصله براي اين بود كه تثبيت بشود لذا وجود مبارك پيغمبر در آن حج عبادي‌ـ سياسي در «غدير خم» دستور داد كه رفته‌ها برگردند و نيامده‌ها بيايند آن ‌گاه خطبه‌اي به اين شرح آغاز كرد: «الحمد لله الذي نحمده و نستعينه و نؤمن به و نتوكل عليه» بعد به مردم فرمود: «اني مسئولٌ و انتم مسئولون»؛ همه ما مسئوليم، نظر شما درباره من چيست، عرض كردند خدا و رسالت خدا را ما پذيرفته‌ايم و تو ابلاغ كرده‌اي. آن ‌گاه درباره اصول اعتقادي از مردم اقرار گرفت فرمود مگر نه آن است كه خدا حق است اسماي حسناي خدا حق است بهشت حق است جهنم حق است (مسائل اعتقادي را از اينها اقرار گرفت) همه گفتند آري همه اينها هست. فرمود به اين اصولي كه من گفتم معتقديد، عرض كردند آري؛ فرمود اينها را من به شما ابلاغ كرده‌ام، عرض كردند آري؛ فرمود نقش من در بين شما چيست، مگر نه آن است كه خدا فرمود: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ﴾[35]؛ من وليّ شمايم [و] شما تحت ولايت من هستيد، عرض كردند بله؛ فرمود حالا كه به اصول دين معتقديد و به ولايت من معتقديد دست مبارك علي‌بن‌ابي‌طالب را گرفت و بلند كرد طوري كه نه تنها زير بغل پيغمبر پيدا شد؛ زير بغل علي‌بن‌ابي‌طالب هم پيدا شد هم دست خود را خيلي بلند كرد هم دست علي را خيلي بلند كرد كه «حتي بدت آباطهما»؛ هم زير بغل علي را ديدند چون دست حضرت را خيلي بلند كرد هم زير بغل پيغمبر كه همه ببينند، فرمود شما كه به اين اصول معتقديد و مرا وليّ مسلمين مي‌دانيد، «من كنت مولاه فعلي مولاه»؛ اين علي مولاي شماست يعني من اگر اولي بالمؤمنين من انفس و الاموال هستم, اين علي اولي بالمؤمنين من انفس و الاموال است. آن‌ گاه سه بار فرمود: «اللهم وال من والاه»[36]، مرحوم اميني(رضوان الله عليه) از احمد حنبل نقل كرد كه او چهار بار اين جمله را گفت يعني وجود مبارك رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) چهار بار فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»[37].
تصريح نبي اكرم به ولايت اميرمؤمنان؛ و طرح آن در كنار ساير اصول اعتقادي
براي مردم مسلّم شد كه متولي اسلام و وليّ مسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب است [و حضرت] مسئله را خيلي روشن كرد كه ديگر كسي احتمال ندهد منظور از اين مولا دوست است ناصر است و مانند آن؛ حرف را به طور روشن با مردم در ميان گذاشت و مسئله ولايت را هم در كنار ساير مسائل اصولي و اعتقادي ياد كرده است؛ نگفت آيا نماز واجب است روزه واجب است آيا من وليّ شمايم [بلكه] فرمود اگر خدا هست و قيامت هست و مرگ هست، در كنار ‌اين اصول اعتقادي يك اصل اعتقادي ديگر هم هست و آن اينكه من وليّ شمايم علي هم وليّ شماست.
كلامي بودن مسئله «ولايت» از ديدگاه اماميه و فقهي بودن آن در نظر اهل سنت
فرق ما با ديگران در شناخت رهبري و ولايت اين است [يعني علّت] اينكه ما امامت را از اصول دين مي‌دانيم و در حقيقت اصل مذهب ما به اصل دين برمي‌گردد (چون ما اين مجموعه را يك واقع مي‌دانيم) و ديگران جزء فروع مي‌شمارند اين است: ما اگر خواستيم ببينيم اين مسئله يك مسئله فقهي است يا يك مسئله كلامي بايد موضوع و محمول اين مسئله را بررسي كنيم؛ اگر مسئله‌اي درباره كار مردم و فعل مكلّف سخن گفت اين مي‌شود مسئله فقهي ولي اگر مسئله‌اي درباره كار خدا سخن گفت نه كار مردم اين مي‌شود مسئله كلامي و اعتقادي؛ مسئله امامت نزد ما مسئله فقهي نيست كه بر مردم واجب باشد امام تعيين كنند رهبر تعيين كنند [به عبارت ديگر] اين مسئله، مسئله يجب علي الناس نيست [بلكه] مسئله امامت نزد ما اماميه مسئله‌اي است كلامي يعني خدا خليفه تعيين مي‌كند خدا امام تعيين مي‌كند. مسئله‌اي كه موضوع مسئله، فعل خدا باشد و درباره فعل خدا سخن گفته شود آن مسئله كلامي است نه فقهي لذا ما بر اين باور و عقيده‌ايم كه امامت مثل رسالت جنبه اعتقادي دارد، حالا يك حكم فقهي آمده بين اصل دين و اصل مذهب فرق گذاشت آن يك حكم ديني است كه فرق گذاشته؛ وگرنه بافت مسئله امامت مثل مسئله رسالت جزء اصول دين است يعني مسئله، مسئله كلامي است نه مسئله فقهي.
اينكه در روايات فراواني مسئله ولايت در كنار نماز و روزه و زكات و حج قرار گرفت براي اين است كه ولايت دو چهره دارد: يكي اينكه خدا چه كرده است يكي اينكه وظيفه ما چيست؛ درباره نصب امام سخن از كار خداست كه خدا پيامبر تعيين مي‌كند خدا امام تعيين مي‌كند و مانند آن [و] وظيفه ما كه مكلّفيم پذيرش است؛ پذيرش نبوت پذيرش امامت خواندن نماز گرفتن روزه و مانند آن. توليّ وليّ خدا يك حكم فقهي است [يعني] بر ما واجب است كه ولاي وليّ مسلمين را بپذيريم (اين مي‌شود حكم فقهي) مثل اينكه بر ما واجب است نماز بخوانيم [يا] بر ما واجب است روزه بگيريم؛ اما چه كسي بايد وليّ تعيين كند اين ديگر مسئله فقهي نيست. آنها كه كار را با سقيفه حل شده مي‌دانند مسئله امامت را جزء فروع دين مي‌شمارند و در كتابهاي فقهي از آن بحث مي‌كنند و اگر در كلام برادران اهل سنت سخن از امامت به ميان آمده براي نفي است نه براي اثبات يعني براي آن است كه بگويند بر خدا لازم نيست خدا اين‌چنين نكرده است لازم نيست بكند و مانند آن. اين مهم‌ترين مسئله است كه مسئله روز خواهد بود و مناسبت هفته.
اشاره به تجاوزات بيگانگان عليه مسلمانان و لزوم چاره‌انديشي كشورهاي اسلامي
در كنار اين, شهادت مرحوم شهيد چمران(رضوان الله تعالي عليه) را داريم كه او هم از سرداران دلباخته ولايت اهل بيت عصمت و طهارت بوده است و مسائلي را هم در جهان اسلام داريم و مسائلي را هم در خارج از حوزه اسلامي. آنچه مربوط به جهان اسلام است همين نشست وزراي امور خارجي كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي است تا درباره نجات مسلمانها از بيگانه‌ها چاره‌اي بينديشند؛ در حدود سه ماه است كه اين صربهاي بدانديش به اين مسلمانها حمله كرده‌اند و احدي نيست به داد اينها برسد (اين مربوط به صربها). كنفرانس اسلامي بايد در اين كار موفق بشود گرچه در طي ساليان متمادي كه تشكيل شد شما تاريخ كنفرانس اسلامي را كه بخوانيد مي‌بينيد كامياب نبود، بخشي از مواردي كه مسئولين ايران حضور داشتند بي‌بهره نماند اما نوعاً كامياب و موفق نبود؛ وگرنه بالأخره اگر حقوق بشر است اين طور كشتار بي‌رحمانه مسلمانها به وسيله صربهاي متعصب ادامه پيدا نمي‌كرد يا تهاجم ارمنستان به منطقه‌هاي آذري اين همه ادامه پيدا نمي‌كرد يا قره باغ، وجه المصالحه تهاجم مهاجمان قرار نمي‌گرفت.
درنده‌خويي سردمداران آمريكا و تصويب قوانين ناقض حقوق بشر در آن كشور
پيداست كه نظم نوين جهاني چاره‌اي جز درنده‌خويي و سبعيّت نمي‌انديشد! همان طوري كه در عهدنامه مالك آمده است كه «فان هذا الدين قد كان اسيرا في ايدي الاشرار»[38]، الآن هم بايد گفت قانون بشر و سازمان ملل و حقوق بشر، «كان اسيراً و يكون اسيراً في ايدي الاشرار» اين‌چنين است. شما مي‌بينيد الآن در آمريكا آدم‌ربايي را قانوني كرده‌اند يعني اگر كسي نزد دولت آمريكا متهم است و در كشوري به سر برد آمريكا مي‌تواند او را بربايد و اين را به عنوان يك كار قضايي، قانوني كرده است! اين دخالت مستقيم در كشورهاي ديگر است، استقلال قضايي ديگران را به هم زدن است [و] خود آمريكا هم از اين قانون در امان نيست, مجرمين فراواني به آمريكا پناهنده شدند و فرار كردند؛ جهان بشريت امروز كه جهان آرام و مظلومي نيست, آنها هم مي‌توانند به استناد قانوني بودن اين آدم‌ربايي, متهمين خود را در آمريكا بگيرند و به كيفر تلخشان برسانند. اين ستمهايي است كه شما در گوشه و كنار جهان مشاهده مي‌كنيد, چاره‌اي نيست جز ظهور همان عزيز منتقم كه مانند علي‌بن‌ابي‌طالب به مقام شامخ ولايت بار يابد و بفرمايد: «الآن اذ رَجَعَ الحق الي اهله و نُقِلَ الي مُنتَقَلِهِ»[39]؛ به اميد ظهور آن روز و حضور وليّ عصرمان!
پروردگار! بهترين عيدي كه نصيب مسلمين مي‌فرمايي، حاكميت اسلام در سراسر منطقه‌هاي بشرنشين باشد!
دلهاي ما را به آشنايي به معارف الهي و اهل بيت موفق بفرما!
توفيق انس به خود و انس به شب زنده داري و انس به درك قرآن و عترت را و عمل به آنها را و تعليم آنها را و اجراي حدود آنها را به همه ما مرحمت بفرما!
مراكز علمي, حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه وليّ‌‌ات(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي ولي‌ّات حمايت و تأييد بفرما!
همه ما و مسئولين محترم نظام را به انجام وظايف مشروع آشنا و موفق بفرما!
خطر بدانديشان را به خود مستكبران برگردان!
بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿إِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[2] . سورهٴ بقره, آيهٴ 202.
[3] . سورهٴ بقره, آيهٴ 196.
[4] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[5] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[6] . سورهٴ فتح, آيهٴ 29.
[7] . سورهٴ توبه, آيهٴ 123.
[8] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[9] . ديوان حاقظ.
[10] . نهج‌البلاغه, نامه 53.
[11] . نهج‌البلاغه, نامه 53.
[12] . نهج‌البلاغه، نامه 28.
[13] . سورهٴ تكاثر, آيهٴ 8.
[14] . بحارالانوار, ج 24, ص 57.
[15] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[16] . سورهٴ فاطر, آيهٴ 28.
[17] . نهج‌البلاغه, حكمت، 107.
[18] . سورهٴ احزاب, آيهٴ 13.
[19] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[20] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[21] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[22] . سورهٴ بقره, آيهٴ 40.
[23] . سورهٴ غافر, آيهٴ 13.
[24] . سورهٴ مائده, آيهٴ 67.
[25] . سورهٴ انفال, آيهٴ 64.
[26] . سورهٴ قدر, آيهٴ 2.
[27] . سورهٴ زمر, آيهٴ 65.
[28] . سورهٴ مائده, آيهٴ 3.
[29] . سورهٴ نساء, آيهٴ 84.
[30] . نهج‌البلاغه, بعد از حكمت 260, حديث 9.
[31] . نهج‌البلاغه, بعد از حكمت 260, حديث 9.
[32] . نهج‌البلاغه, نامه 16.
[33] . سورهٴ مائده, آيهٴ 67.
[34] . سورهٴ مائده, آيهٴ 67.
[35] . سورهٴ احزاب, آيهٴ 6.
[36] . ر.ك: بحارالانوار، ج 37، ص 184 و 185؛ بحارالانوار، ج 37، ص 121 و 122.
[37] . بحارالانوار، ج 37، ص 185.
[38] . نهج‌البلاغه, نامه 53.
[39] . نهج‌البلاغه, خطبه 2.
 


24/1/1390
عکس