عنوان: نمازجمعه (1371/04/05)
24/1/1390


خطبهٴ اول:
مخالفت با اميرمؤمنان در اثر بي‌تقوايي و فقدان تقوا در اثر دنياطلبي
غصب خلافت اميرمؤمنان با وجود علم به حقانيت آن حضرت
علم الهي اميرمؤمنان و عجز همگان از درك مقام رفيع آن حضرت
بي‌تقوايي حاصل از دنيازدگي، منشأ مخالفت با اميرالمؤمنين(عليه السلام)
جاه‌طلبي، منشأ فساد؛ و اشاره به اقسام چندگانه جاه‌طلبي با ذكر نمونه‌هايي از قرآن كريم
بيان قرآن كريم در عاقبت نيكوي متقيان در دنيا و آخرت
نيل به حسنه دنيا و آخرت در سايه تقوا و برتري طلبي در برابر وليّ خدا، نتيجه بي‌تقوايي
ضرورت حضور مردم در صحنه در كنار بهره‌مندي از رهبري آگاه
سنت الهي در براندازي ظالمان و مستكبران
خطبهٴ دوم:
فضايل علمي، اخلاقي و سياسي شهيد آيت‌الله بهشتي(رحمة الله عليه)
حفظ و بقاي انقلاب اسلامي و سربلندي ايران، مرهون فرهنگ و معارف حسيني
اهميت اشك آگاهان در مصائب اهل‌بيت(عليهم السلام)
فتنه‌انگيزي آمريكا در منطقه و لزوم رهايي دين از اسارت تبهكاران
اهميت و نقش سازنده تبليغ معارف دين
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي يعلم الجهر و أخفي و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحيّة و الثناء) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
مخالفت با اميرمؤمنان در اثر بي‌تقوايي و فقدان تقوا در اثر دنياطلبي
اوصيكم و نفسي الخاطئه بما اوصي الله(سبحانه و تعالي) عباده المؤمنين حيث قال: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الأرْضِ وَلاَ فَسَاداً﴾[1]. سفارش به تقوا براي همه مردم لازم است خواه مسئولين و خواه توده مردم.
سيري كه در نهج‌البلاغه به عمل آمد به خطبه سوم رسيد. در خطبه سوم اميرالمومنين(عليه السلام) منشأ فسادهاي سياسي را بي‌تقوايي معرفي كرد ـ در بسياري از موارد سبب حادثه را خود اميرالمومنين(عليه السلام) مشخص مي‌كند ـ فرمود گروه فراواني از سران سياست با من مخالفت كردند اما عالماً و عامداً بود؛ نه به سبب جهل غفلت سهو نسيان عذر و مانند آن بلكه عالماً و عامداً با من مخالفت كردند. منشأ مخالفت سياسي سران آن روز بي‌تقوايي بود و منشأ بي‌تقوايي، دنياطلبي است. اين بخشها را در سومين خطبه نهج‌البلاغه بررسي مي‌كنيم.
 
غصب خلافت اميرمؤمنان با وجود علم به حقانيت آن حضرت
در اول خطبه دارد: «و انه لَيَعْلَمُ انَّ مَحلّي مِنها محلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرّحيٰ»؛ فرمود او مي‌داند و مي‌دانست كه جايگاه من نسبت به خلافت همانند قطب آسياست؛ آسيا بدون قطب نمي‌گردد ـ اينكه از امام زمان(ارواحناه فداه) به قطب عالم امكان ياد مي‌شود چون تعبير قطب در كلمات خود اهل بيت آمده(عليهم السلام) است ـ فرمود رقيب من عامداً و عالماً به اينكه من محور حركت سياسي‌ام با من مخالفت كرد نه اينكه نداند.
علم الهي اميرمؤمنان و عجز همگان از درك مقام رفيع آن حضرت
«يَنحدِرُ عنّي السّيل و لا يَرْقَي اليّ الطّير»؛ سيل علم و دانش از چشمه‌هاي جان من مي‌جوشد؛ من آن كوه بلند سيل‌زايم و هيچ پرنده‌اي هم به اوج مقام من پرواز نمي‌كند. هر كوهي سيل ندارد؛ شما كوههاي فراواني در اطراف قم مي‌بينيد اينها كوهي نيستند كه سيل به بار بياورند، آن كوههاي رفيعي كه دامنه وسيعي دارد آب از اوجش تا به سينه و دامنه‌اش برسد سيل توليد مي‌كند؛ قله دماوند غالباً سيل‌خيز است چون قله‌اي است بسيار رفيع. فرمود ديگر عالمان مانند اين سلسله جبالي‌اند كه در دامنه دماوند ترسيم شدند، آنها منشأ سيل نيستند، سيل علم از آن قله رفيع نشأت مي‌گيرد لذا پرنده‌ها مي‌توانند بر بالاي سلسله جبال بنشينند ولي صعودشان بر قله رفيع دماوند سخت است. فرمود انديشه كسي بتواند پر بكشد و به اوج مقام من برسد مقدورشان نيست: «ينحدر عني السيل و لا يَرقي الي الطّير».
 
بي‌تقواييِ حاصل از دنيازدگي، منشأ مخالفت با اميرالمؤمنين(عليه السلام)
فرمود همه اين فضايلم را آنها مي‌دانستند مع ذلك اولي [حكومت را] به دومي و دومي به سومي [سپرد] كه همت سومي بين نثيل و معتلف خلاصه مي‌شد يعني همت سومي اين بود كه غذايي فراهم بكند و بخورد و بعد غذاهاي فراهم كرده و خورده شده را دفع بكند! كار يك حيوان بيش از اين نيست! مردم به ستوه آمدند و قيام كردند، بعضيها را بر انداختند و با من با طوع و رغبت بيعت كردند. در مقابل اين بيعت همگاني، «نَكَثْ طائفةٌ و مَرَقَتْ طائفةٌ و قَسَطَ آخَرون»؛ ناكثين جنگ جمل را تشكيل دادند مارقين نهروان را به‌پا كرند و قاسطين صفين را ساختند (همه در برابر من ايستادند) با اينكه موقعيت مرا كاملاً مي‌شناختند. چرا اين كارها را كردند؟ مي‌فرمايد گويا «لم يسمعوا قول الله سبحانه يوقل: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الأرْضِ وَلاَ فَسَاداً﴾»[2]؛ گويا آنها اين آيه را نشنيدند كه خدا فرمود پايان كار به سود كساني است كه مقام و جاه طلب نمي‌كنند و سعي در فساد در زمين و جامعه ندارند؛ چون اين آيه را نشنيده‌اند مقام‌خواهي آنها وادارشان كرد كه فساد ايجاد كنند.
بعد فرمود: «بلي و الله لقد سمِعُوها و وَعَوْها»؛ قسم به خدا آنها اين آيه را شنيدند و گوش دادند و در دل جا دادند (تنها گوش نبود، قلبشان ظرف اين آيه قرار گرفت) لكن تنها چيزي كه نگذاشت آنها سخن خدا را بعد از شنيدن و فهميدن عمل بكنند دنيازدگي بود: «ولکنّهم حَلِيَتِ الدنيا في اعينِهِم و راقَهم زِبرِجُها»؛ دنيا در چشمان اينها شيرين جلوه كرد مزين جلوه كرد، حليه و زينت و زيور دنيا در چشم اينها ظهور كرد و زبرج و جواهر و زيورهاي دنيا به عنوان متاع صاف در چشمان آنها ديده شد؛ اينها دنيا را صاف ديدند در حالي‌كه تيره است [و] دنيا را به عنوان حليه و زينت ديدند در حالي كه فريب است (نه زينت) و سراب است. فرمود اينها عالماً و عامداً با من مخالفت كردند [كه] منشأ اين مخالفت علمي و عمدي بي‌تقوايي بود و منشأ بي‌تقوايي دنياطلبي بود، آن‌ گاه مسئله «حب الدنيا رأس كل خطئية»[3] به خوبي روشن مي‌شود (اين يك بخش از سخن).
جاه‌طلبي، منشأ فساد؛ اشاره به اقسام چندگانه جاه‌طلبي با ذكر نمونه‌هايي از قرآن كريم
بخش ديگر آن است كه هر مقام‌خواهي و هر جاه‌طلبي مايه فساد مي‌شود لذا در اين كريمه اول جاه‌طلبي ذكر شد بعد فساد: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الأرْضِ وَلاَ فَسَاداً﴾[4] آن‌كه جاه‌طلب نيست فساد‌گر هم نيست [بلكه] آن‌كه مقام‌خواه است زمينه فساد را فراهم مي‌كند. جاه‌طلبي گاهي در مقابل خداست گاهي در مقابل پيغمبر خداست گاهي در مقابل جانشين پيغمبر است گاهي در مقابل يك عالم عادل است؛ در مقابل حق قرار گرفتن منشأش جاه‌طلبي است. نمونه‌هايي را قرآن كريم ذكر كرد كه بخشي از جاه‌طلبي‌ها در مقابل خداست بخشي در مقابل پيغمبر خداست بخشي هم در مقابل افراد آگاه و متعهد است [كه] دو نمونه را اينجا به عرضتان مي‌رسانيم. ذات اقدس الهي از موساي كليم نقل كرد كه به فرعون و فراعنه (به آل‌فرعون) فرمود: ﴿وَأَن لاَ تَعْلُوا عَلَي اللَّهِ إِنِّي آتِيكُم بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ﴾[5]؛ شما در برابر خدا اظهار جاه نكنيد [و] داعيه ربوبيت نداشته باشيد كه بگوييد: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَي﴾[6] و بگوييد: ﴿مَا عَلِمْتُ لَكُم مِنْ إِلهٍ غَيْرِي﴾[7]؛ آن‌كه در برابر خدا اظهار نظر مي‌كند اين جاه‌طلبي‌اش در مقابل خداست. در مقابل پيغمبر خدا جاه‌طلبي كردن را [هم] قرآن ذكر كرد و نهي كرد: نامه‌اي كه سليمان(سلام الله عليه) براي ملكه سبا نوشت به درباريان آن ملكه سبا خطاب كرد فرمود: ﴿الاّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ﴾[8] شما در برابر من كه پيامبر خدايم اظهار علوّ و برتري نكنيد [و] در مقابل پيغمبر خاضع باشيد كه البته عده‌اي نصيحت پذيرفتند و متّعظ شدند. در برابر كساني كه حق با آنهاست و عده‌اي مقاومت كردند روايات فراواني هست كه ذكر نمونه آنها لازم نيست؛ اين دو نمونه را قرآن كريم به صراحت نقل كرده است. نتيجه آنكه هر برتري‌طلبي مايه فساد است لذا علوّ في الارض را قبل از فساد در زمين ذكر فرمود و برتري‌طلبي گاهي در مقابل خداست گاهي در مقابل پيغمبر خداست گاهي هم در مقابل جانشين پيغمبر است و مانند آن.
بيان قرآن كريم در عاقبت نيكوي متقيان در دنيا و آخرت
آنها كه از برتري‌طلبي نجات پيدا كردند پايان كار به سود آنهاست خواه پايان در دنيا خواه پايان در آخرت؛ اما اينكه پايان در آخرت به سود متقيان است همين آيه سورهٴ «قصص» كه در خطبه سوم نهج‌البلاغه آمده است دليل گوياست كه خدا فرمود: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الأرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾[9]؛ از آخرت به عنوان اينكه خيلي جايگاه رفيع است ياد كرد فرمود: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ﴾؛ نه اينكه قيامت خيلي دور باشد [بلكه] خيلي رفيع است وگرنه عده‌اي در جهنم دارند مي‌سوزند [و] هم‌اكنون در جهنم‌اند: ﴿يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ﴾[10]؛ عده‌اي هم‌اكنون در بهشت‌اند عده‌اي و هم‌اكنون در جهنم‌اند اما رفعت بهشت باعث شد كه خدا تعبير كند بفرمايد: ﴿تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ﴾ وگرنه وجود مبارك رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والكرم) در معراج خيليها را در جايگاه اصلي‌شان مشاهده كرد كه عده‌اي واقعاً در بهشت‌اند عده‌اي واقعاً در جهنم‌اند و مانند آن، پس عاقبت به معناي بهشت از آنِ متقيان است [و] عاقبت به معناي پايان زندگي سعادتمندانه در دنيا آن هم از آنِ متقيان است؛ در سورهٴ «اعراف» وجود مبارك موساي كليم(عليه السلام) به بني اسرائيل ستمديده در مقابل فراعنه مطلبي فرمود كه خدا [در قرآن كريم] اين‌چنين نقل مي‌فرمايد: ﴿قَالَ مُوسَي لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾[11]؛ فرمود موساي كليم به بني اسرائيل مستضعف فرمود به خدا استعانت كنيد و صابر باشيد [كه] پايان كار به سود شماست [و] زمين در اختيار خداست و پايان حكومت زمين به كام متقيان است.
نيل به حسنه دنيا و آخرت در سايه تقوا و برتري‌طلبي در برابر ولي خدا نتيجه بي‌تقوايي
پس نقش تقوا به قدري است كه هم در دنيا زمينه حكومت را فراهم مي‌كند و هم در آخرت وسيله ورود به بهشت را تأمين مي‌كند و نقش بي‌تقوايي آن است كه انسان هم در برابر خدا داعيه خدايي دارد و ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الأعْلَي﴾[12] مي‌گويد هم در برابر پيغمبر خدا اظهار برتري مي‌كند كه سليمان فرمود: ﴿أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ﴾[13] هم در برابر خليفه پيغمبر و وليّ‌عصر و امام زمان خود اظهار برتري مي‌كند كه همان است كه در خطبه «شقشقيه» نهج‌البلاغه آمده است كه فرمود اينها عالماً و عامداً در برابر من ايستادند و منشأ اين مبارزه با من بي‌تقوايي بود و منشأ بي‌تقوايي، دنياخواهي است. دنياخواهي انسان را در برابر علي(صلوات الله و سلامه عليه) كه او عدل ممثل است به مبارزه دعوت مي‌كند! اينها كه در مقابل علي‌بن‌ابي‌طالب ايستاده‌اند ساليان متمادي پشت سر پيغمبر نماز خواندند پاي منبر پيغمبر نشستند از نصايح پيغمبر استفاده كردند و از حفظ قرآن بي‌بهره نبودند؛ فرمود قسم به خدا آنها اين آيه را شنيدند و فهميدند اما زيور دنيا اينها را گرفت.
ضرورت حضور مردم در صحنه، در كنار بهره‌مندي از رهبري آگاه
انقلاب وقتي مي‌ماند كه مردم در صحنه باشند، داشتن رهبر خوب يك سمت قضيه است. اگر رهبر مانند علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) هم باشد اما مردم حاضر در صحنه نباشند آن انقلاب شكست مي‌خورد؛ اگر رهبر مثل حسن‌بن‌علي(عليها السلام) باشد وقتي مردم در صحنه نباشند انقلاب شكست مي‌خورد لذا وظيفه ما كه جزء امتيم اين است كه دنيا را به عنوان زيور نگاه نكنيم وگرنه ـ خداي ناكرده ـ دست از نظام برمي‌داريم [و] ﴿خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ﴾[14] خواهيم شد چه اينكه مسئولين هم موظف‌اند دنيا را به عنوان سراب نگاه كنند؛ اين مقام در دست خيليها بود!
سنت الهي در براندازي ظالمان و مستكبران
قرآن كريم در عين حال كه به مؤمنين با عبارتهاي شيرين خطاب مي‌كند چون بشير و نذير است انذارش را در ميان تبشير مي‌گنجاند؛ گاهي مي‌فرمايد شما كه قيام كرده‌ايد و به جاي ديگران نشسته‌ايد، ﴿وَسَكَنتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا﴾[15]؛ به ما خطاب مي‌كند مي‌فرمايد شما به جاي ظالمين نشسته‌ايد؛ اين حرف خيلي اعلان خطر را به همراه دارد! يعني يك عده ظلم كردند و برانداخته شدند و شما كه وارسته‌ايد به جاي آنها نشسته‌ايد [و] اگر ـ خداي ناكرده ـ دست ظلم از آستين شما دراز شد شما هم چون گذشته خواهيد بود؛ ﴿وَسَكَنتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا﴾. اگر تبشير محض باشد مي‌فرمايد خدا به شما پاداشي داد شما را به اين مقام رساند اما قرآن چون بشير است و نذير [و] نذير است و بشير، آنجا كه سخن از بشارت است هشدار را فراموش نمي‌كند؛ گاهي به صورت فعل غايب گاهي به صورت متكلم مع الغير؛ گاهي مي‌فرمايد: ﴿فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴾[16] گاهي مي‌فرمايد: ﴿لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴾[17]؛ به همه ما مي‌فرمايد خدا اين امانت را به دست شما داد تا ببيند چه مي‌كنيد؛ اين انذار است در كنار آن تبشير.
اميدواريم كه ذات اقدس الهي توفيق درك تقوا و عمل به تقوا را به همه ما مرحمت بكند!
بينش دنيا، شيطان و نفس را به همه ما مرحمت بكند!
آن توفيق را به ما عنايت كند [تا] دنيا را آن طوري كه هست بشناسيم!
و آن توفيق را به ما مرحمت كند كه به شناخته‌هاي خود احترام عملي بگذاريم!
پروردگارا! نظام اسلامي را در سايه لطفت تا ظهور ولي‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
مراكز علمي، حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين ما را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين از صدر عالم و آدم تا كنون، شهدا، علما، مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي‌الحقوق و روح مطهر امام راحل (همه) را مهمان انبيا و اوليا(عليهم السلام) بفرما!
لحظه‌اي بين ما و قرآن و عترت جدايي نينداز!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لِلّذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و بغير رِسار ينظمها و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين.
اللهم صلّ و سلم علي ائمة المسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الحجة المهدي المنتظر الموجود افضل ما صلّيْتَ و بارَكْتَ و ترحمْتَ و تهنَّنْتَ علي ابراهيم و آل‌ابراهيم انك حميد مجيد.
فضايل علمي، اخلاقي و سياسي شهيد آيت‌الله بهشتي(رحمة الله عليه)
اوصيكم و نفسي الخاطئه بما اوصي الله(سبحانه و تعالي) عباده المومنين بالتقويٰ ‌حيث قال: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَيٰ﴾[18]
مناسبتهاي اين هفته را آن حوادث و رخدادهاي تاريخي تأمين مي‌كند. اولين مناسبتش جريان هفتم تير است كه بيش از هفتاد انسان صالح از بهترين ياران امام و انقلاب به دست منافقين شربت شهادت نوشيدند كه شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي(رضوان الله تعالي عليه) از جمله اين شهدا بود. شخصيتهاي شهداي هفت تير عموماً و شهيد مظلوم دكتر بهشتي(رضوان الله عليهم) خصوصاً از فضايلي برخوردار بودند كه خونهاي آنها بسياري از مشكلات انقلاب را حل كرد. سرّ اينكه كه كربلا با عظمت ماند آن است كه اين خونها خونهاي بسيار مقدسي بود. خون سالار شهيدان كه «لا يقاس به و باهل بيته احد» حساب جدايي دارد اما كساني در كربلا شربت شهادت نوشيدند كه ساليان متمادي به شب‌زنده‌داري موفق بودند [و] بعضي از شهدا پيغمبر را ادراك كردند[19]. شهيد مظلوم دكتر بهشتي از بهترين ياران امام بود كه امامت را خوب درك كرد نظام را خوب درك كرد. كساني كه با او همكاري علمي و يا قضايي داشتند به خوبي او را مي‌شناختند؛ او بسيار خوش‌استعداد بود؛ در فقه يك مجتهد بود و مسائل عميق فقهي را خوب قدرت تحليل داشت [از جمله] در تحليل لايحه قصاص كاملاً مشخص بود كه مجتهد خوبي است در فقه؛ در مسائل عميق فلسفي نوع معارفي كه علامه طباطبايي القا مي‌كردند، شهيد بهشتي از زمره شاگردان محدودي بود كه به خوبي مي‌فهميد؛ از نظر كارهاي اجرايي و مديريت هم كه همه شما عزيزان در صحنه بوديد كه چگونه او مجلس خبرگان اول را اداره مي‌كرد [و] از نظر مسائل قضايي شما آن مصاحبه‌هاي پايان هفته ايشان را مي‌ديديد اما كساني كه در كنار يك ميز با او كار مي‌كردند از نزديك به صلابت ديني او پي برده بودند. آن روزها مسئله جان يك عده و مالهاي سنگين گروهي در خطر بود، قهراً وعده و وعيد از ميليونها [تومان] گذشته بود [اما] شهيد بهشتي (چه اينكه شهيد قدوسي هم اين‌چنين بود) در اوج تقوا قرار داشتند؛ وابستگان به بيوت احياناً نامه‌هايي مي‌آوردند گرچه مرجع تصميم‌گيري شوراي عالي بود ولي رياست شورا را اين بزرگوار به عده داشت [و] هيچ ترتيب اثر نمي‌داد.
تا انسان از نزديك مسئوليت قضايي را عهده نگيرد [و] سخن از اعدام و زندان زيد و عمرو به ميان نيايد [آن هم] زيد و عمروي كه يا به بيوت وابسته‌اند يا به شخصيتهاي سرشناس وابسته‌اند [و تا] نامه نياورند و انسان در برابر آن نامه سخت نايستد، استواري در دين مشخص نمي‌شود؛ شهيد بهشتي از اين نمونه‌هاي نادر بود چه اينكه شهيد قدوسي هم بشرح ايضاً [همچنين]. خيليها شهيد شدند و خيليها مردند؛ نه شهادت انسان را بيش از آن حدي كه هست بالا مي‌برد مگر اندازه‌اي كه خود شهادت فضيلت دارد نه مرگْ انسان را بيش از آن اندازه‌اي كه هست بالا مي‌برد «كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون»[20] اما اين دو بزرگوار مخصوصاً شهيد بهشتي از نمونه‌هاي نادر اين انقلاب بودند لذا امام راحل(رضوان الله عليه) درباره ايشان هم به مظلوميت ايشان صحه گذاشت [و] هم فرمود شهيد بهشتي يك ملت و امت بود يعني اين از وارثان بنام ابراهيم خليل(سلام الله عليه) بود كه ﴿إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتاً﴾[21]. اگر كسي مَجلاي فيض خدا باشد آن جلوه هميشه؛ هست همان طوري كه درباره ذات اقدس الهي اين ﴿كَانَ﴾ منسلخ از زمان است [و] ماضي و مضارع ندارد يعني هميشه خدا عليمِ قدير است كه ﴿كَانَ عَلِيماً قَدِيراً﴾[22] يعني هميشه اين‌چنين است، كساني كه عبد خالص خدايند و مظهر خدايند و لطف خاص خدا درباره آنها ظهور كرده است اينها دائماً آن وصف را دارند؛ ﴿إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتاً﴾ الآن هم ابراهيم يك امت است.
اگر امام راحل درباره شهيد بهشتي(رضوان الله عليهما) فرمود بهشتي يك امت بود يك ملت بود يعني شاگرد همين راه بود و رهرو راه همين رهبران الهي بود كه خدا همه شهدا مخصوصاً شهداي هفت تير و بالاخص شهيد بهشتي را با شهداي كربلا محشور بفرمايد! اين هفته را كه به عنوان هفته تير و مانند آن گرامي مي‌داريد به عنوان اينكه اين مسئله به خوبي تحليل بشود سخنراني بفرماييد و چيز بنويسيد؛ نام شهدا را با تحليل شهادت و تأثير شهادت مي‌توان گرامي داشت و با پيروي از خون او؛ شهادت شهيد محراب آيت الله صدوقي(رضوان الله عليه) هم در يازده تير اتفاق افتاده است.
حفظ و بقاي انقلاب اسلامي و سربلندي ايران، مرهون فرهنگ و معارف حسيني
مهم‌ترين حادثه‌اي كه ما در پيش داريم جريان محرم است كه پنجشنبه آينده اول عاشوراي 1413 هجري قمري است. چون همه اين بركات به وسيله عاشورا بود همه ما موظفيم اين بركت را حفظ بكنيم؛ توده مردم در سطح عزاداري سنتي و اشك و ناله كردن. گريه بر سالار شهيدان عبادت است [و] اشك براي شهيد شوق شهادت در انسان ايجاد مي‌كند. بسياري از جوانهاي ما به بركت همين مراثي اهل بيت جبهه‌ها را حفظ كردند. شما مي‌دانيد در اوايل امر، به رهبري امام همه آمدند در صحنه؛ وقتي امام(رضوان الله عليه) فرمود ما حكومت را به شما داديم و خود به قم مي‌رويم شما بر منوال اسلام حكم بكنيد و به قم تشريف آوردند ديديد كه نشد. راههاي فراواني به نسل نو ارائه كردند [در حالي كه] اكثري جوانها از معارف اسلامي آگاهي نداشتند خواه دانشگاهي خواه دبيرستاني خواه جوانهايي كه كسب آزاد داشتند چون نه رسانه‌هاي گروهي نه مطبوعات در اختيارشان بود نه منبرها و حسينيه‌هاي مذهبي آزاد بود تا مسائل دين را خوب بازگو كند، لذا بسياري از جوانها نمي‌دانستند كه معارف اسلامي يعني چه. خطوط فراواني به اينها ارائه داده شد مرزها هم باز بود كتابهاي الحادي بي‌شماري هم از بلوك شرق به ايران اسلامي آمد تبليغات فراواني هم چشم و گوش نسل نو را پر كرد [و] شعار استالين و لنين در در و ديوار اين كشور كم نبود ولي نوع جوانها به يك دوراهي رسيدند گفتند يا حسين‌بن‌علي و يا استالين (به اينجا رسيدند)؛ نه منافقين نه گروهكهاي ديگر در اوايل نمي‌گفتند كار به كجا ختم مي‌شود [و] در اثر تبليغات سوء و به عنوان وطن‌خواهي دموكراسي و مردم‌طلبي و آزادي و دهها الفاظ جاذبه‌دار نسل نو را جذب كردند؛ اينها رسيدند به سر دوراهي كه يا بايد حسين‌بن‌علي را انتخاب بكنند يا استالين را، اينجا راهها مشخص شد (در پايان كار راه مشخص شد). تنها چيزي كه اين كشور را از سقوط قطعي نجات داد گرايش به ذات مقدس حسين‌بن‌علي(صلوات الله و سلامه عليه و علي من بذل مهجته في الله) بود؛ اين ذخيره كشور است!
چرا كشورهاي ديگر انقلابشان زود سركوب مي‌شود؟ قبل از انقلاب ايران كشورهايي انقلاب داشتند و بعد از انقلاب ايران هم بسياري از كشورها قيام كردند و كشته‌هاي فراواني دادند [اما] چرا هنوز به ثمر نرسيدند؟ گرچه دشمن بيدار شد اما در آن كشورها حسين‌بن‌علي حضور ندارد حسينيه حضور ندارد عاشورا حضور ندارد اين دسته‌جات و سينه‌زني‌ها و عرض ارادتها و ناله و شيونها حضور ندارد؛ وگرنه بسياري از كشورها قبل از ما از ما مظلوم‌تر بودند و قبل از ما هم قيام كردند [از جمله] اين فلسطين است [كه] الآن چهل سال است بالأخره مظلومانه زندگي مي‌كنند [كه] ﴿وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا﴾[23] و بسياري از كشورهاي ديگر. آنچه حماسه انقلاب را حفظ مي‌كند محرم است لذا همه ما موظفيم اين ايام را گرامي بداريم و معتقد باشيم (چه اينكه هستيم) كه اشك بر سالار شهيدان عبادت است.
اهميت اشك آگاهانه در مصائب اهل‌بيت(عليهم السلام)
سخن از عاطفه نيست؛ يك وقت با موزيكِ عزا كسي را مي‌گريانند مثل اينكه با طنز كسي را مي‌خندانند، آن اشك آن‌چنان پربار نيست [اما] يك وقت كسي با تحليل عقلي مي‌گريد با تحليل عقلي اشك عقلي دارد، اين يك قطره است كه از هزارها قطرات بيشتر مي‌ارزد لذا روايات فراواني كه در فضيلت گريه بر سالار شهيدان آمده است مطلق و مقيدي دارد كه آن مقيدهايش اين است كه «عارفاً لحقه»[24] يعني گريه عارفانه بكند و او را بشناسد.
فتنه‌انگيزي آمريكا در منطقه و لزوم رهايي دين از اسارت تبهكاران
اگر حسين‌بن‌علي برسر كار آمده بود، در طي اين قرون عديده بر اسلام و مسلمين نمي‌آمد آنچه را هم‌اكنون آمده است. الآن شما حجاز را در اسارت آمريكا مي‌بينيد كاملاً در اسارت آمريكا مي‌بينيد! كمربندي به دور ايران كشيدند؛ يك پايگاه نظامي در كويت درست كردند يك پايگاه نظامي در قطر درست كردند يك پايگاه نظامي در بحرين درست كردند اين پايگاه اينجرليك تركيه هم كه هر روز بخواهند در اختيار آنهاست و دهها پايگاه؛ يك كمربند پايگاهي دور ايران را كشيدند و با اين كمربند ايران را محاصره كردند. در جمعه قبل به عرضتان رسيد كه اين جمله نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در عهدنامه مالك به منزله قانون اساسي سياستهاي اسلامي است كه حضرت براي مالك نوشت: «فانّ هذا الدين قد کان اسيراً في ايدي الاشرار يُعْمَلُ فيه بالهوي و تُطْلَبُ به الدنيا»[25]؛ فرمود قبل از اينكه من برسد كار بيايم دين بود ولي در اسارت اشرار يعني نماز جمعه و جماعت بود زكات بود روزه بود حج بود و ساير مسائل اسلامي بود اما همه اسيرانه نفس مي‌كشيدند؛ اسير كاري از او ساخته نيست نماز اسير نمازي نيست كه ﴿تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ﴾[26] باشد حج اسير حجي نيست كه برائت از مشركين در آن باشد؛ فرمود: «فانّ هذا الدين قد کان اسيرا في ايدي الاشرار يُعْمَلُ فيه بالهوي و يُطْلَبُ به الدنيا». اين وضع كمربندي است، الآن هم اصرار دارد كه ايران را در كنار ميز مذاكره بنشاند كه بلكه بتواند مانند گذشته يك پايگاه هم در اينجا درست كند، او كه حاضر نيست حرف حق ايران را بشنود. اينكه مي‌گويند توبه گرگ مرگ است يعني اگر گرگ توبه كند بايد بميرد چون كار او درندگي است، علف‌خوري كه نيست [يعني] مثل گوسفند نيست كه حالا توبه بكند و علف بخورد (اين‌چنين كه نيست) گرگ اگر توبه بكند بايد ندرد خب اگر ندرد مي‌ميرد؛ توبه گرگ مساوي با مرگ آن است؛ سران ستم اگر بخواهند توبه كنند يعني بايد بميرند، اين است كه ايران حاضر نيست.
اهميت و نقش سازنده تبليغ معارف دين
محرم را همه ما بايد گرامي بداريم [و] در حدّ يك عزاداري عارفانه از سالار شهيدان پيروي كنيم و هر كسي هم كه در هر جايي هست تبليغ در اين ايام را فراموش نكند؛ نه منبر رفتن كسي را كوچك مي‌كند و نه منبر نرفتن كسي را بزرگ مي‌كند. ما اين‌قدر اوهام و خيالات داريم كه براي ما بس است! اگر كسي حالي و قدرتي براي گفتن و تبيين مسائل دارد منبر كه جايگاه نبي اكرم است را تقديس كند و فراموش نكند. مردم گرانقدر و شيفته و شيعه ايران اسلامي هم كه وظيفه‌شان را در تكريم اين ايام مستحضرند و مي‌دانند. براي جوانها هم جلساتي داشته باشيد كه پاسخ به سؤالات، آنها را خيلي روشن مي‌كند؛ تابستان هم است دوران تعطيلي هم است و فرصت مناسبي هم است محرم و صفر كه نسل نو را شما نجات بدهيد؛ هم مسئولين به اين مسائل عنايت بكنند هم ما، آن گاه ديگر مجله بد‌آموزي پيدا نمي‌شود كه نسبت به ساحت قدس امام اهانت كند يا نسبت به انقلاب دهن‌كجي كند يا كسي در مركز علمي حرفي بر خلاف نظام نمي‌زند، مردم آگاه حرف خام را تحمل نمي‌كنند؛ هم مسئولين آموزش و پرورش و دانشگاهها عنايت كنند كه نسل نو را به علوم اسلامي آشنا كنند [و] از اين فرصت حداكثر بهره را ببرند هم حوزه مقدسه قم و مشهد كه مهم‌ترين رسالت را داشتند و دارند از اين فرصت استفاده كنند براي جوانها جلسات تشكيل بدهند [و] حرفي كه آنها بفهمند، سؤالاتي را كه آنها طلب مي‌كنند و پاسخهاي در خور آنها را به آنها مرحمت كنيد و اولياي نسل نو هم با علما و فضلا و مسئولين آموزش و پرورش ـ ان‌شاء‌الله ـ هماهنگي كنند كه ما اگر يك قشر قوي و قطعي بنام نيروي حزب الله داشته باشيم بيگانه به خود اجازه [فتنه‌انگيزي] نمي‌دهد؛ نه آهنگ نامشروعي خواهيم داشت نه بنان و بيان نامشروعي دست به گفتن و نوشتن دراز مي‌كند. اميدواريم كه ذات اقدس الهي آن توفيق را به ما مرحمت كند كه ما در گرامي‌داشت محرم و صفر كاري كه مايه جلب رضاي عترت طاهر است فراهم بكنيم [و] توفيق احياي مراسم اين ماهها را از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم!
پروردگارا! تو را به قدرت و غيرتت قسم، اين ابرقدرتي كه دور ايران را كمربندي كشيده است را مخذول و منكوب بفرما!
توطئه منافقان و گروههاي بيگانه را به خود مستكبران برگردان!
ارواح مؤمنين، شهدا، شهداي هفت تير، شهداي محراب و امام راحل (همه) را مهمان انبيا(عليهم السلام) بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي وليّ‌‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
حوزه‌ها و مراجع تقليد را در سايه وليّ‌‌ات(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي در دنيا و آخرت جدايي نينداز!
غفرالله لنا و لكم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ قصص، آيهٴ 83.
[2] . سورهٴ قصص، آيهٴ 83.
[3] . الكافي، ج 2، ص 131.
[4] . سورهٴ قصص، آيهٴ 83.
[5] . سورهٴ دخان، آيهٴ 19.
[6] . سورهٴ نازعات، آيهٴ 24.
[7] . سورهٴ قصص، آيهٴ 38.
[8] . سورهٴ نمل، آيهٴ 31.
[9] . سورهٴ قصص، آيهٴ 83.
[10] . سورهٴ الرحمن، آيهٴ 44.
[11] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 128.
[12] . سورهٴ نازعات، آيهٴ 24.
[13] . سورهٴ نمل، آيهٴ 31.
[14] . سورهٴ حج، آيهٴ 11.
[15] . سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 45.
[16] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 129.
[17] . سورهٴ يونس، آيهٴ 14.
[18] . سورهٴ بقره، آيهٴ 197.
[19] . مستدركات علم رجال الحديث، ج 7، ص 415.
[20] . عوالي اللآلي، ج 4، ص 72.
[21] . سورهٴ نحل، آيهٴ 120.
[22] . سورهٴ فاطر، آيهٴ 44.
[23] . سورهٴ بقره، آيهٴ 246.
[24] . ؟؟؟
[25] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 53.
[26] . سورهٴ عنكبوت، آيهٴ 45.
 


24/1/1390
عکس