عنوان: نمازجمعه (1371/04/26)
24/1/1390


عنـــــوان
خطبهٴ اول:
حيات قلبي متقيان و دل مردگي تبهكاران
بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) دربارهٴ هدايتگري اهل‌بيت و شِكوه از نافرماني و نفاق مردم
علت هراس حضرت موسي(عليه السلام) در هنگامه مبارزه با ساحران
سرسختي برخي از تبهكاران در طيّ مسير شيطان
مبارزه با جهل و ضلالت، سيره انبيا و اولياي الهي
دلايل سه‌گانه در عدم هراس موساي كليم(عليه السلام) از مبارزه با ساحران
آرامش دل در پرتو ترس از خداي سبحان
نهراسيدن اميرمؤمنان از مرگ و دلايل بيشتر بودن علاقه حضرت به مرگ از علاقه طفل به پستان مادر
وفاداري اصحاب امام حسين(عليهم السلام)
خطبهٴ دوم:
تقوا برترين توشه سفر آخرت
اشاره به پذيرش قطعنامه صلح و وظايف بسيجيان و مردم
هدف از ادغام نيروهاي سه‌گانه انتظامي
ضرورت هشياري در برابر دشمنان و فتنه‌هاي شيطان
لزوم عكس‌العمل در برابر تجاوزات دشمنان و ضرورت ياري مستضعفان
 
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله علي ما كان و الاستعانة به علي ما يكون و نسأله المعافاة في الاديان كما نسأله المعافاة في الابدان و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الأنبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين سيّما خاتم الانبياء و خاتم الاوصياء(عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
حيات قلبي متقيان و دل مردگي تبهكاران
تقوايي كه به ما سفارش شده است, در حقيقت عامل حيات را به ما آموختند؛ يك انسان پرهيزگار زنده است چشمي دارد گوشي دارد و دل و انديشهٴ دل [و] يك انسان غير پرهيزگار نابيناست و ناشنواست و دل‌مرده است. آنچه در طليعه خطبه خوانده شد [لزوم] عافيت در دين است همان طوري كه عافيت بدن لازم است. از سخنان بلند امير بيان(سلام الله عليه) اين است كه خدايا همان طوري كه از تو عافيت بدن طلب مي‌كنيم عافيت دين را مسئلت داريم.[1] كسي كه از نظر دين داراي عافيت است زنده است [و انسان] زنده، بصير است سميع است و داناست. اين سه بخش در سه جمله از سخنان عترت طاهره(عليه السلام) آمده است. در سخن بلند سالار شهيدان كه اين ايام متعلق به ذات مقدس اوست كه (روحي و ارواح العالمين لمضجعه الشريف الفداء) در همان دعاي معروف «عرفه» آمده است: «عميت عين لا تراك عليها رقيبا»؛ اين نفرين نيست [به عبارت ديگر] نه يعني كور باد [بلكه] يعني كسي كه خدا را رقيب خود نمي‌بيند كور است؛ چون زنده نيست در نتيجه نمي‌بيند؛ اين يك نمونه كه انسان غير متقي نابيناست. بخش دوم سخن اميرالمومنين(عليه السلام) است درباره ناشنوا بودن كه در خطبه چهارم نهج‌البلاغه آمده است: «وقر سمع لم يفقه الواعية»؛ آن كسي كه فرياد رسول اكرم را نشنيد او كر است نه كر باد. سخن از نفرين نيست (نه در دعاي «عرفه» و نه در نهج‌البلاغه) سخن از يك واقعيت است؛ [فرمود] كر است كسي كه فرياد رسول اكرم را نمي‌شنود (نه كر باد) اين دو نمونه. نمونه سوم كه درباره خامي قلب است باز در سخنان علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) در نهج‌البلاغه‌ در خطبه چهارم آمده است: «عزب راي امريء تخلف عني»؛ آ‌‌‌ن‌كه با من نيست بي رأي است [و] انديشه‌اش غيبت نموده؛ كسي كه به دنبال من علي نيست بي خرد است (اين سه نمونه).
در كريمه ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانًا﴾[2] آمده است كه اگر پرهيزگار باشيد توان فرق حق و باطل را داريد يعني چشمي داريد كه حق را از باطل مي‌بينيد گوشي داريد كه سخن حق را از باطل تشخيص مي‌دهيد و جاني داريد كه در انديشه‌ها از اشتباه مصون است؛ اين فايده تقواست. اصرار بر دعوت به تقوا در نمازهاي جمعه براي آن است كه انسان شنوا باشد بينا باشد و دانا.
بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) دربارهٴ هدايتگري اهل‌بيت و شِكوه از نافرماني و نفاق مردم
در خطبه چهارم نهج‌البلاغه‌ آمده است كه شما در تيرگي و تاريكي بوده‌ايد [و] به وسيله ما خاندان نبوت و رسالت روشن شديد و به اوج شرف رسيديد و از شامگاه به بامداد فضيلت راه يافتيد: «بنا اهتديتم في الظلماء وتسنمتم ذروة العلياء و بنا افجرتم عن السرار وقر سمع لم يفقه الواعية». بعد فرمود چگونه كساني كه آنها را صيحه پيغمبر بيدار نكرد سخنان آرام من آنها را بيدار مي‌كند: «و کيف يراعي النباة من اصمته الصيحة»؛ رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية و الكرم) صيحه و فرياد زد عده‌اي بيدار نشدند [و] من گزارشي دارم و خبري دارم، آن‌كه اولين بار اين پرچم را به دوش كشيد و صيحه زد و شما بيدار نشديد، من كه گزارشگر همان صيحه‌ام چگونه بيدارتان بكنم و چگونه شما بيدار بشويد. آن‌گاه فرمود: «حتي سترني عنکم جلباب الدين و بصرنيکم صدق النية»؛ فرمود پوشش دين شما را پوشاند و به حسب ظاهر متدينيد و در كسوت مسلمين هستيد؛ ولي من درون‌بينم [و] صدق نيت، مرا از درون شما آگاه كرد يعني اگر انساني صادق النيّه بود درون‌بين مي‌شود؛ من از درونتان باخبرم گرچه به ظاهر مسلمانيد. شما با يكديگر برخورد مي‌كرديد ولي راهنما نداشتيد [و] كند و كاو مي‌كرديد ولي به آب نمي‌رسيديد: «تلتقون و لا دليل و تحتفرون و لا تميهون»؛ حفاري مي‌كرديد ولي به آب نمي‌رسيديد و ما بوديم كه هم راهنمايي كرديم هم چشمه‌هاي زلال را جوشانيدم و هم‌اكنون همان حرف هست و من هيچ‌گاه در حقانيتم شك نكردم: «ما شککت في الحق مذ اريته»؛ از آن لحظه‌اي كه حق را به من ارائه دادند شك نكردم.
علت هراس حضرت موسي(عليه السلام) در هنگامه مبارزه با ساحران
آن‌ گاه اين سؤال مطرح مي‌شود كه اگر انبيا و معصومين(عليهم السلام) شكي ندارند و هراسي ندارند پس چرا موساي كليم در جريان مبارزه با ساحران ترسيد: ﴿فَأَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَةً مُوسي﴾[3]، به اين سؤال مقدَّر در اين خطبه جواب مي‌دهد مي‌فرمايد ترس موساي كليم براي خود نبود، او مي‌ترسيد اگر شعور عمومي كافي نباشد و مردم نتوانند بين معجزه من و سحر ساحران فرق بگذارند چه كنم، آن ‌گاه جهالت آل فرعون و ضلالت فرعونيان چيره مي‌شود: «بل اشفق من غلبة الجهال و دول الضلال»؛ اين ترس موساي كليم بود وگرنه ما هراسي نداشتيم موساي كليم هم نترسيد. سرانجام فرمود: «من وثق بماء لم يظما»؛ كسي كه به آب زلال رسيد ديگر تشنه نخواهد شد.
سرسختي برخي از تبهكاران در طيّ مسير شيطان
اين رئوس مطالب خطبه چهارم [بود] اما آنچه بر انقلاب اسلامي تطبيق مي‌شود آن است كه امامي آمد فرياد‌گر بود و عده زيادي بيدار شدند كه بدنه انقلاب را تأمين كردند و گروه اندكي با صيحه امام بيدار نشدند، آن گروه اندك با گزارش مقام معظم رهبري هم بيدار نخواهند شد. اميرالمؤمنين فرمود كسي كه صداي پيغمبر بيدارش نكرد گزارش من بيدارش نمي‌كند، آنها مستثنايند. اين علي كه خَلَف رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) است گزارشش اين است. سخنان نغز و آموزنده مقام معظم رهبري به همين مثابت است؛ آنها كه صيحه امام امت بيدارشان نكرد گزارش جانشين امام آنها را بيدار نمي‌كند.
مبارزه با جهل و ضلالت، سيره انبيا و اولياي الهي
دو عامل را همه انبيا در نظر داشتند و در اين خطبه هم آمده است [و آن اين است كه] دو عاملي كه سبب حكومت طاغيان است يكي جهل مردم است و يكي ضلالت مردم؛ يا دو سبب يا يك سبب؛ عده‌اي هم نمي‌دانند هم بيراهه مي‌روند [يعني] هم جاهل‌اند هم ضالّ [و] عده‌اي دانسته بيراهه مي‌روند [و] عالمان بي عمل‌اند؛ يا جهالت و ضلالت هر دو يا ضلالت و انبيا براي جهل‌زدايي و ضلالت‌روبي آمدند.
در خطبه اول نهج‌‌البلاغه در بحثهاي قبل به عرضتان رسيد كه وجود مبارك امير بيان(سلام الله عليه) درباره نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية) چنين فرمود: «فهداهم به من الضلالة و انقذهم بمکانه من الجهالة» يعني ذات اقدس الهي به وسيله پيغمبر مردم را آگاه كرد و رهنمود داد آگاهي بخشيد و راهنمايي كرد؛ جهالت‌زدايي كرد [و] عالم نمود، ضلالت‌روبي كرد [و] هدايت كرد. سالار شهيدان كه اين ايام متعلق به ذات مقدس اوست او هم جانشين پيغمبر بود و براي همين دو كار خون جگر داد؛ در زيارت «اربعين» كه از بهترين زيارات ماست مي‌خوانيم: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله و حيرة الضّلالة»؛ خون جگر را داد تا مردم را آگاه و مهتدي كند [يعني] آنها كه نمي‌دانند بدانند [و] آنها كه دانسته بيراهه مي‌روند به راه بيايند.
دلايل سه‌گانه در عدم هراس موساي كليم(عليه السلام) از مبارزه با ساحران
اين دو كار مخصوص اسلام به اين معنا نبود، مطابق خطبه چهارم نهج‌‌البلاغه كار موساي كليم هم همين بود؛ موساي كليم براي اينكه مبادا جهالت و ضلالت فرعونيان پيروز بشود ترسيد وگرنه خودش هيچ هراسي نداشت [زيرا] كسي كه هراس دارد كه پيشنهاد نمي‌دهد ميدان مسابقه، ميدان عمومي باشد (اولاً) روز تعطيل باشد كه همه حضور پيدا كنند (ثانياً) و وقتي باشد كه كسي معذور نباشد (ثالثاً). آن كسي كه تحدي كرد تحدي جهاني كرد (يعني موساي كليم) فرمود عصاي من شكست‌ناپذير است، شما همه ساحران مصر كهن را دعوت كنيد (كه كرديد؛ فرمان رسمي رسيد كه از هر جايي كارشناس‌ترين ساحر بيايد) ولي من سه تا پيشنهاد دارم: اول [آنكه در] مكان عمومي كه براي همگان آزاد باشد؛ دوم [آنكه در] روز تعطيل كه هيچ كسي سر كار نباشد و سوم [آنكه در] وقت مناسب باشد [يعني] صبح زود نباشد پايان روز نباشد؛ من هراسي ندارم، ميعاد ما ﴿يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النّاسُ ضُحًي﴾[4]؛ در روز جشن عمومي كه هيچ كسي مشغول كار نباشد [و در] يك ميدان باز [و] همه بيايند, آن هم در نيم‌روز [باشد] نه آغاز روز كه بعضي در خواب‌اند و نه در پايان روز كه برخي خسته‌اند, پس موسيٰ با اين سه پيشنهاد, تحدّي عالمي كرد.
همين سخن در خطبه چهارم نهج‌البلاغه آمده است كه اگر مردم نتوانند بين سحر و معجزه فرق بگذارند چه بكنم؛ ترس موساي كليم اين بود ترس علي اين است ترس امام اين است ترس مقام رهبري اين است. اگر مردم نتوانند بين اسلام ناب و آزادي با بد‌حجابي و بي‌حجابي فرق بگذارند چه بايد كرد؟! اگر گروهي بين آزادي كه از مقدس‌ترين اصول انساني است با بد‌حجابي نتوانستند فرق بگذارند چه كنيم؟! حرف علي اين است، بنابراين مردم را بايد آگاه كرد. گذشته از اينكه رسانه‌هاي گروهي صدا و سيما مطبوعات و مانند آن نقش دارند، بهترين راه آگاهي و آن كار كليدي را حسينيه‌ها و مساجد دارند كه علماي گرانقدر اسلامي پرچمدار حسينيه‌ها و مساجدند مخصوصاً در اين دو ماه شريف محرم و صفر.
آرامش دل در پرتو ترس از خداي سبحان
تقوا اين نقش را دارد كه آدم را زنده مي‌كند. خيلي از ماها مي‌خواهيم بفهميم زنده‌ايم يا مرده‌ايم اما راهش چيست؟ آن‌كه هيچ چشمي به جهان غيب نگشود و صداي هيچ چيزي را از راه گوش نشنيد و پيام و سروش غيبي را از دل نشنيد اين باز حيات انساني دارد؟! كدام دل مي‌آرمد «ربط جنان لم يفارقه الخفقان»؛ آن دلي كه همواره مي‌ترسد مي‌آرمد؛ ترس از خدا انسان را از غير خدا آرام مي‌كند. فلان كس رابطةُ الجعش است يعني استوار دل است. حضرت در همان خطبه چهارم فرمود آن كسي كه هراسِ دل، او را رها نكرده است او استوار است: «ربط جنان لم يفارقه الخفقان»، بعد به دنبالش فرمود آن صادق النيّه بودن من باعث شد كه من درون‌بين بودم و از اسرار شما باخبر بودم.
نهراسيدن اميرمؤمنان از مرگ و دلايل بيشتر بودن علاقه حضرت به مرگ از علاقه طفل به پستان مادر
در خطبه پنجم وقتي مسائل حكومت و خلافت را طرح مي‌كند مي‌فرمايد به من گاهي مي‌گويند تو از مرگ مي‌ترسي؛ «هيهات». گاهي حضرت از سوابق كهنش سخن مي‌گويد؛ در بعضي از خطبه‌ها دارد به اينكه سنم به بيست سال نرسيده بود يا اوايل جواني‌ام بود كه سلحشوري جبهه‌ها به نام علي بود، الآن تو كه به من دستور نبرد و قيام مي‌دهي، «نجمت نجوم قرن الماعز»[5]؛ بجا نيست, تو تازه مثل بز پيش من شاخ در آوردي؛ آن روز كه سنم به بيست نرسيده بود ميدان‌دار صحنه‌ها من بودم الآن كه سنم به شصت رسيد، چهل سال من با اين مسائل مأنوس هستم. در اين خطبه فرمود: «هيهات»، بعد از آن همه سوابق من از جنگ بترسم من از مرگ بترسم، جمله‌اي را گفت كه شاگردان حسين‌بن‌علي همان جمله را گرفتند و عمل كردند ـ همان جمله معروف ـ فرمود: «و الله لابن ابي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي امه». حالا چندين جهت هست كه چرا انس علي به مرگ بيش از انس كودك به پستان است: او كودكانه است من عاقلانه‌ام؛ او براي تغذيه بدن است من براي تغذيه روحم؛ او هر چه بزرگ‌تر مي‌شود از پستان جداتر و منزجرتر مي‌شود [اما] من هر چه بزرگ‌تر مي‌شوم عشقم به مرگ بيشتر است و صدها نكته در اين تفضيل و افعل تفضيل بودن آرميده است كه فرمود انسم به مرگ بيش از انس كودك است به پستان مادر ولي يكي از نكاتش اين است كه كودك را كسي انس به پستان نياموخت، به من علي هم شوق به مرگ را نبايد بياموزند، ما فطرتاً خواهان لقاء الله هستيم؛ اين از آن جمله‌هاي معروف حضرت است.
وفاداري اصحاب امام حسين(عليهم السلام)
اين ايام متعلق به ذات مقدس سالار شهيدان است و در هر جايي بايد اين نام را حفظ كرد چون اين كشور به بركت حسين‌بن‌علي و آن راهپيماييهاي ميليوني عاشورا و تاسوعا شكل گرفت بايد اين نام بماند، الآن هم اگر ـ خداي ناكرده ـ كم‌ترين آسيبي متوجه انقلاب اسلامي بشود عاشورا و تاسوعا رهگشا است. در شب عاشورا وجود مبارك ابي‌عبدالله آمد در حرم مخصوص زينب(سلام الله عليها). زينب كبرا عرض كرد ما اين صحنه را مي‌پذيريم ولي مي‌خواهيم با جلال اين جنگ بگذرد، شما مطمئن هستيد كه فردا نائره جنگ كه مشتعل شد اصحاب تو از ترس اين سي هزار [دشمن] تو را تنها نگذارند؛ فرمود آري من اينها را آزمودم اينها «يستأنسون بالمنية دوني استئناس بلبن امّه»[6]؛ فرمود من اصحابم را آزمودم اينها آن‌چنان به مرگ مشتاق‌اند كه طفل به پستان مادر علاقه‌مند است يعني همان حرف علي شاگردان را تربيت كرد و كربلايي شدند (اينها اين‌چنين‌اند) حالا علي «آنس» است و اينها «يستأنسون‌»اند؛ همان فكر علوي است كه در اينها هست. اين گفتگو بين زينب كبرا و سالار شهيدان(سلام الله عليهما) كه در حرمسراي خصوصي بود را يكي از اصحاب شنيد، آمد به حبيب‌بن‌مظاهر اسدي گفت تو رهبر ما اصحابي كه همه ما پيروان وليّ‌مان هستيم، گويا دختر علي از ما مطمئن نيست و نگران است. حبيب گفت من الآن ترميم مي‌كنم؛ آمد پشت خميه‌ها و گفت ‌اي شيران بياييد. همه از خيمه بيرون آمدند هم اصحاب هم بني هاشم؛ حبيب به بني هاشم عرض كرد شما مولازادگان ماييد شما به خيامتان برگرديد من با اصحاب كار دارم, اينها برگشتند. به اصحاب گفت گويا دختر علي(سلام الله عليهما) نسبت به ما مطمئن نيست، ما بايد شبانه تجديد عهد كنيم. حبيب پيشاپيش و اصحاب پشت سر آمدند پشت خيام حرم [گفتند] «يا معاشر حرائر رسول الله»؛‌ اي آزادگان بيت نبوت سلام ما را بپذيريد، حبيب كه سخنگوي اصحاب بود به اهل بيت عصمت عرض كرد: «هذه صوارم فتيانكم ... هذه اسنة غلمانكم»؛ اين شمشيرهاي نوكران شماست اين نيزه‌هاي ارادتمندان شماست، برادرت كه مولاي ماست شب دستور بدهد ما شبانه حمله مي‌كنيم روز فرمان صادر كند روز سر مي‌دهيم ما هرگز دست از حسين برنمي‌داريم.[7] كربلا را كساني تشكيل دادند و تأسيس كرده‌اند كه پيروان راستين همين خطبه علوي بودند كه «يستأنسون بالمنية دوني استئناس الطفل بلبن امّه».[8]
پروردگارا! تو را به سالار شهيدان قسم، اين نظام حسيني را تا ظهور خاتم اوصيا حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه لطف وليّ‌‌ات حمايت بفرما!
دلهاي ما را، چشمهاي ما را و گوشهاي ما را دانا و شنوا و بينا بفرما!
ارواح مؤمنين، علما، صالحين، شهدا و امام راحل را غريق رحمت بفرما!
توفيق پذيرش اعمال به همه ما مرحمت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ٭ وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
 
 
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و بغير دسارٍ ينظمها و صلي الله علي الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين سيما خاتم الانبياء و خاتم الاوصياء.
اللهم صلّ و سلم علي ائمة المسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الهادي المهدي المنتظر كأفضل ما صلّيت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد انك قاضي الحاجات و غافر الخطيئات و مبدل السيئات بالحسنات.
تقوا برترين توشه سفر آخرت
بهترين ره‌توشه دين تقواست كه به خوبي مسافر سالك را به مقصد مي‌رساند. كتابهايي كه به عنوان زاد‌المسافرين به فارسي و عربي نوشته شده بخش مهمش درباره همين تقواست كه زاد مسافر است: ﴿وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوي﴾.[9] در همان جمله معروف امير بيان(سلام الله عليه) كه فرمود اگر اين مرده‌هاي وادي السلام مُجاز بودند كه با ما سخن بگويند مي‌گفتند زاد و توشه تقوا تهيه كنيد كه در برزخ و قيامت چيزي جز تقوا خريدار ندارد.[10]
اشاره به پذيرش قطعنامه صلح و وظايف بسيجيان و مردم
با [توصيه به] رعايت اصل تقوا مناسبتهاي هفته مطرح مي‌شود. اولين مناسبت همان پذيرش قطعنامه امام(رضوان الله عليه) است كه فرمود اين استكبار جهاني زهري را در كام من چشاند و من براي رضاي خدا اين زهر را تحمل كردم و نوشيدم و يك لحظه هم كه شد ما از جنگ نادم و پشيمان نيستيم چون جنگ ما جنگ حق و باطل بود [كه] از آدم تا خاتم و از خاتم تا انقراض عالم، هرگز تمام شدني نيست. بر اساس همان پيام مهم امام(رضوان الله عليه) بعد از پذيرش قطعنامه، سخنان بسيار مهم و سودمندي را مقام معظم رهبري در تهاجم فرهنگي غرب بيان كردند كه وظيفه همه را مشخص كردند. نكاتي كه بايد به عرض همه بسيجيان گرانقدر كه مخاطب اصلي پيام مقام معظم رهبري بودند برسانيم چند مورد است كه اين نكات در حقيقت، مشترك بين مسئولين و بسيجيان است: اول همسو بودن قيام بسيجي با قانون كه ديگر مشكل قانوني نداشته باشد؛ دوم همسو بودن مسئولان اجرايي با بسيجيان كه به دنباله قانون حركت كنند كه ديگر تخلف اجرايي راه نيابد و اين عزيزان تنها نمانند؛ سوم تشويق همه جانبه بسيج؛ چهارم آن انزوايي كه بر بسيجي تحميل شده است، خود بسيجيان بايد آن رشد انقلابي را حفظ كنند و از انزوا به در آيند چون بعد از پذيرش قطعنامه سلاحها به زمين آمد اما با شروع عمليات مرصاد همه مردم مخصوصاً بسيجي مخلص آن‌چنان سلحشورانه جنگيد كه منافق را همچون عراق پشيمان كرد. نبايد انسان چند لحظه‌اي اگر اسلحه را به زمين گذاشت دگر بار بر ندارد؛ ﴿إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا﴾[11] ﴿وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ﴾[12]؛ اين يك اصل است كه در دو بخش قرآن كريم آمده است. بنابراين بسيجيان گرانقدر هم مورد تشويق و ترغيب‌اند و هم [بايد] از انزوا به در آيند و هم كما كان فعال باشند.
نكته بعدي آن است كه منظور از اين بسيج همه مردم‌اند نه گروهي خاص؛ حداقل نهي از منكر انزجار است؛ اگر زني بد‌حجاب بود و زنان ديگر و عابران با چشم نفرت او را بنگرند او براي كه خودآرايي دارد؟! البته «و کيف يراعي النباة من اصمته الصيحة»[13]؛ آن فرياد بلند امام اگر گروهكي را بيدار نكرد آن نبأ جانشين امام هم بشرح ايضاً [همچنين] ولي آنها هم مستثنايند؛ حداقل نهي از منكر انزجار عمومي است. اگر مسئولين وزارتخانه‌ها و اگر كارگزاران اصلي نظام چون بسيجي، غيور باشند بيگانه حق خودنمايي ندارد. اصولاً حجاب، يك ارتباط تنگاتنگ با غيرت دارد؛ در سخنان علي(سلام الله عليه) آمده است كه انسان غيور تن به بزهكاري ناموسي نمي‌دهد؛ هر اندازه غيرت كمتر آن خلاف بيشتر: «مازنيٰ غيور قطّ»[14]؛ اين با غيرت وابسته است. غيرت هم نظير حرّيت از بهترين اصول انساني است؛ هر اندازه جامعه غيور باشد اين‌گونه از بد رفتاريها رخت برمي‌بندد. اين فرمايش مقام معظم رهبري روح تازه‌اي در كالبد بسيجيان گرانقدر دميد و منظور از بسيجي همه مردم‌اند حتي دولتمردان چون اين يك وظيفه عمومي است.
هدف از ادغام نيروهاي سه‌گانه انتظامي
اگر فردا را كه 27 تير است به عنوان روز نيروي انتظامي اعلام كرده‌اند براي آن است كه در چنين روزي ادغام سه نيرو تصويب شد يعني شهرباني ژاندارمري و كميته. منظور از ادغام آن است كه هر كدام از نقطه ضعف خود بكاهند و از نقطه كمال ديگري بهره ببرند يعني برادران گرانقدر كميته از نظم شهرباني مدد بگيرند و شهرباني‌ها از انقلابي بودن اينها و همچنين برادران ژاندارمري. البته حمايت مردمي حمايت قانون و هماهنگي و همكاري همه مردم با اين نيرو لازم است اما آنچه از اين نيروي محترم متوقَّع است كه فردا به عنوان روز نيروي انتظامي اعلام شده است آن است كه هر كدام فضيلت ديگري را بگيرد و بر فضيلت خود بيفزايد؛ اميدواريم كه اين‌چنين باشد!
ضرورت هشياري در برابر دشمنان و فتنه‌هاي شيطان
بدانيم كه دشمن هرگز نمي‌خوابد؛ داشتن رهبر خوب يك گوشه قضيه است. فرمانده كل قوا وجود مبارك حضرت امير بود و فرمانده لشگر مالك اشتر بود؛ حضرت دو كار كرد يك نامه براي مالك اشتر نوشت كه آيين مصر‌داري را به او آموخت و يك نامه جداگانه و مستقل براي مردم مصر نوشت كه نيروي مردمي همراه با نيروي رهبري حركت كنند. در آن نامه كه براي مردم مصر نوشت فرمود داشتن رهبر خوب كافي نيست: «من نام لم ينم عنه»[15]؛ اگر كسي بخوابد بالأخره دشمنِ بيدار مي‌تازد. اصولاً دشمن وقتي حمله مي‌كند كه انسان بخوابد؛ چند جا دشمن حمله مي‌كند: يا غفلت باشد يا مست مقام و جاه باشند يا سرگرم توزيع غنائم باشند. در نامه‌اي كه براي مالك اشتر نوشت فرمود مالك! شيطان هميشه حمله مي‌كند و هرگز غافل نيست اما آن لحظه‌اي كه از تو تعريف كرده‌اند [يا] دارند از تو تعريف مي‌كنند، اين لحظه، خطِ مقدم آتش است[16] چون آن لحظه آدم خوشش مي‌آيد، همين كه آدم خوشش آمد يك داعيه ﴿أَنَا رَبُّكُمُ﴾[17] در ضمير او فرياد مي‌زند، چون اگر كمالي در آدم باشد، انسانْ مرآت آن كامل است، خود [كه] ندارد. شما اگر از آينه تعريف كرديد و آينه خوشش آمد خب اين آينه بدي است چون چيزي در درون آينه نيست كه آينه كامل بشود. اگر كسي كار خيري انجام داد و شايسته تقدير بود، بر اساس ﴿وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ﴾[18]، الحمد و الثناء براي خداست؛ حالا اگر كسي از ما تعريف كرد و ما خوشمان آمد همين حال غفلت است. حضرت در آن عهدنامه فرمود اينجا خط مقدم آتش است؛ آن لحظه‌اي كه تو را ستودند و تو باورت شد بدان دشمن آتش روشن كرده است شيطان آتش روشن كرده است[19] (اين را در آن نامه نوشت) و به مردم هم فرمود اگر شما بخوابيد دشمنِ بيگانه نمي‌خوابد.[20]
مختصري بعد از پذيرش قطعنامه نيروي مردمي رفت كه بخوابد، چگونه تهاجم فرهنگي شروع شد از در و ديوار! شما بعضي از مجلات را ببينيد، ببينيد آن خزندگي هست يا نه؟ گاهي مي‌گويند سايه افتاد گاهي مي‌گويند تعمد نبود، تنها مجله فاراد نيست بنگريد برخي از مدلها را هم ببينيد كه بحق انسان از گفتنش منفعل است! اين همان راه است مگر كار فاراد تمام شد؟ گاهي به اين صورت كه عكس افتاد گاهي به عنوان اينكه سايه زد، حالا بررسي كنيد ببينيد آيا واقعاً سايه زد يا هتك ديگري است؟ مردم اگر بيدار نباشند دشمنِ بيدار مي‌تازد. اين انقلاب هست؛ همان بياني كه امام بعد از پذيرش قطعنامه داشتند كه اين جنگ حق و باطل است و هرگز تمام نمي‌شود؛ بيان حضرت امير اين است كه «و لا تذوقوا النوم الا غرارا او مضمضة»[21]؛ شما هنگام وضو گرفتن آب به دهان مي‌ريزيد ولي خب آب را كه فرو نمي‌بريد آب را مضمضه مي‌كنيد؛ فرمود مردمي كه انقلاب كردند خواب را بايد در چشمشان غراره و مضمضه كنند و نخوابند، خب اگر كسي در سنگر بخوابد آسيب مي‌بيند. الآن بعد از پذيرش قطعنامه يعني انقلاب به پايان رسيد يا ﴿لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلي خائِنَةٍ مِنْهُمْ﴾[22] حضرت فرمود شما كه انقلاب كرديد خواب را در چشمتان مضمضه كنيد؛ اگر غفلت هست در حد مضمضه باشد غفلت به دل راه پيدا نكند: «ولا تذوقوا النوم الا غرارا او مضمضة». منظور خواب ظاهري كه نيست چون خواب ظاهري بالأخره هر كسي كه شيفتش تمام شد حالا نوبت استراحت اوست هشت ساعت مرتب مي‌خوابد آنكه بد نيست آن خواب كامل است [بلكه] اين خواب غفلت است كه فرمود شما نگذاريد خواب غفلت بيايد به سراغتان؛ مثل اينكه آب را در هنگام وضو مضمضه مي‌كنيد نمي‌خوريد؛ غفلت نخوريد خواب نخوريد وگرنه به اين صورت در مي‌آيد لذا فرمايش مقام معظم رهبري اطاعتش بر همه واجب است و منظورشان از بسيجي همه مردم‌اند هم دولتمردان و هم نيروي انتظامي و هم حزب الله.
لزوم عكس‌العمل در برابر تجاوزات دشمنان و ضرورت ياري مستضعفان
آنچه در جهان اسلام مي‌گذرد آن تهاجم ناجوانمردانه صربهاست عليه مسلمين يوگسلاوي كه با بدترين وضع دارند اينها را قتل عام مي‌كنند. ام القراي اسلام يعني ايران خصوصاً و جهان اسلام عموماً بايد بيش از اين فرياد «يا للمسلمين» مردم را بشنوند، حالا يا كارهاي عملي است يا فشار آوردن به مراكز بين‌المللي است يا اعلان عزاي عمومي است به هر وسيله‌اي كه هست بالأخره بايد جلوي اين قتل عام گرفته شود. الآن اين استكبار جهاني به فكر نظم نوين افتاد اما در خود آمريكا آشوب بود (مكرر ديديد) بيش از آشوبي كه در كشورهاي ديگر هست! خود آمريكايي كه براي آنها يك جزيره امن بود به اين صورت در آمده است؛ مردم بيدار شدند به رهبري امام [و] انقلاب اسلامي خيليها را بيدار كرده است، بنابراين اگر شما اينجا فرياد برآورديد صداي لبيك مسلمانها را از دورترين نقاط مي‌شنويد؛ اين‌چنين نيست كه اعلان انزجار عمومي يا اعلان عزاي عمومي يا اعلان همدردي يا مانند آن بي تأثير باشد (اين‌چنين نيست) اميدواريم كه همه، مخصوصاً مسئولين گرانقدر ما بيش از اين به فكر مسلمانهاي گرانقدري باشند كه هم‌اكنون زير دست و پاي صربها به اين صورت و با بدترين وضع دارند له مي‌شوند! وجود مبارك رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية و الكرم ) فرمود اين زيردستان و پابرهنه‌ها را دريابيد [زيرا] «فانّما ترزقون و تنصرون بضعفائكم»[23]؛ شما مي‌بينيد ياري خدا رسيده است اما نمي‌دانيد اين به بركت آن پابرهنه‌ها و مظلومان و دل‌شكسته‌گان است؛ شما به وسيله آنها منصوريد؛ «فانّما ترزقون و تنصرون بضعفائكم»[24]؛ اوست كه دعايش مستجاب است اوست كه بيش از ديگران دعا مي‌كند و ناله مي‌كند قهراً اوست مستجاب الدعوة است.
اميدواريم كه دعاهاي همه درباره تحكيم نظام اسلامي تا ظهور وليّ عصر(ارواحنا فداه) مستجاب باشد!
پروردگارا! توفيق فهم حِكَم و احكام الهي را به همه مرحمت بفرما!
توفيق عمل به احكام را به همه ما مرحمت بفرما!
نظام اسلامي را در سايه وليّ‌‌ات حمايت بفرما!
مقام معظم رهبري, مراجع تقليد و حوزه‌هاي علميه را در سايه وليّ‌‌ات حمايت بفرما!
ارواح مؤمنين و شهدا و امام راحل را غريق رحمت بفرما!
بين و ما و قرآن و عترتت لحظه‌اي جدايي نينداز!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . نهج‌البلاغه, خطبه 99.
[2] . سورهٴ انفال, آيهٴ 29.
[3] . سورهٴ طه, آيهٴ 67.
[4] . سورهٴ طه, آيهٴ 59.
[5] . نهج‌البلاغه, خطبه 184.
[6] . كلمات الامام الحسين, ص 407.
[7] . ر.ك: كلمات الامام الحسين, ص 407 و 408.
[8] . كلمات الامام الحسين, ص 407.
[9] . سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[10] . ر.ك: نهج‌البلاغه, حكمت 130.
[11] . سورهٴ اسراء, آيهٴ 8.
[12] . سورهٴ انفال, آيهٴ 19.
[13] . نهچ‌البلاغه, خطبه 4.
[14] . نهچ‌البلاغه, حكمت 305.
[15] . نهج‌البلاغه, نامه 62.
[16] . ر.ك: نهج‌البلاغه, نامه 53؛ «فان كثرة الاطراء تحدث الزهو».
[17] . سورهٴ نازعات, آيهٴ 24.
[18] . سورهٴ نحل, آيهٴ 53.
[19] . ر.ك: نهج‌البلاغه, نامه 53؛ «فان كثرة الاطراء تحدث الزهو».
[20] . نهج‌البلاغه, نامه 62.
[21] . نهج‌البلاغه، نامه 11.
[22] . سورهٴ مائده, آيهٴ 13.
[23] . ارشاد القلوب, ج 1, ص 32.
[24] . ارشاد القلوب, ج 1, ص 32.
 


24/1/1390
عکس