عنوان: نمازجمعه (1371/05/16)
24/1/1390


عنـــــوان
خطبهٴ اول:
كشتي نجات در بيان قرآن و عترت و تأكيد اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اهميت اتحاد
بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) در گلوگير بودن مقامات دنيوي
فريبندگي دنيا و بيان امام علي(عليه السلام) در ضرورت انجام كار در وقت آن
تأكيد اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر لزوم خدمت به دين و پرهيز از مقام
اشاره به مناسبت ميلاد و شهادت برخي امامان(عليهم السلام)
اهميت واعظ دروني و لزوم برتري باطن انسان بر ظاهر او در بيان امام باقر(عليه السلام)
توزين عقايد، اخلاق، اعمال و خود انسان در قيامت؛ و «حق» معيار سنجش در رستاخيز
معيار عالِم بودن در بيان امام باقر(عليه السلام)
دو بيان از امام ششم در منزلت امام كاظم(عليهما السلام)
اولياي الهي، پيشوا و امام همه موجودات
در هم شكستن فتنه‌ها در سايه اتحاد و دوري از تفاخر
خطبه دوم:
اهميت مقام ولايت و دلايل پنج‌گانه ابن‌حنيفه بر شايستگي امام حسين(عليه السلام) جهت مقام امامت
حفظ انقلاب و كشور در پرتو شور و شعور حسيني
اقدامات ايران در حمايت از مردم بوسني و كوتاهي سران كشورهاي به ظاهر اسلامي
اسارت اديان الهي در دست مستكبران؛ و دستور همه انبيا به جهاد در راه خدا
برخي ديگر از اقدامات ايران در حمايت از مردم بوسني و اشاره به كارشكني منافقان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا ينبغي التسبيح الا له و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الأنبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين سيّما خاتم الانبياء و خاتم الاوصياء(عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
كشتي نجات در بيان قرآن و عترت و تأكيد اميرمؤمنان(عليه السلام) بر اهميت اتحاد
‌اوصيكم و نفسي الخاطئه بما اوصي الله (سبحانه و تعالي) عباده المؤمنين حيث قال: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوي﴾[1]. در پنجمين خطبه از خطبه‌هاي نهج‌البلاغه تقواي سياسي و اجتماعي مطرح شد. بعد از رحلت نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والكرم) و استقرار حكومت در دست بيگانه و خروجش از قطب رَحاي حكومت، عباس و ابوسفيان به حضور علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام) مشرف شدند و حضرتش را به قيام دعوت كردند. فرمود امواج اختلاف و فتنه را با كشتي نجات در هم بشكنيد. كشتي نجات از نظر قرآن مشخص است و از نظر عترت مبيَّن؛ از نظر قرآن كشتي نجات، جريان سفينه نوح است [و] از نظر عترت كشتي نجات، علي و اولاد علي و خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام)‌اند كه «مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح»[2]. آنچه را عترت طاهره بيان كرده‌اند كشتي نجات است؛ فرمود من به عنوان ناخداي اين كشتي دعوت به اتحاد مي‌كنم.
گاهي صريحاً مي‌گويند ما كشتي نجاتيم ما عالِم رباني هستيم چه اينكه در بعضي از خطب فرمود: «فاستمعوا من ربّانيِّکم»[3]؛ گوش به عالم رباني‌تان بدهيد و من عالم رباني اين امتم [و] گاهي به عنوان يك اصل كلي كه مصداقش مشخص است مي‌گويند از علماي رباني بپذيريد و به كشتي نجات تمسك بجوييد و مانند آن. فرمود من به عنوان ناخداي كشتي نجات چند مطلب طوفان‌شكن را به شما ياد مي‌دهم: يكي از مهم‌ترين مطالب طوفان‌شكن اتحاد است و ديگري درك معناي رياست.
بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) در گلوگير بودن مقامات دنيوي
شما مي‌دانيد كه مقام، يك آب بدبو و يك لقمه گلو‌گير است؛ مقامهاي معنوي قابل عزل و نصب نيست و قابل دستبرد نيست و انسان را آرام مي‌كند اما مقامهاي ظاهري است كه روزي صعود است و ديگر روز سقوط؛ روزي عزل است و روزي نصب. فرمود مقامهاي معنوي از گزند شيطان درون و بيرون مصون است اما سمتهاي ظاهري آسيب‌پذير است آبي است بدبو و لقمه‌اي است گلو‌گير: «هذا ماء آجِنٌ و لقمةٌ يَغَصُّ بها آكِلُها».
درك اين معارف موج هر فتنه‌اي را مي‌شكند؛ روزي سمتها هست روزي سمتها نيست. آنچه براي ما مهم است تقويت نظام است و خدمت به اسلام؛ اگر روز نصب و اعطاي سِمَت مسرور شديم روز عزل غمگينيم و هر دو فتنه است و طوفان هلاك‌كننده ولي اگر روز نصب و روز عزل يكسان بوديم [و] ﴿لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ﴾ معلم ما بود [و] وقتي مقامي به ما دادند مسرور نشديم، در روز عزل يا روز توديع غمگين نخواهيم شد. به هر تقدير كشتي نجات، مقام را آب بدبو معرفي كرد و لقمه گلو‌گير؛ [مقام] به گلوي كسي مقام فرو نرفت و نمي‌رود، چون دنياست [و] دنيا مردم را هضم مي‌كند نه اينكه غذاي مردم بشود.
فريبندگي دنيا و بيان امام علي(عليه السلام) در ضرورت انجام كار در وقت آن
اصولاً دنيا خود را به عنوان يك آب زلال جلوه مي‌دهد تا تشنه به سراغ آن برود و بچشد و ببيند بدبوست كه «هذا ماء آجنٌ» و خود را به صورت يك لقمه چرب جلوه مي‌دهد تا گرسنه جاه و مقام به سراغش برود و آن را در فضاي دهان بگذارد و هنگام بلعْ گلو‌گيرش شود كه «و لقمةٌ يَغَصُّ بها آکِلُها»؛ اينها سخنان كشتي نجات است. بعد هم فرمود ما از مسئوليت شانه تهي نمي‌كنيم، وقتش مي‌رسد ما هم انجام وظيفه مي‌كنيم: «و مُجتَنِي الثمرةِ لغَيرِ وقتِ ايناعِها کالزارع بِغيرِ ارضِهِ»؛ كسي كه ميوه را در غير فصل رسيدن و پخته شدنش بچيند مثل آن است كه در زمين ديگري كشت كرد [كه] كشتش بهره او نخواهد بود.
تأكيد اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر لزوم خدمت به دين و پرهيز از مقام
دو مطلب را كشتي نجات به ما آموخت: يكي ضرورت خدمت به دين [و] ديگري پرهيز از مقام. نه آن كس كه به سمت رسيد چيزي به دست آورد چون آينده نزديك يا دور منعزل يا معذول خواهد شد زيرا نظام طبيعت بر اين است [و] نه آن‌كه از كار بركنار شد چيزي را از دست داد؛ ما در هر دو حال موظفيم كه اين نظام را بشناسيم بپذيريم حمايت كنيم و خدمتگزار اين نظام باشيم, بقيه «ماء آجنٌ»؛ آبي است بدبو و هرگز رفع عطش نمي‌كند و لقمه‌اي است گلو‌گير. اينها سخنان كشتي نجات است.
اشاره به مناسبت ميلاد و شهادت برخي امامان(عليهم السلام)
چون اين ايام به چند امام(عليهم الصلاة و عليهم السلام) منسوب است و به ولادت بعضي از امامان معصوم و شهادت بعضي ديگر از آنها(عليهم السلام) نسبت دارد و ولادت آنها و شهادت آنها (هر دو) كشتي نوح است از سخنان اين سه بزرگوار در خطبه اول و دوم تبرك بجوييم: يكي امام پنجم(عليه السلام) است يكي امام هفتم(عليه السلام) است و يكي هم امام دوم. طبق بعضي از نقلها امام پنجم در اين ماه به دنيا آمده امام هفتم در اين ماه به دنيا آمده [و] امام دوم در اين ماه و در اين روز شربت شهادت نوشيد كه هر كدام از اينها سخناني دارند كه كشتي طوفان مهلك است.
اهميت واعظ دروني و لزوم برتري باطن انسان بر ظاهر او در بيان امام باقر(عليه السلام)
از امام پنجم(عليه السلام) كه در سنه 57 هجري به دنيا آمده است رسيده است اگر كسي كرسي وعظ در درون خود ننهاد وعظ واعظِ بيرون در او اثر نمي‌كند[4]؛ يك انسان وقتي موعظت‌پذير است كه واعظي در درون داشته باشد وگرنه مواعظ واعظان بيرون سودي نمي‌دهد (اين يك سخن). دوم فرمود اگر كسي ظاهرش بهتر و زيباتر از باطن او بود، در قيامت ترازوي او سبك است: «من كان ظاهرُهُ ارجَحَ مِنْ باطنِهِ خفَّ ميزانُه»[5] و اگر آن روز ترازوي ما سبك بود يعني از حق خالي است، چون در آن روز خود ما را عقايد ما را اخلاق ما را اعمال ما را مي‌سنجند.
توزين عقايد، اخلاق، اعمال و خود انسان در قيامت؛ و «حق» معيار سنجش در رستاخيز
فرمود: «زِنوا قبلَ ان توزَنوا»[6]؛ خود ما را مي‌سنجند؛ آن سه توزين دركش خيلي دشوار نيست يعني توزين عقايد توزين اخلاق توزين اعمال خيلي سخت نيست [اما] آن توزين چهارم كه در حقيقت توزين اول است [يعني] «زِنوا قبلَ ان توزَنوا» مهم است؛ خود ما را مي‌سنجند. در توزين، سه امر لازم است: يك ميزان كه ترازوست؛ يك وزن و يكي هم موزون؛ وزن را در يك كفه [و] موزون را در كفه ديگر [مي‌گذارند و] به كمك ميزان مي‌سنجند. در قيامت وزن و ميزان يكي است (دو چيز نيست) يك ترازو باشد و يك وزن اين‌چنين نيست (اين دو يكي است) موزون ماييم و عقايد ما و اخلاق ما و اعمال ما (چهار بخش دارد) و وزن در قيامت حق است. در اوايل سوره «اعراف» فرمود: ﴿وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾[7]؛ نه «و الوزن حقٌ»؛ يك وقت ما مي‌گوييم «الموت حقٌ» «القيامة حقةٌ» «البرزخ حقٌ» اينها حق‌اند يعني هستند؛ نه اينكه «الوزن حقٌ» يعني وزني هست [بلكه] ﴿وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾ [يعني] «الحق» وزن شماست «الحق» وزن عقايد و اخلاق و اعمال است. يك تعبير هست كه در شهادتها مي‌گوييم: «و الميزان حقٌ» «و الصراط حقٌ» «و الحساب حقٌ»[8] اينها يك معناست يعني همه اينها هست [اما] معناي ظريف سوره «اعراف» اين است كه ﴿وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾ يعني هر چيزي را با حق مي‌سنجند.
معيار عالِم بودن در بيان امام باقر(عليه السلام)
طبق بيان نوراني امام پنجم(سلام الله عليه) اگر كسي ظاهرش بهتر از باطن بود او ترازويش سبك است و از حق تهي است, البته ﴿مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ﴾[9] آن ‌گاه ﴿فَأُمُّهُ﴾[10] كذا و كذا و كذا كه اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا! اين هم بيان نوراني امام پنجم. بيان ديگرش كه به ماها كه اهل اين كسوتيم مي‌فرمايد اين است كه وقتي انسان به مقام عالم شدن مي‌رسد كه نسبت به برتر از خود حسود نباشد و پايين‌تر از خود را تحقير نكند: «لا يكون العبد عالماً حتي لا يكون حاسداً لمن فوقه و لا محقّراً لمن دونه»[11]. اينها بيانات نوراني اين كشتي نجات است.
دو بيان از امام ششم در منزلت امام كاظم(عليهما السلام)
درباره امام هفتم(سلام الله عليه) كه گفتند سال 128 هجري قمري متولد شد و وجود مبارك امام ششم فرمود مولودي پربركت‌تر از اين فرزندم به دنيا نيامده است[12] چون درباره بسياري از ائمه(عليه السلام) اين تعبير هست يعني در اين عصر هيچ مولودي پربركت‌تر از امام هفتم نيست. امام ششم(سلام الله عليه) به فرزندش عبدالله‌بن‌جعفر فرمود چرا نور چهره برادرت در تو ديده نمي‌شود؛ به او فرمود من نوري را در برادرت موسي مي‌بينم و در تو نمي‌بينم. عبدالله‌بن‌جعفر با اينكه از فقهاي نامور مكتب امام ششم(سلام الله عليه) بود عرض كرد «لم»؛ مگر جدّ هر دوي ما يكي نيست مگر پدر هر دوي ما يكي نيست مگر هر دوي ما از دوده نبوت و امامت نيستيم [پس] چرا در او نوري مي‌بيني كه در من نيست مگر ما هر دو فرزند تو نيستيم؛ فرمود: «انّه من نفسي و انت ابني»[13]؛ فرق موسي و تو اين است كه او از جان من نشأت گرفته است؛ تو فرزند مني همان طوري كه هر پدر پسري دارد ولي او از مقام ولايت من تجلي كرده است. اين بيان روشن امام هفتم مفسّر آن سخن معروف است كه وجود مبارك رسول اكرم درباره حسين‌بن‌علي(عليهم السلام) فرمود: «حسينٌ مني و أنا من حسين»[14]. خب هر پدري پسري دارد نوه‌اي دارد كه از لحاظ طبيعت از او متكوّن شده است، اين حديث ناظر به او نيست به همان دليل كه فرمود: «أنا من حسين» و به همان دليل كه درباره اميرالمومنين(عليه السلام) هم آمده است: «عليٌ مني»[15]؛ اگر اينها يك نورند در نشئه وحدت و در عالم كثرت زمامدار همه اين انوار رسول گرامي(عليهم السلام) است پس همه از نورانيت آن حضرت نشئت مي‌گيرند و ديگران از بدن او متكون مي‌شوند لذا امام ششم به پسرش عبدالله فرمود موسي از جان من است ولي تو از بدن من هستي؛ تو فرزند من هستي ولي او از روح من است.
صفوان جمّال به امام ششم عرض كرد اگر حادثه‌اي رخ داد امام بعد از شما كيست؛ فرمود كسي كه «لا يلهو و لا يلعب»؛ كسي كه اهل لهو و لعب نيست؛ در اين حال وجود مبارك موسي‌بن‌جعفر كودك چند ساله بود وارد شد و گوسفندي در اختيار آن حضرت بود (بره‌اي در اختيار آن حضرت بود) فرمود: «اسجدي لربك»؛ به اين گوسفند دستور داد كه در پيشگاه خدا سجده كن؛ فوراً امام ششم اين فرزندش را در آغوش كشيد فرمود: «بابي و امّي من لا يلهُو و لا يَلْعَبُ»[16]؛ پدر به فداي پسري كه اهل لهو و لعب نيست.
اولياي الهي، پيشوا و امام همه موجودات
اين سخن باب الحوائج الي الله كه به بره دستور سجده مي‌دهد نه از آن باب است كه هر موجودي تسبيح‌گوي جلال حق است زيرا چه او امر بكند چه امر نكند، ﴿وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾[17] [بلكه] كاري كه داوود و سليمان(عليهما السلام) داشتند كه ﴿عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ﴾[18] يا كاري كه ذات اقدس الهي به سلسله جبال و پرنده‌ها دستور مي‌دهد كه ﴿يا جِبالُ أَوِّبي مَعَهُ﴾[19] يا ﴿سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ﴾[20] [كار موسي‌بن‌جعفر(عليهما السلام)] از آن باب است. در نظام تكوين همه اشياء تسبيح‌گوي جلال و جمال حق‌اند اما يك نظام خاص است كه اولياي الهي عموماً و عترت طاهره(عليهم السلام) خصوصاً دارند كه پيشواي حَجَر و مَدَرند پيشواي سلسله جبال‌اند امام طيورند امام صخورند. اگر خدا در قرآن درباره داوود فرمود ‌اي كوهها به داوود اقتدا كنيد، نماز جماعتي در كنار سلسله جبال برگزار مي‌شود به امامت داوود نماز جماعتي در سلسله طيور برگزار مي‌شود به امامت داوود.
اگر شما شنيده‌ايد كه در هنگام شهادت [برخي از] امامان(عليهم السلام) اگر سنگي را برمي‌داشتند زيرش خوني بود[21], اين مأموم در فقدان امام اشكي آن‌چنان مي‌ريزد؛ شايد همه نمي‌ديدند خيليها سنگ را جابه‌جا مي‌كردند كلوخ را جابه‌جا مي‌كردند ولي آن خون را نمي‌ديدند؛ مگر همه ديدند يا گروه خاصي ديدند؟ آن كه امروز صداي تسبيح كوهها را به امامت داوود مي‌شنود صداي تحميد پرنده‌ها را به امامت داوود و سليمان مي‌شنود صداي تسبيح و تقديس جهانيان را به امامت باب الحوائج مي‌شنود, فردا در هنگام شهادت باب الحوائج هر كلوخي را كه جابه‌جا مي‌كند خون مي‌بيند. فرمود: «بابي و امّي من لا يلهُو و لا يَلْعَبُ»[22].
در هم شكستن فتنه‌ها در سايه اتحاد و دوري از تفاخر
اگر سخن در اين است كه عترت طاهرين(عليهم السلام) كشتي نجات‌اند, راه شكستن طوفان هلاك‌كننده را به ما آموختند؛ فرمودند: «شُقُّوا امواجَ الفتَن بسُفُن النّجاةِ و عَرَّجوا عن طريقِ المُنافَرَةِ و ضَعُوا تيجانَ المفاخَرَةِ»؛ متواضع باشيد تاج فخر‌فروشي بر سر ننهيد و از سر بنهيد و راه فخرفروشي را طي نكنيد. اگر اين سخن براي ما عموماً و براي مسئولين ما خصوصاً معنا پيدا كند ما هيچ مشكلي نداريم چون همه مي‌فهميم كه اين نظام را لله بايد ياري كرد و از عزل و نصب هم سرور و غمي به دل راه نخواهيم داد.
اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق تمسك به حبل الله و اين كشتي نجات را با درك معارف آنها به ما مرحمت كند!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و دِسارٍ ينظمها و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الانبياء و المرسلين و الائمة الهداة المهديين سيما خاتم الانبياء و خاتم الاولياء(عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ علي ائمة المسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الهادي المهدي المنتظر الموعود(صلواتك عليهم اجمعين) افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
اهميت مقام ولايت و دلايل پنج‌گانه ابن‌حنيفه بر شايستگي امام حسين(عليه السلام) جهت مقام امامت
از سخنان بلند امام هفتم(سلام الله عليه) به هشام اين است كه هشام! انبيا آمدند تا مردم را عارف و عاقل كنند و كسي كه خردمند‌تر از ديگران است بيش از ديگران و پيش از ديگران سخنان خدا را اجابت كرده است[23]. سخنان نوراني امام مجتبي هم بشرح ايضاً [همچنين]؛ وجود مبارك امام ممتحَن سخني دارد كه مرحوم كليني مي‌گويد آن سخن را امام چنين وصف كرد؛ فرمود من حرفي دارم كه مرده‌ها را زنده مي‌كند آن ‌گاه درباره مقام ولايت و امامت مطالبي گفته است؛ امام مجتبي طبق نقل مرحوم كليني فرمود من حرفي دارم كه مرده‌ها با اين حرف زنده مي‌شوند آن‌گاه مقام خلافت و ولايت را بازگو كرد؛ به ابن‌حنفيه اين حرف را زد بعد به ابن‌حنفيه فرمود مبادا بعد از ارتحال من داعيه امامت داشته باشي اين مقام مخصوص حسين‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب است مبادا بگويي من هم فرزند علي‌ام. آن‌گاه ابن‌حنفيه بعد از شنيدن سخنان نوراني امام مجتبي(عليه السلام) از حضرت اجازه خواست اوصاف حسين‌بن‌علي را برشمرد ابن‌حنفيه از آن جهت كه امام نيست و وليّ معصوم نيست سخنش حجت نيست در فقه و كلام ما ولي چون در محضر حجت خدا عرض كرد و حجت خدا سخنان ابن‌حنفيه را تصديق كرد و تقرير كرد اين مي‌شود حجت. ابن‌حنفيه در پيشگاه امام مجتبي عرض كرد عقيده من درباره حسين‌بن‌علي(عليهم السلام) پنج اصل است كه هيچ كدام از آن اصول پنج‌گانه در من نيست [لذا] من با بودن حسين به خودم اجازه رهبري نمي‌دهم: «الحسين اعلمُنا علماً و اثقَلُنا حِلماً و اقربُنا الي رسول الله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) رَحِماً» او از همه ما عالم‌تر است از همه ما بردبارتر است كه اوصاف رهبري است و از همه ما به وجود مبارك رسول خدا نزديك‌تر است (اين سه اصل) اعلم است احلم است اقرب است اما آن دو اصل مهم اين است كه «كان فقيهاً قبل ان يُخْلَقَ و قَرَأ الوحيَ قبلَ اَنْ يَنطِقَ»[24] يا «يُنطَق»؛ عرض كرد حسنا! اعتقادم درباره حسين‌بن‌علي(عليهما السلام) اين است كه او قبل از اينكه به اين عالم بيايد بر فراز كرسي فقاهت تكيه زده بود (او فقيهانه به دنيا آمد) اينها نگاراني است كه هيچ كدام به مكتب نرفته با يك غمزه مسئله‌آموز هزارها حكيم و فقيه‌اند؛ «كان فقيهاً قبل ان يُخْلَقَ و قَرَأ الوحيَ قبلَ اَنْ يَنطِقَ» يا «يُنطَق»؛ فرمود اگر مسيح به يك جمله سخن گفت حسين به كل وحي [سخن گفت] و قبل از اينكه وحي به مرحله نطق در آيد حسين‌بن‌علي آگاه بود من حسين را با اين معيار مي‌شناسم و وجود مبارك امام حسن هم تصديق كرد كه حسين‌بن‌علي(سلام الله عليهما) فقيهانه به دنيا آمده است و عالماً بالوحي به دنيا آمده است.
حفظ انقلاب و كشور در پرتو شور و شعور حسيني
اين است كه شيعيان در پيشگاه اينها بحق از بذل و ايثار و نثار نفس و نفيس دريغ نكردند و نمي‌كنند و اين كشور را عترت طاهرين عموماً و حسين‌بن‌علي خصوصاً حفظ كردند. اگر ـ خداي ناكرده ـ شور شهادت نبود در مردم ايران اسلامي و جوانها, هرگز جنگ به پيروزي نمي‌رسيد و اگر نبود اين حسينيه‌ها و مداحيها و نوحه‌ها و مرثيه‌ها حماسه‌اي در جبهه نداشتيد؛ آنها كه در هنگام عمليات حضور داشتند مي‌ديدند هيچ سرودي و هيچ آهنگي به اندازه نوحه و مرثيه شور‌آفرين نبود لذا هيچ شايسته نيست كه در ايام سال عموماً و در محرم و صفر خصوصاً حسينيه‌ها با جلال و شكوه برقرار نباشد! ما مديون ابي عبدالله هستيم بدون هيچ ترديد و خاندان معظم شهدا به بركت شهادت سالار شهيدان صبر كردند و مي‌كنند و اين شور، كشور را به عنوان كشور حسيني حفظ كرد و اگر ـ خداي ناكرده ـ بار ديگر بيگانه طمع خام در سر بپروراند همين شور است و همان ندا و همان حماسه!
اقدامات ايران در حمايت از مردم بوسني و كوتاهي سران كشورهاي به ظاهر اسلامي
آنچه در اين ايام در جهان گذشت و مي‌گذرد اين است كه شما ملاحظه فرموديد بيگانگان صربها را چگونه عليه مسلمانان بي دفاع بوسني و هرزگوين تحريك كردند؛ اگر ساير كشورهاي به ظاهر اسلامي همانند نظام واقعاً مسلمان ايران تلاش و كوشش مي‌كردند صربها به جاي خود مي‌نشستند. در يكي از خطبه‌هاي نماز جمعه به عرض گرانقدرتان رسيد اين كنفرانس اسلامي بيش از بيست سال است كه در دنيا سر و صدا دارد ولي كاري از پيش نبرد مگر آن مرحله كه ايران اسلامي [در آن] پا گذاشت؛ شما تاريخچه تشكيل ‌كنفرانس اسلامي، بازدهش در طي اين سالها و قطعنامه‌هاي كم‌رنگ را ببينيد كه در طي اين بيش از بيست سال چه كردند. به لطف الهي تا كنون تقريباً سه بيانيه رسمي وزارت امور خارجه ايران در اين زمينه صادر كرد (يك)، رياست محترم جمهور در نشست سران اسلامي آسياي ميانه (ايران، تركيه و پاكستان) صريحاً حمايت از مسلمانان بي دفاع بوسني و هرزگوين را مطرح كرد (دو)، رياست جمهور در ديدار با دبير كل سازمان بين‌الملل (پطروس قالي) او را وادار كرد يا از او خواست كه از وحشي‌گري‌هاي صربها كاسته شود و از رنج مسلمانها كاسته شود (اين سه)، سفير ايران در بلگراد فرا خوانده شد (چهار)، سفراي اسلامي در كشورهاي اسلامي با مسئولين بلندپايه وزارتهاي امور خارجه كشورهاي اسلامي درباره حمايت از مسلمانهاي بوسني تماس گرفتند و جلسات برقرار كردند (پنج). اگر گوشه‌اي از اين كارها را دولتهاي به ظاهر مسلمان مي‌كردند اوضاع اين‌چنين نبود؛ اين همان اسلام امريكايي است و اسلام ناب.
اسارت اديان الهي در دست مستكبران؛ و دستور همه انبيا به جهاد در راه خدا
اگر مردي چون امام از بين مسيحيها برخيزد و مسيحيت آمريكايي را از مسيحيت ناب عيسوي جدا كند آن ‌گاه مسيحيان همان حرفي را دارند كه مسلمين دارند و اگر يك رهبر انقلابي در بين يهوديها برخيزد و يهوديت امريكايي را از يهوديت ناب كليمي برهاند و امتياز بدهد، يهوديهاي ناب همان حرف را دارند كه شما مسلمانها داريد. در قرآن كريم آمده است كه انبيا يك حرف دارند؛ در سورهٴ مباركهٴ «صف» ذات اقدس الهي به مسلمانها مي‌گويد مسلمانها! مانند شاگردان خاصه عيسي اهل مبارزه باشيد كه آن را اصل قرار مي‌دهد: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصارَ اللّهِ كَما قالَ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوارِيِّينَ مَنْ أَنْصاري إِلَي اللّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللّهِ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَني إِسْرائيلَ وَ كَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذينَ آمَنُوا عَلي عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرينَ﴾[25]. آن قدر مسيحيت تخريب و تخدير و تحريف شده است كه به عنوان يك دين سازش جلوه كرد در حالي‌كه سوره «صف» كه اصولاً سوره جنگ است [يعني] اولش جنگ وسطش جنگ آخرش مبارزه [است و] سه ضلع اين سوره را دفاع و مبارزه تأمين مي‌كند، در پايان اين سوره [خداوند] به ما مي‌گويد مسلمانها! مانند حواريين عيسي از دين حمايت كنيد. در سوره «توبه» مسئله مبارزه و جان دادن در راه خدا و تأمين بهشت را يك امر جهاني مي‌داند مي‌گويد: ﴿وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ﴾ يعني لزوم مبارزه اشتراء و شِراي جان و مال در راه خدا و به خدا؛ ﴿إِنَّ اللّهَ اشْتَرَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ﴾[26]؛ فرمود مسلمانها! اين آيه سوره «توبه» تنها در قرآن نيست اين مضمون در تورات هست اين مضمون در انجيل هست؛ اين حرف را تنها پيغمبر خاتم(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) نياورد انبياي سلف آوردند انبياي ابراهيمي آوردند حرفي است كه در تورات هست حرفي است در انجيل هست؛ حرف همه انبيا لزوم مبارزه با ستمكاران است.
اگر كسي در بين يهوديت و مسيحيت قيام مي‌كرد چه اينكه بايد بكند اگر كسي واتيكان را بازسازي بكند و اگر كسي كنيسه‌ها و بِيَع را نوسازي بكند آن ‌گاه ديگران هم بكنند آنچه امام راحل كرده است, چون اسلام يك دين جهاني است: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلامُ﴾[27], آن ‌گاه معلوم مي‌شود يك مسيحيت آمريكايي در واتيكان يك يهوديت آمريكايي در فلسطين اشغالي در دست صهيونيست و مانند آن و يك اسلام آمريكايي در بسياري از كشورهاي به ظاهر مسلمان [برقرار است] البته دولتمردانشان حسابي دارند و مردم مسلمانشان حساب ديگر.
برخي ديگر از اقدامات ايران در حمايت از مردم بوسني و اشاره به كارشكني منافقان
ايران اسلامي تا كنون اين كار را كرده است؛ رابطه اقتصادي از نظر نفت و غير نفت را با صربها تحت نظر دارد تجديد نظر كرده است كنترل كرده است؛ وسيله نقليه هوايي را كنترل كرده است؛ زنان تربيت شده‌ در مكتب زهرا(صلوات الله عليها) بيانيه دادند زنان ايران اسلامي به حمايت از زنان مظلوم و بي دفاع بوسني و هرزگوين اعلاميه دادند بيانيه دادند؛ اين نشانه حضور زن و مرد اسلامي است در صحنه مبارزه عليه استكبار جهاني. واقعاً مرگ بر منافقين! وزير محترم امور خارجه ايران اسلامي در آلمان و غير آلمان دارد كارهاي سياسي اسلام را گزارش مي‌دهد، شما مي‌بينيد چهار تا منافق كارشكني مي‌كنند خود را به خودروي ايشان نزديك مي‌كنند و شايد استكبار جهاني هم از پشت پرده پرده برنمي‌دارد و اينها را سر جا نمي‌نشاند! گرچه ﴿يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ﴾[28] [اما] هرگز با فوتِ دهان، شعاع خوشيد خاموش نخواهد شد. به هر تقدير مسئولين ايران تا كنون مقدار لازمي مواد غذايي و دارويي فرستادند، امروز هم از طرف مقام معظم رهبري هيئت بلندپايه سياسي‌ـ امدادي از ايران اسلامي به مرز مسلمان‌نشين بوسني هرزگوين حركت كردند كه زادهم الله شرفاً و فخراً و عزّاً و كرامة. اينها كارهايي بود كه دفتر مقام معظم رهبري و رياست جمهوري و وزارت امور خارجه و مردم ايران اسلامي اعم از زنها و مردها انجام دادند و از آن طرف هم ملاحظه فرموديد گفتند اگر چاره‌اي نشد بالأخره ورود تسليحات نظامي است و اگر ساير كشورهاي اسلامي هم مي‌كردند آنچه را مسيحاي ايران كرد هرگز مسلمانهاي بوسني و هرزگوين اين‌طور آواره نمي‌شدند. ايران آن را به عنوان يك كشور جمهوري مستقل در آن بخش از زمين به رسميت شناخت و همه كارهاي سياسي را كرد، اگر ساير كشورهاي اسلامي اين‌چنين بودند وضع آنها به اين صورت نبود و اگر شما مي‌بينيد پنج نفر از كنفرانس اسلامي مأمور شدند كه راه حل پيدا كنند باز عضو شاخصشان از ايران است. راه حلي كه ايران ارائه مي‌دهد غير از آن كوره‌راههايي است كه ديگر سران به ظاهر مسلمان نشان مي‌دهند. الآن چندمين بار است به عرضتان مي‌رسد شما تاريخ كنفرانس اسلامي را بخوانيد ببينيد بازدهشان در طول اين مدت چه بوده است مگر آن وقتي كه ايران حضور داشته باشد و اينها را سفينه نوح به ما آموخته است.
اميدواريم كه ذات اقدس الهي به بركت عترت طاهره به بركت اين سفينه نوح، ما را از امواج هلاك كننده دشمن درون و بيرون برهاند!
پروردگارا! تو را به كشتي نوح كه عترت طاهره(عليهم السلام) هستند سوگند لحظه‌اي ما را به حال خودمان وا نگذار!
لحظه‌اي ما را به غير خودت واگذار نفرما!
لحظه‌اي ما را از خير خودت محروم نفرما!
تو را به عزتت قسم، نظام اسلامي را همچنان عزيز نگه بدار!
تو را به قدرتت قسم، نظام اسلامي را تا ظهور وليّ‌‌ات(ارواحنا فداه) حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي ولي‌ّات(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
مراكز علمي، حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام ما را به انجام وظايف مشروعمان آشنا بفرما!
اين معرفت علوي را به گوش جان مسئولين ما برسان كه مقام، آبي است بدبو و لقمه‌اي است گلو‌گير!
پروردگارا! به همه ما اين معرفت را مرحمت بفرما!
ارواح مؤمنين را عموماً، علما و مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي الحقوق، شهدا و امام راحل را خصوصاً (همه را) با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت، لحظه‌اي جدايي نينداز!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[2] . بحارالانوار, ج 23, ص 124.
[3] . نهج‌البلاغه, ج 23, ص 124.
[4] . بحارالانوار, ج 75, ص 173.
[5] . من لايحضره الفقيه, ج 4, ص 404.
[6] . محاسبة النفس, ص 13.
[7] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 8.
[8] . من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 188.
[9] . سورهٴ قارعه, آيهٴ 8.
[10] . سورهٴ قارعه, آيهٴ 9.
[11] . بحارالانوار, ج 75, ص 173.
[12] . ر.ك‌: الكافي, ج 1, ص 309.
[13] . الكافي, ج 1, ص 310.
[14] . بحارالانوار, ج 43, ص 261.
[15] . بحارالانوار, ج 21, ص 275.
[16] . الكافي, ج 1, ص 311.
[17] . سورهٴ اسراء, آيهٴ 44.
[18] . سورهٴ نمل, آيهٴ 16.
[19] . سورهٴ سبأ، آيهٴ 10.
[20] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 79.
[21] . بحارالانوار، ج 13، ص 368؛ بحارالانوار، ج 45، ص 89.
[22] . الكافي, ج 1, ص 311.
[23] . ر.ك: الكافي, ج 1, ص 16.
[24] . ر.ك: الكافي, ج 1, ص 16.
[25] . سورهٴ صف, آيهٴ 14.
[26] . سورهٴ توبه، آيهٴ 111.
[27] . سورهٴ آل عمران, آيهٴ 19.
[28] . سورهٴ صف, آيهٴ 8.
 


24/1/1390
عکس