عنوان: نمازجمعه (1371/07/17)
24/1/1390


 
خطبهٴ اول:
توصيه‌هاي اخلاقي امام حسن عسگري(عليه السلام)
عبادت بودن تفكر دربارهٴ خداوند و اهميت ياد خداي سبحان
كرامتي از امام حسن عسگري(عليه السلام) در القاي توحيد با اشاره ولايي
شدت خطر شرك و چگونگي مشرك بودن اكثر مؤمنان
هشياري در برابر فتنه‌هاي شيطان، از نشانه‌هاي تقوا
اهميت آيهٴ شريفه ﴿بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ﴾ و اشاره به ماهيت «اسم اعظم»
جريان قانون «عليت» در بهشت و اشاره به مواهب ويژه بهشتيان
خطبهٴ دوم:
اشاره به دو مناسبت
معناي زنده بودن شهيدان و اشاره به سه ويژگي شهدا
نقش شهيدان در هموار كردن مسير حق‌طلبي؛ و ضرورت تلاش همه جانبه جهت نيل به مقصود
سفر پربار و آموزنده رهبر انقلاب(دام ظله) به استان چهار محال و بختياري و ملاقات برخي رهبران اسلامي با ايشان
توجه و علاقه ويژه مردم و مسئولان بوسني به امام خميني(رحمة الله عليه) و مسئولان ايران
اراده الهي در حمايت مردم از انقلاب و حكومت اسلامي
بقاي حكومت، مرهون رعايت حقوق مردم
دسور خداوند به رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) جهت خفض جناح براي مؤمنان و تفاوت آن با فرمان الهي جهت خفض جناح در برابر پدر و مادر
تأثير مثبت حمايت رهبر و مسئولان از مردم بوسني و تشكر از اعلام آمادگي سپاه جهت اعزام به آن كشور
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدانا الله و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و بغير دِسارٍ ينظمها و صلي الله علي جميع الملائكة المقربين و الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
توصيه‌هاي اخلاقي امام حسن عسگري(عليه السلام)
اوصيكم و نفسي الخاطئة بتقوي الله! اگر زاد‌راهي غير از تقوا اثر داشت ما را به فراهم كردن آن امر مي‌كردند؛ مهم‌ترين زاد براي مسافرِ قيامت تقواي خداست. از سخنان ابي‌محمد امام عسگري(سلام الله عليه) كه اين ايام متعلق به آن حضرت است چنين بر مي‌آيد كه بهترين سفارش انبيا و اوليا تقواست؛ در نامه‌اي كه براي شيعيانش مي‌نويسد از مواعظ تقوا ياد مي‌كند [و] نصيحتي كه به شيعيانش روا مي‌دارد دستور تقواست؛ فرمود: «اوصيكم بتقوي الله و الورع في دينِكم و الاجتهاد لله و صدق الحديث و اداء الامانة الي مَن ائتمنكم مِنْ بِرّ او فاجرٍ»؛ سفارش امام يازدهم(عليه السلام) اين است تقواي خدا را فراموش نكنيم دروغ نگوييم امانت را به صاحبش برگردانيم، در اطاعت فرمان خدا كوشش كنيم حق همسايه‌ها را رعايت كنيم و زياد به ياد خدا و ياد مرگ باشيم؛ اينها از وصاياي آن حضرت است: «اكثروا ذكر الله و ذكر الموت وتلاوة القرآن»[1]؛ فرمود زياد به ياد خدا باشيد زياد به ياد مرگ باشيد قرآن را زياد تلاوت كنيد، اينها مانع غبار‌گيري قلب مي‌شود و قلبِ منزّهِ از غبار هم اسرار الهي را بهتر درك مي‌كند هم نيازهاي مردم را بهتر مي‌فهمد و هم در تهذيب جان خود بيشتر مي‌كوشد.
عبادت بودن تفكر دربارهٴ خداوند و اهميت ياد خداي سبحان
فرمود: «ليست العبادة كثرة الصيام و الصلاة وانّما العبادة كثرة التفكر في امر الله»[2]. در قرآن ما را به عبادت كثير دعوت نكردند؛ عبادت حدّي دارد [يعني] واجبهاي آن مشخص و مستحبهاي آن هم مشخص است ولي آنچه در قرآن ما را به آن به عنوان كثرت امر كرده‌اند ياد خداست: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْرًا كَثيرًا﴾[3]. همين جمله در سورهٴ «جمعه» با يك تفاوت كوتاه آمده است[4]؛ در چند جاي قرآن سخن از اين است كه زياد به ياد حق باشيد. چيزي را كه خدا كثير بداند كوثر است و حدّي هم ندارد؛ ياد خدا كوثر است و چون همه اين بركات در قرآن و عترت تبلور دارد، قرآن و عترت بارزترين مصداق كوثرند كه ﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ﴾[5] مؤمن كه با قرآن و عترت باشد به ياد خداست و همين مؤمن از كوثر برخوردار است و چون از كوثر برخوردار است به دام تكاثر نمي‌افتد كه براي ابد گرفتار شود، لذا امام يازدهم فرمود عبادت به نماز زياد يا روزه زياد نيست، عبادت به كثرت فكر در امر خداست[6].
 
كرامتي از امام حسن عسكري(عليه السلام) در القاي توحيد با اشاره ولايي
اگر جامعه‌اي موحّد بود مشكلي نخواهد داشت و امام يازدهم درباره توحيد توصيه زيادي دارد. ابن‌الربيع شيباني مي‌گويد من در اهواز با فردي ثنوي مناظره‌اي كردم. هر كس حق هر مناظره و جدالي را ندارد؛ گفت در اهواز با يك ثنوي كه قائل به دو مبدأ بود مناظره كردم [و] غباري از آن مناظره در قلبم نشست. اگر كسي در فن مناظره و جدال ماهر نباشد احياناً غبارآلود خواهد شد، چون شبهه زود نفوذ مي‌كند [زيرا] وساوس و دسائس نفْس از درون، شبهه را حمايت مي‌كنند [و] شيطان از بيرون شبهه را تقويت مي‌كند [لذا] اگر مناظره‌كننده قوي در فن جدال و مناظره نباشد غبار مناظره بر قلب او مي‌نشيند [و] خواه سخن بگويد يا نگويد غبارآلود خواهد شد، اين است كه يا انسان بايد در اين رشته كارآمد باشد و يا ساكت، ابن‌الربيع شيباني مي‌گويد از مناظره با آن مرد ثنوي در اهواز قلبم غبارآلود شد [و] چيزي در قلبم قرار گرفت، وارد سُرّ من رأي شدم ديدم امام يازدهم(سلام الله عليه) به سمت موكبي حركت مي‌كند؛ انجمن و محفل و جماعتي به انتظار امام يازدهم بودند كه حضرت به آن طرف حركت كند؛ من سر راه نشسته بودم [و] دم در شخصي نشسته بودم، وقتي امام يازدهم به من رسيد، «اشار بسبّابَته احد احد فوحده» ـ سبابه همين انگشت سبابه است ـ با سبابه‌اش اشاره كرد احد احد؛ يعني خدا هيچ شريكي ندارد، «فسقطت مغشياً عليّ»[7]؛ من مدهوشانه افتادم؛ آن‌چنان درس توحيد به من داد كه من مدهوش شدم.
 
شدت خطر شِرك و چگونگي مشرك بودن اكثر مؤمنان
اين گونه از دروس در حوزه‌ها و دانشگاهها نيست كه با انگشت ولايت به كسي اعطا بشود ولي اهميت درس توحيد را مي‌توان از اين حديث فرا گرفت و موحّد شد. آنچه براي فرد و جامعه، خطربار است شرك است؛ گاهي ممكن است كسي عمري را در تحت ولايت شيطان بگذراند و نداند موحّد است يا مشرك. اين آيه‌اي كه در پايان سورهٴ مباركهٴ «يوسف» است خيليها را تهديد مي‌كند؛ فرمود: ﴿وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ﴾[8]؛ فرمود اكثر مؤمنين مشرك‌اند. رابطه‌بازيها بدون شرك نيست [و] يك موحّد اين‌‌چنين نيست كه بر روابط تكيه كند؛ ضوابط چون مجاري فيض خداست در حقيقت تكيه به مشيت خداست اما رابطه‌بازي بدون شرك نيست و مشرك تا شرك‌زدايي نشود به بهشت نمي‌رود و زدودن شرك كار آساني نيست.
فرمود: «الاشراكُ في الناس اخفي من دَبيبِ النمل علي المسح الاسود في الليلة المظلمة»[9]؛ شرك در دلهاي مردم به قدري رقيق و ظريف است كه بي صدا مي‌آيد و بي صدا محل را آلوده مي‌كند؛ از باب تشبيه معقول به محسوس اين‌‌چنين فرمود (يعني امام يازدهم(عليه السلام) اين‌‌چنين فرمود) فرمود اگر شب تاري باشد و بستر سياهي باشد [و] موري بخواهد شب تار از بستر سياه بگذرد نه ديده مي‌شود نه صداي پاي آن شنيده مي‌شود [و] انسان خيال مي‌كند چيزي در اين بستر سياه نيست چيزي در اين فرش سياه نيست و در كنار اين سجاده سياه چيزي نيست [لذا] خود را موحّد مي‌داند در حالي كه در شعله شرك مي‌سوزد.
فرمود اكثر مؤمنين مشرك‌اند: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ﴾ يعني اكثر مؤمنين مشرك‌اند. در ذيل اين كريمه امام معصوم(عليه السلام) فرمود همين كه مي‌گويند: «لو لا فلان لهلكت»؛ اگر فلان شخص نبود كارم به جايي نمي‌رسيد اين شرك است ـ يا اين تعبير رايج گروهي از ما كه مي‌گوييم اول خدا دوم شما اين همان اثر رقيق شرك است كه از انديشه‌ها گذشت ـ آن ‌گاه فرمود اگر احساني از كسي به شما رسيد بگوييد خدا را شكر كه از اين راه ما را تأمين كرد[10]؛ سراسر جهان و عالَم و آدم را مأموران الهي بدانيد و بگوييد «الحمد لله رب العالمين»، لذا امام يازدهم(سلام الله عليه) طبق اين نقل فرمود عبادت به زيادي نماز و روزه نيست بلكه تفكر در امر خداست[11].
هشياري در برابر فتنه‌هاي شيطان، از نشانه‌هاي تقوا
شرك آن‌چنان مرموزانه از قلب مي‌گذرد و دل را مشرك مي‌كند كه صاحب‌دل نمي‌فهمد لذا ذات اقدس الهي متقيان را به پاسداري از حرم امن دل معرفي كرد و ستود؛ فرمود: ﴿إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾[12]؛ متقي كسي است كه دل‌انديش باشد و ببيند در درونش چه صدايي است؛ حرف درون خود را بشنود و صداي پاي بيگانه كه به درون دل راه پيدا كرد را بشنود؛ فرمود پرهيزگار كسي است كه اگر شيطان بخواهد به كعبه دل او راه پيدا كند و در اطراف دل او طواف بكند تا ببيند چه وقت در دل باز مي‌شود و خود را به درون كعبه دل راه بدهد اينها متذكرند و مي‌فهمند [و] وقتي فهميدند به خدا پناه مي‌برند كه ﴿تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾؛ اين نشانه تقواست كه امام يازدهم(سلام الله عليه) ما را به اين امر فرا خواند.
اهميت آيهٴ شريفه ﴿بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ﴾ و اشاره به ماهيت «اسم اعظطم»
امام حسن عسگري(عليه السلام) فرمود «بسم الله الرحمن الرحيم» به اسم اعظم نزديك‌تر است از سياهي چشم به سفيدي چشم[13]. گاهي از باب تشبيه معقول به محسوس، قرآن چنين مي‌فرمايد كه خداوند اقرب است به انسانها و به شما ﴿مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾ يعني از رگ حيات و رگ گردن ما خدا به ما نزديك‌تر است البته قرآن از اين بالاتر هم دارد؛ نه تنها از رگ گردنِ ما به ما نزديك‌تر است بلكه از ما به ما نزديك‌تر است[14] كه آن بحث جدايي دارد كه چگونه خدا به ما از ما نزديك‌تر است ولي اين كريمه‌اي كه فرمود: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[15] معروف است؛ همين تشبيه معقول به محسوس در سخنان ابي‌محمد امام عسگري(سلام الله عليه و علي آبائه الاطيبين و ولده الطيب) آمده است؛ فرمود «بسم الله الرحمن الرحيم» به اسم اعظم نزديك‌تر است از سياهي چشم به سفيدي آن[16].
«بسم الله» از اسماي اعظم الهي است «الله» از اسماي اعظم الهي است و اسم اعظمي كه كارساز است لفظ نيست تا هر كسي لفظي را بر لبانش جاري كند بتواند مرده‌اي را زنده كند يا كار آصف [بن‌برخيا] را انجام بدهد يا كار ديگر، چون نظام با لفظ نمي‌گردد [و] جهانْ حسابي دارد (اين يك)، اسم اعظم مفهوم نيست كه هر كسي درسي بخواند آن معنا را تصور كند [و] با علم حصولي بتواند «كن فيكون» كند (اين دو)، اسم اعظم يك منزلت و مقامي است كه انسان مظهر آن نام حق بشود، آن ‌گاه به تعبير اهل اين راه، «بسم الله الرحمن الرحيم» از بنده به منزله «كن» از مولاست؛ اگر ذات اقدس الهي بگويد «كن»، «يكون» مي‌شود[17]، ولي الله هم اگر بگويد «بسم الله الرحمن الرحيم»، آن شيء پديد مي‌آيد؛ در بهشت اين‌‌چنين است.
جريان قانون «عليت» در بهشت و اشاره به مواهب ويژه بهشتيان
بهشت هم بر اساس نظام علت و معلول تأمين است [و] اين‌‌چنين نيست كه بهشت بساطش هرج و مرج باشد؛ آنجا هم «أبَي اللهُ اَنْ يُجرِيَ الاشياءَ الا باسبابٍ»[18]؛ در بهشت هم هر كاري سببي دارد منتها همان كاري را كه انبيا و اوليا در دنيا مي‌كنند مؤمنان راستين به اندازه سهم ولايي خود در بهشت به اذن خدا همان كار را مي‌كنند [و] هر چه بخواهند حاصل است؛ جز حق و خير چيزي نمي‌طلبند (اولاً) و هر كسي حيطه كار خود را مي‌داند (ثانياً) لذا هر چه بخواهد حاصل است: ﴿لَهُم مَا يَشَاؤُونَ﴾[19]. اين ﴿لَهُم مَا يَشَاؤُونَ﴾ معنايش اين نيست كه هر چه بخواهي حاضر است كه اين تعبير تعارف‌آميز در دنيا هم هست [بلكه يعني] هر چه بخواهي خواستن همان و تحققِ مراد همان [يعني] بخواه پديد مي‌آيد و خيلي از چيزهاست كه در بهشت هست و شما نمي‌دانيد تا بخواهيد [اما] ما به شما اعطا مي‌كنيم: ﴿وَ لَدَيْنا مَزيدٌ﴾[20]. خيلي از چيزهاست كه آدم در بهشت آرزوي آن را هم ندارد چون آرزوي هر كسي در مدار درك اوست [و] هر كسي به اندازه فكرش آرزو دارد؛ الآن يك كاسب عادي هرگز آرزو نمي‌كند ‌اي كاش نسخه خطي تهذيب شيخ طوسي را من مي‌داشتم [زيرا] او در اين وادي قدم ننهاد تا آرزويش را در سر بپروراند؛ آرزوي هر كسي به اندازه منطقه درك اوست. فرمود در بهشت خيلي از چيزهاست كه شما اصلاً آرزو نمي‌كنيد چون آن را درك نكرده‌ايد: ﴿لَهُم مَا يَشَاؤُونَ فِيهَا﴾ اما ﴿وَ لَدَيْنا مَزيدٌ﴾[21]؛ بالاتر از خواسته بشر آنجاست.
به هر تقدير سخن امام يازدهم(سلام الله عليه) اين است كه «بسم الله الرحمن الرحيم» به اسم اعظم از سياهي چشم به سفيدي آن نزديك‌تر است[22] و اين همان است كه اهل معنا مي‌گويند «بسم الله الرحمن الرحيم» از عبد صالح به منزله «كن» از ذات اقدس الهي است. در بهشت اين‌‌چنين است در دنيا هم براي مؤمنان خاص اين‌‌چنيناست.
اميدواريم كه ذات اقدس الهي آن توفيق را به همگان مرحمت كند كه معارف و مواعظ عترت طاهرين(صلام الله عليهم) عموماً و امام يازدهم(سلام الله عليه) خصوصاً در جان ما دلنشين شود!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي جعل ما سواه مراياه و الصلاة و السلام علي جميع الملائكة المقربين و الأنبياء و المرسلين و الأئمة الهداة المهديين سيّما خاتم الأنبياء و خاتم الأوصياء(عليهما آلاف التحية و الثناء) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي ائمة المسلمين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الحجة المنتظر المهدي(صلواتك عليهم اجمعين) افصل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل‌ابراهيم انك حميد مجيد.
اشاره به دو مناسبت
هفته‌اي كه گذشت و هفته‌اي كه در پيش داريم مناسبتهاي فراواني را در خود داشته و دارند: مهم‌ترين مناسبت هفته گذشته ميلاد پربركت امام يازدهم(سلام الله عليه) بود [و مناسبتي كه در هفته] آينده در پيش داريم شهادت آن بزرگ‌مرد فداكار اهل محراب آيت الله اشرفي(رضوان الله تعالي عليه) است كه طوبي له و حسن مآب!
معناي زنده بودن شهيدان و اشاره به سه ويژگي شهدا
بعضي از دعاها به خوبي مستجاب مي‌شود؛ اين دعاهايي كه در ماه مبارك رمضان مي‌خوانيم كه «و قتلاً في سبيلك مع وليك فَوَفِّقْ لنا»[23]، بعضي از اين ادعيه بحق مستجاب شده و مي‌شود. گاهي انسان مي‌ميرد و مرگش فقط مايه افسوس است [و] گاهي مي‌ميرد و مرگش مايه حركت است؛ شهيد اين‌‌چنين است. همه مي‌ميريم در اين حرفي نيست [اما] بعضيها زنده مي‌ميرند [و] بعضيها مرده مي‌ميرند. يك مرگ فقهي هست كه وقتي طبيب گفت اين بدن سرد شد و اين شخص مُرد، فقه فتوا مي‌دهد به نماز ميت گذاردن و اگر شهيد نيست كفن و حنوط و نماز و دفن و اگر شهيد هست نماز و دفن ـ غسل و كفن براي شهيد نيست اما تكفين و تحنيط و غسل و نماز و امثال ذلك براي غير شهيد هست ـ اين ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[24] است [و] براي همه هم هست؛ ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾[25]؛ اين مهم نيست (اين مطلب اول.) مطلب دوم آن است كه هر كس مُرد در برزخ زنده است حالا يا «في روضة من رياض الجنة» يا «من حفرة من حفر النيران» آنجا زنده است حيات برزخي دارد (اين هم بي‌ترديد است و آن هم روشن است كه حرفي در آن نيست). اينكه گفته مي‌شود شهيد زنده است يعني در برزخ زنده است؟ در برزخ كه همه زنده‌اند، [خب پس] كجا شهيد زنده است؟ فقط در نحوه ارتزاق چون شهيد عند الله است و آنجا روزي دريافت مي‌كند مزيتي براي شهيد هست يا شهيد، زنده مي‌ميرد؟ بعضيها مرده مي‌ميرند بعضيها زنده مي‌ميرند؛ يعني چه؟ بعضيها وقتي مُردند از دنيا بي‌خبر مي‌شوند و فقط چشم برزخي آنها باز مي‌شود حيات برزخي دارند از برزخ باخبرند و مانند آن؛ بعضيها زنده مي‌ميرند يعني در عين حال كه از دنيا باخبرند و مي‌دانند ادامه‌دهنده‌هاي راه آنها چه كساني‌اند و مي‌دانند وارثان به حق آنها چه كساني‌اند و مي‌دانند بعد از مرگ آنها چه گذشت و چه مي‌گذرد يعني با اطلاع كافي از دنيا، وارد برزخ مي‌شوند و آنجا هم «في روضة من رياض الجنة» هستند لذا فرمود: ﴿وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ﴾[26]؛ اينها همين كه مي‌روند مستبشرند [يعني] از بشيرشان از مبشّرشان مژده طلب مي‌كنند و خبر مي‌گيرند كه چه شد، آنها هم به اينها بشارت مي‌دهند كه عده‌اي راه شما را ادامه مي‌دهند [و] اينها خوشحال مي‌شوند. از دنيا باخبرند، حساب برزخ كه جداست [و] در برزخ از ديگران بيدارترند [و] در نحوه ارتزاق هم عند الله هستندد و مرزوق؛ هم رزقشان عند الله است (يك)، بيداري آنها در برزخ بيش از ديگران است (دو)، عمده آن است كه اين نكته سوم مورد عنايت است كه زنده مي‌ميرند يعني در عين حال كه از دنيا باخبرند با اين حال وارد برزخ مي‌شوند. ﴿وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ﴾ ـ اين ﴿الَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا﴾ به اصطلاح عدم ملكه است ـ به كساني مي‌گويند «لم يلحق» كه راه افتادند [يعني به] كسي كه راهي راه است حالا يا رسيد يا هنوز نرسيد. اگر كارواني از تهران به قم حركت كرد مي‌گويند رسيد يا هنوز نرسيد؛ ولي اگر كسي در شهرش ماند در اتاق خانه‌اش زندگي مي‌كند و خوابيده است به او نمي‌گويند هنوز نرسيد؛ اين «هنوز» مربوط به كسي است كه سالك باشد. فرمود شهدا عده‌اي دارند كه در راه‌اند البته يك عده مي‌رسند و يك عده هنوز نرسيدند: ﴿وَيَسْتَبْشِرُونَ﴾ به چه گروه؟ ﴿بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِم﴾[27]، بنابراين يك ﴿الَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِ﴾ هم هست.
 
نقش شهيدان در هموار كردن مسير حق طلبي؛ و ضرورت تلاش همه جانبه جهت نيل به مقصود
شهيد خوشحال است كه راه را باز كرد؛ ديديد اگر سيل بيايد خود راه باز مي‌كند؟ سيل احتياجي به راه ندارد؛ يك آب باريك است كه بايد براي آن نهر و جوي و جدول درست كرد كه نخشكد وگرنه براي سيل كه كسي راه درست نمي‌كند سيل هر جايي را دره مي‌كند؛ وقتي قيام شد و شهادت شد و سيل شد، راه درست مي‌كند، آن‌ گاه قطرات بعدي هم اگر به عنوان باران هم ببارد به آساني در همين مسيل حركت مي‌كند. راه را شهدا سيل‌گونه احداث كردند، چه كسي مي‌تواند در برابر سيل راه‌بند بسازد؟! در بيابان كسي گم شد، از رهگذري سؤال كرد كه فلان مقصد از كدام راه است، گفت: «صِر سيلاً تصل»؛ تو اگر بخواهي به مقصد برسي سيل‌گونه حركت كن، راه باز مي‌كني. حالا اصل اين داستان افسانه است ولي در اين راه حق اگر كسي بخواهد به مقصد برسد، قطره قطره حركت كند به جايي نمي‌رسد اين در جا مي‌خشكد. اگر طلبه خواست مجتهد بشود، اين تا سيل‌گونه نكوشيد اركان حوزه را تأمين نمي‌كند اين در وسط راه مي‌خشكد؛ هر كسي در هر رشته‌اي بخواهد به مقصد برسد تا سيل‌گونه حركت نكرد در بين راه مي‌خشكد. به هر تقدير شهادت اين سالمند مايه پيام بلند امام امت(رضوان الله تعالي عليه) شد كه طوبي لهما و حسن مآب!
سفر پربار و آموزنده رهبر انقلاب(دام ظله) به استان چهارمحال و بختياري و ملاقات برخي رهبران اسلامي با ايشان
مناسبتهاي ديگري كه در اين هفته رخ داد سفر مقام معظم رهبري به استان چهار محال و بختياري است كه درسي است براي همه اعم از مسئولين و مردم؛ به فكر مردم محروم بودن، از نزديك به سلام اينها رفتن، اينها را صاحبان اصلي انقلاب دانستن، بار محروميت از دوش اينها كشيدن و به همراه اينها چند قدم رفتن درسي است كه به رفاه‌طلبان جامعه داده است؛ اين هم توفيقي است براي اين مقام كه صانَهُ الله ان‌شاء‌الله! پذيرش رهبران جهان اسلامي و همچنين حزب الله لبنان در هفته گذشته كه به حضور مقام معظم رهبري مشرف شدند اين اشاره به آن است كه فلسطين براي هميشه سرزمين اسلامي خواهد بود و هست و فراموش نشد و نمي‌شود و همچنين مسئله حزب الله لبنان كه آن عزيزان را هم نبايد از نظر دور داشت، چون هيچ فرقي بين مسلمين منطقه‌اي با منطقه ديگر نيست.
توجه و علاقه ويژه مردم و مسئولان بوسني به امام خميني(رحمة الله عليه) و مسئولان ايران
نكته بعدي آن است كه آن دانشجوياني كه از ايران قبلاً در بوسني و هرزگوين رفته بودند و بعد به اين سرنوشت شوم و تلخ مبتلا شدند لابد باخبريد كه چه گزارشهايي دادند؛ گفتند وقتي ما با بعضي از مسئولين بلندپايه بوسني و هرزگوين تماس داشتيم عكس گيراي امام امت بر بالاي سر آنها نصب بود، گفتيم اين عكس از ايران آمده گفتند نه ما خودمان تهيه كرديم؛ از مسئولين ايران و مردم ايران كمال تشكر را داشته و دارند [و] گاهي هم به جان بعضي از مسئولين ايران سوگند ياد مي‌كنند! اين‌قدر فداكاري مردم و امت اسلامي ايران در جان محرومين بوسني و هرزگوين جلوه كرد كه به نام بعضي از مسئولين سوگند ياد مي‌كنند و اشك از چشمانشان مي‌آمد و مي‌گفتند سلام ما را به امت اسلامي ايران برسانيد و بگوييد ما را فراموش نكنيد. اين تلاش مقام رهبري بود از يك سو [و كوشش] مسئولين دلسوخته بود از سوي ديگر.
اراده الهي در حمايت مردم از انقلاب و حكومت اسلامي
قسمت مهم كه بيش از همه مهم است حضور مردمي شما مردم گرانقدر است؛ شما را ذات اقدس الهي پشتوانه نظام قرار داد. به پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود منم كه مردم را پشتيبان تو قرار دادم: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾[28]. مردم مظاهر قدرت حق‌اند در صورتي كه ايمانشان را حفظ بكنند مردم سربازان الهي‌اند [و] دلهاي مردم فقط به دست مقلب القلوب است و ديگر هيچ؛ هيچ احدي بر دلهاي مردم مسلط نيست اما امان از آن روزي كه دلهاي مردم برگردد! اعاذنا الله! بدرفتاري ما سوء مديريت ما و رابطه‌بازي ما ـ خداي ناكرده ـ اگر اين سيل خروشان را به صورت قطره در آورد چه كنيم؟! ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾[29]؛ مؤمنين را خدا وادار كرد؛ دلهاي احدي به دست كسي نيست، دلهاي مردم فقط به دست خداست.
خداوند فرمود كه منم كه مردم را هماهنگ كردم [و] تو [اي رسول من] اگر همه ذخاير زمين را بدهي نمي‌تواني مردم را رام بكني. هرگز هيچ مسئولي اين خيال خام را در سر نپروراند كه با حسن مديريت‌ خود امكانات مادي مردم را فراهم كرد! اين يك هوس خام است. ذات اقدس الهي به رسولش فرمود تو اگر همه ذخاير زمين و معادن روي زمين را صرف بكني تا مردم را هماهنگ بكني توان آن را نداري: ﴿لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعاً مَاأَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ﴾[30]. هرگز با امكانات مادي نمي‌شود بر دلهاي مردم سلطه پيدا كرد؛ دل فقط در اختيار مقلب القلوب است و ديگر هيچ.
بقاي حكومت، مرهون رعايت حقوق مردم
اين است كه وجود مبارك علوي فرمود: «قلوب الرعية خُزّائن راعيها»[31]؛ شما اگر بخواهي ببيني چقدر اعتبار داري به بانك مركزي نگاه نكن، ببين مردم چه مي‌گويند، دلهاي مردم خزينه قدرت حكومت است؛ «قلوب الرعية خزّائن راعيها». مسئولين ما قبل از اينكه به بانك مركزي مراجعه كنند، بايد ببينند به مردم بسته‌اند يا نه در خدمت مردم‌اند يا نه امين مردم‌اند يا نه، اگر در خدمت مردم بودند و امين مردم بودند، مردم دولت‌خوا‌ه‌اند و در خزينه دلهاي مردم ولاي واليان دين غرس مي‌شود و اين حكومت مي‌ماند. اين كار مقام معظم رهبري از برجسته‌ترين كارهاست كه رفت به سلام محرومين اين استان!
دستور خداوند به رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) جهت خفض جناح براي مؤمنان و تفاوت آن با فرمان الهي جهت خفظ جناه در برابر پدر و مادر
وجود مبارك نبي اكرم را ذات اقدس الهي مي‌گويد تو كه معراج رفتي و مي‌روي آن‌قدر قدرت پر كشيدن داري كه تا به اوج ﴿دَنَا فَتَدَلَّي ٭ فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي﴾[32] آمده‌اي و مي‌آيي؛ ولي نيا [بلكه] همان جا باش: ﴿وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ٭ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ﴾[33] فرمود اين كار مثبت و منفي را داشته باش اگر بخواهي حكومت كني: اولاً خفض جناح كن [يعني] تو كه مي‌تواني پر بكشي و تا به بارگاه ﴿أَوْ أَدْنَي﴾[34] بيايي ولي خفض جناح كن اين پرها را پهن بكن [و] بي بال و پر را زير پرت بگير تا اينها بتوانند پر در بياورند و آيين پرواز را ياد بگيرند و روي پاي خود بايستند. يك خفض جناح تذللانه است كه به فرزندان فرمود در پيشگاه پدر و مادر كرنش كنيد: ﴿وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ﴾[35] [كه] اين وظيفه كوچك در آستان بزرگ است كه خفض ذليلانه و ذلولانه است [و] اين احترام است؛ يك خفض جناح ترحمانه است نه ذليلانه، لذا درباره خفض جناح نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية و الكرم) نفرمود «واخفض لهم جناح الذّل» فرمود: ﴿وَاخْفِضْ﴾ اين جَناح را اما نه «من الذُّلِّ» [در حالي كه] درباره فرزندها فرمود: ﴿وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ﴾؛ اين «ذُلّ» درباره خفض جناح نبي اكرم نيست، درباره پيغمبر فقط اصل خفض جناح است.
فرمود كبوتري كه قدرت پرواز دارد كه پر نمي‌كشد [البته] اگر مسئول نباشد پر مي‌كشد اما وقتي مادر شد پر نمي‌كشد [بلكه] پر را پهن مي‌كند اين نوزادان بي بال و پر زير پر او مي‌آرمند بعد پر در مي‌آورند بعد قدرت پرواز پيدا مي‌كنند بعد با هم مي‌پرند؛ تو كه مسئولي نپر [بلكه پر] پهن كن، [اگر] پريدي ما هم دلهاي مردم را مي‌پرانيم، آن‌گاه «معلوم ‌شود بود و نبود همه كس»؛ «قلوب الرعية خزائن راعيها»[36]. به پيغمبر فرمود اگر همه ذخاير زمين را بدهي تا بخواهي مردم به سمت تو بيايند بعد متحد باشند (اولاً) [و] واحد طلب باشند (ثانياً ) نمي‌تواني، تازه مال منشأ فتنه و اختلاف اوّلي است.
تأثير مثبت حمايت رهبر و مسئولان از مردم بوسني و تشكر از اعلام آمادگي سپاه جهت اعزام به آن كشور
به هر تقدير كاري كه رهبر كرد و مسئولين كردند و مهم‌تر از همه مردم ايران اسلامي كردند مايه اشك شوق ريختن مسئولين بلندپايه بوسني و هرزگوين شد؛ عكس امام را خود تهيه كردند بر بالاي سر گذاشتند و زير عكس امام در اروپا به سر بردن محصول كار مردم ايران اسلامي است و به جان مسئولين ايران قسم خوردن از بركت فداكاري شماست. در اين باره هم كه مقام معظم رهبري هشداري دادند فرمودند اگر راه باز باشد عزيزان نستوه ايران اسلامي نداي «هل من ناصر» مسلمانهاي بوسني و هرزگوين را جواب مي‌دهند، درود و آفرين بر برادران گرانقدر سپاه [كه] اطلاعيه دادند و آمادگي را اعلام كردند. پروردگارا! اين عزيزان را تو تربيت كردي عزيزان سپاه عزيزان بسيج و عزيزان ارتش و ديگر نيروهاي مردمي اينها را تو تربيت كردي، «رب انعمت فزد». اين بيانيه و اطلاعيه بسيار گرم و پرشور اميدبخش بود؛ اينها جزء بركات الهي است اينها فراموش‌شدني نيست.
تا كسي شهد مرگ را نچشد اين‌قدر حاضر نيست كه به عنوان يك سرباز گمنام [به بوسني برود] كه بعد معلوم نيست با نعش او چه بكنند با قبر او چه بكنند؛ اينها را چه كسي تربيت كرد؟ اينها را نه درجه تربيت كرد نه حقوق تربيت كرد اينها را قرآن و عترت تربيت كرد و ديگر هيچ؛ طوبي لهم و حسن مآب! اين فداكاري مردم به هيچ وجه قابل تقدير نيست مگر اينكه ذات اقدس الهي پاداش بدهد.
پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، تو را به انبيا و اوليايت قسم، دلهاي همه را ظرف معارف الهي قرار بده!
تو را به عزتت قسم، نظام اسلامي را در سايه ولي‌ّات امام زمان(ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
مراكز علمي، حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، علما و مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي الحقوق، شهدا و امام راحل (همه) را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . بحار الانوار، ج 75، ص 372.
[2] . بحار الانوار، ج 75، ص 373.
[3] . سورهٴ احزاب، آيهٴ 41.
[4] . سورهٴ جمعه، آيهٴ 9.
[5] . سورهٴ كوثر، آيهٴ 1.
[6] . بحار الانوار، ج 75، ص 373.
[7] . بحار الانوار، ج 50، ص 293.
[8] . سورهٴ يوسف، آيهٴ 106.
[9] . بحار الانوار، ج 70، ص 358.
[10] . ر . ك: وسائل الشيعه، ج 15، ص 215.
[11] . بحار الانوار، ج 75، ص 373.
[12] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 201.
[13] . بحار الانوار، ج 75، ص 371.
[14] . سورهٴ انفال، آيهٴ 24؛ ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾.
[15] . سورهٴ ق، آيهٴ 16.
[16] . بحار الانوار، ج 75، ص 371.
[17] . سورهٴ بقره، آيه
[18] . الكافي، ج 1، ص 183.
[19] . سورهٴ ق، آيهٴ 35.
[20] . سورهٴ ق، آيهٴ 35.
[21] . سورهٴ ق، آيهٴ 35.
[22] . بحار الانوار، ج 75، ص 371.
[23] . بحار الانوار، ج 95، ص 117.
[24] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 185.
[25] . سورهٴ زمر، آيهٴ 30.
[26] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 170.
[27] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 170.
[28] . سورهٴ انفال، آيهٴ 62.
[29] . سورهٴ انفال، آيهٴ 62.
[30] . سورهٴ انفال، آيهٴ 63.
[31] . غرر الحكم و درر الكلم، ص 346 ح 7982.
[32] . سورهٴ نجم، آيات 8 ـ 9.
[33] . سورهٴ شعراء، آيات 215 ـ 216.
[34] . سورهٴ نجم، آيهٴ 9.
[35] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 24.
[36] . غرر الحكم و درر الكلم، ص 346، ح 7982.
 


24/1/1390
عکس