عنوان: نمازجمعه (1371/12/22)
24/1/1390


عنـــــوان
خطبهٴ اول:
مبغوض‌ترين مخلوقات نزد خداوند و ويژگيهاي آنان
همانندي مرگ انسان با نحوه زندگي او؛ و سرگرداني جهنميان در قيامت
لذت مرگ براي مؤمنان و مرگ ضلالت‌بار جاهلان
اشاره‌اي يدرگ به مبغوض‌ترين مخلوقات نزد خداوند و نمونه‌اي از عالم نمايان خود محور
فرمان الهي به اقامه فريضه حج و برائت از مشركان
فرمان الهي به نبرد با مستكبران پيمان‌شكن
گمراه نشدن عالم به زمان و بيان معناي «زمان» با بهره از سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام)
تشكر از شركت حاجيان در مراسم برائت از مشركان و اقدامات مسئولان در برابر كارشكني حكومت عربستان
خطيهٴ دوم:
نقش سازنده اربعين‌گيري در ايام ذي‌قعده و دهه نخست ذي‌حجه و اهميت شب در بهره‌مندي از فيوضات اليه
نقش امام باقر(عليه السلام) در احياي علوم اهل‌بيت؛ و مهم‌ترين ايام زندگي انسان در بيان امام رضا(عليه السلام)
قصد كردن عمره مفرده توسط امام حسين(عليه السلام) در سفر به مكه پيش از حركت به كربلا
نقش معارف حسيني در هدايت جوانان و پيروزي انقلاب اسلامي
لزوم استفاده از ايام محرم جهت آشنا كردن مردم با معارف الهي
شكرگزاري امام حسين(عليه السلام) جهت زندگي در فضاي اسلامي و مسئلت امام سجاد(عليه السلام) از خداوند جهت ياري وليّ الهي
لزوم توجه به محاسن حكومت اسلامي در كنار اشكالات و وجود قصور و تقصير در كارگزاران حكومت پيامبر و امير مؤمنان(عليه السلام)
حفظ انقلاب و خنثا شدن توطئه دشمنان، با شركت فعال در انتخابات
هشدار الهي به مسئولان حكومتي، دربارهٴ خطر ظلم
اشاره به سالگرد رحلت امام خميني(قدس سره) و اوضاع بوسني و افغانستان
ضرورت حضور مردم در صحنه دفاع از انقلاب
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الاّ هو و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في الأرضين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
مبغوض‌ترين مخلوقات نزد خداوند و ويژگيهاي آنان
تقوا كه به معناي پرواي از خدا و پرواي از گناه خداست بهترين سفارش خدا و اولياي الهي است. در هفدهمين خطبه نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(عليه السلام) چنين فرمود: «إنّ أبغضَ الخلائق إلي اللّه رجلان»؛ مبغوض‌ترين مردم نزد خدا دو گروه‌اند؛ [يك گروه از آنان] عده‌اي [و] هستند كه خداوند آنها را به حال خودشان وا گذاشت [و] قابل اصلاح و هدايت نيستند: «احدهما رجلٌ وَكَلَه اللّه إلي نفسه» [سپس] هشت رذيلت براي اين گروه ياد فرمود: كسي است كه جاهلانه زندگي مي‌كند، به بدعت‌گذاري سرگرم است، به حرفهاي بدعت‌نهاده خود خرسند است، فتنه براي خود و ديگران است، مايه ضلالت خود و اضلال ديگران است و مانند آن؛ گروه دوم كساني‌اند كه عالِم واقعي نيستند و به احكام الهي علم ندارند ولي اشباه الناس آنها را عالم مي‌دانند و آنها از جهل مردم سوء استفاده مي‌كنند و گرفتار بيست رذيلت از رذايل اخلاقي هستند كه همه اين بيست رذيلت را حضرت در همان خطبه شانزدهم ذكر فرمود، پس مبغوض‌ترين مردم نزد خدا كساني‌اند كه يا گرفتار آن هشت رذيلت‌اند يا مبتلا به اين بيست رذيلت.
آن‌گاه جامع همه اين دو گروه و وابستگان و پيوستگان اين دو گروه را چنين ياد مي‌كند مي‌فرمايد: «إلي اللّه أشكو مِن مَعشر يَعيشون جُهّالاً و يَموتون ضُلاّلاً ليس فيهم سِلْعَةٌ أبْوَرُ من الكتاب إذا تُلِيَ حقَّ تِلاوتِه و لا سٌلعَةٌ أنفَقُ بَيْعاً و لا أغْلَي ثَمَناً من الكتاب إذا حُرِّفَ عن مواضعِهِ و لا عندهم أنكرُ من المعروف و لا أعرَفُ من المنكر»؛ فرمود من به خدا شكايت مي‌كنم از مردمي كه جاهلانه زندگي مي‌كنند و گمراهانه مي‌ميرند.
همانندي مرگ انسان با نحوه زندگي او؛ و سرگرداني جهنميان در قيامت
مرگ هر كسي عصاره زندگي اوست: «كما تعيشون تموتون»[1]؛ اگر كسي جاهلانه زندگي كرد گمراهانه مي‌ميرد. مشكل جاهلانِ گمراه اين است كه نه تنها در قيامت معذب‌اند و اهل جهنم‌اند، راه جهنم را هم گم كرده‌اند. مشكل يك جهنمي دو تاست: يكي اينكه بايد برود و بسوزد [و] ديگر آن است كه سرگردان است؛ آنجا هم شيطان اينها را مي‌كشد: ﴿كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْديهِ إِلي عَذابِ السَّعيرِ﴾[2]؛ آن روز هم زمام تبهكاران به دست شيطان است كه شيطان پيشاپيش اين گروه و اينها هم به دنبال شيطان به جهنم مي‌روند. اينها گمراهانه مي‌ميرند چه اينكه جاهلانه زندگي مي‌كردند. هر كس در مدت زندگي‌اش درختي غرس مي‌كند [و] ميوه‌اي به بار مي‌آورد [كه] در هنگام مرگ، عصاره آن ميوه را مي‌چشد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾.
هر انساني مرگ را مي‌ميراند نه اينكه مرگ او را بميراند؛ مرگْ انسان را نمي‌چشد تا انسان نابود بشود [بلكه] انسان مرگ را مي‌چشد و مرگ را نابود مي‌كند و به جايي مي‌رسد كه ديگر مرگ نيست و بايد براي هميشه بماند. مرگي كه انسان مي‌چشد عصاره ميوه زندگي اوست؛ اگر كسي در مدت عمر، درخت پرثمر سودمندي غرس كرد مرگ براي او خيلي شيرين است.
لذت مرگ براي مؤمنان و مرگ ضلالت‌بار جاهلان
هيچ لذتي براي مؤمن به اندازه لذت مرگ نيست! خدا مي‌داند كه مرگ براي مؤمن چقدر شيرين است! همه ائمه را زيارت مي‌كند؛ آن حديث معروفي كه مرحوم كليني نقل كرد[3] چقدر شرف‌بخش است به مؤمن و مرگ مؤمن! الآن فخر ما در اين است كه قبور ائمه(عليهم السلام) را زيارت بكنيم ولي اگر خود ائمه خود معصومين چهارده معصوم(عليهم الصلاة و عليهم السلام) به بالين ما بيايند چقدر بايد فخر كرد1 هيچ لذتي براي مؤمن به اندازه لذت مردن نيست، طوبي له و حسن مآب! معرفي مي‌كنند مي‌گويند اينكه پيشاپيش همه است وجود مبارك رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است بعد آن‌كه در كنار اوست علي‌بن‌ابي‌طالب است ـ فرمودند اين را براي همه نقل نكنيد شايد نتوانند درست هضم بكنند كه چطور نامحرم، فاطمه(عليها سلام الله) را مي‌بيند ـ فرمود آن‌كه در كنار علي و رسول اكرم است فاطمه زهرا(سلام الله عليها) است آنجا حسن‌بن‌علي و حسين‌بن‌علي تا وجود مبارك وليّ عصر(ارواحنا فداه) حاضرند[4]. چه لذتي براي مؤمن شيرين‌تر از لذت مرگ است؟! او ميوه شيرين ايمان را مي‌چشد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[5]؛ اما آنها كه جاهلانه زندگي كردند ضالاّنه مي‌ميرند؛ فرمود: «إلي اللّه أشكو مِن معشرٍ يَعيشونَ جُهّالاً و يَموتون ضُلاّلاً».
اشاره‌اي ديگر به مبغوض‌ترين مخلوقات نزد خداوند و نمونه‌اي از عالم‌نمايان خودمحور
فرمود اگر قرآن آن‌طوري كه هست تفسير بشود بازارش كساد است و اگر قرآن به دلخواه اينها تأويل بشود پررونق است؛ معروف نزد اينها از هر منكَري منكَرتر است و منكَر نزد اينها از هر معروفي معروف‌تر. اين رذايل مشترك بين آن دو گروه و حاميان آن دو گروه است: گروه اول كساني‌اند كه فتنه براي خود و ديگران‌اند [و] گروه دوم عالم‌نماياني هستند كه مردم‌نما آنها را عاِلم مي‌داند كه «قد سمّاه اشباه الناس عالِماً و ليس به». هيئت حاكمه رو‌سياه [عربستان] كه جمعه سياه آل سعود را با كشتار بي‌رحمانه چهارصد زائر مسلمان در كنار حرم امن خدا از يك سو و صدِّ عن سبيل حق و منع تظاهر و برائت از مشركين را از سوي ديگر به عهده گرفت هم كساني‌اند كه ‌«وكلهم الله الي انفسهم‌» و هم عالم‌نماياني هستند كه هر روز به ميل بيگانگان فتوا مي‌دهند.
فرمان الهي به اقامه فريضه حج و برائت از مشركان
چند روز قبل از جريان منع برائت از شرك و مشركين، مفتي دربار آل سعود فتوا داد كه حج با مسائل سياست هماهنگ نيست [و] تظاهرات، برائت از مشركين و مانند آن با حج كاري ندارد! غافل از اينكه در حج دو فرياد و دو اعلان است: يك اعلان براي جمع شدن [و] يك اعلان براي تبرّي از شرك و مشركان$ با يك اعلان مردم را دعوت مي‌كنند كه بيايند [و] با اعلان ديگر به مردم جمع‌شده مي‌گويند از شرك تبري كنيد. آن اعلان اول را به عهده معمار كعبه قرار داد فرمود: ﴿وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلي كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجِّ عَميقٍ﴾[6]؛ به معمار كعبه [يعني] ابراهيم خليل(عليه السلام) دستور داد اعلان كن (نه اعلام) فرياد برآور كه مردم بيايند؛ تو اعلان كن من صدايت را مي‌رسانم. وقتي خليل حق به ذات اقدس الهي عرض كرد چگونه حرف من به اقطار عالم مي‌رسد فرمود تو اعلان كن من مي‌رسانم تو بگو مكه برويد تا بيايند آن‌‌گاه من يك كار ديگري دارم.
وقتي همه جمع شدند ـ خود حج را حج اكبر گفتند چون عمره، حج اصغر است و در حج اكبر در خود حج، مظاهر و مراسمي است كه مسئله عرفات و منا از بارزترين مصاديق حج اكبر است ـ فرمود وقتي همه زائران از اقطار عالم آمدند در روزي كه همگان يكجا جمع‌اند آنجا اين اعلان مطرح شود: ﴿وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَي النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ﴾[7]؛ فرمود وقتي همه آمدند اين اعلان را توي پيغمبر به اطلاع مردم برسان بگو خدا اعلان مي‌كند پيغمبر اعلان مي‌كند كه ما از شرك و مشركين بيزاريم. اين حرف [مربوط به] وقتي است كه مردم ﴿يَدْخُلُونَ في دينِ اللّهِ أَفْواجًا﴾[8]؛ [مربوس به] وقتي است كه طلقا و ابناي طلقا سپر انداختند اما براي اينكه اثري از شرك در منطقه حجاز ظهور نكند ذات اقدس الهي فرمود همچنان اين هست.
نه آن نداي اول مخصوص خليل حق بود نه اين نداي دوم ويژه حبيب حق، بلكه تا قيام قيامت اين دو ندا هست؛ بر هر مستطيعي واجب است به مكه برود و بر هر مكي و زائر لازم است تبري كند؛ نه آن ﴿أَذِّنْ﴾ مخصوص بود نه اين ﴿أَذانٌ﴾ مخصوص است. اين ﴿أَذانٌ﴾ بالغ‌تر از آن ﴿أَذِّنْ﴾ است [زيرا] آن فعل است و اين مصدر؛ فرمود: ﴿وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ﴾. مؤذنينِ اين اذان خداست و پيغمبر [و] مؤذن آن اذان، معمار كعبه است به دستور حق.
فرمان الهي به نبرد با مستكبران پيمان‌شكن
شما هم ديديد و هم شنيديد كه چهارصد زائر را اينها در كنار حرم امن خدا آن‌طور بي‌رحمانه كشتند و اكنون هم بعد از توافق كتبي كه زائران ايراني حق تظاهرِ برائت از مشركين دارند، پيمان‌شكني كردند! اينها مصداق بارز سخنان علي هستند. دو نكته را بايد در نظر داشته باشيم: اول اينكه جهان اسلام با سراني اين‌‌چنين رو به روست؛ ماييم و دشمناني اين‌‌چنين؛ اين گروه يا كافرند يا مزدورِ كافر با كافر [و] و مزدور كافر مي‌شود زندگي كرد حتي زندگي مسالمت‌آميز اما اين گروه نه تنها كافر يا مزدور كافرند بلكه مستكبر و مزدور مستكبرند؛ با مستكبر و مزدوران استكبار زندگي ممكن نيست! بنگريد ببينيد خداي سبحان فرمان نبرد را به چه چيز معلل مي‌كند: درباره كافران فرمود تا آنها حمله نكردند شما حق حمله نداريد [و] اگر كافري خواست زندگي مسالمت‌آميزي به شما داشته باشد نه تنها شما رد نكنيد بلكه دست قِسط و عدل به آنها بدهيد؛ در سورهٴ مباركهٴ «ممتحنه» فرمود كافراني كه با شما بد نكردند، در تبعيد مسلمين دخالت نداشتند در شكنجه و آزار مسلمانها دخيل نبودند در قتال عليه اسلام و مسلمين كوشش نكردند به مستكبر كمك نكردند و كاري با شما نداشتند، خدا شما را نهي نمي‌كند از رفتار عادلانه با اينها]، با اينها طبق قسط و عدل رفتار كنيد خدا عادل را دوست دارد مقسط را دوست دارد[9].
اين پيام قرآن است در سورهٴ «ممتحنه» اما درباره مستكبران چطور؟ فرمود ائمه كفر را بكشيد: ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ﴾[10] نه ‌«لا ايمان لهم‌»؛ نفرمود كافر چون ايمان ندارد او را بكشيد چون مي‌شود با بي‌ايمان زندگي در امن داشت، فرمود با مستكبر كه به هيچ ميثاق بين‌الملل هيچ تعهد بين‌الملل هيچ قطعنامه بين‌الملل هيچ توافقنامه بين‌الملل گردن نمي‌نهد با اينها بجنگيد؛ ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾ چرا؟ چون ﴿إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ﴾ نه ‌«لا ايمان لهم‌». خب مگر مي‌شود بدون ميثاق و تعهد متقابل و توافق، در كشوري زندگي كرد؟! هيچ ممكن نيست مردم روزگاري بدون قرار و مدار، با اقوام ديگر زندگي كنند. هر كسي محتاج به گروه ديگري است و عامل پيوند ملل، حرمت نهادن به مواثيق بين‌الملل است. اگر مستكبر زورگويي چون امريكا به هيچ عهد و تعهد و ميثاق و پيماني حرمت ننهد [آيا] مي‌شود با او زندگي كرد؟! قاتلهم الله! گرچه امسال نگذاشتند ولي اين صدا به جهان مي‌رسد؛ مگر ممكن است اذان الهي و فرياد الهي را كسي در گلو خفه كند؟! مؤذن اين برائت، خداست و پيغمبر او. تعهد كردند توافق كردند اجازه دادند گفتند راهپيمايي نباشد، گفتند باشد، همه بهانه‌ها را از دست هيئت حاكمه سعودي گرفتند و آنها توافق كردند، مع‌ذلك صدِّ عن سبيل الله كردند؛ ﴿فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ﴾[11]. اين از آن مواردي است كه ذات اقدس الهي مي‌فرمايد: ﴿يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ اْلآياتِ﴾[12]؛ در خيلي از موارد است كه ما را به تعبد وا مي‌دارد اما در آن احكام بين‌المللي استدلال مي‌طلبد (اين نكته اول).
گمراه نشدن عالمٌ به زمان و بيان معناي «زمان» با بهره از سخنان اميرمؤمنان(عليه السلام)
نكته دوم همان است در بحثهاي قبل به عرضتان رسيد: يكي از معروف‌ترين روايات كه بعد از انقلاب به بركت انقلاب تفسير بهتري يافت همين حديث است كه «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس»[13]؛ يك روزگارشناس فريب نمي‌خورد [كه] اين ترجمه صافيِ اين حديث است اما همان طوري كه قرآن ‌«يفسر بعضه ببعضا»[14] است احاديث هم بشرح ايضاً [همچنين]؛ ما اگر خواستيم ببينيم زمان يعني چه، بايد ببينيم اهل بيت(عليهم السلام) كه به ما فرمودند زمان‌شناس فريب نمي‌خورد زمان را به چه معنا كردند. [آيا] زمان يعني تاريخ [يا] زمان يعني تجزيه و تحليل تاريخي يا از اينها قوي‌تر است؟ در نهج‌البلاغه يك عبارت است و در غررالحكم و درر الكلم آمُدي بيان ديگر است ـ هر دو يعني غررالحكم و دررالكلم و نهج‌البلاغه بيانات نوراني علي(صلوات الله عليه) را جمع كردند ـ در نهج‌البلاغه اين است: «اذا تَغَيَّرَ السلطان تَغَيَّرَ الزمان»[15]؛ وقتي سلطنت، سياست، حكومت عوض شد، زمان عوض مي‌شود پس زمان‌شناس يعني سياستمدار؛ آن عالم سياستمدار فريب نمي‌خورد آن عالم سلطان‌شناس [فريب نمي‌خورد] آن عرب فهد‌پرور را يك عالم بايد بشناسد تا فريب نخورد؛ فرمود: «اذا تَغَيَّرَ السلطان تَغَيَّرَ الزمان»[16]. يك تلازم سياسي و خارجي بين نحوه حكومت و پيدايش زمان و زمانه هست. خب اگر كسي عالم به زمان بود يعني عالم به سياست سلطنتها و جمهوريهاي معاصر بود او فريب نمي‌خورد ولي اگر نشناخت سياستها را فريب مي‌خورد.
در غرر الحكم و درر الكلم اين‌‌چنين آمده است كه «اذا تَغَيَّرَتْ نية السلطان تَغَيَّرَ الزمان»[17] ـ آنچه در غرر الحكم و درر الكلم هست لطيف‌تر از چيزي است كه در نهج‌البلاغه ‌ست ـ فرمود لازم نيست سلطان عملاً شروع بكند به دگرگوني، همين كه تصميم گرفت [و] انديشه‌اش عوض شد، زمان برمي‌گردد. يك عالم زمان‌شناس نه تنها بايد آنچه را سياست‌بازان عصر او مي‌كنند بداند بلكه آنچه را سياست‌بازان معاصر او مي‌انديشند آنها را هم بايد بداند تا فريب نخورد. ممكن است اين حديث را بگويد كه عالمِ به زمان فريب نمي‌خورد [در حالي كه] بحث اين حديث در لب است اما نه سياستمدار است نه شاه‌شناس [و] جهلش در فكر اوست، اينكه عالم سياسي نيست! فرمود: «اذا تَغَيَّرَ السلطان تَغَيَّرَ الزمان»؛ اين در نهج‌البلاغه براساس تلازم؛ «اذا تَغَيَّرَتْ نية السلطان تَغَّيرَ الزمان»؛ اين در غرر الحكم و درر الكلم.
تشكر از شركت حاجيان در مراسم برائت از مشركان و اقدامات مسئولان در برابر كارشكني حكومت عربستان
بيش از صد هزار نفر از زائران ايراني و عده‌اي از زائران غير ايراني كه به ولايت ايران اسلامي معتقدند و ادامه راه امام راحل(رضوان الله عليه) را لازم مي‌شمارند آنها هم آمادگي خود را اعلام كردند از يك سو هم مسئولين و دست‌اندركاران بعثه مقام معظم رهبري كوتاهي نكردند و غفلت نورزيدند از سوي ديگر و هم از هر دو بايد تشكر كرد كه بهانه‌اي به دست خونريزان حجاز ندادند از سوي سوم، پيام مقام معظم رهبري كه جامع بود براي كنگره جهاني حج و روز برائت از مشركين از سوي چهارم و كاري هم كه وزارت امور خارجه كرد كه سفير عربستان در ايران را احضار كرد و اعتراض شديداللحن را به او تفهيم كرد از سوي پنجم همه اينها جاي تقدير دارد. خدايا! مردم آنچه را مي‌فهميدند و مسئولين آنچه مقدورشان بود كردند اما تو بايد اين اذانت را و اعلانت را به سمع جهانيان برساني كه مي‌رساني!
خدايا! آنچه خير و صلاح اسلام و مسلمين است نصيب مسلمانها بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلاّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و الطهارة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسيٰ و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الهادي المهدي المنتظر افضل ما صلّيت و باركت و ترحّمت و تحنّنت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
نقش سازنده اربعين‌گيري در ايام ذي‌قعده و دهه نخست ذي‌حجه و اهميت شب در بهره‌مندي از فيوضات الهي
نمونه تقوا را مرداني داشته و دارند كه در پرواي از گناه، مراقب بودند. مناسبتهاي فراواني در اين هفته هست كه هر كدام به نوبه خود منشأ بركت است. چند روزي بيش نمانده است كه دهه ذي حجه تمام بشود؛ آنها كه اربعين گرفته‌اند يعني از اول ذي‌قعده شروع كردند تا پايان دهم ذي حجه، اين چند روز را هم ـ ان‌شاء‌الله ـ دقيقاً مواظب باشند تا جزء وارثان راستين انبياي الهي باشند. اين نماز بين مغرب و عشاي دهه ذي حجه يك پيام خوبي دارد بعد از سورهٴ «حمد» و سورهٴ «توحيد» آن اربعين موساي كليم خوانده مي‌شود: ﴿وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً﴾[18]. چهل شبانه‌روز موساي كليم مهمان خدا بود اما خدا نفرمود چهل روز او مهمان ما بود فرمود چهل شب چون ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾[19]؛ آن فيضي كه شبانه نصيب بندگان شب‌زنده‌دار مي‌شود در روز نمي‌شود آن ﴿إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحًا طَويلاً﴾[20]. چند روزي بيش نمانده است؛ اين دهه ذي حجه از آن بهترين دعاهاي ممتاز ايام سال است.
نقش امام باقر(عليه السلام)در احياي علوم اهل‌بيت، و مهم‌ترين ايام زندگي انسان در بيان امام رضا(عليه السلام)
روز هفتم ذي حجه مصادف با شهادت امام پنجم باقر علوم النبيين(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) است. وجود مبارك امام باقر(سلام الله عليه) فرصتي به دستش آمد كه تا زمينه احياي علوم اهل بيت را فراهم بكند و تتمه‌اش به عهده فرزند برومندش امام صادق(سلام الله عليه) بود كه اينها مكتب جعفري را احيا كردند. در كلمات امام هشتم(سلام الله عليه) هست كه مهم‌ترين ادوار تاريخ بشر سه روز است و اين سه روز را ذات اقدس الهي بر عيسيٰ و يحييٰ(عليه السلام) درود فرستاد: ﴿وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا﴾[21]؛ يعني فرزند سالم و حلال به دنيا بيايد، حلال زندگي كند و بميرد و حلال سر از قبر بردارد. آن‌كه پاك زاد و پاك مرد پاك هم سر از قبر برمي‌دارد.
قصد كردن عمره نفرده توسط امام حسين(عليه السلام) در سفر به مكه پيش از حركت به كربلا
ترويه، روز هشتم اين ماه شريف ذي حجه است [و] روزي است كه زائران بيت خدا آماده مي‌شوند احرام حج تمتع ببندند كه شب را در عرفات بمانند و شهادت مسلم‌بن‌عقيل(سلام الله عليه) هم در اين روز اتفاق افتاد و وجود مبارك سالار شهيدان هم در چنين روزي از مكه به طرف كربلا حركت كرد. در كتابهاي فقهي اين مسئله هست گرچه در مقتل سبك ديگري است كه ريشه اصلي ندارد؛ در مقتل اين‌‌چنين است كه وجود مبارك سالار شهيدان حج تمتع را به عمره مفرده تبديل كرد؛ اين سخني است كه در مقتل هست اما نه ريشه علمي دارد و نه ريشه فقهي و حديثي؛ آنكه در حديث و فقه هست اين است كه وجود مبارك امام حسين(سلام الله عليه) از همان اول به قصد عمره مفرده [آمده] بود و از همان اول مي‌دانست كه بايد چه بكند و نخواست عرفات و منا برود؛ اين قربانيها را براي كربلا آماده كرده است نه براي منا، براي منا گوسفند كافي است اما براي كربلا خون خودش بذل مُهجهٴ خودش و ياران خودش لازم است؛ از همان اول قصد عمره مفرده داشت و مصمم بود كه به عرفات و منا نرود [و به] منايي ديگري برود.
نقش معارف حسيني در هدايت جوانان و پيروزي انقلاب اسلامي
محرم در پيش است و شما عزيزان اين پيام را بايد به سمع جهانيان برسانيد؛ ماييم و دشمنان اين‌‌چنين كه ديده‌ايد و اين كشور را حسين‌بن‌علي حفظ كرد! اكثري جوانها قبل از انقلاب از معارف اسلامي خبري نداشتند نه رسانه‌هاي گروهي آموزنده بود نه مطبوعات و نه سخنهاي سخنرانان اسلام‌شناس، آزاد بود اما اينها اين‌قدر مي‌دانستند كه علي حق مي‌گويد و حسين حق مي‌گويد (اين براي آنها ﴿بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ﴾[22] بود) اوايل خيليها را فريب دادند بعد رسيدند به سر دوراهي كه يا بايد حسين‌بن‌علي را انتخاب كنند يا لنين و استالين را يا علي‌بن‌ابي‌طالب يا استالين يا علي‌بن‌ابي‌طالب يا لنين! آخر خط به اينجا رسيدند و به بركت همين عزاداريها و سوگواريهاي ايام محرم بود كه اين عشق در جوانها بود بعد فرياد كشيدند گفتند يا علي و يا حسين؛ اين كشور را حفظ كرد. راهپيماييها را ديديد در قبل از انقلاب؛ چهارصد هزار پانصد هزار ششصد هزار اثر نكرد اما وقتي از ميليونها گذشت شد هفت ميليون هشت ميليون ده ميليون بيست ميليون كار را يكسره كرد؛ هر كس در خانه بود آمد (سالمند و نوسال)؛ آن راهپيماييهاي تاسوعا و عاشورا و اربعين و 28 صفر (اين چهار روز) بود كه كار را يكسره كرد و اينها را حسين‌بن‌علي تربيت كرد.
لزوم استفاده از ايام محرم جهت آشنا كردن مردم با معارف الهي
اين محرم كه در پيش است بهترين ذخيره است و هر كس در هر شرايطي هست خود را موظف بداند كه اين نام را احيا كند چون اكثري مردم در اكثر عمر آن فراغت را ندارند كه به اين مسائل اسلامي آشنا بشوند، ما هم اگر مثل آنها بوديم مثل آنها مي‌شديم آنها هم اگر به حوزه‌ها مي‌آمدند يا مثل ما مي‌شدند يا بهتر از ما مي‌شدند، حالا كه دسترسي نيست مگر در اين ايام، بايد اين ايام را تكريم كرد چون ما انقلابمان مديون اين ايام است. ترويه پيشگام كربلاي سالار شهيدان است و مسلم‌بن‌عقيل در اين روز شهيد شد.
 
شكرگزاري امام حسين(عليه السلام) جهت زندگي در فضاي اسلامي و مسئلت امام سجاد(عليه السلام) از خداوند جهت ياري وليّ الهي
روز «عرفه» را شما بنگريد! حالا اگر توفيق داشتيد ـ ان‌شاء‌الله ـ روزه مي‌گيريد و دعا مي‌خوانيد [و اگر] نشد، دعا را حتما بخوانيد! دعاي «عرفه» غير از اين دعاهاي عادي است چون سالار شهيدان با آن سوزي كه در كنار آن جبل الرحمه رو به كعبه ايستاد و ناليد، خدا مي‌داند كه چه است! بخشي از آن شايد ميسور همه ما نباشد اما جهت جامع و مشتركي در دعاي «عرفه» سالار شهيدان و علي‌بن‌الحسين كه هر دو پرچمداران نهضت كربلا بودند(سلام الله عليهما) هست ـ اين را حتما توجه كنيد مخصوصاً نسل نو و دانشجويان و جوانان عزيز بسيج و سپاه و دانشجويان دانشگاههاي اسلامي سراسر كشور ـ اين دعاي عرفه حسين‌بن‌علي و دعاي عرفه علي‌بن‌الحسين(سلام الله عليهما) يك واسطةالعقد سياسي نظامي دارد: آنچه در دعاي «عرفه» سالار شهيدان(سلام الله عليه) هست و در اوايل دعاي «عرفه» حضرت هست اين است كه عرض مي‌كند خدايا! من تو را شكر مي‌كنم كه مرا در قرون گذشته ادوار گذشته سنين گذشته به دنيا نياورده بودي، چون ما هم اگر قبلاً چهل سال قبل پنجاه سال قبل صد سال قبل به دنيا مي‌آمديم [يعني] در زمان حكومت بت و بت‌پرستي به دنيا مي‌آمديم بر فرض هم بت‌پرست نبوديم بالأخره اين اسلام ناب و اين معارف و اين وحي و قرآن و عترت نصيب ما نمي‌شد؛ حسين‌بن‌علي مي‌گويد خدايا من شاكرم كه صبر كردي صبر كردي صبر كردي، پيغمبري را تربيت كردي و به جهانيان عرضه كردي، قرآني نازل كردي وحي‌اي نازل كردي حكومت اسلامي مستقر كردي بعد من حسين‌بن‌علي را به دنيا آوردي كه من در فضاي اسلام نفس بكشم من در حكومت اسلامي زندگي بكنم (اين در آغاز دعاي «عرفه» سالار شهيدان آمده).
در مراحل نهايي دعاي «عرفه» علي‌بن‌الحسين آنجا هم قريب به اين مضمون هست ـ آنچه را ابي‌عبدالله در اوايل دعاي «عرفه» فرمود، وجود مبارك امام سجاد در اواخر دعاي «عرفه» خود دارد كه آن دعاي «عرفه» امام سجاد در صحيفه سجاديه هست ـ آنجا عرض مي‌كند خدايا خدايا خدايا [و] خواسته‌هاي خود را مي‌گويد؛ عرض مي‌كند خدايا! در هر عصري يك وليّ داري يك امام داري يك راهنما داري يك مسئول دين داري كه دينت را به او سپردي و او حافظ دين توست، آن توفيق را به من بده كه من جزء ياران او باشم ياوران او باشم حرفش را اطاعت كنم گفته‌هاي او را بشنوم و بفهمم و اجرا كنم. خب او كه خودش وليّ است اين دعا هم براي همه ماست الي يوم القيامه؛ اين دعاي «عرفه» امام سجاد مي‌گويد بكوش كه وليّ كشورت را بشناسي و حمايت كني و از او نگذري و او را تنها نگذاري [و] آن دعاي امام حسين هم اين است كه خدايا من تو را شاكرم كه در فضاي اسلامي نفس مي‌كشم.
لزوم توجه به محاسن حكومت اسلامي در كنار اعلانات و وجود قصور و تقصير در كارگزاران حكومت پيامبر و اميرمؤمنن(عليهما السلام)
ماييم و انتخابات رياست جمهوري؛ مشكلات فراوان است! در چند جمعه قبل اينجا به عرضتان رسيد شما حكومت حضرت امير را تحليل كنيد و حكومت ما را (حكومت امام راحل را حكومت خودتان را) علي‌بن‌ابي‌طالب و ساير ائمه(عليهم السلام) هم طبق بياني كه خود پيغمبر فرمود كه «لا يقاس بنا احد»[23] هم طبق بياني كه در نهج‌البلاغه هست «لا يقاس بال‌محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) من هذه الامة احد»[24] هم طبق بياني كه امام رضا طبق نقل مرحوم كليني در كافي فرمود: «الامام واحد دهر لايدانيه احد»[25]، با احدي قابل قياس نيستند؛ اصلاً با ملائكه و جبرئيل و ميكائيل قابل قياس نيستند چه رسد با امام و شيخ طوسي و شيخ مفيد و اينها؛ آنها را كه با امام و امثال ذلك نمي‌سنجند، اينها كساني‌اند كه انسان كامل‌اند، مقام انسانيت براي اينهاست، ﴿فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ﴾[26] در پيشگاه اينهاست و امروز هم ملائكه در خدمت اينها هستند در پيشگاه اينها خاضع‌اند و ساجدند به اذن خدا.
مقام ولايت كبراي اهل بيت «لا يقاس بهم احد»؛ اينها حسابشان جداست، بياييد حكومت علي را بسنجيم يعني كارگزاران علي [و] كارهايي كه زمان حضرت علي(صلوات الله عليه) انجام مي‌شد؛ ببينيد كارگزاران آن حضرت بهترند يا كارگزاران عصر شما [و] ظلم و جور در زمان آن حضرت بيشتر بود يا در زمان شما. شما يك قصه سوده همدانيه داريد و مانند آن كه آن را علم كرديد وگرنه اين نهج‌البلاغه را بخوانيد ببينيد كه دل حضرت خون شد از كارگزارانش يا نه؟ در آن روز به عرضتان رسيد يكي از مهم‌ترين استانهاي عصر علي(صلوات الله عليه) استان بصره بود؛ استان بصره عبارت بود از بصره و همه قلمرو اطراف آن، اهواز و همه منطقه اطراف آن كرمان و همه فلات وسيع آن [يعني براي] كرمان و اهواز و بصره جمعاً يك استانداري بود و ابن‌عباس استاندار رسمي حضرت امير بود و زيادبن‌ابيه كه از او بدتر نمي‌توانيد پيدا كنيد معاون رسمي ابن‌عباس بود! خب اگر علي افرادي مثل مالك مي‌داشت كه اجازه نمي‌داد زيادبن‌ابيه در دستگاه او كار كند، ما هم اگر مي‌داشتيم پانصد ششصد نفر مثل شهيد بهشتي شهيد مطهري و امثال آنها مشكلاتي نداشتيم اما كارشناسان اصيل را از ما گرفتند، ماييم و همينها! حالا ببينيد ظلم و جور و رشوه‌گيري در زمان ما بيشتر است يا در زمان حضرت علي(عليه السلام) اين سخنها كه ديگر نه در مستدرك حاجي نوري است كه كسي درباره سند خدشه كند نه در غوالي اللآلي و عوالي اللآلي اينها در نهج‌البلاغه هست؛ بررسي كنيد ببينيد كه نامه‌هاي حضرت از خون دل حضرت خبر مي‌دهد يا نه. چه كسي را حضرت بست و كشت و اعدام كرد [و] كجا را زد؟ سرانجام به خدا عرض كرد خدايا! من ديگر خسته شدم، با اينها كه نمي‌شود كشور داشت، من را بگير[27]. در دستگاه ما ظلم هست جور هست فساد هست رشوه هست اما هزارها فضيلت هست هزارها قِسط و عدل هست، چرا آنها را نبينيم؟! نامه علي(صلوات الله عليه) را حتماً در نهج‌البلاغه بررسي كنيد به يك كارگزار مي‌گويد كه پدرت خوب بود من به تو كار دادم وگرنه من كه به تو كار نمي‌دادم[28]؛ نوشت كه «شِسْعُ نعلك خيرٌ منك»[29]؛ اين بند كفشت نزد من بيشتر از تو مي‌ارزد چه كار بود كردي؛ نامه براي زيادبن‌ابيه نوشت كه اين گزارشها اگر حق باشد من اين‌‌چنين مي‌كنم آن‌چنان مي‌كنم آن‌چنان مي‌كنم[30]، خب يا علي! چه كار كردي با زياد چه كار كردي؟ او را بستي زدي اعدام كردي؟ نتوانست. خالد در عصر خود پيغمبر آن كارها را كرد پيغمبر با خالد چه كرد؟ پيغمبر خالد را فرستاد و او رفت آن همه جنايت كرد! اين را فريقين نقل كردند كه وجود مبارك رسول خدا به حضرت امير(عليهم السلام) فرمود يا علي مي‌روي از اين بيت‌المال استفاده مي‌كني و همه خسارتها و غرامتهايي كه اين خالد به بار آورده مي‌پردازي، «حتي انه ليدي ميلغة الكلب»[31] ـ «ميلغة» يعني ظرفي كه سگ در آن وَلوغ كرده ـ برو آن را بپرداز (اين كار را كرده) اما دل اينها خون بود از اين كارگزاران.
از آن طرف در همان خطبه‌هاي قبلي به عرضتان رسيد كه حضرت [امير] به مأمورينش به مردم به نظاميها گفت كه من كه از دست شما خسته شدم: «كلما حيصَتْ من جانبٍ تهتّكَتْ من جانبٍ آخر»[32]؛ شما مثل لباسهاي فرسودهٴ كهنهٴ چندين ساله هستيد كه من يك گوشه‌اش را با سوزن مي‌دوزم يك گوشه ديگرش پاره مي‌شود، با شماها كه نمي‌شود كار كرد؛ اما مردم ما كساني بودند كه اگر در هنگام اعزام به جبهه اگر مي‌گفتند ما تداركات نداريم شعار مي‌دادند، مي‌گفتند يا اعدام يا اعزام! الآن اين مردم همان مردم‌اند.
حفظ انقلاب و خنثا شدن توطئه دشمنان، با شركت فعال در انتخابات
عربستان سعودي كه اين ‌طور با مسلمين رفتار مي‌كند، آن هم كه مثل شبهاي عمليات و حمله، در خليج نيرو پياده كرده ـ فقط خدا نمي‌خواهد اينها حمله كنند، الآن كلاٍّ در خليج مثل شبهاي عمليات و حمله است ـ آن وقت هيچ مسلماني به خود اجازه مي‌دهد كه در انتخابات رياست جمهوري بگويد اين كار، كار واجب كفايي است ديگران رأي مي‌دهند [و] ما مي‌دانيم مثلاً آن بزرگوار انتخاب مي‌شود كافي است؟! نه، همه بايد رأي بدهند تا با رأي بالايي، نظام جايگاه خود را پيدا كند. ما رأي دادن را واجب مي‌دانيم رأي هم مي‌دهيم اما بر تك تك اشخاص هرگز حساب نمي‌كنيم؛ طلبكارانه رأي مي‌دهيم نه بدهكارانه، اينها نشد ديگري؛ اين نظام براي ما مقدس است و اين ولايت امر براي ما مقدس است.
هشدار الهي به مسئولان حكومتي، دربارهٴ خطر ظلم
اينها هم كه سر كار هستند مواظب خودشان باشند!
چو مُحرم شدي مَحرم راز باش ٭٭٭ كه مُحرم به يك نقطه مجرم شود
آن‌قدر روزگار سريع‌السير است كه هيچ اعتمادي به آن نيست قرآن كريم هم يك زنگ خطر براي مسئولين زد ـ چقدر لطيف و شيرين حرف مي‌زند ـ به مسئولين مي‌گويد: ﴿وَسَكَنتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا﴾[33] يعني شما به جاي ظالمين نشستيد مواظب باشيد، آنها چون ظلم كردند رفتند. گاهي به صورت فعل متكلم غايب مي‌گويد: ﴿فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴾[34] چنين خطري هست اما اين نظام حفظش واجب عيني قطعي الهي است.
اشاره به سالگرد رحلت امام خميني(قدس سره) و اوضاع بوسني و افغانستان
چهارمين سالگرد ارتحال امام راحل(رضوان الله عليه) را هم در پيش داريم كه گرامي‌داشت آن هم از همين قبيل است كه آن هم بايد در گرامي‌داشتش شديداً شركت كرد و هيچ مشكلي از اين جهت ـ به لطف الهي ـ ما نداريم. در خارج هم شما ديديد سخن از تجزيه بوسني و هرزگوين است از يك سو و اين برادران مسلمان افغاني هم بايد بدانند كه اين استقلال و تماميت ارضي‌شان را فداي مطامع بيگانگان نكنند [و] آنجا هم كوس تجزيه افغان و افغانستان را سر ندهند از سوي ديگر [و] قدري خردمندانه‌تر بينديشند و اين وحدت را حفظ بكنند.
ضرورت حضور مردم در صحنه دفاع از انقلاب
حرف زياد است مايل هم هستم اما نه حال هست نه وقت، اجازه بدهيد كه به همين مقدار اكتفا بكنيم و عمده اين است كه بارها به عرضتان رسيد كه خوبي رهبر يا عده‌اي از مسئولين ما را وادار نكند كه صحنه را ترك بكنيم، اگر ـ خداي ناكرده ـ مردم در صحنه حضور نداشته باشند و بر خود واجب عيني ندانند، آن قيام شكست مي‌خورد ولو رهبر علي باشد چه اينكه بود يا رهبر حسن‌بن‌علي باشد(عليهما السلام) چه اينكه بود.
پروردگارا! تو را به قرآن و عترت قسم، اين نظام اسلامي را در سايه وليّ‌ات امام زمان حفظ بفرما!
تو را به قرآن و عترت‌ قسم، بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي نينداز!
تو را به قرآن و عترت‌، قسم پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
مؤمنين، شهدا و امام راحل همه را غريق رحمت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
«صدق الله العلي العظيم»
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . عوالي اللآلي، ج 4، ص 72.
[2] . سورهٴ حج، آيهٴ 4.
[3] . ر . ك: الكافي، ج 3، ص 131 و 132.
[4] . ر . ك: الزهد، ص 81 و 82.
[5] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 185.
[6] . سورهٴ حج، آيهٴ 27.
[7] . سورهٴ توبه، آيهٴ 3.
[8] . سورهٴ نصر، آيهٴ 2.
[9] . سورهٴ ممتحنه، آيهٴ 8.
[10] . سورهٴ توبه، آيهٴ 12.
[11] . سورهٴ توبه، آيهٴ 12.
[12] . سورهٴ بقره، آيهٴ 219.
[13] . الكافي، ج 1، ص 27.
[14] . بحار الانوار، ج 29، ص 352.
[15] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 31.
[16] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 31.
[17] . غرر الحكم و درر الكلم، ص 343، ح 7848.
[18] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 142.
[19] . سورهٴ مزمل، آيهٴ 6.
[20] . سورهٴ مزمل، آيهٴ 7.
[21] . (سورهٴ مريم، آيهٴ 15) ر . ك: بحار الانوار، ج 6، ص 158.
[22] . سورهٴ هود، آيهٴ 17.
[23] . بحار الانوار، ج 65، ص 45.
[24] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 2.
[25] . الكافي، ج 1، ص 201.
[26] . سورهٴ حجر، آيهٴ 30.
[27] . ر . ك: نهج‌البلاغه، خطبهٴ 24.
[28] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 71.
[29] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 71.
[30] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 20.
[31] . ر . ك: بحار الانوار، ج 21، ص 140 و 141.
[32] .نهج‌البلاغه، خطبهٴ 69.
[33] . سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 45.
[34] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 129.
 


24/1/1390
عکس