عنوان: نمازجمعه (1371/12/29)
24/1/1390


عنـــــوان
خطبهٴ اول:
نجات از هلاكت و بي‌ثمري، در سايه تقوا
لزوم تلاش جهت نيل به بهشت و مصونيت از دوزخ و اقسام سه‌گانه انسانها در بيان قرآن كريم و اميرمؤمنان(عليه السلام)
دعوت قرآن و عترت به سلوك در صراط مستقيم
«ادعا»ي ممدوح و اقسام دوگانه «ادعا»ي مذموم
هلاكت مدعيان در برابر خدا و قيام كنندگان در غير وقت آن
عدم شناخت انسان از خويشتن، نشانگر جهل او؛ و اشاره به معناي «معرفت نفس»
مصونيت متقيان و اعمال آنان از هلاكت و نابودي
بياني لطيف در همانندي مراحل دنيا و آخرت با مراحل كِشت و برداشت محصول
جدا كردن تبهكاران از مؤمنان در آخرت و سرانجام هر يك از دو گروه
خطبهٴ دوم:
نقش سازنده تقوا و لزوم حضور مردم در كنار رهبران آگاه جهت حفظ نظام
ارائه عامل و عمل در هر هفته به محضر ولي‌عصر(عليه السلام)
سفر مقام معظم رهبري(دام ظله) به مازندران و سخنان ايشان در جمع نيروي دريايي
لزوم حضور مسئولان در ميان مردم؛ و اشاره به اقسام دوگانه «خَفضِ جَناح» در بيان قرآن كريم
ضرورت تلاش جهت توليد و حمايت از محرومان و پرهيز از زراندوزي و كسب حرام
غذاي دردناك مفسدان اقتصادي و عاملان هتك حرمت نظام اسلامي، در آخرت
لزوم عرضه مطلوب كتابهاي مناسب؛ و وظيفه ناشران داخلي در نشر فرهنگ ايراني و اسلامي در غرب
فتنه‌انگيزي سران مصر بر ضدّ ايران و خيانت آنان به مردم فلسطين
اوضاع بحراني مردم مسلمان بوسني و توصيه به دعا براي آنان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في الأرضين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
نجات از هلاكت و بي‌ثمري، در سايهٴ تقوا
در شانزدهمين خطبه نهج‌البلاغه تقوا به عنوان عامل حيات معرفي شد؛ در آن خطبه نوراني آمده است: «لا يَهلِك علي التّقوي سنخُ أصل و لا يَظْمَأٌ عليها زرعُ قَوْمٍ» يعني هيچ انسان باتقوايي هلاك نمي‌شود و كِشت و زرع هيچ انسان باتقوايي پژمرده و خشك نمي‌شود. اصل اين خطبه شانزده را فريقين نقل كرده‌اند عده‌اي در كتابهاي اخلاق نقل كرده‌اند عده‌اي در كتابهاي ادب نقل كرده‌اند.
ضرورت تلاش جهت نيل به بهشت و مصونيت از دوزخ و اقسام سه‌گانه انسانها در بيان قرآن كريم و اميرمؤمنان(عليه السلام)
جمله‌هاي اين خطبه نوراني كه قبل از سفارش به تقواست اين است «شُغِلَ مَنِ الجنّة و النّار أمامَه ساعٍ سريعٌ نَجا و طالبٌ بَطِيءٌ رجا و مُقصِّرٌ في النّار هَوَي»؛ فرمود هيچ جاي تنبلي و غفلت نيست، انسان مسافري است كه در پيش روي او بهشت است و جهنم، بايد حتماً بكوشد كه به بهشت برسد و از جهنم برهد؛ كسي كه سفرش قطعي است و در جلوي روي او هم بهشت است و جهنم، هيچ مجالي براي غفلت او نيست. بعضي غافل‌اند بعضي عاقل، آنها كه غافل‌اند دركاتي دارند و آنها كه عاقل‌اند درجاتي؛ درجات عاقلها را بيان مي‌كند مي‌فرمايد: «ساعٍ سريعٌ نجا و طالب بَطيءٌ رجا»؛ بعضيها با سرعت اين راه مستقيم را طي مي‌كنند و نجات پيدا مي‌كنند [و] بعضيها طالب سعادت‌اند در راه‌اند ولي به كُندي حركت مي‌كنند (اما در راه‌اند و بيراهه نمي‌روند) اينها هم اميدوار به سعادت‌اند [و] اميد اينها بجاست؛ اما گروه غافل كساني‌اند كه تقصير كرده‌اند [و] در مسير سعادت نيستند [و] نه با سرعت نه با كُندي اين راه را طي نمي‌كنند [بلكه] اينها در هوا و هوس فرو رفته‌اند و سقوط كرده‌اند.
اين تثليث و تقسيم به سه گروه از قرآن كريم گرفته شد. شما در خطبه‌هاي نوراني نهج‌البلاغه يا در نامه‌هاي آن حضرت يا در كلمات قصارش مي‌بينيد مردم را مكرر به سه دسته تقسيم مي‌كنند [كه] يك عده خيلي عالي‌اند يك عده متوسط‌اند و يك عده هم غافل‌اند و اهل عذاب. اين تقسيم‌بندي به سه گروه كه گاهي به همين خطبه شانزده برمي‌گردد گاهي به همان جمله معروفش در كلمه قصار كه «النّاس ثلاثة فعالم ربّانيٌّ و متعلِّم علي سبيل نجاةٍ و همجٌ رعاعٌ»[1] برمي‌گردد «كه مردم يا عالم رباني‌اند يا در صراط تعليم و تعلم‌اند كه نجات پيدا كنند يا همج رعايند) اين‌گونه از تقسيمهاي سه‌گانه از قرآن كريم نشئت گرفته است. قرآن كريم عاقلها را به دو دسته تقسيم كرد [و] غافل و جاهل را هم كه داراي دركات گوناگون‌اند به يك دسته؛ فرمود يك عده «سابق مقرَّب»‌اند يك عده «اصحاب يمين»‌اند و يك عده هم «اصحاب مشئمه» و «اصحاب شِمال». در سورهٴ مباركهٴ «واقعه» فرمود مردم سه دسته‌اند: يك عده راه را خوب شناخته‌اند و خوب هم به سرعت طي كردند و به مقصد رسيدند و مي‌رسند [كه] اينها «سابق مقرَّب‌»اند؛ عده ديگر راه را شناخته‌اند و به طور عادي و تدريجي اين راه را طي مي‌كنند [كه] اينها «اصحاب ميمنت‌»اند. آنها كه اصحاب يمين‌اند يعني همه كارهاي آنها با يُمن و بركت و ميمنت انجام مي‌شود [و] هرگز شومي و زشتي در كار آنها نيست؛ اينها اصحاب الميمنت هستند اصحاب اليمين‌ هستند. و گروه سوم كساني‌اند كه «اصحاب مشئمت»‌اند [و] با شئامت و زشتي به سر مي‌برند.
اينكه درباره ابي‌ابراهيم امام كاظم(سلام الله عليه) آمده است كه «كلتا يديه يمين»[2]؛ هر دو دست او راست است، سرّش همين است اصولاً مؤمن دست چپ ندارد [بلكه] «كلتا يديه يمين» چه اينكه كافر و منافق هم دست راست ندارند و «كلتا يديه شِمال». در سورهٴ «واقعه» مردم به سه دسته تقسيم شدند: «سابق مقرّب‌»اند و «اصحاب يمين»‌اند و «اصحاب مشئمه و شِمال»؛ در سورهٴ «فاطر» هم مردم به سه دسته تقسيم شدند فرمود: ﴿فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ﴾[3]؛ مردم سه دسته‌اند: يك عده اصلاً در راه نيستند [و] دو گروه ديگر در راه‌ند، آنها كه در راه‌اند يا به سرعت اين راه را طي مي‌كنند يا به كُندي، آن «سابقِ بالخيرات» جزء انبيا و اوليا و اوحديّ از انسانهايند، آن «مقتصد» جزء مؤمنينِ متوسط‌اند [و] آن ﴿ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ﴾ جزء غافلِ جاهل است.
دعوت قرآن و عترت به سلوك در صراط مستقيم
فرمود ما مسافريم و بهشت و جهنم هم پيش روي ماست [و] جا براي غفلت نيست، راه هم يكي است و نه بيش از آن؛ چپ و راست گمراهي است [و] وسط، راه راست است6 «اليمين و الشمال مضلّةٌ و الطّريقُ الوُسْطي هي الجادّة عليها باقِي الكتابِ و آثارُ النّبوّة و منها مَنْفَذُ السّنّة(عليهم السلام) و إليها مَصير الْعاقِبَةِ»؛ فرمود قرآن كه كتاب باقيِ حق است بر همين صراط مستقيم دعوت مي‌كند، سنت معصومين(عليهم السلام) بر همين سنت الهي و صراط مستقيم دعوت مي‌كند، راه انتشار سنت معصومين(عليهم السلام) همين صراط مستقيم است، پايان كار مؤمنين كه عاقبتِ خير اينهاست بر اساس همين صراط مستقيم است.
«ادعا»ي ممدوح و اقسام دوگانه «ادعا»ي مذموم
فرمود اگر كسي اهل دعوا بود خود را به هلاكت رسانده است: «هَلَكَ مَن ادّعي و ﴿خَابَ مَنِ افْتَرَيٰ﴾»[4]
بعضي از بزرگانِ متصدي شرح نهج‌البلاغه فتوايي دادند كه آن فتوا از نظر اخلاقي تامّ است؛ گفتند كساني كه ادعايي دارند اينها سه گروه‌اند يا ادعاي اينها بي اساس و باطل است [يعني] دعواي كمالي دارند و مدعي كمالي هستند ولي فاقد آن كمال‌اند [كه] اين ادعا دروغ است و حرام؛ گروهي اهل كمال هستند ولي مدعي هم هستند [كه] اين را هم بزرگان اخلاق تحريم كردند چون گفتند اگر نيازي نباشد اين دعوا و اين ادعا از غرور و عجب نشئت مي‌گيرد؛ اگر خدا كمالي به كسي داد و علمي به كسي داد دليلي ندارد كه ادعا كند، براي چه مدعي علم بشود؟! قسم سوم در جاي حاجت است، آن جا كه جاي حاجت است البته ادعاي كمال عيبي ندارد. «هَلَكَ من ادّعي و ﴿خَابَ مَنِ افْتَرَي﴾»؛ خواه درباره امامت باشد خواه در غير امامت؛ گرچه اين را حضرت در اوايل حكومت خود ايراد فرمودند ولي در هر حال هر كس درباره هر مطلبي ادعاي بيجا كند به هلاكت رسيده است.
هلاكت مدعيان در برابر خدا و قيام كنندگان در غير وقت آن
آن‌ گاه فرمود: «مَن أبدي صفحَتَه للحق‏ِّّ هَلَكَ»؛ كسي در برابر حق چهره نشان بدهد به هلاكت مي‌رسد. چون بعضي از نسخه‌ها اين‌‌چنين دارد كه «من أبدي صفحَته للحق‏ّ هَلَكَ عند جَهَلَةِ الناس»، بعضي از شارحان نهج‌البلاغه اين‌‌چنين معنا كردند كه اگر كسي خواست در برابر باطل قيام بكند [اگر] زمينه‌اش فراهم نيست خود را به هلاكت كشانده است و اگر آن نسخه تامّ نباشد معنايش همين است [كه] اگر كسي در برابر حق، صورت نشان داد و موضع گرفت به هلاكت گرفتار مي‌شود.
عدم شناخت انسان از خويشتن، نشانگر جهل او و اشاره به معناي «معرفت نفس»
آن‌ گاه فرمود: «كفي بالْمَرْءِ جهلاً ألاّ يَعْرِفَ قَدْرَه»؛ در جهل آدم همين بس كه خود را نشناسد و اصول ارزشي خود را نشناسد؛ كسي كه نمي‌داند از كجا آمده به كجا مي‌رود و بايد چه بكند اين جاهل است. «معرفت نفس» آن هم معرفت مصطلح كتاب و سنت نه معرفت مصطلح در علوم، عقل است و اگر كسي آن را نداشت جاهل است ولو متخصص در روان‌شناسي باشد [ زيرا] خود را نشناخت و قدر خود را هم نشناخت.
مصونيت متقيان و اعمال آنان از هلاكت و نابودي
بعد از اين جمله‌ها آن‌ گاه طبق اين نقل در خطبه شانزده مي‌فرمايد: «لا يَهْلِكُ علي التّقوي سنخُ أصلٍ و لا يَظْمَأ عليها زرعُ قومٍ»؛ هيچ اصل و ريشه‌اي وقتي با تقوا بنا شد خشك نمي‌شود و هلاكت نمي‌پذيرد. نوعاً اين جمله‌هاي نوراني نهج‌البلاغه حضرت امير(سلام الله عليه) مثل ساير روايات، شرح قرآن كريم است [و] تفسير قرآن است به اين صورت. فرمود هيچ فرد يا گروهِ باتقوا اصلشان خشك نخواهد شد [و] هلاك دامن‌گيرشان نمي‌شود چون ريشه دارند و كِشت هيچ مرد باتقوايي هم پژمرده و خشك نمي‌شود.
بياني لطيف در همانندي مراحل دنيا و آخرت با مراحل كِشت و برداشت محصول
گفتند دنيا مزرعه آخرت است[5]؛ در مزرعه چند كار انجام مي‌شود: در كشتزار، اول همه در دل خاك‌اند بعد با آبياري سبز مي‌شوند، وقتي سبز شدند [و] ساقه‌ها و خوشه‌ها و شاخه‌ها رشد كردند و ثمر دادند، در اين ثمر و ميوه، مغز و پوست هم با هم‌اند (مغز گندم و پوست گندم هم با هم‌اند) تا نوبتِ درو فرا برسد و اين خوشه‌ها را درو كنند، بعد از درو انبار مي‌كنند بعد از انبار به خرمن‌كوبي مي‌برند و مي‌كوبند، در خرمن‌كوبي پوستها را از مغزها جدا مي‌كنند [سپس] پوستها را مي‌سوزانند يا به مصارف ديگري كه بايد برسانند مي‌رسانند [و] مغزها را به خانه‌ها منتقل مي‌كنند؛ اين خاصيت يك مزرعه است. درباره دنيا هم گفتند اين‌‌چنين است؛ الآن دنيا سرسبز است [و] همه اين ساقه‌ها و خوشه‌ها و شاخه‌ها هست اما چه كسي مغز است و چه كسي پوست معلوم نيست [سپس] مرگ كه فرا مي‌رسد همه را درو مي‌كند و اين مرده‌ها را در زير زمين انبار مي‌كنند [اما] باز هم معلوم نيست مغز كيست و پوست كيست، [بعد] يوم القيامه كه فرا مي‌رسد دوباره همه اين مرده‌ها از قبر برمي‌خيزند: ﴿فَإِذَا هُم مِنَ الأجْدَاثِ إِلَي رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ﴾[6] [و] همه اينها را از انبارها بيرون مي‌آورند [و] با خرمن‌كوبي قيامت دستور مي‌رسد كه ﴿وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ﴾[7]؛ امروز پوستها را از آن مغزها جدا مي‌كنند.
جدا كردن تبهكاران از مؤمنان در آخرت و سرانجام هر يك از دو گروه
شما وقتي كه يك كار اساسي داريد آنچه را مي‌خواهيد نگه بداريد آن اصل است، آن زوايد را جدا مي‌كنيد. سخن قرآن كريم اين نيست كه خدا خوبها را از بدها جدا مي‌كند، همه‌اش اين است كه بدها را جدا مي‌كند چون خوبها بايد بمانند: ﴿لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ﴾[8] يعني طيب، اصل است و بايد بماند [و] آن‌كه بايد به دور ريخته شود آن خبيث است [لذا] آن را جدا مي‌كنند؛ در هنگام غربال كردن آن سنگها و آن زوايد را جدا مي‌كنند سخن از «ليميز الله الطيب من الخبيث» نيست سخن از ﴿لِيَميزَ اللّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ﴾ است. در قيامت هم وقتي خرمن‌كوبي مي‌شود دستور مي‌رسد: ﴿وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ﴾، مجرمون! شما برويد كنار؛ ‌اي پوستها! برويد كنار براي اينكه شما را بسوزانند؛ آنها كه مي‌مانند اصل‌اند. آنجا هم همين است كه مجرم را از مؤمن جدا مي‌كنند؛ اينجا هم در مواقع امتحان ﴿لِيَمِيزَ اللّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ﴾، آنجا هم پوستها را از مغز جدا مي‌كنند: ﴿وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ﴾، حالا كه در خرمن‌كوبي، پوست از مغز جدا شد پوستها را مي‌سوزانند و مغزها را براي هميشه نگه مي‌دارند. آنها كه اولوا الالباب‌اند مي‌مانند آنها كه قشرند و بي لب‌ّاند و به تعبير قرآن كريم ﴿أَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ﴾ [يعني] فؤاد و قلب اينها خالي است و تهي و سبك‌اند و پوست‌اند و لبّي ندارند آنها را مي‌سوزانند، لذا در اين بيان نوراني، حضرت فرمود: «لا يَهلِكُ علي التّقوي سنخُ أصلٍ و لا يَظْمَأ عليها زرعُ قوم»؛ كشت هيچ مرد باتقوايي پژمرده و خشك نمي‌شود.
پروردگارا! توفيق تهيه تقوا را به همه ما مرحمت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في الأرضين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ و سلّم علي اهل بيت النبوة و العصمة و علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الهادي المهدي المنتظر الموعود افضل ما صلّيت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
نقش سازنده تقوا و لزوم حضور مردم در كنار رهبران آگاه جهت حفظ نظام
اگر تقوا حيات ما را حفظ مي‌كند و كِشت ما را نشاط مي‌بخشد، بايد در همه شئونِ ما جلوه كند. مناسبتهاي اين ايام نظير مناسبتهاي ساير ايام با تقوا تأمين مي‌شود؛ هيچ كاري بدون تقوا نظم نمي‌پذيرد خواه انقلاب خواه مسائل اقتصاد خواه ديگر مسائل. اگر مرداني باتقوا داشتيم رهبران الهي را تنها نمي‌گذارند و اگر مردم همراه رهبران الهي بودند ظفر حتمي است و اگر ـ خداي ناكرده ـ جامعه بي‌تقوا بود رهبران الهي را تنها مي‌گذارند. براي يك نظام داشتن رهبر خوب و مسئولين خوب لازم است ولي كافي نيست؛ خلافت علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) و حكومت امام مجتبي(سلام الله عليه) دو شاهد عَدل‌اند كه خوبي رهبر به تنهايي كافي نيست؛ تا مردم متقي و متحد نباشند و حامي دين و مذهب نباشند نظام، پايدار نخواهد ماند.
ارائه عامل و عمل در هر هفته به محضر وليّ‌عصر(عليه السلام)
مهم‌ترين مناسبت اين هفته احتمال شهادت ثامن الحجج علي‌بن‌موسيٰ الرضا المرتضيٰ(صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين و ابنائه الأنجبين) است كه طبق بعضي از نقلها در دهه آخر ذي‌قعده شهادت آن حضرت رخ داده است و به هر تقدير زيارت مخصوص آن حضرت چه از نزديك چه از دور در اين ايام فراموش نشود! ما اگر دوريم آنها به ما نزديك‌ند؛ مشكل در راه نيست واقعاً به ما نزديك‌اند! اگر همه اعمال ما را در هفته به حضور اينها مي‌برند، به جدّ بگيريم! بسياري از ماها علاقه‌منديم خدمت وجود مبارك وليّ‌عصرمان برسيم، اين نعمتي است؛ اما بسياري از ماها را خدمت حضرت مي‌برند؛ همه عقايد ما همه اخلاق ما همه اعمال ما را هفته‌اي چند بار به حضور حضرت مي‌برند. حالا بردن به اين نحو است كه مي‌نويسند فلان كس چنين گفته و چنين كرده است يا حقيقت عمل را مي‌برند؟ اگر حقيقت عمل را مي‌برند حقيقت عمل كه از عامل جدا نيست پس ما را هم به حضور او ارائه مي‌كنند.
سفر مقام معظم رهبري(دام ظله) به مازندران و سخنان ايشان در جمع نيروي دريايي
در اوايل اين هفته مقام معظم رهبري سفر پربركتي به شمال داشتند [كه] هم مسائل نيروي دريايي خطه مازندران را از نزديك بازديد كردند [و] هم سفارشهاي لازم را به مسئولين نظامي گوشزد كردند. اين معنا مسلم است كه ايران نه آغاز‌گر جنگ بود نه تهاجم‌گر ابتدايي و اما آن معنا هم مسلم است كه ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾[9]. سخنان مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولين نيروي دريايي شمال را شنيده‌ايد كه هم آنها را به هشدار نظامي دعوت كرد هم به حفظ اصول و ارزشهاي الهي و اسلامي. ديداري با مردم مازندران داشتند ديداري با علماي بلاد داشتند جلسه‌‌اي با ائمه محترم جمعه و جماعات و مدرسين شمال داشتند كه همه اينها آموزنده و پربركت بود.
لزوم حضور مسئولان در ميان مردم؛ و اشاره به اقسام دوگانه «خفضِ جَناح» در بيان قرآن كريم
رفتن به خدمت مردم مايه دلگرمي مردم است؛ وقتي مردم در صحنه‌اند كه مسئولين وظيفه‌شناس باشند؛ آنها اگر نيايند اينها هم مي‌گويند تنها برو! مسئول مادامي مسئول است كه مردمي باشد [و] وقتي مردمي است كه ادب برخورد [با] جامعه را حفظ بكند. ذات اقدس الهي به نبي مكرم(عليه و علي اهل بيته آلاف التحية و الكرم) فرمود تو كه قدرت پرواز داري و تا ﴿دَنا فَتَدَلّي﴾[10] اوج مي‌گيري سعي كن كه ﴿وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾[11]؛ تو وقتي يك رهبر موفق هستي كه خفضِ جَناح كني. خفضِ جَناح در قرآن كريم بر دو قسم است: يك خفضِ جَناح احترام‌آميز و تذللانه كه هر فرزندي موظف است در پيشگاه پدر و مادر خفضِ جَناح كند: ﴿وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ﴾[12]؛ اين ادب فرزندي است در ساحت پدر و مادر [و] يك خفضِ جَناح ترحم‌آميز است كه با كرامت همراه است نه تذلل [كه] آن خفضِ جَناحي است كه رهبران جامعه دارند كه خدا به نبي اكرم(عليه و علي اهل بيته آلاف التحية و الكرم) فرمود: ﴿وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾؛ خفضِ جَناح كن.
اصولاً اين خفضِ جَناح از پرورش فرزندها حكايت مي‌كند؛ اين كبوترها كه قدرت پرواز دارند فرزندها را رها نمي‌كنند [بلكه] اين بالها را پهن مي‌كنند تا اين بچه‌هايي كه تازه به دنيا آمده‌اند زير بال اين مادر پر در بياورند، بعد از اينكه پر در آوردند مقداري آيين پرواز را مادر به اين كودك ياد مي‌دهد [و] وقتي اين كودك پر در آورد و قدرت پرواز پيدا كرد آن‌گاه [مادر] آن را مستقل مي‌گذارد. رهبران الهي موظف‌اند خفضِ جَناح كنند يعني بالها را پهن كنند كه عده‌اي زير بال اينها زندگي كنند؛ اين معنايِ ادب است [و] اين مربوط به همه مسئولين است.
ضرورت تلاش جهت توليد و حمايت از محرومان و پرهيز از زراندوزي و كسب حرام
اگر سخن در اين شد كه بخش اقتصادي را توسعه بدهند و به مردم بدهند، از آن طرف دولت بايد كاري بكند كه نظارت داشته باشد [و] از آن طرف آنهايي كه بال و پر اقتصادي بلندي دارند و قدرت پرواز دارند آنها هم خفضِ جَناح كنند و اين طبقه محروم را زير بال و پر بگيرند. اين اعلان خطري است كه دنياشناسان و آخرت‌شناسان به ما گفتند؛ گفتند بارتان را زياد نكنيد. اقتصاد چيز بسيار خوبي است توليد چيز بسيار خوبي است اما ذخيره كردن و زر‌اندوزي واقعاً سمّ است! هيچ عاقلي كه سمّ انبار نمي‌كند! بكوشيد كه جامعه را از نياز به شرق و غرب بي‌نياز كنيد [كه براي] اين، شب و روز تلاش كردن عبادت است و بسيار خوب است اما بكوشيد به مقداري كه خود لازم داريد استفاده كنيد. طرح بعضي از مسائل در اينجا اصلاً شايسته نيست كه انسان درباره آنها سخن بگويد؛ امكانات ـ به لطف الهي ـ فراوان است اما خب يك عده‌ به سبكي [اين امكانات را از ديگران سلب مي‌كنند كه] نه گفتنش صلاح است نه بازگو كردن و شنيدنش مصلحت! آدم عاقل در حقيقت سمّ انبار نمي‌كند؛ آن‌كه احتكار مي‌كند آن‌كه بازار سياه درست مي‌كند آن‌كه گران مي‌فروشد آن‌كه به فكر تحميل فشار مالي بر طبقه محروم است يا آنكه به فكر [محرومان] نيست اينها همه‌اش سمّ است!
غذاي دردناك مفسدان اقتصادي و عاملان هتك حرمت نظام اسلامي، در آخرت
چرا قرآن كريم فرمود يك عده فقط چرك مي‌خورند يك عده تيغ مي‌خورند؟ از يك طرف فرمود يك عده حيوان‌اند از يك طرف برنامه غذايي آنها را هم مشخص كرد ـ همه اينها در قرآن كريم آمده ـ فرمود: ﴿إِنْ هُمْ إِلاّ كَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[13] يك عده از حيوان پَست‌ترند، خب حيوان را كه ديگر سيب و گلابي نمي‌دهند! طعام حيوانها چيست؟ اين خار بيابان؛ در بعضي از آيات فرمود اينها فقط بايد تيغ بخورند: ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاّ مِن ضَرِيعٍ﴾، چون اينها جز تيغ زدن اين و آن كاري نكردند؛ يا انبار كردند يا احتكار كردند يا كوپن خريدند؛ ديگر حالا اينها طرحش در نماز جمعه واقعاً سبك است! مشكلي ـ به لطف الهي ـ از نظر بركت نيست اما شما هر چند روز يك بار در بولتن خبري مي‌خوانيد فلان باند كشف شده! اين‌‌چنين نيست كه قابل دوام باشد. فرمود اينها فقط تيغ مي‌خورند؛ خب اين تيغها از كجا روييده؟ همين تيغ زدنها آنجا به اين صورت در مي‌آيد ديگر؛ فرمود: ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاّ مِنْ ضَريعٍ﴾؛ «ضريع» يعني همين تيغ بيابان. خب بعضي از حيوانات بياباني نظير شتر در حجاز، تيغ مي‌خورَد ولي سير مي‌شود [اما] حالا اين محتكر يا گران‌فروش يا اين كوپن‌بخر سارق مگر سير مي‌شود؟ نه، مرتب گرسنه است بايد اين تيغ را بخورد و سير هم نمي‌شود: ﴿لَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاّ مِن ضَرِيعٍ ٭ لاَ يُسْمِنُ وَلاَ يُغْنِي مِن جُوعٍ﴾[14]؛ همان طوري كه در دنيا از تيغ زدن به ملت و دولت سير نمي‌شد، در آخرت هم بايد اين تيغها را بخورد و گرسنه هم است و مرتب هم تيغ مي‌خورد و مرتب هم [صداي] الجوع او بلند است و سير نمي‌شود! اين نظير دنيا نيست كه اگر كسي يك بار غذا خورد تا چند ساعت گرسنه نماند؛ فرمود اين كسي كه تيغ زد فقط تيغ مي‌خورد و دائماً هم تيغ مي‌خورد و سير هم نمي‌شود. خب آن‌كه آلوده كرد نظام را، او چه؟ او «غسلين» مي‌خورد كه ﴿لاَيَأْكُلُهُ إِلاّ الْخَاطِئُونَ﴾[15] «غسلين» يعني چرك و آن‌كه اين نظام مقدس را چركين كرده است و در اثر بدرفتاري قلب مردم را جريحه‌دار كرده است، «غسلين» مي‌خورد. حالا معلوم شد چرا امير بيان كه امير عقل و علم است فرمود: «كفي بالمرء جهلاً ألاّ يعرف قدره»[16]؟ به هر تقدير راه اين است.
لزوم عرضه مطلوب كتابهاي مناسب؛ و وظيفه ناشران داخلي در نشر فرهنگ ايراني و اسلامي در غرب
مسئله نمايشگاه كتاب بود كه اين هم حضور هشت ساعته مقام معظم رهبري آموزنده بود. هم بايد كتابها را فراوان كرد هم كتابهاي خوب عرضه كرد هم خوب حرف زد هم حرف خوب زد هم مردم را كتابخوان كرد هم راه دسترسي توده مردم به كتاب را با ارزاني قيمت فراهم كرد. نكته‌اي كه وظيفه ناشران گرانقدر داخلي بود (كه امروز آخرين روز اين نمايشگاه كتاب است) اين است كه مستحضريد در بعضي از نمايشگاه‌هاي بين‌المللي كتاب ايران را راه ندادند براي اينكه ايران فتواي تاريخي امام امت را ارج نهاد و آن را حكم الهي مي‌داند و براي اجراي آن هم كوشش مي‌كند كه ارتداد و مهدور الدم بودن سلمان رشدي ملعون است؛ در بعضي از نمايشگاه‌هاي بين‌المللي كتاب ناشران ايراني را راه ندادند گفتند ايران ضد فرهنگ است! اكنون كه ناشران ايراني قدرت پيدا كردند كه كتابهاي خود را در داخله ايران عرضه كنند و ناشران خارجي آمدند، اينها بكوشند كه ناشران خارجي با دست پر برگردند؛ هم كتابهاي متقن علمي را عرضه كنند و هم خوب عرضه كنند و هم مقتدر عرضه كنند كه اين بشود تبادل فرهنگ؛ ما كه نتوانستيم حرفمان را به اروپا برسانيم و كتابمان را آنجا عرضه كنيم [چون] نگذاشتند، اكنون كه آمدند لااقل درست عرضه كنيم. اين هم درباره نمايشگاه بين‌المللي كتاب چه داخل و چه خارج. مطلب ديگري كه باز اخيراً عده‌اي از مسئولين محترم نظام و انتظام به حضور رهبري مشرف شدند آن را هم كه از رسانه‌هاي گروهي شنيده‌ايد [كه] اينها خلاصه سخن بود در مناسبتهاي داخل ايران.
فتنه‌انگيزي سران مصر بر ضد ايران و خيانت آنان به مردم فلسطين
در [مناسبتهاي] خارج، بعضي از مسئولين بلندپايه مصر را ديديد مثل دوره‌گرد به اين منطقه‌هاي عرب‌نشين سري مي‌زنند تا همان دستور واشنگتن را اجرا كنند و امتثال كنند! دو ماموريت رسمي را آمريكا به عهده اينها قرار داد: يكي بسيج اين كشورها عليه نظام جمهوري اسلامي و يكي حساسيت‌زدايي نسبت به اشغال فلسطين مظلوم؛ اين حسني مبارك و ديگران الآن دوره‌گردي‌شان براي اين دو مطلب است.
 
اوضاع بحراني مسلمانان بوسني و توصيه به دعا براي آنان
آنچه هم كه در بالكان اخيراً گذشت صربها از يك سو كرواتها از سوي ديگر اين مسلمانان بي‌پناه را دارند مي‌كشند؛ اگر قدرتها نيست لااقل دعاها فراموشمان نشود چون در بسياري از جنگهاي حساس همان «يا كعيعص»[17] «يا احد و يا صمد» [و امثال] آن دعاها بود كه كارسازي كرد. الآن مي‌بينيد اين طور مسلمين را دارند مي‌كشند و هيچ كسي به آنها دسترسي ندارد؛ راه دريايي اينها بسته است راه زميني اينها بسته است راه هوايي اينها بسته است؛ اينها متأسفانه در جايي هستند كه اگر كسي بخواهد دارو يا غذا به اين مسلمانهاي بوسني و هرزگوين برساند از سه چهار طرف محاصره است و اينها در وسط قرار گرفتند (موقعيت جغرافيايي آنها اين است) اگر از دريا ببريد آن را صربها مي‌گيرند از زمين ببريد كرواتها مي‌گيرند جاي اينها هم جايي نيست كه كسي دسترسي صاف داشته باشد؛ چنين موقعيتي است كه از هر طرف مرگ اين عزيزان را تهديد مي‌كند.
پروردگارا! تو را به عزتت قسم، نظام اسلامي را در سراسر جهان حفظ بفرما!
مسلمين را در سراسر جهان از خطر بيگانه‌ها محافظت بفرما!
جمهوري مقدس ايران اسلامي را در سايه وليّ‌‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
مراكز علمي، حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
به فرد فرد مردم عزيز و گرانقدر ايران اسلامي، سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت بفرما!
همه ما و خدمتگزاران نظام اسلامي را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، شهدا، معلمان و مؤلفان علوم اسلامي و امام راحل (همه) را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت، در دنيا و آخرت لحظه‌اي جدايي نينداز!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . نهج‌البلاغه، حكمت 147.
[2] . وسائل الشيعه، ج 24، ص 260.
[3] . سورهٴ فاطر، آيهٴ 32.
[4] . سورهٴ طه، آيهٴ 61.
[5] . عوالي اللآلي، ج 1، ص 267.
[6] . سورهٴ يس، آيهٴ 51.
[7] . سورهٴ يس، آيهٴ 59.
[8] . سورهٴ انفال، آيهٴ 37.
[9] . سورهٴ انفال، آيهٴ 60.
[10] . سورهٴ نجم، آيهٴ 8.
[11] . سورهٴ شعراء، آيهٴ 215.
[12] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 24.
[13] . سورهٴ فرقان، آيهٴ 44.
[14] . سورهٴ غاشيه، آيات 6 ـ 7.
[15] . سورهٴ حاقه، آيهٴ 37.
[16] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 16.
[17] . ر . ك: مستدرك الوسائل، ج 11، ص 105.
 


24/1/1390
عکس