عنوان: نمازجمعه (1372/01/13)
24/1/1390


عنوان
خطبه اول:
عبرت گرفتن از تاريخ, سبب نقش‌آفريني تقوا در حفظ انسان از سقوط در شبهات
سيره علمي و عملي اميرمؤمنان(عليه السلام) در تأكيد بر عبرت‌گيري از حوادث و نقش سازنده تقوا
عدم تلازم ميان علم به عوامل عبرت با عبرت‌ گرفتن از حوادث
عالم به زمان بودن, مسبب مصونيّت از شبهات و بيان معناي «زمان»
ارزش اعتراف انسان به ناداني خويش
بيان امام علي(عليه السلام) در همانندي اوضاع در هنگام حكومت آن حضرت با اوضاع نابسامان عصر بعثت
تحليل اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره به قدرت رسيدن منافقان بعد از رحلت نبي‌ّ اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره تحوّل اساسي اوضاع و يشاته سالاري در حكومت آن حضرت و فتنه‌گري مخالفان
نقش تقوا در عبرت گرفتن از حوادث و مصونيت از شبهات و ضرورت توجه به بهشت و دوزخ
خطبه دوم:
تشكر از اقامه سنّت الهي نماز در بازار قم
عبادت بودن كسب علم جهت اصلاح خود و جامعه و غفلت بسياري از طالبان علم از آن
اهميت والاي نماز
كنگره بزرگداشت مفيد و ملاهادي سبزواري(عليهما السلام) و پيام پربار رهبر انقلاب به اين دو همايش
حل مشكل فلسطين در سايه توجه به آراي فلسطينيان و اشاره به برخي مشكلات داخلي آمريكا
توصيه به مردم پاكستان جهت هشياري در برابر بيگانگان و تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي
لطف ويژه الهي به مؤمنان و رويگرداني خداوند از تبهكاران
دعوت قرآن به حيا كردن انسان در پيشگاه خداوند
اعضا و جوارح انسان, سربازان خداي سبحان
نگاه تشريفي خداوند به مؤمنان و عنايت ويژه الهي در ماجراي طبس
كوري غافلان از خداوند و ظهور آن در آخرت
اشاره به چند مناسبت
 
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في الارضين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
عبرت گرفتن از تاريخ, سبب نقش‌آفريني تقوا در حفظ انسان از سقوط در شبهات
مهم‌ترين عامل نجات تقواي الهي است. در شانزدهمين خطبه نهج‌البلاغه, اميرالمؤمنين(عليه الصلاة و عليه السلام) عامل مهم نجات از خطر را تقوا مي‌داند و بر اين مطلب سوگند ياد مي‌كند و خود را ضامن و مسئول و متعهد معرفي مي‌كند; مي‌فرمايد: «ذِمَّتي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ»; من نسبت به گفته‌ام متعهد و مسئولم [و] نه تنها در قيامت جواب قانع‌كننده دارم بلكه در دنيا نيز جواب مستدل ارائه مي‌كنم [و] آن حرفم اين است: «إنّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ»; فرمود اگر كسي تحليل سياسي اجتماعي تاريخي كرد و وسايل عبرت و عبور را ديد, تقوا مانع خوبي است كه او تن به شبهه ندهد; نه حرف مشتبه را بپذيرد نه به كار مشكوك و مشتبه اقدام كند. فرمود اگر كسي اهل اعتبار باشد, اين جريان گذشته چند سال, وسيلهٴ عبرت خوبي است براي او; در اين مدت ديديد آنها كه مردان الهي بوده‌اند به مقصد رسيده‌اند و آنها كه اهل تقوا نبوده‌اند در بين راه ماندند; فرمود من متعهدم درباره اين حرف.
سيره علمي و عملي اميرمؤمنان(عليه السلام) در تأكيد بر عبرت‌گيري از حوادث و نقش سازنده تقوا
تعهد علمي حضرت حسابي دارد و تعهد عملي حضرت هم حساب ديگري دارد; تعهد علمي را در طي خطبه‌ها و نامه‌ها مبسوطاً اثبات كرد [و] تعهد عملي را در طي اين پنج سال عملاً ثابت كرد. اين خطبه طبق نقل مرحوم كليني در كافي[1] اولين خطبه‌اي است كه بعد از خلافت صوري و ظاهري در حضور مردم ايراد كردند [كه] گوشه‌اي از اين خطبه را مرحوم سيد رضي در نهج‌البلاغه نقل كرد. همين حرفهايي كه حضرت در آغاز خلافت گفت همين حرفها را در پايان خلافت بعد از ضربت خوردن و قبل از شهادت در بستر بيماري ايراد كرد; حرف اين مرد الهي در اول خلافت همان بود كه در بستر شهادت بود و سخنش در بستر شهادت همان است كه در اول خلافت فرمود; يعني روز قدرت و روز بيماري منتهي به شهادت يك سخن دارد; شما آخرين وصيت نوراني اميرالمؤمنين(عليهم السلام) را كه بررسي مي‌كنيد مي‌بينيد مضمونش با همين اولين خطبه يكي است.
عدم تلازم ميان علم به عوامل عبرت با عبرت‌ گرفتن از حوادث
مطلب مهم آن است كه اين تلازمي كه جناب ابن‌ميثم ادعا كرده است تامّ نيست [و] اين قضيه آن طور نيست كه يك شرطيه متصله‌ باشد كه اين بزرگوار بيان كرد. خيليها عالم بي‌عمل‌اند; اين‌چنين نيست كه اگر كسي تحليل‌گر باشد و عبرت‌بين باشد, اهل اعتبار هم باشد. اگر تقوا باشد آدم از وسيله اعتبار، اعتبار مي‌گيرد [اما] اگر تقواي سياسي نباشد [اگر فرد] تحليل‌گر سياسي خوب هم باشد اهل اعتبار نيست. بيان مطلب اين است كه حوادث تلخ و شيرين عبرت است يعني پل است كه انسان از اين پل بهره بگيرد [تا] از جهالت به معرفت عبور كند از ضلالت به هدايت عبور كند از خيانت به امانت عبور كند كه اين كار را مي‌گويند «اعتبار»; آن وسيله و پل را مي‌گويند «عبرت» يعني معبر خوبي است و اين گذر را مي‌گويند «اعتبار». آن كه اين وسيله را مي‌بيند و عبور نمي‌كند او تماشاگر نظام است نه اهل اعتبار [و] آن كه مي‌بيند و از زشتي به زيبايي عبور مي‌كند مي‌گويند او اهل عبرت است يعني اعتبار كرد و عبرت گرفت.
در بيان نوراني حضرت آمده است كه «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الْإِعْتبَارَ»[2] يعني وسايل عبور فراوان است [و] پلهاي فراواني در بستر تاريخ نصب شد تا مردم از رذايل به فضايل چه در بخش علمي چه در بخش عملي عبور كنند [كه برخي از] اينها اين پل را نمي‌بينند و از پل نمي‌گذرند [لذا] در اين رود غرق مي‌شوند. پل براي آن است كه انسان غرق نشود, اگر كسي پل را ببيند و عبور نكند مشمول همان است كه «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الْإِعْتبَارَ». حضرت در آغاز خلافتش فرمود وسايل عبور فراوان است [و] تنها مردي كه مي‌تواند بگذرد مرد باتقواست: «إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ» ـ اين مَثُلات و عقوبتهاي تاريخ معبر خوبي است ـ «حَجَزَتْهُ التَّقْوَي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ»; تقواست كه مانع است; مثل همان حديث معروف كه «العالمُ بِزمانِهِ لا تَهْجُمُ عليه اللَّوابِسُ»[3]; عالم واقعي كسي است كه وقتي صحنه روزگار را مي‌بيند و از زمان و زمانه خود باخبر است به اشتباه نيفتد; نه اينكه هر كس عالم است اشتباه نمي‌كند [بلكه] عالم واقعي به حوادث زمان اشتباه نمي‌كند. چندين حديث به اين مضمون در بيانات اميرالمؤمنين(عليه السلام) و ساير ائمه(عليهم السلام) هست كه كسي كه به علمش عمل نمي‌كند عالم واقعي نيست[4].
عالم به زمان بودن, مسبب مصونيّت از شبهات و بيان معناي «زمان»
در يكي از جمله‌هاي نوراني نهج‌البلاغه, زمان معنا شده است; اينكه گفته مي‌شود: «العالمُ بِزمانِهِ لا تَهْجُمُ عليه اللَّوابِسُ», زمان يعني چه؟ فرمود منظور از زمان, سياست و حكومت است[5]; كسي كه از سياستهاي سائسان و حكومتهاي حاكمان باخبر است اشتباه نمي‌كند يعني اگر علمش واقعي باشد و با تقوا آميخته باشد اشتباه نمي‌كند وگرنه ممكن است معبر زياد باشد و عبور كم چه اينكه ممكن است ناله زياد باشد و حاجي كم: «ما أكثر الضّجيج و اقلَّ الحجيج»[6] و «ما اكثَرَ العِبَر و اقلَّ الاعتِبار». خود حضرت, هم از نظر علمي اين مسئله را در طي پنج سال ثابت كرد و هم از نظر عمل; فرمود تقوا نمي‌گذارد انسان حرفِ مشتبه بزند در مسائل علمي.
ارزش اعتراف انسان به ناداني خويش
هنر مي‌خواهد كه انسان در مقابل چيزي كه نمي‌داند بگويد «نمي‌دانم» و اين هنر براي هر كسي نيست. هر مطلبي را شما از هر كسي بپرسيد بالأخره سعي مي‌كند جوابي بدهد! كم هستند كساني كه بگويند نمي‌دانيم و اين فضيلت يعني «لا أدري نصفُ العلم»[7] در همه نيست. «لا أدري نصفُ العلم» يعني انسان آن شهامت را داشته باشد كه بداند كه نمي‌داند و بگويد كه نمي‌دانم. [انسان با تقوا] در شبهات علمي وارد نمي‌شود و در شبهات عملي هم بي‌گدار به آب نمي‌زند; فرمود تقوا انسان را از تقّم و اقتحام و به هلاكت وارد شدن نجات مي‌دهد.
بيان امام علي(عليه السلام) در همانندي اوضاع در هنگام حكومت آن حضرت با اوضاع نابسامان عصر بعثت
آن‌گاه فرمود حوادثي كه در عصر بعثت رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بود الآن كه من حاكم شدم [اوضاع] به همان صورت در آمده است: «الا و انّ بليَّتَکم قد عادَتْ کَهَيْئَتِها»; همان اختلافات و پراكندگيها بود; عده‌اي به مقصد نرسيدند [لذا] داعيه اختلاف [را] طرح كردند.
تحليل اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره به قدرت رسيدن منافقان بعد از رحلت نبي‌ّ اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
بحث كوتاهي اميرالمؤمنين(عليه السلام) دارد كه آن را سيدنا الاستاد مرحوم علامه در الميزان باز كرد كه اگر به آن خطبه ـ ان‌شاء‌الله ـ رسيديم آن مشروحاً به عرضتان مي‌رسد كه حضرت مي‌فرمايد اين همه كارشكنيهاي منافقانه منافقين در زمان پيغمبر كه اينها از هيچ كارشكني صرف نظر نكردند بعد از رحلت پيغمبر و خانه‌نشين شدن من همه از بين رفت! منافقيني كه براي فتح و ترور پيغمبر كوشش كردند و نقشه كشيدند ولي به ثمر نرسيد منافقيني كه تقريباً يك سوم مردم مدينه را تشكيل مي‌دادند طبق آنچه در جنگ احد گذشت كه بيش از سيصد نفر در حضور پيغمبر حاضر نشدند با او همكاري كنند و برگشتند منافقيني كه وقتي از حربه‌هاي سياسي و نظامي و اقتصادي و مانند آن [بهره‌اي نبردند] كه ﴿لا تنفقوا علي من عند رسول الله حتي ينفضوا﴾[8] [وقتي] از آن محاصره اقتصادي از آن ترور شخصيتي و شخصي و امثال ذلك طَرْفي نبستند, دست به رذل‌ترين كارها زدند طبق آيات سورهٴ مباركهٴ «نور» و آن حرم پيغمبر را به بدنامي متهم كردند[9], اين منافق كه از هيچ چيز نمي‌گذشت و نگذشت, بعد از ارتحال نبي اكرم و خانه‌نشين شدن اميرالمؤمنين همه اين كارشكنيها رخت بربست!
تحليل حضرت اين است كه يا اين گروه زياد يكجا مردند [خب] اينكه نيست; يا يكجا توبه كردند و مثل سلمان و اباذر صالح شدند, اين هم كه نيست; يا به مقصد رسيدند و به حكومت راه يافتند و ساكت شدند [كه] هذا هو الحق; فرمود آنهايي كه با پيغمبر نساختند بعد چرا ماها كه خانه‌نشين شديم كارشكني نكردند اينها چه شدند ـ بخش زيادي از آيات سورهٴ‌هاي مدني مربوط به منافقين است ـ كارشكنيهاي آنها كه كم نبود [اما] بعد ماها كه خانه‌نشين شديم هيچ كارشكني در كار نبود.
بيان اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره تحوّل اساسي اوضاع و يشاته سالاري در حكومت آن حضرت و فتنه‌گري مخالفان
حضرت مي‌فرمايد فتنه‌اي كه الآن هست همان فتنه‌اي است كه در عصر بعثت بود: «الا و انّ بليَّتَکم قد عادَتْ کَهَيْئَتِها»; مثل همان روز بعثت است [و] من كه به حكومت برسم تحولاتي ايجاد مي‌كنم رقيب خون‌آشام من هم تحولاتي دارد ماها هر كدام خافضةٌ رافعه هستيم: «لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ» ـ شما ديديد وقتي اين آب ديگ به جوش مي‌آيد با آن ملاقه اين آب يا غذاي ديگ را به هم مي‌زنند, آنكه بالا هست پايين مي‌آيد و آنكه پايين هست بالا مي‌رود, وقتي [محتويات] ديگ به جوش آمد اين‌چنين است [يعني] خافضةٌ رافعه مي‌شود ـ فرمود ما ديگ مملكت را به جوش مي‌آوريم, به جوش كه آمد به حركت در مي‌آوريم [آن‌گاه] آنها كه بالا هستند پايين مي‌آيند آنها كه پايين‌اند بالا مي‌روند آنها كه بيجا بالا رفتند بجا پايين مي‌آيند آنها كه بيجا پايين بودند بجا بالا مي‌روند [و] رقيب هم كار ديگر مي‌كند او هم غربال مي‌كند او خوبها را انتخاب مي‌كند و به دار مي‌كشد و بدها را ذخيره مي‌كند.
نقش تقوا در عبرت گرفتن از حوادث و مصونيت از شبهات و ضرورت توجه به بهشت و دوزخ
اين هست ولي شما براي اينكه از گذشته براي آينده عبرت بگيريد بايد باتقوا باشيد يعني تحليل‌گر خوب و باتقواي الهي, وسيله براي پيشرفت بسيار فراوان است: «إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ», آن‌گاه مي‌فرمايد بهشت است و جهنم [و] هر كسي كار خاص خود را دارد; كسي كه بهشت و جهنم را در پيش دارد نه وقتش را به بطالت مي‌گذراند نه كار لغو مي‌كند; ما برنامه سنگيني در پيش داريم.
اميدواريم كه پايان امور همه به بهشت سعادت ختم بشود!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي نعمائه الا هو و صلي الله علي علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في الارضين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرء الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمد‌بن‌علي و جعفر‌بن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمد‌بن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الهادي المنتظر المهدي افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تحننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
تشكر از اقامه سنّت الهي نماز در بازار قم
تنها سفارش وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اولين خطبه و آخرين خطبه از مدار تقوا نمي‌گذرد. بهترين راه براي نجات, تقواست كه به ما گفتند در خطبه‌هاي نماز جمعه وصيت به تقوا را فراموش نكنيم. حوادثي كه در اين ايام اتفاق افتاده است بعضي مستمر است و بعضي مخصوص اين ايام اما آنچه مستمر است تقدير و حق‌شناسي از شما مردم گرانقدر شهر جهاد و اجتهاد [و] قيام و اقدام قم كه حرم اهل بيت است مي‌باشد كه در نمازهاي جماعت در بازار شركت مي‌كنيد و اين سنت الهي را احيا كرديد و ـ ان‌شاء‌الله ـ بيش از پيش احيا كنيد! از ساير عزيزان و مردم محترم هم بايد تقاضا كرد كه شما هنگام نماز ظهر چيزي نخريد, بالأخره شما خريداريد و اين مردم محترم هم فروشنده, اين وقت كه براي نماز جماعت در اولين فرصت اختصاص يافت نه شما مراجعه كنيد نه آنها بخرند.
عبادت بودن كسب علم جهت اصلاح خود و جامعه و غفلت بسياري از طالبان علم از آن
تنها چيزي كه براي ما مي‌ماند همين است حتي براي ما معممين! گرچه ما خود را خوشحال كرده‌ايم به اينكه طلب علم عبادت است, [آري] طلب علم عبادت است و حرفي در آن نيست اما مي‌بينيد هر كدام از ما در بحثها مي‌خواهيم خودمان را ارائه كنيم; يك مطلب علمي را كه ياد گرفتيم قبل از اينكه به اين فكر باشيم كه به آن عمل بكنيم يادداشت مي‌كنيم كه كجا بگوييم, از اين پيداست ما علم را براي گفتن و تدريس و نوشتن و خطابه طلب مي‌كنيم; اين درد ماست! اگر يك مطلب علمي به چشممان خورد اولين هدف ما ايجاد تحول در خود ماست يا اولين هدف اين است كه اين را درس بگوييم در كتاب بنويسيم در سخنراني بيان بكنيم؟ اگر يك مطلب علمي را كه يافتيم اولين چيزي كه از ذهن ما مي‌گذرد اين است كه اين را براي شاگردانمان بگوييم در كتاب بنويسيم در مقاله بنويسيم, از اين معلوم مي‌شود ما علم را براي گفتن طلب مي‌كنيم نه براي تحول, آن‌گاه خود را خوش كرده‌ايم كه خود علم عبادت است! بله علم عبادت است اما براي كساني كه اولين هدفشان اصلاح خود آنها باشد [و] براي ما هم اگر در قيامت چيزي بماند همين دو ركعت نماز است كه به حسب ظاهر ـ ان‌شاء‌الله ـ آن را براي رضاي خدا مي‌خوانيم حالا يا در منزل يا در مسجد (بالأخره همينها مي‌ماند) آنكه هيچ صبغه‌اي ندارد مگر ﴿صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً﴾[10] مي‌ماند.
اهميت والاي نماز
شما بازاريان گرانقدر هم اين را مغتنم بشماريد و مردم عزيز قم هم مغتنم بشمارند و همچنين طلاب و فضلا هر كدام در هر محله‌اي [اين را مغتنم بشمارند] بالأخره آنجا كه مي‌تواند نظام را حفظ بكند مسجد است; خيلي از ماها تصميمهاي بدي داريم ولي بعد از نماز اصلاح مي‌شويم. در بيانات نوراني حضرت امير هست كه اگر نمازگزار بداند كه سجده يعني چه و خدا در حال سجده چقدر رحمت بر او نازل مي‌كند او اصلاً حاضر نيست سر از سجده بلند كند[11]; «المصلّي يُناجي ربَّه»[12]. مرحوم صدوق نقل كرده اگر لباس خوب داريد آن را در موقع نماز بپوشيد, اگر كسي لباس خوب را در هنگام نماز از بدن بيرون آورد معلوم مي‌شود: «فلسي لله اكتسي»[13] اين حديث را از معصوم(عليه السلام) نقل مي‌كند ـ يعني اگر كسي لباس نو را در حال نماز نپوشيد معلوم مي‌شود كه او براي خدا پوششي ندارد. به هر تقدير اين مناسبت مستمري است كه اميدواريم ادامه داشته باشد و بركاتش بر حرم اهل بيت و بر كل نظام نازل بشود!
كنگره بزرگداشت مفيد و ملاهادي سبزواري(عليهما السلام) و پيام پربار رهبر انقلاب به اين دو همايش
ايران در هفته شاهد برگزاري بهترين كنگره‌هاي علمي بود چه در مسئله فقاهت و كلام و تفسير و حديث چه در مسئله فلسفه و عرفان. بزرگداشت مرحوم شيخ مفيد(رضوان الله عليه) در حوزه علميه قم باعث شد كه اين مهد علم و تمدن اصيل اسلامي جايگاهي براي مهمانان خارج باشد و دانشمندان داخل هم بار يابند و بسياري از معارف غني و قوي اسلامي در اين ابعاد بازگو بشود. پيام عظيم و جامع و علمي و مهم مقام معظم رهبري سند گوياي اين بحث است كه حتماً آن پيام را مطالعه خواهيد فرمود, پيامي جامع‌الاطراف بود [و] معلوم مي‌شود مدتها درباره آن كار كردند; حساب‌شده و جامع بود. در ديدار مهمانان خارجي كه به حضور مقام معظم رهبري رسيده‌اند اين نصايح را شنيده‌اند كه فرمودند علم بدون عمل جز وبال چيز ديگر نيست چه اينكه شما الآن در غرب مي‌بينيد [يا] در شرق فروريخته مي‌بينيد. در جاهاي ديگر علم هست [و] اينها عالم هستند اما «هجمت عليهم اللوابس». آن علمي كه با عمل همراه نباشد علم نيست; «رُبّ عالم قتله علمه» اين يك حديث [و] «رُبّ عالم قد قتله جهله» اين حديث ديگر كه هر كدام از اينها معناي خاص خود را دارند. عالم بي‌عمل واقعاً جاهل است و كشته جهل خودش است. آنچه را شما در جهان خارج مي‌بينيد اين است. آن بحثهاي عميق فلسفي و عرفاني را هم در آن پيام كوتاه و دلپذيرشان در بزرگداشت دويستمين سال تولد حكيم حاج ملا هادي سبزواري آن حكيم و عارفِ زاهدِ باتقوا ايراد كردند كه آن را هم از رسانه‌هاي گروهي شنيده‌ايد كه خدا ـ ان‌شاء‌الله ـ اين مقام را براي اين نظام همچنان حفظ بفرمايد!
حل مشكل فلسطين در سايه توجه به آراي فلسطينيان و اشاره به برخي مشكلات داخلي آمريكا
آنچه به جهان اعراب و اسرائيل برمي‌گردد [اينكه] مذاكرات اينها باز به تأخير افتاد; تأخير مذاكره مشكل را حل نمي‌كند, حرف آخر مذاكره و كليد حل مذاكره به دست مردم مسلمان غصب‌شده و ستمديده فلسطين است. اگر با زور ممكن بود كسي نظم نوين جهان را به عهده بگيرد آمريكا خودش را اداره مي‌كرد [در حالي كه] ديديد در خود امريكا چه بلوايي شده است و چه كشتار عمومي‌اي! حرف اصلاحي فلسطين و اسرائيل غاصب را مردم مبارز و مسلمان فلسطين دارند و بس!
توصيه به مردم پاكستان جهت هشياري در برابر بيگانگان و تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي
در همسايگي ما پاكستان در آستانه تحولي است‌; اين كشور همسايه است و كشور مسلمان و دوست است و قدرت قابل اعتماد و قابل توجهي است در منطقه, بايد هوشيار باشند كه بيگانگان از اين فرصت سوء استفاده نكنند و بهترين راه آن است كه نظام اسلامي را در پيش بگيرند [كه] هم خود به مقصد مي‌رسند هم ديگر راهيان كوي تحقيق را به مقصد مي‌رسانند.
لطف ويژه الهي به مؤمنان و رويگرداني خداوند از تبهكاران
اين ايام مصادف است با سالگرد حمله مستقيم نظامي آمريكا به طبس; ديديد كه خدا خداي مظلومان است گرچه خدا خداي جهانيان است رب العالمين است اما «الله مولانا و لا موليٰ لكم»[14]. در بخشهاي قابل توجه از قرآن كريم خدا مي‌فرمايد لطف من شامل مسلمين است من يك عده را اصلاً نگاه نمي‌كنم; با اينكه او ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ بَصيرٌ﴾[15] است [اما فرمود:] ﴿وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ﴾[16] [يا فرمود] ﴿وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ﴾[17]. خب اينها همه كلام تشريفي است اينها همه نظر تشريفي است وگرنه سراسر جهان در مشهد خداست و خدا ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ بَصيرٌ﴾ است.
دعوت قرآن به حيا كردن انسان در پيشگاه خداوند
دين قبل از اينكه ما را از جهنم بترساند ما را انسان باحيا و با ادب تربيت مي‌كند; اين سورهٴ مباركهٴ «علق» از عتايق سور است ـ بالأخره يا اولين سوره است يا از اولين سور به شما مي‌آيد ـ بعد از چند آيه از ﴿إقْرَأ﴾[18] كه بگذريم به اين جمله نوراني مي‌رسيم: ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَري﴾[19]; انسان حيا نمي‌كند [آيا] نمي‌داند كه خدا مي‌بيند. خود همين حيا براي گناه نكردن كافي است تنها سخن از جهنم نيست, آيات مربوط به جهنم در بخشهاي ديگر هست; ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَري﴾. خيلي از بزرگان وقتي مي‌خواستند نصيحت كنند همين جمله قرآن را مي‌خواندند; مگر انسان نمي‌داند كه خدا مي‌بيند. بالأخره حيا چيز خوبي است ديگر; آدم در كنار سفره او علناً با او در افتد؟! چرا ما اگر مهمان كسي شديم و در كنار سفره او هستيم با او بد نمي‌كنيم؟ ـ اگر هم بخواهيم خيانت بكنيم بالأخره در غياب خيانت مي‌كنيم در حضور او كه خيانت نمي‌كنيم ـ آنچه نمي‌گذارد ما در محضر صاحب‌خانه و ميزبان خيانت بكنيم حياي ماست.
اعضا و جوارح انسان, سربازان خداي سبحان
فرمود شما در كنار سفره خدا نشستيد; آن خدايي كه اعضا و جوارح شما سربازان اوست [و] اگر بخواهد بگيرد, با دست شما، شما را مي‌گيرد: «اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ عُيُوناً مِنْ جَوَارِحِكُمْ»[20]; «جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُهُ»[21]; فرمود اين دست و پاي شما سربازان اوست, اگر بخواهد شما را بگيرد يا كسي را ـ خداي ناكرده ـ بخواهد بگيرد, با دهن او, او را مي‌گيرد [مثلاً] حرفي مي‌زند كه رسوا مي‌شود [يا] امضايي مي‌كند كه به دام بيفتد [يا] جايي مي‌رود كه گير مي‌كند. فرمود دست شما پاي شما انديشه شما فكر شما, سرباز اوست; اصلاً ممكن نيست كسي بتواند در مقابل خدا مقاومت كند, با چه وسيله‌اي؟! فرمود: «جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ»[22]. ماييم و اين وضع, حالا بياييم در كنار سفره او علناً با او بد بكنيم! ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَري﴾[23].
نگاه تشريفي خداوند به مؤمنان و عنايت ويژه الهي در ماجراي طبس
خب اين خدا كه همه را مي‌بيند آن نظر تشريفي‌اش را نسبت به تبهكاران ندارد; فرمود خدا اصلاً اينها را نگاه نمي‌كند[24] يعني آن لطف خاص را نسبت به اينها اِعمال نمي‌كند [اما] مؤمنين را مي‌نگرد. آن روزي كه حمله نظامي طبس شروع شد چه كسي خبردار بود؟ هيچ كس; بعد از اينكه واقعه گذشت و خدا با يك مقدار شن مشكل را حل كرد آن‌گاه خيلي از مسئولين رده اول فهميدند بعد به عرض امام رساندند. تنها كسي كه اين كشور را حفظ كرد همان الله (تعالي) بود; گاهي [خدا] بي‌پرده خود را نشان مي‌دهد.
كوري غافلان از خداوند و ظهور آن در آخرت
اين دعاي نوراني و جمله نوراني امام حسين(سلام الله عليه) در دعاي «عرفه» معنايش نفرين نيست كه معنايش اين نيست اگر كسي خدا را نبيند كور باد «عَمِيَتْ» [به معني] كور باد نيست; «عَمِيَتْ عينٌ لا تراكَ عليها رقيباً» [نه يعني] خدايا كسي كه تو را نمي‌بيند چشمش كور باد [بلكه يعني] كسي كه تو را نمي‌بيند كور است براي اينكه ﴿فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾[25]. خب اگر كسي اين جا يا هر جا و هر چه را كه وجه خداست بنگرد [اما] او را نبيند, اين كور است [و] نشانه‌اش همان آيات سوره «طه» است كه ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرًا﴾, فرمود نه اين‌چنين نيست [بلكه] ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسي﴾[26]; تو امروز منسي هستي [و] از يادمان رفتي, خب كسي كه از ياد خدا رفت كور است. فردا ظهور كوري دنياست نه ظرف حدوث كوري; ظرف حدوث در دنياست [كه] انسان خودش را كور كرد منتها نمي‌داند كه كور است [و] فردا مي‌فهمد كه كور است. در سوره «حج» فرمود: ﴿فَإِنَّها لا تَعْمَي اْلأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ﴾[27] اين چشم دلشان كور است, فردا كه دل ظهور مي‌كند معلوم مي‌شود كور ظهور كرده است; ﴿فَإِنَّها لا تَعْمَي اْلأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُورِ﴾. ﴿صُمُّ بُكْمٌ عُمْيٌ﴾[28] هم همين است; اينها حقيقتاً كورند [و] فردا كه پيشگاه حقيقت پديد مي‌آيد, كوري كوران ظهور مي‌كند. اينها كساني‌اند كه نمي‌بينند و خدا هم به اينها نگاه خاص ندارد اما به شما مردم و به اين نظام نگاه خاص دارد; آن روزي كه هيچ كس نمي‌دانست مسئله طبس را حل كرد.
اشاره به چند مناسبت
شهادتهايي هم اتفاق افتاده است كه اين ايام سالگرد آنهاست: سالگرد شهادت مرحوم سپهبد قرني است سالگرد شهادت مرحوم منتظر قائم در همان جريان طبس است سالگرد شهادت حجت الاسلام مرحوم شاه‌آبادي(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) است كه همه اينها و همه شهدا اميدواريم با انبيا و اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) محشور باشند.
خيانت سازمان ملل در خلع سلاح يك طرفه مسلمانان بوسني
آنچه فعلاً شما مي‌بينيد سازمان ملل انجام مي‌دهد خلع سلاح يك‌طرفه درباره مسلمانهاي بوسنيايي است! اينها به عنوان ميانجيگري وارد شدند, بايد طرفين را يا مسلح كنند يا خلع سلاح [اما اينها] سلاحهاي مسلمانها را از آنها گرفتند اينها را خلع سلاح كردند [و] راه را براي تهاجم صربها باز كردند; اين وضع دنياست! در همان خطبه نوراني حضرت امير آمده است كه «لَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ» ـ «امِرَ» به كسر ميم يعني كثُر ـ يعني اگر باطل زياد شد, هميشه همين طور بود, «وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلِرَبَّما وَ لَعَلَّ»[29]; شايد همين حق كم بر آن باطل زياد پيروز بشود كه اميدواريم اين‌چنين باشد!
احياي حج و بسياري از احكام الهي توسط امام خميني(قدس سرّه)
هفته‌اي هم كه در پيش داريم هفته حج است كه اين جريان برائت از مشركين در حج به بركت امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) احيا شد. بحق مي‌توان گفت كه امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) نه تنها ساير مسائل عبادي را احيا كرده‌اند نماز را اقامه كرده‌اند زكات را اقامه كرده‌اند, حج را هم اقامه كرده‌اند. بسياري از احكام دين است كه يا متروك بود يا اگر هم متروك نبود در حكم متروك بود; شما در زيارت معصومين(عليهم السلام) و همچنين كساني كه در راه آنها گام برداشتند مي‌خوانيد: «اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة»[30] اما كمتر كسي موفق شد حج را اقامه كند; «اقمت الحج» در اينها نيست. همان بياني كه حضرت در عهدنامه مالك به مالك مي‌گويد: «فَإِنَّ هذا الدِّيْنَ قَدْ كَانَ أَسِيْراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيْهِ بِالْهَوي وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»[31] به مالك فرمود مالك! اين دين قبل از من اسير بود [و] من اين دين را آزاد كردم يعني انقلاب ما به معناي آزادي دين است نه رهايي خود ما, ما بنده‌ايم; «فَإِنَّ هذا الدِّيْنَ قَدْ كَانَ أَسِيْراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيْهِ بِالْهَوي وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا». الآن هم حرمين در اسارت آل‌سعود است چه اينكه اعتاب مقدسه عراق در اسارت حذب بعث افلق است.
فرمان الهي به برائت از مشركان در مراسم حج
در يكي از نامه‌هايي كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) براي والي رسمي منصوب از طرف خود در مكه مي‌نگارد مي‌فرمايد: «فَأقِمْ للنّاس الحج»[32]; حج را اقامه كن. اقامه حج دو پيام است: يك پيام ابراهيمي است: ﴿وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلي كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجِّ عَميقٍ﴾[33] [و] يك پيام اسلامي و قرآني هم هست و آن ﴿وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ﴾ كه در يوم حج اكبر ﴿أَنَّ اللّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ﴾[34]. اين اذان هدف آن اذان [ابراهيمي] است [و] آن اذان ابراهيمي مقدمه اين اذان قرآني است; ﴿وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ﴾; اعلام بكن كه بيايند, خب حالا آمدند, حالا كه آمدند در يوم الحج الاكبر چه اعلامي بكن؟ بگو ﴿وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ﴾ كه ﴿أَنَّ اللّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ﴾; تا مردم از همه جا بيايند بشنوند كه قرآن انزجار از شرك را به همه اينها آموخت.
بيداري كشورهاي اسلامي و مستضعفان جهان در پرتو قيام الهي امام خميني(قدس سرّه)
اين [اذن قرآني] را امام احيا كرد و حج را اقامه كرد و كشورهاي ديگر هم وقتي حج ابراهيمي نظام اسلامي را مي‌بينند مي‌فهمند حج اقامه شده است. سالها طول مي‌كشد تا ما امام را بشناسيم; حقي كه او بر مسلمين دارد بر جوامع اسلامي دارد خيلي طول مي‌كشد [تا اينها را بشناسيم]; هر جا سخن از حق‌طلبي است به بركت قيام اين مرد پيدا شده است. خيليها انقلاب كرده بودند يا مليت بود يا مكتبهاي انحرافي بود, وقتي ديدند انقلاب اسلامي به ثمر رسيد برگرداندند. الآن فلسطين سالهاست كه دارد مي‌جنگد, اخيراً صبغه اسلاميِ محض گرفته است; مسلمانها محروم بودند اما الآن صبغه اسلامي دارد چند سال است كه كاملاً جنگ، جنگ اسلامي است; الجزاير بشرح ايضاً مصر بشرح ايضاً تونس بشرح ايضاً. هر جا سخن از اسلام‌خواهي است اولين ثواب را امام راحل و شهدا و آزادگان و مفقودان و جانبازان و فداكاران جنگ و جبهه مي‌برند بعد ديگران.
پروردگارا! آن توفيق را به همه ما مرحمت بكن كه تو را و اسماي حسناي تو را و احكام و حِكَم تو را بشناسيم و عمل كنيم!
نظام اسلامي را در سايه ولي‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري, مراجع تقليد و حوزه‌هاي علميه (همه) را در سايه وليّ‌ات(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
ارواح مؤمنين, علما, مؤلفان علوم الهي, اساتيد, ذوي الحقوق, شهدا و امام راحل (همه) را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
همه ما و خدمتگذاران نظام اسلامي را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . الكافي, ج1, ص369; الكافي, ج8, ص67.
[2] . نهج‌البلاغه, حكمت 297.
[3] . الكافي, ج1, ص27.
[4] . الكافي, ج1, ص36; «من لم يُصدّق فعلُهُ قوله فَليس بعالم».
[5] . ر.ك: نهج‌البلاغه, نامه 31; «إذا تغيّر السلطانُ تغيّر الزمان».
[6] . مستدرك‌الوسائل, ج1, ص157; مستدرك‌الوسائل, ج10, ص39.
[7] . شرح اصول الكافي (ملا صالح مازندراني), ج2, ص130.
[8] . سورهٴ منافقون, آيهٴ 7.
[9] . ر.ك: سورهٴ نور, آيهٴ 11.
[10] . سورهٴ بقره, آيهٴ 138.
[11] . مستدرك‌الوسائل, ج3, ص80.
[12] . بحارالأنوار, ج68, ص216.
[13] . من لا يحضره الفقيه, ج1, ص206.
[14] . بحارالأنوار, ج20, ص23.
[15] . سورهٴ ملك, آيهٴ 19.
[16] . سورهٴ بقره, آيهٴ 174.
[17] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 77.
[18] . سورهٴ علق, آيهٴ 1.
[19] . سورهٴ علق, آيهٴ 14.
[20] . نهج‌البلاغه, خطبهٴ 157.
[21] . نهج‌البلاغه, خطبهٴ 199.
[22] . نهج‌البلاغه, خطبهٴ 199.
[23] . سورهٴ علق, آيهٴ 14.
[24] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 77.
[25] . سورهٴ بقره, آيهٴ 115.
[26] . سورهٴ طه, آيات 125 ـ 126.
[27] . سورهٴ حج, آيهٴ 46.
[28] . سورهٴ بقره, آيهٴ 18.
[29] . نهج‌البلاغه, خطبهٴ 16.
[30] . الكافي, ج4, ص570.
[31] . نهج‌البلاغه, نامهٴ 53.
[32] . نهج‌البلاغه, نامهٴ 67.
[33] . سورهٴ حج, آيهٴ 27.
[34] . سورهٴ توبه, آيهٴ 3.
 


24/1/1390
عکس