عنوان: نمازجمعه (1372/06/12)
24/1/1390


خطبه اوّل:
مطالب خطبهٴ 21 نهج‌البلاغه و بيان آن در آغاز خلافت اميرمؤمنان(عليه‌السّلام)
طي راه راست سبب نيل به مواهب بهشتي و کجروي سبب سقوط در عذاب الهي
لقاي نيکان به رحمت الهي و لقاي تبهکاران به قهر و غضب خداوند
تعبير اميرمؤمنان(عليه‌السّلام) در رانده شدن انسان از پشت سر توسّط مرگ و قيامت صغرا
نيل به رستگاري در سايه سبکباري
بيان سيد رضي در عظمت خطبه بيست و يکم و اشاره به تأليف نهج‌البلاغه با رويکرد ادبي
برپايي قيامت کبرا بعد از مرگ تمامي انسانها
خطبه دوّم:
ميلاد رسول اکرم و امام صادق(عليهم‌ا‌لسّلام) و وحدت مسلمانان در پرتو مقام رسالت و ولايت
رسالت انبيا(عليهم‌السّلام) در انقلاب فرهنگي و اهل بيت(عليهم‌السّلام)، محور آن
سيادت پيامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و همهٴ مخلوقات الهي
براهين سه‌گانه در ضرورت بعثت پيامبران
منزلت بي‌مانند نبي اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در ميان مخلوقات و سرّ افضليت آن حضرت بر ساير پيامبران
اشاره به منزلت والاي امام صادق(عليه‌السلام) با ذکر کرامتي از آن حضرت
نيل به مواهب بهشتي و تکريم شدن توسّط ملائکه, در سايه تمسّک به اهل بيت(عليهم‌السلام)
مرگ و عذاب الهي در کمين جنايتکاران و شهادت يا پيروزي در انتظار مجاهدان مسلمان
رستگاري سبکباران و سنگيني بار گناه
سرانجام شوم جنايتکاران و بهره‌مندي مسلمانان از نعمت اسلام و نظام اسلامي
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرء الي الله.
مطالب خطبهٴ 21 نهج‌البلاغه و بيان آن در آغاز خلافت اميرمؤمنان(عليه‌السّلام)
بهترين ره‌توشه براي مسافر به سوي خدا تقواست و مهم‌ترين سفارش خدا به اولياي الهي تقواي ماست.
در بيست و يكمين خطبه نهج‌البلاغه اين جمله‌هاي نوراني ثبت است: «فان الغايةَ امامَکم و انّ وراءَکُمُ السّاعَةَ تَحدُوکم تَخَفَّفوا تَلْحَقوا فانّما يُنْتَظَرُ بِأوَّلِکم آخرُکم». اين خطبه در اوايل خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام) بيان شد. از تاريخ طبري نقل شد كه اين خطبه مبسوط را جزء وقايع سنه 35 هجري ياد كرد يعني تقريباً بيش از صد سال قبل از سيد رضي(رضوان الله عليه) اين خطبه را طبري نقل كرد. در سند اين خطبه سخني نيست چون بيش از يك قرن قبل از رضي(رضوان الله عليه) نقل شده است، عمده آن است كه اين جمله‌ها را حضرت در آغاز خلافت خود گفت. اين هفته هم هفته دولت بود كه پشت سر گذاشتيم؛ در آغاز خلافت حضرت اين جمله‌ها مطرح شد.
طي راه راست سبب نيل به مواهب بهشتي و کجروي سبب سقوط در عذاب الهي
سخن در اين بود كه هر كدام از شما هدف صحيحي داريد و هدف شما پيشاپيش شماست؛ شما اگر رفتيد، به جايي كه مي‌خواهيد مي‌رويد [و اگر] نرفتيد، به جايي كه مي‌خواهند مي‌برند، چون توقف ممنوع [است و] هيچ كس در اين جهان نمي‌ماند: ﴿وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ﴾[1] يعني امکان خلود در اين مرحله محال است؛ خلود در قيامت است [و] دنيا مسير است. اگر اين راه را رفتيم [و] به ميل خود انتخاب كرديم، هر جا بخواهيم مي‌رويم [و] به ما مي‌گويند: ﴿وَ فيها ما تَشْتَهيهِ اْلأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اْلأَعْيُنُ﴾[2] [و اگر] اين راه لقاء الله را با توشه تقوا طي نكرديم، ما را آنجا كه مي‌خواهند مي‌برند: ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ ٭ ثُمَّ في سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعًا فَاسْلُكُوهُ﴾[3].
لقاي نيکان به رحمت الهي و لقاي تبهکاران به قهر و غضب خداوند
مهم‌ترين نكته آن است كه ما تا به لقاي حق سفر مي‌كنيم هم بَدان ما هم نيكان ما؛ اين جزء اصول كلي قرآن است [و] مخصوص به گروهي نيست: ﴿يا أَيُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقيهِ﴾[4]؛ فرمود انسان! تو با كدح و سيرِ دشوار و سخت به لقاي حق مي‌رسي (اين اصل كلي). بعد اين متن و اين اصل كلي در آيات بعد تفريع شد و شرح شد؛ فرمود اينها كه اين راه را طي مي‌كنند عده‌اي نامه اعمالشان به دست راستشان مي‌ر‌سد عده‌اي به دست چپ يا وراي ظَهرشان مي‌رسد[5] ولي هر دو گروه به لقاي حق مي‌رسند؛ منتها آنها كه اين راه را صحيح شناختند و طي كردند، به لقاي رحمت حق مي‌رسند [که] اين لقاء الله معروف ناظر به اين گروه است [و] آنها كه اين راه طي نكردند [و] تقوا كه زاد راه است را فراهم نكرده‌اند آنها هم به لقاء الله مي‌رسند، چون اين آيه يك اصل است؛ فرمود: ﴿يا أَيُّهَا اْلإِنْسانُ﴾ چه كافر چه مؤمن چه ملحد چه موحد، ﴿إِنَّكَ كادِحٌ إِلي رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقيه﴾، آن‌ گاه يك عده نامه اعمالشان به دست راست و يك عده نامه اعمالشان به دست چپ.
آنها كه مؤمن‌اند به لقاي رحمت خاصه حق مي‌روند: ﴿فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحًا وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا﴾[6] [و] آنها كه كافرند چون در دنيا آيات الهي را نديدند در آخرت هم كورند هم بينا: ﴿كَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾[7] آنها لقاي حق ثواب حق و رحمت خاصه حق را نمي‌بينند (اين يك)، ﴿وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمي﴾[8]؛ ما او را كور محشور مي‌كنيم (اين دو). كافر، ملحد و مانند آن، در قيامت كور محشور مي‌شوند [و] همين كور به لقاي حق مي‌رسد منتها به لقاي قهر و غضب حق و فقط جهنم را مي‌بينند. همين كه كور است جهنم را مي‌بيند مي‌گويد: ﴿رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحًا﴾[9]؛ سخن كوران اين است که خدايا ما ديديم جهنم را. آن كه در دنيا با بودن اين همه آيات و ادله الهي، حق را نديد و فقط باطل‌گرا بود، در قيامت آن همه نعمت و رحمت خدا كه ظهور مي‌كند را او نمي‌بيند [و] فقط جهنم را مي‌بيند. [آن گونه] كوري نيست كه جهنم را نبيند [آن گونه] كري نيست كه صداي زفير و شهيق جهنم را نشنود [بلکه] صداي انبيا را نمي‌شنود صداي اوليا را نمي‌شنود صداي ملائكه را نمي‌شنود.
تعبير اميرمؤمنان(عليه‌السّلام) در رانده شدن انسان از پشت سر توسّط مرگ و قيامت صغرا
وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) در آغاز خلافت و قدرتش فرمود هدف شما در پيشاپيش است، [اگر] رفتيد، به جايي كه مي‌خواهيد مي‌رويد [و اگر] نرفتيد، قافله مرگ شما را تعقيب مي‌كند «و انّ وراءکم السّاعة تحدوکم». ساربانها [و] شتربانها براي اينكه اين شترها را زودتر به مقصد برسانند، آهنگي دارند و اينها را با آن آهنگ از پشت سر مي‌رانند كه زودتر اين راه را طي كنند؛ فرمود مسئله مرگ و قيامت صغرا و مانند آن شما را از پشت سر مثل يك ساربان مي‌راند. اين جمله «تَحدوكم» [يعني] حِداي ساربان، در سه جاي نهج‌البلاغه آمده است؛ گاهي فرمود همان طوري كه ساربان با شتاب و با زجر شترها را مي‌راند اين مسئولين مرگ شما را با شتاب از پشت سر تعقيب مي‌كنند: «تَحدوکم حَدْوَ الزّاجِرِ بِشَوْلِهِ»[10] ـ «شول» كه جمع شائلة است، شتر است، حالا شتري كه شش ماه از عمرش گذشته باشد ـ فرمود چطور ساربان اينها را با فشار از پشت سر تعقيب مي‌كند مسئلت قيامت صغرا، مرگ و مانند آن شما را از پشت سر تعقيب مي‌كند. اين همان است كه در بخش خاص قرآن كريم فرمود: ﴿أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ﴾[11]؛ مرگ در تعقيب شماست، هر جا باشيد شما را مي‌گيرد ولو در قصرهاي مستحكم گچكاري‌شده. و اين تعبيري كه در بخش ديگر قرآن آمده است كه شما از مرگ فرار مي‌كنيد[12] (فرار از مرگ در قرآن آمده است) معلوم مي‌شود مسئولان مرگ از پشت سر دارند حمله مي‌كنند كه انسان از آن فرار مي‌کند. به هر تقدير فرمود مسئله قيامت صغرا و مرگ شما را از پشت سر تعقيب مي‌كند و مي‌گيرد (اين جمله دوم).
نيل به رستگاري در سايه سبکباري
جمله سوم: خب حضرت فقط اصل مطلب را فرمود يا طرح نجات را هم ارائه كرد؟ يك وقت است كسي انسان را از خطر باخبر مي‌كند [اما] يك وقت انسان را هم از خطر باخبر مي‌كند هم راه نجات نشان مي‌دهد. در اين خطبه دو جمله‌اش ما را از از خطر باخبر كرد و جمله‌هاي بعدي راه نجات را نشان مي‌دهد. فرمود حالا كه هدف در پيشاپيش است و دشمنِ مرگ هم شما را از پشت سر تعقيب مي‌كند، خب قبل از اينكه به دام دشمن بيفتيد خود را به دامن دوست برسانيد. چه كار كنيد؟ بارها را بيندازيد [و] سبك بشويد تا به انبيا و اوليا برسيد: «تَخفّفوا تَلْحَقوا»؛ سبكبار بشويد تا به انبيا و اوليا برسيد.
بيان سيد رضي در عظمت خطبه بيست و يکم و اشاره به تأليف نهج‌البلاغه با رويکرد ادبي
به قدري اين جمله خوش‌آهنگ و ادبي و فصيح و بليغ و زيباست كه مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه) که كتابي نوشته به نام خصائص‌الائمه، در آن کتاب از اين جمله بلند علي به عظمت ياد كرد [و] در نهج‌البلاغه هم از اين جمله بلند علي(سلام الله عليه) به عظمت ياد شد؛ در نهج‌البلاغه دارد كه اگر بعد از كلام خدا و كلام رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) كلام همه فصحا و ادبا را با اين كلام علي بسنجند اين وزين‌تر از همه كلامهاست. سيد رضي اصولاً ادب‌شناس است و نهج‌البلاغه را به عنوان كتاب حديث ننوشت وگرنه نه تقطيع مي‌كرد و نه سند را حذف مي‌كرد؛ به عنوان كتاب ادب نوشت وگرنه او نهج‌الفصاحة است نهج‌البلاغة است نهج‌الفقه است نهج‌‌الحكمة است نهج‌الكلام است نهج‌الولاية است همه چيز است. او فقط نهج‌البلاغه نوشت يعني عينك ادبي بر چشم گذاشت و كلمات حضرت را ديد و اگر او نهج ولايت مي‌نوشت نهج فصاحت مي‌نوشت نهج امامت مي‌نوشت نهج معرفت مي‌نوشت، آن ‌گاه هم سند ذكر مي‌كرد و هم همه خطبه را ذكر مي‌كرد. در ذيل اين جمله‌ها فرمود هيچ كلامي غير از كلام ذات اقدس الهي و رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) به عظمت و اوج كلام علي(سلام الله عليه) نيست.
برپايي قيامت کبرا بعد از مرگ تمامي انسانها
جمله چهارم اين است كه هر كدام شما يك ساعت و قيامت صغرايي داريد كه دير يا زود فرا مي‌رسد [و براي] آن قيامت كبرا بايد پشت سَريها هم برسند: «فانما تَنتظروا باوّلِكم آخرُكم» يعني اين ساعت و اين قيامت پيشينيها و جلوييها را وقتي محشور مي‌كند كه دنباليها برسند. مطابق آيه سوره «واقعه» ﴿قُلْ إِنَّ اْلأَوَّلينَ وَ اْلآخِرينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلي ميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ﴾[13]؛ آن روز كه همه جمع مي‌شوند در حشر اكبر، دنباليها هم رسيدند، لذا فرمود اينكه قيامت كبراي عده‌اي هنوز قيام نكرد براي آن است كه همه جمع نشدند، وقتي همه جمع بشوند آن ‌گاه قيامت كبرا قيام مي‌كند.
پروردگارا! توفيق تهيه ره‌توشه يعني تقوا را به همه مرحمت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الصالح المهدي صلواتك عليهم افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تحننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
همان سفارشهاي اهل بيت(عليهم السلام) درباره تقوا بهترين عامل نجات ماست؛ مرد باتقوا هم در دنيا آبرومند است هم در آخرت.
ميلاد رسول اکرم و امام صادق(عليهم‌ا‌لسّلام) و وحدت مسلمانان در پرتو مقام رسالت و ولايت
مناسبتهاي اين هفته فراوان است و در رأس همه آنها ميلاد اين دو اختر ولايي است: يكي وجود مبارك نبي اكرم و ديگري وجود مبارك امام صادق(عليهما آلاف التحية والثناء). اين دو عيد عظيم را به پيشگاه بقية الله(ارواح من سواه فداه) تهنيت عرض مي‌كنيم و از ذات اقدس الهي بهترين عيدي را استقرار نظام اسلامي در كل جهان مسئلت مي‌كنيم و از ذات اقدس الهي اصلاح امر فرج وليّ عصر و تعجيل ظهور آن حضرت را هم مسئلت مي‌كنيم. به مناسبت ولادت اين ذوات مقدس اين هفته به عنوان هفته «وحدت» است چون هم مقام شامخ رسالت، مايه وحدت است و هم اهل البيت، مدارِ رحمت‌اند؛ اينها مُستثار علم‌اند.
رسالت انبيا(عليهم‌السّلام) در انقلاب فرهنگي و اهل بيت(عليهم‌السّلام)، محور آن
در نهج‌البلاغه ائمه(عليهم السلام) را به عنوان مستثارِ علم معرفي كرد[14] يعني امت اسلامي اگر بخواهد انقلاب فرهنگي داشته باشد هيچ چاره‌اي نيست مگر تمسك به ولاي اهل بيت و اصل كارِ انبيا هم انقلاب فرهنگي است يعني تا مردم از درون تحول پيدا نكنند نه سياست آنها اصلاح مي‌شود و نه اقتصاد آنها. اين ثوره يعني انقلاب [و] در اولين خطبه نهج‌البلاغه هدف انبيا اثاره معرفي شد؛ فرمود انبيا(عليهم السلام) آمدند چندين كار بكنند [که] يكي اين است كه «و يثيروا لهم دفائن العقول»؛ آن گنجينه‌ها را بشورانند اثاره كنند؛ هم ثوره و انقلاب فرهنگي هدف است و هم رهبران انقلاب فرهنگي انبيايند؛ هم مُثير مشخص شد هم ثوره.
هر انقلاب عناصر اصلي دارد اما سه عنصر خيلي اصيل است: يكي اصل انقلاب؛ دوم رهبري انقلاب و سوم ميدان انقلاب. انقلاب در خانه ممكن نيست در كوچه و بازار ممكن نيست، يك جمعيت ميليوني را انسان بخواهد يكجا جمع بكند ميدان مي‌خواهد. دو بيان در نهج‌البلاغه آمد كه انبيا رهبران شورش فرهنگي‌اند[15]، بايد مردم را بشورانند و آن دفينه‌هاي فكري مردم را باز كنند و اين باز كردنِ دفينه‌هاي فطري مردم هم فقط به دست انبيا و اولياي معصوم(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است. خب حالا اينها كجا جمع بشوند؟ وقتي علي(صلوات الله عليه) اهل بيت را معرفي مي‌كند مي‌گويد اينها چنان‌اند و چنين‌اند تا مي‌رسد که اينها «مستثار العلم»[16]؛ شورش و انقلاب در ميدان اهل بيت [و] در ميدان علي و اولاد علي جا براي آن است؛ اينجا ميدان است و گوي و چوگان طلب مي‌كند؛ جاي فرياد، ميدان ولايت است و ديگر هيچ. «مستثار» يعني ميدان ثوره، مكان انقلاب [و] محور انقلاب. اين مي‌تواند محور وحدت باشد. بسياري از مسائل با گفتگوها حل مي‌شود، بر فرض هم حل نشد مشابه اين هم در بين برادران اهل سنت هستند هم در بين برادران شيعه؛ يك مقدار اگر آنها آزادتر بينديشند مي‌فهمند حق با علي و اولاد علي است و اگر هم به اين نتيجه ـ خداي ناكرده ـ نرسيدند بالأخره مشتركات فراوان است. اين هفته وحدت را بايد گرامي داشت، دشمن بيگانه هم صف بسته است تا آنجايي كه اثري از دين نگذارد.
سيادت پيامبر اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و همهٴ مخلوقات الهي
وجود مبارك رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والكرم) كه به دنيا آمده است، فخري نصيب بشر شد. مرحوم كليني(رضوان الله عليه) چندين حديث نوراني نقل مي‌كند: يكي اينكه از امام صادق(سلام الله عليه) سؤال كردند كه وجود مبارك پيغمبر، «سيّدُ وُلدِ آدم» است؛ فرمود او «سيّدُ مَن خَلَقَ الله»[17] است؛ هيچ موجودي در جهان مُلك و ملكوت به سيادت و عظمت پيغمبر نيست.
براهين سه‌گانه در ضرورت بعثت پيامبران
عده‌اي برهان نياز بشر به نبوت عامه را همين برهاني مي‌دانند كه در كتابهاي عادي معروف است [که] بشر بايد با هم زندگي كنند، زندگي بدون قانون نمي‌شود، قانون‌گذار اگر خود بشر باشد اشتباه مي‌كند [يا] داعيه‌اي دارد، قانون بايد از طرف خدا باشد (همين برهان مشهور). [برهان ديگر اينکه] آن بشر اولي يا پيغمبر است يا پيغمبر دارد، براي اينكه بشر يك ارتباط با درون خود دارد يك ارتباط با خارج دارد يك ارتباط با جهان آفرينش دارد [و] ولو هيچ انساني نباشد و او تنها باشد [باز] پيغمبر مي‌خواهد؛ اين برهان قوي‌تر از برهان اول است [و] در روايات ما هم به اين برهان دوم هم اشاره شده است. برهان سوم كه از اين دو برهان قوي‌تر است و از زواياي كتاب و سنت استفاده مي‌شود اين است كه پيغمبر، خليفة الله است؛ نه تنها براي اصلاح فرد نه تنها براي اصلاح جامعه بلكه براي تعديل كل نظام؛ در اين برهان سوم مي‌گويند همان‌طوري كه افراد عادي محتاج به پيغمبرند فرشتگان هم پيغمبر مي‌خواهند [البته] نه براي تشريع بلكه براي نظام تكويني‌شان؛ آن مدبرات امر هم خليفة الله طلب مي‌كنند كه ﴿قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ﴾[18]؛ آنها هم معلم طلب مي‌كنند آنها هم مربي مي‌خواهند؛ «فسبحنا و سبحت شيعتنا فسبحت الملائكه تسبيحنا و قدسنا فقدست شيعتنا فقدست الملائکه لتقديسنا»[19]. اين برهان سوم است كه آن را عرفا دارند، آن برهان اول و دوم در كتابهاي عقلي حكيمان و متكلمان است.
منزلت بي‌مانند نبي اکرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در ميان مخلوقات و سرّ افضليت آن حضرت بر ساير پيامبران
مرحوم كليني(رضوان الله عليه) نقل مي‌كند جبرئيل در محضر وجود مبارك رسول اكرم مي‌رفت تا به جايي رسيد كه ايستاد چون ﴿وَ ما مِنّا إِلا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ﴾[20]؛ وجود مبارك حضرت به جبرئيل فرمود چرا مرا تنها گذاشتي چرا به همراه من نمي‌آيي؛ دو روايت را مرحوم كليني نقل مي‌كند که يكي دقيق‌تر از ديگري است: در يک روايت اين است كه [جبرئيل به پيامبر عرض کرد] تو جايي پا گذاشتي كه هيچ بشري پاي نگذاشت[21] [و] در روايت ديگر آمده است كه جايي پا گذاشته‌اي كه هيچ بشر و فرشته‌اي پا نگذاشت[22] يعني من توان رفتن آن را ندارم. آن وقت اين حرف هر چه را كه گفتني بود گفت [و] بايد ما درك كنيم؛ هر چه را كه گفتني است گفت. مرحوم كليني نقل مي‌كند كه به وجود مبارك حضرت رسول(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) عده‌اي از مردم قريش عرض كردند تو با اينكه از نظر زمان از همه انبيا متأخري چطور افضل انبيايي؛ فرمود معيار فضيلت كه سبق و لحوق تاريخي و زماني نيست آن جا كه جاي آزمون الهي بود من برنده بودم؛ آنجا كه ﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾[23]، اول كسي كه گفت «بليٰ» من بودم بعد انبيا[24] ـ چون اهل بيت عصمت و طهارت با وجود رسول اكرم يك نورند چه اينكه در زيارت نوراني «جامعه كبير» آمده است که اينها يك نورند، در حقيقت اولين گوينده «بليٰ» اهل بيت عصمت و طهارت‌اند بعد سلسله جليله انبيا ـ فرمود من چون در آنجا قبل از انبيا گفتم «بلي» بر آنها مقدم هستم.
اشاره به منزلت والاي امام صادق(عليه‌السلام) با ذکر کرامتي از آن حضرت
فضيلت امام صادق(صلوات الله عليه) با اين بيان [که اهل بيت با پيامبر يک نورند و نخست آنها «بلي» گفتند] روشن مي‌شود اما جمله‌اي هم درباره آن حضرت نقل كنيم. مرحوم كليني(رضوان الله عليه) نقل مي‌كند که وقتي منصور دوانيقي طبق آن سياست مشئومش دستور داد خانه امام صادق(سلام الله عليه) را طعمه حريق كنند گزارشگر‌ها كه دشمن بودند ديدند و گزارش دادند كه وقتي شعله بالا آمد وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) روي امواج شعله آتش مي‌گذاشت فرمود: «انا ابن أعراق الثّري انا ابن ابراهيم خليل الله(عليه‌السلام)»[25]؛ من فرزند همان ابراهيم هستم و الآن مسئله ﴿يا نارُ كُوني بَرْدًا وَ سَلامًا﴾[26] براي من هم هست و آتش در وجود مبارك امام صادق هيچ اثر نكرد.
نيل به مواهب بهشتي و تکريم شدن توسّط ملائکه, در سايه تمسّک به اهل بيت(عليهم‌السلام)
ماييم و اين انوار مقدس؛ اگر خود را نزديك كرديم مي‌رويم به جايي كه ﴿وَ فيها ما تَشْتَهيهِ اْلأَنْفُسُ﴾[27]، بعد ملائكه به استقبال شما مي‌آيند سلام عرض مي‌كنند. ملائكه به استقبال آدم بيايند [و بگويند] ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ﴾[28]، اين آغاز امر است كه مؤمن همين كه مي‌ميرد مي‌بيند ملائكه به منزل او آمدند سلام عرض مي‌كنند مي‌فرمايند از هر دري كه خواستي وارد شو؛ اين تازه آغاز امر است اين درباره محتضران است؛ آنها كه ﴿تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ﴾[29] اين تازه اولين پذيرايي است، تا حالا آن پذيرايي نهايي چيست خدا مي‌داند! با داشتن اين گونه از ذوات مقدسه حيف است كه انسان به آن درجات متوسط بهشت اكتفا كند چه رسد به اينكه ـ معاذ الله ـ بسوزد!
مرگ و عذاب الهي در کمين جنايتکاران و شهادت يا پيروزي در انتظار مجاهدان مسلمان
از طرف ديگر شما مي‌بينيد آنچه در جهان مي‌گذرد تجاوز صهيونيست‌هاست حتي به اساسنامه فلسطين مظلوم! آن ساف دارد مردم‌فروشي و سرزمين‌فروشي و كشورفروشي مي‌كند [و] آن تهاجم و تجاوز ارامنه به منطقه مسلمان‌نشين جمهوري آذري از همين قماش است. آن كه داعيه نظم نوين دارد نمي‌داند که ﴿أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ﴾[30]؛ انسان كاخ سفيد نشين را به كوخ سياه مي‌نشاند! هم كلينتون بايد عبرت بگيرد و هم ديگران؛ ﴿وَ اللّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحيطٌ﴾[31]. مسلمانها اگر به اين اصل عنايت كنند مي‌دانند چيزي را از دست نمي‌دهند اينها به وعده ﴿إِحْدَي الْحُسْنَيَيْنِ﴾[32] خوشحال‌اند [و] بيگانه‌ها به وعيد احدي السيئتين نگران؛ آنها يا كشته مي‌شوند و «حفرة من حفر النيران» يعني جهنم سوزان به انتظار اينهاست يا رسوا مي‌شوند در دنيا [اما] مؤمنين به ﴿إِحْدَي الْحُسْنَيَيْنِ‌﴾ مي‌رسند لذا هيچ نگراني ندارد؛ «تَخَفَّفوا تَلحَقوا»[33].
رستگاري سبکباران و سنگيني بار گناه
بعضيها نقل كردند اين جمله بلند علي(سلام الله عليه) كه خوش‌آهنگ است يعني «تَخَفَّفوا تَلحَقوا»، ريشه‌اش در كلمات رسول اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية والكرم) كه فرمود: «نجا المخففون»[34]؛ آنها كه سبكبارند رَستند. نمي‌دام هيچ وقت خوابي ديديد يا نه؟ يك انسان گنهكار احساس مي‌كند بار سنگيني روي دوش اوست [که] اين گوشه‌اي از اسرار قيامت است. حقيقتاً گناه بار است حقيقتاً سنگين است اينها مجاز و تعارف نيست [گناه] يك بار سنگين است. ساك و چمدان نيست اما انسان احساس سنگيني مي‌كند [و] بايد بكشد [اما] نه خودش مي‌تواند نه باربري هست: ﴿كَلا لا وَزَرَ﴾[35]؛ چنين اوضاعي است.
سرانجام شوم جنايتکاران و بهره‌مندي مسلمانان از نعمت اسلام و نظام اسلامي
جهان غرب اگر بفهمد چه روز سياهي در پي دارد هرگز به فكر تهاجم به منطقه‌هاي مسلمان‌نشين نيست [و] ما هم اگر بدانيم چه گوهري در دست داريم آنچه را بيگانه‌ها عليه ما تبليغ مي‌كنند ترتيب اثر نمي‌دهيم. اين هم از كلمات نوراني امام كاظم(سلام الله عليه) است كه به هشام فرمود هشام! اگر گردويي در دست توست [و تو مي‌داني که گردوست ولي] دوست نادان گفت اين گوهر است به حال تو نافع نيست: «ما کان ينفعك» و اگر لؤلؤيي در دست توست [و تو مي‌داني که لؤلؤ است ولي] دشمني گفت اين گردوست به حال تو ضرر ندارد[36]. مسلمانها [و] بسيجيهاي عالم بدانيد اين لؤلؤي نظام اسلامي فعلاً به رهبري امام و خون شهدا نظير شهيد رجايي شهيد باهنر شهيد قدوسي(رضوان الله عليهم) و شهداي هفده شهريور كه همه اينها در اين ايام به كوي لقاي حق رفته‌اند (به بركت اين خونها، اين لؤلؤ) به دست ما رسيد.
پروردگارا! تو را به عزت و عظمت و مجد و اعتلايت قسم، نظام اسلامي را با فرج ولي‌ّات(ارواحنا فداه) قرين بفرما!
تو را به عزت و عظمتت قسم، مقام معظم رهبري در سايه عنايتهاي ولي‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ بفرما!
تو را به عزت و عظمتت قسم، مراكز علمي، حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه عنايتهاي امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين عالم، علما، مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي‌الحقوق، شهدا مخصوصاً شهداي هشتم شهريور و دهه دوم شهريور شهيد رجايي شهيد باهنر شهيد قدوسي شهيد دستجردي و شهداي هفدهم شهريور و ساير شهدايي كه اسامي شريفشان برده نشده است (همه اينها) و امام راحل را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت، در دنيا و آخرت جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ٭ وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 34.
[2] . سورهٴ زخرف, آيهٴ 71.
[3] . سورهٴ حاقه, آيات 30 ـ 32.
[4] . سورهٴ انشقاق, آيهٴ 6.
[5] . ر.ک: انشقاق, آيات 7 ـ 12.
[6] . سورهٴ کهف, آيهٴ 110.
[7] . سورهٴ مطففين, آيهٴ 15.
[8] . سورهٴ طه, آيهٴ 124.
[9] . سورهٴ سجده, آيهٴ 12.
[10] . نهج‌البلاغه, خطبه 157.
[11] . سورهٴ نساء, آيهٴ 78.
[12] . سورهٴ جمعه, آيهٴ 8.
[13] . سورهٴ واقعه, آيات 49 و 50.
[14] . نهج‌البلاغه, خطبه 105.
[15] . نهج‌البلاغه, خطبه 1؛ «ليثيروا لهم دفائن العقول».
[16] . نهج‌البلاغه, خطبه 105.
[17] . الکافي, ج 1, ص 440.
[18] . سورهٴ بقره, آيهٴ 33.
[19] . بحارالانوار, ج 26, ص 344.
[20] . سورهٴ صافات, آيهٴ 164.
[21] . الکافي, ج 1, ص 442.
[22] . الکافي, ج 1, ص 443.
[23] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 172.
[24] . الکافي, ج 1, ص 441.
[25] . الکافي, ج 1, ص 473.
[26] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 69.
[27] . سورهٴ زخرف, آيهٴ 71.
[28] . سورهٴ زمر, آيهٴ 73.
[29] . سورهٴ نحل, آيهٴ 32.
[30] . سورهٴ نساء, آيهٴ 87.
[31] . سورهٴ بروج, آيهٴ 20.
[32] . سورهٴ توبه, آيهٴ 52.
[33] . نهج‌البلاغه, خطبه 21.
[34] . مکارم الاخلاق, ص 440.
[35] . سورهٴ قيامت, آيهٴ 11.
[36] . بحارالانوار, ج 1, ص 136.
 


24/1/1390
عکس