عنوان: نمازجمعه (1372/08/14)
25/1/1390


خطبه اوّل:
نقل خطبه 24 نهج‌البلاغه
سوگند خداوند به حيات پيامبر و تفاوت سوگندهاي الهي با قسمهاي ديگران
سوگند اميرمؤمنان(عليه‌السلام) به حيات خويش دربارهٴ سازش و سستي نکردن در برابر حق‌ستيزان
دستور قرآن کريم به حيا در برابر خداوند
توصيه پيشوايان معصوم(عليهم‌السلام) به پناه بردن از خدا به خدا و راه تحقّق آن
بيان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در ضمانت کردن رستگاري دنيا و آخرت انسان در صورت استقامت در راه حق
خطبه دوّم:
حصول تقوا و مصونيت از حرام و مکروه، در سايه آغاز کارها با نام خدا
رخدادهاي سيزدهم آبان و نام‌گذاري آن به روز مبارزه با استکبار
تبيين بيهودگي مذاکره با مستکبران
دشواري واقعه مرگ و قيامت و ناآگاهي بسياري از مردگان از مرگ خويش
سهل‌انگاري در برابر نفس اماره، سبب قوي‌تر شدن آن
بيان قرآن و روايات در شيطان شدن برخي از انسانها
سکوت غرب و مجامع بين‌المللي در برابر ظلم به مسلمانان
شکست يا عذاب اخروي، سرانجام ظالمان و پيروزي يا شهادت، بهرهٴ مجاهدان در راه حق
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
نقل خطبه 24 نهج‌البلاغه
براي مسافر قيامت تنها توشه همان تقواست؛ خدا را حاضر و ناظر دانستن انسان را سبكبار مي‌كند.
وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) طبق بيست و چهارمين خطبه نهج‌البلاغه چنين مي‌فرمايد: «و لعمري ما عليّ من قتال من خالف الحق و خابط الغيّ من ادهانٍ و لا ايهانٍ فاتقوا الله عباد الله و فرّوا الي الله من الله و امضوا في الذي نهجه لکم و قوموا بما عصبه بکم فعليٌّ ضامنٌ لفلجکم آجلاً ان لم تمنحوه عاجلاً». جمله‌هايي از اين خطبه در غير نهج‌البلاغه هم آمده است. وجود مبارك حضرت به جان خود سوگند ياد مي‌كند مي‌فرمايد قسم به عمرم.
سوگند خداوند به حيات پيامبر و تفاوت سوگندهاي الهي با قسمهاي ديگران
خداوند به عمر و حيات پيامبر(عليه و علي اهل بيته آلاف التحية والثناء) سوگند ياد كرد فرمود: ﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾[1]؛ فرمود قسم به حيات توي پيامبر اينها بيهوش و مدهوش و مستانه حركت مي‌كنند. قسمهاي قرآن نظير قسمهاي ما نيست؛ ما در محاكم، حسابي داريم كه مدعي بينه اقامه مي‌كند و منكر قسم ياد مي‌كند؛ قسم در مقابل شاهد و دليل است [لذا] آنكه مدعي است دليل اقامه مي‌كند [و] آنكه منكر است سوگند ياد مي‌كند؛ ولي سوگند خدا به بينه است نه در مقابل بينه؛ مثل آن است كه شما بگوييد قسم به اين آفتابي كه طالع است الآن روز است [که] اين قسم شما به بينه است به دليل است نه در قبال دليل، شما به دليل قسم ياد كرديد؛ نوع قسمهاي الهي ترغيب به بينات و ادله است.
وقتي مي‌فرمايد بيگانگان و گنهكاران بيراهه مي‌روند، به حيات پيامبر قسم ياد مي‌كند چون عمر پيامبر و حيات آن حضرت بر اساس اينكه «رحمةٌ للعالمين» است[2] [و] بر اساس اينكه مصداق كامل ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا يَمْشي بِهِ فِي النّاسِ﴾[3] است، حيات آن حضرت دليل است بر اينكه بيگانگان مدهوشانه حركت مي‌كنند؛ فرمود: ﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾[4]؛ قسمي است كه خدا به حيات پيامبر ياد مي‌كند.
سوگند اميرمؤمنان(عليه‌السلام) به حيات خويش دربارهٴ سازش و سستي نکردن در برابر حق‌ستيزان
در اين خطبه بيست و چهارم وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) به حيات و تاريخ پرافتخار خود قسم ياد مي‌كند مي‌فرمايد قسم به تاريخ پرافتخارم [و] قسم به عمر و زندگي‌ام من در نبرد با بيگانه‌ها نه اهل سازشم نه اهل سستي. اين جمله اول چون مناسب با خطبه دوم است مقداري درباره اين جمله در خطبه دوم سخن خواهيم گفت. بعد فرمود: «فاتقوا الله»؛ مردم! از خدا بپرهيزيد.
دستور قرآن کريم به حيا در برابر خداوند
گاهي خدا به ما دستور حيا مي‌دهد مي‌فرمايد تنها به اين فكر نباشيد كه جهنمي هست، بالاتر از اين بينديشيد [و] به اين فكر باشيد كه در مشهد خداييد [و] خدا شما را مي‌بيند: ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَري﴾[5]؛ ﴿أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ﴾[6]؛ ﴿أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ﴾[7]. اين از جهل ما حكايت مي‌كند؛ هميشه در اين حد نباشيم كه جهنمي هست و ما را مي‌سوزاند، آن يك امر يقيني است، قدري به بالاتر از جهنم هم بايد فكر كرد. انسان اگر در كنار سفره كسي نشسته است، در رو در روي او با او بدرفتاري نمي‌كنند؛ اين حياست. تمام هستي و شئون هستي ما نعمت سفره خداست، آن ‌گاه در كنار سفره خدا بنشينيم و حرف او را نشنويم؟! ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَري﴾؛ ﴿أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ﴾، لذا فرمود «فاتقوا الله عباد الله و فرّوا الي الله من الله».
توصيه پيشوايان معصوم(عليهم‌السلام) به پناه بردن از خدا به خدا و راه تحقّق آن
اين سخناني كه حكماي بزرگ ما گفتند به نام سفر «من الحق الي الحق» چون تربيت‌شده همين مكتب‌اند، از همين مكتب آموختند؛ فرمودند مردم! شما از خلق به خالق [و] برسيد بدانيد در اين جهان خدايي هست (اين يك)، وقتي اين سيرتان تمام شد بدانيد كه از هيچ كس در اين جهان كاري ساخته نيست مگر خدا؛ اگر بد كرديد او كيفر مي‌كند و اگر توبه كرديد او گذشت مي‌كند، فرار بكنيد اما نه از خدا به غير خدا [و] فرار بكنيد اما نه از غير خدا به خدا [بلکه] فرار بكنيد از خدا به خدا؛ از عذاب خدا به عفو خدا [و] از خشم خدا به رضاي خدا؛ اينها سفر «من الحق الي الحق» است. آن که از الحاد به توبه و توحيد سفر مي‌كند اين اولين مقطع سير اوست اين تازه خداشناس شد اما با موحّدين، سخنان علي(صلوات الله و سلامه عليه) اين است كه مردم! شما كه خدا را قبول كرديد و مي‌دانيد هيچ اثري در جهان نيست مگر بر اساس خواست خدا [و اگر] بد كرديد، كيفر مي‌بينيد از خدا [و اگر] توبه كرديد، پاداش مي‌يابيد از خدا [پس] از غضب خدا به رضاي خدا سفر كنيد.
آن جمله‌هاي معروف رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحية والثناء) كه در سجده قرائت مي‌كردند همين سفر «من الله الي الله» است؛ عرض مي‌كرد: «اعوذ بعفوك من عقوبتك و اعوذ برضاک من سخطک ... و اعوذ بک منک»؛ عرض كرد خدايا! از عقاب تو به عفو تو پناه مي‌برم، از غضب تو به برضاي تو پناه مي‌برم. اول از فعلي به فعلي، دوم از وصفي به وصفي [و] سوم از خود ذات به خود ذات؛ آن مرحله سوم واقعاً دركش ميسور ما نيست که «اعوذ بك منك». در اين خطبه 24 هم حضرت ما را به آن اوج فرا خواند فرمود: «فرّوا الي الله من الله». «الله» اسم اعظم است و جامع همه كمالات است، اگر به آنجا نرسيديم لااقل در اين مراحل ابتدايي، سفر «من الله الي الله» كنيم يعني از قهر خدا به مهر خدا منتقل بشويم و راهش هم در جمله بعد مشخص شد فرمود «و امضوا في الذي نهجه لکم»؛ راهي را كه به شما نشان داد همان راه را طي كنيد.
الآن [آيا] در بين ما كساني هستند كه حلال و حرام را ندانند و راه را ندانند؟ اين بسيار بعيد است، بر فرض كسي اوايل تكليفش باشد خب بايد بپرسد؛ همه ما مي‌دانيم چه واجب است چه حرام است چه حلال است، همين را كه مي‌دانيم بايد عمل بكنيم، راه كه غير از اين نيست. همين عمل كردن، انسان را به خدا متقرب مي‌كند، اينكه اختصاصي به نماز ندارد، البته نماز به عنوان ستون دين از بسياري از عبادات برجسته‌تر است؛ «الصلاة قربان كل تقي»[8] كه مخصوص نماز نيست، هر عمل قُربي كه انسان را به خدا نزديك مي‌كند و قربةً من الله انجام مي‌گيرد اين قربانِ هر انسان باتقوايي است. زكات هم قربان هر انسان باتقوايي است؛ هر انسان با تقوا به وسيله زكات به خدا نزديك مي‌شود [و] به وسيله پرهيز از گناهان، لله، به خدا نزديك مي‌شود.
بيان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در ضمانت کردن رستگاري دنيا و آخرت انسان در صورت استقامت در راه حق
«و امضوا في الذي نهجه لکم و قوموا بما عصبه بکم»؛ فرمود حالا كه اين راه را رفتيد، مستقيم باشيد استقامت داشته بايد قائم باشيد و راه را ادامه بدهيد، اگر اين كار را كرديد، «فعليٌّ ضامنٌ لفلجکم آجلاً ان لم تمنحوه عاجلاً»؛ فرمود منِ علي ضامن سعادت شمايم ـ اين حرف خيلي بلند است؛ اين حرف كسي است كه مي‌تواند بگويد «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً»[9] ـ فرمود من در قيامت ضامن سلامت شمايم («فلج» همان فوز و رستگاري و پيروزي بر دشمن است) فرمود من ضامن هستم، اگر در دنيا به اين سعادت رسيديد آخرت اضافه مي‌شود [و] اگر در دنيا مشاهده نكرديد فقط در آخرت بهره مي‌بريد؛ يا هم حسنه دنيا و هم حسنه آخرت داريد يا اگر در دنيا در رنج بوديد آخرتتان قطعي است؛ «فعليٌ ضامنٌ لفلجکم آجلاً ان لم تمنحوه عاجلاً». اين سخن كسي است كه بر اين مسير مستقيماً حركت مي‌كند [و] از اوصاف خدا به اوصاف خدا سفر مي‌كند.
پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، توفيق فهم اين معارف را به همه ما مرحمت بفرما!
در فرج ولي‌ّات امام العصر و الزمان تعجيل بفرما!
توفيق انجام وظايف و سفر از اوصاف بد به اوصاف خوب را به همه ما عنايت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله(ارواح من سواه فداه) بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الصالح المهدي (صلواتك عليهم) افضل ما صليت و باركت و تحننت و ترحمت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
حصول تقوا و مصونيت از حرام و مکروه، در سايه آغاز کارها با نام خدا
تذكر به تقواي الهي انسان را از دشمن درون و بيرون حفظ مي‌كند لذا كمتر خطبه‌اي از معصومين(عليهم السلام) رسيده است مگر اينكه دستور تقوا در آن ذكر شد. تقوا با غفلت سازگار نيست. اينكه به ما گفتند هر كاري انجام مي‌دهيد بگوييد بسم الله يعني بايد كار طوري باشد كه آدم بتواند بگويد خدايا به نام تو؛ اين كار يا واجب است يا مستحب، چون حرام و مكروه را كه نمي‌شود گفت خدايا به نام تو؛ مباحها هم اگر رنگ ديني داشته باشند و براي تقويت دين باشند، آنها هم رجحاني پيدا مي‌كنند.
رخدادهاي سيزدهم آبان و نام‌گذاري آن به روز مبارزه با استکبار
مناسبتهاي اين هفته فراوان است؛ اصولاً اين ايام از آن جهت كه متعلق به وجود مبارك فاطمه زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) است معارف فراواني را به همراه دارد اما در سايه اين تناسب فاطميه مناسبتهاي فرعي هم هست. اولين مناسبت اين است كه در سيزدهم آبان 1343 امام راحل(رضوان الله عليه) وادار به هجرت شد و در سيزدهم آبان 1357 دانش‌آموزان عزيز و گرانقدر براي حفظ همين هدف و ادامه همين راه, شربت شهادت نوشيديد و در سيزدهم آبان 1358 دانشجويان عزيز آن لانه جاسوس سابق را تسخير كردند و از همين جهت سيزدهم آبان به عنوان روز ملي و الهي مبارزه با استكبار جهاني نام گرفت و آموزش و پرورش هم از اين فرصت بهره خوبي برد و آن را آغاز هفته تربيت قرار داد.
تبيين بيهودگي مذاکره با مستکبران
مطلب مهم اين است كه آيا با استكبار جهاني بايد مبارزه كرد يا مذاكره كرد؟ يك وقت مذاكره نظير مذاكره اعراب و اسرائيل است [يا] نظير مذاكره ساف و تل‌آويو است كه جز انفعال و شرم و ظلم‌پذيري چيز ديگر نيست: «لا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّليل»[10]؛ اين از سخنان نوراني اميرالمؤمنين (عليه السلام) است که فرمود ستم را و ننگ را جز فرومايه كسي تحمل نمي‌كند. اگر استكبار، استكبار است، مذاكره با او نظير مذاكره اسرائيل و اعراب و ساف و تل‌آويو است يا به مراتب بدتر.
اينكه مي‌گويند توبه گرگ مرگ است يعني اگر گرگ توبه كند و ندرد، علفخوار که نيست [لذا] مي‌ميرد. يك وقت انسان توبه مي‌كند گوشت نمي‌خورد [ولي] ميوه مصرف مي‌كند و حياتش را ادامه مي‌دهد؛ اما اگر موجودي كارش خون‌آشامي بود اين اگر توبه كرد يعني مُرد؛ تا نميرد توبه نمي‌كند نظير فرعون؛ توبه گرگ مرگ آن است؛ مساوي با مرگ آن است. استكبار اگر دستش از ايران كوتاه شد، در خليج فارس مسئله ايجاد كرد، فعلاً دستش موقتاً از خليج فارس كوتاه شد، در سومالي و هاييتي و جاهاي دور و نزديك آتش روشن مي‌كند؛ اين خوي استكبار است. شما با گرگ چگونه مذاكره كنيد؟! وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) فرمود قسم به تاريخ پرافتخار خودم من در مقاتله با باطل‌گرا (كسي كه بر خلاف حق حركت مي‌كند) و كسي كه با غيّ و گمراهي، مخبّطانه به سر مي‌برد نه اهل مداهنه‌ام و نه اهل مواهنه[11].
مذاكره يا ادهان يا ايهان يا انسان مي‌خواهد مثل روغن‌مالي مسئله را حل كند با دُهن و روغن‌مالي و با سازش و مانند آن حل كند يا با سستي حل كند. آن نامه‌هايي كه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) براي دربار اموي مي‌نوشت مذاكره نبود تحدّي بود [و] تحدّي غير از مذاكره است و امروز همه مردم ايران مسئولين و غير مسئولين هميشه با آمريکا تحدّي دارند مي‌گويند اين گوي و اين ميدان؛ تحدّي دعوت به مبارزه است نه پيشنهاد مذاكره. آمريکا ساليان متمادي غارت كرد و برد و خون گرفت و فرهنگ گرفت و جان و مال مردم را ربود و هم‌اكنون هم توطئه مي‌كند.
فرمود اگر كسي اهل دُهن و وَهن است علوي نيست اگر كسي اهل سازش و آرامش [در برابر دشمن] است علوي نيست: «و لعمري ما عليّ من قتال من خالف الحق و خابط الغيّ من ادهانٍ و لا ايهانٍ»؛ من پايين بيايم و مذاكره كنم؟! اين مذاكره جزء شئون نهي از منكر است شما با قطع به عدم تأثير چه مذاكره‌اي كنيد؟! با قطع به بي‌اثري چه امر به معروفي بكنيد؟! با قطع به اينكه او اهل توطئه است چه مذاكره‌اي كنيد؟! فرمود همان بيان نوراني قرآن كريم كه فرمود: ﴿وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ﴾[12]؛ بيگانه‌ها علاقه‌مندند كه شما با آرامش و با ساختن و با سازش مسئله را حل كنيد كه آنها هم اهل مداهنه باشند ولي مبادا اين‌چنين بكنيد ﴿وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاّفٍ مَهينٍ﴾[13]. «حلاف» يعني آدم پرسوگند؛ يك عده قداست قسم را سپر قرار دادند؛ قرآن كريم مكرر از منافقين نقل كرد: ﴿يَحْلِفُون﴾، آن وقت اينها مي‌شوند «حلاف»؛ فرمود هر وقت سخن جنگ شد قسم مي‌خورند كه ما بلد نيستيم سخن از كمك شد قسم مي‌خورند نداريم سخن از حضور در جبهه شد قسم مي‌خورند ما معذور بوديم: ﴿يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ﴾[14]. اگر استكبار جهاني به هر چيزي قسم بخورد همين قسم منافقانه است؛ فرمود: ﴿وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ﴾؛ مبادا اين‌چنين كنيد.
دشواري واقعه مرگ و قيامت و ناآگاهي بسياري از مردگان از مرگ خويش
به همه ما هم در سورهٴ مباركهٴ «واقعه» هشدار داد فرمود: ﴿أَ فَبِهذَا الْحَديثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ﴾[15]؛ آيا درباره قيامت با مداهنه رفتار مي‌كنيد [آيا] كار آساني است [آيا] اين را هم مي‌خواهيد روغن‌مالي كنيد [آيا] جريان قيامت يك امر عادي است. گاهي انسان نشسته مي‌بيند صحنه عوض شد معلوم نيست چه شد؛ مدتها نمي‌فهمد كه مُرد، دفعتاً مي‌بيند صحنه عوض شد مردم ديگري‌اند صحنه ديگري است، چه شد من كجا هستم؛ بعدها بعد از گذشت مدتهاي زياد مي‌فهمد كه مُرد: ﴿بَلْ تَأْتيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ﴾[16]؛ فرمود قيامتِ يك عده كه قيام مي‌كند، دفعتاً قيام مي‌كند و اينها را مبهوت مي‌كند ـ «بهتان» را هم كه بهتان مي‌گويند براي اينكه كاري كه آدم نكرد به آدم نسبت مي‌دهند آدم را مبهوت مي‌كنند ـ فرمود دفعتاً اين حوادث عوض مي‌شود صحنه عوض مي‌شود آدم مبهوت مي‌شود که اينجا كجاست اينها چه كسي هستند چرا دارند من را مي‌زنند چرا دارم مي‌سوزم؛ ﴿فَتَبْهَتُهُمْ﴾. اينكه به مرده‌ها تلقين مي‌كنند: «انّ الموت حق»[17]، اين تنها براي موعظت تشييع‌كننده‌ها نيست، يكي از سنن و آداب دفن ميت اين است كه [به مرده بگويند] بدان تو مُردي، اين مرگ است كه به سراغ تو آمده، ديگران هم مردند ما هم مي‌ميريم اين يك امر استثنايي نيست؛ «انّ الموت حق». خيليها نمي‌فهمند؛ مسئله مرگ آن چنان آسان نيست. در سوره «واقعه» فرمود: ﴿أَ فَبِهذَا الْحَديثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ﴾؛ آن درباره جهاد اصغر بود كه وجود مبارك حضرت فرمود «و لعمري ما عليّ من قتال من خالف الحق و خابط الغيّ من ادهان و لا ايهان»[18] [و] آنچه در سورهٴ مباركهٴ «واقعه» است درباره جهاد اكبر است. به هر تقدير همان طوري كه مقام معظم رهبري در سخنراني سودمندي که در روز دوازدهم آبان كه طليعه روز مبارزه با استكبار جهاني بود ايراد كردند گفتند مذاكره با گرگ ساده‌لوحي است و آنچه مهم است ادامه مبارزه است.
سهل‌انگاري در برابر نفس اماره، سبب قوي‌تر شدن آن
اين مداهنه و اين مواهنه هم با دشمن بيرون است هم با دشمن درون؛ مداهنه يا مواهنه با دشمن درون آن است كه انسان مقداري حرف اين نفس اماره را گوش بدهد. همان‌طوري كه عقل منفصلي براي انسان هست و مثال منفصلي هست، شيطان منفصلي هم هست. در درون اگر كسي اهل مداهنه يا مواهنه بود [و] مقداري به خواسته نفس گوش داد اين جري‌تر مي‌شود. اينکه گفتند: «اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك»[19]، براي اين است كه شما با هر دشمني كه در حدّ شيطان نباشد (پايين‌تر از شيطان باشد) اگر به آن يك احسان كرديد مثل سگي كه حمله كرده است اگر يك لقمه غذا کنار اين سگي كه حمله كرده است انداختيد آن در همان چند لحظه‌اي كه مشغول خوردن و بلع آن لقمه است كاري به شما ندارد اما اگر كسي حرف نفس اماره را گوش داد [و] يك‌بار گناه كرد، در همان يك‌بار دست نفس اماره را قوي كرد كه [نفس اماره] دست و بال او را ببندد؛ او مي‌شود قوي و انسان مي‌شود ضعيف [و] اين‌چنين نيست كه به كسي رحم بكند.
بيان قرآن و روايات در شيطان شدن برخي از انسانها
قرآن كريم دارد که بعضيها واقعاً شيطان مي‌شوند: ﴿شَياطينَ اْلإِنْسِ وَ الْجِنِّ﴾[20]. اگر كسي در درون خود تحول پيدا كرد حالا يا فرشته مي‌شود يا شيطان. اين يك وصف نيست؛ كارهاي ما اگر در حدّ حال باشد قابل تغيير و تبديل است [و] اگر از حال بالاتر برود و ملكه نفساني بشود دير زايل مي‌شود اما بالأخره زوال‌پذيراست و اگر از حدّ ملكه نفساني بگذرد و به حد فصل مقوّم برسد، آن‌ گاه چگونه انسان [آن را] زايل مي‌كند؟! اين امتناع به اختيار است كه لاينافي الاختيار. بعضي واقعاً شيطان‌اند؛ اين مَجاز نيست كه قرآن فرمود ﴿شَياطينَ اْلإِنْسِ وَ الْجِنِّ﴾ يا آن خطبه‌اي كه در اوايل نهج‌البلاغه آمده است كه شيطان در درون يك عده راه پيدا مي‌كند آنجا آشيانه مي‌كند و تخم‌گذاري مي‌كند: «دَبَّ و دَرَجَ في حجورهم فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم»[21] اينكه مَجاز نيست و شيطان بزرگ [يعني آمريکا] واقعاً اين‌چنين است بنابراين هيچ راهي براي مذاكره نيست از اين جهت وجود مبارك فرمود: «ما عليّ من قتال من خالف الحق و خابط الغيّ من ادهان و لا ايهان»[22].
سکوت غرب و مجامع بين‌المللي در برابر ظلم به مسلمانان
از طرف ديگر هم شما مي‌بينيد ارمنستان مرتب دارد تجاوز مي‌كند به حريم جمهوري آذري و آذربايجان مسلمان‌نشين را وادار به آوارگي مي‌كند و اين مجامع بين‌الملل كه زير سلطه استكبار جهاني است واقعاً ساكت‌اند! شما دست آمريكا را در سازمان ملل مي‌بينيد دستش را در شوراي امنيت مي‌بينيد دستش را در قطعنامه‌ها مي‌بينيد؛ اين مي‌شود استكبار [و] نمي‌گويد جز باطل. آواره شدن و آوارگي اين همه مسلمانها در اين فصل سرما كار آساني نيست [و] آنها همين‌طور مرتب دارند نگاه مي‌كنند! تنها بوسني و هرزگوين كه نيست تنها فلسطين كه نيست هر جا را بنگريد [اين طور است] شرق را بنگريد غرب را بنگريد محرومان پابرهنه از اينها ستم ديده‌اند، چه راهي دارد جز ادامه مبارزه؟
شکست يا عذاب اخروي، سرانجام ظالمان و پيروزي يا شهادت، بهرهٴ مجاهدان در راه حق
ما تا آنجا كه زنده‌ايم موظفيم بعد هم كه وظيفه نداريم؛ ما به احدي‌الحسنيين مي‌رسيم آنها به احدي‌السيئتين مي‌رسند؛ دو سيئه براي آنها در نظر گرفته شد: يا خدا آنها را به دست مسلمانها عذاب مي‌كند يا به عذاب خودش آنها را گرفتار مي‌كند. در سورهٴ مباركهٴ «توبه» هم احدي‌الحسنيين مسلمين مطرح شد هم احدي‌السيئتين كفار: مسلمانها يا شهيدند يا فاتح [که] بالأخره هر دو حسنه است چون در فتح اعلاي كلمه حق است [و] آنها گرفتار احدي‌السيئتين‌اند که يا شكست است يا عذاب اخروي.[23]
پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، آن توفيق را به همه ما مرحمت بكن كه در امور ديني‌ات اهل مداهنه و مواهنه نباشيم!
فرج ولي‌ّات امام زمان را تعجيل بفرما!
همه ما را جزء سربازان و ياران و ياوران راستين ولي‌ّات(ارواحنا فداه) قرار بده!
تو را به عزت و مجدت قسم، نظام اسلامي را در سايه عنايتهاي ولي‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايفمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، علما، مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي الحقوق، شهدا و امام راحل (همه) را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
خطر بيگانگان را به استكبار جهاني برگردان و استكبار جهاني را مانند استكبارِ شرق سرنگون بفرما!
بين ما و قرآن و عترت، در دنيا و آخرت جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ٭ وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ حجر, آيهٴ 72.
[2] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 107؛ ﴿وَ ما اَرْسَلناکَ الا رَحْمَةً لِلْعالمَين﴾.
[3] . سورهٴ انعام, آيهٴ 122.
[4] . سورهٴ حجر, آيهٴ 72.
[5] . سورهٴ علق, آيهٴ 14.
[6] . سورهٴ بلد, آيهٴ 7.
[7] . سورهٴ زخرف, آيهٴ 80.
[8] . الکافي, ج 3, ص 265.
[9] . بحارالانوار, ج 40, ص 153.
[10] . نهج‌البلاغه, خطبه 29.
[11] . نهج‌البلاغه, خطبه 24.
[12] . سورهٴ قلم, آيهٴ 9.
[13] . سورهٴ قلم, آيهٴ 10.
[14] . سورهٴ توبه, آيهٴ 96.
[15] . سورهٴ واقعه, آيهٴ 81.
[16] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 40.
[17] . الکافي, ج 3, ص 201.
[18] . نهج‌البلاغه, خطبه 24.
[19] . بحارالانوار, ج 67, ص 64.
[20] . سورهٴ انعام, آيهٴ 112.
[21] . نهج‌البلاغه, خطبه 7.
[22] . نهج‌البلاغه, خطبه 24.
[23] . سورهٴ توبه, آيهٴ 52.
 


25/1/1390
عکس