عنوان: نمازجمعه (1372/11/08)
25/1/1390


خطبه اوّل:
فضايل جهاد در راه خدا و کيفر ترک آن در بيان امام علي(عليه‌السلام)
سخن گفتن برخي گويندگان دربارهٴ جهاد همانند اميرمؤمنان(عليه‌السلام) و بيان ابن‌ابي‌الحديد در اين باره
علّت ايراد شدن خطبه 27 و اشاره حضرت به فضيلت جهاد اصغر
پيروزي در جهاد اصغر مرهون توفيق در جهاد اکبر
خطبه دوّم:
عدم معرفت امام، سبب حيات جاهلي و زندگي جاهلانه، زمينه مرگ جاهلي
اتمام حجّت الهي با بندگان به وسيله نبوّت و امامت و کافي نبودن عقل جهت رستگاري انسان
سخن اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در تشبيه امامان(عليهم‌السلام) به ستارگان
سيرهٴ ائمه اطهار(عليهم‌السلام) در هدايت انسان و اقامه قرآن کريم
حکومت جهاني اهل بيت(عليهم‌السلام) پس از ظهور وليّ عصر(عليه‌السلام)
بيان معصوم(عليه‌السلام) در چگونگي شناخت امام؛ و رفع رسوبات جاهلي توسط وليّ عصر
بيان امام رضا(عليه‌السلام) در منزلت والاي امام و ناتواني بشر از شناخت او
زوال جاهليت و احياي حق، در پرتو ظهور مهدي موعود(عليه‌السلام)
تحقّق برخي از وعده‌هاي قرآن بعد از ظهور وليّ عصر(عليه‌السلام) و منزلت رفيع ياران آن حضرت
معناي صحيح انتظار فرج و اشاره به گسترش قسط و عدل توسط وليّ عصر(عليه‌السلام)
لزوم تبيين روايات مربوط به امامت و احياي حوزه‌هاي علميه در پرتو آن
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاهٴ و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيهٴ الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
فضايل جهاد در راه خدا و کيفر ترک آن در بيان امام علي(عليه‌السلام)
از بهترين مظاهر تقوا جهاد با دشمن درون و بيرون است. در بيست و هفتمين خطبه نهج‌البلاغه چنين آمده است: «فإنّ الجهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجنّهٴ فَتحَهُ اللّهُ لِخاصّهٴ أوليائِهِ و هو لباسُ التّقوي و دِرْعُ اللّهِ الْحَصينَهٴ و جُنَّتُهُ الْوَثيقَهٴ فَمَن تَرَكَهُ رَغْبَهٴ عنه ألْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ‏ّ و شَمِلَهُ الْبَلاءُ و دُيِّثَ بِالصِّغارِ و الْقَمَاءَهٴ»؛ فرمود جنگ با دشمن، درِ خاص بهشت است كه خداوند اين در را به روي اولياي مخصوص خود باز کرد و اين جهاد، لباس تقواست ـ اگر ذات اقدس الهي ما را به پوشيدن جامه پرهيزگاري دعوت كرد، از بهترين مصاديق لباس تقوا جهاد با دشمن است ـ و زره مستحكم خدا همين جهاد است و سپر توانمند خدا همين جهاد است [و] اگر كسي از جهاد اعراض كرد جامه مذلت را در بر مي‌كند، خدا او را ذليل خواهد كرد، بلا دامنگيرش مي‌شود و با خواري و فرومايگي، تذليل خواهد شد.
سخن گفتن برخي گويندگان دربارهٴ جهاد همانند اميرمؤمنان(عليه‌السلام) و بيان ابن‌ابي‌الحديد در اين باره
بسياري از محدثان و مورخان و اديبان قبل از مرحوم سيد رضي اين خطبه نوراني را نقل كردند. از ابن‌ابي‌الحديد چنين مي‌شنويم كه مي‌گويد برخي از بزرگان ادب، پيروي علي(صلوات الله عليه) وادارشان كرد كه در زمينه جهاد مثل اميرالمؤمنين سخن بگويند و نام كساني را كه مشابه اين خطبه بيست و هفتم سخن گفته‌اند مي‌برد، بعد حرفي دارد كه عصاره آن حرف اين است که بين محقق و مبلغ خيلي فرق است؛ علي(صلوات الله عليه) محقق اين سخن و مبتكر اين فن است و ديگران از او ياد گرفته‌اند[1].
علّت ايراد شدن خطبه 27 و اشاره حضرت به فضيلت جهاد اصغر
بعد از شنيدن جريان حمله مأموران اموي به انبار, وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) حركت كرد آمد در بيابان در حضور نيروهاي رزمي بر بالاي تلّ و تپه‌اي قرار گرفت بعد اين خطبه را ايراد كرد. گاهي روي منبر خطبه ايراد مي‌كردند گاهي بر فراز تلّ و تپه خطبه ايراد مي‌كردند گاهي در حضور جمع كه نشسته بودند مي‌ايستاد و خطبه ايراد مي‌كرد و مانند آن؛ اين خطبه را بر بالاي تلّ و تپه‌اي ايراد كرد. فرمود جامه تقوا همين جهاد و فداكاري است؛ گرچه درِ بهشت به روي بسياري از بندگان باز است ولي درِ جهاد مخصوص اولياي الهي است؛ آنها كه جزء اولياء الله‌ هستند از درِ جهاد وارد مي‌شوند هم جهاد اكبر هم جهاد اصغر؛ ولي شأن نزول اين خطبه نوراني، جهاد اصغر است و جنگ با دشمنِ بيرون.
پيروزي در جهاد اصغر مرهون توفيق در جهاد اکبر
كسي در جنگ با دشمن بيرون موفق است كه در نبرد با دشمن درون كامياب باشد؛ اگر كسي آن خواسته‌هاي دروني را سركوب نكرد هرگز دست به شمشير نمي‌برد و اگر دست به شمشير بُرد، آن جهاد ممدوح نيست؛ كسي كه دشمن خانگي را از پا در نياورد هرگز توان طرد دشمن بيگانه را ندارد. آن جنگهايي كه از غير متقيان نشئت مي‌گيرد دامي براي جاه است.
اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق ورود در اين درِ مخصوص را نصيب همگان بفرمايد!
توان جهاد درون و بيرون را به قاطبه مسلمين عطا بكند!
نظام اسلامي را با تداومِ راه مجاهدانِ راستين براي هميشه تا ظهور ولي‌اش امام منتظر(سلام الله عليه) حفظ بفرمايد!
امر فرج آن حضرت را هر چه سريع‌تر اصلاح بفرمايد!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاهٴ و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقيهٴ الله في الأرضين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوهٴ و العصمهٴ علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمهٴ الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنهٴ و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الصالح القائم المنتظر المهدي افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
عدم معرفت امام، سبب حيات جاهلي و زندگي جاهلانه، زمينه مرگ جاهلي
روز نيمه شعبان، زادروز ذخيره حق و بقيهٴ الله را به پيشگاه آن حضرت و جوامع بشري تهنيت عرض مي‌كنيم! مهم‌ترين مناسبت اين هفته سخن در پيرامون امام منتظَر(صلوات الله و سلامه عليه) است؛ يك بحث در لزوم شناخت امام و امامت است يك بحث در شناخت خصوص وليّ عصر(ارواحنا فداه) است و يك بحث در وظيفه مردم در پيشگاه امامت آن امام. مسئله ضرورت شناخت امامت و اصل امام [به اين جهت مطرح است که] حيات بشر به رهبري راستين معصومين وابسته است [و] اگر كسي امام معصوم خود را نشناسد، حيات او حيات جاهلي است نه حيات اسلام و عقل: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَهٴ جاهِليَهٴ»[2]؛ اين حديث به تعبيرات گوناگون در جوامع فريقين آمده است.
گاهي سخن از نفي حقيقت است گاهي سخن از نفي كمال، شواهد داخل و خارج بايد بين اين دو بخش فرق بگذارد؛ گاهي مي‌گويند: «لا صلاهٴ الا بطهور»[3] يا «لا صلاهٴ الا بفاتحهٴ الكتاب»[4] که در اين‌ گونه از موارد نماز بدون طهارت يا بدون فاتحهٴ الكتاب نماز نيست [يعني] نمازي است باطل؛ گاهي مي‌فرمايند: «لا صلاهٴ لجارِ المسجد الا في المسجد»[5] كه اين نقص كمال است؛ در مسئله مرگ جاهلي هم بشرح ايضاً [همچنين] نصوص دو بخش است گاهي مي‌گويند: «مَن مات بغير وصيهٴ مات ميتهٴ جاهليهٴ»[6]؛ اگر كسي دِيْني در عهده ندارد و همه حقوق واجب و الهي و خلقي را ادا كرده است وصيت براي چنين شخصي مستحب است و نه واجب [و چنين شخصي] اگر بدون وصيت مُرد مرگ او فاقد كمال است [و] گويا مرگ جاهلي است؛ ولي يك وقت سخن از نفي حقيقت است مثل كسي كه امامش را نشناسد و بميرد: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَهٴ جاهِليَهٴ» (اين اولين مطلب) و چون مرگ، عصاره حيات است، اگر مرگ، مرگ جاهلي بود نشانه آن است كه «عاش عيشهٴ جاهليه» (اين دو مطلب). زندگي مردم اگر با معرفت امام زمانشان آغشته نباشد زندگي جاهلي است.
اتمام حجّت الهي با بندگان به وسيله نبوّت و امامت و کافي نبودن عقل جهت رستگاري انسان
براي شناخت امام عصر، تبيين خطوط كلي امامت لازم است كه اصلاً امامت چيست و امام چه مي‌كند بعد بر شخص ذخيره عالم تطبيق خواهد شد. امام را غير امام كسي نمي‌تواند معرفي كند؛ وجود مبارك علي‌بن‌ابي‌طالب كه اولين امام است(عليهم الصلاهٴ و عليهم السلام)، بحث مبسوطي درباره امامت دارد كه مقداري از آن سخنان بلند آن حضرت در خطبه‌ها و كلمات قصار علوي در نهج‌البلاغه آمده است. به كميل فرمود كميل! بدان که هرگز زمين بدون امام و حجت نيست «اللهم بلي لا تَخلُو الارضُ» از امامي كه قيام به حق كند [که] يا ظاهر مشهور است يا خائف مستور و هرگز زمين بدون امام نخواهد بود، «لئلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ و بَيِّناتُهُ»[7].
اين لسان ضرورت امام، لسان ضرورت پيغمبر است. دين در عين حال كه به عقل خيلي بها مي‌دهد اما مي‌گويد عقل كافي نيست گرچه لازم است. در بسياري از موارد قرآن كريم و نصوص مي‌گويند ما انبيا را فرستاديم تا بشر در روز قيامت احتجاج نكند، خب اگر عقل و علم بشري براي رهنمود قوافل انساني كافي مي‌بود حجت خدا تمام بود. در اواخر سورهٴ مباركهٴ «نساء» راز نبوت عامه را چنين ترسيم مي‌كند؛ اين دليل ضرورت اصل نبوت است كه به نبوت عامه برمي‌گردد: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ﴾ كه با اينها كتاب فرستادند، ﴿لِئَلا يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّهٴ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾[8]. از اين كريمه برمي‌آيد كه قبل از رسل، مردم بر خدا حجت داشتند ولي با آمدن انبيا حجت خدا تمام مي‌شود، معلوم مي‌شود مردم با داشتن عقل و خرد و هوش و علم، گوشه‌اي از حجج الهي را دارند [و] حجت خدا به نصاب نرسيده است.
بسياري از مسائل است كه عقل مي‌فهمد كه نمي‌فهمد و مهم‌ترين بحث را حكما به عهده گرفتند بعد متكلمين يعني پرچمدار اقامه برهان بر ضرورت وحي و نبوت و رسالت، حكمت بود. از دير زمان اينها گفتند ما مي‌فهميم كه نمي‌فهميم و ذره‌اي احتمال اشتباه در اين فهم نمي‌دهيم؛ مي‌فهميم كه محتاجيم مي‌فهميم كه آينده‌اي هست و انسان با مرگ از بين نمي‌رود اما آنجا چه خبر است نمي‌دانيم، بايد چه بكنيم كه آنجا به مقصد برسيم نمي‌دانيم، بايد چه بكنيم كه در بين راه نمانيم نمي‌دانيم. پرچمدار اين سلسله از براهين، حكما بودند بعد به دنبالش متكلمين راه افتادند، البته همه اينها شاگردان قرآن و عترت‌اند [و] هر چه دارند همه از دولت قرآن و عترت دارند. آنها مي‌گويند ما ذره‌اي احتمال اشتباه در اين كار نمي‌دهيم يعني مي‌فهميم كه خيلي از چيزها را نمي‌فهميم، پس عقل در عين حال كه لازم است كافي نيست [و] احتجاج خدا اين است که ما انبيا را فرستاديم تا مردم حجتي بر خدا نداشته باشند. در بخشهاي ديگر آمده است که وقتي عده‌اي را به جهنم مي‌برند از آنها سؤال مي‌كنند: ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ﴾[9]؛ مگر پيامبر نيامده بود، نمي‌گويند «ألم يكن لك عقل» [لذا] معلوم مي‌شود عقل، استدلال، علم در عين حال كه محترم است [اما] راهگشاي اساسي، وحي است. همين بيان نوراني در سخن علي(سلام الله عليه) آمده است؛ فرمود امام بايد باشد، «لئلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَيِّناتُهُ»[10]. آن كه مبيّن قرآن است آن كه قرآنِ ممَثَّل است آن كه حافظ قرآن از تحريف است آن كه براي صيانت قرآن بذل نفس و نفيس مي‌كند و آن كه سخنش در جانها نافذ است امام معصوم است حالا يا مستور يا مشهود آن اثر خاص خود را خواهد داشت؛ فرمود: «لئلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَيِّناتُهُ» (اين يك سخن نوراني).
سخن اميرمؤمنان(عليه‌السلام) در تشبيه امامان(عليهم‌السلام) به ستارگان
[در جاي ديگر] فرمود اهل بيت عصمت و طهارت در گنبد مينا چون ستاره‌هاي فروزان‌اند؛ مَثَل اهل بيت اين است كه «اذا خَوَي نجمٌ طَلَعَ نجمٌ»[11]؛ شما در حركت زمين مي‌بينيد وقتي ستاره‌اي از چشم اهل زمين غايب شد، فوراً از كرانه شرق ستاره ديگر طالع است يعني در آسمان جايي بدون ستاره نيست، در آسمان غيب و وحي و امامت جايي بدون امام نيست تا آن خورشيد بتابد و از مغرب عالم سر بر آورد و جهان را پر از عدل و داد كند بعد از اينكه پر از ظلم و جور شد (اين هم يك سخن).
سيرهٴ ائمه اطهار(عليهم‌السلام) در هدايت انسان و اقامه قرآن کريم
سخن ديگر علي(سلام الله عليه) كه بيانگر سنت و سيرت وليّ عصر خصوصاً و اصل امامان اهل بيت(عليهم السلام) عموماً است اين است كه فرمود وقتي آن حضرت جلوه كرده است، «يَعْطِفُ الهوي علي‏ الْهُدي إذا عَطَفوا الهدي علي‏ الهوي و يَعْطِفُ الرّأيَ علي‏ القرآنِ إذا عَطَفوا القرآنَ علي‏ الرّأيِ»[12]؛ وقتي وليّ منتظر ظهور مي‌كند هوا را بر قرآن عرضه مي‌كند و هدايت را بر هوا و هوس حاكم مي‌كند [و] قرآن را بر آراي شخصي حاكم مي‌كند بعد از اينكه ديگران هوس را بر هدايت حاكم كردند و رأي شخصي را بر قرآن تحميل كردند.
حکومت جهاني اهل بيت(عليهم‌السلام) پس از ظهور وليّ عصر(عليه‌السلام)
[در جاي ديگر] فرمود: «­لَتَعْطِفَنَّ الدّنيا علينا بعد شِماسِها عَطْفَ الضَّروسِ علي ولدِها و تلا عقيب ذلك ﴿وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهٴ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ﴾»[13]؛ فرمود دنيايي كه هم‌اكنون چموشانه از ما رميد، مهربانانه به سوي ما برمي‌گردد، وعده خدا كه ﴿وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قيلاً﴾[14] اين است كه ﴿وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ﴾[15]؛ اينها كه مستضعف في الارض‌اند اما عظيم في ملكوت السماء هستند، دنيا به سمت اينها مي‌آيد نه اينكه اينها به سمت دنيا بروند؛ فرمود خدا به ما وعده داد؛ اين هم فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد. آنچه را شما درباره مريم(عليها‌السلام) شنيده‌ايد با فعل ماضي بيان شده: ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلي نِساءِ الْعالَمينَ﴾[16] اما آنچه كه درباره فاطمه(سلام ‌الله ‌عليها) مي‌شنويد با فعل مضارع دال بر استمرار تلاوت مي‌كنيد: ﴿إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا﴾[17]؛ اين حصر كه سرفصل آيه است با آن فعل مضارع استمراربخش، نشانه تداوم عصمت اين خاندان است؛ فرمود امامت از آنِ ماست، به سوي ما مي‌آيد، حكومت بر زمين به سوي ما مي‌آيد و خدا كه موَرِّث است ما را وارث قرار داده است؛ اين منت الهي است. اينها گوشه‌اي از سخنان علي(سلام الله عليه) است در كتاب قيم نهج‌البلاغه پيرامون امامت و امام عموماً و ظهور وليّ عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) خصوصاً.
بيان معصوم(عليه‌السلام) در چگونگي شناخت امام؛ و رفع رسوبات جاهلي توسط وليّ عصر
وقتي از امام معصوم(عليه‌السلام) سؤال كردند ما امام را با چه الگو و علامت بشناسيم فرمود: «تعرفه بالحلال و الحرام و بحاجهٴ الناس اليه و لا يحتاج الي احد»[18]؛ عرض كردند ما امام را با چه معياري بشناسيم فرمود او حلال و حرام خدا را مي‌داند، همگان به او محتاج‌اند و او از همگان بي‌نياز (امام چنين كسي است). وقتي از وجود مبارك امام باقر مي‌پرسند كه وقتي وليّ عصر ظهور كرد چه مي‌كند، فرمود: «يَهْدِمُ ما كان قبله کما هَدَمَ رسول الله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) امر الجاهليهٴ و يستأنف الاسلام جديداً»[19]؛ همه رسوبات جاهليِ كهن و همه آداب باطل و سننِ قبيح را هَدْم مي‌كند و در هم مي‌كوبد و اسلام ناب را از نو زنده مي‌كند. اينها عصاره‌اي است از شناخت امامت و وظيفه‌اي كه امام به عهده دارد.
بيان امام رضا(عليه‌السلام) در منزلت والاي امام و ناتواني بشر از شناخت او
وجود مبارك امام رضا در خراسان وقتي سؤال كرد سخن رسمي مردم اين سرزمين چيست عرض كردند درباره امامت سخن مي‌گويند [و] مسئله روز مسئله امامت است و عباسيان چنين تبليغ كرده‌اند كه امام را بايد مردم انتخاب بكنند، آن خطبه اوج‌گرفته را بيان كرد كه مرحوم كليني(رضوان الله عليه) در كتاب جامع كافي در باب فضايل امام و اوصاف امام ياد مي‌كند كه وجود مبارك امام هشتم مي‌فرمايد: «الامامُ واحدُ دَهْرِهِ لا يُدانيهِ احدٌ ... و هو بِحَيثُ النجمِ مِن يَدِ المُتناولين ... فاين الاختيارُ من هذا و اين العقول عن هذا»[20]؛ فرمود امام واحدِ روزگار خودش است احدي همتاي امام نيست [و] دست هيچ كسي به دامنه اوج‌گرفته امامت امام نمي‌رسد؛ همان طوري كه دست كسي به ستاره‌هاي آسمان نمي‌رسد فهم كسي هم به مقام والاي امام نمي‌رسد؛ چه كسي امام را مي‌شناسد تا در سقيفه يا غير سقيفه امام انتخاب بكند؟! امام انتخابي نيست امام اختياري نيست امام انتصابي است؛ «فاين الاختيارُ مِن هذا و اين العقول عن هذا».
زوال جاهليت و احياي حق، در پرتو ظهور مهدي موعود(عليه‌السلام)
وليّ عصر(ارواحنا فداه) وقتي مثل ديشب به دنيا آمده است، همين آيه تالياً به دنيا آمده است كه ﴿وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهٴ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ﴾[21]. اگر كتيبه‌اي در چهره بدن او هست سخن از ﴿جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ﴾[22] است؛ با آمدن يك رهبر معصوم نه جايي براي جاهليت كهن است نه جا براي جاهليت جديد؛ اين يك آيه است: ﴿جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ﴾[23] يعني با آمدن حق نظير صدر اسلام نه جايي براي جاهليت جديد است نه جايي براي جاهليت كهن؛ نه حرفهاي باطل گذشته تكرار مي‌شود نه حرفهاي باطل جديد قابل بازگو كردن است؛ ﴿وَ ما يُبْدِئ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ﴾.
تحقّق برخي از وعده‌هاي قرآن بعد از ظهور وليّ عصر(عليه‌السلام) و منزلت رفيع ياران آن حضرت
اين ﴿تَمَّتْ كَلِمَهٴ رَبِّكَ صِدْقًا وَ عَدْلاً﴾[24] جزء آياتي است كه به وجود مبارك وليّ عصر(ارواحنا فداه) وابسته است. آيات فراواني را ائمه(عليهم السلام) بر ظهور آن حضرت تطبيق كردند؛ ﴿اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يُحْيِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها﴾[25] كه در سوره «حديد» آمده است, گفتند مرگ زمينه بشريت با ظهور بقيهٴ الله به حيات تبديل مي‌شود و خدا همان طوري كه زمين مرده را با باران زنده مي‌كند زمينه مرده را هم با بارش امامت و ولايت احيا مي‌كند[26] [که] ﴿وَ أَشْرَقَتِ اْلأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها﴾[27]. طليعه اين آيات در صدر اسلام ظهور كرد اما ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾[28] با ظهور وليّ عصر جلوه مي‌كند چون هنوز درخت انسانيت ميوه نداد؛ با آمدن سلسله جليله انبيا كه ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيِّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ﴾[29] هنوز درخت انسانيت ميوه نداد [که] ﴿وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي اْلأَرْضِ يُضِلُّوكَ﴾[30]؛ ﴿وَ ما أَكْثَرُ النّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ﴾[31]؛ اما روزي بايد برسد كه قافله انسانيت به هدف نائل بشود و آن با ظهور ولايت‌مداري ذخيره عالم وليّ عصر(ارواحنا فداه) است؛ وقتي از كنار كعبه پشت به ديوار مطاف و قبله مسلمين داد فرمود: «﴿بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ﴾[32] ... انا بقيهٴ الله في ارضه»[33]، سراسر جهان آماده مي‌شود.
او حداقل 313 شاگرد مثل امام راحل دارد؛ مبادا كسي خيال كند امام معصوم با ديگران در يك سويند منتها او بالاتر و ديگران پايين‌تر! «هو بحيثُ النجم مِن يَدِ المتناولينَ و وصفِ الواصفينَ فاين الاختيار من هذا و اين العقول عن هذا»[34]. او حداقل 313 شاگردي مثل امام دارد كه از بذل نفس و نفيس هيچ مضايقه‌اي ندارند و عقول مردم آن روز كامل مي‌شود و صداي آن حضرت را هر كسي با زبان خاص خود مي‌شنود و شتابان شتابان خود را به محضر آن حضرت مي‌رساند [که] «يا ليتنا كنا معهم فنفوز فوزاً عظيما».
معناي صحيح انتظار فرج و اشاره به گسترش قسط و عدل توسط وليّ عصر(عليه‌السلام)
[اينکه] وظيفه ما [چيست] يكي از برجسته‌ترين حالتها همان انتظار فرج است كه منتظر باشيم؛ اما آنها كه به ما گفتند انتظار فرج آن حضرت از برجسته‌ترين عبادات است[35] انتظار را معنا كردند؛ اين حديث نوراني را كه از امام صادق(سلام الله عليه) است محدث قمي(رضوان الله عليه) نقل كرد [حضرت] فرمود: «لِيُعْدِنَ احدكم لخروج القائم و لو سهماً»[36]؛ فرمود مي‌دانيد انتظار آن حضرت يعني چه، هر کدام از شما موظفيد قبل از ظهور آن حضرت ولو با يك تير خود را آماده كنيد. كسي منتظر حضرت است كه بسيجي بينديشد؛ با دعا خواندن، منتظر شدن حاصل نمي‌شود، با مسلح بودن و آماده جنگ شدن، انتظار پديد مي‌آيد. مبادا كسي خيال خام در سر بپروراند كه همين دعاي فرج خواندن و شوق حضرت داشتن معناي انتظار است و خيال كند مصداق آن عبادت است که «افضل العبادهٴ انتظار الفرج»[37]! حضرت با همه ستمكاران مبارزه مي‌كند [و] مي‌خواهد قسط و عدل را پياده كند.
از دو آيه نوراني سوره «مائده» بر مي‌آيد كه آن اسلام محض در قيامت پديد مي‌آيد [و] در روي زمين تا بشر هست اديان ديگر هم هست ولي آنها [در هنگام ظهور حضرت] سلم محض‌اند جزيه مي‌دهند تابع خواهند بود [و] «البيعهٴ لله» در چهره پرچم پرافتخار آن حضرت هست[38]؛ آن دو آيه در سوره «مائده» با تفاوت مختصري كه بين [اشاره به] يهوديها و مسيحيهاست اين است: يكي ﴿فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَهٴ وَ الْبَغْضاءَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَهٴ﴾[39] و يكي هم ﴿وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَهٴ وَ الْبَغْضاءَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَهٴ﴾[40]؛ از اين پيداست كه همواره يهودي و مسيحي تا قيامت هست منتها آن روز [يعني هنگام ظهور حضرت] جزيه مي‌دهد. تمام اين نصوص آن لبه تيزش اين است كه وجود مبارك حضرت مي‌آيد قسط و عدل را عالَمي مي‌كند؛ ما موظفيم بكوشيم ظلمي به احدي نكنيم و ظلمي را امضا نكنيم؛ [اين کار حضرت] نظير صدر اسلام [است]؛ بعد از جريان مباهله، رسول خدا امضا كرده است ماندن آنها را بر مسيحيتشان با پذيرش جزيه و رعايت قوانين محترم جزيه؛ «البيعهٴ لله». براي گسترش عدل چاره‌اي جز خون دادن نيست و براي خون دادن چاره‌اي جز مسلح شدن نيست؛ فرمود هر كدام شما ولو [با] يك تير [آماده باشيد][41]. اين ارتش بيست ميليوني در ايران اختصاصي به ايران ندارد، همه منتظران آن حضرت بايد ارتش الهي بشوند و مسلح باشند تا دگر‌بار فجايعي چون قتل عام دو هزار نفره اخير در بوسني رخ ندهد تا جنگهاي خانمان‌سوز در كشورهاي پابرهنه‌نشين رخ ندهد تا خيانتهاي ساف و تل‌آويو مشاهده نشود تا ترور حزب‌اللهي‌ها ديده نشود تا ديگر اين مسلحان بي‌عقل را انسان نبيند؛ فرمود سراسر بشريت كه منتظر ظهور وليّ عصر هستند بايد مسلح بشوند ولو با يك تير: «ليُعدن»؛ آماده باشيد، «لِخروج القائم و لو سهماً»[42].
بعضي از افرادي كه در خليج فارس زندگي مي‌كنند (در همين منطقه به سر مي‌برند) از آنها متوقّع نبود كه در بحرين حادثه تلخ و مشئومي به بار بياورند؛ اميدواريم اين گزارشها درست نباشد و يا اگر ـ خداي ناكرده ـ درست بود خود مسئولين بحرين پيشگيري كنند كه مبادا زخمي بر جريحه اين مسلمانهاي زخم‌خورده بريزند!
به هر تقدير همه محرومان منتظرند و معناي انتظار اين نيست كه حضرت بيايد اصلاح كند، اين تفكر تفكر يهوديت است كه كسي خيال كند امام از غيبت به حضور، ظهور پيدا مي‌كند، بعد عالَم را اصلاح مي‌كند و ما به امام مي‌گوييم: ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ﴾[43]! فكر اين نيست؛ فكر آن است كه «نموت معك»[44] نه اينکه فكر آن است که تو اصلاح بكن، فكر آن است تو دستور بده تا ما خون بريزيم؛ اين معناي انتظار است. اگر كسي دعاي فرج مي‌خواند ولي بخواهد ثواب انتظار را ببرد بدون تفكر بسيجي ممكن نيست. آنچه را هم الآن شما مي‌شنويد در گوشه و كنار دنيا همين پديده ترك انتظار راستين است؛ مسئوليت را از خود رها كردن و امام را چون غايب است به او اميد بستن و اگر ظهور كند و فرمان نظامي بدهد از او گريختن، اين كار دامن‌گير خيليهاست و اگر آن انتظار واقعي معنا مي‌شد و اين حديث نوراني امام صادق(سلام الله عليه) كه مرحوم محدّث قمي در بخش دوم سفينه ذيل كلمه هَدي و هُدي و المهدي آورده است عملي بشود، يك ارتش چند ميليوني هم در افغانستان به وجود مي‌آمد كه تفكر اسلام ناب پيدا مي‌كردند و هم در فلسطين؛ نه آشوب داخلي افغانستان را طعمه حريق مي‌كرد نه خيانت عرفات عده‌اي را به باد فنا مي‌داد. معناي انتظار راستين، تفكر بسيجي داشتن و از راه صحيح مسلح بودن است. در خطبه اول به عرضتان رسيد جامه تقوا جنگ است؛ زره جامه تقواست، شمشير جامه تقواست خود و مِغفَر و خِفتان جامه تقواست؛ فرمود اين جهاد «لباسُ التّقوي و دِرْعُ اللّهِ الْحَصينَةُ و جُنَّتُهُ الْوَثيقَةُ»[45].
لزوم تبيين روايات مربوط به امامت و احياي حوزه‌هاي علميه در پرتو آن
اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به همگان مرحمت بكند كه هم بحث امامت در حوزه‌هاي علميه از مهجور بودن به در آيد هم بحث امام زمان شناسي از هجران به در آيد و هم اين زندگي جاهلي كه خود را زندگي علمي قلمداد كرده است از اين جامه دروغين به در آيد [و] بحثهاي امامت مثل بحثهاي رسمي فقه و اصول روزانه بشود، خطوط كلي امامت [مشخص شود و اينکه] چند روايت درباره وليّ عصر داريم [مشخص شود]، صحاحش از موثقاتش مشخص بشود و خط اصلي اين رواياتي كه فوق احصاست تبيين بشود. اينها علوم زنده‌اند [و] چون علوم زنده‌اند مي‌توانند حوزه را احيا كنند [و] حوزه زنده، توانمند است كه جامعه را احيا كند وگرنه «خفته را خفته كي كند بيدار». اگر انتظار در حوزه‌ها بحث بشود و معناي انتظار، مسلح شدن تلقي بشود، آن‌ گاه اين حوزهٴ زندهٴ بيدار، بيدار است كه خوابيده را بيدار مي‌كند.
پروردگارا! تو را به ولاي علي و اولاد علي قسم، توفيق شناخت امام و امامت و تحصيل انتظار راستين ولي‌ّات را به همه ما مرحمت بفرما!
شرح صدر به همه ما عنايت بفرما!
نظام اسلامي را تا ظهور ذخيره عالم مهدي منتظَر(ارواحنا فداه) حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري را در سايه پربركت وليّ منتَظَرَت حفظ و حمايت بفرما!
مراكز علمي، دانشگاهها، حوزه‌هاي علمي و مراجع تقليد را در سايه پرلطف وليّ منتَظَرَت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين عموماً و علما، مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي الحقوق، امام راحل و شهدا را خصوصاً با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي نينداز!
پروردگارا! مجدداً عرض مي‌كنيم امر فرج آن حضرت را هر چه سريع‌تر اصلاح بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمهٴ الله و بركاته»


[1] . ر.ک: شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابي‌الحديد, ج 2, ص 80 ـ 85.
[2] . وسائل الشيعه, ج 16, ص 246.
[3] . من لايحضره الفقيه, ج 1, ص 33.
[4] . مستدرک الوسائل, ج 4, ص 158.
[5] . وسائل الشيعه, ج 5, ص 194.
[6] . وسائل الشيعه, ج 19, ص 259.
[7] . نهج‌البلاغه, حکمت 147.
[8] . سورهٴ نساء, آيهٴ 165.
[9] . سورهٴ ملک, آيهٴ 8.
[10] . نهج‌البلاغه, حکمت 147.
[11] . نهج‌البلاغه, خطبه 100.
[12] . نهج‌البلاغه, خطبه 138.
[13] . (سورهٴ قصص, آيهٴ 5) نهج‌البلاغه, حکمت 209.
[14] . سورهٴ نساء, آيهٴ 122.
[15] . سورهٴ قصص, آيهٴ 5.
[16] . سورهٴ آل عمران, آيهٴ 42.
[17] . سورهٴ احزاب, آيهٴ 33.
[18] . بحارالانوار, ج 25, ص 156.
[19] . بحارالانوار, ج52, ص 352 و 353.
[20] . الکافي, ج 1, ص 201.
[21] . سورهٴ قصص, آيهٴ 5.
[22] . سورهٴ اسراء, آيهٴ 81.
[23] . سورهٴ سبأ, آيهٴ 49.
[24] . سورهٴ انعام, آيهٴ 115.
[25] . سورهٴ حديد, آيهٴ 17.
[26] . ر.ک: بحارالانوار, ج 24, ص 325؛ بحارالانوار, ج 51, ص 63 و 64.
[27] . سورهٴ زمر, آيهٴ 69.
[28] . سورهٴ توبه, آيهٴ 33.
[29] . سورهٴ آل عمران, آيهٴ 146.
[30] . سورهٴ انعام, آيهٴ 116.
[31] . سورهٴ يوسف, آيهٴ 103.
[32] . سورهٴ هود, آيهٴ 86.
[33] . بحارالانوار, ج 52, ص 192.
[34] . الکافي, ج 1, ص 201.
[35] . بحارالانوار, ج 68, ص 96.
[36] . بحارالانوار, ج 52, ص 366.
[37] . بحارالانوار, ج 52, ص 125.
[38] . کمال الدين, ج 2, ص 654.
[39] . سورهٴ مائده, آيهٴ 14.
[40] . سورهٴ مائده, آيهٴ 64.
[41] . بحارالانوار, ج 52, ص 366.
[42] . بحارالانوار, ج 52, ص 366.
[43] . سورهٴ مائده, آيهٴ 24.
[44] . بحارالانوار, ج 32, ص 487.
[45] . نهج‌البلاغه, خطبه 27.
 


25/1/1390
عکس