عنوان: نمازجمعه (1373/01/25)
25/1/1390


عنوان
خطبه اوّل:
توصيه به جهاد اکبر و جهاد اصغر، محور سخنان اميرمؤمنان (عليه‌السلام) در نهج‌البلاغه
تفاوت خطبه‌ها يا خطابه‌هاي اهل بيت (عليهم‌السلام)
اشاره‌اي به سند خطبه 28 و تقطيع آن در نهج‌البلاغه
رويگرداني دنيا و اقبال آخرت و غفلت مردم از بهشت و دوزخ
دنيا، محل تمرين جهت سفر آخرت و حصول آن در سايه رهايي از تعلّقات
اهميت اربعين‌گيري در ماه ذي‌قعده و دهه نخست ذي‌حجه و روايتي درباره توبه در ماه ذي‌قعده
دنيا، محل تمرين و مسابقه و آخرت، جايگاه سبقت مؤمنان جهت پاداش
مراحل مسابقهٴ مؤمنان در دنيا جهت نيل به مواهب اخروي
اقرار به ولايت اهل بيت (عليهم‌السلام) بهشت نقد در دنيا
توصيه قرآن و عترت به سفر الي الله و معرّفي ره‌توشه و رهزن اين راه
خطبه دوّم:
خيانت بيگانگان در بوسني و فلسطين و رشادت مردم الجزاير
توصيه به رعايت تقوا در هنگام شادي و اندوه
بهره‌مندي از نصرت الهي در پرتو تلاش جهت احياي حق
کوتاهي در برابر ظالمان، در اثر باور نداشتن وعده‌هاي الهي به مجاهدان و نگراني براي بازماندگان
اقامه حج در پرتو برائت از مشرکان و استدلال بر امامت اهل بيت (عليهم‌السلام) با بهره از سوره «قدر»
وظيفه والدين در حفظ سلامت فرزندان
ضرورت طهارت و عدالت مسئولان نظام اسلامي
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله كما هو اهله و أثني علي نفسه و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
توصيه به جهاد اکبر و جهاد اصغر، محور سخنان اميرمؤمنان‌(عليه‌السلام) در نهج‌البلاغه
عصاره بيست و هشتمين خطبه نهج‌البلاغه در پيرامون تقواي الهي است. اصولاً محورهاي اصلي سخنان اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين كتاب قيّم دو چيز است و مطالب ديگر به فروعات اين دو محور برمي‌گردد: يكي جهاد اكبر و ديگري جهاد اصغر. جهاد اكبر يعني دستور به تقوا و پرهيز از هوا، در همه حالات بود و اما ترغيب به مبارزه عليه بيگانه براي آن بود كه در اين دوران كوتاه حكومت علوي(عليه السلام) بسياري از فرصتها به جنگ و مقدمات جنگ مي‌گذشت. انسان تا در جهاد اكبر يعني مسئله تقوا و مبارزه با هوا موفق نشود توفيق پيروزي در جهاد اصغر نصيبش نخواهد شد لذا در ميدانهاي نبرد بعد از خطبه كوتاه، خطابه تقوا داشتند بعد حماسه جهاد.
تفاوت خطبه‌ها يا خطابه‌هاي اهل بيت(عليهم‌السلام)
بين خطبه‌ها و خطابه‌هاي اينها اهل بيت(عليهم‌السلام) فرق است؛ در خطبه با مردم كاري ندارند [بلکه] حمد و ثناي الهي است [و] مردم از شنيدنش ثواب مي‌برند و اوحديّ از مستمعين هم از دركش لذت مي‌برند وگرنه هضم خطبه‌هاي علوي براي بسياري از مستمعين سخت بود چون در خطبه، وجود مبارك وليّ خدا با خدا حرف مي‌زند مثل دعاها. الآن چند هزار روايت نوراني در كتاب شريف وسائل‌الشيعه هست، فهميدن اين روايات خيلي سخت نيست [البته] اجتهاد سخت است جمع‌بندي سخت است اما فهميدن تك تك اينها خيلي سخت نيست اما مناجات اينها و ادعيه اينها [فهمش دشوار است]. بين ادعيه اينها با دستورات فقهي اينها خيلي فرق است. فهم آن بخشهاي خطبه‌اي نهج‌البلاغه يا فهم صحيفه‌ سجاديه كه ادعيه نوراني امام سجاد(عليه السلام) است كاري است بسيار سخت چون در آن مناجاتها آنها با خداي خود سخن مي‌گفتند، لغات سنگيني هم در آنها هست چه رسد به معارف بلند. بعد از خطبه‌هاي كوتاه كه با خداي خود سخن مي‌گفتند شروع به خطابه مي‌كردند كه با مردم حرف بزنند [و] اكثر سخنان وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در اين خطابه‌ها همان تقواست
اشاره‌اي به سند خطبه 28 و تقطيع آن در نهج‌البلاغه
اين خطبه را كه در آن نوبت گذشته به عرضتان رسيد كه مرحوم مفيد طبق اين نقل مي‌فرمايد اين مشهور و زبانزد نزد علما و حكماست و عده زيادي اين خطبه را حفظ كردند[1] و تمام اين خطبه را هم مرحوم صدوق در كتاب قيّم من لا يحضره الفقيه نقل كرده است[2]، به چند قسمت تقسيم شد: بعضي از آن خطبه اصلاً در نهج‌البلاغه نيامد، مقداري از آن در خطبه بيست و هشتم نهج‌البلاغه آمد [و] مقداري از آن هم كه تقريباً جزء اوايل خطبه است در خطبه چهل و پنجم نهج‌البلاغه آمد.
رويگرداني دنيا و اقبال آخرت و غفلت مردم از بهشت و دوزخ
حضرت درباره اين دو جهاد اصغر و اكبر زياد سخن مي‌گفت؛ فرمود مردم! دنيا اعلان كرد كه دارد مي‌رود و آخرت هم اطلاع داد كه دارد مي‌آيد: «فإنّ الدّنيا أدبرت و آذنت بوداع و إنّ الآخرة قد أقبلت و أشرفت باطلاع»، چون هيچ معلوم نيست كه انسان چه وقتي مي‌ميرد [و] هر لحظه احتمال زوال دنيا و آمدن آخرت هست. آخرت به آن معنا كه در قبال دنياست، از برزخ شروع مي‌شود. اين جمله معروف كه «الناس نيامٌ فاذا ماتوا انتبهوا»[3] به اين صورت در اين خطبه نيامده ولي باز و تفصيلش در اين خطبه بيست و هشتم مشهود است؛ فرمود: «إني لم أر كالجنّة نام طالبها و لا كالنّار نام هاربها»؛ بهشت طالباني دارد و بايد آن را طلب كرد ولي طالبان بهشت در خواب‌اند [و] جهنم جاي گداختن است و بايد از آن فرار كرد ولي فراريان از جهنم در خواب‌اند يعني اكثر مردم در خواب‌اند، مي‌شود: «الناس نيام».
دنيا، محل تمرين جهت سفر آخرت و حصول آن در سايه رهايي از تعلّقات
آن نكته دقيق كه در نوبت قبل به عرضتان رسيد اين است که وجود مبارك اميرالمومنين(سلام الله عليه) فرمود: «ألا و إنّ اليوم المضمار و غداً السباق»؛ فرمود الآن كه در دنيا هستيد زمان و مكان تمرين است و اين بدن را براي دويدن آماده كردن. يك انسان فربه و تنومند نمي‌تواند بدود، يك انسان باريك نيرومند مي‌تواند بدود [انساني که] خفيف باشد؛ [مي‌تواند بدود] فرمود: «تخفّفوا تلحقوا»[4]. دنيا زمان تضمير است. مرحوم بحراني در شرح نهج‌البلاغه فرمود دوران تمرين براي لاغر كردن اسب ـ نه ضعيف كردن آن، براي لاغر كردن اسب ـ كه بتواند خوب بدود و در مسابقه ببرد چهل روز است كه آن را تقويت مي‌كنند تربيت مي‌كنند لاغر مي‌كنند بدون ضعف كه بتواند بدود.
اهميت اربعين‌گيري در ماه ذي‌قعده و دهه نخست ذي‌حجه و روايتي درباره توبه در ماه ذي‌قعده
اين اربعين‌گيري يك فرصت بسيار خوبي است و هميشه فرصت اربعين‌گيري هست مخصوصاً ماه نوراني ذي القعده و دهه ذي الحجه يعني اول ذي قعده تا دهم ذي حجه بهترين فرصت براي اربعين‌گيري است چون عملاً موساي كليم(سلام الله عليه) در اين چهل روز مهمان ذات اقدس الهي بود. اينكه در دهه ذي حجه بين نماز مغرب و عشاء دو ركعت مستحب است كه بعد از سورهٴ «حمد» و سورهٴ «توحيد» اين آيه نوراني خوانده شود که ﴿وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً﴾[5]، براي آن است كه در پايان اين دهه اربعين موساي كليم به پايان رسيد و محصول اربعين‌گيري وجود مبارك موسيٰ هم دريافت تورات و هزارها معارف بود. اين فرصتي است براي تضمير كردن و لاغر شدن. در روز يكشنبه‌اي از روزهاي ذي القعده ـ طبق نقل ـ وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود كيست كه مي‌خواهد توبه كند، خيليها عرض كردند ما حاضريم توبه كنيم؛ فرمود راه توبه اين است [و] دستور چهار ركعت نماز را دادند (كه اين در اعمال و عبادات ماه ذي القعده هست) بعد فرمود اگر توبه واقعي كرديد مثل روزي مي‌شويد كه از مادر متولد شديد بهشت به انتظار شماست[6].
دنيا، محل تمرين و مسابقه و آخرت، جايگاه سبقت مؤمنان جهت پاداش
اينها راههاي تمرين است اما نكته اهم آن است كه انسان تمرين مي‌كند در دنيا كه در دنيا بدود و مسابقه بدهد نه اينكه در آخرت مسابقه بدهد، آخرت روز دريافت پاداش است [و در] آن روز عده‌اي سبقت مي‌گيرند به سمت بهشت، البته مأموران الهي عده‌اي را هم سوق مي‌دهند به طرف جهنم چه اينكه عده‌اي را هم سوق مي‌دهند به طرف بهشت. بهشتيان را هم با سوق ـ كلمه سوق درباره هر دو طايفه به كار رفت ـ مي‌برند و از آن طرف هم فرشتگان خاص ديگري به استقبال بهشتيان مي‌آيند كه ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ﴾[7].
مراحل مسابقهٴ مؤمنان در دنيا جهت نيل به مواهب اخروي
دنيا جاي تمرين است براي دويدن هم براي هجرت (اولاً) كه آدم ﴿وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ﴾[8]، بعد براي سرعت گرفتن كه ﴿وَ سارِعُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ﴾[9]، بعد چون صراط مستقيم به اندازه آسمانها و زمين باز است و هيچ تزاحمي در معنويات نيست، فرمودند به سرعت اكتفا نكن، سبقت بگير [و] بكوش از ديگران جلو بزني. اين چيز بسيار خوبي است (چيز بدي نيست) كه آدم بكوشد از ديگران اعلم اتقا ازهد مؤدب‌تر متواضع‌تر باشد چون تزاحمي نيست [زيرا] هر كه بخواهد مؤدب باشد هيچ تزاحمي نيست؛ اگر ميليونها نفر يك جا نشستند همه بخواهند مؤدب و متواضع باشند تزاحمي نيست اما دو نفر اگر خواستند صدرطلبي كنند زحمت شروع مي‌شود لذا فرمود به سرعت اكتفا نكنيد [بلکه] سبقت بگيريد.
حالا هم كه سبقت گرفتيد و جلو زديد، بار آيندگان را به دوش بكشيد؛ بعد از سبقت، مسئله امامت است يعني حالا كه سريع رفتيد و پيشتاز شديد و طبق دعاي «كميل» [به مقام] «من احسن عبادک نصيباً عندک و اقربهم منزلة منك و اخصّهم زلفة لديك» [رسيديد]، حالا از آن به بعد (بعد از سرعت و سبقت) نوبت به امامت مي‌رسد كه بايد دست عده زيادي را هم بگيري و بگويي ﴿وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِمامًا﴾[10]. اينها بحث مبسوطي دارد که نه [طرح] فهرستش [در اين مقال] سودمند است نه فرصت تفصيل است. اين مراحل كه از معرفت شروع مي‌شود و به امامت ختم مي‌شود راهي است که براي همه ما باز است؛ اينكه ديگر امامت ملكوتي و امامت عصمتي نيست كه مخصوص آن معصومين(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) باشد. خب ما هم بكوشيم كه متقيان جامعه به ما اقتدا كنند در سنت و سيرت ما؛ نه اينکه فقط در نماز جماعت اقتدا کنند، اين كار آساني است؛ هر كدام از ما در شهر يا روستا طرزي زندگي كنيم كه پرهيزگاران جامعه از سنت ما طرفي ببندند: ﴿وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِمامًا﴾. اين حرف براي كسي است كه دوران سرعت را پشت سر گذاشت و سبقت را هم زير پا نهاد. غرض اينکه سِباق در دنياست [و] در آخرت براي گرفتن بهشت است.
اقرار به ولايت اهل بيت (عليهم‌السلام) بهشت نقد در دنيا
چيزي كه به ما گفتند [که] سبقت به بهشت و درجات بهشت هم مطرح است [و] چيز مطلوبي است، آن بشارتي است كه در كتاب شريف محاسن برقي از وجود مبارك امام صادق(صلوات الله و سلامه عليه) نقل شده است ـ اين خيلي روايت پرباري است و از غرر روايات ماست ـ كه مردي در حضور امام صادق(سلام الله عليه) به حضرت عرض كرد: «اسأل الله الجنه»؛ من از خدا بهشت طلب مي‌كنم. فرمود سؤال را عوض بكن نگو خدايا به من بهشت بده بگو خدايا مرا از بهشت بيرون نكن، تو الآن در بهشتي؛ از خدا بخواه که «ان لا يخرجكم منها»؛ شما الآن در بهشتيد، از خدا بخواهيد كه شما را از بهشت بيرون نكند؛ اين شخص عرض كرد [آيا] ما الآن در بهشتيم، فرمود آري؛ مگر به ولايت ما اقرار نداريد، هر كس به ولايت ما و امامت ما مُقرّ باشد در بهشت است[11]. [آيا] اين حديث به اندازه آسمانها و زمين نمي‌ارزد؟! اگر كسي به ولايت علي و اولاد علي(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) معتقد باشد و با جان و عمل بپذيرد، هم‌اكنون در بهشت است منتها همان طوري كه يك عده هم‌اكنون در جهنم‌اند ولي توجه ندارند و احساس نمي‌كنند عده‌اي هم‌اكنون در بهشت‌اند. آن بهشت موعود در جاي خود محقّق و اين بهشت جزئي است كه به آن بهشت كلي وصل مي‌شود. فرمود اكنون شما در بهشتيد. حالا اين خطبه بيست و هشت معنايش روشن مي‌شود؛ فرمود آنچه را به اين سبقت‌گيرنده‌ها مي‌دهند بهشت است (مي‌رويد به بهشت) تمرين كنيد كه به بهشت برويد [و] براي بهشت رفتن بدويد.
توصيه قرآن و عترت به سفر الي الله و معرّفي ره‌توشه و رهزن اين راه
بعد هم فرمود: «قد أمرتم بالظّعن و دللتم علي الزّاد»؛ هم به شما گفتند كوچ كنيد هم گفتند ره‌توشه‌تان تقواست و رهزن شما را هم براي شما مشخص كردند که «إنّ أخوف ما أخاف عليكم اثنتان اتباع الهوي و طول الأمل» كه اين جمله در همين خطبه بيست و هشت هست اما آن تفصيلش كه «فامّا اتباع الهوي»[12] آن در خطبه ديگر هست. خب پس اصل كوچ كردن و حركت كردن، مأمور بِهِ ماست و تحصيل زاد كه همان تقواست مأمور بِهِ ماست [و] رهزن هم كه كاملاً مشخص شده است. اينها همه را حضرت در همين خطبه بيست و هشت و چهل و پنجم كاملاً ارزيابي كردند و انسان را به اين جهادين امر كردند و موفقشان داشتند؛ فرمود تو اگر دنيا را ترك نكردي دنيا تو را ترك مي‌كند.
پروردگارا! فرج وليّ‌‌ات امام زمان را تعجيل و اصلاح بفرما!
ما را به بهشت ولايت اين خاندان بيش از پيش آشنا بفرما!
پروردگارا! توفيق پيروزي در جهاد اكبر و اصغر را به همه ما مرحمت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الا هو و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الصالح المهدي حججك علي عبادك و امنائك في بلادك افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
توصيه به رعايت تقوا در هنگام شادي و اندوه
اگر سفارشي بهتر از تقوا براي جوامع بشري سودمند بود آن را محور خطبه‌هاي نماز جمعه قرار مي‌دادند. ما مشكلِ ندانستن نداريم؛ بسياري از احكام الهي و حلال و حرام خدا را مي‌دانيم، مشكل ما نتوانستن است [و] در آن نبرد شكست مي‌خوريم. در همان خطبه فرمود زرق و برق فريبا شما را به دام مي‌كشد چيزي هم به شما نمي‌دهد، شما اهل تقوا باشيد در رغبت و رهبت [و] در سراء و ضراء؛ در لحظه خوشحالي‌تان باتقوا [باشيد و] در لحظه نگراني‌تان هم باتقوا.
خيانت بيگانگان در بوسني و فلسطين و رشادت مردم الجزاير
مناسبتهاي داخلي و خارجي اين هفته فراوان بود و است. از يك سو منطقه امن اعلام شده در بوسني هنوز زير گلوله است. اين بشر با داشتن همه امكانات مادي خود را به آتش مي‌كشد؛ اين تعبير نوراني قرآن كريم نيازي به تأويل ندارد: ﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النّارِ﴾[13]؛ بعضي از ائمه كفر واقعاً داعيان به آتش‌اند (هم آتش صوري هم آتش باطني) چون اينها مردم را به آتش مي‌كشند. با اينكه آن منطقه را امن اعلام كردند [وضع آن اين‌طور است] اين در جريان بوسني. از طرفي مي‌بينيد صلح جريان غزه و اريحا بر رسوايي سران ساف افزود. وقتي درباره مروان خواستند [نزد اميرمؤمنان] وساطت كنند [اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)] فرمود: «انها كف يهودية»[14] ـ آنها [يعني يهوديان] ضرب المثل خيانت‌اند ـ فرمود اين دست، دست اسرائيلي است و خائن است. هنوز آن مركب قرارداد صلح خشك نشد كه دست مسئول ساف را تهي كردند. اين جريان صلح غزه و اريحا؛ ولي بايد بر مردم فداكار و انقلابي الجزاير درود فرستاد كه به استقبال بهشت رفتند و نگذاشتند آن برنامه مشئوم عملي بشود. الآن الجزاير نظير آن اواخر انقلاب ايران اسلامي كه در آستانه پيروزي بود ـ ان‌شاء‌الله ـ قرار دارد.
بهره‌مندي از نصرت الهي در پرتو تلاش جهت احياي حق
خداوند تا مردم را به خاك و خون نيازمايد آن لطف بي‌كرانش را نصيب كسي نمي‌كند. در يكي از جنگها وجود مبارك حضرت امير فرمود اگر ما هم مثل شما بوديم، «ما قام للدين عمود و لا اخضرّ للإيمان عود»[15]؛ هرگز ستون دين پابرجا نبود و اين خوشه و شاخه درخت مذهب سبز نمي‌شد؛ ما اين‌قدر خون داديم و اين‌قدر فداكاري كرديم تا به اينجا رسيديم. اين‌‌چنين نيست كه فوراً ذات اقدس الهي ملائكه غيب را به نصرت كسي بفرستد فرمود اين ‌طور خيال نكنيد؛ ما در جبهه‌ها مي‌رفتيم گاهي ما شهيد مي‌داديم گاهي رقيب ما به هلاكت مي‌رسيد «يتصاولان تصاول الفحلين يتخالسان انفسهما أيّهما يسقي صاحبه كأس المنون»[16]؛ مثل دو قوچ جنگي، يك سرباز اسلامي با سرباز كفر درگير مي‌شدند تا كاسه مرگ را كدام يك بر ديگري تحميل كند و به ديگري بچشاند؛ گاهي ما كشته مي‌داديم گاهي آنها كشته مي‌دادند و ما درگير بوديم تا خدا صدق نيت ما را علني ديد. اين‌‌چنين نيست كه اگر كسي چهار تا شعار داد ملائكه هم پر و بال باز كنند، فرمود يك مقدار خون مي‌خواهد قدري به خاك و خون افتادن مي‌خواهد يك مقدار باور كردن مي‌خواهد و سه چهار لحظه زحمت مي‌خواهد بعد به سير ابد [رسيدن].
کوتاهي در برابر ظالمان، در اثر باور نداشتن وعده‌هاي الهي به مجاهدان و نگراني براي بازماندگان
زحمت سه چهار لحظه، سه چهار لحظه است؛ اما تحصيل ايمان سخت است كه انسان باور كند كه چشم بستن همان و شنيدن سلام فرشتگان همان که ﴿الَّذينَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ﴾؛ فرشته‌ها كه اين مردان طيب را توفي مي‌كنند مي‌گويند: ﴿سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[17]. اين باور طلب مي‌كند وگرنه كارْ سخت نيست؛ مشكل بودنش به سبب ضعف باور است. خب اگر كسي بداند از مزبله‌اي به جايي مي‌رود كه انبيا و اوليا در آنجا هستند، خب آدم عاقل يقيناً اين كار را مي‌كند. مشكل ما در اين نيست كه كشته شدن سخت است آن پنج شش لحظه بيش نيست، مشكل ما در باور است يعني در آن جهاد اكبر است نه در جهاد اصغر وگرنه اينها كه در جبهه‌ها با بمب يا غير بمب شربت شهادت مي‌نوشيدند سه چهار لحظه بود؛ اما بازماندگان كه خود كفيل ديگري دارند. گاهي ممكن است انسان اصلاً احدي از بازماندگان را در قيامت نبيند؛ مگر همه اينها كه در وادي السلام دفن شده‌اند يا در بهشت زهرا و بهشت معصومه دفن شدند در قيامت با هم سر از خاك برمي‌دارند؟! يكي در شرق عالم است يكي در غرب عالم؛ ﴿يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ﴾[18]. اين‌‌چنين نيست كه انسان با همراهانش محشور بشود، اصلاً نمي‌شناسند؛ گروه كمي‌اند كه مشمول عنايت الهي‌اند كه در بهشت ذراري اينها به آنها ملحق مي‌شوند: ﴿أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ﴾[19]؛ اينها كم‌اند. عمده آن مشكل باور است و الجزايريها مثل شما عزيزان ايران اسلامي ـ به لطف الهي ـ دارند باور مي‌كنند و اين بهترين راه صدور انقلاب است بدون كم‌ترين دخالت در مرز و بوم كشورهاي ديگر. مردم، مردم قرآن و عترت و اهل بيت‌اند [و] تابع‌اند؛ همين كه اين حرف قرآن و اهل بيت برود معناي صدور انقلاب است.
اقامه حج در پرتو برائت از مشرکان و استدلال بر امامت اهل بيت (عليهم‌السلام) با بهره از سوره «قدر»
آنچه در عربستان مي‌گذرد اميدواريم كه حق حرمين را اينها كه داعيه خدمت حرمين را دارند بشناسند و عمل كنند و اين هفته حج را هم كه بايد گرامي داشت بيش از پيش خدمتگزاران حرمين، مؤدبانه برخورد كنند و اين حج ابراهيمي آميخته با برائت را استقبال كنند كه هم به سود دنياي اينهاست هم به سود آخرت اينها! اينها نداي ابراهيمِ بدون پيغمبرِ خاتم را عمل نكنند كه عمل نمي‌شود؛ با ﴿وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً﴾[20] هرگز انسان مناسك حج ابراهيمي نصيبش نمي‌شود، خدا فرمود مردم را دعوت كن بياور كه سخنگوي من پيام مرا علناً به مردم ابلاغ كند. [توصيح آنکه] اين يك اذّنِ ابتدايي است؛ به ابراهيم فرمود: ﴿وَ أَذِّنْ فِي النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلي كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجِّ عَميقٍ﴾[21]، حالا همه از سراسر عالم جمع شدند، از آن به بعد آن اذان دوم آن اعلان دوم آن فرياد دوم بايد از حنجره خليل حق برسد يا از حنجره حبيب حق برسد؟ اين دومي بايد از حنجره حبيب حق برسد؛ فرمود: ﴿وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَي النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ﴾[22]؛ اين اعلان عمومي بايد بشود در حج اكبر. مگر حج اكبر در زمان پيغمبر بود و ديگر نيست يا هر سال حج اكبر دارد؟
در يكي از ابواب نوراني اين كتاب قيّم كافي روايتي آمده ـ ما عده زيادي از بزرگان را ديديم كه همه در پيشگاه كتاب حديث مؤدب بودند اما من ادب كسي را به عظمت ادب علامه طباطبايي نديدم؛ ايشان معمولاً با كتاب حديث معامله قرآن مي‌كرد مثلاً اگر نهج‌البلاغه را خدمتشان مي‌داديم اين بدون بوسيدن نمي‌گرفت اين با كتاب حديث همان معامله‌اي را مي‌كرد كه همه ما با قرآن مي‌كنيم؛ اين كتاب نوراني كافي اين‌‌چنين است ـ فرمود شما به وسيله سورهٴ مباركهٴ «قدر» استدلال كنيد بر امامتِ اهل بيت؛ عرض كردند ما چگونه استدلال كنيم، فرمود مگر ماه مبارك رمضان در عصر رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) رخت بر بست، ديگر ماه مبارك رمضان ليله قدر ندارد يا دارد؛ ماه مبارك رمضان هر سال هست آيا بي ليله قدر يا با ليله قدر [آيا] ليلة القدر هم مثل رسول اكرم رحلت كرد يا هر سال ليلة القدر دارد، آنها ناچارند بگويند هر سال ليلة القدر دارد؛ فرمود اينكه ذات اقدس الهي فرمود در ليله قدر ملائكه مقدرات امور را نازل مي‌كنند از اينها سؤال کنيد بر چه كسي مي‌آورند؛ [اگر] مي‌آورند كه ببرند خب چرا آوردند [اگر] مي‌آورند كه به كسي بدهند, آن ميزبان ملائكه كيست. آن‌كه همه ملائكه به خدمت او مي‌آيند و مقدرات را به او گزارش مي‌دهند [آيا] جز ذات مقدس وليّ هر عصر است[23]؟ اين استدلال درباره حج اكبر هم هست يعني رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) كه رحلت كرد اصل حج ماند ولي حج اكبر رخت بربست يا حج اكبر هر سال هست؟ اين اعلان عمومي مخصوص او بود يا مخصوص حج اكبر است؟ فرمود مردم با نداي ابراهيمي از سراسر عالم مي‌آيند تا با نداي محمدي(صلّي الله عليه و آله و سلّم) برائت را بشنوند. حالا معلوم شد اسلام ناب يعني چه حج ناب يعني چه و مصلحت سران عربستان هم اين است كه با حج ابراهيمي مؤدبانه برخورد كنند.
وظيفه والدين در حفظ سلامت فرزندان
[درباره] جريان خدمتگزاري دست‌اندركاران پيش‌گيري از فلج اطفال، همه مسئولين مخصوصاً بسيجيان گرانقدر که امروز رايگان شروع [به اين کار] كردند، بايد با اينها همكاري كرد؛ اولاً اينها را تشويق كرد و دعا كرد كه ذات اقدس الهي خدمات صادقانه همه اينها مخصوصاً بسيجيان بي‌توقع و پرتلاش را به احسن وجه خودش قبول كند و پاداش همه را مرحمت كند و ثانياً ما موظفيم در سلامت اطفالمان بكوشيم. گرچه احتمال اين هست كه وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) آن نامه‌اي كه براي حسن‌بن‌علي(عليهم‌السلام) نوشت با توجّه به جنبه امامت امام مجتبي باشد ولي بالأخره فرزند را بايد پدر سالم نگاه بدارد و تحويل جامعه بدهد؛ در آن نامه به پسرش حسن‌بن‌علي(عليهماالسلام) فرمود: «وجدتك بعضي بل وجدتك كلّي حتّي كأنّ شيئاً لو أصابك أصابني و كأنّ الموت لو أتاك أتاني»[24]؛ فرمود! پسرم تو مثل خود من هستي، اگر مصيبتي به تو برسد گويا به من رسيده است [و] اگر مرگي به سراغ تو بيايد گويا به سراغ من آمده است. اولياي اطفال بايد سلامت فرزندشان را سلامت خود بدانند! هم الآن و هم ارديبهشت آينده كه بار دوم اين قطره‌هاي ضد فلج خورانده مي‌شود اينها استقبال كنند هم اوليا استقبال كنند هم از اين دست‌اندركاران بالأخص بسيجيان گرانقدر تقدير كنند كه اميدواريم ذات اقدس الهي پاداش همه اينها را شخصاً عطا بفرمايد!
ضرورت طهارت و عدالت مسئولان نظام اسلامي
روز ارتش هم در پيش است؛ چند روز قبل مسئولين بلندپايه ارتش و عده‌اي از مؤمنين به حضور مقام معظم رهبري بار يافتند، آن بيانات سودمند را هم همه شنيدند و شنيديم كه ارتش وقتي موفق است كه در جهادَيْن پيروز باشد. شما مي‌بينيد نامه‌هايي كه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) براي اُمراء مي‌نويسد تنها مسئله قسط و عدل مالي و نظامي و امثال ذلك [مطرح] نيست، در برخي از اينها اين دستور هست كه شما نماز را كه به جماعت مي‌خوانيد اول وقت بخوانيد[25] و مانند آن، خب اين نشانه آن است كه مأمورين ارتشي و غير ارتشي در دستگاه اسلامي بايد طوري باشند كه آن امت به اينها اقتدا بكنند يك فرمانده ارتش بايد طوري باشد كه سرباز به او ايمان داشته باشد به او اقتدا بكند و همچنين وزير و همچنين مسئول ديگر. نظام اسلامي يعني اين؛ يعني مسئول بايد طوري باشد كه زير مجموعه او به او اقتدا بكنند. وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) فرمود اين است و اگر ـ خداي ناكرده ـ روابط و باند بود كه بدا به حال چنين فكري! چون آدم عمداً عليه جان خود تلاش و كوشش بكند اين شدني نيست. حضرت اين دستور را به امراي ارتش و مسئولين بلندپايه خود مي‌داد، خب اگر اينها نماز جماعت نداشتند يا عادل نبودند يا زير مجموعه اينها به اينها اقتدا نمي‌كردند كه مشمول چنين بخشنامه‌اي نبودند. به هر تقدير اميدواريم ارتش ما كه اين‌‌چنين بود و شهداي گرانقدري در رده‌هاي بالا و متوسط تقديم اسلام کرد چه اينكه سربازان عزيز هم شربت شهادت نوشيدند، اين خون را حفظ بكند چون اين خون يك سرمايه بسيار خوبي است براي نگهداري اسلام و ذات اقدس الهي فرمود: ﴿وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ﴾[26]؛ آن امتي كه فداكاري كرد و خون داد هرگز ذات اقدس الهي خون آنها را هدر نمي‌دهد. حالا اگر مناسبتهاي ديگري هست نه حال من مساعد است و نه فرصت هست؛ اجازه بدهيد چند جمله هم دعا بكنيم و بهترين دعاي ما و مهم‌ترين دعاي ما تعجيل فرج مولايمان ولي‌مان و صاحبمان وجود مبارك امام عصر و الزمان است:
پروردگارا! تو را به مجد و عظمتت قسم، امر فرج وليّ‌‌ات را اصلاح و تسريع بفرما!
سلامت ذات مقدس‌ وليّ‌ات را خودت صيانت بفرما!
سلام همه ارادتمندان كوي ولاي او را به پيشگاهش ابلاغ بفرما!
بر تمام حالات او سلام همه مشتاقان را ابلاغ بفرما!
تو را به مجد و عظمتت قسم، نظام اسلامي و مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي آن وليّ‌ات تا ظهورش حفظ بفرما!
مراجع تقليد، حوزه‌هاي علمي، دانشگاهها و مراكز علمي (همه) را در سايه عنايتهاي آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام اسلامي را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، زنده و مرده، ذوي الحقوق ما، علما، مؤلفان علوم الهي، اساتيد، امام راحل [و] شهداي انقلاب و جنگ (همه) را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي مينداز!
لحظه‌اي ما را به حال خود ما وا نگذار!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


[1] . الارشاد، ج 1, ص 235.
[2] . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 514 ـ 517.
[3] . بحارالانوار, ج 4, ص 43.
[4] . نهج‌البلاغه, خطبه 21.
[5] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 142.
[6] . ر.ک: مستدرک الوسائل, ج 6، ص 396 و 397.
[7] . سورهٴ زمر، آيهٴ 73.
[8] . سورهٴ مدثر، آيهٴ 5.
[9] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 133.
[10] . سورهٴ فرقان, آيهٴ 74.
[11] . ر.ک: بحارالانوار, ج 65, ص 102؛ ر.ک: المحاسن، ج 1، ص 161.
[12] . نهج‌البلاغه، خطبه 42.
[13] . سورهٴ قصص, آيهٴ 41.
[14] . نهج‌البلاغه, خطبه 73.
[15] . نهج‌البلاغه, خطبه 56.
[16] . نهج‌البلاغه، خطبه 56.
[17] . سورهٴ نحل, آيهٴ 32.
[18] . سورهٴ اسراء, آيهٴ 71.
[19] . سورهٴ طه، آيهٴ 21.
[20] . سورهٴ حج, آيهٴ 27.
[21] . سورهٴ حج, آيهٴ 27.
[22] . سورهٴ توبه, آيهٴ 3.
[23] . ر.ک: الکافي, ج 1, ص 249، 250 و 251.
[24] . نهج‌البلاغه, نامه 31.
[25] . نهج‌البلاغه, نامه 27؛ «... صلّ الصلاة لوقتها المؤقّت لها ...».
[26] . سورهٴ محمد, آيهٴ 35.
 


25/1/1390
عکس