عنوان: نمازجمعه (1373/02/16)
25/1/1390


خطبه اوّل:
سرّ تکرار توصيه به تقوا در لسان انبيا و اوليا
شأن نزول خطبه 29 و اشاره‌اي به سند آن
هواپرستي، علّت اختلاف و تشتّت و سبب شکست ياران امام علي(عليه‌السلام)
شِکوه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) از بهانه‌جويي و رويگرداني مردم از جهاد
ستم پذير بودن انسان ذليل
نيل به حق در سايه تلاش و مجاهدت
سخنان عاطفي اميرمؤمنان(عليه‌السلام) هنگام شِکوه از ياران خويش
خطبه دوّم:
توصيه به تقوا و اشاره به چند مناسبت
منزلت والاي امام جواد در بيان امام رضا(عليه‌السلام)
بيان امام جواد(عليه‌السلام) در تشابه امامت با نبوّت
احترام ويژه علي‌بن‌جعفر(رحمةالله‌‌عليه) نسبت به امام جواد(عليه‌السلام)
لزوم ارتباط نزديک با اهل بيت(عليهم‌السلام) و برکات عظيم آن
استفاده از گفتار يا نوشتار ديگران، به منزله عبوديت خدا يا شيطان
تعالي انسان در پرتو اعتماد به خداي سبحان
اشاره به برخي از وقايع و مناسبتها
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله(ارواح من سواه فداه) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
سرّ تکرار توصيه به تقوا در لسان انبيا و اوليا
چون شيطان هميشه به فكر وسوسه و اغواي انسان است، دستور تقوا هم در زبان همه انبيا و اولياي الهي آمده است و هم هميشه مطرح است؛ شما بعضي از سور قرآني را كه قرائت مي‌فرماييد مي‌بينيد شعار مشترك سلسله انبيا اين است، لذا در خطبه‌هاي نماز جمعه معمولا ما را به پرهيز از گناه دعوت مي‌كنند و اين موعظه هم مكرر است.
شأن نزول خطبه 29 و اشاره‌اي به سند آن
در بيست و نهمين خطبه نهج‌البلاغه سخناني است مبارك كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در تهييج مردم براي دفاع از مقدسات اسلامي و سرزمين مسلمين ايراد كردند. اين خطبه ظاهراً جزء همان خطبه 27 است كه قبلاً بحث شد و مرحوم سيد رضي(رضوان الله عليه) اين خطبه مفصل را تقطيع فرمودند و مقداري از آن را خطبه 27 قرار دادند و مقداري از آن را در خطبه 29 ارائه كردند و از نظر سند قبل از سيد رضي، مرحوم كليني در كافي نقل كرد و شيخ مفيد در ارشاد نقل كرد، چه اينكه بعد از سيد رضي در احتجاج آمده در بحارالانوار آمده و مانند آن، مرحوم كليني به صورت مسند اين حديث نوراني را نقل كرد. شأن نزول اين خطبه نوراني آن است كه بعد از جريان تحكيم مشئوم، شورشي در داخله سپاهيان علي(سلام الله عليه) پيدا شد وقتي اين شورش و اختلاف به معاويه و هم‌فكران اموي او رسيد آنها بسيار خوشحال شدند و مسرورانه تكبير گفتند، زيرا دشمن از اختلاف مسلمين لذت مي‌برد و از همين فرصت استفاده كرد و ضحاك‌بن‌قيس را براي غارت بسياري از منطقه‌هايي كه در قلمرو حكومت علي(سلام الله عليه) بود اعزام كرد. او هم در كمال قساوت بخش قابل توجهي از منطقه حكومت علوي را غارت كرد كه شرحش در الغارات آمده، در بين راه حاجيان كعبه را هم غارت كردند و اموال آنها را ربودند. بعد از گزارش اين خبر به وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه)، حضرت اين خطبه مبسوط را ايراد كرد.
هواپرستي، علّت اختلاف و تشتّت و سبب شکست ياران امام علي(عليه‌السلام)
آنچه در خطبه بيست و هفتم بود در نوبتهاي قبل به عرضتان رسيد و آنچه در خطبه بيست و نهم است هم‌اكنون به عرضتان مي‌رسد: وجود مباركش طبق اين نقل فرمود: «أيّها النّاس المجتمعة أبدانهم و المختلفة أهواؤهم كلامكم يوهي الصّمّ الصلاب و فعلكم يطمع فيكم الأعداء! تقولون في المجالس كيت و كيت، فإذا جاء القتال قلتم حيدي حياد! ما عزّت دعوة من دعاكم و لا استراح قلب من قاساكم أعاليل بأضاليل» يعني مردمي كه از نظر بدن كنار هم جمعيد و همه‌تان اينجا نشسته‌ايد و سخنراني من را گوش مي‌دهيد ولي از نظر هوس و هوا از يكديگر دوريد. اين تعليق حكم بر وصف، مشعر به عليت است؛ اينكه فرمود هواهاي شما از هم اختلاف دارد و جداست براي آن است كه هواها با هم جمع نمي‌شوند؛ غرور و خودخواهي مخصوص به نفس‌پرستي است و هر كسي [که مغرور است] خودپرست است و خودبين. اگر فرمود اهواي شما جمع نمي‌شود اين دليل نمي‌خواهد، چون هوا قابل جمع نيست لذا قرآن كريم مردمي كه با هم اختلاف دارند را عاقل نمي‌شمارد[1]. اگر بگويند فلان گروه اختلاف دارند بايد علتش را ذكر كرد ولي اگر بگويند هواپرستان مختلف‌اند، اين علت با خود معلول ذكر شد؛ مثلاً اگر گفتند فلان گروه را بايد گرامي داشت بايد علت آورد كه آنها يا كارگرند يا معلم‌اند يا از خاندان شاهدند و مانند آن ولي اگر گفتيم كارگران محترم‌اند معلمان محترم‌اند دودمان شهادت محترم‌اند، اين دليل با خود مدلول ذكر شد. در سوره «حشر» فرمود: ﴿تَحْسَبُهُمْ جَميعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي﴾[2]؛ فرمود شما درباره يهوديان و هم‌فكران آنها خيال مي‌كنيد اينها باهم‌اند ولي اينها پراكنده‌اند و دلهاي اينها از هم جداست؛ خب جا دارد كه سؤال بشود چرا اينها باهم مختلف‌اند، اينجا علت ذكر مي‌كند مي‌فرمايد سرّ اين كه ﴿تَحْسَبُهُمْ جَميعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي﴾ اين است كه ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ﴾[3]، چون عاقل نيستند باهم اختلاف دارند ولي در خطبه بيست و نهم فرمود: «المختلفة اهوائهم» يعني شما هواهايتان و خواسته‌هاي هوس‌مدارانه‌تان باهم مختلف است، اين پيداست چون هوس كه با هوس ديگر جمع نمي‌شود، پس منشأ اختلاف پيروان ظاهري علي(سلام الله عليه) همان هوس‌پرستي آنهاست و همين مايه شكست آنها بود.
شِکوه اميرمؤمنان(عليه‌السلام) از بهانه‌جويي و رويگرداني مردم از جهاد
فرمود شعارهاي تند و تيز مي‌دهيد، در مجالس امن مي‌گوييد چنين مي‌كنيم چنان مي‌كنيم [و] حرفهاي شما دشمن‌شكن است: «كلامكم يوهي الصّمّ الصلاب» ـ آن شيء درون‌پر را مي‌گويند «صميمي»؛ صخره صمّاء آن سنگ درون‌پر و مستحكم است، چون راه نفوذ بسته است؛ دوستي كه دوستي‌اش درون‌پر باشد چنين دوستي دوستِ صميمي است و انسان گوش‌بسته‌اي كه حرف در گوشش نفوذ نمي‌كند مي‌گويند مردي است «اصمّ» ـ فرمود حرفهاي شما سنگهاي بسيار ستبر و محكم و درون‌پر و متصلّب را هم سست مي‌كند (شعارهاي شما اين است) اما «فإذا جاء القتال تقولون حيدي حياد!»؛ وقتي روز نبرد فرا رسيد به جنگ مي‌گوييد از ما دور شو از ما حياد انتخاب كن. كسي بخواهد شما را دعوت كند دعوتش سودمند نيست، بخواهد رنج بي‌مهري شما را تحمل بكند هرگز نمي‌آسايد. يك وقت است انسان رنج بي‌ادبي گروهي را تحمل مي‌كند و اين تحملش سودمند است و توانفرسا نيست؛ يك وقت انسان اگر بخواهد رنج عده‌اي را تحمل بكند هرگز اهل آسايش نخواهد بود؛ فرمود: «ما عزّت دعوة من دعاكم و لا استراح قلب من قاساكم»؛ ما بخواهيم مقاسات و مكابده شما را تحمل كنيم هرگز نمي‌آرميم. حرفهاي شما حرفهاي مستدلي نيست: «أعاليل بأضاليل»؛ شما يا گرفتار اعلوله‌ايد يا گرفتار اضلوله؛ يا علتهاي فاسد مثل اقصوصه و افسانه و اسطوره مي‌تراشيد يا گرفتار گمراهيهايي هستيد كه اصلاً به مسير مستقيم نزديك نيست. آن‌ گاه «سألتموني التّطويل دفاع ذي الدّين المطول»؛ شما مي‌دانيد انساني كه بدهكار است نبايد مَطُولانه دفاع بكند ـ «مَطُول» همان مِطالي است كه شما در دعاي «كميل» قرائت مي‌كنيد يعني بي‌جا انسان تأخير بيندازد عمداً امساك بكند دِيْن را ادا نكند ـ فرمود شما دفاعتان دفاع مَطُولانه است يعني داريد و نمي‌دهيد و از من تأخير طلب مي‌كنيد مي‌گوييد نيم سال اول نه، نيم سال دوم؛ فصل زمستان نه، فصل بهار.
ستم پذير بودن انسان ذليل
آن‌ گاه دو اصل كلي را ذكر كرد؛ فرمود: «و لا يمنع الضّيم الذّليل و لا يدرك الحقّ إلا بالجدّ»؛ فرمود ظلم را يك ملت فرومايه برطرف نمي‌كند، يك ملت عزيز است كه ستم‌ستيز است و اگر كسي ذليل و فرومايه بود اين ستم‌پذير است؛ «و لا يمنع الضّيم الذّليل». از آن طرف كه فرمودند: «فانّ العزة لله و لرسوله و للمومنين»[4]، پس اگر گروهي ستم‌پذير شدند معلوم مي‌شود مؤمن نيستند چون مؤمن عزيز است. طبق اين بيان نوراني، حضرت امير(سلام الله عليه) فرمود جز افراد يا ملت ذليل و فرومايه مانند عرفات، احدي ظلم‌پذير نيست: «و لا يمنع الضّيم الذّليل»؛ اين يك اصل کلي است.
نيل به حق در سايه تلاش و مجاهدت
دوم: «و لا يدرك الحقّ إلا بالجدّ»؛ شما اگر بخواهيد به حقيقتي برسيد (يا حق فردي يا حق اجتماعي) بخواهيد عالم بشويد زاهد بشويد اين بدون جان كندن ممكن نيست؛ بخواهيد مشكل سياسي يا اقتصادي يا نظامي‌تان حل بشود اين بدون تلاش حاصل نيست. اين خيال را از سرتان بيرون کنيد كه «الباطل يموت بترك ذكره»، اين را هم بدانيد که «الحق» هم «يموت بترك ذكره»؛ اين‌‌چنين نيست كه حق خودبه‌خود احيا بشود وگرنه ﴿وَ قَتْلِهِمُ اْلأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقِّ﴾[5] نبود ﴿يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ﴾[6] نبود. اين همه خونهاي پاك انبيا و اوليا بود که به زمين ريخته شد براي آن است كه همان طوري كه «الباطل يموت بترك ذكره»، «الحق» هم «يموت بترك ذكره»؛ تا خون نباشد حق زنده نخواهد شد. اين را براي تهييج بسيجيان فرمود؛ فرمود حق با من است و ولاي من اما حق با علي است كه كافي نيست، خب حق با همه انبياي ابراهيمي بود؛ اگر بنا باشد كه صرف حق بودن براي پيروزي كافي باشد، اين همه انبيا دست به شمشير نمي‌بردند که ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيِّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ﴾[7].
فرمود حق گرفتني است، بنشيني دم نزني كه حق به تو برسد، حق هم «يموت بترك ذكره»: «لا يدرك الحقّ إلا بالجدّ»؛ با تلاش و كوشش [به حق مي‌رسي]. نشانه‌اش همان حكومت علوي بود، كدام حقي بهتر و بالاتر از علي؟ خودش به اين تصريح كرد، شكست خوردن نظاميان علوي هم كه يك چيز بين الرشد تاريخ است. سخن از پيروزي عند الله كه نيست سخن از احدي الحسنيين كه نيست، احدي الحسنيين براي مجاهدان است، براي غير مجاهد كه احدي الحسنيين نيست. فرمود: «لا يدرك الحقّ إلا بالجدّ»؛ اگر كسي خواست ملاي خوبي بشود بايد به مقدار معقول درس بخواند؛ بخواهد اقتصاددان خوبي بشود بايد به مقدار معقول درس بخواند و كار و كارگري را تكريم كند. حق بدون تلاش حاصل نمي‌شود: «لا يدرك الحقّ إلا بالجدّ».
سخنان عاطفي اميرمؤمنان(عليه‌السلام) هنگام شِکوه از ياران خويش
بعد هم عواطف مردم را تحريك كرد فرمود: «‌ايّ دارٍ بعد داركم تمنعون و مع‌ ايّ إمامٍ بعدي تقاتلون»؛ حالا بخش وسيعي از سرزمينهايتان را از دست داديد، حالا من رفتم و ديگري آمد [آيا همراه] با او مي‌توانيد بجنگيد؛ من كه سلحشورانه ميدان عمل را اداره مي‌كنم و پيشتازانه حمله مي‌كنم اگر من نباشم [آيا] با رهبر ديگر هماهنگيد. «ما بالكم ما دواؤكم ما طبّكم القوم رجال أمثالكم»؛ آخر دردتان چيست راه درمانتان چيست؛ ما طبيبيم و دردشناس و درمانگر ولي شما بيماري مزمن و علاج‌ناپذير داريد وگرنه دارو هست دوا هست طبيب هست؛ «ما بالكم ما دواؤكم ما طبّكم». فرمود: «أصبحت و اللّه لا أصدّق قولكم و لا أوعد العدوّ بكم»؛ ديگر حرفهاي شما براي من مقبول نيست و كسي را هم با شما تهديد نمي‌كنم؛ آيا «غفلةً من غير ورعٍ و طمعاً في غير حقٍّ» سزاوار است.
پروردگارا! آن توفيق را مرحمت بكن كه درك معارف سخنان علي(سلام الله عليه) نصيب همه ما بشود و امر فرج وليّ‌ات را هر چه زودتر اصلاح بفرما و ما را از ياران راستين آن حضرت قرار بده!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي اهل بيت النبوة و العصمة محمد سيد المرسلين و عليٍ سيد الوصيّين و فاطمة سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المهدي حجج الله علي بريّته.
توصيه به تقوا و اشاره به چند مناسبت
اوصيكم و نفسي بتقوي الله! ﴿وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ﴾[8]. پرهيز از گناه سفارش مكرر همه انبيا و اولياي الهي است. روز جمعه براي ترميم لغزشهاي گذشته و تهيه ره‌توشه براي هفته آينده است. امروز ظاهراً بيست و پنجم دي قعده است که روز دحو الارض و روز نصب كعبه است و از روزهاي پربركت اين ماه است. خوشا به حال كسي كه هم فضيلت ديشب را درك كرد و هم روزه امروز را! در پايان ذي القعده وجود مبارك امام نهم جواد الامة و الائمه(عليه آلاف التحية و الثناء) شربت شهادت مي‌نوشد و به لقاي محبوب مي‌رسد؛ اين اندوه بزرگ را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تعزيت عرض مي‌كنيم!
منزلت والاي امام جواد در بيان امام رضا(عليه‌السلام)
قبل از ميلاد امام جواد به امام رضا(سلام الله عليهما) مي‌گفتند شما هنوز فرزندي نداريد، فرمود از كجا مي‌دانيد: «يرزقني الله ولداً ذكراً يفرق به بين الحق و الباطل»[9]؛ خدا به من يك فرزند پسر خواهد داد كه فارق بين حق و باطل است و دين را زنده مي‌كند؛ به صورت جزم و با ضرس قاطع امام هشتم(سلام الله عليه) اين سخن را فرمود. بعد از تولّد وجود مبارك امام جواد(سلام الله عليه) همان تعبيري كه درباره امامان گذشته بود درباره امام نهم هم هست كه «هذا المولود الذي لم يولد مولود اعظم بركةً علي شعتنا منه»[10] يعني آنچه در روي زمين از بركات الهي مشهود است اين مولود از همه آنها برتر است و هيچ نعمتي به اندازه امامت و ولايت معصوم نيست.
بيان امام جواد(عليه‌السلام) در تشابه امامت با نبوّت
وجود مبارك امام جواد در دوران كودكي در جايي ايستاده بود راوي خواست اندام حضرت را ببيند و وصف كند فوراً حضرت نشست بعد فرمود: «ان الله احتجّ في الإمامه بمثل ما احتجّ به في النّبوّة فقال ﴿وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا﴾»[11]؛ فرمود جريان امامت من در دوران كودكي، جزء معجزات الهي است؛ جريان امامت و جريان نبوّت كه کسبي نيست.
احترام ويژه علي‌بن‌جعفر(رحمةالله‌‌عليه) نسبت به امام جواد(عليه‌السلام)
ابن‌عمار مي‌گويد من دو سال در مدينه در محضر درس علي‌بن‌جعفر(رضوان الله عليه) مشرف بودم و احاديثي را كه علي‌بن‌جعفر از برادرش موسي‌بن‌جعفر(عليهم السلام) نقل مي‌كرد من مي‌نوشتم. روزي در مجلس درس علي‌بن‌جعفر ما ديديم كه استاد ما اين پير خرد، «بلا حذاءٍ و رداءٍ»؛ بدون كفش و عبا به استقبال كودكي رفت، «فقبّل‌َ يده و عظّمَه»؛ دست مبارك آن كودك را بوسيد و او را تكريم كرد، آن كودك فرمود عموي من بنشين، عرض كرد چگونه من بنشينم و شما ايستاده‌ايد. اين صحنه گذشت، شاگردان علي‌بن‌جعفر به عرض او رساندند كه شما با اين قدمت و با اين سوابق درخشان تدريس در برابر يك كودك اين همه كرنش و خضوع مي‌کنيد، فرمود: «اسكتوا»؛ ساكت باشيد، دست به محاسن شريف خود گذاشت و گفت: «اذا کان الله عزّوجل ـ و قبض علي لِحيَتِهِ ـ لم يُؤَهِّل هذه الشِيبَة و اهَّلَ هذا الفتي»[12]؛ فرمود خدا مرا با اين محاسن سفيد ديد [ولي] مرا لايق امامت ندانست و اين كودك را اهل امامت دانست، شما چه اعتراضي داريد شما چه حرفي داريد. امام جواد اين‌‌چنين است و مظهر جود خداست و بهترين جود جودهاي علمي است.
لزوم ارتباط نزديک با اهل بيت(عليهم‌السلام) و برکات عظيم آن
درس و بحث چيز بسيار خوبي است ولي بنايمان بر اين نباشد كه در روزهاي وفات اينها يا روزهاي ميلاد اينها [فقط] به حرم مشرف بشويم يا در مراسم سوگ و ماتم شركت كنيم، اينها سنتهاي خوب است اما بهتر از اين هم اين است كه بالأخره ما يك ارتباط تنگاتنگ هر روز با اينها داشته باشيم؛ حالا تجربه كنيد نسبت به همه اينها عموماً و با بعضي از اينها خصوصاً، يك ارتباط روزانه و تنگاتنگ داشته باشيد؛ چيزي را به نيابت از اينها [انجام دهيد] مثلاً نمازي قرآني يا درسي [مثلاً نيت کنيد] درسي كه من مي‌روم يا درسي كه هر روز من مي‌دهم يا اين نامه‌اي كه مي‌نويسم يا كتابي كه مي‌نويسم يا رساله‌اي كه مي‌نويسم اين به نيابت از آن حضرت باشد و ثوابش نثار آن حضرت باشد. اينها خاندان جود و كرم‌اند اينها بهانه‌اي طلب مي‌كنند, گرچه همين هم بالأخره فيض آنهاست. يك ارتباط اين‌‌چنيني باشد, حالا ببينيم تجربه سودمند است يا ـ خداي ناكرده ـ نه [که] يقيناً سودمند است.
استفاده از گفتار يا نوشتار ديگران، به منزله عبوديت خدا يا شيطان
از بيانات نوراني همين امام نهم(سلام الله عليه) كه البته اين حديث از ساير ائمه معصومين(عليهم السلام) هم نقل شده است اين است که فرمود: «من اَصْغيٰ الي ناطقٍ فقد عبده فان كان الناطق عن الله فقد عبدالله و ان كان الناطق ينطق عن لسان ابليس فقد عبد ابليس»[13]؛ فرمود كتابي كه مي‌خواني حرفي را كه گوش مي‌دهي مقاله‌اي را كه مي‌خواني نواري را كه گوش مي‌دهي، بدان که داري گوينده يا نويسنده را عبادت مي‌كني. تو اگر دانشجو هستي و هنوز متخصص در يك رشته انسان‌شناسي و علوم انساني نشدي، هر سخنراني را گوش نده، مُجاز نيستي شرعاً؛ اگر طلبه‌اي هر مقاله‌اي را نخوان نگو آزادي بيان آزادي قلم، اين براي كسي است كه رنگ نگيرد. اگر ـ ان‌شاء‌الله ـ به جايي رسيديد كه صاحب‌نظر شديد؛ نه تنها مکروه نيست معصيت صغيره نيست معصيت كبيره نيست بلكه مستحب است گاهي واجب كفايي است بلكه [گاهي] واجب عيني است؛ وقتي كه برجسته شديد وزنه علمي شديد در رشته‌تان مجتهد شديد متخصص شديد صاحب‌نظر شديد آن‌گاه نه تنها بد نيست بلكه خوب است بلكه واجب است عيني يا كفايي [آن‌گاه] بخوانيد اين کفريات را و جواب بدهيد. وجود مبارك امام جواد(سلام الله عليه) فرمود شما كه اين نوار را داريد گوش مي‌دهيد اين مقاله را داريد مي‌خوانيد، داريد آن نويسنده يا گوينده را عبادت مي‌كنيد. يك وقت است رنگ مي‌گيريد، آن ‌گاه قبل از صبغة اللهي كه احسن الصبغه است[14]، انسان به رنگهاي ديگر آلوده مي‌شود. فرمود: «من اصغي الي ناطقٍ فقد عبدَهَ فان كان الناطقُ عن الله فقد عبد الله و ان كان الناطق ينطق عن لسان ابليس فقد عبد ابليس»[15].
همه ما بالأخره در كتابهاي تفسيري كار مي‌كنيم ولي طلبه‌اي كه در بحث تفسير كار مي‌كند حالا يا تفسير بحث مي‌كند يا به درس تفسير مي‌رود [آيا] اين اول مُجاز است كه تفسير غير شيعي را ببيند بعد تفسير شيعي را؟! اگر ـ ان‌شاء‌الله ـ به آن حدّ اجتهاد در تفسير و تخصص در تفسير و صاحب‌نظري در تفسير رسيديد هيچ فرقي نمي‌كند براي شما؛ چه اول المنار را ببينيد چه اول الميزان را؛ اما قبل از اينكه شما به اينجا برسيد اول مجمع‌البيان را مي‌بينيد نور الثقلين را مي‌بينيد, بعد الدّر المنثور را؛ طرز مطالعه كردن اين است. اينكه نظير رسائل و مكاسب نيست كه هر كدام اول شد هر دو نور است يا نظير رسائل و كفايه نيست كه هر كدام اول شد نور است يا نظير لمعه و مكاسب نيست كه هر كدام اول شد نور است، اين فرق بين نور و ظلمت است، بنابراين بيان نوراني امام جواد(سلام الله عليه) اين است كه هر كسي گوش به نواري مي‌دهد گوش به سخنراني كسي مي‌دهد يا مقاله كسي را مي‌خواند، بايد قبلاً صاحب‌نظر باشد و مطمئن باشد كه رنگ‌پذير نيست: «من اصغي الي ناطق فقد عبده»[16]، اگر آن گوينده سخن از خدا دارد، شنونده خدا را عبادت كرده است و اگر ـ خداي ناكرده ـ از هوا و شيطان مي‌گويد، شنونده يا مطالعه‌كننده شيطان را عبادت كرده است[17].
تعالي انسان در پرتو اعتماد به خداي سبحان
فرمود شما بخواهيد به جايي برسيد وسيله هست: «الثقة بالله ثمن كل غال و سلم الي كل عال»[18]؛ نگوييد عالم شدن سخت است عارف شدن سخت است زاهد شدن سخت است حكيم شدن سخت است محدث و مفسر شدن سخت است فقيه و اصولي شدن سخت است، البته سخت است و گران است اما پولش در جيب شماست؛ پولش [و] ثمنش اعتماد به خداست که «الثقة بالله ثمن كل غال» و نردبانش در دست و زير پاي شماست که «سلم الي كل عال».
اشاره به برخي از وقايع و مناسبتها
به همين مناسبت شما مي‌بينيد نظام اسلامي هفته كارگر دارد روز معلم دارد شهادت شهيد آيت الله مرتضي مطهري(رضوان الله تعالي عليه) را گرامي مي‌دارد، براي اينكه اينها در همين مسير حركت كردند. سخنان مقام معظم رهبري را در ديدار جمع كثيري از استادان معلمان و كارگران نظام اسلامي كاملاً شنيديد [که] همه را به اين اصول ارزشمند رهبري كردند. از طرفي تناسب خارج از اين مرز و بوم آن امضاي ننگين عرفات و صهيونيست را در قاهره شنيده‌ايد كه اين مصداق كامل «و لا يمنع الضّيم الذّليل»[19] خواهد بود. از طرفي هم زائران بيت خدا وارد سرزمين حجاز شدند و ديشب در كنار بارگاه ملكوتي نبوّت و امامت در كنار مسجد رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) و جوار ائمه بقيع(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) زمزمه دعاي «كميل» داشتند. انتظار مسلمانها عموماً و جمهوري اسلامي ايران خصوصاً از عربستان اين است كه عاقلانه‌تر مسئله حج و زيارت را استقبال كند و هيچ مانعي براي اقدام برائت از مشركين فراهم نكند تا زائران بيت خدا عموماً و زائران ايران اسلامي خصوصاً به حج ابراهيمي موفق بشوند.
پروردگارا! امر فرج ولي‌ّات امام زمان(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
دلهاي ما را ظرف معارف الهي قرار بده!
تو را به مجد و عظمتت قسم، نظام اسلامي را در سايه ولي‌ّات(ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!
مقام معظم رهبري، مراجع تقليد، حوزه‌هاي علمي، دانشگاهها و مراكز علمي (همه) را در سايه عنايت آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام اسلامي را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين عالَم، احيا و امواتشان، علما، مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي الحقوق، امام راحل و شهداي اسلام (همه) را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
خطر بيگانه‌ها را به خود مستكبران برگردان!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . ر.ک: سورهٴ حشر, آيهٴ 14.
[2] . سورهٴ حشر, آيهٴ 14.
[3] . سورهٴ حشر، آيهٴ 14.
[4] . الکافي, ج 8، ص 37.
[5] . سورهٴ نساء, آيهٴ 155.
[6] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 21.
[7] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 146.
[8] . سورهٴ حج، آيهٴ 32.
[9] . الکافي, ج 1, ص 320.
[10] . الکافي, ج 1, ص 321.
[11] . (سورهٴ مريم, آيهٴ 12) الکافي, ج 1, ص 384.
[12] . الکافي, ج 1, ص 322.
[13] . مستدرک الوسائل, ج 17, ص 308؛ وسائل الشيعه، ج 17, ص 153.
[14] . ر.ک: سورهٴ بقره, آيهٴ 138.
[15] . مستدرک الوسائل، ج 17، ص 308.
[16] . مستدرک الوسائل, ج 17, ص 308.
[17] . مستدرک الوسائل, ج 17, ص 308.
[18] . بحارالانوار, ج 75, ص 364.
[19] . نهج‌البلاغه, خطبه 29.
 


25/1/1390
عکس