عنوان: نمازجمعه (1373/02/30)
25/1/1390


خطبه اوّل:
تعالي مردان الهي در پرتو تقوا
تأکيد امام علي(عليه‌السلام) بر نقش نداشتن خويش در ماجراي قتل عثمان
بيان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) دربارهٴ برتري نداشتن ياران عثمان بر سايرين
معناي امر جامع
بيان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) دربارهٴ خودکامگي حکومت عثمان و نادرستي شورش مخالفان
خودکامگي حاکمان سبب شورش مردم
خطبهٴ دوّم:
اهميت دهه نخست ذي‌حجّه و روز عرفه
لزوم تفکيک دعا از ذکر مصيبت
اهميت دعاي عرفه؛ و اشاره آن به چگونگي فساد عالم در صورت وجود دو خدا
اهميت کتاب المراقبات و توجّه ويژه الهي به زائران امام حسين(عليه‌السلام) در روز عرفه
اهميت حکومت اسلامي و ياري وليّ الهي در «دعاي عرفه» امام حسين و امام سجاد(عليهما‌السلام)
اشاره به مقام «کانّ» و «انّ» و تجلّي آن در دعاي «عرفه» امام حسين(عليه‌السلام)
عظمت عيد «قربان» و اهميت سنّت قرباني در بيان قرآن و روايات
نماز شب، مرکب راهوار جهت وصال خداوند
کارشکني حکام سعودي در کمک به مردم بوسني و لزوم قصد دعا و قصد قربت هنگام نفرين بر مستکبران
برخي از وقايع هفته و تحذير از خيانت به نظام و مردم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
تعالي مردان الهي در پرتو تقوا
گرامي‌داشت شعائر الهي، تقواي دل است و اگر دلهاي مردان الهي باتقوا بودند قدرت پرواز دارند. همه ما علاقه‌منديم كه از رهن طبيعت برهيم؛ ولي بدون بال و پر، پرواز ممكن نيست [و] پرواز مردان الهي همان پرهيزگاري است: ﴿وَ لِباسُ التَّقْوي ذلِكَ خَيْرٌ﴾[1]. پرنده‌اي بخواهد پر بكشد، بدون پر ميسر نيست [و] مردان الهي بخواهند اوج بگيرند، بدون جامه تقوا ممكن نيست لذا هميشه مخصوصاً در خطبه‌هاي نماز جمعه جا براي طرح تقوا و توصيه به پرهيزگاري است.
تأکيد امام علي(عليه‌السلام) بر نقش نداشتن خويش در ماجراي قتل عثمان
سي‌امين خطبه نهج‌البلاغه جزئي است از مجموعه‌اي است كه بخشي از آن مجموعه در خطبه بيست و هفتم بيان شد. اين مجموعه در اواخر عمر مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) تبيين شد؛ در اواخر يعني پنج سال مانده به [پايان] عمر مباركش نه اواخر خلافت. از طرفي هم در جريان خلافت عثمان سخنها زياد بود [و] عده‌اي وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) را متّهم به خونريزي كردند و وجود مبارك حضرت را به اينكه در ريختن خون عثمان مؤثّر بود معرفي مي‌كردند. حضرت در اين زمينه بيان مبسوطي دارد؛ فرمود: «لَو امرتُ به لكنت قاتلاً أو نهيتُ عنه لكنتُ ناصراً»؛ من اگر دستور كشتن عثمان را صادر كرده بودم، در ريختن خون او (يا [از جهت] تسبيب يا مباشرت) شريك بودم ولي من امر به قتل عثمان نكردم و اگر مسلحانه نهي مي‌كردم، كشتار گسترش مي‌يافت و خونريزي بدتر از اين مي‌شد، من به طور معقول نهي از منكر كردم. حضرت به وسيله حسنين(عليهماالسلام) و خواص از صحابه، نهي از منكر كرد ولي عملاً دخالت بكند و با شمشير جلوي كشتن عثمان را بگيرد، نشد؛ اين بخش اول از خطبه سي‌ام.
بيان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) دربارهٴ برتري نداشتن ياران عثمان بر سايرين
بعد فرمود آنها كه جزء ياوران عثمان بودند نظير مرواني‌ها، مبادا خيال كنند بگويند كساني عثمان را مخذول كردند كه ما از آنها بهتريم و آنها كه عثمان را تنها گذاشتند نگويند كساني عثمان را ياري كردند كه از ما بهترند. در اين تلويح نشان مي‌دهد كه آنها كه جزء ياران و ياوران عثمان بودند اينها مرجوح‌اند؛ اين بخش دوم خطبه سي‌ام.
معناي امر جامع
عمده بخش سوم است: فرمود من خلاصه جريان عثمان را براي شما به عنوان يك اصل جامع شرح مي‌دهم: «و أنا جامعٌ لكم أمره». اين «أنا جامعٌ لكم» از آن بيانات بلند نهج‌البلاغه است. وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به امير بيان(عليه السلام) فرمود: «اُعطيت جوامع الكلم و اُعطي علي جوامع العلم»[2]؛ به من جوامع الكلم داده شد و به علي جوامع علم. جوامع خواه جوامع الكلم خواه جوامع العلم، آن اصول كلي و قانون اساسي است كه فروع فراواني از آنها استنباط مي‌شود. هر حديثي جزء جوامع الكلم نيست؛ آن حديثي كه مربوط به قضاياي شخصي و فروع فرعي است و بايد در همان متعلّق و موضوع منحصر بشود، چنين حديثي نوراني هست ولي جزء جوامع الكلم نيست؛ اما اگر از حديثي قاعده فقهي و از آن بالاتر قاعده اصولي استنباط بشود كه يك اصوليِ متبحّر بتواند از آن در اصول، مسائل فراواني استنباط كند يا قاعده فقهي استخراج شود كه يك فقيه نامور بتواند از آن، در فقه (و نه در اصول) فروع فراواني استنباط كند، اين دو بخش جزء جوامع الكلم‌اند و از اينها بالاتر آنچه به اصول دين برمي‌گردد.
بيان اميرمؤمنان(عليه‌السلام) دربارهٴ خودکامگي حکومت عثمان و نادرستي شورش مخالفان
فرمود من جريان عثمان را براي شما جمع مي‌كنم: «و أنا جامع لكم أمره استأثر فأساء الأثرة و جزعتم فأسأتم الجزع و للّه حكم واقع في المستأثر و الجازع»؛ فرمود قضيه عثمان يك قضيه في واقعة نيست [بلکه] يك اصل كلي است كه او هم برابر اين اصل كلي محكوم به حكم خاص شد. خلاصه جريان عثمان اين است كه او مستبدّانه حكومت كرد؛ «استأثار» در قبال «ايثار» است؛ «ايثار» آن است كه انسان ديگري را بر خود مقدم بدارد چه اينكه در سوره «حشر» فرمود: ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾[3] [اما] «استأثار» آن است كه انسان خود را بر ديگري در حق عموم مقدم بدارد (اين معناي «استأثار» است) و اصولاً «استأثار» چيز بدي است چه اينكه «ايثار» چيز خوبي است. اگر كسي بگويد «آثر و احسن الايثار» يعني اين ايثار و فداكاري را به مقام والا رساند و اگر بگويد «استأثر فاساء الاثر» يعني اين خودكامگي را به فرومايه‌ترين وجه نازل كرد. فرمود دستگاه حكومتي عثمان نه تنها اهل استأثار و استبداد و خودكامگي بودند بلكه اهل آن نوع بدِ خودكامگي بودند (اين برنامه هيئت حاكمه عثماني‌ها).
«و جزعتم فأسأتم الجزع»؛ شما مردم هم شوريديد اما بد شورشي [کرديد] بالأخره محكمه قضايي بود، اگر كسي دمش هدر بود، مهدور الدم بود و اگر مالش مباح بود، مالش مصادره مي‌شد [اما] شما ريختيد عده‌اي را آسيب رسانديد و عثمان را با وضع بدي كشتيد، اين‌‌چنين كه صحيح نيست بايد به وليّ امر مراجعه مي‌شد [و] به محكمه قضايي مراجعه مي‌شد (شما هم بد شوريديد). در يك جمع، فرمود قاتلان عثمان قيام كنند، اكثري مردم برخاستند. وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) با اين وضع ثابت كرد كه كشتار عثمان يك شورش عمومي بود؛ سخن از يك نفر يا دو نفر نبود كه من بعد وقتي به خلافت رسيدم به حساب آنها برسم، همين مردم قيام كردند و كشتند. فرمود شما شوريديد و شورش بدي کرديد. «و للّه حكم واقع في المستأثر و الجازع»؛ محكمه عدل خدا براي هميشه باز است؛ هم آن حاكم خودكامه را به كيفر خاص خود مي‌رساند و هم شورشيان را.
خودکامگي حاکمان سبب شورش مردم
اين كلمه جزء كلمات جامعه است يعني هر حكومتي خواه عثمانِ هزار و چهارصد سال قبل خواه سعودي و شيوخ خليجِ هزار و چهارصد سال بعد، فرق نمي‌كند؛ هر هيئت حاكمي كه خودكامه باشد شورش مردم را در پي دارد. فرمود: «و أنا جامع لكم أمره استأثر فأساء الأثرة و جزعتم فأسأتم الجزع»؛ اين امر طبيعي است [که] مردم وقتي به ستوه در بيايند مي‌شورند، وقتي شوريدند حفظ آن هيئت حاكمه مقدور احدي نيست ولو در بين مردم امام معصومي مانند علي(سلام الله عليه) باشد. فرمود من كه بنا بر آن نيست بر اساس معجزه در تك تك واقعه، جامعه را نجات بدهم؛ جامعه‌اي كه گرفتار حكومت خودكامگي حاكمان شدند يك وقت هم مي‌شورند و خداوند براي هر دو گروه حكمي دارد و اين اختصاصي به هيچ عصر و مصر و نسلي ندارد. در چند جاي قرآن ذات اقدس الهي گاهي به صورت فعل مغايب گاهي به صورت متكلم مع الغير گاهي به صورت داستان انبياي گذشته مي‌فرمايد ما آنها را برديم [و] شما را آورديم [تا] ببينيم چه مي‌كنيد: ﴿فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴾[4]؛ ﴿لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ﴾[5]؛ گاهي هم به ما مي‌گويد ﴿وَ سَكَنْتُمْ في مَساكِنِ الَّذينَ ظَلَمُوا﴾[6] مواظب باشيد به جاي ظالمين نشسته‌ايد. اين سراسر موعظه است؛ [فرمود] مواظب باش به جاي ظالم نشسته‌اي يعني ظلم او مايه سرنگوني او شد و اين اصل، اصل كلي است.
پروردگارا! تو را به مجد و عظمتت قسم، در امر فرج وليّ‌‌ات تسريع و اصلاح بفرما!
نظام و مقام رهبري و خدمتگزاران راستين نظام و مردم وفادار را در سايه آن حضرت حمايت بفرما!
مؤمنين، احيا و امواتشان را مشمول رحمت خاصه‌ات قرار بده!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الا هو و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما اهل بيت النبوة و العصمة محمد رسول الله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الصالح القائم المهدي سادة العباد و ساسة البلاد بهم نتولي و من اعدائهم نتبريء الي الله.
اهميت دهه نخست ذي‌حجّه و روز عرفه
در روزهاي گذشته و آينده حوادث مهمي رخ داد [يعني سالگرد حوادث مهمي است]. بعضي از نصوص باعث شد كه دهه ذي حجه بهترين ايام سال محسوب بشود؛ هم درباره ماه مبارك رمضان وارد شده است كه افضل ايام است[7] هم درباره دهه ذي حجه[8] [البته] هر كدام خصوصيت خاص خود را دارد؛ يكي ظرف نزول ثقل اكبر و قرآن كريم است كه ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾[9] و يكي [ظرفِ] نصب ثقل اصغر است كه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ﴾[10]. به هر تقدير كساني كه از اول ذي قعده تا دهم ذي حجه مشغول اربعين بودند، طوبي بهم و حسن مآب! امروز از بهترين روزهاي سال است از نظر استجابت دعا. اينكه در بعضي از روايات آمده است افضل ايام دهه ذي حجه است، براي آن است كه در اين دهه چيزهايي و ظرفهايي هست كه يكي از آن چيزها و ظروف، «عرفه» است؛ گفتند اگر كسي در ماه مبارك رمضان بخشوده نشد، خدا از گناهان او نمي‌گذرد مگر در «عرفه»[11]. شما عزيزان مخصوصاً طلاب و فضلا بعد از اقامه نماز جمعه و مقداري استراحت، تا شامگاه به فكر اين دعاي شريف «عرفه» باشيد؛ كل ديد و بازديدها رفت و آمدها درس و بحثها و مطالعه را براي رضاي خدا تعطيل كنيد، امروز روز دعاست.
لزوم تفکيک دعا از ذکر مصيبت
دعا را با مصيبت مخلوط نكنيد؛ چه در روز «عرفه» چه شب جمعه كه دعاي «كميل» مي‌خوانيد؛ ذكر مصيبت، نورٌ الهيٌ [اما] اين را يا قبل انجام بدهيد يا بعد [و] در حال دعاي «كميل» [يا ساير ادعيه] بگذاريد دعا، دعا باشد [و] اشكتان براي «لا اله الا الله حصني»[12] با اشكتان براي «ولاية علي‌بن‌ابي‌طالب حصني»[13] مخلوطِ هم نشود گرچه ممزوجِ هم‌اند [و] آن كه بايد ممزوج كند ممزوج مي‌كند ولي دعا، دعاست و ذكر مصيبت، ذكر مصيبت. اگر خوش‌آهنگ بوديد و عده‌اي در كنار شما جمع بودند دعا را در جمع بخوانيد [و] اگر در جمع حال نداريد، حتماً اين دعا را به تنهايي بخوانيد؛ امروز روز دعاست. گفتند اگر كسي با روزه گرفتن ضعيف مي‌شود و از انجام اعمال «عرفه» باز مي‌ماند روزه نگيرد؛ امروز روز دعاست.
اهميت دعاي عرفه؛ و اشاره آن به چگونگي فساد عالم در صورت وجود دو خدا
دعاي «عرفه» از زبان مطهّر و از قلب شكسته سالار شهيدان حسين‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب(صلوات الله و سلامه عليهما) است. وجود مباركش دعايي در آن كنار كوه «عرفه» [و] مستقبلِ بيت خواند كه بخشي از آن دعا ضبط شد نه همه آن دعا. شما در دو فراز و بخش اين دعاي نوراني مي‌بينيد كه راوي مي‌گويد وجود مبارك حسين‌بن‌علي شروع كرد به ناله و اشك و آه بعد اين‌‌چنين گفت يا آن بخشي كه تفاوت نقل مرحوم ابن‌طاووس و ديگران است. سراسر اين دعا تفسير قرآن كريم است. بسياري از بزرگان در اين نكته گيرند كه آيا آيه سوره «انبياء» که ﴿لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلا اللّهُ لَفَسَدَتا﴾[14]، مربوط به «کان»ي تامّه است يا «کان»‌ي ناقصه [يعني] اگر دو خدا بود، عالَم نبود يا نظم به هم مي‌خورد؛ ولي وجود مباركش مي‌گويد: «سبحانه سبحانه سبحانه ﴿لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلا اللّهُ لَفَسَدَتا﴾ و تفطّرتا»[15]؛ به هم مي‌ريخت يعني «كان»ي تامه به هم مي‌ريخت نه فقط «كان»ي ناقصه. اين حداقل يك جلد كتاب است؛ همين جمله نوراني حداقلش يك كتاب است. از اين جمله‌ها فراوان است كه اگر دو خدا باشند «كان»ي تامه به هم مي‌خورد يا ناقصه؛ عالم پديد نمي‌آيد يا بي‌نظمي حكومت مي‌كند و مي‌شود هرج و مرج؛ فرمود نه تنها فاسدند بلكه تفطّرند.
اهميت کتاب المراقبات و توجّه ويژه الهي به زائران امام حسين(عليه‌السلام) در روز عرفه
در آغاز اين دعا اهميت حكومت را تشريح مي‌كند؛ مي‌گويد خدايا من تو را شاكرم که اين‌قدر صبر كردي و مرا به دنيا نياوردي تا نظام پوسيده جاهلي رخت بربست [و] وحي و نبوت تجلي كرد.[16] اين كلمه «تجلي» از لطيف‌ترين تعبيرات روايي ماست كه ائمه به ما آموختند. اين كتاب المراقبات مرحوم آقا ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي كتابي نيست كه شما سالي يكي دو سه بار نگاه بكنيد، اين كتابي است كه در كنار قرآن و مفاتيح‌الجنان بايد هميشه دم دستتان باشد يعني در اين دوازده ماه بالأخره هر ماه انسان نسخه را بگيرد. مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي عالم بود عارف بود حكيم بود متواضع بود مؤدب بود فقيه بود عامل بود خودي بود [و] بزرگان و اساتيد ما ايشان را ديدند؛ اين از آن كتابهايي نيست كه اگر يك وقت خواستيد مراجعه كنيد (اين‌‌چنين نيست) براي يك طلبه اين از كتابهاي عمومي است. مفاتيح‌الجنان كتابي نيست كه بگوييد من سالي يكي دو بار مي‌خوانم يا شب جمعه فقط مي‌خوانم (اين ‌طور نيست) قرآن و مفاتيح‌الجنان و اين گونه از كتابها كتابهاي روز خداست چون هر روز ما با اينها كار داريم. ايشان مي‌گويد روايتي از امام صادق(سلام الله عليه) نقل شد كه در روز عرفه زائران قبر سالار شهيدان، مجلاي ولاي الهي‌اند بعد زائران كعبه[17]. زائراني كه هم از اين كويند هم از آن كويند از هر دو تجلي برخوردارند.
اهميت حکومت اسلامي و ياري وليّ الهي در «دعاي عرفه» امام حسين و امام سجاد(عليهما‌السلام)
وجود مبارك سالار شهيدان(سلام الله عليه) [در دعاي «عرفه»] عرض مي‌كند خدايا! من شاكرم ـ اين ادبِ دعاست ـ كه مرا قبلاً به دنيا نياوردي، صبر كردي جاهليت برچيده شد نظام اسلامي مستقر شد وحي و نبوت و رسالت و قرآن ظهور كرد [و] مرا در فضاي دين به دنيا آوردي كه من در حكومت اسلامي دارم زندگي مي‌كنم. دعاي «عرفه» امام سجاد(سلام الله عليه) كه در اواخر اين كتاب نوراني صحيفه سجاديه است را هم تلاوت ‌كنيد؛ در اين دعا آمده است كه خدايا! توفيقي بده كه من قدر رهبري رهبران الهي و امامت امامان الهي را كه در هر عصر و مصري هستند بدانم ياور رهبرم باشم ياور امامم باشم، آنها حافظان دين من‌اند[18]. اينها جزء مهم‌ترين مسئله دعاهاست.
اشاره به مقام «کانّ» و «انّ» و تجلّي آن در دعاي «عرفه» امام حسين(عليه‌السلام)
بعد شما مي‌بينيد كم كم اين دعا از «كأنّ» به «انّ» مي‌رسد «كأنّ» همين است كه در خطبه همام و ساير خطبه‌ها هست؛ انسان به جايي مي‌رسد كه گويي بهشت را مي‌بيند گويي بوي بهشت را مي‌شنود؛ سخن از «كأنّ» است كه اين را مي‌گويند «مقام الاحسان» و از وجود مبارك نبي اكرم(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) هم نقل شده است كه فرمودند: «الاحسان ان تعبد الله كأنك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك»[19]؛ اما از «كأنّ» به «انّ» رسيدن كار هر كسي نيست. شما مي‌بينيد اين دعا اوج مي‌گيرد: «اللهم اجعلني اخشاک كأني اراك»[20]؛ خدايا! طوري مرا از خودت بترسان كه گويا تو را مي‌بينم, بعد وقتي مي‌رسيد به آن اواخر مي‌بينيد حسين‌بن‌علي چيزي براي خود نمي‌گذارد مي‌گويد خدايا! من شناسنامه‌ام را شرح بدهم كه من چه هستم و كه هستم: من آنجا كه دارم ندارم چه رسد به آنجا كه ندارم. خب اگر كسي «انا الفقير في غناي فكيف لا اكون فقيرا في فقري الهي انا الجاهل في علمي فكيف لا اكون جهولا في جهلي ... الهي من كانت محاسنه مساوي فكيف لا تكون مساويه مساوي و من كانت حقائقه دعاوي فكيف لا تكون دعاويه دعاوي», آن وقت چه براي خود امام حسين مي‌ماند؟! اگر دارايي او از او نيست, از او بگيري مي‌شود صفر [و] اگر كسي صفر شد آن ‌گاه آن بي‌نهايت را مي‌بيند؛ اين مي‌شود مقام «انّ». تا انسان خود را مي‌بيند ولو به مقدار كم ولو به عنوان عبد صالح ولو اينكه ولايتش را ببيند امامتش را ببيند نبوتش را ببيند رسالتش را ببيند, من وراء حجاب [با خدا سخن مي‌گويد] اگر كسي ولايتش را نبوتش را رسالتش را كه حجاب نوري است [رها کرد و] از اين حجاب هم رخت بربست آن ‌گاه بدون حجاب [با خدا سخن مي‌گويد و] خدا با او سخن مي‌گويد؛ نه متكلم يعني خود را مي‌بيند (يك) و، نه تكلّم و خطاب را مي‌بيند (دو)، فقط مخاطب را مي‌نگرد و ديگر هيچ. كاري كرد پسر پيغمبر كه روز «عرفه» همه که شنيدند دعا مستحب است به قصد دعا رفتند در كنار آن كوه اما همه اينها كه رفتند به قصد دعا، همه شدند مستمع و همه شدند آمين‌گوينده [و] تنها ميدان‌دار دعا حسين‌بن‌علي بود (همه شدند مستمع و همه شدند آمين‌گوينده). اين دعا را كه سراسر نور است حتماً خواهيد خواند! چنين روزي هم مسلم‌بن‌عقيل كه اول قرباني كوي كربلا بود شربت شهادت نوشيد.
عظمت عيد «قربان» و اهميت سنّت قرباني در بيان قرآن و روايات
در آستانه عيد پربركت «قربان» قرار داريم كه يکي از دو عيد رسمي جهان اسلام است، زخر و شرف و كرامت و مزيد رسول اكرم است و عيد رسمي مسلمين است: «اللهم اني اسئلك بحق هذا اليوم الذي جعلته للمسليمن عيدا»[21]. در اين عيد دستوراتي هست: آن نماز عيد را خب قهراً فراموش نخواهيد كرد آن تكبيرهاي مخصوصي كه گفته مي‌شود را فراموش نخواهيد فرمود[22] [و] هر كس ميسور او بود قرباني را كه سنت خوبي است ترك نكند که ﴿وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُم مِن شَعَائِرِ اللَّهِ﴾[23]؛ تنها صفا و مروه شعائر الهي نيست كه ﴿إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ﴾[24]، بلكه قرباني هم شعائر خداست. شما بنگريد ببينيد تعبيري در تمام قرآن كريم معادل تعبيري كه درباره تقواي قرباني هست مي‌بينيد؟ بنده كه نيافتم. بيان ذلك اين است در بسياري از آيات دارد عده‌اي وجيه عند الله‌اند عده‌اي مقرَّب عند الله‌اند عده‌اي شاهد الهي‌اند عده‌اي به طرف خدا صعود مي‌كنند شهود هست صعود هست قرب هست وجيه بودن هست تعبيرات از اين دست در قرآن كم نيست اما «نيل» [دربارهٴ قرباني آمده] «نيل» يعني «حصول». اگر برهان عقلي يا نقلي معتبر بر خلاف اقامه شد انسان در اين تصرّف مي‌كند [اما] اگر دليل عقلي اين را تأييد كرد و بعضي از ظواهر نقلي مؤيد آن بودند اين ظاهر به ظهورش باقي است درباره قرباني فرمود: ﴿لَنْ يَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوي مِنْكُمْ﴾[25]؛ در قرباني گوشت و پوست به خدا نمي‌رسد؛ سخن از قبول نيست. يك وقت [سخن از] قرباني هابيل است فرمود: ﴿إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ﴾[26] که اين يك تعبير متوسط است؛ يك وقت سخن از صعود است در سوره «فاطر» که ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ﴾[27]، اين قدري بالاتر است؛ يك وقت سخن از وجيه عند الله و ﴿كانَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ﴾[28] است، اين قدري بالاتر است؛ اما يك وقت سخن از «نيل» است ـ «نال» يعني «وَصَل» ـ فرمود تقواي شما به الله مي‌رسد، خب تقوا يك ملكه وجودي و يك وصف است [آيا] وصف مي‌رسد بدون موصوف؟! تو خود حديث مفصل بخوان. اگر چنين تعبيراتي هست و اين درباره قرباني هست و خواه در قرباني منا خواه در تضحيه غير منا (البته در مِنا افضل است) چرا ما از اين سنت بگذريم؟! «استفرهوا ضحاياكم فانها مطاياكم علي الصراط»[29]؛ قرباني هر كس فربه‌تر، اين مركب راهوار شماست. نه يعني شما سوار قرباني مي‌شويد، فرمود قرباني اگر فربه باشد وسيله نقليه خوبي است و شما را به سرعت مي‌رساند به طرف بهشت. «مطيه» آن مركب راهوار است.
نماز شب، مرکب راهوار جهت وصال خداوند
يكي از بهترين مطايا همان نماز شب است؛ اين از بيانات نوراني امام يازدهم(سلام الله عليه) است كه «ان الوصول الي الله عزّوجلّ سفرٌ لا يدرك الا بامتطاء الليل»[30] ـ اين از آن غرر روايات است ـ فرمود شما مسافريد، بايد به طرف خدا واصل بشويد [و اين با نماز شب حاصل مي‌شود]. وصول الي الله نه مقرب شدن نه وجيه شدن نه صعود كردن الي الله، «ان الوصول الي الله». بايد پنج شش مضاف از اين طرف از آن طرف كم و بيش اضافه كنيم تا به اين معنا باشد كه اگر نماز شب خوانديد ـ ان‌شاء‌الله ـ جزء اولياء الله مي‌شويد! آيا اين است معنايش يا از اينها بالاتر است؟ «ان الوصول الي الله سفرٌ لا يدرك الا بامتطاء الليل» ـ «امتطاء» يعني مطيه گيري [و] «مطيه» آن مركوب راهوار است ـ فرمود نماز شب مركوب خوبي است. در اين حديث نوراني هم فرمود قرباني كردن كه باتقوا باشد مركوب خوبي است و شما را مي‌رساند؛ ديگران پياده مي‌روند و شما سواره مي‌رويد و زودتر مي‌رسيد. اين قرباني را فراموش نكنيد!
کارشکني حکام سعودي در کمک به مردم بوسني و لزوم قصد دعا و قصد قربت هنگام نفرين بر مستکبران
آنچه فعلاً در جهان خارج از اين منطقه مي‌گذرد خودكامگي حاكمان خودسر خودفروخته سعودي است كه متأسفانه حرمين در اسارت آنهاست! زائران الهي عموماً [و] حجاج و ضيوف الرحمن ايراني خصوصاً به فكر هماهنگي با برادران بوسني و هرزگوين افتادند [اما] سعودي مانع اين نثار و ايثار شد. اين مطلب را به عرضتان برسانم كه اين شعار «مرگ بر آمريكا» را به عنوان دعا بگوييد و با قصد قربت، چون وجود مبارك اميرالمؤمنين و ساير معصومين (عليهم‌السلام) اينها در بعد از نماز امويان را نفرين مي‌كردند[31] [لذا] اين جمله‌ها [که مي‌گوييد] خبري نباشد انشايي باشد، شعار نباشد دعا باشد [و] به قصد تعبد و قصد قربت [بگوييد] كه خدايا! ريشه اين ستمكار قرن و غرب را برافكن!
پروردگارا! اذناب و اقمار اينها را مخذول و منكوب بفرما!
غرب بيدادگر را مانند شرق مشرك، گرفتار فروپاشي بفرما!
حكام آل سعود را اگر قابل هدايت نيستند گرفتار عذاب الهي بفرما!
اينها را به عنوان دعا و قصد انشا بخوانيد!
برخي از وقايع هفته و تحذير از خيانت به نظام و مردم
بيان نوراني مقام معظم رهبري در پيام حج را شنيده‌ايد, راهنماييها و رهنمود ايشان نسبت به مطبوعات را هم شنيده‌ايد. از طرف ديگر روز معدن هم است بايد عزيزان كوشش كنند كه ما از تك‌محصولي بيرون بياييم وابستگي به نفت را رها بكنيم [و] معادن را براي توليد صحيح [مهيا بکنيم]. بالأخره عده‌اي در مملكت خيانت كردند، از اين به بعد بس است! آنها كه خدمت كردند آنها امام اين مردم‌اند آنها كه كم نياوردند. رشوه‌خواري بود باندبازي بود، اگر بنا بر تجربه است بس است ديگر! آدم وقتي دو سال چهار سال پنج سال ده سال راهي را رفت مي‌فهمد كه اين راه، راه نيست. اين مردم فداكار، آنها كه در كوتاه‌ترين مدت پلهاي عميق روي اروندرود زدند [جلوگيري از] نشت نفت را به عهده گرفتند [بايد از اينها قدرداني شود]؛ مردم ايران مردم نمونه‌اند مردمِ سيد و سالار و سرور و بزرگوارند؛ هيچ نثار و ايثاري نبود كه اين مردم نكنند. هم به اين مردم خيانت كردن عاقبت تلخي دارد هم به آن نظام الهي كه يك فقيه در رأس آن نظام است. بنابراين هم روز معدن را بايد گرامي داشت هم اين عزيزان بيشتر بايد كار كنند هم از وابستگي به نفت بايد رهايي يافت هم بخشي از اين خدمات را بايد به خدمت محرومين گمارد همه اين كارها را بايد انجام داد تا ـ ان‌شاء‌الله ـ ذات اقدس الهي طبق بياني كه رسول گرامي فرمود: «هل تنصرون الا بضعفائكم»[32] به داد ما برسد؛ فرمود اگر [با] اين كميته امداد به فقرا و به محرومين رسيديد خدا به داد شما مي‌رسد. ولادت امام دهم هم در اين هفته كه در پيش داريم است مناسبتهاي ديگر هم هست كه اجازه بدهيد ما از وقت نگذريم و از فضيلت اول وقت بهره ببريم.
چند جمله دعا مي‌كنم [که] يكي از دعاهايمان اين است كه ذات اقدس الهي همه بيماران مخصوصاً آيت الله اميني را شفاي عاجل و كامل عنايت بفرمايد!
پروردگارا! تو را به مجد و عظمتت قسم، امر فرج ولي‌ّات را اصلاح و تسريع بفرما!
نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع تقليد، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها را در سايه ولي‌ّات امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ و حمايت بفرما!
به فرد فرد اين ملت فداكارِ ايثارگرِ نثاركنندهٴ مسلمانِ متعهد، سعادت و سيادت و آقايي دنيا و آخرت مرحمت بفرما!
خطر بيگانگان مخصوصاً اسرائيل و آمريكا را به خود آنها برگردان!
مسافرين مخصوصاً ضيوف الرحمن و زائران حرمين‌ شريفين را سالماً [و] مقضي المرام به اوطانشان برگردان!
همه ما و خدمتگزاران نظام اسلامي را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، احيا و امواتشان، علما و مؤلفان علوم الهي، امام راحل و شهدا را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
بين ما و قرآن و عترت، لحظه‌اي جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ٭ اللَّهُ الصَّمَدُ ٭ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ٭ وَ لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 26.
[2] . الصراط المستقيم, ج 1, ص 168.
[3] . سورهٴ حشر, آيهٴ 9.
[4] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 129.
[5] . سورهٴ يونس, آيهٴ 14.
[6] . سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 45.
[7] . وسائل الشيعه, ج 10, ص 313.
[8] . ر.ک: مستدرک الوسائل, ج 10, ص 156.
[9] . سورهٴ قدر, آيهٴ 3.
[10] . سورهٴ مائده، آيهٴ 3.
[11] . الکافي, ج 4, ص 66.
[12] . مستدرک الوسائل, ج 5, ص 363.
[13] . بحارالانوار, ج 39, ص 246.
[14] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 22.
[15] . بحارالانوار, ج 95, ص 218؛ مفايتح‌الجنان, دعاي عرفه.
[16] . بحارالانوار, ج 95, ص 217؛ «... لم تخرجني لرأفتک بي و لطفک لي و احسانک اليّ في دولة ايّام الکفرة الذين نقضوا عهدک و کذبوا رسلک لکنّک اخرجتني رأفة منک و تحنّناً عليّ للذي سبق لي من الهدي الذي يسرتني و فيه انشأتني ...».
[17] . من لايحضره الفقيه, ج 2, ص 580.
[18] . ر.ک: الصحيفة السجادية، دعاي 47؛ «...و اجعلنا له سامعين مطيعين و في رضاه ساعين و الي نصرته و المدافعة عنه مکنفين...».
[19] . بحارالانوار, ج 67, ص 196.
[20] . بحارالانوار, ج 95, ص 218.
[21] . من لايحضره الفقيه, ج 1, ص 513؛ المصباح للکفعمي, ص 416.
[22] . بحارالانوار, ج 88, ص 132 و 133.
[23] . سورهٴ حج, آيهٴ 36.
[24] . سورهٴ بقره, آيهٴ 158.
[25] . سورهٴ حج, آيهٴ 37.
[26] . سورهٴ مائده, آيهٴ 27.
[27] . سورهٴ فاطر, آيهٴ 10.
[28] . سورهٴ واقعه, آيهٴ 88.
[29] . من لايحضره الفقيه, ج 2, ص 213.
[30] . بحارالانوار, ج 75, ص 380.
[31] . ر.ک: بحارالانوار, ج 33, ص 303.
[32] . بحارالانوار, ج 19, ص 270.
 


25/1/1390
عکس