عنوان: نمازجمعه (1373/03/13)
25/1/1390


 
خطبه اوّل:
مصونيت از دوزخ در سايه تقوا
پيغام اميرمؤمنان(عليه‌السلام) براي زبير در آستانهٴ جنگ جمل و اشاره حضرت به سرکشي طلحه
بي‌اعتنايي و پاسخ گستاخانه زبير در برابر پيغام اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)
خطبه دوّم:
لزوم بزرگداشت سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم خرداد
نگرش و اجراي جامع اسلام توسّط امام خميني(قدس سره)
صاحب‌نظر بودن امام خميني(قدس سره) در همه ابعاد دين
نوآوري امام خميني(قدس سره) در نگرش بيروني به اسلام
ضرورت وجود «متولّي» براي دين و «وليّ» براي مسلمين و پي بردن امام خميني(قدس سره) به توانايي خويش جهت اين دو مسئوليت
دشواري شناخت واقعي خويشتن و اشاره به بلند همّتي امام خميني(قدس سره)
کارآمدي و صلابت امام خميني(قدس سره)
احياي احکام و معارف الهي در پرتو انقلاب اسلامي
اشاره به برخي وقايع و مناسبتها
هشدار به حکام سعودي دربارهٴ عدم مالکيت آنان بر کعبه و ضرورت برائت از مشرکان در مراسم حج
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّء الي الله.
مصونيت از دوزخ در سايه تقوا
ذات اقدس الهي همه ما را به پرهيز از جهنم دعوت كرد كه آتش‌زنه يا آتش‌گيره آن انسانهاي ملحدند و سنگها[1]؛ اگر ـ خداي ناكرده ـ كسي اهل تقوا نبود به چنين آتشي مبتلا مي‌شود. از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه روح تقوا و پرهيز از گناه را به همه ما مرحمت بفرمايد!
پيغام اميرمؤمنان(عليه‌السلام) براي زبير در آستانهٴ جنگ جمل و اشاره حضرت به سرکشي طلحه
سي و يكمين خطبه نهج‌البلاغه را قبل از مرحوم رضي، بزرگاني از علماي شيعه و سني نقل كرده‌اند؛ از جاحظ در البيان و التبيين گرفته تا ساير جوامع روايي خاصه. در آستانه جنگ جمل وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) ابن‌عباس را احضار كرد فرمود اين پيام را به زبير ابلاغ كن ولي با طلحه ملاقات نكن چون طلحه نصيحت‌پذير نيست؛ اصل موعظه براي آن است تا حجّت خدا تمام بشود و طلحه آن انسان سركشي است كه سركشي خود را نرمش و آرامش مي‌داند: «يركب الصّعب و يقول هو الذّلول»؛ او سوار بر اسب سركش و طغيانگر است و مي‌گويد اين مركب، هموار و راهوار است و نرم است؛ چنين انسان خشني كه خشونت را آرامش بداند موعظه‌پذير نيست؛ «ولكن الق الزّبير»؛ ولي با زبير ملاقات كن، «فانّه ألين عريكةً»؛ او طبعاً نرم‌تر از طلحه است، شايد نصيحت بپذيرد. فرمود به او بگو: «يقول لك ابن خالك»؛ نسبتي بين وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) و زبير بود و حضرت در اين پيام از آن امر عاطفي استمداد كرد؛ فرمود برو به زبير بگو پسر دايي‌ات چنين گفته است: «عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق فما عدا ممّا بدا»؛ تو در حجاز و مدينه با من بيعت كردي و خلافت مرا به رسميت شناختي، اكنون در بصرهٴ عراق خلافتم را انكار مي‌كني و مرا به رسميت نمي‌شناسي، چه چيزي از من ديدي كه مايه عهد‌شكني و تعدي از آن تعهد شد. هم از ابن‌خلّكان نقل شده است هم در نهج‌البلاغه هست که اول كسي كه اين سخن که «فما عدا ممّا بدا» را فرمود علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) است، بعد ضرب المثل شد.
بي‌اعتنايي و پاسخ گستاخانه زبير در برابر پيغام اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)
اين پيام را ابن‌عباس به زبير رساند. از رواياتي كه از وجود مبارك امام صادق و ساير ائمه اهل بيت(عليهم السلام) رسيده است بر مي‌آيد كه زبير جواب قانع‌كننده‌اي نداد [و] سرانجام به جنگ خونين با امام معصوم(عليه السلام) مبتلا شد و گرفتار آتشي شد كه ﴿وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ﴾[2] چنين آتشي كه سنگهاي آن آتش و آتش‌زنه‌هاي آن آتش و آتش‌گيره‌هاي آن آتش، ائمه كفرند، دامن‌گير زبير شد چه اينكه قبلاً طلحه را به كام كشيده است. جوابي كه زبير داد از آن چنين استشمام مي‌شود که هر چه را تو مي‌خواهي ما هم مي‌خواهيم يعني اگر تو قصد خلافت در سر پروراندي ما هم بي قصد نيستيم. گرچه اين سخن را ديگران به سبك ديگر توجيه كرده‌اند ولي سنت سيئه زبير نشان مي‌دهد كه منظورش از اين جواب آن است كه تو اگر ادعاي اِمارت داري ما هم داعيه خلافت داريم. چنين دعوايي از نفس‌پرستي برمي‌خيزد كه اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا! اگر كسي ـ خداي ناكرده ـ خود را تربيت و تزكيه نكرد در مقابل علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) هم مي‌ايستد و خود وقود النار مي‌شود، چون در قرآن وقود نار را هم به عنوان نمونه ذكر كرد؛ در سوره «آل عمران» جريان درباريان فرعون را مي‌فرمايد: ﴿كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ﴾[3]؛ اين به عنوان مثال است يعني درباريان فرعون وقود النارند و اين به عنوان مثال ذكر مي‌شود [و] اختصاصي به اينها ندارد بلكه شامل طلحه و زبير هر عصري هم خواهد شد.
پروردگارا! در امر فرج ولي‌ّات امام زمان(ارواحنا فداه) تسريع بفرما!
توفيق پرهيز كامل را به همه ما عنايت بفرما!
نظام اسلامي را در سايه ولي‌ّات تا ظهور او حفظ بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الا هو و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين سيما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّء الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌‌‌بن‌علي و القائم المنتظر المهدي افضل ما صليت و باركت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
لزوم بزرگداشت سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم خرداد
خرداد پيام‌آور دستگيري امام راحل(رضوان الله عليه) و بازداشت آن حضرت و همچنين قيام خونين پانزده خرداد و تلخ‌تر از همه عروج ملكوتي امام راحل(رضوان الله عليه) در چهارده خرداد است. تأثير خرداد كمتر از تأثير بهمن نيست؛ گاهي با نشاط، انقلابْ شكوفا مي‌شود و گاهي با غم، انقلابْ عالمگير خواهد شد. گرامي‌داشت خاطره بازداشت [امام] يا شهادت شهداي پانزده خرداد يا عروج ملكوتي امام راحل سهم مؤثري در صيانت انقلاب از گزند بدگوييهاي بدخواهان دارد، حتماً اين مراسم غم را با شكوه بيشتر برگزار كنيد چون حفظ انقلاب در اين غم و ماتم است چه اينكه صيانت انقلاب در نشاط بهمن.
نگرش و اجراي جامع اسلام توسّط امام خميني(قدس سره)
درباره امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) حرف زياد گفته شد؛ علما بزرگان دانشمندان محققان سخنان زياد فرمودند و گفتند و نوشتند و مي‌نويسند و بجاست. يكي از آن حرفها اين است كه امام، اسلام را به همان معناي جامع، دستور كار خود قرار داد تا درباره آن بنگرد و عميقاً مطالعه كند يعني اسلامي كه همه انبيا مدعي آن بودند و از ذات اقدس الهي هم همان اسلام تنزل كرده است كه ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّهِ اْلإِسْلامُ﴾[4] (اين جنبه ثبوت), ﴿وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اْلإِسْلامِ دينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ﴾[5] (اين جنبه نفي و سلب). در عصر هر حجتي از حجج الهي تنها دينِ مقبول اسلام بود و غير اسلام مردود [بود] تا رسيد به «غدير خُم» [که] به بركت ولاي علي و اولاد علي(عليه السلام) اين بارقه تماميت و كمال نازل شده است كه ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ﴾[6] يعني اسلامي كه در آن علي هست [و] اسلامي كه «غدير» در آن رسميت دارد، اين اسلام را من براي شما به عنوان دين خداپسند پسنديدم؛ ﴿وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ﴾ يعني الاسلام المكمّل المتمّم را ﴿دينًا﴾. امام راحل مطالعه اين اسلام را دستور كار خود قرار داد (اين اولين كار او).
صاحب‌نظر بودن امام خميني(قدس سره) در همه ابعاد دين
كار دوم امام اين است كه از درون، در اين دريا شنا كرد و غواصانه [و] ماهرانه فرو رفت و سر به در آورد [و] از درون اين اسلام را شناخت؛ هم اصول اعتقادي‌اش را هم مسائل اخلاقي‌اش را هم فقه گسترده‌اش را. بعضي در اصول دين صاحب نظرند [اما] در فقه راجل‌اند بعضي در فقه سوارند [اما] در اصول اعتقادي پياده‌اند بعضي در اول و آخر سوارند ولي در بخشهاي اخلاقي راجل‌اند [اما] امام راحل همه اين ميدان وسيع را از درون مطالعه كرد و مجتهدانه و غواصانه از اين دريا سر بر آورد؛ هم در مسائل اصول دين صاحب‌نظر بود هم در بحث اخلاق كه علم وسيع و فن عميقي است صاحب‌نظر بود هم در فقه كه فن شريفِ گسترده و حيات‌بخش است صاحب‌نظر بود (اين دومين كار امام).
نوآوري امام خميني(قدس سره) در نگرش بيروني به اسلام
بعد وقتي غواصانه از درون، بيرون آمد، اسلام را از بيرون نگاه كرد نه از درون. اين كار سوم كاري است نو و بسيار كم كه انسان بيرون از محدوده دين، دين را بشناسد. آن آيه چه مي‌گويد؛ آيا فلان حكم اين است يا آن [و امثال اينها] مطالعه اسلام است از درون [اما] اسلام بما انه اسلام، با جهان و عالم و آدم چه ارتباطي دارد، مطالعه اسلام است از بيرون. گرچه اگر كسي بخواهد اسلام را از بيرون بنگرد از درون كمك مي‌گيرد ولي مطالعه اسلام از بيرون كاملاً فصلي است جدا، به قدري جداست كه گاهي انسان در بحثها بايد بكوشد تا مواظب باشد كه خَلط مبحث نكند؛ اصلاً دو فصل است دو بحث است دو عنوان است دو موضوع است دو محمول است دو ربط است دو نتيجه؛ درون و بيرون دو علم است جداي از هم [که] گاهي در بخشي از بحثها با هم مرتبط‌اند [و] آن مايه خلط و اشتباه [نبايد بشود و] نخواهد شد.
ضرورت وجود «متولّي» براي دين و «وليّ» براي مسلمين و پي بردن امام خميني(قدس سره) به توانايي خويش جهت اين دو مسئوليت
وقتي اسلام را از درون و بيرون مطالعه كرد در مرحله سوم هم مجتهدانه [و] غوّاصانه سر از غرفه توفيق به در آورد و از بيرون هم اسلام را شناخت. وقتي شناخت، فهميد اين دين همه چيز دارد (يك), در هر عصري هم قابل اجراست ولو قرن بيستم (اين دو) و دست‌پروردگان آن بايد دو سِمَت را بپذيرند و دو مسئوليت را قبول كنند (اين سه)، در خودش فرو رفت و از باب «من عرف نفسه» خود را خوب شناخت و ديد لايق اين دو سمت و اين دو وظيفه است (چهار) آن‌ گاه به ميدان آمد و آنچه را غواصانه از درون و بيرون درباره اسلام شناخت و درباره خويشتن خويش بررسي كرد و خود را واجد آن دو سمت دانست [به کار انداخت و] قد علم كرد و از پانزده خرداد تا 22 بهمن تلاش و كوشش كرد و اين نظام اسلامي را مستقر كرد؛ هم شده رهبر انقلاب اسلامي هم شده بنيان‌گذار جمهوري اسلامي و هم‌اكنون نام شريف او سند رسميت آن انقلاب و اين نظام است.
آن دو سمت که امام آنها را شناسايي كرد اين است: فهميد اسلام يك «متولّي» لازم دارد تا مسلمين يك «وليّ». متولّي آن است كه ذره‌اي در حريم آن وحي دخالت نكند نه يك كلمه كم بكند نه يك كلمه زياد؛ يك اسلام‌شناسِ معتقدِ امينِ وحيِ خدا متولّي اسلام است؛ او امين الاسلام است كه بايد حدود الهي را خوب بفهمد و بفهماند دين را بفهمد و از جنبهٴ نظر و انديشه احيا كند تبليغ كند تدريس كند تصنيف كند تأليف كند يك كلمه كم نكند يك كلمه زياد نكند [و] ديگران كه خواستند كم كنند يا زياد كنند او پاسداري كند؛ اين مي‌شود تولي اسلام. امام، وليّ دين نبود متولّي دين بود يعني امين آن بود كه هيچ حقي نداشت كم كند يا زياد [و] تنها وظيفه‌اش فهم صحيح عمل صحيح و تبليغ و نشر صحيح بود (اين درباره تولّي اسلام). مسلمين كه زير مجموعه اين دين قرار گرفتند يك وليّ لازم دارند كه حرف آخر را او بزند [که] او وليّ مسلمين است نه وكيل مسلمين و اين هم وظيفه است و افتخارآور نيست.
سخناني كه ديروز از امام راحل پخش شده است که در همان اوايل پيروزي انقلاب در مدرسه فيضيه ايراد كرده بودند (و ديروز از رسانه‌هاي گروهي پخش شد) را حتماً استماع فرموده‌ايد؛ فرمود آنها كه فكر مي‌كردند در قرن بيستم، اسلام قابل اجرا نيست اشتباه كردند و آنها كه براي مقام و لقب يافتن كيسه دوخته‌اند اشتباه كردند؛ فرمودند خاك بر فرق من كه بخواهم از خون شهيدان نان و نامي به دست آورم، چنان كسي نه متولّي اسلام است و نه وليّ مسلمين. اين دو سمت را او از مطالعه درون و بيرون شناخت كه اسلام اين دو چيز را هم دارد. وقتي درست بررسي كرد كه اسلام متولّي لازم دارد و وليّ هم لازم دارد، در خويشتن خويش فرو رفت كه آيا من مي‌توانم متولّي اسلام باشم يا نه، بر فرض كه متولّي اسلام بودم و امين الاسلام بودم [آيا] مي‌توانم وليّ المسلمين و امين المسلمين هم باشم يا نه؛ در اين مرحله باز غواصانه فرو رفت و كاميابانه سر از درياي معرفت نفس به در آورد.
دشواري شناخت واقعي خويشتن و اشاره به بلند همّتي امام خميني(قدس سره)
اينها كار عادي نيست كه انسان بتواند خويشتن خويش را طوري درست بشناسد كه زندان و مقام والا براي او يكسان باشند و هرگز خود را گم نكند و گرفتار «حبّک للشّيء يعمي و يصمّ»[7] نشود (حب شيء او را كر و كور نكند) علاقه به خويشتن خويش انسان را لايق و كارآمد معرفي نكند، از آن طرف دسائس و وساوس و خطرها و ضررها او را نترساند و در حال ترس خود را نالايق تلقي نكند. اينها همان صراط مستقيمي است كه تشخيص آن از مو باريك‌تر و بر فرض تشخيص و بعد از تشخيص، رفتن بر آن از گام نهادن روي لبه تيز شمشير سخت‌تر است. اينكه گفتند: «كفي بالمرء جهلاً ان لا يعرف قدره»[8] يا «قدر الرجل علي قدر همّته»[9] كه از بيانات نوراني اميرالمومنين(عليه السلام) است، امام راحل خيلي مطالعه كرد ديد «هُمام» است. اينكه امام را «هُمام» مي‌گويند يعني بلندهمّت. مرد بلندهمّت آن است كه اگر زندان شد برود تبعيد شد بپذيرد تهمت را در كنار تبعيد بپذيرد.
آن شب‌نامه‌ها را كه قلم‌زنان دوست و دشمن آشنا و بيگانه اهل كسوت و غير كسوت منتشر مي‌كردند آنها كه سنّشان كافي است خواندند و مي‌دانند که چه تهمتهاي سنگيني كه به اين امام هُمام نزدند! تحمل اينها كار آساني نيست [و] يك امام هُمام و بلندهمّت مي‌خواهد؛ همه اينها را تحمل كرد از دوست و دشمن. چون در درياي درون و بيرونِ دين و در درياي درون و بيرونِ معرفت نفس غوّاصانه رفت و گوهر تولّي و ولايت را استخراج كرد گفت منِ روح الله هم متولّي دين‌ام هم وليّ مسلمين؛ اين كار، كار هر كسي نبود! از عهده آن تشخيصهاي صحيح به خوبي بر آمد از عهده اين معرفت نفس به خوبي بر آمد و در بخش تولّي، امين الاسلام خوبي بود و در بخش ولايت، وليّ خوبي بود كه غبطه مولّيٰ عليه و مسلمين را كاملاً رعايت كرد و هيچ ذره‌اي كوتاه نيامد.
کارآمدي و صلابت امام خميني(قدس سره)
در اين بخشها آنچه مربوط به داخل و خارج بود گوشزد كرد؛ هم روابط بين الملل را هم در تدوين اصل قانون اساسي كه فرمود «جمهوري اسلامي» نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد هم در استقرار نظام و اگر به او خبر مي‌دادند كه هفتاد و اندي از بهترين يارانت شربت شهادت نوشيدند، در عين حال كه از نظر عاطفه متأثّر بود از نظر عقل هيچ تأثّري نداشت چون فهميد كه اين هفتاد و اندي تن كه شربت شهادت نوشيدند ضرر نكردند؛ اينها ﴿أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾[10] اينها كه ضرر نكردند، مردم هم به ثمر رسيدند [لذا] جا براي تأثر عقلي نيست. جنگ هشت ساله هم بشرح ايضاً [همچنين]. اين ديدها با آن معرفت نفس چنين مردِ امام همامي را مي‌پروراند لذا اين روزهاي سيزده، چهارده و پانزده خرداد را مسلمين جهان عموماً و ايران اسلامي خصوصاً هر چه باشكوه‌تر بايد گرامي بدارند تا ـ ان‌شاء‌الله ـ در پرتو گرامي‌داشت نام امام هُمام، اين انقلاب از هر گزندي مصون بماند!
احياي احکام و معارف الهي در پرتو انقلاب اسلامي
مطلب جزئي كه بايد همه مخصوصاً مشاعل هدايت به ديگران منتقل كنند آن است كه هرگز اصل نظام اسلامي، عظمت اين نظام [و] ره‌آورد اين نظام را با مسائل جزئي مخلوط نكنند؛ نه اشخاص معيّن را و نه رخدادهاي خاص را [با اصل نظام مخلوط نکنند] آنها حسابشان جداست؛ اصل اسلام كه فراموش شده بود الآن زنده شده است. در ملاحم و ذكر حوادث غيبيِ نهج‌البلاغه كه مصداق كاملش وجود مبارك وليّ عصر(ارواحنا فداه) است اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) فرمود اگر آن بزرگوار ظهور كرد: «فيريكم كيف عدل السيرة و يحيي ميت الكتاب و السّنّة»[11]؛ آن سيره عادله را به شما ارائه مي‌كند [و] قرآني كه احكامش مرده بود و سنتي كه دستوراتش رخت بر بسته بود را او احيا مي‌كند او زنده مي‌كند. شما بعضي از نامه‌هايي كه در عصر طاغوت مي‌نوشتند شايد ديده‌ايد؛ آنها با نام «آريا مهر» رفتار «بسم الله الرحمن الرحيم» مي‌كردند! يك توبيخ‌نامه از مسئول بلندپايه طاغوت به يكي از مسئولان زير مجموعه او رسيده است، در آن توبيخ‌نامه نوشت شما چرا گفتيد براي افتتاح فلان مؤسسه و گرامي‌داشتِ «آريا مهر» بايد آن را اول ذكر مي‌كردي يعني قبل از هر حرف و نقطه بايد نام «آريا مهر» را ذكر مي‌كردي! يعني همان طوري كه در نظام اسلامي قبل از هر حرف و كلمه‌اي «بسم الله الرحمن الرحيم» يا «بسمه تعالي» نوشته مي‌شود، آن وقت به نام غير خدا بود [در حالي که خداوند فرمود:] ﴿وَلاَ تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ﴾[12]. آن نظام، نظام جاهليت بود؛ ﴿أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ﴾[13]. اين جاهليتي بود كه به اسلام تبديل شد [و] احكام الهي قوانين الهي معارف الهي و حِكَم و دستورات الهي احيا شد [و] از ام القراي اسلامي يعني ايران به بسياري از كشورها سرايت كرد، آنها آزاد شدند آنها ـ ان‌شاءالله ـ در آستانه پيروزي انقلابشان‌اند نظير الجزاير و غير الجزاير. اينها همه از بركات پانزده خرداد به بعد است [از برکات] قيام امام راحل است [از برکات] حضور مردمي شما بزرگان است و مانند آن. اصلاً مسائل جزئي قابل قياس نيست؛ مبادا كسي حرف بني اسرائيل را بزند كه به موساي كليم گفتند ما قبل از تو در زحمت بوديم بعد از آمدن تو هم در زحمت هستيم![14] اين زحمتها خيلي فرق مي‌كند. در قرآن كريم ذات اقدس الهي فرمود اينها فتنه مردم را مثل عذاب خدا مي‌دانند[15]؛ خيلي فاصله است!
اشاره به برخي وقايع و مناسبتها
در اين هفته هم سالگرد تأسيس مجلس شوراي اسلامي بود هم تشكيل مجلس مشترك بين هيئت دولت و مجلس شوراي اسلامي بود هم شرفيابي نمايندگان محترم به حضور مقام معظم رهبري بود هم رهنمود كافي و لازم به دولت و مجلس و هم جريان حج و ديدار اعضاي محترم بعثه مقام معظم رهبري با معظم له بود كه فرمودند حج ابراهيمي همواره بر جاي خود باقي است، [اگر] امسال نشد، سال ديگر، چه اينكه خود ابراهيم خليل آن سال اگر نتوانست بت‌شكني كند سال ديگر بت‌شكن شد؛ اين اصل، خلل‌ناپذير است!
هشدار به حکام سعودي دربارهٴ عدم مالکيت آنان بر کعبه و ضرورت برائت از مشرکان در مراسم حج
مقامات سعودي نبايد اشتباه بكنند؛ اهرام مصر اگر در اختيار هيئت حاكمه مصر است يا ديوار چين اگر در اختيار دولت چين است، حرمَيْن نه مثل اهرام مصر است نه مثل ديوار چين؛ خداي حرم، كعبه را به عنوان «بيت عتيق» ناميد. «بيت عتيق» نه يعني «لم يَمْلكه احد» بلكه «لا يملكه احد و لا يملكوا عليه احد»؛ نه اينکه در گذشته عتيق بود مِلك كسي نبود و مُلك كسي نشد [بلکه] براي ابد هم مِلك كسي نخواهد شد و مُلك كسي هم نمي‌شود؛ نه هيچ مالكي دست به كعبه مي‌يازد نه هيچ مَلِكي دست به كعبه دراز مي‌كند؛ معناي «عتيق» اين است. اين را علماي وهابي بدانند و مقامات سعودي بدانند كه اين «عتيق» وصف مشبهي است [و] نشانه ثبات است؛ اين خانه، عتيق بود و است و خواهد بود؛ سخن از فعل ماضي و مضارع كه نيست.
اگر هيچ مالكي و اگر هيچ مَلِكي خواه فهد خواه غير فهد، مُلك و مِلكي در اين بيت ندارند، اين بيت در تحت ولاي متقيان است که ﴿إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلا الْمُتَّقُونَ﴾. متقيان نه مالك كعبه‌اند نه مَلِك كعبه‌اند بلكه خدمتگزار و نگهبانان و متوليان كعبه‌اند. از بارزترين پيامهاي حج ابراهيمي آن است كه مسئله برائت در حج اكبر است. گرچه برخي طبق بعضي از نصوص، عرفه را يا منا را اكبر دانستند چون همگان آنجا جمع‌اند ولي حق آن است كه حج، اكبر است در مقابل عمره؛ عمره كبير است عمره حجي است كبير و حج، اكبر است. تا بشر هست حج هست (اين يك مقدمه)، تا حج هست اكبر بودن وصف حج است (اين دو) و در حج اكبر، برائت الهي هست: ﴿وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَي النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ﴾ كه اين حج، اكبر است نه آن يومِ اكبر [که] بشود يوم عرفه يا يوم منا [بلکه] يوم حجي كه حج، اكبر است، ﴿أَنَّ اللّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ﴾. [اگر] امسال نشد، آينده [و اگر] آينده نشد، آينده ديگر؛ فرياد «مرگ بر آمريكا» يك فرياد جهاني است.
پروردگارا! تو را به عظمت و قدرتت, امر فرج ولي‌ّات امام زمان(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
نظام اسلامي و مقام معظم رهبري را در سايه عنايتهاي ولي‌ات امام زمان حفظ و حمايت بفرما!
مراجع تقليد, حوزه‌هاي علمي, مراكز علمي و دانشگاهها را در سايه عنايت آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
به فرد فرد مردم مسلمان ايران و جهان, سعادت و سيادت دارَيْن مرحمت بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين, احيا و امواتشان, علما و مؤلفان علوم الهي، اساتيد، ذوي الحقوق، امام راحل و شهدا مخصوصاً شهداي پانزده خرداد را با انبيا(عليهم السلام) محشور بفرما!
خطر بيگانه‌ها مخصوصاً استكبار جهاني را به خود آنها برگردان!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ بقره, آيهٴ 24.
[2] . سورهٴ بقره, آيهٴ 24.
[3] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 11.
[4] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 19.
[5] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 85.
[6] . سورهٴ مائده، آيهٴ 3.
[7] . من لايحضره الفقيه, ج 4, ص 380.
[8] . نهج‌البلاغه, خطبه 16.
[9] . نهج‌البلاغه, حکمت 47.
[10] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 169.
[11] . نهج‌البلاغه، خطبه 138.
[12] . سورهٴ انعام, آيهٴ 121.
[13] . سورهٴ مائده, آيهٴ 50.
[14] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 129.
[15] . سورهٴ عنکبوت, آيهٴ 10.
 


25/1/1390
عکس