عنوان: نمازجمعه (1373/05/14)
25/1/1390


خطبهٴ اول:
رستگاري و هدايت انسانها در پرتو رسالت نبي اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
اقامه حق و طرد باطل در سايهٴ اعتقاد راسخ
كفر ستيزي اميرمؤمنان(عليه السلام) و تلاش همه جانبه آن حضرت جهت اقامه حق
حسادت، عامل دشمني قريش با اميرالمؤمنين(عليه السلام)
كافر بودن نبردكنندگان با امام علي(عليه السلام) و نقد نظر ابن‌ابي‌الحديد
خطبهٴ دوم:
سوء استفاده خودكامگان از جهل علمي و جهالت عملي مردم و رسالت انبيا و اوليا در تعليم و تزكيه انسان
شدت تأثر اميرمؤمنان در رحلت رسول اكرم و سرّ حزن شديد آن حضرت در شهادت حضرت فاطمه
اشاره اميرمؤمنان به اندوه همگان در رحلت رسول اكرم و دعا طلبيدن آن حضرت از پيامبر اكرم
نماز خواندن ملائكه بر پيكر رسول اكرم و تفاوت صلواة ملائكه بر پيامبر با صلوات آنان بر عامه مردم
رسول اكرم معلم ملائكه
نماز خواندن ملائكه بر پيكر رسول اكرم و همراهي آنان با اميرمؤمنان در غسل بدن مطهر پيامبر
لزوم عاقلانه بودن سوگواري اهل‌بيت(عليهم السلام) و شكوهِ مراسم 28 صفر
اندوه دائمي اميرمؤمنان(عليه السلام) در رحلت پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
نقش راهپيماييهاي محرم و صفر در پيروزي انقلاب اسلامي
هدف متعالي مؤمنان در انقلاب اسلامي ايران
كافي نبودن رهبر آگاه جهت بقاي انقلب
لزوم خويشتنداري هنگام بروز مشكلات
معناي «قتيل العبرات» و اشاره قرآن كريم به اين معنا
اشاره به برخي مناسبتها و وقايع
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
رستگاري و هدايت انسانها در پرتو رسالت نبي اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
تقواي خدا در سايه علم و عملِ صالح فراهم است. خطبه 33 نهج‌البلاغه مهم‌ترين رسالت نبي گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) را تنظيم همين دو مي‌داند. وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه آلاف التحية و الثناء) فرمود نبي گرامي مردم را به جايگاه اصلي‌شان رساند: «فساقَ الناسَ حتّي بَوَّأهم محلَّتَهُم وبلَّغَهم مَنْجاتَهم فَاسْتَقامَتْ قَناتُهم و اطْمَأَنَّتْ صَفاتُهم»؛ فرمود نيزه و تيرِ اينها كه كج بود راست شد و سنگ زير پاي اينها كه متزلزل و ناآرام بود مطمئن و آرام شد يعني اينها هم پايگاه ثابت پيدا كردند تا حكومتي تشكيل بدهند و هم نيروي مسلح مستقيم داشند تا دشمن را از خود طرد كنند.
اقامه حق و طرد باطل در سايهٴ اعتقاد راسخ
انسان وقتي مي‌تواند دشمن‌زدا باشد كه يك پايگاه عميق اعتقادي داشته باشد. ذات اقدس الهي به اهل كتاب خطاب مي‌كند: ﴿يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلي شَيْ‏ءٍ حَتّي تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجيلَ﴾[1]؛ اين كريمه به دو معناست، آن معنايي كه در اين خطبه منظور است اين است كه اي اهل كتاب! شما پايگاه عميق توحيد نداريد تا بتوانيد كتاب آسماني را اقامه كنيد؛ ﴿لَسْتُمْ عَلي شَيْ‏ءٍ حَتّي تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجيلَ﴾. اگر كسي بخواهد دين را اقامه كند بايد قبلاً يك پايگاه توحيدي داشته باشد كه بر آن پايگاه مستقر باشد؛ ﴿عَلَي شَيْ‏ءٍ﴾ باشد تا كاري از او ساخته باشد. وجه دوم اين كريمه آن است كه شما به هيچ نمي‌ارزيد مگر اينكه دينتان را اقامه كنيد: ﴿لَسْتُمْ عَلي شَيْ‏ءٍ﴾[2] يعني هيچ چيزي نيستيد مگر اينكه دينتان را حفظ بكني.د به هر تقدير حفظ دين، يك پايگاه عميق اعتقادي مي‌طلبد و اين تقواي توحيدي را به عنوان پايگاه عميق، پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) تأسيس كرد تا آن‌گاه تير مردم مسلمان به سينه دشمن هدف برود: «فَاسْتَقامَتْ قَناتُهُم واطْمَأنَّتْ صَفاتُهم»؛ آن سنگ املس و هموارِ نرم زير، پاي شما آرام شد، وقتي از تزلزل و نوسان در آمديد آن‌ گاه تير كجتان مستقيم خواهد شد.
كفر ستيزي اميرمؤمنان(عليه السلام) و تلاش همه جانبه آن حضرت جهت اقامه حق
اين كار را نبي اكرم كرد و من در ساقه اين جيش تا آخرين لحظه بدون ضعف و ترس حضور داشتم: «أما و اللّهِ إن كنتُ لَفي ساقَتِها حتّي تَولَّّتْ بِحَذافيرِها ما عَجَزْتُ و لا جَبُنْتُ»؛ ما همه اينها را برگردانديم هيچ ترسي هم نداشتيم؛ اگر دشمن را به جاي خود نشانديم بدون ترس بود. فرمود امروزكه من عازم بصره‌ام من همان علي ميدان جنگ‌ هستم: «و إنّي لَصاحِبُهم بالأمسِ كَما أنا صاحِبُهم اليومَ» من همانم؛ «لقد قاتَلْتَهُمُ‏ كافرينَ و لأقاتِلَنَّهم مَفتونينَ»؛ آن روزي كه اينها در لشگر كفر شركت داشتند با آنها مي‌جنگيدم [و] الآن كه به صورت ناكثين و قاسطين و مارقين در برابر من صف‌آرايي كردند و فتنه داخلي به پا كردند [هم] با اينها مي‌جنگم؛ هم ديروز براي خدا مي‌جنگيدم هم امروز و اينها بدانند كه «فَلأنْقُبَنَّ الباطلَ حتّي يَخرُجَ الحقُّ مِن جَنبِهِ»؛ فرمود اين امويان و مروانيان مانند حيواني‌اند كه اين گوهر خلافت را بلع كرده‌اند، من شكم اينها را مي‌درم تا اين گوهر خلافت را كه اينها بلع كرده‌اند از شكم اينها بيرون بياورم؛ من نقْب مي‌زنم تا اين گوهر را از دل اينها بيرون بياورم؛ «فَلأنقُبَنَّ الباطلَ حتّي يَخرُجَ الحقُّ مِن جَنبِهِ»؛ اين كار را كردم و اين كار را هم مي‌كنم. اين قصه را بعد از جريان ابن‌عباس ذكر كرد كه فرمود خلافتي اين‌‌چنين نزد من كمتر از اين نعلِ وصّالي‌شده مي‌ارزد، بنابراين خود را در همه اين صحنه، حاضر و ناظر مي‌دانست و ما را هم اين‌‌چنين دعوت كرده است$ فرمود بكوشيد كه باطل را بشكافيد و حق را استخراج كنيد و هيچ هراسي هم به خود راه ندهيد.
حسادت، عامل دشمني قريش با اميرالمؤمنين(عليه السلام)
فرمود تنها جرمي كه براي ما قائل بودند اين بود كه ما مشمول لطف خاص خداييم؛ «ما لي و لقريش!»؛ ما چه كرديم نسبت به اينها. ذات اقدس الهي در قرآن كريم راجع به عده‌اي مي‌فرمايد اينها محسود تبهكاران‌اند و انتقامي هم كه دشمنان از مؤمنين مي‌گيرند براي ايمان اينهاست: ﴿مَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّ أَن يُؤْمِنُوا﴾[3]؛ چون اينها مؤمن‌اند دشمنان در صدد انتقام‌گيري هستند. وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) هم فرمود آنها جز اينكه ما محسودشان قرار گرفتيم بهانه‌اي ندارند.
كافر بودن نبرد كنندگان با امام علي(عليه السلام) و نقد نظر ابن‌ابي‌الحديد
سخني را جناب ابن‌ابي‌الحديد دارد در شرح اين خطبه كه ناصواب است و آن سخن اين است كه وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در اين خطبه آن ناكثين و قاسطين و مارقين را با كافران يكجا ذكر نكرد فرمود من قبل از پيروزي اسلام با كافران مي‌جنگيدم در ركاب نبي گرامي و امروز با مفتونين نبرد مي‌كنم؛ از دست‌اندركاران جنگ جمل و نهروان و صفين به عنوان مفتون ياد كرد نه به عنوان كافر و اين تفصيل چون قاطع شركت است پس اينها كافر نيستند! غافل از اينكه گرچه بعضي از احكام اسلام براي دست‌اندركاران جنگ جمل و نهروان و صفين بار است ولي روحاً اينها كافرند [البته] آن حكمِ كفار جنگ را ندارند كه زنهاي اينها به اسارت گرفته بشود استرقاق بشوند استحلال بشوند اموال آنها نهب بشود اين احكام را ندارند ولي از نظر فقهي اگر بين قاسطين و مارقين و ناكثين از يك سو و بين كافران از سوي ديگر در بخشي از احكام فقه اختلاف باشد اما از نظر كلام فرقي بين قاسطين و مارقين و ناكثين از يك سو و كافران از سوي ديگر نيست و همه اينها كافرند [كه فرمود:] «حَربُك حَربي و سِلمُك سِلمي»[4]، اينها اين‌‌چنين بودند حقيقتاً اينها كافر بودند و وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) هم بر اساس تنزيل در زمان پيغمبر مي‌جنگيد و بر اساس تأويل قرآن در زمان خلافت و حكومت خود مي‌جنگيد و به همه ما دستور داد كه باطل‌شكافي كنيد و حق را دريابيد و نهراسيد كه ذات اقدس الهي با شماست.
پروردگارا! امر فرج وليّ‌‌ات را تسريع و اصلاح بفرما!
همه ما را از سربازان وليّ‌‌ات(ارواحنا فداه) قرار بده!
نظام اسلامي را در سايه وليّ‌‌ات(ارواحنا فداه) تا ظهور آن حضرت حفظ بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّءُ الي الله
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المهدي المنتظر افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
سوء استفاده خودكامگان از جهل علمي و جهالت عملي مردم و رسالت انبيا و اوليا در تعليم و تزكيه انسان
بهترين زاد آخرت كه تقواست در تشريح سنت و سيرت اهل بيت(عليهم السلام) تعبيه شده است. اين ايام ارتباط خاصي به اهل بيت عصمت و طهارت دارد: اربعين سالار شهيدان كه چند روز قبل گذشت و 28 صفر و سي‌ام صفر در پيش است كه سالروز رحلت نبي گرامي و شهادت امام مجتبي و شهادت امام رضا(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) است. آن جامع مشترك بين نبوت و امامت همان مسئله ولايت است. كارهايي كه انبيا و اوليا براي جوامع بشري كرده‌اند اين است كه آنها را به هدف اصيل خلقت آشنا كردند. بيگانه‌ها يا تعنّفي در فراگيري علم داشتند يا همان علوم مادي اينها را سرگرم كرده است كه ﴿فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾[5]. همين دو خطر كه در عصر نزول قرآن بود هم‌اكنون هم هست: عده‌اي در جهل به سر مي‌برند و عده‌اي هم به علوم مادي خوشحال‌اند و سرگرم: ﴿فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ﴾. هم آن جهل زيانبار است هم آن علوم مادي بدون تهذيب و تزكيه، ضرردار. آنچه در جهان كنوني مي‌گذرد محصول همين جهالت و عدم نزاهت است. اين دو عامل فرعون را هم به خدايي مي‌كشانَد يعني جهل مردم از جهت نظر و فِسق مردم از نظر عمل؛ مردمي كه از نظر انديشه كوتاه باشند (يك)، و از نظر گرايش و كشش، به سمت معصيت و گناه مايل باشند (دو)، اين دو كار فرعون‌پرور است چه اينكه اگر از جهت نظر، انديشمند و متفكر بودند (يك) و از نظر گرايش و عمل، وارسته و پرهيزكار بودند (دو)، در چنين جامعه‌اي انبيا و اوليا ظهور و بروز بهتري دارند. قرآن كريم وقتي جريان فرعون را مطرح مي‌كند به همين دو عامل اشاره مي‌كند كه ﴿فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمًا فاسِقينَ﴾[6]؛ اين آيه كوتاه آن مدعاي فرعوني را به اين دو عامل مستدل مي‌كند مي‌گويد مردم تهي‌مغز از نظر فكر و گرايش دارندهٴ به گناه از نظر عمل، پذيراي ربوبيت فرعون شدند؛ ﴿فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ﴾؛ اينها را خفيف و تهي مغز كرد از نظر فكر، ﴿فَأَطَاعُوهُ﴾، چرا؟ چون ﴿إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمًا فَاسِقينَ﴾[7]. بعضيها درس‌نخوانده‌اند ولي ايمان فطري‌شان محفوظ است، چنين گروهي اگر هم عالم نباشند مؤمن‌اند؛ اما كسي كه فرعون‌پرور باشد هم جهل علمي دارد هم جهالت عملي.
ذات اقدس الهي اين هدف را براي انبيا مشخص كرد كه بيايند هم مردم را عالم كنند هم مردم را مؤمن و پرهيزگار. وجود مبارك ابراهيم خليل وقتي دعا مي‌كند عرض مي‌كند: ﴿رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ﴾[8] اين دعاي ابراهيم خليل است ـ خدايا! پيامبري مبعوث بكن كه اين دو كار را بكند: مردم را آگاه و عالم بكند از يك سو و گرايش به فضيلت را در مردم احيا كند از سوي ديگر تا جامعه بشود عالمِ عادل (اين يك مطلب كه دعاي ابراهيم خليل است). استجابت اين دعا در بسياري از آيات آمده است مخصوصاً در طليعه سورهٴ مباركهٴ «جمعه» كه ﴿هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ﴾[9]؛ اين آيه نوراني چهار پيام دارد پيام اول و دوم اين آيه اين است كه در جاهليت هم جهل بود به جاي علم [و] هم جهالت بود به جاي تقوا و وجود مبارك نبي گرامي آمد هم جهل‌زدايي كرد با ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾ و هم جهالت‌روبي كرد با ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾؛ اين دو كار را پيغمبر كرد و آن دو وصف را مردم جاهلي داشتند. اين آغاز سورهٴ مباركهٴ «جمعه» مانند ساير آيات براي بيان استجابت دعاي خليل الله است.
در اولين خطبه نهج‌البلاغه كه بحثهايش قبلاً گذشت رسالت رسول گرامي را وجود مبارك امير بيان(عليهما السلام) تبيين كرد فرمود: «فَهَداهم بِهِ مِن الضَّلالَةِ و أنْقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الْجَهالَةِ»[10] يعني ذات اقدس الهي با فرستادن رسولش، در جامعه اين دو كار را كرد: مردم را باسواد و عالم كرد و جهل‌زدايي كرد [و] مردم را مؤمن و متقي كرد و جهالت‌روبي كرد (هم جهالت را گرفت هم ضلالت را) كه اين اولين خطبه نهج‌البلاغه به منزله شرح اولين آيه سورهٴ مباركهٴ «جمعه» است. پس اول دعاي خليل حق بود دوم استجابت اين دعا بود سوم شرح اين استجابت در نهج‌البلاغه است، چهارم هدف نهضت سالار شهيدان است كه به صورت باز در زيارت «اربعين» آمده است كه حتماً قرائت و تلاوت كرده‌ايد و اين جمله نوراني «فاعذر في الدعاء ومنع النُّصح و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة»[11] به همان دو كار پيغمبر اشاره دارد يعني رسول اكرم هم جهل‌زدايي كرد هم جهالت‌روبي؛ هم مردم را عالم كرد هم مردم را عادل هم با برهان هم با شمشير، وجود مبارك ابي عبدالله هم همين كار را كرد اين «ليستنقذ عبادك» از باب تنازع به هر سه فعل متعلق است نه فقط به فعل اخير يعني سالار شهيدان سه كار كرد: «فاعذر في الدعاء» (يك)، «منح النصح» (دو)، «و بذل مهجته» (سه)؛ تا آنجا كه ممكن بود سخنراني كرد امامت كرد پيام داد نامه نوشت مصاحبه كرد مناظره كرد و ﴿مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ﴾[12] عذر مردم را از آنها گرفت، تا آنجا كه ممكن بود تعليم كرد تزكيه كرد تبليغ كرد [و] آنجا كه ممكن نبود خون جگر داد [كه] اين سه كار يعني مَنحِ نُصح، اعِذار در دعا و بذل مهجه براي اين دو هدف بود: عالم شدنِ مردم [و] مؤمنِ شدن مردم [يعني] مردم بفهمند و عمل كنند. بعضيها مي‌دانند و عمل نمي‌كنند [اينها] عالم غير عادل‌ هستند عالم غير عامل هستند واعظ غير متعظ‌ هستند خب اين چهار بخش را شما به عنوان جامع مشترك بين امامت و رسالت مي‌بينيد. حالا اين ايام اين‌گونه از بزرگواراني كه پيام‌آوران علم و تقوا بودند از جامعه رخت بربستند؛ ما در سوگ اينها چه مي‌كنيم؟
 
شدت تأثر اميرمؤمنان در رحلت رسول اكرم و سرّ حزن شديد آن حضرت در شهادت حضرت فاطمه
وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه آلاف التحية و الثناء) در مراسم تجهيز رسول گرامي خطبه‌اي دارد كه در اول خطبه و آخر خطبه اين جمله را تكرار مي‌كند: «بابي انت و امي»[13]؛ پدرم و مادرم فداي تو (هم اول خطبه اين جمله هست هم آخر خطبه). هنگام تجهيز بدن مطهر رسول خدا عرض مي‌كند: «خَصَّصْتَ حتّي صِرْتَ مُسلّياً و عَمَّمْتَ حتّي صارَ النّاسُ فيك سِواءً و لولا انّك أمَرْتَ بالصّبر و نَهَيْتَ عن الجَزَعِ لأنْفَدْنا عليكَ ماءَ الشُّئُونِ و لَكان الدّاءُ مُماطِلاً و الكَمَدُ مُحالفِاً و لكنَّه ما لا يُمْلَكُ رَدُّهُ و لا يُستَطاعُ دَفعُهُ بأبي أنت و أمّي»؛ عرض مي‌كند رسول خدا! پدر و مادرم فداي تو! مرگ تو ضايعه جبران‌ناپذير است، مرگهاي بعدي را مي‌شود تحمل كرد، تو مايه تسلي حوادث دردناك بعدي هستي [و] بعد از تو هر مرگي را مي‌شود تحمل كرد. اينكه همين علي كه به پيغمبر عرض مي‌كند بعد از مرگ تو هر مصيبتي را مي‌تواند تحمل كرد و همين علي در مراسم تجهيز زهرا(سلام الله عليها) در كنار قبرش مي‌گويد حزن من سرمد است، براي آن است كه از دست دادن زهرا تجديد خاطره رحلت رسول اكرم است چيز ديگر نيست؛ همان حزن است همان اندوه است كه امروز تازه شد وگرنه اين علي كه در مراسم تجهيز رسول گرامي(عليهما السلام) مي‌گويد: «حتّي صِرتَ مُسلِّياً»؛ تو تسليت دهنده سوانح سنگين بعدي هستي، ديگر در كنار تجهيز زهرا نمي‌گويد: «اما حُزني فسرَمدٌ»[14]؛ اين همان است بيگانه نيست چيز ديگر نيست غير نيست.
 
اشاره اميرمؤمنان به اندوه همگان در رحلت رسول اكرم و دعا طلبيدن آن حضرت از پيامبر اكرم
به هر تقدير «و عَمَّمْتَ حتّي صارَ النّاسُ فيك سِواءً»؛ عرض كرد يا رسول گرامي! از آن طرف كه چون ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[15] بودي و ﴿كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً﴾[16] بودي، جهان در مرگ تو غمگين است؛ اگر تو ‌«رحمةٌ ‌للعالمين‌» بودي همه مردم در مراسم سوگ تو داغدارند؛ «حتّي صارَ النّاسُ فيك سِواءً». به ما دستور دادي كه صبر بكنيم و ناله نكنيم وگرنه آن‌قدر اشك مي‌ريختيم كه اشك تمام بشود؛ داغ تو ما را رها نكرد و نمي‌كند اما خب دستور دادي صبر بكنيم دستور دادي جزع نكنيم. «بابي انت و امّي اذْكُرنا عندَ ربّك و اجْعَلْنا مِن بالِكَ»؛ در هنگام تجهيز عرض مي‌كند علي را فراموش نكن؛ وقتي به لقاي خدا رفتي ما را فراموش نكن ما را در محضر ذات اقدس الهي به ياد بياور و از خاطره پربار خود جدا نكن.
نماز خواندن ملائكه بر پيكر رسول اكرم و تفاوت صلوات ملائكه برپيامبر با صلوات آنا بر عامه مردم
در هنگام شستن بدن مطهر رسول گرامي و مراسم تجهيز جمله ديگري در نهج‌البلاغه هست كه «ما فارَقَتْ سَمعي هَيْنَمَةٌ منهم»[17]؛ فرمود من در حين غسل دادن و مراسم بعد از غسل، صداي رفت و آمد ملائكه از زير گوشم رد نمي‌شد؛ مرتب مي‌آمدند بر اين بدن مطهر نماز مي‌خواندند و مي‌رفتند اما نه نماز بر ميت، خيلي فرق مي‌كند. اين صلوات را ذات اقدس الهي در سورهٴ مباركهٴ «احزاب» هم بر ما فرستاد[18] هم بر پيغمبر[19] اما خيلي فرق مي‌كند. صلواتي كه ملائكه بر ماها مي‌فرستند نظير نماز بر جنازه است كه مي‌خواهند ما را زنده كنند و اما صلواتي كه در هنگام تجهيز بدن مطهر رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) دسته دسته ملائكه مي‌آمدند مي‌خواندند اين روح و ريحان بود كه به پيشگاه معلمشان تقديم مي‌كردند.
رسول اكرم، معلم ملائكه
شما در بحثهاي فلسفي يا در بحثهاي كلامي، اين معرفت عميق قرآني را در هيچ كتابي نمي‌بينيد؛ نوعاً چه حكيم چه متكلم مي‌گويند ما پيغمبر مي‌خواهيم كه جامعه را اصلاح بكنند بشريت را اصلاح كنند جوامع بشري را متمدن كنند (همين حرفهاي رايج) اما قرآن مي‌گويد ما انسان كامل و خليفه مي‌خواهيم كه جهان را اعم از تكوين و تشريع اعم از سماوات و ارضين اعم از مَلَك و فَلَك اعم از جنّ و انس بپروراند آسمان و آسمانيها را جنها را ملائكه را تربيت كند و بپروراند. اين بحث عميق قرآني در هيچ يك از كتابهاي فلسفي و كلامي نيست، آن راه ديگري دارد؛ آنها كه مسير مافوق فلسفه و كلام را طي مي‌كنند كم و بيش به اين اوج قرآني بار مي‌يابند. خدا خليفه مي‌خواهد كه معلم ملائكه هم باشند و آن مدبرات امر را بپرورانند و «فسبَّحنا فَسَبَّحَتِ الملائكة»[20] بشود؛ ما در همين حد مي‌خواهيم كه «صَلّوا كما رأيتُموني اُصَلّي»[21] همين! «خُذوا عنّي مناسِكَكُم»[22] همين! اما او كه اهل معرفت است تنها پيغمبر را براي اين نمي‌خواهد كه به ما بگويد: «صلوا كما رأيتَمُوني أصلّي» يا «خُذوا عنّي مناسككم»[23]، او مي‌گويد گذشته از اينكه پيغمبر براي تربيت همه جوامع بشري است، براي جن هم است [و]، براي مدبرات آسمانها و زمين هم است: «فسَبَّحنا فَسَبَّحَتِ الملائكة»[24]؛ ﴿قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ﴾[25].
حالا با اين ديد قرآني، آن روايات معناي خاص خود را پيدا مي‌كند كه چطور ملائكه گريه مي‌كنند در مرگ پيغمبر [و] آسمان و آسمانيها مي‌نالند در مرگ پيغمبر، چون انسان وقتي معلم خود را از دست داد اشك مي‌ريزد، آن هم شاگردي كه بفهمد معلم چه كرده است نسبت به او! سماوات و اهل آن مي‌گريند. مبادا ـ خداي ناكرده ـ اگر اين روايات به دستتان رسيد كه آسمانها در مرگ امام يا مؤمن گريه مي‌كند، وقتي دستتان به آن عمق نرسيد اين روايات را منكر بشويد! هر علمي بالأخره زباني دارد اصطلاحي دارد؛ اين روزها مي‌گفتند ستاره‌هاي دنباله‌دار به مشتري حمله كردند و انفجاري با قطر زياد در كره مشتري پيش آمد، ما كه چشم مسلح نداشتيم و اهل رصدخانه نبوديم بايد به كارشناسان مراجعه كنيم نه اينكه انكار كنيم؛ آنها كه بصيرتي ندارند بايد به كارشناسان معرفتي مراجعه كنند كه گريه آسمان يعني چه گريه مَلَك يعني چه ناله سنگ يعني چه، ﴿وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ﴾[26] يعني چه؟ بهتر از همه آن است كه ما به اهلش مراجعه كنيم.
نماز خواندن ملائكه بر پيكر رسول اكرم و همراهي آنان با اميرمؤمنان در غسل بدن مطهر پيامبر
به هر تقدير معلم ملائكه اين روزها رحلت مي‌كند آنها نالان‌اند اشك‌ريزان‌اند و گريه مي‌كنند؛ با اينكه منزه از چشم‌اند مبراي از ناله‌اند مي‌نالند لذا وجود مبارك اميرالمؤمنين مي‌فرمايد پشت سر هم ملائكه مي‌آمدند نماز مي‌گذاشتند بر بدن مطهر رسول اكرم و مي‌رفتند: «ما خارَقَتْ سَمعي هَيْمَنَةٌ منهم» و من در هنگام غسل بدن مطهر رسول گرامي همين كه مي‌خواستم بدن را از پهلويي به پهلوي ديگر حركت بدهم عده‌اي مرا كمك مي‌كردند. ما در مراسم سوگ و ماتم اهل بيت از اين مدارك غني و قوي فراوان داريم.
لزوم عاقلانه بودن سوگواري اهل‌بيت(عليهم السلام) و شكوهِ مراسم 28صفر
اين رهنمودي كه مقام معظم رهبري در ديدار مسئولين بلندپايه عزاداري سالار شهيدان تذكر دادند، تذكر نافع و سودمندي است! اين هيئات سهم عظيمي دارند هم در گرامي‌داشت تعزيت سالار شهيدان هم در تقويت نظام و ترويج مسائل مذهبي. بيش از هفت هزار هيئت در تهران هست قم كه عاصمه تشيع است هيئت زيادي دارد مشهد بشرح ايضاً [همچنين] بسياري از شهرهاي ايران اين‌‌چنين است، خب اين هيئات اگر روز 28 سفر يك تظاهر رسمي نظير روز قدس و مانند آن ارائه كنند چقدر مي‌تواند به سود نظام و امت اسلامي باشد! بايد از مسئولين گرانقدر مخصوصاً جوانهاي عهده‌دار اين عزاداري خواهش كرد كه بر آه بيفزايند و از آهن بكاهند. ما كه بر حمل اين آهنهاي سنگين دليلي پيدا نكرديم كه ثوابي داشته باشد، خب چرا آن كاري كه با ثواب بيشتري است آن را انجام ندهيم؟! اين كاري كه رنج توانفرسا دارد و اجري هم معلوم نيست براي آن باشد چرا [آن را انجام دهيم و] اين آهنهاي سنگين را بلند كنيم؟! آن شور آن هيجان آن حرارتِ ديني آن شعارهاي حسيني آن شعرهاي بلند [مطرح شود] حتماً در روز 28 صفر ايران اسلامي بايد مثل عاشورا باشد، چون روز رحلت رسول گرامي است.
 
اندوه دائمي اميرمؤمنان(عليه السلام) در رحلت پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم)
مگر اين مصيبت كمتر از مصيبت سالار شهيدان است؟! مصيبتي است كه علي(سلام الله عليه) را از پا درآورد! در همين نهج‌البلاغه آمده است كه به وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) عرض كردند: «لو غَيَّرْتَ شَيْبَك»؛ عرض كردند يا علي! تو سلحشور جنگي [و] فرمانده كل قواي مسلحي، بالأخره اگر موي صورتت سفيد باشد بيگانه خيال مي‌كند آن سلحشوري رخت بر بست، شايسته است كه شما اين محاسن را خضاب كني؛ فرمود: «الخضابُ زينةٌ و نحن قومٌ في مُصيبَةٍ»[27]؛ خضاب يك نحو زينت است اما ما مصيبت ديده‌ايم، مرگ پيغمبر است! خب اين را چه وقت گفتند؟ مدتها بعد از رحلت حضرت بود حالا يا زمان جنگ يا غير جنگ بالأخره اين مصيبت علي را از پا درآورد. 28 صفر اين طور باشد! روحانيون و طلاب چقدر مناسب است كه يك هيئت خاص داشته باشند [و] به حرم مطهر مشرف بشوند با شعار خاصي!
نقش راهپيمايي‌هاي محرم و صفر در پيروزي انقلاب اسلامي
با اين روزها انقلاب شكل گرفت يعني قبل از پيروزي انقلاب، تظاهرات و راهپيمايي صد هزار و دويست هزار و سيصد هزار تا سقف چهارصد هزار را رژيم هم داشت؛ به عنوان حمايت از قانون اساسي در زمان بختيارِ معدوم چهارصد هزار نفر در تهران راه افتادند به عنوان حمايت از قانون اساسي؛ تظاهرات چهارصد هزار نفره سابقه داشت اما بي‌اثر بود، تظاهرات چند ميليوني كار را يكسره كرد؛ چند تا تظاهرات چند ميليوني بود كه نظام را ريشه‌كن كرد: يكي تاسوعا و عاشورا بود يكي اربعين بود يكي 28 صفر بود. ديگر رژيم گذشته ديد كه سخن از صد هزار و دويست هزار و هشتصد هزار و نهصد هزار و يك ميليون و دو ميليون نيست [بلكه] اين مردم‌اند. خب اگر ما چنين ذخيره‌اي داشتيم چنين سرمايه‌اي داشتيم [اين مايه بركت است] و ذخيره آخرت ما هم است.
هدف متعالي مؤمنان در انقلاب اسلامي ايران
شما الآن مي‌بينيد نماز جمعه قم هيچ تغييري نكرده؛ اگر بيشتر نشده كمتر هم نشده، سرّش آن است كه مردم براي نان و مسكن انقلاب نكردند؛ فرق قم با شهرهاي ديگر اين است. عده‌اي خيال مي‌كردند وقتي انقلاب شد نان و مسكنشان افزوده مي‌شود اما حوزه علميه مردم متدين قم زنان با ايمان قم براي قرآن و عترت انقلاب كردند الآن هم همان است. حالا اين دشمن پليد نگذاشت كه ما شيريني انقلاب را در كنار سفره رهبريِ امام بچشيم؛ امروز انقلاب شد فردا جنگ داخلي را تحميل كردند! اول گنبد بعد كردستان بعد هم جنگ هشت ساله، هنوز هم كه هنوز است مسئله انفجار خطري است براي جامعه اسلامي. اگر گذاشته بودند كه ما شيريني انقلاب را در كنار امام بچشيم آن وقت معلوم مي‌شد ره‌توشه اين انقلاب چيست اما مردم قم حوزه علميه و زنان و مردم باايمان قم براساس هدف والاتري انقلاب كردند لذا نماز جمعه‌ها خلوت نشد. جاهاي ديگر هم بايد درست دقت كنند كه سخن از شكم نيست، حالا يا ضعف مديريت است يا بد عمل كردن است يا تباهي دشمن است، به هر علتي باشد، اين در نظام و پيكره نظام و اصالت نظام و حقيقت نظام و واقعيت نظام خدشه‌اي و رخنه‌اي وارد نمي‌كند. 28 صفر هم بايد اين باشد؛ اينها ذخيره ما هستند.
 
كافي نبودن رهبر آگاه جهت بقاي انقلاب
هرگز نگوييم رهبر خوب داريم [زيرا] رهبر خوب داشتن يك طرف قضيه است. شما بارها در اين خطبه‌ها شنيده‌ايد رهبر اگر در حد علي‌بن‌ابي‌طالب باشد ولي مردم آگاه نباشند و حاضر در صحنه نباشند، بيگانه مي‌برد. مگر در جنگ علي و معاويه، امويان پيروز نشدند؟ مگر غرض اين است كه ما بگوييم حق با علي است و در بهشت معلوم مي‌شود يا مي‌خواهيم اين نظام بماند تا به صاحب اصلي‌اش تحويل بدهيم؟
لزوم خويشتنداري هنگام بروز مشكلات
اگر مي‌خواهيم اين نظام بماند تا به صاحب اصلي‌اش كه وليّ عصر است تحويل بدهيم، اگر جايي اشكالي پيش آمد و بر خلاف خواسته ما بود، دو روز صبر بكنيم با مسئولين تماس بگيريم هرگز نظم را به هم نزنيم هرگز خود اقدام نكنيم بگذاريم با گفتگو مسئله حل بشود. ما كه با بيگانه رو به رو نيستيم ما با دوست رو به روييم ما با ولايت و ولي و اولياي الهي رو به روييم؛ مبادا ـ خداي ناكرده ـ با تحريك زيد، عمرو قيام بكند! اگر حرفي هست بالأخره امروز حل نشد فردا حل مي‌شود و دهها راه حل دارد. به هر تقدير از همه عزيزان مخصوصاً سينه‌زنان و عزاداران كمال تشكر را داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم اينها را با ابي‌عبدالله محشور بكند ولي بگذاريد اين هيئات همان هيئات عاشورا و تاسوعاي انقلابي باشد! آن روز هر چه ناله بود و شعار و شعر، ديگر كسي آهن حمل نمي‌كرد، همان معنا بايد باشد.
 
معناي «قتيل العبرات» و اشاره قرآن كريم به اين معنا
شما در زيارتنامه‌ها مي‌خوانيد: «قتيلِ العبرات»[28]؛ گاهي انسان گريه مي‌كند و مژه و پلكش تر مي‌شود، اينها براي حسين‌بن‌علي كافي نيست؛ يك وقت گريه مي‌كند از چشمش يك قطره آب مي‌ريزد [و] در همان محدوده شبكه چشم خشك مي‌شود، اينها براي سيد الشهداء كافي نيست، اشك وقتي ريخت، از شبكه چشم گذشت، آمد به خدّ و گونه و از آنجا عبور كرد ريخت به دامن و عبور كرد اينها را مي‌گويند ‌«عبرات‌». اين به آدم صفا مي‌دهد حال مي‌دهد انسان را حسيني مي‌كند و انسان به بيگانه سر نمي‌سپارد؛ اين ذخيره‌اي است.
حوادث فراواني در كمين ماست! خيلي از مواقع است كه ما نمي‌دانيم چه چيزي مشكل‌گشاي ما بود؛ اينها ذخيره‌اند. ماييم و تلي از مجهولات [و] آنكه مشكل ما را حل مي‌كند همين ذخاير است. در عرض ادب به پيشگاه سالار شهيدان مي‌گوييم: «قتيل العبرات»[29]. اين ‌«قتيل العبرات‌» كه در زيارتنامه‌ها در مقتلها و اينها هست لطيف‌ترش در قرآن كريم در دو حالت هست: يكي مربوط به اهل معرفت است كه آنها گريه شوق دارند يكي مربوط به رزمنده‌هاست كه آنها هم گريه شوق دارند. فرمود يك عده رزمنده عازم جبهه‌اند و مي‌آيند به حضور تو، تو تداركات كافي نداري اينها را اعزام بكني: ﴿تَوَلَّوا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ﴾[30] (اين يك)؛ يك عده از اهل كتاب كه جزء راسخين در علم‌اند، وقتي آيات الهي را شنيدند و به حق پي بردند اشك شوق مي‌ريزند ﴿تَرَي أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ﴾[31] (اين دو). در اين دو آيه نفرمود اينها گريه مي‌كنند نفرمود دمع و اشكشان از چشم مي‌ريزد، فرمود چشم اينها از اشك مي‌ريزد. وقتي اشك زياد بود (يك)، و تمام شبكه و فضاي چشم را پر كرد (دو)، و اين دفعتاً ريخت سه، نشان مي‌دهد كه چشم دارد مي‌ريزد (اين چهار)؛ قرآن مي‌گويد چشم اينها مي‌ريزد.
اشاره به برخي مناسبتها و وقايع
حالا سه چهار مناسبتي بود ـ وقت هم متأسفانه دارد رو به پايان مي‌رود ـ بايد از اين عزيزاني كه جزء سربازان گمنام بودند خيلي تشكر كنيم و از ذات اقدس الهي توفيق اينها را مسئلت بكنيم كه اينها را بيش از پيش موفق بدارد و از طرفي هم الآن روشن شده است كه انفجار بمب در آرژانتين با دست صهيونيستها بوده است و گرامي‌داشت سالگرد شهادت علامه شهيد سيد عارف حسين حسيني(رضوان الله عليه) را هم بازگو مي‌كنيم و آنچه هم در اين ايام گذشت مبادا ـ خداي ناكرده ـ حواسها را متوجه جهات ديگر بكند! اساس كار را بر همين تقويت نظام و تأسيس اين قانون و حمايت از قانون قرار بدهيم تا ذات اقدس الهي به بركت انبيا و اوليا و عترت طاهرين اين نظام را به دست صاحب اصلي‌اش بسپارد!
پروردگارا! مراجع تقليد، مقام رهبري، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها را در سايه وليّ‌ات حفظ و حمايت بفرما!
بين ما و قرآنت لحظه‌اي جدايي نينداز!
مؤمنين را، شهدا را و امام راحل را مهمان انبيا قرار بده!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الأبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ مائده، آيهٴ 68.
[2] . سورهٴ مائده، آيهٴ 68.
[3] . سورهٴ بروج، آيهٴ 8.
[4] . بحار الانوار، ج 24، ص 261.
[5] . سورهٴ غافر، آيهٴ 83.
[6] . سورهٴ زخرف، آيهٴ 54.
[7] . سورهٴ زخرف، آيهٴ 54.
[8] . سورهٴ بقره، آيهٴ 129.
[9] . سورهٴ جمعه، آيهٴ 2.
[10] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 1.
[11] . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 113.
[12] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 164.
[13] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 235.
[14] . الكافي، ج 1، ص 459.
[15] . سورهٴ انبياء، آيهٴ 7.
[16] . سورهٴ سبأ، آيهٴ 28.
[17] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 197.
[18] . سورهٴ احزاب، آيهٴ 43.
[19] . سورهٴ احزاب، آيهٴ 56.
[20] . بحار الانوار، ج 25، ص 1.
[21] . بحار الانوار، ج 82، ص 279.
[22] . عوالي اللآلي، ج 4، ص 34.
[23] . عوالي اللآلي، ج 4، ص 34.
[24] . بحار الانوار، ج 25، ص 1.
[25] . سورهٴ بقره، آيهٴ 33.
[26] . سورهٴ بقره، آيهٴ 74.
[27] . نهج‌البلاغه، حكمت 473.
[28] . تهذيب الاحكام، ج 6، ص 113.
[29] . تهذيب الاحكام، ج 6‌، ص 113.
[30] . سورهٴ توبه، آيهٴ 92.
[31] . سورهٴ مائده، آيهٴ 83.
 


25/1/1390
عکس