عنوان: نمازجمعه (1373/06/18)
25/1/1390


خطبه اوّل:
فريب خورده و فريبكار بودن انسان گنهكار
به روز بودن سخنان اميرمؤمنان وشدت قرب آن حضرت با رسول اكرم
مواهب عظيم اخروي و شِكوه امام علي(عليه السلام) از دنيا زدگي و ذلت پذيري مردم
اشاره اميرمؤمنان(عليه السلام) به غفلت مردم و بيداري دشمن
وظيفه الهي رسول اكرم و اميرمؤمنان(عليهما السلام) در دفاع از دين
دفاع همه جانبه سيدالشهداء(عليه السلام) از حق و اقتداي امام خميني(قدس سره) به آن حضرت
آلودگي به شرك و هواپرستي با ارتكاب گناه
خطبهٴ دوم:
اعتقاد الهي شهيدان و تفاوت ايمان حاصل از علم حصولي با ايمان برآمده از فطرت الهي
بهره‌مندي از عنايات الهي در سايهٴ كمك به نيازمندان
خداي سبحان، تنها مؤثر در نظام خلقت
اهميت تفسير قرآن به قرآن با ذكر دو نمونه
خطر شديد و كيفر سنگين ربا
ذكر الله بودن نماز و بصيرت انسان در پرتو ذكر خدا
عنايت ويژه الهي به نونهالان به سبب فطرت پاك آنان
استقامت ملت ايران در پناه خداوند و بي‌پشتوانگي دشمنان
بي‌ثمري اجلاسهاي بين‌المللي و خيانت دولت مصر در اجلاس قاهره
قداست زن و چگونگي مشاركت شيطان در تكوين اولاد انسان
لزوم هشياري مسلمانان و اشاره به جنگهاي خونين داخلي در افغانستان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرءُ الي الله
فريب‌خورده و فريبكار بودن انسان گنهكار
سرّ اصرار كتاب و سنت بر تقوا اين است كه يك آدم غير متقي فريب مي‌خورد و نمي‌داند فريب‌خورده است و فريب مي‌دهد و نمي‌داند فريبكار است، چون امر بر خود او مشتبه است. بيان مطلب اين است كه ذات اقدس الهي سراسرِ پيامش حق است و صدق: ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ﴾[1]. اگر خدا حق محض است: ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾[2] ـ اين كلمه ﴿هُوَ﴾ با الف و لامي كه در ﴿الْحَقُّ﴾ آمده است مفيد حصر است [يعني] حق محض، اوست ـ اگر او حق محض است، از حق جز حق نيايد لذا در چند بخش قرآن كريم فرمود: ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ﴾. اين ﴿الْحَقُّ﴾ كه در سورهٴ «آل‌عمران» و «بقره» هست غير از آن ﴿الْحَقُّ﴾ است كه در سورهٴ «لقمان» هست كه ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾؛ آن حق محض است كه عين واجب است و اين حقي كه در سورهٴ «آل‌عمران» و «بقره» هست وصف فعل است.
به هر تقدير ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ﴾؛ هر جا حق است از خداست؛ خدا حق است و صدق [يعني] با ما راست مي‌گويد؛ مي‌گويد خدا را بپرستيد. شيطان كه سراب و ضلال است، باطل است و از او جز بطلان و فريب متوقَّع نيست؛ شيطان به يك ملحد يا تبهكار مي‌گويد تو آزادي، كسي را نپرست؛ همين عين فريب است؛ اينكه به يك ملحد يا تبهكار مي‌گويد تو آزادي، كسي را نپرست، همين وسوسه است همين القاي باطل است همين ﴿إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ﴾[3] است و همين شخص بنده شيطان است ولي فريب‌خورده است و نمي‌داند فريب خورد و تحت ولايت شيطان است: ﴿كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْديهِ إِلي عَذابِ السَّعيرِ﴾[4] كه در سورهٴ «حج» هست. خب چنين آدمي كه خود فريب خورد يعني برده شيطان است و خيال مي‌كند آزاد است، از او هم جز فريب چيزي نمي‌آيد لذا يك انسان معصيتكار هم فريب‌خورده است و هم فريبكار. اين گوشه‌اي از آن پيام خطبه نوراني نهج‌ البلاغه است كه در تتمه شرحش به اينجا رسيده‌ايم.
به روز بودن سخنان اميرمؤمنن و شدت قرب آن حضرت با رسول اكرم
وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) حرفش حرف روز است؛ چندين مناسبت از مناسبتهاي اين ايام در داخل و خارج كه در خطبه دوم به عرضتان مي‌رسد آنها را در كنار اين جمله‌هاي نوراني خطبه علوي بگذاريد ببينيد وجود مبارك امير(سلام الله عليه) حرف روز مي‌زند. ما معتقديم كه وجود مبارك علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه افضل صلوات المصلين) به منزله جان پيغمبر است؛ قوي‌تر از آن بياني كه پيغمبر درباره امام حسين(عليهم السلام) فرمود كه «حسينٌ مني و انا من حسين»[5] (قوي‌تر از آن) درباره علي‌بن‌ابي‌طالب آمده است.[6] خب اگر علي‌بن‌ابي‌طالب به منزله جان پيغمبر است ببينيم در اين خطبه چه مي‌گويد.
مواهب عظيم اخروي و شِكوه امام علي(عليه السلام) از دنيازدگي و ذلت‌پذيري مردم
اين خطبه بعد از جريان جنگ جمل و صفين و نهروان ايراد شده است يعني در اواخر عمر حضرت است كه بعد ديگر فرصتي پيدا نشد كه حضرت جنگ را ادامه بدهد و با جريان ابن‌ملجم ملعون به لقاي دوست شتافت. فرمود مشكل شما اين است كه مرگ را نابودي مي‌دانيد [و] شما بعد از مرگ را درست نشناختيد و باور نكرديد ؛ فرمودمگر شما مسكن نمي‌خواهيد مگر همسر نمي‌خواهيد ـ ديگر ساده‌ترين انسان مسلمان همين است [يعني] آسايش مي‌خواهد رفاه مي‌خواهد مسكن مي‌خواهد همسر مي‌خواهد نان مي‌خواهد لباس مي‌خواهد همه چيز مي‌خواهد ـ فرمود همه اين نعم به اضعاف مضاعف در بعد از مرگ آماده است فقط يك مختصر زحمت دارد. اگر فكرتان نازل است كه از پايين‌تر ديگر مسلمان نمي‌انديشد كه براي بهشت بجنگد خب همه اينها حاضر است و بين شما و رسيدن به آن نعم آماده كه ﴿أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ﴾[7]؛ ﴿وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ﴾[8]، فقط يك مقدار رنج دارد. اگر به مراحل بالاتر مي‌انديشيد و جزء اوحديّ از مسلمانها هستيد كه طوبي لهم و حسن مآب [اما] اگر مسلمان نازلي هستيد همه اينها آماده است منتها شما ذلت را بر عزت ترجيح داديد و باور نكرديد و دنيا را بر آخرت مقدم داشتيد: «أ﴿رَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ﴾[9] عَوَضاً و بِالذُّلِّ‏ّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً».
اشاره اميرمؤمنن(عليه السلام) به غفلت مردم و بيداري دشمن
آن ‌گاه فرمود: «تُكادونَ و لا تَكيدونَ ... لا يُنامُ عنكم و أنتم في غَفلَةٍ ساهون»؛ ديگران نقشه مي‌كشند شما بي‌تفاوتيد ديگران بيدارند شما در خوابيد. اين «و لا يُنام عنكم» را كه در اين خطبه آمده است، در آن فرازهاي نوراني نامه جداگانه‌اي كه براي مردم مصر نوشت مرقوم فرمود. در آن جريان نصب مالك اشتر وجود مبارك حضرت دو كار كرد: يكي عهدنامه‌اي براي مالك نوشت يكي هم يك نامه اختصاصي براي مردم مصر نوشت. در آن نامه كه براي مردم مصر نوشت مرقوم فرمود مبادا بگوييد ما فرمانده كل قوا چون علي داريم فرمانده لشگر چون مالك داريم، داشتن رهبر خوب يا فرمانده لشگر نيرومند يك طرف قضيه است بقيه درك مردمي و حضور عملي آنها در صحنه است؛ فرمود ‌«مَن نامَ لَمْ يُنَم عنه‌»[10] ـ اين از كلمات قصاري است كه در آن نامه مي‌درخشد ـ فرمود مردم اگر بخوابند دشمن بيدار مي‌تازد آنها كه نمي‌خوابند [و] نتيجه‌اش همين جريان بعد از نهروان است؛ فرمود: «تُكادونَ ولا تَكيدون .. لا يُنامُ عنكم وانتم في غفلة ساهون»؛ آنها نقشه مي‌كشند شما در خوابيد. مي‌بينيد اين حرفها حرفهاي روز است كه حالا در مناسبتهاي خطبه دوم مشخص مي‌شود كه جامعه اگر به خواب باشد بيگانه چگونه مي‌تازد؟
وظيفه الهي رسول اكرم و اميرمؤمنين(عليه السلام) در دفاع از دين
بعد فرمود: «انت فَكُنْ ذاك» ـ خطابات شَفَهي اختصاصي به مخاطبين آن روز ندارد آنچه را يك خطيب به عنوان خطاب شََفَهي مي‌گويد و با مردم شِفاهاً در ميان مي‌گذارد اگر قرينه‌اي آن را همراهي نكند مربوط به همه جوامع است ـ حضرت بعد از اينكه جريان را به مخاطبينش بازگو كرد فرمود: «انت فَكُنْ ذاك»؛ تو [اگر] مي‌خواهي اين باشي باش اما من جاي پيغمبر نشسته‌ام همان طوري كه ذات اقدس الهي به رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: ﴿لا تُكَلَّفُ إِلاّ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ﴾[11]؛ فرمود رسول من! وقتي كه ابلاغ كردي، دشمن صف بست و دين در كام خطر رفت، احدي اگر تو را ياري نكرد بر تو واجب است كه در صحنه باشي [، من هم همان طورم. خداوند به رسولش فرمود] تو مانند افراد عادي نيستي كه يك نفر در برابر بيست نفر، بعد ﴿اْلآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنْكُمْ﴾[12] كه يك نفر در برابر دو نفر (اين ‌طور نيست). فرار از زخف براي مسلمان عادي در صدر اسلام اين بود كه يك نفر بايد در برابر بيست نفر مقاومت بكند اگر بيشتر شد مُجاز است فرار كند، بعد ذات اقدس الهي تخفيف داد فرمود يك نفر در برابر دو نفر [اگر قرار بگيرد مُجاز به ترك صحنه است] كه اگر يك نفر در برابر يك نفر قرار گرفت ولو آن يك نفر نيرومند هم باشد فرار از جنگ حرام است؛ اما درباره رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) اين‌‌چنين كه نيست؛ فرمود اگر همه عليه تو صف ببندند و دوستان تو، تو را تنها بگذارند تو صحنه را ترك نكن: ﴿لا تُكَلَّفُ إِلاّ نَفْسَكَ﴾ البته ﴿وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ﴾؛ مؤمنين را به جهاد تشويق كن.
وجود مبارك امير(سلام الله عليه) دو پيام دارد يكي درباره بُرد شجاعت خود [و] يكي در معيار ارزيابي تكليف خود. در بُرد شجاعت سوگند ياد كرد كه «لو تَظاهَرَتِ العربُ علي قِتالي لما وَلَّيْتُ عنها»[13]؛ اگر همه رزمنده‌هاي عرب عليه من صف ببندند من فرار نمي‌كنم اين در بيان بُرد شجاعت خودش اما در مسئله تكليف در همين خطبه فرمود: «انت فَكُنْ ذاك»؛ تو مي‌خواهي دنيا را با آخرت معامله بكني بكن مي‌خواهي ذلت را بر عزت ترجيح بدهي بده اما من تا آخرين لحظه ايستادم؛ «انت فَكُنل ذاك»؛ تو هر كه هستي و در هر موقعيتي هستي مي‌خواهي رفاه‌طلب يا فرصت‌جو باشي باش ولي من صحنه را ترك نمي‌كنم. اين همان ﴿لا تُكَلَّفُ إِلاّ نَفْسَكَ﴾ است؛ چنين كسي مي‌تواند مشمول آيه سورهٴ «آل‌عمران» باشد كه ﴿وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ﴾[14].
دفاع همه جانبه سيدالشهداء(عليه السلام) از حق و اقتدايامام خميني(قدس سره)به آن حضرت
همين بيان را حسين‌بن‌علي فرمود كه فرمود: «لو لم يكن ملجأ و لا مأويٰ لما بايعتُ يزيدبن‌معاوية»[15]؛ فرمود اگر دنيا عليه من صف ببندد من صحنه را ترك نمي‌كنم؛ چنين كسي مي‌تواند امام معصوم باشد. در بين امتهاي آنها كسي مثل امام(رضوان الله عليه) باشد كه او را كويت راه نداد بعد امير كويت به آن روز سياه مبتلا شد كه شرق و غرب عالم به روي او بسته شد؛ پسر پيغمبر را راه نداد طولي نكشيد كه «ضربت عليه الذلة و المسكنة»، بعد [امام] فرمود دريا به دريا فرودگاه به فرودگاه كشتي به كشتي بروم حرفم را مي‌زنم؛ اينها مي‌توانند وارث انبيا باشند. [براي] اين هم دين‌شناسي لازم است و هم دين‌باوري لازم است و هم اينكه انسان بداند كه «اِرْم ببَصرِك اقْصَي القَوْمِ»[16] [يعني بداند كه] دشمن تا كجا صف بست. بعد هم هر انسان عاقلي يك لحظه خطر را تحمل مي‌كند براي سعادت ابد؛ اين تازه مربوط به متوسطين است! فرمود من صحنه را ترك نمي‌كنم شما هر كاري خواستيد بكنيد؛ اين مي‌تواند مشمول «عليٌ مني و انا من علي»[17] باشد و به جاي او بنشيند.
آلودگي به شرك و هواپرستي با ارتكاب گناه
ما اگر باتقوا نبوديم در هر كاري بايد بدانيم كه فريب خورديم و فريب داديم چون هيچ معصيتي نيست مگر اينكه خدا در آن لحظه كنار رفت و هوا خدا شد؛ هيچ گناهي بدون شرك نيست! حالا ما را مي‌بخشند و بزرگواري دارند حساب ديگري است [اما] آن‌كه عالماً و عامداً گناه مي‌كند يعني اينكه هواي خود را بر فرمان خدا مقدم مي‌دارد و او را دارد عبادت مي‌كند. اين ﴿أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ﴾[18] گاهي ملكه است گاهي حال؛ گاهي انسان دائماً هواپرست است مثل وثني و صنمي گاهي مقطعي هواپرست است. هيچ گناهي نيست مگر اينكه انسان در آن حالي كه عالماً و عامداً گناه مي‌كند هوا را بر خدا ترجيح داده است.
خدايا! لحظه‌اي ما را به حال خود ما وا نگذار!
امر فرج وليّ‌‌ات(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
بين ما و قرآن و عترت جدايي نينداز!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم
 


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف الصالح المهدي المنتظر افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
اعتقاد الهي شهيدان و تفاوت ايمان حاصل از علم حصولي با ايمان برآمده از فطرت الهي
آنچه در اين ايام گذشت و يا در پيش داريم بخشي به داخل كشور برمي‌گردد و قِسمي هم به خارج كشور. جريان هفده شهريور را داشتيم كه از مفاخر ديني اين مردم است! مرگ براي عده‌اي سهل است چون محبوبي را انتخاب كردند كه ايثار جان در برابر او آسان است. يك شهيد اول مي‌بيند بعد مي‌بخشد؛ همان طوري كه يك انسان به كام دريا رفته اول خدا را با دل مي‌بيند بعد مي‌طلبد، يك مشتاق شهادت اول مي‌بيند بعد نثار مي‌كند. اين درس و بحث مدرسه براي اسكات يا تسكين موقّت خود آدم يا ردّ شبهات ديگران خوب است و چاره‌اي هم جز اين نيست كه مردم را با برهان و با ادله عقلي و نقلي با معارف آشنا كنيم اما مي‌دانيد اينها همه مفهوم‌اند و از مفهوم كاري ساخته نيست.
آدم بايد دو كار بكند: يك «عقد» داشته باشد و يك «عقيده». «عقد» آن است كه در همين كتابهاي حوزوي مي‌خوانيم؛ بين موضوع و محمول آن رابطه وثيق باشد [آن‌گاه] حرف وقتي مستدل و برهاني شد آن قضيه را مي‌گويند «عقد» چون بين موضوع و محمول گره خورده و گره صحيحي خورده [يعني] قضيه‌اي است حق و مطابق با واقع. اين را حوزه و دانشگاه مي‌تواند تأمين كند يعني علم را [كه] اين «عقد» است به اصطلاح. گرهي كه بين موضوع و محمول خورده علم را فراهم مي‌كند [اما] اين مشكلي را حل نمي‌كند؛ گره ديگري بين جان آدمي با محتواي آن قضيه بايد برقرار بشود كه اين گره دوم را مي‌گويند «عقيده». آن‌كه عالِم است ولي عادل نيست و دستش در گناه مي‌لرزد، آن «عقد» را دارد ولي «عقيده» را ندارد يعني وقتي سخنراني مي‌كند كتاب مي‌نويسد درس مي‌گويد و بحث مي‌كند، رابطه موضوع و محمول را خوب و مستدل تحليل مي‌كند؛ ولي مفاد آن قضيه و آن «عقد» با جانش گره نخورد واو معتقد نشد. هر كاري كه ساخته است از آن «عقيده» ساخته است يعني از آن ايمان. اين ايمان گاهي محصول آن علمهاي حصولي و موضوع و محمول است كه از بيرون آمده [يعني] انسان از استاد درسي شنيده يا كتابي را خوانده مثل استخري كه از بيرون آن را پر از آب كرديم؛ يك وقت است از زبان فطرت شنيده مثل چشمه‌اي كه از درون جوشيده. چشمه را كه ديگر لازم نيست مثل حوض و استخر كسي از بيرون آب بريزد. آنچه اساس كار است آن چشمه است [اگر] نشد استخر و حوض [و اگر] نشد عطش و مرگ! شهيد ولو درس نخوانده باشد مثل آن چشمه‌اي كه از درون مي‌جوشد با آن سرمايه الهي اول مي‌بيند بعد نثار و ايثار مي‌كند و براي او گواراست. عزيزان هفده شهريور اين‌‌چنين بودند چون اينها اجساد پاره پاره شده ديگران را مي‌ديدند و بعد به نفع انقلاب اسلامي و رهبري امام شعار مي‌دادند و به استقبال گلوله مي‌رفتند كه ارواح اينها ـ ان‌شاء‌الله ـ با شهداي كربلا محشور باشد و خانواده‌هاي معظم اين شهدا مانند ساير شهدا مأجور و مصاب باشند!
بهره‌مندي از عنايات الهي در سايه كمك به نيازمندان
هفته تعاوني را داشتيم كه اميدواريم بخش اساسي اين تعاون به سود مستمندان باشد! به متمكنين ايران عرض مي‌كنم اگر مي‌خواهيد فرزندانتان سر از كميته امداد در نياورند به مستمندان برسيد! ﴿وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّيَّةً ضِعافًا خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ﴾[19]؛ فرمود اگر مي‌خواهيد با بچه‌هاي شما با ايتام شما با صغار شما با ذراري شما مهرباني بشود، به مستمندان بينواي فقير و يتيم رحم كنيد و با ايتام ديگران از در مدارا وارد بشويد وگرنه همين هست! در يكي از سفرهاي جنگي ظاهراً وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود به ضعيفان برسيد: «و هل تنصرون الا بضعفائكم»[20]. شما پشت‌سر هم مي‌گوييد امداد غيبي اما ديگر نمي‌دانيد اين دعاي «كميل» بود دعاي «توسل» بود دعاهاي ديگر بود مناجات بود زمزمه‌ها بود كه اثر كرد [و] رسيدگي به بينوايان بود كه اثر كرد.
خداي سبحان، تنها مؤثر در نظام خلقت
ذات اقدس الهي اول به مردم بها مي‌دهد بلكه قدري اينها را سرگرم كند ـ مثل اينكه همه ما در سخنها اين‌‌چنين مي‌گوييم كه مادامي كه مردم در صحنه‌اند مادامي كه رهبر هوشيار داريم؛ از اين حرفهاي ابتدايي مي‌زنيم ـ قرآن اين حرفها را هم دارد؛ فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾[21]؛ پيامبر! خدا و مؤمنين براي تو كافي هستند مادامي كه خدا با توست و مادامي كه مؤمنين با تو هستند تو موفقي [اما] بعد ذات اقدس الهي پرده برمي‌دارد فرمود مبادا بگوييد خدا و مردم؛ خدا و خلق خدا؛ خدا و ملت! مواظب زبانهايتان باشيد مواظب گفته‌هايتان باشيد ممكن است ـ خداي ناكرده ـ همين گفته‌ها و نوشته‌ها ملكه بشود بعد باور كنيد كه آنچه در عالم مؤثر است دو چيز است يكي خدا و يكي ملت! اين ‌طور نگوييد و با مردم هم راست بگوييد، اگر راست بگوييد براي مردم شيرين‌تر از اين تعارفات است. ذات اقدس الهي پرده برمي‌دارد مي‌فرمايد پيامبرا! اينكه من گفتم خدا و مردم نه اينكه مردم در عَرض و عِدل خدايند [بلكه] ﴿هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ﴾[22]؛ فرمود امدادهاي غيبي، سپاه و ستاد خداست دلهاي مردم به دست خداست خدا مردم را نسبت به تو علاقه‌مند كرده است. ببينيد اين حرف چقدر شيرين است! هم توحيد ناب است هم مردمي كه نظام و رهبر را تأييد مي‌كنند مي‌فهمند كه دلهاي آنها اگر به سمت رهبر و نظام است به فرمان خداست؛ اين حرف خيلي عالي است! آن‌ گاه مردم شاكرند كه زمام دل را به دلدار داده‌اند و به بيگانه نداده‌اند.
اين خليل حق است كه به خدا عرض مي‌كند: ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ﴾[23]؛ عرض مي‌كند خدايا! دلهاي مردم كه به دست توست [و] هيچ كس مالك دل نيست حتي خود مردم، تو اگر مالك دلهايي اين دلها را به سمت كعبه و اولاد من متوجه كن؛ ﴿فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ﴾ آن‌ گاه ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا﴾[24]. ‌«مودّت‌» بالاتر از «محبت» است؛ ثبات در محبت را مي‌گويند «وداد». اگر كسي دوست اهل بيت بود و دوستي اهل بيت را داشت اين مزد پيغمبر را نداد؛ محبت اهل بيت(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) اين اجر رسالت نيست [بلكه] مودت اهل‌بيت [و] آن محبت راسخه دلنشين [و] ثبات در محبت، مزد رسالت است كه ﴿لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي﴾[25] و آن در امتثال احكام اينها معلوم مي‌شود. به هر تقدير اگر كسي مسلمان و متدين بود دلهاي مردم را ذات اقدس الهي به سمت او متوجه مي‌كند؛ دلهاي مردم مي‌شود سربازان خدا. خب كدام موحّد است كه خوشحال نشود كه فرمانده كل دلها خداست و با فرماندهي خدا او دارد نظام را حمايت مي‌كند؟! ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾[26] ولي بدان ﴿هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ﴾. گاهي با يك مقدار شن مسئله جنگ احزاب را حل مي‌كند گاهي با باران حل مي‌كند گاهي با خَسف حل مي‌كند گاهي هم با حضور مردمي حل مي‌كند.
اهميت تفسير قرآن به قرآن با ذكر دو نمونه
بعدها وقتي در اين آيه مفسرانِ ناب تأمل كردند گفتند پس در آن آيه بايد طور ديگر بينديشيم؛ معنايش آن خواهد بود كه ‌«يا ايها النبي حسبك و حسب من اتبعك من المؤمنين الله‌». يك وقت انسان اين ﴿مَن﴾ را عطف بر ﴿اللهِ﴾ مي‌گيرد[27]؛ يك وقت مي‌فرمايد عطف بر كاف است [و] ديگر به اين فكر نيست كه ابن‌هشام در مغني چه گفت! ‌«از شافعي نپرسند امثال اين مسائل‌‌‌»؛ او در حدّ فهم خود مغني را تنظيم كرده است. از اين معارف در قرآن كريم فراوان داريم كه انسان مقداري كه جلوتر رفت به اين فكر نيست كه حالا ضمير را به چه برگرداند، به اين فكر است كه قرآن، خود را چگونه تفسير مي‌كند. مي‌بينيد ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكينًا وَ يَتيمًا وَ أَسيرًا﴾[28]؛ خيليها اين ضمير را به طعام برگرداندند يعني اهل بيت(سلام الله عليهم اجمعين) با اينكه خود محتاج به طعام بودند و علاقه‌اي به اين غذا داشتند مع ذلك در راه خدا انفاق كردند كه اين تفسير خوبي است اما وقتي دوباره انسان به قرآن مراجعه مي‌كند مي‌بيند اهل بيت جزء مقرَّبين‌اند و اين آيه دارد درباره ابرار سخن مي‌گويد ‌[و] مقرَّب، محبوبي جز خدا ندارد ولو در حال گرسنگي و عطش، اگر اين‌‌چنين است اين ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ را به الله برمي‌گرداند نه به طعام چون ‌«يطعمون الطعام علي حب الله مسكيناً و يتيماً اسيراً‌»، چون مقرَّب، قلبش به حبّ خدا متيَّم است و قلبش طبق بيان امام سجاد(عليه السلام) در مناجات ‌«ابوحمزه ثمالي‌»، «ان تملأ قلبي حبّاً لك و خشية منك» است [و] اگر قلبي لبريز از محبت حق بود جا براي محبت طعام و شراب نمي‌ماند. به هر تقدير بار سوم بار چهارم كه شما به همين آيه برگرديد مي‌بينيد مطالب نوتر و تازه‌تري به شما ارائه مي‌كند. هفته تعاون اين‌‌چنين باشد!
خطر شديد و كيفر سنگين ربا
هفته بانكداري است؛ بانكها به اين سمت حركت كنند: پرهيز از ربا! خواه فاكتورهاي جعلي مسئولين بانك خواه فاكتورهاي جعليِ وام‌گيران مردمي. ربا بالأخره «سُحت» است. اين بيان نوراني را شاگردان ائمه(عليهم السلام) در حضورشان به اينها عرض مي‌كردند؛ به ائمه(عليهم السلام) مي‌گفتند ما در برابر فرمان شما به قدري تسليم هستيم كه اگر يك سيب را در حضور ما به دو قسمت تقسيم بكنيد بگوييد اين نصف حلال است آن نصف حرام ما اطاعت مي‌كنيم[29]؛ ما اگر تابع معصوميم راهش اين است. با فاكتور جعلي نه بانك از ربا نجات پيدا مي‌كند نه مردم. مردم بدانيد ربا «سُحت» است! حرام را گفتند حرام براي اينكه انسان را محروم مي‌كند، بسيار خوب يعني انسان محروم است [اما] از چه چيزي محروم است؟ از خيلي از خيرات محروم است. شما مي‌دانيد اين درختهايي را كه پوست مي‌كنند كه خشك بشود اين را چه مي‌گويند؟ پوست آدم را ربا مي‌كند؛ رشوه اين است ربا اين است. حالا اگر نظام ـ خداي ناكرده ـ به اين سمت حركت كند، بشرح ايضاً [همچنين]؛ نه با صورت‌سازي حرام، حلال مي‌شود نه با صورت‌بازي، آن استيصال و سُحت دگرگون مي‌شود. پوست آدم‌ رباخوار و رشوه‌خوار و حرام‌خوار را خدا مي‌كند.
«سحيت» هم مثل «سحيق» گاهي همين معنا را مي‌دهد ـ شما در اين داروخانه‌ها مي‌بينيد آن پودرها را مي‌گويند «مسحوقات»؛ سحيق يعني پودرشده ـ فرمود: ﴿فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوي بِهِ الرِّيحُ في مَكانٍ سَحيقٍ﴾[30] يعني جايي او را مي‌اندازد كه او را پودر مي‌كند مثل آرد؛ اين حال را هم «سحيق» مي‌گويند هم «سحيت»؛ «اسحات» هم به همين معناست فرمود زندگي شما را مثل آرد مي‌كند؛ حرام ربا رشوه اين‌‌چنين است مسحوتتان مي‌كند به فكر خود باشيد! حالا هفته تعاوني است هفته بانكداري است صدها كار خير كردند [و] اگر در لا به لايش چهار تا كار اشتباه است اميدواريم كه اين اشتباهات تكرار نشود نه از مسئولين و نه از مردم! مردم مواظب باشيد با حرام و فاكتورسازي هرگز انسان به مقصد نمي‌رسد! بيان نوراني سالار شهيدان(سلام الله عليه) اين بود كه «مَنل حاوَلَ امراً بمعصية الله كانَ اَفْوَتَ لِما يَرجو و اسرع لِمَجيءِ ما يَحْذَرُ»[31] يعني بدانيد هرگز هدف وسيله را توجيه نمي‌كند [و] اگر كسي بخواهد از راه گناه به جايي برسد، زودتر به چاه سقوط مي‌افتد.
ذكرالله بودن نماز و بصيرت انسان در پرتو ذكر خدا
مسئله ديگري كه در داخل ايران بود دو پيام و ديدار از مقام معظم رهبري بود: يكي درباره نماز بود يكي هم در روز چهارشنبهٴ‌ گذشته. مردم! نماز را گرامي بداريم [كه] ياد خداست؛ بهترين ياد و بارزترين ياد خدا نماز است. اين سورهٴ مباركهٴ «جمعه» كه خواندنش در ركعت اول نماز جمعه مستحب است يعني افضل فردَي الواجب است، اين است كه ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلي ذِكْرِ اللّهِ﴾[32]؛ نفرمود ‌«فاسعوا اليها‌» با اينكه اگر ضمير مي‌آورد آسان‌تر بود؛ يك اسم ظاهر آورد تا به ما بفهماند كه همه نمازها مخصوصاً نماز جمعه ‌«ذكرُ الله‌» است (اين صغراي قياس). كبرا هم در سورهٴ «بقره» و جاي ديگر آمده است كه ﴿فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ﴾[33] مي‌بينيد فرمودشما به ياد خدا باشيد خدا به ياد شماست. ما را قرآن از بني اسرائيل و امثال آنها بالاتر آورده كه به ما بفرمايد ﴿اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ﴾[34]، فرمود به فكر نعمت نباشيد كه خدا به شما نعمت داد [زيرا] اين حد متوسط ايمان است، به فكر ولي‌نعمت باشيد. خب حالا اگر كسي به ياد خدا بود چه مي‌شود؟ خدا به ياد اوست: ﴿فَاذْكُرُوني أَذْكُرْكُمْ﴾. اگر خدا به ياد آدم بود چه مي‌شود؟ فرمود اگر خواستيد بفهميد خدا به ياد آدم بود چه مي‌شود، ببينيد اگر خدا به ياد آدم نبود چه مي‌شود تا آن گاه ارزش ذكر حق را بدانيد؛ خدا اگر كسي را فراموش بكند ـ با اينكه ﴿وَ مَا كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾[35]؛ خدا كه فراموشكار نيست: ﴿لاَّ يَضِلُّ رَبِّي وَلاَ يَنسَي﴾[36]؛ اين از صفات سلبي حق است ـ او چه مي‌شود؟ خب كور مي‌شود. اين تأويل و تحليل سورهٴ «طه» را قرائت بفرماييد كه بعضي در قيامت كورند مي‌گويند: ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصيرًا﴾[37] خدا مي‌فرمايد كه ﴿كَذَلِكََ اَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسي﴾[38]؛ فرمود آيات الهي ما آمده تو فراموش كردي، امروز هم فراموش مي‌شوي. معلوم مي‌شود اگر كسي فراموش‌شده است يعني خدا او را فراموش كرد يعني از نظر لطف دور داشت، او كور است. قيامت ظرف ظهور اين حقايق است نه ظرف حدوث اين حقايق؛ كوري در آنجا معلوم مي‌شود. اينكه فرمود: ﴿صُمُّ بُكْمٌ عُمْيٌ﴾[39] يعني الآن كورند نه در قيامت؛ منتها در قيامت معلوم مي‌شود. خب حالا اگر فراموش كردن خدا مايه كوري است، ذكر خدا مايه بصير شدن است. چه نعمتي بالاتر از اين كه انسان كور نميرد بينا باشد و بينا زندگي كند و بينا بميرد و بينا محشور بشود؟! اگر بينا محشور شد مي‌دانيد چه مي‌بيند؟ تنها سخن از حور و قصور نيست، چيزي را مي‌بيند كه ديگران محجوب‌اند كه ﴿كَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ﴾[40] به هر تقدير اين پيام ايشان درباره نماز براي همه سودمند بود؛ اميدواريم كه همه مردم اين اصل را رعايت كنند مخصوصاً آموزش و پرورش، نوسالان و جوانان را به نماز وادار كنند كه از خطر تهاجم فرهنگي برهند!
عنايت ويژه الهي به نونهالان به سبب فطرت پاك آنان
عزيزان و دست‌اندركاران آموزش و پرورش اين پيام را به سمع نوسالان و جوانان برسانند كه طبق روايتي ذات اقدس الهي فرمود من نوسالها و جوانها را دوست دارم اين خدا فرمود من اطفال را و اين نوسالها را دوست دارم چون اينها قريب العهد بالفطرت هستند. نوجوانان! بدانيد شما محبوبان خداييد، خود را با يك عكس با يك ويدئو با يك فيلم مبتذل نفروشيد! اگر كسي عزيز نزد خدا بود كه خدا فرمود من اطفال را دوست دارم چون اينها قريب العهد بالفطرت هستند، اين را آلوده نكنيد و بزرگان از روحانيت حتماً اصرار داشته باشند كه نماز جماعت را در مدارس برگزار كنند كه هيچ مدرسه‌اي بدون امام جماعت نباشد! اين مربوط به نماز.
استقامت ملت ايران در پناه خداوند و بي‌پشتوانگي دشمنان
بيان سودمند ديگري كه از مقام معظم رهبري در چهارشنبه ملاحظه فرموده‌ايد اين بود كه ايران مُجدّانه بر اصول اوليه خود ايستاده است؛ اين حرف همه موحّدان عالم است! بيگانه بداند كه انسان به سنگري تكيه كرده است كه بدون آن سنگر سنگري نيست: ﴿وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾[41]؛ به تعبير ﴿لَنْ أَجِدَ﴾[42] و﴿لَنْ تَجِدَ﴾ در قرآن كريم آمده است يعني پناهگاهي غير از خدا نيست [و] سنگري و لَحدْ و لَحَدي غير از لطف حق نيست. خب اگر دو گروه در جنگ باشند يكي سنگر داشته باشد يكي سنگر نداشته باشد، يقيناً سنگردارها پيروزند؛ اين غرب بداند ملتحد ندارد: ﴿وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾ و شما عزيزان داريد اين را. ايران ايستاده است بر مواضع اصولي‌اش!
بي‌ثمري اجلاسهاي بين‌المللي و خيانت دولت مصر در اجلاس قاهره
آنچه در خارج از ايران مي‌گذرد كه بي‌ارتباط با ايران نيست، يكي اجلاس بين المللي پاكستان است كه متأسفانه تا كنون از اين اجلاسهاي بين المللي فراوان منعقد شد ولي كمتر اثر گذاشت؛ هنوز افغان در آتش مي‌سوزد هنوز فلسطين اشغالي غارت مي‌شود هنوز الجزاير آن‌چنان است كه انتخاباتش به رسميت شناخته نشد و آزادمردان همچنان اعدام مي‌شوند هنوز بوسني روزانه ويران مي‌شود و آواره تحويل مي‌دهد؛ از اين اجلاسها چه سود؟! اجلاس بين المللي ديگر در قاهره است و ما ادراك ما القاهره! اين به ظاهر مسلمان دارد پيام استكبار و صهيونيسم را مي‌رساند كه در جريان جمعيت و توسعه، بي بند و باري و آزادي غريزه را جزء پيش‌نويس قطعنامه قرار بدهند بعد در شورا تصويبش كنند بعد بگويند اين حرفي است دنياپسند؛ مسئله سقط جنين را مسئله بي بند و باري را!
قداست زن و چگونگي مشاركت شيطان در تكوين اولاد انسان
آنها نمي‌دانند كه زن بسيار مقدس است و حرث و بوستان است، خيال مي‌كنند زن ميدان فوتبال است تا هر كه بخواهد بازي كند! دين مي‌گويد: ﴿نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ﴾[43]؛ چقدر اين كتاب شيرين است! مبادا زن و شوهر به عنوان نر و ماده با هم زندگي كنند [بلكه] به عنوان دو مقدمه كه يك نتيجه را به همراه دارد به سر ببرند! اصولا دنيا كه مزرعه آخرت است در مزرعه مگر چه مي‌كنند؟ جلالت زن اين است. اين را جوانها بدانند آنها كه تازه متأهل شده‌اند بدانند كه اگر جواني ـ خداي ناكرده ـ چشمش به نامحرم افتاد، براي تأمين غريزه نامحرم ديدن با عيال خود در كنار خانه به سر بِبُرد و همان صورت نامحرم را در حين هم بستر شدن در ذهن داشته باشد اينجاست كه ﴿وَ شارِكْهُمْ فِي اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ﴾[44] مصداق پيدا مي‌كند! در اينجا ذات اقدس الهي به شيطان دستور مي‌دهد تو هم مانند او بر كنار آن بستر، ثالثِ ثلاثه باش؛ آن بچه دو پدر دارد طبق بيان نوراني اين آيه قرآن كه فرمود شيطان شريك پيدايش آن نطفه است! اين تنها اختصاص به مسائل مالي ندارد درباره مال گفتند اگر مالي مخمَّس نشد [و] كسي خمس مال را نداد [و] با عين مال غير مخمَّس ـ نه با ذمه، با عين مال غير مخمَّس ـ زني را به عقد در آورد و عين مال غير مخمَّس را مهريه زن قرار داد اين نكاحش سفاح است و بمنزلة الزنا! خب همه اين راهها را كه به ما گفتند؛ ﴿وَشَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَالأوْلاَدِ﴾. گاهي انسان شريك پيدا مي‌كند در مال، آن را مي‌فهمد؛ اما شريك در فرزند را نمي‌فهمد؛ اين فرزند، شيطان‌زاده است.
لزوم هشياري مسلمانان و اشاره به جنگهاي خونين داخلي در افغانستان
اين حرف را خواستند استكبار جهاني و صهيونيستها در اجلاس بين المللي قاهره كه به ظاهر مسلمان است در پيش‌نويس قطعنامه بنويسند حالا معلوم شد خطبه نوراني علي(صلوات الله و سلامه عليه) كه فرمود: «لا يَنامُ عنكم و انتم في غفلَةٍ ساهون»[45] حرف روز است؟ فرمود ديگران بيدارند شما خوابيد. نبايد ما بدانيم چه مي‌گذرد در جهان؟ خب پس فردا اينكه تصويب شد ديگري اگر به اين مصوَّبهٴ سازمان ملل عمل نكرد تحريم اقتصادي مي‌شود تحريم سياسي مي‌شود انزواي سياسي دارد همين بلاهايي كه در مي‌آورند. آدم بايد حرفش را بزند: «الساكتُ عن الحقِّ شيطانٌ اخرس»[46]. به هر تقدير اين هم كار سازمان ملل از آن طرف هم كشتار بي‌رحمانه داخلي در كابل هست كه در طي اين چهارده سال گفتند كم نظير است اين ‌طوري كه به جان مسلمانها افتادند! اين نيست مگر اينكه اگر كسي از ذات اقدس الهي بِبُرد و از قرآن و عترت فاصله بگيرد، اين‌‌چنين مي‌شود. حالا داشتن يك رهبر روحاني فقيه وليّ، قدرش در اين‌گونه از مواقع معلوم مي‌شود!
پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، امر فرج وليّ‌‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
تو را به مجد و عظمتت قسم، نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع عظام، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه وليّ‌‌ات حفظ و حمايت بفرما!
تو را به مجد و عظمتت قسم، كيان اسلامي را در سراسر جهان بشريت حفظ بفرما!
خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار و صهيونيسم و منافقان را به خود آنها برگردان!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، احيا و امواتشان، علما، مؤلفان، شهدا، شهداي هفده شهريور و امام راحل (همه) را مهمان انبيا و اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) قرار بده!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
لحظه‌اي ما را به حال خود ما وا نگذار!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ بقره، آيهٴ 147؛ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 60.
[2] . سورهٴ حج، آيهٴ 6؛ صوره لقمان، آيهٴ 30.
[3] . سورهٴ انعام، آيهٴ 121.
[4] . سورهٴ حج، آيهٴ 4.
[5] . بحار الانوار، ج 43، ص 271.
[6] . ر . ك: سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 61؛ ﴿... وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ﴾.
[7] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 133.
[8] . سورهٴ شعراء، آيهٴ 90.
[9] . سورهٴ توبه، آيهٴ 38.
[10] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 62.
[11] . سورهٴ نساء، آيهٴ 84.
[12] . سورهٴ انفال، آيهٴ 66.
[13] . نهج‌البلاغه، نامهٴ 45.
[14] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 61.
[15] . بحار الانوار، ج 44، ص 329.
[16] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 11.
[17] . بحار الانوار، ج 26، ص 3.
[18] . سورهٴ جاثيه، آيهٴ 23.
[19] . سورهٴ نساء، آيهٴ 9.
[20] . بحار الانوار، ج 19، ص 270.
[21] . سورهٴ انفال، آيهٴ 64.
[22] . سورهٴ انفال، آيهٴ 62.
[23] . سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 37.
[24] . سورهٴ مريم، آيهٴ 96.
[25] . سورهٴ شوري، آيهٴ 23.
[26] . سورهٴ انفال، آيهٴ 64.
[27] . اشاره به آيهٴ 64 از سورهٴ انفال.
[28] . سورهٴ انسان، آيهٴ 8.
[29] .
[30] . سورهٴ حج، آيهٴ 31.
[31] . الكافي، ج 2، ص 373.
[32] . سورهٴ جمعه، آيهٴ 9.
[33] . سورهٴ بقره، آيهٴ 152.
[34] . سورهٴ بقره، آيهٴ 40.
[35] . سورهٴ مريم، آيهٴ 64.
[36] . سورهطه، آيهٴ 52.
[37] . سورهٴ طه، آيهٴ 125.
[38] . سورهٴ طه، آيهٴ 126.
[39] . سورهٴ بقره، آيهٴ 18.
[40] . سورهٴ مطففين، آيهٴ 15.
[41] . سورهٴ كهف، آيهٴ 27.
[42] . سورهٴ جن، آيهٴ 22.
[43] . سورهٴ بقره، آيهٴ 223.
[44] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 64.
[45] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 34.
[46] . فقه السنة، ج 2، ص 611.
 


25/1/1390
عکس