عنوان: نمازجمعه (1373/07/29)
25/1/1390


خطبهٴ اول:
حيوان شمردن انسانها توسط شيطان
شكوهٴ اميرمؤمنان(عليه السلام) از نافرماني سپاهيان خويش در ماجراي حكميت
سند صحيح و دلالت روشن خطبهٴ 35
خطبهٴ دوم:
اهميت تقوا و ‌«‌صديقه شهيده» ناميدن حضرت فاطمه توسط امام كاظم(عليهما السلام)
لزوم بهره‌گيري از شروح مختلف اصول كافي
نزول جبرئيل بر حضرت فاطمه زهرا(عليهما السلام) و تفاوت حزن اولياي الهي با اندوه ديگران
لزوم بررسي چگونگي نزول جبرئيل بر حضرت فاطمه(عليها السلام)
شهامت صديقه طاهره(سلام الله عليها) در برابر خليفه دوم و دعاي حاكمانه آن حضرت
مستجاب الدعوه بودن صديقه طاهره و سرّ غسل دادن آن حضرت توسط امير مؤمنان(عليهما السلام)
شاهدي بر دفن پيكر مطهر فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در خانه آن حضرت
امكان استفاده فقهي و اصولي از ادعيه و زيارات و چگونگي حجت اجماع با بهره از بيان اميرمؤمنان(عليه السلام)
سرّ همانندي اندوه اميرمؤمنان در رحلت رسول اكرم و شهادت فاطمه زهرا(عليهم السلام)
نزول فيوضات الهي در پرتو تقوا و رويگرداني از دنيا
زنده وارد شدن شهيد به برزخ و آگاهي او از احوال بازماندگان
اشاره به برخي از وقايع منطقه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
حيوان شمردن انسانها توسط شيطان
دشمن قسم‌خورده انسان از تقوا مي‌ترسد. چيزي نيست يا كسي در عالم نيست كه خدا را به عظمت نشناسد حتي شيطان! او سوگند ياد كرد گفت به عزت تو من اينها را فريب مي‌دهم: ﴿فَبِعِزَّتِكَ َلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ﴾[1]. مي‌دانيد كه اين دشمني كه به خدا قسم خورد كه ما را فريب بدهد با ما معامله حيوان مي‌كند نه انسان؛ هرگز شيطان ما را انسان نمي‌داند. آن تعبيرات ﴿َلأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ﴾[2] ﴿وَ َلأُغْوِيَنَّهُمْ﴾[3] ﴿وَ َلآمُرَنَّهُمْ﴾[4] ﴿وَ َلأُضِلَّنَّهُمْ﴾[5] تعبيرات فرعي شيطان است؛ دو تعبير رسمي در قرآن از او آمده است كه با ما معامله انسان نمي‌كند [كه] يكي طرح خود شيطان است [و] يكي گزارش ذات اقدس الهي. شيطان طبق آيه سورهٴ «اسراء» به ذات اقدس الهي عرض كرد: ﴿َلأَحْتَنِكَنَّ ذُرّيَّتَهُ﴾[6]؛ گفت من احتناك مي‌كنم ذريه آدم را. آن راكب كه بر اسب سوار است ولگام اسب را و افسار اسب را دارد، مي‌گويند اين اسب را احتناك كرد يعني حنكش را بست و در اختيار خود گرفت؛ اين كار مربوط به سواره‌كار است. گفت من بر گُرده بني آدم سوار مي‌شوم دهنه مي‌زنم افسار مي‌گذارم افسار آنها به دست من است، بخواهم سوار بشوم آزادم بخواهم [با او] بار حمل كنم آزادم. او تا احتناك نكرد رها نمي‌كند؛ با ما معامله انسان نمي‌كند. در پايان سورهٴ «مجادله‌» ذات اقدس الهي گزارشي داد كه نشان مي‌دهد شيطان با بشرِ گمراه معامله حيوان مي‌كند نه انسان؛ ذات اقدس الهي در اين باره فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ﴾[7] كه بر خلاف لغت منتها طبق فصاحت قرآن ﴿اسْتَحْوَذَ﴾[8] به كار رفت. آن استخوان پشت شتر را مي‌گويند ‌«حاذ‌» ـ با حاي جيمي و ذال اخت الدال ـ اين دو قسمت ران شتر را هم مي‌گويند ‌«حاذ‌» و ‌«حاذَيَيْن‌» ساربان براي اينكه شتر بهتر سواري بدهد يا بيشتر بار ببرد، حاذِ شتر را يا حاذَيَيْن آن‌ را مي‌زند [يعني] يا پشتش را يا دو پهلو و پاها و رانهاي او را چنين كاري را مي‌گويند ‌«اسحوذ الْجَمّال علي الْجَمَل‌». گزارش ذات اقدس الهي اين است كه شيطان استحواذ كرده [و] اينها را مثل شتر سواري يا باري پشتشان را زده و به رانهاي اينها آسيب وارد كرده تا از اينها سواري بگيرد يا بر اينها باري تحميل كند. ديگري هم هست كه شيطان با ما معامله انسان نمي‌كند، ماييم و اين دشمن مبين: ﴿إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوُّ مُبينٌ﴾[9]. اگر در اين جبهه باختيم، ﴿كَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[10] خواهيم شد و تنها راه رهايي از اين مرحله تلخ، پرهيز از گناه است. گفتند تقوا را در نمازهاي جمعه بازگو كنيد تا در خطيب اثر كند (اولاً) و در مستمع بي‌اثر نباشد (ثانياً‌)
شكوهٴ اميرمؤمنان(عليه السلام) از نافرماني سپاهيان خويش در ماجراي حكميت
در سي و پنجمين خطبه نهج‌البلاغه بعد از جريان تحكيم مرموزانه دشمنان داخل و خارج، وجود مبارك امير بيان(عليه السلام) سخني دارد. آغازش حمد خداست: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ إِنْ أتَي الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَ الْحدَثِ اَلْجَليلِ»؛ عرض مي‌كند خدا را شكر گرچه روزگار به كام ما نبود و حادثه تلخي را بر ما تحميل كرد. بعد شهادت به وحدانيت حق و رسالت رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) مي‌دهد آن‌ گاه مي‌فرمايد: «أَمَّا بَعْدُ؛ فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الُْمجَرَّبِ تُورِثُ الْحَسرَةَ وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ. وَ قَدْ كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ فِي هذِهِ الْحُكُومَةِ أَمْرِي وَ نَخَلْتُ لَكُمْ مَخْزُونَ رَأْيِي لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أمْرٌ! فَأَبَيْتُمْ عَلَيَّ إِباءَ الُْمخَالِفيِنَ الْجُفَاةِ وَ الْمُنَابِذِين الْعُصَاةِ حَتَّي ارْتابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ»؛ فرمود مخالفت كردن با آن نصيحت‌كننده مهربان و عالِم كار‌آزموده حسرت‌آور است؛ من عالمِ مجرَّبم و در اين مسائل سياسي، تجارب زيادي آموختم و اندوختم؛ من در جريان اصل تحكيم و انتخاب حكم (بر فرض پذيرش تحكيم) اظهار نظر كردم و مخالف بودم و شما در برابر رأي من آن‌چنان مخالفت كرديد كه موضع گرفتيد و تنها مخالف علمي نبوديد؛ «عَلَيَّ إِباءَ الُْمخَالِفيِنَ الْجُفَاةِ وَ الْمُنَابِذِين الْعُصَاةِ». من كم كم ساكت شدم نظير آن آتش‌زنه‌اي كه از شعله‌ور ساختن خودداري كند ـ گاهي مي‌بينيد كسي كه به موقع مي‌تواند مشكلي را حل كند اقدام نمي‌كند مي‌بيند زمينه، لايق نيست؛ اينجا آن مثل معروف را به كار مي‌برند كه «ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ». ‌«‌زند» آن آتش‌زنه است؛ مي‌گويند اين آتش زنه به آن شعله‌ور كردن ضنت ورزيد وحاضر نشد كه مشتعل كند ـ ديگر من آن سخنان شرر‌بار و شعله‌زا را ندارم و نمي‌گويم: «ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ». بعد حضرت با يك بيت به عنوان مَثَل، سخن خود را در اين بخش خاتمه مي‌دهد.
سند صحيح و دلالت روشن خطبهٴ 35
اين سخن و اين حديث نوراني و خطبه 35 را بسياري از مورخان و ادب‌شناسان قبل از سيد رضي نقل كردند؛ طبري نقل كرد ابن‌قُتيبه نقل كرد نصربن‌مزاحم صاحب كتاب وقعة الصفين نقل كرد، بعد از او هم كامل ابن اثير نقل كرد و مانند آن. از نظر سند اين خطبه 35 مشكلي ندارد و دلالتش هم روشن است كه مردم بي‌تقوا رهبري چون علي را رها مي‌كنند و دسيسه دشمنان خارج و نفاق داخل علي را خانه‌نشين كرد. شما بررسي كنيد علت اصل تحكيم و آن هم انتخاب حَكَمي مثل عمروعاص از يك سو و ابوموسيٰ از سوي ديگر از كجا نشئت گرفته است. فرمود من بااصل تحكيم مخالف بودم، بر فرض كه تحكيم را بر من تحميل كرديد من چند حَكَم پيشنهاد دادم همه اينها را شما رد كرديد و كسي كه از حمق عميق برخوردار بود را انتخاب كرديد [سپس] اين دو نفر [يعني عمروعاص و ابوموسي اشعري] آمدند چيزي را كه قرآن از بين برد زنده كردند و چيزي را كه قرآن زنده كرده است اينها اماته كردند.
پروردگارا! امر فرج ولي‌ّات امام زمان(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
توفيق فهم معارف و عمل به احكام دين را به همه ما مرحمت بفرما!
نظام و دوستان الهي را در سايه وليّ‌ات تا ظهورش حفظ بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله وإنل أتَي الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الفادِحِ والْحَدَثِ الجَليلِ و الصلاة و السلام علي رسول الله محمدٍ و اهل بيته اجمعين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المهدي المنتظر(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّءُ الي الله
اهميت تقوا و ‌«‌صديقه شهيده» ناميدن حضرت فاطمه توسط امام كاظم(عليهما السلام)
اگر پرهيز از حرام و حُكم الهي نباشد نه چيزي درنده‌تر از انسان است و نه هيچ حرمتي مي‌ماند. چه اينكه اگر پرهيز از احكام الهي در جامعه رسوخ كرد [منزلتي حاصل مي‌شود كه چنين منزلتي] ‌«نه فلك راست ميسر نه مَلَك را حاصل‌».
مهم‌ترين مناسبت اين ايام شهادت شهيده صديقه است. علي‌بن‌جعفر از برادرش موسيٰ‌بن‌جعفر ابي‌الحسن موسيٰ ابي‌ابراهيم(عليه و علي آبائه و ابنائه الطيبين الطاهرين آلاف التحية و الثناء) طبق اين بيان كه كليني بازگو كرد نقل فرمود: «فاطمة(سلام الله عليها) صديقةٌ شهيدةٌ»[11].
لزوم بهره‌گيري از شروح مختلف اصول كافي
اصول كافي چندين شرح دارد كه بايد اين شروح را كنار هم گذاشت تا يك شرح كامل به دست بيايد. شما كه با كتابهاي فقهي آشناييد مي‌دانيد كه قواعد مرحوم علامه از بهترين كتابهاست و غالب شرحهاي قواعد ناقص است؛ چند شرح را كه كنار هم بگذاريد قواعد مشروح كامل بهره‌تان مي‌شود. اين كار را شارحان عمداً كردند؛ عبادات را بعضي از شارحانِ قواعد به عهده گرفتند [مثلاً] محقق ثاني صاحب جامع المقاصد در بحث عبادات بيان مبسوطي ندارد؛ معاملات قواعد را محقق ثاني به عهده گرفت [و] ديگران بيان مبسوطي درباره معاملات قواعد ندارند مجموع ايضاح و جامع و امثال ذلك كه شرح قواعد را به عهده گرفتند اگر نزد فقيهي باشند قواعد مشروح كاملي دارند وگرنه نوع اينها ناقص است؛ جريان اصول كافي هم بشرح ايضاً [همچنين]. درباره صديقه طاهره(سلام الله عليها) چندين روايت بلند در اصول كافي هست اما در مرآت العقول مي‌بينيد اين معاني عرشي اصول كافي گويا اصلاً وارد نشد!
نزول جبرئيل بر حضرت فاطمه زهرا(عليهما السلام) و تفاوت حُزن الوياي الهي با اندوه ديگران
اين حديث اصول كافي كه مرحوم مجلسي هم آن را به عنوان صحيح وصف مي‌كند و مي‌ستايد اصلاً در مرآت العقول شرح نشده و برخي از شارحان هم ضعيف [شرح كردند] البته مقدور بعضي از شارحان هم نيست كه اينها را شرح كنند. آن حديث نوراني اين است كه بعد از ارتحال وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) حزن شديدي بر وجود مطهر فاطمه(سلام الله عليها) نازل شد: «كان دخَلَها حزنٌ شديدٌ»[12]. اين را هم در پرانتز مي‌دانيد اينها كساني‌اند كه ﴿لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾[13]؛ اين حزن ديگري است كه اينها را به خود جذب كرده است. هم خدا مكرر فرمود اولياي الهي خوف و حزن ندارند هم فرشتگانِ تبشير نازل مي‌شوند: ﴿إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا﴾[14] و اگر در ذيل اين آيه نوراني سخن از احتضار و برزخ است آن به عنوان تطبيق است نه تفسير و حصر [يعني] معنايش اين نيست كه فرشتگان فقط در حال احتضار نازل مي‌شوند [بلكه] فرشتگان بر بندگان خاص نازل مي‌شوند و مي‌گويند حزن نداشته باشيد چه اينكه شياطين هم بر عده‌اي فرود مي‌آيند: ﴿هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلي مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطينُ ٭ تَنَزَّلُ عَلي كُلِّ أَفّاكٍ أَثيمٍ﴾[15] آن‌كه افّاك اثيم است دلش منزل شيطنت شيطان است [و] آن‌كه صديق شهيد است قلبش پايگاه فرشتگان تبشير است. به هر تقدير اينها كساني‌اند كه ﴿لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ اما حزن شديدي هم فاطمه(عليها سلام) را گرفت و هم بعد از شهادت فاطمه، علي(سلام الله عليه) را كه فرمود: «اما حَزني فَسرَمدٌ»[16].
آن‌گاه [در آن روايت كافي]دارد ‌«و كان جبرئيل‌(عليه السلام) يأتيها» ـ مرحوم كليني طبق اين نقل معتقد است كه هفتاد و پنج روز بعد از رحلت رسول گرامي، فاطمه(عليهما الصلاة و عليهما السلام) به شهادت رسيده است ـ عبارتش اين است: «و كان جبرئيل(عليه السلام) يأتيها فَيُحْسِنُ عَزاءَها علي ابيها ويُطَيِّبُ نفسَها و يُخبِرُها عن ابيها و مكانِهِ و يُخْبِرُها بظما يَكونُ بعدَها في ذرّيَّتِها و كان عليٌ(عليه الصلاه و السلام) يكتب ذلك»[17]. از اين ‌«كان‌» كه فعل استمراري است بر مي‌آيد كه جبرئيل مكرر نازل شده است، حالا يا هفتاد و پنج بار يا بيشتر يا كمتر بالأخره روزي دو بار روزي سه بار نازل شد يا بعضي از روزها نازل مي‌شد بعضي از روزها نازل نمي‌شد، آنچه مشترك اين وجوه است اين است كه مكرر نازل مي‌شد و هم عظمت رسول خدا را براي فاطمه(عليهما السلام) شرح مي‌داد و هم «يُخبِرُها بما يَكونُ»[18]؛ آنچه بعدها اتفاق مي‌افتد درباره اهل بيت(عليهم السلام) همه را به فاطمه(عليها سلام) مي‌گويد و اميرالمؤمنين طبق گزارش فاطمه مي‌نويسد.
لزوم بررسي چگونگي نزول جبرئيل بر حضرت فاطمه(عليها السلام)
اين حديث حديثي نيست كه مثلاً با يك رساله يا يك كتاب عادي بتوان آن را شرح كرد؛ فرق جبرئيل با ديگران چيست فرق وحي تسديدي با تشريعي چيست فرق وحي تكويني با تشريعي چيست فرق وحيِ اِخبار غيب با تشريع چيست نحوه نزول چيست آيا او عروج مي‌كند يا او نزول مي‌كند تنزل است يا تجافي است؛ هر كدام از اين فصلها حداقل يك رساله طلب مي‌كند! اين احاديث همچنان مانده است نه محور درس است نه مدار شرح! جبرئيل نازل مي‌شود بر فاطمه(عليها سلام) يعني چه و تمام جريان را گزارش مي‌دهد يعني چه و علي‌بن‌ابي‌طالب مي‌نويسد چطور و الآن آن نامه‌ها نزد كيست؟ به هر تقدير اين از آن غرر احاديثي است كه درباره فاطمه(عليها سلام) هست.
شهامت صديقه طاهره(سلام الله عليها) در برابر خليفه دوم و دعاي حاكمانه آن حضرت
درست است مظلومه بود و آسيب ديد و فشاري بين در و ديوار ديد و شربت شهادت نوشيد اما از شهامتش چرا نگوييم؟! ببينيد مرحوم كليني(رضوان الله عليه) چه نقل مي‌كند: فرمود بعد از آن جريان ‌«اخذت‌» همين فاطمه ـ حالا چه‌ها پيش آمد آنها ديگر ‌«مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز‌» ـ فرمود: «ما كان اَخَذَتْ بِتَلابيب عمر»؛ فرمود اين يقه و پارچه اين دومي را گرفت ـ با اينكه مي‌دانيد عمر فظّ غليظ القلب بود «ما كانَ اَخَذَتْ بِتَلابيبِ عُمَر فجَذَبَتْهُ اليها‌»؛ آن هيكل را به سمت خود كشاند ‌«ثمّ قال يَا اِبْنَ الخطّاب لو لا أنّي اَنْ أكرَهُ انْ يُصيبَ البلاءُ علي مَنلا ذنبَ و له لَعَلِمْتَ أنّي سَأقسِمُ علي الله ثمَّ اجدُهُ سريعُ الإجابة»[19]. گرفت يقه او را و كشاند! حالا اگر علي بگيرد و به زمين بزند مي‌گوييم سلحشور تاريخ بود اما زهرا چطور؟! ‌«‌ما كان اخَذَتل بِتَلابيب عمر فجذَبَتْه اليها» به سوي خود كشاند؛ اين شهامت بود! فرمود ما اگر شمشيري [يا] نيزه‌اي در دستمان نيست اما تير بلاي ما نظامي را دگرگون مي‌كند؛ خدا مي‌داند كه من مايل نيستم بي‌گناه آسيب ببيند وگرنه آن‌چنان دعا مي‌كردم و خداي سريع الاجابه آن‌چنان اجابت مي‌كرد كه احدي نماند.
مي‌بينيد نمي‌گويد ‌«ساقسم بالله‌»؛ به خدا قسم نيست [بلكه مي‌گويد] ‌«سَأقسِمُ علي الله‌» وقتي شما در سورهٴ «انعام» و مانند آن مي‌بينيد كه آمده: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾[20]، چيزي بر خدا حاكم نيست [و] مقام ذات اقدس الهي مصون از هر چيزي است اما اسماي الهي افعال الهي شئون الهي بعضي حاكم‌اند و بعضي محكوم در مقام خارج از ذات، آنجا ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ و گاهي هم كتب علي نفسه الغضب‌»؛ در دعاي ‌«كميل‌» مي‌خوانيد كه تو قسم ياد كردي كه معاندين را مخلَّد كني گفتي: ﴿ لَأَمْلَأَنَّ﴾[21] [و] اگر قسم ياد نكرده بودي ممكن بود «ما كانت لاحد فيها مقرّاً و لا مقاما»؛ اينجا هم زهرا(صلوات الله و سلامه عليها) حاكمانه سخن مي‌گويد. خب اگر ‌«لسان الله‌» نباشد آيا مُجاز است حاكمانه سخن بگويد؟! ما مي‌گوييم قسم مي‌دهيم به خدا نه قسم مي‌دهيم علي الله. آن‌كه غافل است مي‌گويد ‌«علي‌ٰ» به معناي ‌«باء‌» است آن‌كه اهل معناست مي‌گويد ‌«عليٰ‌» به معناي خود ‌«علي‌» است؛ اين حاكمانه به زبان خدا سخن گفتن است در مقام فعل؛ گفت آن وقت مي‌ديدي كه كسي نمي‌ماند[22].
مستجاب الدعوه بودن صديقه طاهره و سرّ غسل دادن آن حضرت توسط اميرمؤمنان(عليهما السلام)
وقتي وجود مبارك حضرت امير با آن وضع در كنار منبر ايستاده بود و فاطمه(سلام الله عليها) آمده است فرمود: «واللهِ لئن لم تكف عنه لأنشرنَّ شَعْري و ... لأصْيحَنَّ الي ربي»؛ وجود مبارك حضرت امير به سلمان(رضوان الله عليه) فرمود برو به دختر ‌«رحمةٌ للعالمين‌»[23] بگو آرام «فانّي اري جَنْبَتَيِ المدينة تكفئان»[24]؛ سخن از اضطراب ستون نبود، فرمود سلمان برو به دختر پيغمبر بگو من مي‌بينم دو پهلوي مدينه دارد مي‌لرزد؛ «اري جَنْبَتَيِ المدينة تكفئان». هم شما در اين مراسم شركت كرديد هم وقت نماز جمعه محدود است اما اين حقوق بايد تأديه بشود كه فاطمه(عليها سلام) چه پايگاهي داشت. در همين بخش مرحوم كليني نقل مي‌كند كه سؤال كردند از امام صادق(صلوات الله و سلامه عليه) كه فاطمه(عليها سلام) را چه كسي غسل داد فرمود علي غسل داد [سپس] براي رفع اعجاب شونده فرمود صديقه طاهره معصومه را جز معصوم كسي غسل نمي‌دهد؛ مريم را عيسيٰ غسل داد فاطمه را علي غسل مي‌دهد[25]. در پايان همين فصل از روايات مرحوم كليني آمده است كه اگر ذات مقدس اميرالمؤمنين(عليه السلام) نبود براي فاطمه همسري پيدا نمي‌شد ‌«مِن آدم و مَن دونَهُ‌»[26]؛ نه اينكه حالا اَخَّرْتْ حدّه [بلكه] فاطمه اگر در عصر آدم بود اگر در عصر نوح بود اگر در عصر ابراهيم و موسي و عيسيٰ هم بود؛ اگر همتايي چون علي نمي‌داشت بدون همسر زندگي مي‌كرد؛ چنين مقامي است!
شاهدي بر دفن پيكر مطهر فاطمه زهرا(سلام الله عليها) در خانه ان حضرت
بعضي از مشايخ ما(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) معتقدند و در كتابهايشان هم آوردند ـ گرچه به صورت جزم حكم كردن دشوار است ـ فرمودند مظنّه آن است كه فاطمه را در همان خانه خود دفن كردند نه در بقيع و نه در روضه، براي اينكه با اخفا سازگارتر است (يك)، دفن در خانه هم آن روزها بي‌سابقه نبود (اين دو) و از متن اين زيارت كه مرحوم كليني نقل كرد و مرحوم رضي هم در نهج‌البلاغه نقل كرد هم اين‌گونه بر مي‌آيد (سه) چون وقتي حضرت امير زهرا(عليهما الصلاة و عليهم السلام) را دفن كرد رو كرد به قبر مطهر پيغمبر عرض كرد: «السلام عليك يا رسول الله عنّي» (اين يكي) ـ نگفت ‌«السلام عليك عني و عن ابنتك‌» ـ اين جمله را تمام كرد، بعد عرض كرد: «السلام عليك عن ابْنَتِك و زائرَتِك وبائتةِ في الثَّرَيٰ بِبُقْعَتِك»[27]؛ سلام از طرف من و سلام از طرف دخترت كه در خاك در بقعه تو آرميد. بعضي از نُسَخ تصحيح شده اين را بقيع كردند: ‌«‌بِبَقيعِك»[28] [اما صحيح اين است كه] ‌«بِبُقعَتِك‌»، در همان بقعه تو و كنار تو.
امكان استفاده فقهي و اصولي از ادعيه و زيارات و چگونگي حجّيت اجماع با بهره از بيان اميرمؤمنان(عليه السلام)
اين دعاها اگر بررسي بشود منبع اصولي و فقهي است؛ از آن طرف بيگانه‌اي مي‌گويد: «لا تجتمع امتي علي الخطاء»[29]، از اين طرف آشنا مي‌گويد امتي كه در آن امام معصوم نباشد يا از رضاي امام معصوم كشف نكنيم چنين اتفاق و اجماعي ارزنده نيست؛ از آن طرف آنها مي‌گويند: «لا تجتمع امتي علي الخطاء»، از اين طرف علي(سلام الله عليه) اگر دستش به سقيفه و امثال سقيفه بند نيست در كنار قبر مطهر فاطمه اين سخن را دارد و آن اين است كه به وجود مبارك پيغمبر(عليه الصلاة و عليه السلام) عرض مي‌كند: «سَتُنْبِئُك ابْنَتُكَ و بِتَظافُرِ امَّتِك علي هَضمها»[30]؛ پيامبرا! اين دخترت مي‌آيد از اجماع مردم خبر مي‌دهد؛ آنها همه جمع شدند كه فاطمه را بكوبند، خب چطور «لا تجتمع امتي علي الخطاء»؟ اين كدام امت بود؟ اجتمعت الامة السقيفه علي الخطاء! خب اين چون دستش باز نيست در كنار قبر حرف مي‌زند؛ اين يك منبع اصولي است. اجماعي حجت است كه يا امام حضور داشته باشد يا از رضاي او كشف بكند وگرنه اين چه حجيتي است؟! فرمود همه اينها جمع شدند تا فاطمه را بكوبند؛ اين جلال و عظمت اين بانو را مي‌رساند [زيرا] اگر يك زن عادي بود كه تظافر نمي‌خواست توطئه نمي‌خواست [كه] همه بنشينند نقشه بكشند. بعد از رحلت فاطمه بود كه از آن به بعد كم كم مسجدرَوي حضرت امير و بيعت كردن و امثال ذلك شروع شد. فرمود اين دخترت كه زود به تو ملحق شده است جريان را به عرض شما مي‌رساند ـ از خودش در آنجا در اين جمله سخني نگفت ـ عرض كرد: «سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظافُر اُمَّتِكَ علي هضمها فَأجْفِها السوال وَ اسْتفخْبرْها الحالَ»[31].
سر همانندي اندوه اميرمؤمنان در رحلت رسول اكرم و شهادت فاطمه زهرا(عليهم السلام)
مي‌فرمايد: ‌«اما حزني فسرمد‌»[32]؛ خب اگر او بود و فاطمه بود و جبرئيل مي‌آمد و اميرالمؤمنين مي‌نوشت، حزني نداشت؛ فرمود الآن حزن من سرمد است و جا دارد و شب من مُسهَّد است[33] [ زيرا] آن فيوضات الهي از ما گرفته شد. ببينيد علي دو بار ناله مي‌كند و هماهنگ: يك بار در ارتحال پيغمبر ناله مي‌كند عرض مي‌كند: «لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ»[34] چون بعد از رحلت شماي پيغمبر ديگر وحي تشريعي نمي‌آيد؛ بعد از رحلت فاطمه(سلام الله عليها) آن تداوم تنزل جبرئيل رخت بربست [زيرا] ديگر جبرئيل به آن صورت بيايد تمام جريان آينده را بگويد و فاطمه(عليها سلام) بشنود و براي علي املا كند، اينها علوم و معارفي بود كه فيضش منقطع شد [لذا] فرمود: «حُزني فَسرمَد». در چنين ايامي پيكر پاك هزار شهيد را مردم گرانقدر شهيدپرور و شهادت‌دوست ايران اسلامي تشييع كردند در سراسر نقاط كشور؛ خوي شهادت را و شهادت‌طلبي را همواره احيا كنيد!
نزول فيوضات الهي در پرتو تقوا و رويگرداني از دنيا
همه ما مخصوصاً مسئولين ما بايد بدانيم كه اگر ـ خداي ناكرده ـ در آن زواياي نيتمان، تيرگي يا تاريكي دنياطلبي رخنه كرد اوضاع همين است! ما همه جريان را نبايد بر عهده مسئله جنگ تحميلي، نياز به بازسازي، تخريبهاي قبل از انقلاب، محاصره‌هاي اقتصادي و مانند آن بگذاريم، اينها به اصطلاحِ اهل فن، علل قابلي است [اما] راه ديگري هم هست؛ گفتند اگر مسئولين نياتشان عوض بشود گراني مي‌آيد. ما اينها را خرافات ندانيم همه اين حرفها را حمل بر اوهام نكنيم، چيزهايي هم هست! اگر همه ما درست و امين رفتار كنيم خدا هم علل گراني را برطرف مي‌كند آن ‌گاه مردم هم راضي خواهند بود؛ اينها آن‌چنان نيست كه راه حل نداشته باشد. از آن اوج كه به اين مرحله نازل تنزل كرده‌ايم [آن وقت] اين كار، كار خوبي است كارهاي مردمي است و (به اصطلاح) جزء علل اعدادي است كه همان طوري كه بيگانه‌ها بازار مشترك اروپايي دارند دوستان هم بايد بازار مشترك آسيايي داشته باشند و نيازي به بيگانه‌ها نداشته باشند. «مَن وجدَ ماءً وتُراباً ثمّ افتَقَر فَابعدَه اللهُ»[35]، اينكه تنها درباره ايران نيست، به همه جهان اسلام وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) خبر داد. اين حديث شريف را هم مرحوم صاحب وسائل نقل كرد كه وجود مبارك حضرت امير فرمود اگر كسي آب داشته باشد خاك داشته باشد [ولي] نيازمند به بيگانه باشد، ‌«فابعَده الله‌». حالا يا اگر كسي وام ندهد يا مسائل توليدي را تأييد نكند هم ‌«فابعده الله‌»؛ اگر اين‌‌چنين شد آن‌گاه ذات اقدس الهي نصرتش را مي‌گيرد. همان طوري كه حضرت امير فرمود: «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ»[36]، ما بايد به درهاي غيبي بيش از درهاي خلق اميدوار باشيم، كار اصلي به دست اوست؛ چرا آن رابطه را تيره كنيم؟! آن رابطه اگر درست شد رابطه خلقي هم درست خواهد شد. اميدواريم مسئله تورم از راه صحيح حل بشود! اين‌‌چنين نيست كه حل‌شدني نباشد. زراندوزان بدانند كه مار و عقرب جمع نكنند! آنها كه مدبران و كارآزموده‌ها و آموزگاران اين نظام‌اند فرمودند اين مار و عقرب را جمع نكنيد؛ اين كُل را مي‌گذاري، بر تو كَلّ مي‌شود، خب چرا انباردار ديگري باشي؟! گاهي مي‌شود كه انسانِ ستمكار نه تنها سبابه مُتندِّم را گاز مي‌گيرد، هر دو دست را گاز مي‌گيرد؛ گاهي انسان كه پشيمان شده، از شدت ندامت اين سبابه را مي‌گزد و اين سبابه مظلوم به عنوان سبابه مُتندِّم ضرب المثل شد؛ اما عذاب آخرت به قدري قوي است كه طبق بيان قرآن كريم انسان گاهي هر دو دست را گاز مي‌گيرد: ﴿يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ﴾[37]. خب اگر اينها به هوش بيايند آن عوامل باند‌بازي هم به هوش بيايند آن موافقتهاي بي‌حسابي كه به هر كه بخواهند توجه كنند و آن رابطه‌بازيها طرد بشود و آن باندبازيها رخت بربندد، فيض ذات اقدس الهي همچنان نازل خواهد شد: «اذا اراد الله بقومٍ خيراً أمْطَرَهم بالليل و شمَّسهم بالنهار»[38]؛ همه اينها هست. هم كارهاي اقتصادي كردن و بازار مشترك آسيايي درست كردن يك علت اعدادي است هم از آن طرف امين بودن و صادق و باوفا بودن و درست رفتار كردن و عادلانه رفتار كردن، مبدأ فاعلي را به اين قابل نزديك مي‌كند كه اميدواريم اين‌‌چنين باشد!
زنده وارد شدن شهيد به برزخ و آگاهي او از احوال بازماندگان
حضور مقام معظم رهبري و مسئولين و آيات بزرگوار و دلسوز نظام اسلامي در مراسم تشييع پيكرهاي پاك هزار شهيد، علامت پيوند تنگاتنگ روحانيت و رهبري و مردم است. حرف همه اين است: «يا ليتنا كنّا معكم فنفوز معكم فوزاً عظيما». ديگران مي‌ميرند و وارد برزخ مي‌شوند [اما] شهيد نمرده وارد برزخ مي‌شود زنده وارد برزخ مي‌شود. حالا اين يعني چه؟ سخن از بدن نيست بدن كه خب مي‌بينيد مي‌ميرد؛ اما ديگران روحشان غافل است و وارد برزخ مي‌شوند و از آنجا خبري ندارند [در حالي كه شهيد،آگاهانه وارد برزخ مي‌شود] لذا وجود مبارك حضرت امير در آن جريان معروف كه با مرده‌ها حرف مي‌زد فرمود خانه‌هايتان و اموالتان را تقسيم كردند زنهايتان با ديگران ازدواج كردند چه كردند، «هذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا»، حالا شما بگوييد[39]. خب اكثري، مرده وارد برزخ مي‌شوند فقط آن عالَم را مي‌بينند و جامع بين نشئتَيْن نيستند كه هم بدانند در اينجا چه خبر است هم بفهمند آنجا چه خبر، البته عده‌اي هستند كه مستثنايند؛ آنها معمولاً سري به منزلشان مي‌زنند مخصوصاً موقع نمازها سري به خانه‌ها مي‌زنند ببينند كه بچه‌ها نماز را اول وقت مي‌خوانند يا نمي‌خوانند. خيال نكنيم آنها مردند و رفتند آنها مرتب سري به خانه‌هايمان مي‌زنند، چه اينكه عزرائيل(سلام الله عليه) هم هر خانه‌اي را شبانه روز پنج بار نگاه مي‌كند [كه] همين موقع نمازهاست كه اينها دارند چه مي‌كنند[40]. اينها افسانه نيست اينها در روايات صحيح و معتبر ما هست شهيد بدون اينكه بگويند خانه چه شد زن چه شد بستگان چه شد راهت چه شد، ﴿يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ﴾[41]؛ آنها باخبرند مُستبشرند و خدا هم مبشّر اينهاست، بنابراين زبان حال همه اين است «يا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزاً عظيما». اينها عصاره‌اي از مناسبتهاي ايران‌زمين بود
اشاره به برخي از وقايع منطقه
آنچه در خارج ايران مي‌گذرد: متأسفانه مي‌بينيد لشگركشيهاي آن دشمن مشترك به بهانه اين عراقِ خام هر روز افزوده مي‌شود! از يك سو عراق را وادار مي‌كنند كه لشگركشي بكن تا شيوخ منطقه را مرعوب كنند از طرفي لشگركشي خود را آغاز مي‌كنند [سپس] از اين طرف عراق عقب‌نشيني مي‌كند، از آن طرف آنها همچنان مي‌مانند؛ مي‌گويند اين علت مُحدِثه بود نه مُبقيه؛ اين باعث شد كه ما آمديم كه بمانيم! از آن طرف فهد كه در آستانه رفتن است مجدداً لغو تحريم را تأييد مي‌كند! از آن طرف فلسطين اشغالي مرتب مشغول مبارزه است و صهيونيست هم سرگرم سركوب كردن است.
پروردگارا! امر فرج ولي‌ات را اصلاح و تسريع بفرما!
نظام اسلامي، مقام رهبري، مراجع عظام، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه وليّ‌ات حفظ و حمايت بفرما!
ارواح مؤمنين، شهدا و امام راحل را با انبيا محشور بفرما!
خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار جهاني را به خود آنها برگردان!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ ص، آيهٴ 82.
[2] . سورهٴ حجر، آيهٴ 39.
[3] . سورهٴ حجر، آيهٴ 39.
[4] . سورهٴ نساء، آيهٴ 119.
[5] . سورهٴ نساء، آيهٴ 119.
[6] . سورهٴ اسراء، آيهٴ 62.
[7] . سورهٴ مجادله، آيهٴ 19.
[8] . سورهٴ مجادله، آيهٴ 19.
[9] . سورهٴ بقره، آيهٴ 168.
[10] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 179.
[11] . الكافي، ج 1، ص 458.
[12] . الكافي، ج 1، ص 241.
[13] . سورهٴ بقره، آيهٴ 62.
[14] . سورهٴ فصلت، آيهٴ 30.
[15] . سورهٴ شعراء، آيات 221 و 222.
[16] . الكافي، ج 1، ص 459.
[17] . الكافي، ج 1، ص 241.
[18] . الكافي، ج 1، ص 241.
[19] . الكافي، ج 1، ص 460.
[20] . سورهٴ انعام، آيهٴ 54.
[21] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 18.
[22] . ر .ك: الكافي، ج 1، ص 460.
[23] . ر .ك: سورهٴ انبياء، آيهٴ 107؛ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾.
[24] . بحار الانوار، ج 28، ص 228.
[25] . ر . ك: الكافي، ج 1، ص 459.
[26] . الكافي، ج 1، ص 461.
[27] . الكافي، ج 1، ص 458 و 459؛ عبارت نهج‌البلاغه در خطبهٴ 202 اين است: ‌«‌السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ».
[28] . بحار الانوار، ج 43، ص 211.
[29] . اين عبارت به پيامبر اكرم منسوب شده است؛ در صوت صحت انتساب،معناي آن غير از آن چيزي است كه مدافعان فاجعه سقيفه مدعي آن‌اند.
[30] . الكافي، ج 1، ص 459.
[31] . الكافي، ج 1، ص 459.
[32] . الكافي، ج 1، ص 459.
[33] . الكافي، ج 1، ص 459؛ ‌«‌وامّا لَيْلي فَمُسَهَّدٌ».
[34] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 235.
[35] . وسالئ الشيعه، ج 17، ص 41.
[36] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 189.
[37] . سورهٴ فرقان، آيهٴ 27.
[38] . بحار الانوار، ج 55، ص 334.
[39] . نهج‌البلاغه، حكمت 130.
[40] . ر .ك: وسائل الشيعه، ج 4، ص 108.
[41] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 170.
 


25/1/1390
عکس