عنوان: نمازجمعه (1373/10/02)
25/1/1390


خطبه اول:
ذكر خطبه 38 نهج‌البلاغه و اشاره به محتواي آن
عدم تشخيص باطل در اثر شبهه و علت نام‌گذاري شبهه به اين نام
راه علمي و طريقه عمومي تشخيص حق از حق نما
وجه تسميه «شبهه» و چگونگي نماياندن باطل توسط آن
تمايز حق از باطل در پرتو مظهريت خداوند و تجلي مرتبه اعلاي آن در امير مؤمنان (عليه السلام)
لزوم ارجاع متشابهات قرآن و روايات به محكمات و رجوع به حجت الهي هنگام ابتلا به شبهات
وعده الهي به هدايت متقيان
گمراهي و كوري دشمنان خدا و ناتواني همگان از رهايي از مرگ
خطبه دوم:
اشاره به برخي از وقايع
هماهنگي دانشها و ناسازگاري برخي از دانشمندان
اهميت بهره‌گيري از قوه سامعه در سوادآموزي و كسب علم
هشدار كوبندهٴ الهي به مستكبران
اشاره به رفتار سوء شوراي همكاري خليج فارس
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الاّ هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
ذكر خطبه 38 نهج‌البلاغه و اشاره به محتواي آن
كيفيت پرهيز از گناه را در سي و هشتمين خطبه نهج‌البلاغه اين‌‌چنين مي‌بينيم: وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) طبق اين نقل، تقواي ديني و اجتماعي در مسائل مهم را چنين شرح مي‌كند: «إنّما سُمّيت الشُّبهةُ شُبهَةً لأنّها تُشبهُ الحقّ فأمّا أولياء اللّه فضياؤهم فيها اليقينُ و دَليلُهم سَمتُ الهدي و أمّا أعداء الله فَدُ دعاؤهم فيها الضّلال و دليلُهم العمي فما يَنجو مِن الموتِ مَن خافهُ و لا يُعطي البقاءَ مَن أحبَّهُ»؛ اين تمام خطبه 38 نهج‌البلاغه است. همان‌طوري كه ملاحظه فرموديد اين خطبه دو بخش ناهماهنگ دارد: بخش اول درباره شبهه‌شناسي و وظيفه مردان پرهيزگار و باتقوا در رخدادهاي مشتبه است؛ بخش دوم در اين باره است كه ترس از مرگ انسان را از مرگ نجات نمي‌دهد و علاقه به ماندن انسان را جاويد نمي‌كند. اين دو فصل به هم مرتبط نيستند؛ يا از دو خطبه بود و جناب رضي(رضوان الله عليه) اينها را يكجا جمع كرد چه اينكه از اين كارها در نهج‌البلاغه زياد است؛ يا يك خطبه مفصل بود كه آن جمله‌هايي كه رابط بين اين دو بخش و دو فصل بود را سيد رضي(رضوان الله عليه) ياد نكرد. به هر تقدير بخشي از اين خطبه نهج‌البلاغه در غرر و دررالكَلِم آمُدي هست[1]، معلوم مي‌شود غير از سيد رضي ديگران هم نقل كردند.
عدم تشخيص باطل در اثر شبهه و علت نام‌گذاري شبهه به اين نام
اصل مطلب آن است كه فرمود مي‌دانيد چرا شبهه را شبهه مي‌گويند، براي اينكه حق‌نماست؛ حق نيست ولي شبيه حق است. در اين‌گونه از موارد براي نجات از باطل، يك نور درون لازم است. ذات اقدس الهي خطوط كلي دين را به صورت روشن بيان كرد آن گاه فرمود: ﴿قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ﴾[2]. اگر كسي مرد الهي بود و راه راست را طي كرد مي‌بيند كه در جهان بيش از دو مطلب نيست: يكي حق است و ديگري باطل [و] سومي به عنوان شبهه، در ظرف ادراك و اثبات است نه در ظرف ثبوت؛ در واقع آنچه در خارج رخ مي‌دهد يا حق است يا باطل اگر باطل [كه] بود مانند كف روي آب رخت برمي‌بندد و دوامي ندارد و اگر حق بود ماندني است. در ظرف ادراك يعني مقام اثبات؛ يا انسان حق را مي‌فهمد يا باطل را مي‌فهمد يا در تشخيص باطل گرفتار مي‌شود. منشأ اينكه انسان در تشخيص باطل گرفتار مي‌شود آن است كه چيزي شبيه حق است [يعني] حق نيست ولي حق‌نماست. اگر كسي معيارهاي اصلي حق را بداند هم باطل را تشخيص مي‌دهد و هم حق‌نما را از حق جدا مي‌كند. اينكه مي‌گويند فلان امر مشكل است اشكل الامر يعني دخل في (شكل غيره شَكل) اگر نه شِكل گفتند فلان چيز مشكل است يعني به قيافه ديگر در آمد و تشخيصش دشوار است؛ اشكل الامر يعني دخل في شكل غيره، از آن به بعد كار مشتبه و مُلتبس را مي‌گويند «مشكل»، پس مشكل [و] گفتن مشكل شبهه خواندن شبهه براي آن است كه اينها حق نيستند ولي حق‌نمايند.
راه علمي و طريقه عمومي تشخيص حق از حق نما
يك راه مدرسه است يك راه دل؛ آن راه مدرسه همين راه منطقي است كه همه شما مستحضريد: گفتند براي تشخيص حق از حق‌نما يعني براي جدا كردن برهان از مغالطه، يك مبادي تصوري دارد يك مبادي تصديقي دارد يك ماده بديهي دارد يك صورت بديهي دارد، اگر كسي مقدمات يقيني و حق را ترتيب داد مي‌شود برهان [و] اگر مثشبهِ حق را تشكيل داد مغالطه‌اي است كه برهان‌نماست. گاهي يك خطيب به جاي اينكه مظنونات راستين را در سخن بياورد، شبيه مظنون را مي‌آورد [كه] اين خطابه‌نماست خطابه نيست؛ گاهي كسي مي‌خواهد جدل كند به جدال احسن، بايد از مقدمات مسلّم و مقبول مدد بگيرد [اما] گاهي مقبول‌نماها و مسلّم‌نماها را ترتيب مي‌دهند كه اين مي‌شود جدل‌نما اين مغالطه در جدل است. به هر تقدير اين راههايي است كه شما در حوزه كاملاً مستحضريد و راه منطقي است كه مي‌دانيد اما اين مربوط به خواص است [كه البته] گاهي همينها هم مبتلا به اشتباه مي‌شوند.
يك راه عمومي دارد ـ قرآن براي همه مردم است نه براي حوزويان يا دانشگاهيان ـ آن راه عمومي با چراغ عمومي تشخيص داده مي‌شود [و] آن چراغ عمومي در نهان و نهاد هر انساني هست هيچ كس بي چراغ خلق نشد؛ فرمود: ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها﴾[3]. درس خواندن و در حوزه يا دانشگاه شركت كردن نصيب يك قشر خاص است و آن وظيفه [يعني بهره‌گيري از چراغ فطرت] مربوط به همه ماست؛ اين چراغ منطق و حكمت و كلام مربوط به خواص است اما آن چراغ عمومي كه در نهانخانه قلب هر كسي افروخته است چراغ دل است كه خدا به همه داد. خدا به ما نفرمود چراغ را روشن كن، به ما فرمود چراغ روشني كه من به تو دادم را خاموش نكن؛ اين ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها﴾[4] در نهان همه ما هست.
وجه تسميه «شبهه» و چگونگي نماياندن باطل توسط آن
در حوادثي كه مشتبه است در مقام اثبات، سخني از رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء)هست سخني هم از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) سخني هم از امام صادق(سلام الله عليه). آن سخني كه از رسول گرامي هست و سخني كه از امام صادق(سلام الله عليهما) هست همان است كه در بحث برائت و اشتغال اصول ملاحظه مي‌كنيد كه «حلالٌ بين و حرامٌ بيّنٌ و شُبهاتٌ بين ذلك»[5] [و] گاهي به ما دستور دادند كه در حلال او حساب است در حرام او عقاب است در شبهات او عتاب است گفتند: «امرٌ بينٌ رشد فيتبع امرٌ بينٌ غيٌ في مشتبه» و شبهاتي است[6] كه در اين‌گونه از موارد برخيها برائتي‌اند برخي احتياطي اين دو حديث كه از رسول گرامي و از امام صادق(عليهما آلاف التحية و الثناء) هست در كتابهاي حوزوي هست اما سخن مبارك امير بيان علي‌بن‌ابي‌طالب (سلام الله عليه) كمتر مطرح است. وجود مبارك اميرالمؤمنين ريشه‌يابي مي‌كند مي‌فرمايد مي‌دانيد چرا شبهه را شبهه گفته‌اند (يك) و مي‌دانيد چطور شبهه، شبهه مي‌شود (دو)؛ اما اينكه چرا شبهه را شبهه گفتند در خطبه 38 امروز قرائت شد بيان شد فرمود: «إنّما سُمّيتِ الشّبهةُ شبهةً لأنّها تُشبِهُ الحقَّ» چون حق‌نماست و اما چطور اين باطل خود را به لباس حق در مي‌آورد و شبيه حق مي‌شود آن را در خطبه پنجاه همين نهج‌البلاغه تبيين مي‌كند. مسئله اينكه گفتند قرآن «يفسر بعضه بعضاً»[7] اين يك اصل كلي شناخت كلام هر متكلمي است [يعني] اين اختصاصي به قرآن ندارد؛ احاديث اين ‌طور است ادعيه اين ‌طور است؛ شما بخواهيد نهج‌البلاغه را معنا كنيد، يفسر بعض الخطب بعضها بعض المراسيل بعضها بعض الكلمات بعضها احاديث را بخواهيد معنا كنيد اين‌‌چنين است. يكي از بهترين راههاي شناخت نهج‌البلاغه احاطه مستوعب به سراسر خود نهج‌البلاغه است تا انسان خطبه‌ها را با خود خطبه معنا كند. در خطبه پنجاه راز پيدايش شبهه را شرح داد؛ فرمود اگر حق خود را به تنهايي نشان مي‌داد بر كسي مشتبه نمي‌شد [و] باطل اگر خود را به تنهايي ارائه مي‌كرد براي كسي مُشتبه نمي‌شدُ «لكن يُؤخَذُ من هذا ضغثٌ و مِن هذا ضغثٌ فَيُمزجانِ»؛ يك مشت از حق گرفته مي‌شود يك مشت از باطل گرفته مي‌شود اينها را ممزوج مي‌كنند بعد مخلوط خواهد شد و مشتبه مي‌شود.
تمايز حق از باطل در پرتو مظهريت خداوند و تجلي مرتبه اعلاي آن در امير مؤمنان (عليه السلام)
اگر اين‌‌چنين است آن كسي كه ﴿لِيَميزَ اللّهُ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ﴾[8] در او ظهور كرده است و مظهر «هو المائز» شد مي‌تواند حق را از باطل جدا كند چه اينكه خود امير(سلام الله عليه) فرمود من شكم اين باطل را مي‌شكافم و حق را از درونش در مي‌آورم و اين امتزاج ناميمون و تركيب مشئوم را از شما مي‌گيرم: «فلأنقُبَنّ الباطل»[9]. اين يك فكر علوي مي‌خواهد و با دست علوي حل مي‌شود؛ فرمود اين شمشير است و اين علي، من كالبدشكافي مي‌كنم آنجا كه باطل است مي‌گيرم و آنجا كه حق است مي‌گذارم. اين فكر مخصوص اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نيست، اگر مخصوص آنها بود كه آنها اسوه ما نبودند؛ تفاوت اين است كه آنها خيلي چيز مي‌دانند ما كم [و] آنها معصوم‌اند و ما اشتباه مي‌كنيم ولي راه براي تشخيص حق و باطل باز است لذا وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) فرمود براي تشخيص حق از باطل دو راه هست.
لزوم ارجاع متشابهات قرآن و روايات به محكمات و رجوع به حجت الهي هنگام ابتلا به شبهات
يك وقت شما مي‌خواهيد در كتابخانه‌تان مشكل علمي‌تان را حل كنيد به آيات متشابه برخورد مي‌كنيد به احاديث متشابه برخورد مي‌كنيد، اين يك راه علمي دارد چون خود ذات اقدس الهي فرمود متشابهات قرآن با محكمات حل مي‌شود [و] در روايات ما هم آمده است كه ائمه فرمودند كلام ما مثل قرآن كريم است متشابهي دارد محكماتي دارد محكمات حرفهاي ما معلوم است متشابهاتي كه از ما نقل شده آنها هم معلوم است[10]، يك عالم زبان‌شناس‌ قرآن‌شناس حديث‌شناس مي‌تواند متشابهات قرآن را به محكمات قرآن ارجاع دهد و متشابهات روايات را به محكمات روايات ارجاع دهد و مشكل علمي خود را حل كند اما اين هم مربوط به همه مردم نيست، البته قرآن بعد از اينكه آيات متشابه را در پرتو محكمات حل شده يافت فرمود: ﴿قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ﴾[11] وگرنه قبلاً فرمود كه آيات قرآن كريم بخشي‌اش محكمات‌اند كه ﴿هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْويلِهِ﴾[12].
خب پس كسي كه امر بر او مشتبه شد و آن راه علمي را نتواند طي كند كه متشابه را به محكم ارجاع بدهد بايد بايستد تا راه دوم را طي كند. آن راه دوم در كتاب قيّم كافي هست كه ائمه(عليهم السلام) آن را در بحث جدايي بيان كردند و آن بحث اين است كه همه مردم كه اهل تحقيق نيستند تا متشابهات قرآن را به محكمات برگردانند [يا] متشابهات حديث را به محكمات حديث برگردانند، اگر امري در جامعه مشتبه شد بايد چه كرد؟ در آن باب مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) اين روايات را از اهل بيت(عليهم السلام) نقل كرد فرمودند همان طوري كه كتاب تدويني و نوشته خداي سبحان دو قسم است: متشابهاتي دارد و محكماتي و مرجع حل متشابهات محكمات‌اند، در كتاب تكويني خدا يعني جامعه بشري يعني جامعه انساني اينها هم دو دسته‌اند بعضي متشابهات‌اند بعضي محكمات بعضيها دوچهره‌اند بعضي يك‌چهره‌اند، فرمود افراد دوچهره اگر خود را نشان داده‌اند شما براي اينكه اينها را بشناسيد به محكماتتان مراجعه كنيد. جامعه هرگز بي محكم نيست ممكن است بدون پيغمبر باشد [و] بدون حجت نيست ممكن است عصر غيبت حجت باشد ولي آن حجتي كه خدا احتجاج كند آن هست: ﴿إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ﴾[13]؛ اين هم مطابق با برهان عقلي است هم با خطوط كلي قرآن هماهنگ است؛ عامي نيست كه قابل تخصيص باشد؛ در هيچ روزگاري نيست كه خالي از حجّت باشد البته روزگاري هست كه پيغمبر نيست روزگاري هست كه رسول نيست و مانند آن. قرآن دوران فترت رسل را امضا مي‌كند[14] اما دوران فَترت حجت را امضا نمي‌كند يعني دوراني باشد كه هيچ حجتي خدا بر مردم نداشته باشد اين با خود قرآن هماهنگ نيست، بنابراين همواره در جامعه مردان الهي يك‌چهره هستند [و] بايد متشابهات به محكمات عرضه بشود لذا وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در اين مسئله سه سخن اساسي دارد.
مي‌بينيد آن حديثي كه از پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) نقل شده است كه «حلالٌ بيّنٌ و حرامٌ بينٌ و شُبهاتٌ بين ذلك»[15] و آن حديثي كه از امام صادق(سلام الله عليه) نقل شده است كه «امرٌ بينٌ رشدُه فيُتّبعُ و امرٌ بينٌ غيّهُ فَيُجتَنَبُ وَأمرٌ مُشكل»[16] مي‌بينيد در كتابهاي اصول آمده با همان برد برائت و اشتغال اما نه بالاتر؛ ولي وقتي به نهج‌البلاغه مي‌رسيد مي‌بينيد اين اوج عروج همه آن حرفها را زير پوشش دارد؛ اين ريشه‌يابي علمي كرده است علت پيدايش شبهه را هم بيان كرد راه حل هم ارائه كرده است؛ در خطبه پنجاه علت پيدايش شبهه را مشخص كرده است در همين خطبه نام‌گذاري شبهه را تشريح كرد راه حل را هم ارائه كرد. فرمود اما راه حل: حالا اگر در جامعه حوادث و رخداد دوچهره‌اي دولبه‌اي جلوه كرد چه كنيم فرمود: «فأمّا أولياءُ اللّه فضياؤُهم فيها اليقينُ وَ دليلُهم سَمتُ الهدي»؛ مردان الهي و اولياي الهي هستند؛ اين‌‌چنين نيست كه هميشه ما احتياج داشته باشيم كه يك پيغمبر باشد يا در محضر يك امام باشيم، اگر بودند طوبي لنا و حسن مآب [و اگر] نبودند خط كلي آنها هست.
و عده الهي به هدايت متقيان
فرمودند شما اگر آنچه را درست مي‌دانيد درست عمل بكنيد يعني باتقوا باشيد راه براي شما مشخص مي‌شود. اولياي الهي با نور يقين حركت مي‌كنند [و] آن راه هدايت، مسير اينهاست. چند جاي قرآن خدا [بهاين مضمون] وعده داد [از جمله] فرمود: ﴿مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ﴾[17] يعني اگر كسي مؤمن باشد من خودم هدايتش مي‌كنم. اينكه هدايت ابتدايي نيست اينكه هدايت تشريعي نيست، آن هدايت ابتدايي و تشريعي ﴿هُدًي لِلنّاسِ﴾[18] است اما در اين طايفه از آيات فرمود شما مؤمن باش، در روز خطر خدا قلبت را راهنمايي مي‌كند كه به كدام سمت حركت كني: ﴿مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ﴾ ـ اين است كه در نماز بارها مي‌گوييم: ﴿اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ﴾[19]، هر لحظه اين‌‌چنين است ـ يا در سوره مباركه «نور» فرمود: ﴿إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا﴾[20]، خب اينكه اتحاد مقدم و تالي است؛ اگر شما مطيع خدا باشيد هدايت‌شده‌ايد خب اين اطاعت خدا همان هدايت است چيز ديگر نيست [اما اين‌طور نيست] اين جزا غير از آن شرط است اين تالي غير از آن مقدم است؛ فرمود اگر بدون وسوسه درون و بيرون بين خود و خدا آنچه را بلديد و مسلّم مي‌دانيد عمل بكنيد، چيزي را كه نمي‌دانيد براي شما روشن مي‌شود؛ ﴿إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا﴾.
گراهي و كوري دشمنان خدا و ناتواني همگان از رهايي از مرگ
خب وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) هم فرمود مردان الهي يقين چراغ راه آنهاست و طريق راه فراسوي اينها و اما دشمنان خدا، چه كساني دشمنان خدا هستند؟ هر گنهكاري دشمن خداست، البته گناه صغيره دارد كبيره دارد اكبر كبائر دارد، عداوت هم سه درجه دارد. خب اگر درباره ربا وارد شده است كه اگر كسي ربا خورد، ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ﴾[21]، محارب دشمن خداست ديگر؛ اين‌‌چنين نيست كه تمام گناهها يك طرف [كه] فقط ربا يك طرف ربا بشود حرب با خدا [بلكه] بعضي از گناهان است كه مثل رباست بعضي از گناهان است كه بالاتر از رباست و بعضي از گناهان است كه ضعيف‌تر از رباست؛ محاربه همان عداوت با خداست. فرمود اگر كسي اهل گناه بود، «فدُعاؤُهم فيها الضّلالُ و دليلُهم العَمَي»؛ اينها گرفتار كوري‌اند. كور كه نداند كور است به چاه مي‌افتد، اگر بداند كور است كه عصا‌كش طلب مي‌كند قائد طلب مي‌كند. فرمود اينها در ضلالت دارند پاسخ منادي تيه مي‌دهند [و] راهنماي اينها كوري است. اين خلاصه فصل اول اين خطبه 38 است؛ در بخش دوم هم فرمود كه مرگ و زندگي نه به دست كسي است نه به ميل كسي؛ نه آنها كه از مرگ مي‌ترسند نجات پيدا مي‌كنند نه آنها كه خواهان ماندن‌اند مي‌مانند «فَما يَنجو من الموتِ مَن خافَه وَلا يُعطي البَقاءَ من أحَبّه»؛ نه كسي كه از مرگ مي‌ترسد از مرگ نجات پيدا مي‌كند نه كسي كه خواهان ماندن است مي‌ماند.
پروردگارا! تو را به معارف الهي‌ات قسم، دلهاي ما به يقين و هدايت منور بفرما!
ما را در هر امر مشتبه، از گزند زيغ و انحراف برهان!
و امر فرج وليّ‌ات(ارواحنا فداه) را تسريع بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي اهل بيت النبوة و العصمه خاتم الانبياء محمد المصطفيٰ و علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمد‌بن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن بن علي و الخلف القائم المهدي المنتظر افضل ما صلّيت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
اشاره به برخي از وقايع
همان سفارش تقوا كه در خطبه اول از سخنان نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) استفاده شد در خطبه دوم هم مطرح است. مناسبتهاي فراواني در اين ايام در داخل و خارج اتفاق افتاد كه به بعضي از اين رخدادها اشاره خواهد شد. گرامي‌داشت مقام والاي فقيه و اصولي نامور آيت الله العظمي شيخ انصاري(قدس سره) يك بركت و تحول علمي در حوزه و خارج حوزه ايجاد كرده است، كاري است بس سترگ و ستودني؛ اميد است ذات اقدس الهي روح عالي اين فقيه بزرگ را متعالي بفرمايد و رهروان راه او را كامياب و موفق بگرداند و برگزاركنندگان اين كنگره عظيم را هم از لطف خاص خود بهره‌مند بفرمايد! كار دومي كه انجام شد همان كنفرانس سودمند وحدت حوزه و دانشگاه بود كه طبق بيان مقام معظم رهبري اين دو نهاد علمي مكمل يكديگرند.
هماهنگي دانشها و ناسازگاري برخي از دانشمندان
مشكل در بين علما و دانشمندان است نه در بين علوم و دانشها؛ در جهان چيزي نيست كه با يكديگر نسازد مخصوصاً علوم و انديشه‌ها كه مجرد و منزه‌اند هيچ تبايني با هم ندارند بلكه بعضي از اينها در داد و ستدند اما اين علما و دانشمندان‌اند كه احياناً خيال مي‌كنند آنچه را آنها مي‌دانند علم همان است و لا غير و تنها آنها مي‌دانند و ديگران نمي‌دانند [در حالي كه] اين‌‌چنين نيست [بلكه] هر كدام از علما و دانشمندان گوشه‌اي از علوم را به عهده دارند تا اين علوم و دانشهاي هماهنگ نيازهاي هماهنگ جوامع بشري را برطرف بكند دفتر همكاري حوزه و دانشگاه در اين چند سال كارهاي تحقيقي سودمندي عرضه كرده است؛ اميدواريم خدمات صادقانه آنها مقبول حق باشد و بيش از پيش در اين رسالت حوزوي و دانشگاهي كامياب باشند!
اهميت بهره‌گيري از قوه سامعه در سوادآموزي و كسب علم
مطلب ديگر اين ايام مصادق است با سالگرد فرمان امام راحل(رضوان الله عليه) درباره تشكيل نهضت سوادآموزي كه همه مردم در هر شرايطي بايد سواد بياموزند منتها بخشي آن قدرت را ندارند كه بنگارند و بخوانند ولي آن قدرت را دارند كه بشنوند و بفهمند؛ اگر كسي از نظر چشم و مانند آن محظوري دارد و ديگر سنش گذشت و توان آن را ندارد كه چيزي بخواند يا چيزي بنگارد، از گوشش مدد بگيرد. عده‌اي معتقدند سامعه قوي‌تر از باصره است لذا سمع از چند جهت به انسان پيام مي‌دهد ولي باصره از يك جهت. حالا آن نزاع معروف سودمند نيست كه باصره بهتر است يا سامعه ولي انساني كه داراي سامعه است تا آخرين لحظهٴ حيات مأمور و موظف است كه چيز ياد بگيرد ولو از راه شنيدن. الآن كه ـ به لطف الهي ـ رسانه‌هاي گروهي و مانند آن پيام الهي را به سمع مردم مي‌رسانند و با زبانهاي ساده ارائه مي‌كنند، بنابراين نهضت سوادآموزي براي همه مردم تا مرگ هست. اگر گفته شد تا مرگ دانش فرا بگيريد، اختصاصي به خواندن و نوشتن ندارد اعم از آن و شنيدن و فهميدن است.
شهادت آيت الله غفاري(رضوان الله تعالي عليه) را هم در اين ايام داريم كه او در راه ترقي و تكامل دين و پيروزي انقلاب جانش را و جسمش را نثار و ايثار كرد؛ خدا اين شهيد و همه شهدا را با انبيا و اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) محشور بفرمايد!
هشدار كوبندهٴ الهي به مستكبران
آنچه در خارج مي‌گذرد: الآن جهان خارج بايد بداند كه به لطف الهي و به بركت رهبري امام راحل و نيابت مقام معظم رهبري بسياري از مردم متدين جهان امروز حق را فهميدند چه اينكه بسياري از آزادي‌خواهان جهان، راه را تشخيص داده‌اند. هم روسيه بايد بداند كه فشار بر مسلمانان چچن چندان دوامي ندارد هم دولتمردان بحرين بايد بدانند كشتار و ضرب و شتم انقلابيون بحرين بي‌اثر است، اگر اثر كرده بود ديگران اين كار را كرده بودند! بحرين مخصوصاً بايد بداند و اين نكته را دولتمردان بحرين بايد خوب توجه كنند: آن نكته اين است كه ذات اقدس الهي يك تسلي به پيغمبر داد و يك هشدار به بيگانه‌ها؛ به پيغمبر فرمود تو پيروز مي‌شوي [و] به بيگانه‌ها كه معاصر پيغمبر بودند فرمود كساني قبل از شما صاحبان زور و زر بودند كه شما يك دهم قدرت آنها را نداشتيد: ﴿وَما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ﴾[22]، ما آنها را از بين برديم شما چه مي‌گوييد؛ بحرين بايد بداند كه رژيم ستم‌شاهي ايران به جايگاهي رسيده بود كه ما بلغ البحرين معشار ما آتيناه؛ يك دهم قدرت آنها را ندارند! خب اگر ﴿وَما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ﴾ و خدا بساط رژيم را برانداخت چرا دولتمردان بحرين و ساير كشورها اين‌قدر فشار مي‌آورند؟! هم در بوسني خطرهايي هست و هم در چچن و هم در بحرين و غير بحرين.
اشاره به رفتار سوء شوراي همكاري خليج فارس
مطلب ديگر اينكه ـ خطبه اول مقداري طول كشيد اين خطبه را اجازه بدهيد كوتاه‌تر كنيم ـ هر چند وقت يك بار شوراي همكاري خليج فارس خواب آشفته‌اي براي خود و ديگران مي‌بيند! نه طرح مسئله جزاير سه‌گانه ايراني به سود آنهاست نه طرح اختلافات مرزي به نفع آنهاست. الآن بيگانه مي‌خواهد همين چند كشور كوچك ارباً اربا شده را باز به جان هم بيندازد [كه] اين به سود بيگانه است نه به سود آشنا؛ بر هم زدن نظم هيچ‌گاه به سود يك نظام نيست هم آنها بايد بدانند و هم ديگران.
اميدواريم كه ذات اقدس الهي توفيق تقوا و تحصيل اين ره‌توشه را به همه ما مرحمت بفرمايد!
امر فرج امام زمان(ارواحنا فداه) را تسريع بفرمايد!
خدايا! مقام معظم رهبري، نظام اسلامي، مراجع تقليد، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه عنايت ولي‌ات امام زمان حفظ و حمايت بفرما!
ارواح مؤمنين، احيا و امواتشان، علما و ذوي الحقوق ما، امام راحل و شهدا را مهمان انبيا قرار بده!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا بفرما!
خطر بيگانه‌ها را به خود آنها برگردان!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] ـ غرر الحكم و درر الكلم، ص72، ح1083.
[2] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 256.
[3] ـ سورهٴ شمس، آيهٴ 8.
[4] ـ سورهٴ شمس، آيهٴ 8.
[5] ـ الكافي، ج1، ص68.
[6] ـ الكافي، ج1، ص68.
[7] ـ بحارالانوار، ج29، ص352.
[8] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 37.
[9] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 33.
[10] ـ ر . ك: الكافي، ج1، ص63 و64.
[11] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 256.
[12] ـ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 7.
[13] ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 7.
[14] ـ ر . ك: سورهٴ مائده، آيهٴ 19.
[15] ـ الكافي، ج1، ص68.
[16] ـ الكافي، ج1، ص68.
[17] ـ سورهٴ تغابن، آيهٴ 11.
[18] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 185.
[19] ـ سورهٴ فاتحه، آيهٴ 6.
[20] ـ سورهٴ نور، آيهٴ 54.
[21] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 279.
[22] ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 45.
 


25/1/1390
عکس