عنوان: نمازجمعه (1373/10/23)
25/1/1390


خطبه اول:
محتواي خطبه 39 نهج‌البلاغه
انسان ريشه‌دار و بي‌ريشه در فرهنگ قرآن و بيان امير مؤمنان (عليه السلام)
شكوه امام علي (عليه السلام) از فقدان دين و حميت در مردم
استغاثه اميرمؤمنان (عليه السلام) جهت ياري مظلومان و شكوه آن حضرت از بي‌اعتنايي و كم توجهي مردم
لزوم همراهي مردم با رهبران الهي و علت دشواري مرگ در نظر انسان
حقارت و آبرو بر بودن دنيا در بيانات امير المؤمنين (عليه السلام)
خطبه دوم:
اشاره به درگذشت جمعي از فرماندهان ارشد يزدي هوايي در سانحه سقوط هواپيما
لزوم پر هيز از تجمل‌گرايي و احياي امر به معروف و نهي از منكر و تأكيد رهبر انقلاب بر آنها
رهايي انسان از جهل و گناه توسط پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم)
تعالي انسان در پرتو جهاد و انفاق و وعده الهي به نصرت مجاهدان
ضرورت آمادگي نظامي پيش از ظهور وليّ عصر (عليه السلام)
فهم و معرفت والاي منتظران وليّ عصر (عليه السلام)
اهميت تلاش جهت بهره‌مندي از نگاه تشريفي امام زمان (عليه السلام)
فهم و معرفت والاي منتظران امام زمان (عليه السلام)
احترام ويژه امام رضا به امام زمان (عليهما السلام)
اهميت نگاه تشريفي وليّ عصر (عليه السلام) و همانند دانستي غيبت و حضور آن حضرت
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الاّ هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
محتواي خطبه 39 نهج‌البلاغه
تقواي خدا كه مورد سفارش همه انبيا و اوليا(عليهم السلام) است مظاهر گوناگوني دارد كه يكي از بهترين مظهرها و مصداقهايش اطاعت از امام(عليه السلام) است. وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) طبق سي و نهمين خطبه نهج‌البلاغه مستحضر شد كه نعمان‌بن‌بشير انصاري اين درباري اموي قصد غارت منطقه عين التمر را دارد كه در قلمرو حكومت علي(سلام الله عليه) قرار داشت [و] مسئول آن منطقه هم مالك‌بن‌كعب بود؛ مالك جريان تهاجم نعمان اموي را به عرض علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام) رساند و حضرت برخاست و مردم را به جبهه جنگ دعوت كرد [اما] بسياري از آنها كوتاهي كردند گرچه سرانجام عده‌اي اجابت كردند و پيروز شدند. مضمون اين خطبه سي و نه كه در نهج‌البلاغه هست در الغارات ابراهيم‌بن‌محمدثقفي كه صاحب الغارات است و حدود يكصد سال قبل از نهج‌البلاغه تنظيم شد آمده است، ديگران هم اين خطبه را نقل كردند ولي در كتاب الغارات هم كه اصولاً براي همين غارتهاي اموي در حكومت علوي تدوين شد اين خطبه آمده است.
انسان ريشه‌دار و بي‌ريشه در فرهنگ قرآن و بيان امير مؤمنان (عليه السلام)
در آنجا وجود مبارك اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) وضع مردم را شرح مي‌دهد مي‌فرمايد: «منيت بمن لا يُطيع إذا أمرتُ و لا يُجيبُ إذا دعوتُ، لا أبَاً لكم ما تَنتظرون بِنصركم ربّكم أما دينٌ يجمعكم وَلا حميّةٌ تُحمشكم»؛ فرمود من مبتلا شدم به مردمي كه امر مي‌كنم اطاعت نمي‌كنند دعوت مي‌كنم اجابت نمي‌كنند؛ فرمود شما مردم بي ريشه هستيد. ريشه در فرهنگ قرآن همان است كه ﴿أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّماءِ﴾[1] [و] مردم بي‌ريشه افراد پليدند. وقتي قرآن ريشه‌داران و بي‌ريشه‌ها [و] اصل‌داران و بي‌اصلها را ياد مي‌كند آنها را به درخت طيب و درخت خبيث تشبيه مي‌كند كه كلمه حق و مردان محق مانند درخت طيبي‌اند كه ﴿أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّماءِ﴾ اما كافران و مردان باطل‌رو ﴿كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اْلأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ﴾[2]؛ درختي كه روي زمين تنيده، چنين درختي لرزان است ثابت نيست [و] وقتي ثابت نشد ميوه نمي‌دهد. در بخشهاي مهم قرآن كريم خداوند به مردان بي‌ثمر چنين هشدار مي‌دهد كه شما ريشه نداريد: ﴿يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلي شَيْ‏ءٍ حَتّي تُقيمُوا التَّوْراةَ وَاْلإِنْجيلَ﴾[3]؛ شما اگر بخواهيد باري بدهيد بايد «علي شيء» باشيد بايد پايگاهي داشته باشيد؛ اگر خانه‌ايد پايه‌تان پايگاه است اگر درختيد ريشه‌تان پايگاه است [اما] شما علي شيء نيستيد تا تورات را اقامه كنيد. گرچه اين كريمه را به سبك ديگر هم تفسير كرده‌اند به اين معنا هم تفسير كرده‌اند كه شما مادامي كه تورات و انجيل را اقامه نكنيد بر چيزي نيستيد اما ظاهرش شايد همين معناي اول باشد يعني شما بايد پايگاهي داشته باشيد تا كتاب آسماني را اقامه كنيد.
مردم موحد، ريشه‌دارند و با اصل‌اند كه طيب‌اند [و] مردم بي‌اصل كه خبيث‌اند بي‌ريشه‌اند؛ فرمود جريان افراد پليد ﴿كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اْلأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ﴾؛ چيزي كه روي زمين است آرام نيست مضطرب است گاهي به اين سمت گاهي به آن سمت، «يميلون مع كل ريح»[4] و امثال ذلك. وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) فرمود: «لا أباً لكم» ‌اي مردم بي‌اصل و بي‌ريشه‌؛ اي كاش پدر نمي‌داشتيد؛ گاهي مي‌گويند: «لا اُم لك»‎[5]. گاهي به اين معناست كه اي كاش پدر و مادر نمي‌داشتيد تا شما را بزايند [و] گاهي به اين معناست كه شما كساني هستيد كه نه پدر داريد نه مادر.
شكوه امام علي (عليه السلام) از فقدان دين و حميت در مردم
خب فرمود مردم بي‌ريشه نه ديني دارند نه حَميّت ديني؛ فرمود: «ما تنتظرون بنصركم ربّكم؟»؛ شما منتظر چه وقت هستيد، الآن اگر خدايتان را ياري نكنيد چه وقت ياري مي‌كنيد؛ يا يك متدين عادي هستيد يا غيور ديني كه اهل حميّت و حمايتيد ـ اين ذكر خاص بعد از عام است ـ فرمود: «أما دينٌ يَجمعكم وَلا حَميّةٌ تُحمِشُكم!»؛ شما يا مرد حماسه و تحميش هستيد كه هيجاني در شما ايجاد كند يا اصل دين بالأخره شما را به دفاع فرا مي‌خواند.
منظور اين نيست كه اگر دين نداريد مردم وطن‌دوست باشيد، چون مقسم، حفظ دين و ياري خداست؛ اين بيان بلند علوي(سلام الله عليه) امضاي ملي‌گرايي نيست كه بفرمايد يا دين يا حميّت چون مقسم اين است كه «ما تنتظرون بنصركم ربّكم». مرداني مي‌توانند ياور خدا و دين خدا باشند كه متدين باشند، هر متديني بالأخره ناصر دين خداست مخصوصاً كساني كه در دين غيورند و اهل حماسه‌اند و اگر سخن از وطن و آب و خاك بود آن آب و خاك را مشكل ديگر از بين مي‌برد.
استغاثه اميرمؤمنان (عليه السلام) جهت ياري مظلومان و شكوه آن حضرت از بي‌اعتنايي و كم توجهي مردم
فرمود من در بين شما با اين وضع، خطيبانه با شما سخن مي‌گويم: «أقوم فيكم مُستصرخاً و أُناديكم مُتغوّثاً فلا تسمعون لي قولاً و لا تُطيعون لي أمراً»؛ من با تضرع و ناله از شما كمك مي‌خواهم من استغاثه مي‌كنم و فرياد بر مي‌آورم كه جان يك عده در خطر است شما همين طور من را نگاه مي‌كنيد؛ من فريادم بلند است ناله‌ام بلند است استغاثه‌ام بلند است كه برادران مسلمان شما در عين فقر در كام غارت امويان‌اند و هيچ كسي گوش نمي‌دهد شما اين‌‌چنين هستيد. «فما يُدرك بكم ثارٌ و لا يُبلغُ بكم مَرامٌ»؛ با شما نمي‌شود خونبها گرفت و به مرام و مقصدي رسيد شما اين‌‌چنين‌ هستيد. «دَعوتُكم الي نصر إخوانكم فَجَرجَرتُم جَرجَرة الجمل الأسرّ و تَثاقَلتُم تَثاقُلَ النّضو الأدبرش»؛ من به شما گفتم برادرانتان در كام مرگ‌اند [اما] شما يا مثل شتري كه به بيماري زمين‌گيركننده و سرار مبتلا شده است نعره بر مي‌آوريد يا مانند آن باربر و شتر باري هستيد كه بار سنگين دارد و به بيماري دَبَر هم مبتلاست [يعني] پشتش هم زخم است دوشش هم در اثر زيادي بار زخم است، خب چنين شتري اهل راه نيست؛ يا مثل شتري كه به بيماري سرار مبتلا شديد حنجره‌تان خروش بر مي‌آورد يا مثل شتري كه به بيماري دَبَر و زخم پشت مبتلاست و بار سنگيني هم بر دوش دارد احساس خستگي و سنگيني مي‌كنيد شما چنين مردمي هستيد چه وقت مي‌خواهيد دين را ياري كنيد. «ثمّ خَرج إليّ منكم جُنيدٌ مُتذائبٌ ضعيفٌ ﴿كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَي الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ﴾[6]»؛ بعد از همه اين ناله‌ها و فريادها كه من در آوردم چند نفري (نه جند بلكه جنيد) گروه كمي پاسخ دادند آن هم متذائب‌اند مضطرب‌اند. به تعبير سيد رضي(رضوان الله عليه) گرگ را كه ذئب گفتند براي اينكه او در راه رفتن مضطرب است يكسان راه نمي‌رود؛ چنين فردي را مي‌گويند متذائب [البته] و آن درندگي گرگ را ندارد آن حمله و تهاجم گرگ را ندارد ولي اين نقطه ضعف گرگ را كه اضطراب در حركت است را دارد، آن هم ضعيف؛ «ثمّ خرج إليّ منكم جُنيدٌ مُتذائب ضعيفٌ»، آن گاه اين آيه مبارك را هم كنار آن ضميمه كرد فرمود: «﴿كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَي الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ﴾»؛ مثل اينكه اينها را به سوي دار اعدام مي‌برند، اين‌‌چنين چشمشان بي نور است، البته بعدها عده‌اي حمايت كردند و در آن صحنه علويان پيروز شدند.
لزوم همراهي مردم با رهبران الهي و علت دشواري مرگ در نظر انسان
بهترين عامل موفقيت يك گروه رعايت تقواي نظامي و سياسي است كه اطاعت از رهبري است و اگر مردم چنين نباشند رهبر ولو علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) هم باشد آن نظام محكوم به شكست است شما بارها ملاحظه فرموديد علي‌بن‌ابي‌طالب نظامي تأسيس كرد كه اين نظام به شكست كشيده شد. يك بخش نظام را رهبر و ولي مسلمين به عهده دارد اما بخش مهم نظام را مردم به عهده مي‌گيرند. ما اگر باور كرده باشيم كه مرگ يك لحظه است هيچ باكي نداريم؛ مشكل اين است كه ما باور نكرديم! فرمود: «فما الموت إلاّ قنطرة»[7]؛ اين وجود مبارك حسين‌بن‌علي ‌بن‌ابي‌طالب (صلوات الله و سلامه عليه و علي آبائه و ابنائه) فرمود: «بني الكرام»؛‌ اي فرزندان كرامت [و] ‌اي شاخه‌هاي ريشه كَرَم! صبر كنيد، مرگ بيش از پل چيز ديگر نيست، پل يك قدمي: «صبراً بَني الكرام فما الموت الاّ قنطرة»[8] مرگ پلي است كه آن طرفش بهشت ابد اين طرفش هم دنياي دني كه عفطه عنز است و موبي و وبي است و هر كس به چراگاه دنيا در آمد گرفتار وبا مي‌شود.
حقارت و آبرو بر بودن دنيا در بيانات امير المؤمنين (عليه السلام)
من كه نديدم شما جستجو كنيد ببينيد آيا كسي غير از اميرالمؤمنين(صلوات الله و سلامه عليه) اين‌‌چنين آبروي دنيا را برد و اين‌‌چنين آبروي دنيازدگان را برد؟ بالأخره همه ما بيمار مي‌شويم و مي‌ميريم اما بعضي از مرگها با ننگ همراه است؛ يك وقت كسي بيماري عادي مي‌گيرد و رحلت مي‌كند اما اگر به بيماري وبا مبتلا شد هر لحظه بايد براي او لگن عوض كنند اين از دو مجرا منشأ تعفن است، اين مرگ با ننگ همراه است. فرمود شما بالأخره اگر به چيز ديگري پايبند نباشيد به آبرويتان كه علاقه‌منديد، اگر دنيا را مضمضه كرديد بايد بدانيد اين [مرتع و] علف سبز، وباخيز است يكي از كلمات نهج‌البلاغه و «بي» و «موبي» است؛ فرمود اين چراگاه وباخيز است[9] بالأخره آبرويتان را مي‌برد [و] قبل از اينكه بسوزيد به ننگ مبتلا مي‌شويد حالا آثار تقوا روشن مي‌شود كه به ما چه دستور بلندي داده است.
پروردگارا! تو را به ولاي علي‌ات قسم، آبروي همه ما را در سايه ولايت ولي مطلق امام زمان حفظ بفرما!
توفيق پرهيز از دنيازدگي را به همه ما مرحمت بفرما!
ما را از ياران راستين اهل بيت عصمت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) قرار بده!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي رسول الله و اهل بيت العصمة و الطهاره علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفر‌بن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المنتظر المهدي صلوات نامياتٍ زاكياتٍ ترفع بهم بها درجةٍ بهم نتولي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
اشاره به درگذشت جمعي از فرماندهان ارشد يزدي هوايي در سانحه سقوط هواپيما
مهم‌ترين وظيفه ما در هر عصر مخصوصاً عصر غيبت، انتظار فرج آن حضرت است كه اين هم بارزترين مصداق تقواست در اين ايام مناسبتهاي فراواني هست كه اهم آنها ميلاد مسعود ذخيره عالم بقية الله(ارواح من سواه فداه) است كه در پايان همين خطبه دوم مقداري درباره وظيفه منتظران، سخن به محضرتان تقديم مي‌شود. يكي از سوانح سنگين اين هفته ارتحال جمعي از فرماندهان گرانقدر نيروي هوايي مخصوصاً تيمسار سرلشگر ستاري(رضوان الله عليه و علي من صحبه) بود كه اين سانحه بسيار سنگين بود! خدمات بي‌شائبه‌اي كه اينها در مدت جنگ تحميلي كردند پروازهاي برون‌مرزي داشتند (خواه تهاجمي خواه دفاعي خواه شناسايي) در نامه عمل اينها ثبت است. ذات اقدس الهي مي‌فرمايد هيچ رزمنده‌اي در ميدان جنگ بالا نمي‌رود و پايين نمي‌آيد مگر اينكه ما در نامه عمل او مي‌نويسيم؛ تيري نمي‌زند و تيري نمي‌خورد ﴿إِلاّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ﴾[10]. اميدواريم حسنات اينها مضاعف باشد و اميدواريم مهمان شهداي كربلا باشند! مقام معظم رهبري و همه مسئولين و مردم در تجليل و گرامي‌داشت ارتحال اين بزرگان تلاش و كوشش كردند كه سعي همه اينها مشكور باشد! مراسم هفتمين روز ارتحال اين بزرگواران در بسياري از شهرهاي ميهن اسلامي مخصوصاً حرم اهل بيت برگزار شد كه خداوند از همه برگزاركنندگان و شركت‌كنندگان و تجليل‌كنندگان به احسن وجه بپذيرد!
لزوم پرهيز از تجمل‌گرايي و احياي امر به معروف و نهي از منكر و تأكيد رهبر انقلاب بر آنها
سخنان سودمند مقام معظم رهبري چند بار در اين هفته به اطلاع همه شما رسيده است كه بخشي از آنها مربوط به تجمل‌زدايي بود كه بالأخره در اوايل امر گاهي حال است بعد ملكه مي‌شود بعد انسان عادت مي‌كند و اين را زيبا تلقي مي‌كند. بسياري از كارها جزء سنن جاهلي است [و] وقتي عده‌اي انجام دادند صبغه ديني مي‌گيرد. فرمود از اين تجمل‌گراييها بپرهيزيد كه پايانش به سود كسي نيست. در ديدار ديگري كه در مراسم نوزدهم دي انجام شد و سخنراني فرمودند مجدداً مسئله احياي امر به معروف و نهي از منكر را بازگو كردند كه در يكي از روايات وظيفه منتظران اين‌‌چنين آمده است كه «رحم الله عبراً احيا امرنا»[11]؛ فرمود در عصر غيبت امر ما را احيا كنيد. احياي امر به معروف و نهي از منكر يكي از بارزترين مصداقهاي احياي امر اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است. اينها جانشينان نبي گرامي‌اند كه سوره «اعراف» سيرت اين رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) را چنين ترسيم كرد: ﴿يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَاْلأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ﴾[12].
رهايي انسان از جهل و گناه توسط پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم)
اگر كسي بخواهد جايي را ببيند يا بالأخره بايد سر بالا كند آيات آسماني را ببيند يا سر خم كند خود را و زمين را ببيند و اگر كسي اين فضاي گردن او پر از غل و زنجير بي‌رحم و سنگين باشد چنين كسي نه توان آن را دارد كه سر بالا كند نظام كهكشان را ببيند نه مي‌تواند سر خم بكند خود و زمين را ببيند نه از آيات ارضي و نفسي طرفي مي‌بندد نه از آيات آسماني؛ چنين گروهي را ذات اقدس الهي در اوايل سورهٴ مباركهٴ «يس» چنين ترسيم كرد: ﴿وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ﴾[13] [و] درباره همين گروه فرمود: ﴿جَعَلْنا في أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِيَ إِلَي اْلأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ﴾[14]؛ اينها مردم مقمح‌اند ـ «مقمح» يعني كسي كه يك مقدار سرش به هواست و چشمش باز است اما توان اينكه بالا را ببيند ندارد براي اينكه تمام اين فضاي گردن با هم بسته است اين نمي‌تواند سري تكان بدهد ـ فرمود ما گردن اينها را با آهن بستيم اينها مُقمح‌اند؛ سر خم بكنند خود را ببينند نمي‌توانند؛ از ضعف خود باخبر بشوند نمي‌توانند؛ زمين و آيات زميني را ببينند نمي‌توانند؛ آسمان را بنگرند نمي‌توانند؛ از جلو بخواهند باخبر بشوند آينده‌نگر باشند نمي‌توانند؛ از سنتهاي الهي كه در گذشته مطرح شده است از تجارب آموزنده پيشينيان باخبر بشوند نمي‌توانند چون ﴿وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ﴾[15]، پس بخواهند از گذشته و آيندهٴ نزديك و دور خبردار بشوند نمي‌توانند بخواهند از آسمان و زمين و خودشان باخبر بشوند هم نمي‌توانند. پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) آمده ﴿يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَاْلأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ﴾[16]؛ اينها كه مقمح بودند اينها را باز كرد [و] يك سر و گردن از همه مردم بلندتر معرفي كرد. اگر كسي امر به معروف و نهي از منكر را احيا كرد يكي از عالي‌ترين مراحل تقوا را عمل كرده است (اينها مناسبتهاي داخل كشور).
تعالي انسان در پرتو جهاد و انفاق و وعده الهي به نصرت مجاهدان
آنچه در خارج از اين مرز و بوم عليه اسلام و مسلمين مي‌گذرد مستحضريد اين روسيه رو‌سياه هر وقت سخن از اسلام و كفر شد خواه در چچن خواه در غير چچن جنبه كفر را مي‌گيرد؛ آن وضع قره باغ در گذشته اين هم وضع چچن در حال حاضر! در بسياري از آياتي كه سخن از قرض الحسنه است اولش اين است: ﴿سَبَّحَ لِلّهِ ما فِي السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ﴾[17]؛ ﴿يُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي اْلأَرْضِ﴾[18]. اينها تابلوي سوره است يعني ذات اقدس الهي نه تنها منزه از نقص است ثبوتاً، بلكه سراسر نظام هستي مي‌گويند خدا بي‌نياز است و او مسبّح از هر نقص و عيب است؛ با اين تابلو وارد سوره مي‌شود بعد در اثناي سوره مي‌گويد: ﴿مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾[19]. آن‌گاه يك عده گفتند اگر كمك به بينوايان خوب است خود خدا بدهد: ﴿أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ﴾[20]! درباره حمايت و دفاع از دين هم بشرح ايضاً [همچنين] گفتند خب اگر كمك به مظلوم خوب است قيام عليه ظالم خوب است خود خدا اين مشكل را حل كند؛ فكر اسرائيلي اين است؛ به موساي كليم گفتند: ﴿فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ﴾[21]؛ خب اگر ريشه‌كن كردن ظالمان خوب است خود خدا بكند! ذات اقدس الهي هم به آن شبهه اقتصادي پاسخ داد هم به اين شبهه نظامي؛ درباره شبهه نظامي فرمود كه ﴿لَوْ يَشاءُ اللّهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَلكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ﴾[22]؛ اگر خدا بخواهد ريشه هر طاغي را طرد مي‌كند ولي شما را مي‌آزمايد [و] در جريان انفاق هم فرمود: ﴿وَلِلّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ وَلكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ﴾[23].
الآن شما مي‌بينيد اگر مسلمانها بجنبند ممكن نيست خدا اينها را ياري نكند؛ فرمود: ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ﴾[24]. اين يك اصل كلي است كه اگر ما يك قدم برداريم خدا چند برابر پاسخ مي‌دهد؛ اين ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[25] مصاديق زيادي دارد، اصلاً سبك قرآن بر اساس ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾ با ما سخن مي‌گويد؛ شما هر جا مي‌بينيد [مي‌فرمايد] اگر شما اين كار را كرديد خدا فلان كار و فلان كار را مي‌كند؛ فقط نفرمود: ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ﴾ بلكه فرمود: ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ﴾. هميشه پاداش خدا بيش از عمل ماست، اصلاً بر اساس ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾ قرآن حرف مي‌زند يك وقت است يك اصل كلي است يك وقت است كه سيرت قرآني اين است اين‌‌چنين حرف مي‌زند. بنابراين اگر مسلمانان عالم بجنبند يقيناً روسيه از چچن، رو‌سياه بر مي‌گردد. همين آمريكا كه روسيه را در چچن و خود را در بوسني حاضر مي‌بيند به وسيله [سردمداران] مصر مسلمانهاي انقلابي را به دار مي‌كشد!
گرچه بسياري از صاحبنظران و انديشوران مصر نوشتند كه توافق اعراب و اسرائيل نه سودي براي اسرائيل داشت نه براي اعراب ولي نه اينها حاضرند بفهمند نه آن استكبار حاضر است صرف‌نظر كند.
اينها مناسبتهاي مهم بود اما آن مناسبت اهم كه جريان ولادت بقية الله(ارواح من سواه فداه) است، حوزه علميه در اين روز كه تعطيل است يعني روز نيمه شعبان و قبل و بعدش هم مي‌تواند رسالتش را به سراسر آفاق ايران اسلامي برساند حضور فعال داشته باشد انتظار را معنا كند. شما بهترين و زيباترين عبادت را و تقواي ديني را انتظار فرج مي‌دانيد. منتظر بودن ـ بارها به عرضتان رسيد ـ عوامل زيادي طلب مي‌كند كه در بين آنها دو عامل خيلي درخشنده است: يكي عامل نظامي است و يكي عامل فرهنگي است. عامل نظامي همين است كه از وجود مبارك امام صادق(عليه و علي آبائه آلاف التحية و الثناء) فرمود شما اگر منتظريد مسلح باشيد ولو با يك تير: «ليعدن احدكم لخروج القائم» ـ نام مبارك آن حضرت را با آن لقب مي‌برد كه شايسته تأدب و ايستادن است ـ «ليعدن احدكم لخروج القائم ولو سهماً»[26]؛ ولو با يك تير خودتان را آماده كنيد، پس انتظار يعني بسيجي بودن و مسلح بودن منتها نه در اختيار هر فرد [بلكه] وقتي نظام اسلامي نظام بسيجي شد كل دولت اسلامي منتظر است و هر كس سلاح در دست دارد بايد زير نظر دولت اسلامي باشد. به هر تقدير وجود مبارك امام صادق(صلوات الله و سلامه عليه) فرمود اگر منتظري مسلح باش؛ يا به جبهه برو يا عالم جبهه‌اي باش [و] خاكريز و خط مقدم جبهه را ببين. اين وظيفه نظامي است كه ـ به لطف الهي‌ـ ارتش بيست ميليوني زير نظر دولت است و همه مردم بايد روح بسيجي داشته باشند و مقاومت بسيج و پايگاه بسيج، مسئله آزمايش تير آموزش تيراندازي و آشنايي با سلاح را بگذاريد جزء كارهاي روزانه مردم باشد منتها زير نظر دولت و لا غير.
فهم و معرفت والاي منتظران وليّ عصر (عليه السلام)
بالاتر از تفنگ آن فكر است. اين روايت را ابوحمزه ثمالي از ابي‌خالد كابلي از وجود مبارك امام سجاد(صلوات الله و سلامه عليه) نقل مي‌كند: حضرت مي‌فرمايد مي‌دانيد مؤمنان و مردان باتقوا در عصر غيبت به كجا و به چه بارگاهي بار يافتند ـ اين از غرر روايات عصر غيبت است ـ مي‌فرمايد: «... لأن الله تعالي ذكره اعطاهم مِن العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغيبة عندهم بمنزلة المشاهدة»[27]؛ اينها به قدري خوش‌فهم‌اند و امام‌شناس و امامت‌ياب‌اند كه عصر غيبت براي آنها مثل عصر حضور و ظهور است.
اهميت تلاش جهت بهره‌مندي از نگاه تشريفي امام زمان (عليه السلام)
مي‌بينيد بسياري از بزرگان تلاششان اين است كه امام، آنها را بخواهد، تلاش ما اين نباشد كه امام را ببينيم! خب مردم پيغمبر را ديدند علي‌بن‌ابي‌طالب كه امام زمان بود را ديدند حسن‌بن‌علي حسين‌بن‌علي تا وجود مبارك امام عسگري همه اينها امام زمان خود بودند عده زيادي اينها را ديدند پشت سر اينها نماز خواندند دست اينها را بوسيدند و به جايي نرسيدند! شما مي‌خواهيد امام را ببينيد خب خيليها پيغمبر را ديدند سيزده معصوم را ديگران ديدند ديگر؛ يا مي‌خواهيد امام شما را ببيند؟ ما چه مي‌خواهيم [آيا] مي‌خواهيم امام را ببينيم يا امام ما را ببيند؟ امام مظهر خداست؛ شما ببينيد اين روايت نوراني كتاب توحيد مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) را كه درباره حضرت امير است كه حضرت فرمود: «انا عين الله ... انا جنب الله»[28]. خدا يك عده را مي‌بيند يك عده را نمي‌بيند با اينكه ﴿بِكُلِّ شَي‏ءٍ بَصِيرٌ﴾[29] است؛ فرمود خدا با يك عده حرف نمي‌زند يك عده را نمي‌بيند اصلاً كاري با عده‌اي ندارد با اينكه كلمات الهي «لا تنفد»[30] و او ﴿بِكُلِّ شَي‏ءٍ بَصِيرٌ﴾ است. او به گنهكار مي‌گويد نه تنها جهنم هست خجالت هم هست: ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللّهَ يَري﴾[31]؛ نمي‌داني كه خدا مي‌بيند؛ خدا گناه و گنهكاري گنهكار را هم مي‌بيند ولي نظر تشريفي ندارد نظر لطف خاص ندارد فرمود يك عده هستند كه ﴿لاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ القِيَامَةِ﴾[32]؛ خدا اصلاً به اينها كاري ندارد اينها را نگاه نمي‌كند؛ اين نگاه تشريفي است.
وجود مبارك وليّ عصر(ارواحنا فداه) همه را مي‌بيند: ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾[33]. كيست كه كار بكند و شبانه روز در مشهد ولي عصر نباشد؟! سرّ و علنش را كسي كه مظهر ﴿هُوَ العَلِيمُ﴾[34] است مي‌بيند؛ نامه اعمال ما هفته‌اي دو روز به صورت سان و عموم و هر روز به صورت خصوص به بارگاه ولي‌مان عرضه مي‌شود؛ اين ماييم و اين امام ما! خب ديدن امام زمان چقدر ثواب دارد؟! آنكه ثواب دارد و عاقبت انسان را به خير ختم مي‌كند اين است كه امام زمان آدم را ببيند و امام عده‌اي را نگاه نمي‌كند چون مظهر خدايي است كه «لا ينظر و لا يكلم»[35].
فهم و معرفت والاي منتظران امام زمان (عليه السلام)
وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) فرمود منتظران عصر غيبت از نظر عقل و فهم و معرفت به جايي رسيده‌اند كه «... لأنّ الله تعالي ذكره اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغيبة عندهم بِمنزلة المشاهدة اولئك الـمُخلُصون حَقّاً و شيعتنا صدقاً»[36]؛ اينها شيعيان راستين مايند اينها مخلصين حقيقي‌اند بلكه مخلصهٴ حق‌اند اينها كساني‌اند كه «لم يلحقوا النبي و حُجبَ عنهم الحجة فآمَنوا بسوادٍ علي بياض»[37]؛ نه به حضور پيغمبر رسيدند نه امام عصرشان را درك كردند ولي با ايمان يقيني و با برهان قطعي برايشان ثابت شد كه زمان خالي از حجت نيست. اين [اشاره به] برهان عقلي، براهين نقلي هم كه الي ما شاء الله هست!
احترام ويژه امام رضا به امام زمان (عليه السلام)
شما بررسي كنيد ببينيد از هر امامي و از هر معصومي از اين سيزده معصوم(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) چند روايت رسيده! حالا آن استقصاء را نداريم كه از كتب اهل سنت نقل كنيم هيچ؛ اما از اين خودي از اين مواليان ما از اينها كه مولاي مايند ببينيم كه اينها هر كدامشان چند روايت فرمودند. شما در محضر امام رضا نشسته‌ايد آن كسي كه به مسئولين بلندپايه سياسي و نظامي عصر عباسي اجازه نشستن نمي‌دهد همين امام رضاست وقتي نام وجود مبارك ولي عصر با آن لقب خاص برده مي‌شود حضرت دست بر بالاي سر مي‌گذارد و به احترام امام زمان بلند مي‌شود اين است اين امام است اين امام رضا [(عليه السلام)] كه به آن مسئول اجازه نشستن نمي‌دهد وقتي نام مبارك حضرت وليّ عصر [عجل الله فرجه)] با آن لقب خاص برده مي‌شود «قام ... و وضع يديه في رأسه الشريف»[38]. همه منتظر اويند ولي چون او بايد ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾[39] را اجرا كند.
اهميت نگاه تشريفي وليّ عصر (عليه السلام) و همانند دانستي غيبت و حضور آن حضرت
ممكن است كسي عمري مهمان ولي عصر باشد خون و گوشت و پوستش مهمان امام زمان باشد و نداند چند روايت از ائمه(عليهم السلام) رسيده است وظيفه ما چيست آيا ما بايد بكوشيم او را ببينيم يا بايد بخروشيم او ما را ببيند؛ ديدن او توسط ما مهم نيست ديدن او ما را مهم است. مردان عارف و مؤمن كساني‌اند كه غيبت براي آنها به منزله شهادت است طبق اين حديث نوراني چون اهل عقل و فهم و معرفت‌اند[40] اما كساني بودند كه امام زمان و بالاتر از امام زمان يعني خود پيغمبر(عليهم آلاف التحية و الثناء) را ديدند آنها اهل نظر بودند نه اهل بصر: «نه هر چشمي بصر دارد». اين را ذات اقدس الهي فرمود پيغمبرا! اينها اهل نظرند نه اهل بصر اينها تو را مي‌نگرند ولي نمي‌بينند: ﴿وَتَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لا يُبْصِرُونَ﴾[41]؛ اينها تو را نگاه مي‌كنند اما تو را نمي‌بينند. اهل نظرند نه اهل بصر: «نه هر چشمي بصر دارد»؛ فرمود: ﴿وَتَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لا يُبْصِرُونَ﴾. براي بعضيها در اثر جهل، شهادت به منزله غيبت است و براي بعضيها در اثر فهم، غيبت به منزله شهادت است. همه ما [بايد بكوشيم و] مخصوصاً حوزه علميه بايد بكوشد كه غيبت براي او به منزله شهادت باشد [و] اين وظيفه ثقافي و سلاحي [يعني] مسئله سلاح و فكر را به عنوان عالي‌ترين و مهم‌ترين مسئله انتظار براي مردم طبق اين روايات تشريح كند. مردم بفهم و مسلح، منتظر ظهور حضرت‌اند؛ معلوم نيست كه حضرت چه وقت ظهور مي‌كند يا زود يا دير؛ ما وظيفه‌مان انتظار است.
پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، امر فرج ولي‌ات(ارواحنا فداه) اصلاح و تسريع بفرما!
تو را به ولايت مطلقه علي و اولاد علي(صلوات الله و سلامه عليهم) قسم، ما را جزء منتظران آن حضرت قرار بده!
تو را به عصمت و طهارت اهل بيت عصمت و طهارت(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) ما را مشهود و منظور و مُبصر و مَرئي اين خاندان قرار بده!
نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع عظام، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه عنايت ولي‌ات حفظ بفرما!
همه ما و مسئولين نظام را در سايه عنايت ولي‌ات به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
ارواح مؤمنين، احيا و امواتشان، معلمين ما، ذوي الحقوق، مؤلفان علوم الهي، امام راحل، شهدا و شهداي سانحه سنگين هوايي همه را مهمان انبيا و اوليا(عليهم السلام) قرار بده!
خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار جهاني و صهيونيسم و منافقين را به خود آنها برگردان!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1]ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 24.
[2]ـ سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 26.
[3]ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 68.
[4]ـ نهج‌البلاغه، حكمت 147.
[5]ـ بحارالانوار، ج29، ص137.
[6]ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 6.
[7]ـ بحارالانوار، ج6، ص154.
[8]ـ بحارالانوار، ج6، ص154.
[9]ـ نهج‌البلاغه، خطبه 175 ؛ نهج‌البلاغه، حكمت 367 .
[10]ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 120.
[11]ـ بحارالانوار، ج52، ص126.
[12]ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 157.
[13]ـ سورهٴ يس، آيهٴ 9.
[14]ـ سورهٴ يس، آيهٴ 8.
[15]ـ سورهٴ يس، آيهٴ 9.
[16]ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 157.
[17]ـ سورهٴ حديد، آيهٴ 1.
[18]ـ سورهٴ تغابن، آيهٴ 1.
[19]ـ سورهٴ حديد، آيهٴ 11.
[20]ـ سورهٴ يس، آيهٴ 47.
[21]ـ سورهٴ مائده، آيهٴ 24.
[22]ـ سورهٴ محمد، آيهٴ 4.
[23]ـ سورهٴ منافقون، آيهٴ 7.
[24]ـ سورهٴ محمد، آيهٴ 7.
[25]ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 160.
[26]ـ بحارالانوار، ج52، ص366.
[27]ـ بحارالانوار، ج36، ص387.
[28]ـ بحارالانوار، ج4، ص9 ؛ التوحيد، ص165.
[29]ـ سورهٴ ملك، آيهٴ 19.
[30]ـ سورهٴ كهف، آيهٴ 109.
[31]ـ سورهٴ علق، آيهٴ 14.
[32]ـ سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 77.
[33]ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 105.
[34]ـ سورهٴ يوسف، آيهٴ 83.
[35]ـ ر . ك: سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 77.
[36]ـ بحارالانوار، ج36، ص387.
[37]ـ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص366.
[38]ـ الزام الناصب، ج1، ص246 ؛ مستدرك سفينة البحار، ج8، ص929.
[39]ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 33.
[40]ـ بحارالانوار، ج36، ص387.
[41]ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 198.
 


25/1/1390
عکس