عنوان: نمازجمعه (1373/11/14)
25/1/1390


 
خطبه اول:
بيان اميرمؤمنان (عليه السلام) در بطلان شعار خوارج و ضرورت بر خوردداري جامعه از زمامدار عادل
نظم و ثبات جامعه در سايه حضور زمامدار حكومت
نافرماني و گستاخي خوارج در برابر امام علي (عليه السلام)
لزوم توجه به ظهارت فرد هنگام واگذاري امور اجرايي
خطبه دوم:
حضور مؤمنان در ضيفت الهي و بهره‌مند شدن از كرامت خداوند، در ماه رمضان
در بندبودن انسان در اثر گناه و رهايي و در سايه استغفار
ضرورت تلاش جهت نيل به مقام مقرّبين
نيل به مقامات علمي و ايثار و نثار خالصانه، از ثمرات ضيافت الهي
كرامت عام و كرامت خاص الهي نسبت به انسان
همانندي انسان با فرشتگان در ماه مبارك رمضان
مرگ از منظر اميرمؤمنان (عليه السلام)
نزديكي خدا، انسان و معاد بايكديگر و ناآگاهي انسانها از آن
تأثير مكتب، رهبر و مردم در پيدايش و دوام انقلاب و نقش سازنده مردم در حل مشكلات
لزوم حضور در صحنه‌هاي مهم اجتماعي و اذن از وليّ مسلمين جهت ترك آن
نقش اساسي مردم در طرد مفسدان و اختلالگران
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الاّ هو و صلي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
بيان اميرمؤمنان (عليه السلام) در بطلان شعار خوارج و ضرورت بر خوردداري جامعه از زمامدار عادل
تقواي خدا در مظاهر گوناگون نمودي دارد؛ آنچه در چهلمين خطبه نهج‌البلاغه از اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) آمده است بخشي از تقوا در مسئله شناخت حكومت و مسئوليت را به عهده دارد. بعد از جريان حكمين، خوارج تندرو شعاري مي‌دادند مي‌گفتند: «لا حكم إلاّ للّه»، اين چهلمين خطبه درباره اين شعار است؛ فرمود: «كلمة حقٍ يراد بها الباطل». همان طوري كه آيات قرآن را عده‌اي به رأي خود تفسير كرده‌اند شعارهاي برداشته شده از قرآن را هم گاهي به رأي خود تفسير مي‌كنند. اين «لا حكم إلاّ للّه» شعاري است كه ريشه قرآني‌اش در [سوره «انعام» و] سوره «يوسف» بيان شد ﴿إِنِ الحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ﴾[1]. وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود اين سخن حق است لكن گوينده‌هاي اين سخن از آن اراده باطل دارند [كه] اين همان تفسير به رأي است: «كلمة حقٍ يُراد بها الباطل».
اين دو جمله را آن گاه شرح داد؛ فرمود: «كلمة حق» اما «يُراد بها الباطل» براي اينكه منظور آنها از اين شعار اين نيست كه قانوني جز قانون خدا نيست و قانون غير الهي را بايد نفي كرد [بلكه] آنها مي‌گويند إمارت و زمامداري براي غير خدا منفي است [و] كسي غير از خدا نبايد زمامدار باشد در حالي كه خداوند براي رهبري امور مردم زمامداراني فرستاده است [كه] آن زمامداران قانون الهي را به خوبي مي‌فهمند و به آن معتقدند و به آن عمل مي‌كنند [آن‌گاه] بعد از اين سه كار، خوب آن را براي جامعه تبيين مي‌كنند و از گزند هر تحريفي حفظ مي‌كنند و آن را در جامعه احيا مي‌كنند. اين سه كار درباره رهبري و آن هم سه وظيفه مربوط به خود رهبر ولي اينها مي‌گويند: «لا إمرة إلاّ للّه» در حالي كه «لابدّ للنّاس مِن أمير برّ أو فاجر»؛ مردم بالأخره نيازمند يك نظم زندگي و يك نظام اجتماعي‌اند كه آن را زمامدار به عهده مي‌گيرد. آن زمامدار اگر عادل بود مي‌كوشد هم در كارهاي شخصي هم در كارهاي كشور و مملكت عادلانه رفتار كند وگرنه اگر در احوال شخصي عادل نبود لااقل بايد در احوال عمومي و كشور‌داري عدل را رعايت كند.
اينكه فرمود: «لابدّ للنّاس من أمير برّ أو فاجر» منظور اين نيست كه حكومت جائرانه را حضرت امضا مي‌كند يا مي‌گويد اين هم بد نيست چون دليلي كه ذكر مي‌كند نشانه برقراري نظم عادلانه است؛ فرمود در زماني كه يك برّ و عادل، زمامداري را به عهده مي‌گيرد، حق به خوبي اجرا مي‌شود مؤمنين در پرتو حق به آن معارف ديني راه پيدا مي‌كنند و ديگران هم در امان حكومت اسلامي به سر مي‌برند و مجموع اين دو گونه حكومت يعني چه حكومت برّ چه حكومت فاجر براي آن است كه «تأمنُ به السّبل و يُؤخَذُ به للضّعيف من القوي‏»؛ حق ضعيفان و محرومان از اقويا گرفته مي‌شود راهها امن مي‌شود امنيت مردم تأمين مي‌شود و مانند آن. اگر حكومت جائري كه امنيت مردم را به هم بزند و به سود توانگران از تهيدستان باج بگيرد، اين همان فوضا و هرج و مرج است اين حكومت نيست. درباره حكومت مروان‌بن‌حكم مي‌گويد او روزگار كوتاهي به زمامداري مي‌رسد و عمر حكومت او «كلعقة الكلب أنفه»[2]؛ مثل آن است كه سگ زبان دراز بكند و بيني خود را با همان زبان دراز شده بليسد و پاك كند؛ چنين حكومتي هم عمرش كوتاه است هم مانند ليسيدن بيني سگ با زبان دراز همان سگ است. به هر تقدير خوارج تندرو اين آيه را تحريف كردند و شعار دادند كه ما زمامدار طلب نمي‌كنيم. اين تفكر باطل در حدود هفتاد سال قبل رواج داشت اما ديگر دنياي كنوني هم فهميد كسي بدون حكومت نمي‌تواند زندگي كند.
نظم و ثبات جامعه در سايه حضور زمامدار حكومت
در جريان حكومت، وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) حاكم را ولو غاصب باشد اما تا حدودي امنيت را رعايت كند [حمايت مي‌كند] فرمود: «مكان القيّم بالأمر مكان النّظام من الخَرز يجمعه و يَضمّه فإن انقطع النّظام تفرّق الخَرَزُ و ذهب ثمّ لم يَجتمع بِحذافيره أبداً»[3]؛ وقتي عمر خواست خود در لشگر كشي شركت كند در جريان فتح ايران، وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) طبق آن خطبه ديگر نهج‌البلاغه دستور داد شما در جايتان بمانيد زيرا زمامدار يك ملت مثل رشته تسبيح است او اگر در جايش بماند اين دانه‌هاي تسبيح محفوظ مي‌شود و اگر از جايش برود و در ميدان نبرد شركت كند و از بين برود، اين دانه‌هاي تسبيح متفرق مي‌شوند و ديگر نمي‌شود به آساني آنها را جمع كرد. چنين كسي يك نظم متوسط را بهتر از هرج و مرج مي‌داند.
نافرماني و گستاخي خوارج در برابر امام علي (عليه السلام)
فرمود شما پيشنهاد حكميت داديد و مرا به پذيرش اين پيشنهاد وادار كرديد؛ من كه اصل حكميت را پيشنهاد نداده بودم شما پذيرفتيد شما تحميل كرديد، شرطي را هم كه من براي اين حكمين ذكر كردم رعايت نكرديد و شما با ابوموساي اشعري ساختيد [يعني] اصل تحكيم را و انتخاب حكم را بر من تحميل كرديد، امروز هم مي‌گوييد ما توبه كرديم تو هم توبه بكن. وقتي حضرت امير(سلام الله عليه) به اين خوارج تندرو فرمود اصل حكميت را شما بر من تحميل كرديد (يك) و انتخاب حكم را كه ابوموسي باشد بر من تحميل كرديد (دو) و من با هر دوي اينها مخالف بودم، آنها گفتند ما بد كرديم توبه مي‌كنيم تو هم مثل ما باش! خواستند بگويند كسي كه سابقه سوء دارد و بعد توبه مي‌كند ما او را به رهبري نمي‌پذيريم! چنين گروهي كه جزء مارقين بودند و جريانشان را وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) پيش‌بيني كرده است با اميرالمؤمنين درگيرند؛ حضرت فرمود اين كلمه حق است «لكن يراد بها الباطل».
لزوم توجه به ظهارت فرد هنگام واگذاري امور اجرايي
اينكه گفتند: «انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال»[4] در صورت عدم تحريف است وگرنه در صورت تحريف «انظر الي ما قال و انظر الي من قال». اگر خواستيد مسائل علمي را مطرح كنيد با خود سخن كار داشته باشيد: «انظر الي ما قال» و اگر خواستيد مسائل عملي را به كسي واگذار كنيد «انظر الي من قال». خيليها هستند كه حرف خوب مي‌زنند [اما] همين كه به پست و مقام رسيدند طرز ديگر مي‌انديشند. اين «انظر الي ما قال» فقط در محورهاي علمي است اما در كارهاي اجرايي هم «انظر الي ما قال» هم «انظر الي من قال»، لذا وجود مبارك حضرت امير فرمود كه حرف، حرف خوبي است ولي شما آدم بدي هستيد و از اين حرف بهره سوء مي‌بريد «كلمة حقٍ يراد بها الباطل».
پروردگارا! آن توفيق را به همه ما مرحمت بفرما كه در اين ماه ضيافت و در اين ماه كرامت، همه ما به عنوان مهمان كريم به بارگاه لقاي تو بار يابيم!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّءُ الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت النبوة و العصمة علي بن ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمد‌بن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المنتظر المهدي أفضل ما صلّيت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
حضور مؤمنان در ضيفت الهي و بهره‌مند شدن از كرامت خداوند، در ماه رمضان
مهم‌ترين مناسبتهاي اين ايام حلول ماه مبارك رمضان از يك سو و شانزدهمين سالگرد پيروزي انقلاب و آغاز هفدهمين سال پيروزي انقلاب از سوي ديگر است. در اين ماه تنها هدف اين نباشد كه گناهان ما بخشيده شود، بخشايش گناه يك وسيله است. در آن خطبه نوراني كه وجود مبارك(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) در اواخر شعبان يا آخرين جمعه ماه شريف شعبان ايراد فرمودند، فرمودند: «دعيتم فيه الي ضيافة الله و جُعلتم فيه من اهل كرامة الله»[5]؛ شما در اين ماه به مهماني خدا دعوت شديد و اهل كرامت قرار داده شديد. كسي كه مهمان خداست، به اوصاف الهي متخلق است. پرهيز از گناه يا توبه از گناهان گذشته براي آن است كه انسان آزادانه اين راه را طي كند؛ بخشايش گناه مقدمه اين ضيافت است.
در بندبودن انسان در اثر گناه و رهايي و در سايه استغفار
بعدها فرمود: «إن انفسكم مرهونةٌ باعمالكم ففكوها باستغفاركم»[6]؛ شما زير بار گناه خم شده‌ايد، آزاد بشويد و با استغفار فك رهن كنيد. همه ما بالأخره بدهكاريم ـ دِين خدا همان دين خداست و دين خدا همان دِين خداست ـ اگر كسي بدهكار بود بايد گرو بسپارد [و] خداوند مال قبول نمي‌كند و وثيقه، خانه و ملك نيست [بلكه] خود انسان را به گرو مي‌گيرند هر گنهكاري مديون است (اين يك) و هر مديوني بايد گرو بدهد (اين دو) و گرويي كه خدا‌پذير باشد جز جان آدم چيز ديگر نيست (اين سه)؛ فرمود: «إن أنفسكم مرهونةٌ باعمالكم». نمي‌خواهيد فك رهن كنيد يا مي‌خواهيد؟ اگر مي‌خواهيد، ماه مبارك رمضان فرصت خوبي براي فك رهن است و راهش هم استغفار است. عجب دائني و عجب مرتهني! همين كه از او بخواهيم ما را آزاد كن آزاد مي‌كند، گرچه وثيقه‌اش سنگين است اما فك رهنش هم آسان است. خدا مرتهن است كه اگر راهن از او خواهش كند رهن را فك كن او فك مي‌كند، فقط ما بايد بخواهيم كه خدايا ما را آزاد كن [كه] اين [خواستن] همان استغفار است: «ففكوها باستغفاركم».
ضرورت تلاش جهت نيل به مقام مقرّبين
آن‌گاه تازه بين راه است! خب اگر كسي مديون بود خودش در گرو است و اگر استغفار كرد آزاد مي‌شود، حالا كه آزاد شد در صف اول جا دارد يا در وسطها؟! حالا كه آزاد شد او را در صف اول جا نمي‌دهند [بلكه] انسان آزاده جزء اصحاب يمين است: ﴿كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ ٭ إِلاّ أَصْحابَ الْيَمينِ﴾[7]. حالا كه فك رهن شد تازه ما مي‌شويم اصحاب يمين، بين ما و مقربين خيلي فاصله است! حالا كه آزاده‌ايم بكوشيم به مهماني خدا برويم، از آن به بعد چيست و چقدر است خدا مي‌داند و آن كس كه رفته!
نيل به مقامات علمي و ايثار و نثار خالصانه، از ثمرات ضيافت الهي
فرمود: «دعيتم فيه الي ضيافة الله»[8]؛ اگر مي‌بينيد بزرگاني در شعب گوناگون علوم و معارف عقلي و نقلي از اين حوزه‌هاي برخاستند اينها ره‌آوردشان همان ضيافت خدا بود و از ضيافت خدا به اينجاها رسيدند و اگر كسي توانست نظامي را بنيان‌گزاري كند يا به پاي اين نظام ايثارگري كند اين يكي از ره‌توشه‌هاي آن ضيافتش همين نثار و ايثار بود.
كرامت عام و كرامت خاص الهي نسبت به انسان
فرمود شما در اين ماه به مهماني خدا دعوت شديد و اهل كرامت خداييد: «وَجُعلتم فيه من اهل كرامة الله»[9]. يك كرامت عمومي است كه فرمود: ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ﴾[10]؛ اين كرامت آن‌قدر تنزل مي‌كند كه انسان از صبغه آدميت بيرون مي‌آيد و همين خدايي كه درباره انسانها فرمود: ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ﴾، درباره يك عدّه ديگر مي‌فرمايد: ﴿إِنْ هُمْ إِلاّ كَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[11]، تازه اين هم مربوط به اواسط سقوط اينهاست، بعد هم مي‌فرمايد اينها يك عدّه‌شان حيات گياهي دارند بعد مي‌فرمايد از گياه پايين‌ترند و سنگ‌اند و جامدند و جمادي مي‌انديشند بعد هم فرمود از جماد پست‌ترند همه اينها را بازگو كرد؛ خب «گر كند ميل اين از سنگ هم پست‌تر خواهد شد». يك كرامت خاصه است كه آن در ماه مبارك رمضان است؛ فرمود: «وَجُعلتم فيه من اهل كرامة الله»[12].
همانندي انسان با فرشتگان در ماه مبارك رمضان
خب مُكرمين در لسان قرآن كريم چه كساني‌اند؟ در سورهٴ مباركهٴ «انبياء» كه مُكرمين را مشخص كرده است؛ فرمود فرشتگان ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ٭ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[13]؛ شهيد سوره «يس» هم مي‌گويد: ﴿قالَ يا لَيْتَ قَوْمي يَعْلَمُونَ ٭ بِما غَفَرَ لي رَبّي وَجَعَلَني مِنَ الْمُكْرَمينَ﴾[14]. خب فرشتگان اگر مُكرم‌اند چه مي‌كنند؟ آنها «مسبّحون لا يَسأمون» كه در نهج‌البلاغه قرائت و تلاوت مي‌فرماييد؛ دائماً در تسبيح‌اند. خب شما كه اهل كرامتيد، در ماه مبارك رمضان در حد فرشته‌ايد؟ آري چون «انفاسكم فيه تسبيح»؛ اين نفس، سبحان الله است! اين يك تسبيح خاص است، البته ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾[15]؛ ﴿سَبَّحَ لِلّهِ ما فِي السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ﴾‎[16]؛ چيزي نيست كه تسبيح‌گوي او نباشد؛ نه تنها هر بلبلي كه زمزمه بر شاخسار كرد بلكه هر چيزي در هر شأني مسبّح حق است [كه] اين تسبيح عام است اما يك تسبيح خاصي است كه «انفاسكم فيه تسبيح نومكم فيه عبادة»[17]. فرشته نمي‌خوابد و دائماً در عبادت است: «مسبحون لا يسأمون لا يغشاهم نومُ العيون وَلا سهوُ العقول ولا فترة الابدان ولا غفلة النسيان»‎[18]؛ اين مضمون را شما در نهج‌البلاغه درباره فرشتگان مي‌بينيد [و] مشابه همين مضمون را در خطبه نوراني آخر شعبان از وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) به ياد داريد: «أنفاسكم فيه تسبيح و نومكم فيه عبادة». خب پس انسان وقتي به مهماني حق رفت جزء فرشتگان خواهد بود؛ نفسش مي‌شود تسبيح [و] اگر به ضيافت نرفت همين است كه مي‌بينيد؛ نفسهاي عادي است البته [و] اين ديگر تسبيح نيست [و] اين نوم عبادت نيست؛ آنها كه ضيوف الرحمان‌اند آن‌چنان‌اند.
مرگ از منظر اميرمؤمنان (عليه السلام)
آن گاه در پايان همين خطبه نوراني [رسول اكرم] گريه كرد، اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) عرض كرد چرا گريه مي‌كنيد، فرمود به خاطر آنچه در اين ماه براي تو اتفاق مي‌افتد تو را شهيد مي‌كنند؛ عرض كرد آيا دينم محفوظ است يا نه، فرمود آري[19]. اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) فرمود جريان مرگ براي من اين است: «ما كنت الاّ كغارب ورد او طالب وجد»[20]؛ من به كوثر رسيده‌ام من گمشده‌ام را پيدا كردم من مثل كسي كه بايد وارد مي‌شد وارد شدم. اين در حقيقت ضيف الرحمن است كه به ميزبان خود وارد شده است، چنين مهماني «كغارب ورد».
نزديكي خدا، انسان و معاد بايكديگر و ناآگاهي انسانها از آن
به ماها هم گفتند اين راه را طي كنيد ـ اين دعاها چقدر نوراني است ـ اگر ما دستمان به او نمي‌رسد او فيضش به ما مي‌رسد. اين درباره رحمت آمده؛ ما اگر نتوانستيم به سفره او بار يابيم سفره او خيلي گسترده است و همه ما در همه شرايط مي‌رسيم فقط يك شرط دارد چون «إن الراحل اليك قريب المسافة»[21]؛ او دور نيست ما دوريم كه ﴿يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ﴾[22]. اين نظير اضافه‌هاي مصطلح نيست كه اگر كسي به كسي نزديك بود او هم نزديك است اين‌‌چنين نيست، كسي به كسي نزديك است و ديگري از او دور! يك عده ﴿يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ﴾ با اينكه ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾[23]؛ هر جا باشيد باشا و نفسهاي شما را مي‌داند: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ﴾[24]. از اين طرف اگر بخواهيم برويم راه نزديك است چون او كه نزديك است، فقط يك قدم بر خويشتن نهادن لازم است وان دگر در كوي دوست[25]! او نزديك است و دور نيست. خيلي از چيزهاست كه آدم خيلي فكر مي‌كند و به واقع نمي‌فهمد! اگر با درس و بحث باشد بالأخره به نصاب كافي انسان درس خواند! شما مي‌بينيد اين آيات نوراني، حالا بهشت جايش كجاست زمانش كجاست؟ خيلي از اين آيات را مي‌بينيد به هيچ وجه قابل درك نيست با اينكه همه ما به خوبي از اين آيات دركي روان داريم! فرمود: ﴿أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيدٍ﴾[26]؛ بهشت الآن هست، حالا چطور مي‌شود آدم متقي باشد و اينكه به او نزديك است را درك نكند؟! اين از روايات نوراني اين كتاب شريف محاسن برقي است كه در جمع شاگردان امام صادق(سلام الله عليه) بعضي به حضرت عرض كردند شما دعا كنيد خدا ما را به بهشت وارد كند؛ فرمود شما دعا كنيد كه خدا شما را از بهشت بيرون نكند شما هم اكنون در بهشتيد. عرض كرد ما الآن در بهشتيم، فرمود بله شما مگر به ولايت ما اقرار نداريد، كسي كه شيعه ماست و جزء اولياي ماست هم اكنون در بهشت است[27]. اينها را خب ما نمي‌فهميم. در اين درس و بحثها نيست مطمئن باشيد، اگر بود؛ لو كان لبان! راه ديگري هست كه آن راهها معمولاً متروك است! اين همه ادله كه مي‌گويد با شما هست نزديك شما هست آماده هم هست: ﴿أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيدٍ﴾[28]؛ بهشت زلفاي شماست نزد شما مُزلّف و مقرّب است از شما دور نيست از اين طرف هم «إن الراحل اليك قريب المسافة»؛ از آن طرف بيايي نزديك است از اين طرف بروي نزديك است معاد به شما نزديك است شما به مبدأ نزديكيد: «إن الراحل إليك قريب المسافه و إنك لا تحتجب عن خلقك الاّ أن تحجبهم الاعمال دونك»[29]. هر چهار تا به هم نزديك‌اند: مبدأ به ذي المبدأ؛ ذي المبدأ به مبدا؛ معاد به ذي المعاد [و] ذي المعاد به معاد همه به هم نزديك‌اند؛ آنها از ما باخبرند ما بي‌خبريم لذا يك عده ﴿يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ﴾[30] و ﴿حيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ ما يَشْتَهُونَ﴾[31]. چنين ماهي خلاصه در پيش است و اگر ـ خداي ناكرده ـ به اين ضيافت بار نيابيم مغبونيم و تمام خيارات غبن ساقط‌شده است آنجا هيچ جايي براي اقاله نيست جايي براي فسخ معامله نيست!
تأثير مكتب، رهبر و مردم در پيدايش و دوام انقلاب و نقش سازنده مردم در حل مشكلات
مناسبت دوم كه همه اين بركات به وسيله همين مناسبت دوم است اين است كه اگر اين نماز جمعه‌ها بركاتي دارد به وسيله همان نظام است اگر نظام اسلامي نبود اين بركات هم نبود اين معارف هم نبود. ما بايد به چند نكته درباره راهپيمايي عظيم و سراسري مردم و زنان و مردان و برادران و خواهران ايران اسلامي در 22 بهمن امسال عنايت كنيم! اصل انقلاب را گرچه مكتب، رهبر و مردم به عهده داشتند اما اين تثليثي است كه بايد به توحيد ختم بشود. مكتب را يعني قرآن را و سنت معصومين(عليهم السلام) را ذات اقدس الهي نازل كرد و اين ماه هم ماه نزول چنين مكتبي است كه ﴿هُدًي لِلنّاسِ﴾. وقتي خدا ماه مبارك رمضان را مي‌ستايد آن را به قرآن معرفي مي‌كند؛ اين زمان به آن متزمّن شرف‌يافت! تنها ماهي كه اسمش در قرآن است همين ماه مبارك رمضان است: ﴿شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدًي لِلنّاسِ وَبَيِّناتٍ مِنَ الْهُدي وَالْفُرْقانِ﴾[32]؛ براي يك عده هدايت است براي يك عده شاهد است حالا اين دو گروه چه فرقي هم باز دارند بماند. اين درباره مكتب؛ رهبر را هم كه همين مكتب پروراند و آيات و روايات همين مكتب پروراند [و] مردم را هم همين مكتب پروراند و خدا همين مردم را به اين مكتب آشنا كرد و حامي رهبر قرار داد. گرچه ذات اقدس الهي به پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾[33]؛ خدا و مردم؛ اما فرمود اين‌‌چنين نيست كه مردم در عرض خدا باشند، مردم جزء سپاه و ستاد الهي‌اند: ﴿هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنينَ﴾[34]؛ خدا مردم را حامي رهبر و نظام قرار داد.
مردم ركن مهمي‌اند در حكومت و در پيدايش انقلاب و بقاي انقلاب؛ اگر ـ خداي ناكرده ـ مردم حضور نداشته باشند رهبر اگر علي‌بن‌ابي‌طالب هم باشد آن حكومت شكست مي‌خورد. شما كه مستحضريد حكومت علي شكست خورد، بعد آخرها خسته شد به پيغمبر عرض كرد، پيغمبر هم در همان عالم مكاشفه فرمود نفرين بكن و او نفرين كرد عرض كرد خدايا! مرا بگير ديگري را بياور [و] اينها را از من بگير ديگري را به من بده[35]. اگر مردم رشد فكري نداشته باشند و در صحنه نباشند، رهبر علي‌بن‌ابي‌طالب(صلوات الله و سلامه عليه) هم باشد چنين حكومتي شكست مي‌خورد. همه ما موظفيم اين نظام را با همه توانمان حفظ كنيم! اگر مشكلاتي باشد چه اينكه هست و اگر بدرفتاري باشد چه اينكه هست مكتب وظيفه خودش را انجام داد و مي‌دهد رهبر وظيفه خودش را انجام داد و مي‌دهد ما هم بايد وظيفه‌مان را انجام بدهيم. اما مكتب وظيفه خود را انجام داد [زيرا] تبهكاران را هميشه طرد كرد و مي‌كند؛ رهبر وظيفه‌اش را انجام داد [زيرا] اختلاس‌گران و باند‌بازان و گران‌فروشان و محتكران و بد‌آموزان را هميشه طرد كرد و مي‌كند؛ مردم هم بايد وظيفه‌شان را انجام بدهند [و] مردم وقتي مي‌توانند وظيفه را انجام بدهند كه مانند صدر انقلاب در متن نظام حضور داشته باشند؛ اگر كسي برنجد رنجيدن كه هنر نيست انزوا كه هنر نيست!
شما يكي از متوليان بنام انقلابيد؛ وقتي مي‌توانيد نظامتان را اصلاح كنيد و جلوي رشاء گرانفروشي احتكار بدكاري و مانند آن را بگيريد كه حرف اول و آخر را در راهپيمايي 22 بهمن بزنيد. مي‌خواهيد برنجيد يا مي‌خواهيد بمانيد و تبهكاران را برنجانيد؟ اگر مشكلي هست با حضورتان بايد حل كنيد، خداي ناكرده «چو برگشت زنجيرها بگسلد»! اين چچن كوچك است كه الآن مي‌بينيد در قهر اين شاهين شوروي فروپاشيده سابق و روسيه رو‌سياه امروز است و اين الآن مصر است كه دارد مسلمانها را آن چنان كشتار مي‌كند و اين چند قدمي شما فلسطين مظلوم است كه به اين روز سياه مبتلا شده؛ دور و نزديك در هند و كشمير آن چنان و در بوسني و جاي ديگر اين چنين!
لزوم حضور در صحنه‌هاي مهم اجتماعي و اذن از وليّ مسلمين جهت ترك آن
آنچه موظفيم اين است كه به پايان سورهٴ مباركهٴ «نور» عمل كنيم: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَأْذِنُوهُ﴾[36]؛ فرمود مؤمنين واقعي كساني‌اند كه در امر اجتماعي بعد از اقرار به خدا و نبوت پيامبر، هيچ‌گاه صحنه را ترك نكنند و اگر هم مريض‌اند اول اعلام كنند كه من مريضم و معذور بعد صحنه را ترك كنند؛ فرمود: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذا كانُوا مَعَهُ عَلي أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتّي يَسْتَأْذِنُوهُ﴾. راهپيمايي 22 بهمن از بارزترين مصاديق اين آيه سوره «نور» است؛ امر جامع همين است؛ جنگ امر جامع است انتخابات امر جامع است تظاهرات و راهپيمايي كه دوست و دشمن به آن نظر دارد امر جامع است. همه آنها با سلاح آزمايش كردند ديدند بُرنده‌سلاح در اختيار آنهاست ولي مردم را ندارند. اين آيه كه ـ معاذالله‌ـ نسخ نشد اين آيه كه ـ معاذالله‌ـ مخصوص همان چند روز زمان حضور و ظهور كه نبود، اين همواره «يجري كما يجري الشمس و القمر»[37] و هر روز تازه است؛ فرمود مؤمن كسي است كه امر اجتماعي را ترك نكند[38].
نقش اساسي مردم در طرد مفسدان و اختلالگران
اگر كسي اختلاس كرد شما بايد دهان او را بزنيد؛ شما وقتي حاضريد مشتتان گره‌كرده است اگر نرفتيد خب همين اختلاس است. خب شما چندين نامه تهديدآميز نهج‌البلاغه را خوانديد [اما] كجا حضرت امير توانست اين تهديدها را عمل كند؟! گفت چنان مي‌كنم چنان مي‌كنم چنان مي‌كنم! زيادبن‌ابيه يكي از معاونين رسمي استانداري بصره بود، علي با او چه كرد؟! نامه‌هايي شما در نهج‌البلاغه مي‌بينيد تهديدهايش را مي‌بينيد اما كيفرهاي علوي چگونه بود؟! چند جايش جزء نمونه تاريخ ماند. وقتي فساد بگيرد، رهبر ولو علي هم باشد ناچار است ساكت بشود بعد ترك كند ديگر! اگر وقتي اختلاس كلاني هست از هيچ عاملي جز عامل مردمي اينها نمي‌ترسند، اگر باند‌بازي هست از هيچ عاملي جز حضور مردمي نمي‌ترسند. اين مردم نقش دوم را دارند در مقام اثبات و رهبري يك نقش را دارد آن هم در مقام اثبات؛ گاهي رهبر مي‌تواند مردم را جمع كند گاهي رهبر، مردم جمع‌شده را مي‌تواند نگه بدارد ولي اگر ـ خداي ناكرده ـ بهانه‌هاي واهي و مانند آن مايه انزواي مردم باشد هيچ جوابي نزد خدا ندارند! اگر كسي بگويد از من كه گوش نمي‌دهند، بايد به او گفت تو كه تنها نيستي سيلي است، كسي مي‌تواند بگويد من از سيل گوش نمي‌دهم؟! بله هر كسي تنها بگويد من، از من گوش نمي‌دهند [درست است اما] اگر همه مردم بخواهند اين اختلاس شش ميليارد و خرده‌اي مشخص بشود چه كسي مي‌تواند افشا نكند؟!
يك وقت است انسان مي‌گويد: «لا رأي لمن لا يُطاع»[39] [اما] اين «لا رأي لمن لا يُطاع» مربوط به آخر است نه مربوط به اول [يا] يك وقت است كسي مي‌گويد از من كه گوش نمي‌دهند بله از من گوش نمي‌دهند اما از مردم هم گوش نمي‌دهند؟! چه كسي از مردم گوش نمي‌دهد؟! مردم يعني سيل، كسي در برابر سيل توان ايستادن دارد؟! اگر يك وقت شخص قيام كرد اقدام كرد تلاش و كوشش كرد آن گاه حرفش به جايي نرسيد مُجاز است بگويد: «لا رأي لمن لا يُطاع» اما اگر كسي بتواند به جايي برسد كه حرفش متبوع و مطاع باشد نمي‌تواند از اول بگويد: «لا رأي لمن لا يُطاع» بنابراين اين انقلاب از آن شما مردم است و هيچ عذري در ترك حضور در اين امر جامع نخواهيم داشت و اين جزء واجبهاي الهي است بر ما در اين صحنه، آن گاه در تلو اين نظام و در پرتو اين نظام مردمي و الهي، هر تبهكاري را مي‌شود سر جايش نشاند.
پروردگارا! اميدواريم با عنايتهاي خاص خودت، امر فرج وليّ‌ات را اصلاح و تسريع بفرمايي!
تو را به اسماي حسنايت قسم، توفيق ضيافت و كرامت اين ماه را نصيب همه ما بفرما!
تو را به اسماي حسنايت قسم، توفيق صيام و قيام و شب‌زنده‌داري را به همه مرحمت بفرما!
تو را به اسماي حسنايت قسم، توفيق فكّ رهن را به همه ما مرحمت بفرما!
نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع عظام، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما!
ارواح مؤمنين، احيا و امواتشان از صدر عالم تا ساقه جهان آفرينش مخصوصاً معلمان و مؤلفان علوم الهي و ذوي الحقوق ما و امام راحل و شهدا را مهمان انبيا(عليهم السلام) قرار بده!
همه ما و مسئولين نظام را به انجام وظايف مشروعمان آشنا و موفق بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] ـ سورهٴ انعام، آيهٴ 57 ؛ سورهٴ يوسف، آيهٴ 40 ؛ سورهٴ يوسف، آيهٴ 67.
[2] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 73.
[3] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 146.
[4] ـ غرر الحكم و درر الكلم، ص58 ؛ فرج المهموم، ص220.
[5] ـ وسائل الشيعه، ج10، ص313.
[6] ـ وسائل الشيعه، ج10، ص314.
[7] ـ سورهٴ مدثر، آيات 38 و39.
[8] ـ وسائل الشيعه، ج10، ص313.
[9] ـ وسائل الشيعه، ج10، ص313.
[10] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 70.
[11] ـ سورهٴ فرقان، آيهٴ 44.
[12] ـ وسائل الشيعه، ج10، ص313.
[13] ـ سورهٴ انبياء، آيات 26 و27.
[14] ـ سورهٴ يس، آيات 26 و27.
[15] ـ سورهٴ اسراء، آيهٴ 44.
[16] ـ سورهٴ حديد، آيهٴ 1.
[17] ـ وسائل الشيعه، ج10، ص313.
[18] ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ 1.
[19] ـ الاقبال، ص3.
[20] ـ غرر الحكم و درر الكلم، ج120، ح2101.
[21] ـ بحارالانوار، ج95، ص83 ؛ مفاتيح الجنان، دعاي ابوحمزه ثمالي.
[22] ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 44.
[23] ـ سورهٴ حديد، آيهٴ 4.
[24] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 24.
[25] ـ يك قدم بر خويشتن نه و ان دگردركوي دوست.
[26] ـ سورهٴ ق، آيهٴ 31.
[27] ـ بحارالانوار، ج65، ص102 ؛ المحاسن، ج1، ص161.
[28] ـ سورهٴ ق، آيهٴ 31.
[29] ـ الاقبال، ص68 ؛ مفاتيح الجنان، جعاي ابوحمزه ثمالي.
[30] ـ سورهٴ فصلت، آيهٴ 44.
[31] ـ سورهٴ سبأ، آيهٴ 54.
[32] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 185.
[33] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 64.
[34] ـ سورهٴ انفال، آيهٴ 62.
[35] ـ نهج‌البلاغه، خطبهٴ 79.
[36] ـ سورهٴ نور، آيهٴ 62.
[37] ـ بحارالانوار، ج89، ص97.
[38] ـ ر . ك: سورهٴ نور، آيهٴ 62.
[39] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 27.
 


25/1/1390
عکس