عنوان: نمازجمعه (1373/11/28)
25/1/1390


خطبه اول:
ذكر خطبه 41 نهج‌البلاغه و اشاره به اصل بودن برخي از فضايل اخلاقي
وفاي به عهد، برترين محافظ انسان
اظهار بي‌اطلاعي‌كردن خدايا معصومان (عليهم السلام) درباره امري، به معناي وجود نداشتن آن
وفاكردن به عهد با خدا و بندگان او، از مصاديق تقوا
انكار يافراموشي معاد، سبب مكر و خدعه و زرنگي ناميدن مكر توسط جاهلان
نزاهت سياست علوي (عليه السلام) از مكر و خدعه
معناي «حُوّل قُلّب» و مانع بودن امر و نهي الهي از فريب و نيرنگ
خطبه دوم:
تشكر از حضور مردم در راهپيمايي 22 بهمن
اهميت حفظ جامعه و لزوم تفكيك ميان مسئولان فاسد و اصل اسلام
نقش سازنده دعا و تضرع در پيروزي بر دشمنان
اهميت كمك به نيازمندان و جبران انفاق در راه خدا توسط خداي سبحان
صدقه، مايه نزول رزق و بركت الهي
روزه، سپري در برابر گناه و آتش دوزخ
عظمت ويژه ماه رمضان، به سبب نزول قرآن
رسول اكرم (صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم)، دربان در گاه الهي و اشاره به شدت نزديكي خداوند به انسان
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الاّ هو و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله.
ذكر خطبه 41 نهج‌البلاغه و اشاره به اصل بودن برخي از فضايل اخلاقي
در چهل و يكمين خطبه نهج‌البلاغه يكي از بارزترين مصاديق تقوا طرح شد؛ مرد باتقوا اهل وفاست. اين خطبه را كه غير از سيد رضي(رضوان الله عليه) هم نقل كرده‌اند صدري دارد كه آن صدر در نهج‌البلاغه نيامد. آنچه در اين خطبه 41 آمده اين است كه فرمود: «أيّها النّاس إنّ الوفاء توأم الصدق وَلا أعلم جُنّةً أوقي‏ منه وَلا يَغدر مَن عَلِمَ كيف المرجع و لقد أصبحنا في زمان قد اتّخذ أكثر أهله الغَدرَ كَيساً وَ نسبَهم أهل الجهل فيه إلي حُسن الحيلة وَ قد يري الحوّلُ القُلّبُ وجهَ الحيلة و دونَها مانعٌ من أمر اللّه و نهيه فيَدعُها بعين الامر بعد القدرة عليها و يَنتهزُ فُرصتها مَن لا حَريجة له في الدّين». بعضي از اصول الهي ـ انساني است و برخي از فضايل اخلاقي، انساني است. در اين خطبه فرمود مردم خواه انسان مسلمان باشد يا نباشد نبايد اهل مكر و خيانت و نقض عهد باشد. فرمود وفاي به عهد با صدق توأم‌اند. وفا جزء فضايل اخلاقي است، صدق و راستي [هم] جزء فضايل اخلاقي است اما اينها جزء فروع بحثهاي اخلاقي‌اند نه اصول. همان‌طوري كه گناهان يك اصول دارند و يك فروع، اطاعات و فضايل هم بشرح ايضاً [همچنين]. در بعضي از تعبيرات آمده است كه مثلاً مي‌گساري مثلاً ام الخبائث است[1] يا فلان رذيلت ام الرذائل است[2]، درباره فضايل هم اين‌‌چنين است كه عفيف بودن كه «لكاد العفيف ان يكون ملكاً»[3]، آن تعديل نفساني و اعتقاد راستين ام الفضائل است. وقتي آن اعتقاد راستين حضور پيدا كرد فرزندهاي همزاد، زياد دارد، آن گاه وفاي به عهد و راستي همزادان اين ام الفضائل‌اند. فرمود: «إنّ الوفاء و الصدق توأمان»؛ اينها دوقلو هستند زيرا آن ام الفضائل اينها را مي‌زايد؛ اگر كسي به اصل انسانيتش پي ببرد اينها فرزندان همزاد آن ام الفضائل‌اند.
وفاي به عهد، برترين محافظ انسان
آن گاه فرمود من سپري بهتر از وفا نمي‌دانم: «وَلا أعلم جُنّةً أوقي‏ منه» ـ تقوا يعني وقايه‌گيري كه دشمن حمله نكند ـ فرمود اگر كسي اهل وفا بود اين اهل تقواست سپر در دست دارد دشمن حمله نمي‌كند. اين سپرش محيط است؛ سپر صوري بر سر است اما چنين انساني كه سپر وفا دارد هم بر سر دارد هم بر پا هم در جلو دارد هم در پشت سر هم در يمين دارد هم در يسار. اگر طبق بيان ذات اقدس الهي در قرآن كريم شيطان تهديد كرد كه ﴿َلآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ﴾[4]؛ از جلو مي‌آيم از پشت سر مي‌آيم از طرف راست مي‌آيم از طرف چپ مي‌آيم، يك انسان باتقوا سپر چند جانبه دارد و سراسر سپر است. طبق آن حديث نوراني «لا اله الا الله حصني»[5] چه اينكه ولايت هم حصن است[6]، اگر كسي در دژ مستحكم باشد در سپر زندگي مي‌كند و جايي براي نفوذ شيطان نيست؛ موحّد در قلعه امن است، لذا وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه آلاف التحية و الثناء) طبق اين بيان خطبه 41 فرمود من سپري حافظ‌تر از وفاي به عهد نمي‌بينم، چون نيست، اگر بود او مي‌دانست.
اظهار بي‌اطلاعي‌كردن خدايا معصومان (عليهم السلام) درباره امري، به معناي وجود نداشتن آن
بعضي از جاهاست كه عدم العلم دليل بر عدم است؛ ذات اقدس الهي به همين برهان استدلال مي‌كند در قرآن مي‌فرمايد شما حرفي را مي‌زنيد كه لا يعلمه الله: ﴿أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعْلَمُ﴾[7]؛ اين شركي كه شما پديد آورديد اين را خدا نمي‌داند يعني اگر بود خدا مي‌دانست. علي(صلوات الله و سلامه عليه) كه مي‌فرمايد: «سلوني قبل ان تفقدوني فلأنا بطرق السماء اعلم مني بطرق الارض»[8]، اگر بگويد من سپري بهتر از وفا نمي‌دانم يعني نيست.
وفاكردن به عهد با خدا و بندگان او، از مصاديق تقوا
اولين وفا كه توأم با صدق است وفاي با خداست. ﴿أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ﴾[9] اين عهد خداست؛ ﴿وإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلي﴾[10] اين عهد خداست، لذا مرداني كه در ميدان شهادت آرميده‌اند يا جانباز شدند يا آزاده شدند و يا مفقود الجسد مشمول اين جمله نوراني سوره «احزاب» هستند كه ﴿مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيْهِ﴾[11]. از آن مرحله كه بگذريم، عهدي كه با فرد يا جامعه داريم عهدي كه با دولت داريم عهدي كه دولت با ملت دارد، وفاي به چنين عهدي تقواست. فرمود من سپري بهتر از وفاي به عهد نمي‌دانم.
انكار يافراموشي معاد، سبب مكر و خدعه و زرنگي ناميدن مكر توسط جاهلان
در قبال وفاي به عهد، مكر و خدعه است؛ فرمود: «ولا يغدر مَن علم كيف المرجع»؛ اگر كسي اهل خيانت است براي آن است كه معاد را فراموش كرده است؛ يا منكر است يا يادش رفته. آن گاه مي‌فرمايد ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه اكثر مردم اين عصر، مكر و حيله را فكر و زرنگي مي‌دانند [و] جاهلها هم اينها را به زرنگي منسوب مي‌كنند اما آن كسي كه حُوّل است و قلّب، چنين مردي راه حيله و مكر را بلد است ولي امر و نهي خدا مانع اوست [لذا] دست به خيانت باز نمي‌كند ولي كسي كه هرجي در دين براي او نيست منتظر چنين فرصتي است. اين ترجمه اين پنج شش جمله.
نزاهت سياست علوي (عليه السلام) از مكر و خدعه
توضيح كوتاهي به مناسبت اينكه اين ايام متعلق به اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه افضل صلوات المصلين) است و خود بارزترين مصداق وفا و صدق است عرض كنيم و توضيحي هم درباره حُوّل قُلّب. فرمود مردم اين‌‌چنين‌اند كه مكر را زيركي مي‌دانند در حالي كه با مكر و با خدعه هرگز كار پيش نمي‌رود. آن اموري كه مهم است خدا در قرآن زياد تكرار مي‌كند و معصومين(عليهم السلام) در خطبه‌ها و خطابه‌هاي خود زياد تكرار مي‌كنند. يكي از چيزها كه در نهج‌البلاغه خيلي ذكر شد و با تعبيرات گوناگون ذكر شد، تحليل سياست علوي است. فرمود من با مكر پيش نمي‌روم [و] مانع مكر، امر و نهي خداست: «و دونها مانع من أمر اللّه و نهيه فيدعها بعين الامر بعد القدرة عليها». با اينكه انسان وارسته قادر بر مكر است، علني ترك مي‌كند چون مانعي دارد. حضرت سياست خود را همان صراط مستقيم مي‌داند مي‌فرمايد شما اولاً بايد هدفي كه داريد پاك باشد [و] ثانياً هدف پاك را با راه آلوده نمي‌شود طي كرد، راه آلوده انسان را به هدف آلوده مي‌رساند؛ هيچ كس از راه گناه و خدعه به مقام والايي نرسيد.
در خطبه 41 اين‌‌چنين بيان كرد در خطبه دويست بيان كرد در خطبه 126 هم بيان كرد. آن تعبيراتي كه در خطبه دويست است اين است: فرمود اينها مي‌گويند معاويه از تو سياستمدارتر است اين‌‌چنين نيست؛ سوگند ياد كرد كه «ما معاوية بادهي مني و لكنه يغدِرُ و يَفجُرُ»؛ او اهل غدر و فجور است، «وَلو لا كراهية الغدر»؛ اگر نبود زشتي خيانت و مكر ما هم اين كار را مي‌كرديم: «لكنت مِن ادهي»؛ نه تنها از معاويه عالم‌ترم به اين مسائل [بلكه] احدي مثل من نيست. خب اگر كسي علمش همتا ندارد هوشش همتا ندارد، اگر بخواهد در راه باطل صرف كند هم بي‌همتاست در جهان خلق. فرمود نه تنها «و الله ما معاويه بادهي مني» [بلكه] اگر نبود منع شرعي، «لكنت من ادهي الناس»؛ منتها فرمان الهي جلوي ما را گرفته است. اين در خطبه دويست آمده است. در خطبه ديگر كه خطبه 126 است فرمود: «أتأمرونّي أن أطلب النّصر بالجور»؛ شما مي‌خواهيد من از راه گناه پيروز بشوم. گناه انسان را به خزي و رسوايي و خذلان مي‌كشاند نه به ظفر؛ با آتش كه انسان نمي‌تواند گلستان بسازد! آتش مي‌سوزاند اول خود آدم را بعد ديگري را. آتش به قدري عصباني است كه اول خودش را مي‌سوزاند بعد ديگري را؛ اين مواد احتراق اين‌‌چنين نيست كه اول چيز ديگر را بسوزاند، اين ذغال و هيزم مشتعل اول خودش را مي‌سوزاند بعد ديگري را مثل آدم عصباني كه اول به خود آسيب مي‌رساند بعد به ديگري [يا] آدم مكار كه اول به خود آسيب مي‌رساند بعد به ديگري همين وقتي كه بخواهد به صورتي در بيايد مي‌شود آتش؛ مي‌شود: ﴿نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَي اْلأَفْئِدَةِ﴾[12]. [گناه] اول خود آدم را از پا در مي‌آورد، خب اگر اول خود آدم را از پا در آورد انسان چگونه به مقصد مي‌رسد؟! نه تنها در اين سه خطبه [اين مطالب را فرمود، در] موارد ديگر هم هست. فرمود با مكر كسي به جايي نمي‌رسد.
معناي «حُوّل قُلّب» و مانع بودن امر و نهي الهي از فريب و نيرنگ
«قد يري الحوّل القلّب وجه الحيلة و دونها مانعٌ من أمر اللّه»؛ مردان متفكر، حُوّل‌اند قُلّب‌اند دورانديش‌اند درون فرمود: بين‌اند اينها در مسائل سياسي مجتهدند. استنباط را گفتند [يعني] كند و كاو كردن و نبت كردن و از درون زمين آبي را در آوردن. يك وقت است كسي زمين‌شناس است (يك) عمق زمين را با دستگاه فني كه درس آن را خوانده بلد است (دو) كجا آب دارد و در چه فاصله‌اي آب دارد همه اينها را مي‌فهمد (سه)، راه رسيدن به آن آب را هم بلد است (چهار)، اين راه را طي مي‌كند (پنج)، اين دلو يا مشابه دلو را با طناب آويزان مي‌كند (شش)، آب پر مي‌كند (هفت) و كسي هم بالاي چاه است اين دلو را بيرون مي‌كشد؛ آن‌كه از درون چاه آب در‌ آورد كه مستنبط و مجتهد نيست، مجتهد و مستنبط آن حُوّل قُلّب است. اين متحولي است كه زير و رو كن باشد؛ مي‌شود خودش برود درون روايات درون آيات درون ادله عقلي درون مسائل اصولي، كند و كاو بكند ببيند فتوا كجاست [و] از كجا بايد در بياورد؛ برود در دل چاه، آب را شناسايي بكند در دلو بكند. حالا ممكن است كسي بالاي چاه باشد و اين طناب را بكشد [اما] او كه مجتهد نيست، اين طناب‌كش است. فرمود حُوّلُ قلّب [يعني] آن‌كه اهل تحول باشد آن‌كه اهل زير و رو كردن باشد آن‌كه با قلب‌شناسي، قالبها را زير و رو كند آن‌كه با حالتهاي دروني حُوّل باشد چنين كسي سياستمدار راستين است؛ اين [وجه حيله‌گري را مي‌داند و] مي‌بيند ولي «دونَها مانعٌ من امر الله و نهيه» و من آن هستم. من درون شما را ديدم: ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ﴾[13]؛ درون شما را آمدم و ديدم كسي به ما خبر نداد؛ آنها كه از ديگران خبر مي‌گيرند تازه از فرشتگان باخبرند ولي ما خودمان از درونتان باخبريم آمديم درونتان فهميديم چه كنيفي داريد [كه فرمود:] «تَعطروا بالاستغفار لا تفضحنّكم روائحُ الذنوب»[14]. ما درون شما را مي‌بينيم ما حوّليم ما قلّبيم منتها امر و نهي خدا به ما اجازه نمي‌دهد. به هر تقدير آن گاه فرمود كسي كه حرج ديني ندارد منتظر چنين فرصتي است ولي ما اين ‌طور نيستيم.
بنابراين سياست علوي مشخص است كه چيست و اصل سياست هم مشخص است كه چيست و نظام ارزشي هم مشخص است كه چيست. فرمود عده‌اي خودشان باورشان شده كه مكر، سياست است و زرنگي است [و] جاهلها هم اينها را اهل تدبر و زيركي مي‌دانند [اما] هيچ كدام از اينها راه صحيحي را طي نكردند.
پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، توفيق درك معارف دين و اعتقاد به آن معارف و تخلق به آثار آن معارف و عمل به دستورات خودت را نصيب امت اسلامي بفرما!
و همه ما را از اين مواهب خاصه برخوردار بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الانبياء و المرسلين سيما أفضلهم محمد و علي اهل بيته سيما بقية الله(ارواح من سواه فداه) بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّءُ الي الله.
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت العصمة و الطهارة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمد‌بن‌علي و جعفر‌بن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمد‌بن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و القائم المنتظر المهدي(صلّي الله عليه و آله و سلّم) افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل ابراهيم إنّك حَميدٌ مَجيد.
تشكر از حضور مردم در راهپيمايي 22 بهمن
مناسبتهاي فراواني در اين ايام بود و هست؛ حضور مردم مسلمان ايران اسلامي در مراسم 22 بهمن امسال شكرانه طلب مي‌كند! از ما هيچ ساخته نيست مگر اينكه در اين مُصلاّ با حالت نيايشي كه شما داريد و در آستانه نمازيم، از ذات اقدس الهي چيزي بخواهيم و شما هم آمين بگوييد:
خدايا! تو را به عزتت تو را به عظمتت تو را به مجدت تو را به كمال و جمال و جلالت تو را به آنچه را امام باقرت در دعاي «سحر» گفت تو را به آنچه امام سجادت در دعاي «ابوحمزه ثمالي» گفت تو را به آنچه علي‌ات در مناجات «شعبانيه» گفت تو را به آنچه فاطمه‌ات در آن زمزمه‌ها گفت تو را به آنچه جميع انبيا و اوليا گفتند، به فرد فرد مرد و زن ايران اسلامي، عظمت، سعادت، مجد و سيادت دنيا و آخرت مرحمت بفرما!
از ما هيچ ساخته نيست كه از بزرگواري و عظمت مردم ايران اسلامي تشكر كنيم، فقط بايد خدا جزاي اين مردم و اين برادران و خواهران فداكار را بدهد!
خدايا! تو را به غيرتت قسم، از بزرگواري خودت اين مردم بزرگوار را بزرگوارتر بفرما!
مشكلات اين مردم را حل بفرما!
آبروي فرد فرد اين مردم را در دنيا و آخرت حفظ بفرما!
آقايي فرد فرد اين مردم را در دنيا و آخرت حفظ بفرما!
فرزندان اين مردم را تا روز قيامت از بهترين مسلمانان قرآن و عترت قرار بده!
دست نياز اين مردم را به بيگانه‌ها دراز مفرما!
به شرفت قسم، اين مردم را شريف‌تر بفرما!
به قدرتت قسم، اين مردم را تواناتر بفرما!
به اعتلا و شوكتت قسم، آبروي اين مردم را در دنيا و آخرت بيش از پيش حفظ بفرما!
همين مردم‌اند كه در راهپيمايي روز قدس ان‌شاء‌الله شركت مي‌كنند اينها جزء مسائل ديني ماست.
اهميت حفظ جامعه و لزوم تفكيك ميان مسئولان فاسد و اصل اسلام
اگر مشكلاتي هست اگر نقدي هست، يك نقد خانوادگي است؛ اما
از خارجي هزار به يك جو نمي‌خرند ٭٭٭ كوه تا به كوه منافق سپاه باش
علي(صلوات الله و سلامه عليه) است فرمود: «الزموا السّواد الاعظم»[15]؛ سواد اعظم نه يعني شهر بزرگ [بلكه] يعني جامعه چون بعد از آن، اين جمله را ذكر كرد فرمود: «فان يد الله مع الجماعة»[16]؛ يد خدا قدرت خدا كه ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِم﴾[17] با جامعه است. اين علي فرمود جامعه را ترك نكنيد تضعيف نكنيد از جامعه جدا نباشيد، «فإنّ الشّاذّ من النّاس للشّيطان كما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب»[18]. هيچ وقت حساب شخص را حساب يك مسئول را حساب يك رئيس را حساب يك مرئوس را حساب يك معاون را حساب يك مشاور را به حساب اسلام نياوريد، مطمئن باشيد يك آدم فاسد، «جُفاء» است! چقدر اين كتاب شيرين است! بعضي از امور است كه تا آدم اين را جارو نكند يا با دست خود اين را از بين نبرد نمي‌رود؛ بايد دستي تكان بدهد تا آن از بين برود [اما براي] بعضيها اصلاً لازم نيست كسي دستي تكان بدهد اين خود‌به‌خورد از بين مي‌رود؛ آنكه خودبه‌خود از بين مي‌رود به آن مي‌گويند «جُفاء»؛ فرمود: ﴿فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً﴾[19] «جُفاء» يعني آب‌بُرد يعني آب خودش اين را مي‌برد. كدام كف است كه بيش از يك لحظه ماند؟! فرمود باطل اين است چه رئيس باشد «جُفاء» است چه مرئوس باشد «جُفاء» است اما آن قدرت عظيم مردمي يد خدا با آن است؛ فرمود: «الزموا السواد الاعظم». ان‌شاء‌الله با همين جلال و شكوه در راهپيمايي روز قدس هم شركت مي‌كنيد؛ اين شرف اين كشور است.
نقش سازنده دعا و تضرع در پيروزي بر دشمنان
فرزندانتان و خردسالانتان را به همراهتان بياوريد! چرا گفتند در هنگام نماز استسقاء بچه‌ها را با آن وضع به همراه ببريد چرا گفتند بين گوسفند و بره‌اش جدايي بيندازيد چرا گفتند بين مادر و بچه شيرخوار يك مقدار فاصله بدهيد تا ناله باشد و خدا به ناله توجه كند و اثر دهد. اگر نبود اين دعا آن وقت با چه قدرتي شما پيروز مي‌شديد؟! شما شعار مسلمانهاي صدر اسلام را كه مي‌بينيد، مي‌بينيد وجود مقدس پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) دستور مي‌داد و آنها مي‌گفتند: «يا احد يا صمد»[20]؛ شعارهاي گوناگوني مي‌دادند كه از همين آيات قرآني بود. خودم آن روز در سمينار فرماندهان گران‌قدر سپاه بودم در جنوب، طولي نكشيد كه بيگانه آمد فاو را از ما پس گرفت! مبادا كسي ـ خداي ناكرده ـ خيال كند كه من بودم اين‌‌چنين كردم ما بوديم اين‌‌چنين كرديم! در اين راهپيماييها بچه‌ها را بياوريد با دعا باشيد حرف عادي نزنيم ذكر بگوييد براي اينكه دشمني كه مرتب شما مي‌بينيد يا در چچن مي‌كشد يا در مصر مي‌كشد يا در الجزاير مي‌كشد يا در فلسطين بيش از چهل سال دارد مي‌كشد يا در بوسني و هرزگوين اين ‌طور قتل عام مي‌كند؛ اگر ـ خداي ناكرده ـ اين دشمن قهار پيروز بشود ناموسي براي كسي مي‌گذارد؟! بالأخره اين بوسنيايي اگر عده زيادي مورد تجاوز واقع شدند يك عده راه فرار داشتند [اما] اينها آمدند دور ايران را يك كمربند نظامي كشيدند، ايران كجا فرار كند؟! افغان اگر آشوب است يك مقدار به ايران يك مقدار به پاكستان راه دارد [يا] عراق كه آشوب شد آمدند به ايران ‎[يا] كويت كه آشوب شد آمدند به ايران، اما ـ خداي ناكرده ـ اگر ايران آن جلالتش را از دست بدهد، مردم كجا فرار كنند؟! با قدرت توپ و تانك مي‌شود در برابر آنها ايستاد؟! حضور دلهاي شكسته در راهپيمايي روز قدس [كار ساز است]!
اهميت كمك به نيازمندان و جبران انفاق در راه خدا توسط خداي سبحان
وجود مبارك پيغمبر؛ آن كه اميرالمؤمنين (عليهما آلاف التحية و الثناء) فرمود: «كنا إذا اُحمرّ البأس اتّقينا برسول الله (صلّي الله عليه و آله وسلّم)» [21]؛ مي‌فرمايد پيغمبر از ما شجاع‌تر بود، وقتي نائره جنگ خيلي داغ مي‌شد و ما احياناً احساس هراس مي‌كرديم وقتي نزديك پيغمبر مي‌شديم مثل اينكه به سنگر رسيديم، اين پيغمبر فرمود: «وهل تنصرون إلاّ بضعفائكم»[22]؛ مگر نمي‌دانيد خدا به بركت ضعيفان كمكتان مي‌كند. هم راهپيمايي روز قدس فراموشمان نشود با همه كودكان و بچه‌ها و با دعا [شركت كنيم] و هم اين هفته كمك به محرومين فراموشمان نشود! مگر ما نمي‌خواهيم روزي‌مان زياد بشود؟ سؤال: راهش چيست؟ جواب: فرمود: «مَن ايقَنَ بالخلف جاد بالعطية»[23] ـ اينها سخنانشان از قرآن است و قرآن هم سخن اصدق القائلين است كه ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قيلاً﴾[24]ـ فرمود مالي كه براي زن و بچه خودت مصرف كردي مثل آن است كه سنگي را از زميني برداري از باغت برداري يك مشت خاك را از باغت برداري، دوباره بايد زحمت بكشي سنگي يا خاكي بياوري و جايش را پر كني ولي مالي را اگر در راه خدا مصرف كردي مثل آن است كه ظرف آبي را از نهر روان برداري، اين فوراً پر مي‌شود تو لازم نيست پر كني؛ «مَن ايقَنَ بالخلف جاد بالعطية»؛ فرمود شما در راه خدا بدهيد خدا چند برابر مي‌دهد. اين امتحان الهي است. فطريه را مي‌دهي كفارات را مي‌دهي وجوه بريه را مي‌دهي، حالا تا الآن نمي‌دانم اين كار را كرديم يا نكرديم [اما] از اين به بعد اين چند شبي كه مانده، خيليها هستند كه وضع مالي‌شان مساعد نيست يا آنها را دعوت بكنيم يا به آنها افطاري بدهيم؛ فرمود: «وهل تنصرون إلاّ بضعفائكم»[25].
صدقه، مايه نزول رزق و بركت الهي
فرمود: «استنزلوا الرزق بالصدقة»[26]؛ ﴿وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ﴾[27] ـ اين آيه را كه همه تلاوت مي‌فرماييد مخصوصاً در اين ايام ـ فرمود روزي‌تان در آسمان است، بسيار خوب حالا روزي ما كه در آسمان است آيا «دست ما كوتاه و خرما بر نخيل»؟ فرمود نه [بلكه] روزي شما در آسمان است [اما] مي‌دانيد نردبان آسمان چيست [نردبان آسمان اين است:] «استنزلوا الرزق بالصدقة»؛ صدقه بده آن روزي آسماني زميني مي‌شود پايين مي‌آيد آن وقت انسان محتاج نمي‌شود. روزي هم آن است كه آبروي آدم را حفظ بكند؛ ما روزي مي‌خواهيم كه محتاج نباشيم آنچه را ما مي‌گذاريم كه روزي ديگران است [و] حسابش با ماست اينكه روزي ما نيست ما انبارداريم! فرمود: ﴿وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ﴾ بعد فرمود: ﴿إِنَّهُ لَحَقُّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ﴾[28]؛ همان‌طوري كه حرف مي‌زنيد روزي شما همان‌طور است؛ خب شما چطور حرف مي‌زنيد؟ اگر مدرّسي يك مطلب علمي دارد همه آن مطلب را يكجا از دهان بيرون مي‌آورد يا كلمه كلمه مي‌گويد؟ هم اصل روزي حق است مثل كيفيت حرف زدن هم تدرّج آن مثل نطق شما؛ تدريجاً حرف مي‌زنيد تدريجاً هم روزي شما مي‌رسد. اين عزيزان را محروم نگذاريد! خدا امتحان كرده؛ اين هفته كمك به محرومان آن‌‌چنان است. راهپيمايي 22 بهمن آن‌‌چنان بود راهپيمايي روز جهاني قدس هم اين‌چنين است، و اين شرف يك ملت است، آن گاه بهترين راه براي ادامه مبارزه در اين مناطق يادشده همين حضور مردمي شما بزرگواران است كه ـ ان‌شاء‌الله‌ـ اميدواريم هيچ كدام از اين اصول را فراموش نكنيد!
روزه، سپري در بابر گناه و آتش دوزخ
اين ايام، ايام قدرهم است ايام دعا هم است. براي دعا شرايطي هست كه لابد مستحضريد بيماري و بيماران را در نظر بگيريد، اول بيماريهاي قلبي است كه ﴿في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً﴾[29] بعد بيماريهاي جسمي است؛ از خدا بخواهيم همه بيماران را شفا مرحمت كند و به حضرت آيت الله مشكيني (شفاه الله) كه مختصر كسالتي دارند به بركت اين ايام خدا ـ ان‌شاء‌الله‌ـ شفاي عاجل و كامل مرحمت كند. درباره اين شبهاي احيا [عرض مي‌كنيم كه] ذات اقدس الهي در همان سورهٴ مباركهٴ «بقره» [تقريباً] در يك صفحه و نيم با وحدت سياق، مسئله روزه مسئله عظمت قرآن مسئله دعا و بخشي از احكام فقهي روزه را يكجا ذكر كرد؛ از ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ﴾[30] شروع مي‌شود تا ﴿أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ﴾[31]. قبل از اينكه به آن حكم فقهي برسد گرچه در وسطها چند حكم فقهي آمده است؛ اما سه محور را مدار اصلي سخن قرار مي‌دهد: روزه؛ قرآن و دعا. در روزه همين آيه است: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ﴾، بعد فرمود اين روزه براي اين است كه ﴿لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[32]. است اين ﴿تَتَّقُونَ﴾ يعني باتقوا باشيد؛ يعني چه؟ يعني جُنت و وقايت و سپر بگيريد؛ اين است كه گفته شده: «الصّومُ جُنّةٌ من النار»[33]. خب اگر روزه سپر است آدم باتقوا سپر دارد روزه سپر است سپر از آتش است كه «الصوم جُنّةٌ من النار»، پس ﴿لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ يعني تتخذون الجنه من النار.
عظمت ويژه ماه رمضان، به سبب نزول قرآن
آن آيه كه تمام شد فرمود: ﴿شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ﴾[34] كه عظمت ماه مبارك رمضان را ذات اقدس الهي به قرآن معرفي مي‌كند. قرآن باعث مي‌شود كه ماه مبارك رمضان حرف اول را بزند، خب ماه مبارك رمضان طبق چه معياري اول سال بود، قبل از اسلام كه نبود بعد از اسلام هم كه كسي ماه مبارك رمضان را اول سال قرار نمي‌دهد؟! اگر سال طبيعي است بالأخره از اول فروردين شروع مي‌شود اگر سال ميلادي سابقه داشت كه آن هم وسطهاي دي و اينهاست و اگر سالهاي كشاورزي باشد اول مهر است، ماه مبارك رمضان چطور حرف اول را مي‌زند؟! شما رواياتي كه عظمت ماه مبارك رمضان را بيان كرده حتماً مطالعه فرموديد؛ دارد كه ماه مبارك رمضان غرة الشهور است[35] «رأس السنة»[36] است يعني اول سال است، «اذا سَلِمَ شهرُ رمضان سلمت السّنة»[37]؛ اگر اول سال سالم بود سال سالم است، خب چرا اول سال است؟ چون قرآن نازل شده، زماني كه قرآن نازل شده مي‌شود اول. مكه را كه گفتند مركز زمين است نه مركز جغرافيايي [بلكه] مكاني كه قرآن نازل شده مي‌شود مركز [و] از آنجا حرف پيغمبر مي‌رسد از آنجا حرف ولي عصر(عليهما آلاف التحية و الثناء) مي‌رسد. آدمي كه قلبش قلب قرآني است او مركز و محور اصلي جامعه است خب اگر ماه مبارك رمضان اول سال است، خدا ماه مبارك رمضان را به عظمت قرآن معرفي كرده: ﴿شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ﴾[38]. با اينكه آيه قبل درباره روزه بود [اما] نفرمود «شهر رمضان الذي كتب عليكم فيه الصيام» نفرمود ماه مبارك رمضان ماهي است كه روزه واجب شده (با اينكه آيه قبل درباره روزه بود) [بلكه] فرمود ماهي است كه قرآن نازل شده است. اول مسئله روزه را ذكر كرد بعد در اين قسمت مركزي مسئله قرآن را ذكر كرد آن گاه در آيه بعد مسئله دعا را.
رسول اكرم (صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم)، دربان در گاه الهي و اشاره به شدت نزديكي خداوند به انسان
ما اگر خواستيم ملاقاتي با يك شخص داشته باشيم اول از دربان سؤال مي‌كنيم ديگر، مگر نيست؟ آن كسي كه وقت ملاقات را تعيين مي‌كند با او تماس مي‌گيريم. وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) جزء حاجبان نوري است منتها اولين حاجب كه «فرشته راه ندارد برو و قصه مخوان«؛ اين حجب نوري كه در مناجات «شعبانيه» مي‌خوانيد، اولين حاجب و دربان و حاجز و حائل و مانع، پيغمبر است كه حتي به جبرئيل هم اجازه عبور نمي‌دهد كه گفت «لو دنوت انمله لاحترقت»[39]؛ اينها حجب نورند حاجبان‌اند. اگر در مسئله علم فرمود: «انا مدينة العلم و عليٌ بابها»[40] در جهان امكان، در كل نظام هستي خدا مي‌گويد: «انا مدينة الحق و انت يا محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بابها»؛ باب اين است لذا اگر كسي بخواهد به خدا برسد بدون باب نبوت و ايمان به آن حضرت، ممكن نيست. از اين بوّاب و از اين حاجب و دربان سؤال مي‌كنند كه ما وقت ملاقاتمان با خدا چه وقت است ـ اين محور سوم آن سياق آيات است ـ فرمود: ﴿وَإِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنّي﴾؛ اگر كسي از تو كه دربان و حاجبي سؤال بكند كه با خدا من چه وقت ملاقات بكنم، من مي‌گويم برو كنار من خودم جوابش را مي‌دهم؛ نفرمود «فقل في جوابه [بلكه فرمود:] ﴿وَإِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنّي فَإِنّي قَريبٌ﴾[41]؛ نفرمود «فقل في جوابه»، خودش در مي‌آيد. حالا به ما مي‌گويد: ﴿فَلْيَسْتَجيبُوا﴾ [يعني] با «سين» [مي‌گويد اما] درباره خودش نمي‌گويد «سأجيب»؛ به ما بايد تأكيد كنند كه بخواهيم؛ فرمود بخواه: ﴿فَلْيَسْتَجيبُوا لي﴾[42]؛ اطاعت كنيد و حرفهاي من را اجابت كنيد، من هم ﴿أُجيبُ﴾[43]. وقت مقداري گذشت و دارد مي‌گذرد، بيش از اين تصديعتان ندهيم. اين ليالي احيا و عظمت شب قدر و مراسم قرآن به سر و اينها را هم فراموش نكنيد؛ اساس آن عظمت اسلام و مسلمين باشد حفظ نظام اسلامي باشد صيانت دنيا و آخرت براي مسلمين باشد بعد حاجتهاي جزئي را هم در پرتوش بخواهيد و بخوانيم كه ـ ان‌شاء‌الله‌ـ مستجاب است!
پروردگارا! تو را به عظمت و مجد و جلال و شوكتت قسم، امر فرج وليّ‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
نظام اسلامي، مقام رهبري، حوزه‌ها، مراجع و دانشگاهها در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما!
ارواح مؤمنين از صدر تا ساقه عالم، احيا و امواتشان، معلمين ما، ذوي الحقوق ما، امام راحل و شهدا را مهمان انبيا بفرما!
همه ما را به انجام وظايف مشروعمان آشنا بفرما!
بيماران را شفاي عاجل مرحمت بفرما!
توفيق احياي ليالي قدر را به همه مرحمت بفرما!
تو را به شوكت و جلالت و مجد و عظمتت قسم، به فرد فرد مرد و زن ايران اسلامي عظمت دنيا و آخرت مرحمت بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] ـ وسائل الشيعه، ج25، ص317.
[2] ـ غرر الحكم و درر الكلم، ص455، ح10379 ؛ «الظلم الأم [أم] الرذائل».
[3] ـ نهج‌البلاغه، حكمت 474.
[4] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 17.
[5] ـ مستدرك الوسائل، ج5، ص364.
[6] ـ بحارالانوار، ج39، ص246.
[7] ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 33.
[8] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 189.
[9] ـ سورهٴ يس، آيهٴ 60.
[10] ـ سورهٴ اعراف، آيهٴ 172.
[11] ـ سورهٴ احزاب، آيهٴ 23.
[12] ـ سورهٴ همزه، آيات 6 و 7.
[13] ـ سورهٴ توبه، آيهٴ 105.
[14] ـ وسائل الشيعه، ج16، ص70.
[15] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 127.
[16] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 127.
[17] ـ سورهٴ فتح، آيهٴ 10.
[18] ـ نهج‌البلاغه، خطبه 127.
[19] ـ سورهٴ رعد، آيهٴ 17.
[20] ـ ر . ك: مستدرك الوسائل، ج11، ص105.
[21] ـ نهج‌البلاغه، حديث9 بعد از حكمت 260.
[22] ـ بحارالانوار، ج19، ص270.
[23] ـ نهج‌البلاغه، حكمت 138.
[24] ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 122.
[25] ـ بحارالانوار، ج19، ص270.
[26] ـ نهج‌البلاغه، حكمت 137.
[27] ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 22.
[28] ـ سورهٴ ذاريات، آيهٴ 23.
[29] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 10.
[30] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 183.
[31] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 187.
[32] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 183.
[33] ـ الكافي، ج2، ص19.
[34] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 185.
[35] ـ الكافي، ج4، ص66.
[36] ـ تهذيب الاحكام، ج4، ص333.
[37] ـ تهذيب الاحكام، ج4، ص333.
[38] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 185.
[39] ـ بحارالانوار، ج18، ص382.
[40] ـ وسائل الشيعه، ج27، ص34.
[41] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 186.
[42] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 186.
[43] ـ سورهٴ بقره، آيهٴ 186.
 


25/1/1390
عکس