عنوان: نمازجمعه (1374/02/08)
25/1/1390


خطبهٴ اول:
ذكر خطبه 45 نهج‌البلاغه و اشاره به سند آن
گستره رحمت و مغفرت الهي و ستم كردن گنه‌كار به جان خويشتن
ناپايداري و خودنمايي كردن دنيا
توشه‌گيري مؤمنان از سراي دنيا
توصيه اميرمؤمنان(عليه السلام) به طلب نكردن مواهب دنيوي بيش از مقدار نياز
خطبهٴ دوم:
بيان امام جواد(عليه السلام) در احتجاج بر امامت خويشتن در كودكي
اهميت تولّي و تبرّي در روايتي از امام جواد(عليه السلام)
گستاخي يكي از تبهكاران نسبت به امام جواد(عليه السلام) و اجابت نفرين آن حضرت دربارهٴ او
بيان علوم الهي توسط امام رضا براي امام جواد(عليه السلام) در كنار گهواره آن حضرت
نمونه‌اي از علم الهي امام جواد(عليه السلام)
اشاره به اربعين رحلت يادگار امام(رحمة الله عليهما) و برخي خدمات ايشان
منزلت علمي آيت الله شهيد مطهري و علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليهما)
اهميت تحرير معارفعلمي و توانايي شهيد مطهري(عليه الرحمة) در اين باره
خلق آثار علمي در سطوح مختلف توسط ايت الله شهيد مطهري و علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليهما)
مقام والاي معلم
كار كردن انبيا(عليهم السلام) و ضرورت استحكام و اتقان كارها
فتنه‌انگيزي آمريكا بر ضد مسلمانان و ايران اسلامي
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
ذكر خطبه 45 نهج البلاغه و اشاره به سند آن
نمونه بارز تقواي خدا در چهل و پنجمين خطبه نهج‌البلاغه به اين صورت ظهور كرده است: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ غَيْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لاَ مَخْلُوِّ مِنْ نِعْمَتِه وَ لاَ مَأْيُوسٍ منْ مَغْفِرَتِهِ وَ لاَ مُسْتَنْكَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِي لاَ تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ وَ لاَ تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ وَالدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَها الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلاءُ وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضْرَاءُ وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ؛ فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ وَ لاَ تَسْأَلُوا فِيهَا فَوْقَ الْكَفَافِ وَ لاَ تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلاَغِ». اين خطبه شريف از چند خطبه نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) انتخاب شده است؛ بخشي از اين خطبه مربوط به سخنان اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در خطبه عيد ‌«فطر‌» است و بخش ديگرش مربوط به پرهيز از دنياست. مجموع اين خطبه‌ها را هم مرحوم صدوق در من لا يحضره الفقيه نقل كرد هم مرحوم شيخ طوسي در مصباح المتهجد كه يكي قبل از سيد رضي است و يكي بعد از او [و] عده زيادي به وثاقت اين خطبه فتوا دادند.
 
گستره رحمت و مغفرت الهي و ستم كردن گنه‌كار به جان خويشتن
آنچه در صدر اين خطبه آمده است مربوط به خطبه عيد ‌«فطر‌» وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) است كه خدا را حمد مي‌كند كه از رحمت او كسي نااميد نيست چون رحمتش همه جا را در بر گرفته است: ﴿وَسِعْتَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ﴾[1] و جايي نيست كه از نعمت او خالي باشد. هيچ كسي از رحمت خدا نااميد نيست مگر گمراه و كافر: ﴿وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّالُّونَ﴾[2] و ذات اقدس الهي به همه ما كه نسبت به خودمان بد كرديم و اسراف كرده‌ايم وعده مي‌دهد كه از رحمت خدا نااميد نباشيد: ﴿قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً﴾[3]؛ فرمود به بندگان من بگو شما كه نسبت به جانتان اسراف كرده‌ايد از رحمت خدا نااميد نباشيد [زيرا] در توبه باز است [و] با توبه همه گناهان بخشوده مي‌شود؛ اگر حق الناس است راه خاص دارد و اگر حق الله است راه مخصوص دارد ولي بالأخره در توبه به چهره تبهكاران همچنان گشوده است. نكته اين كريمه آن است كه هر كسي گناه مي‌كند به خود ستم مي‌كند و اسرافش به جان خود اوست يعني اين عمر را بي‌جا مصرف مي‌كند و به حق خودش تعدي كرده است: ﴿قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ﴾. اسراف مالي باشد، در درجه اول اسرافي است عليه جان؛ اسراف در وقت و عمر باشد كه روشن است؛ تعدي به حق ديگران باشد اول ستم به خود انسان است كه دارد معصيت خدا را بر خويشتن تحميل مي‌كند و جان خود را به عذاب الهي گرفتار مي‌كند بعد مال كسي را مي‌گيرد يا به عِرض كسي تعدي مي‌كند و مانند آن. هر گناهي كه از هر گنه‌كار صادر مي‌شود اول اسرافي است كه گنه‌كار به جان خود مي‌كند: ﴿قُلْ يَا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ﴾، لذا وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) فرمود خداوند محمود است براي اينكه از رحمت او احدي نااميد نيست چه اينكه هيچ جايي از نعمت او خالي نيست كه ﴿إِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا﴾؛ انسان غرق نعمت اوست چه در دنيا چه در آخرت [و] هيچ جايي از نعمت او خالي نيست. از مغفرت او هم كسي نااميد نيست چون او وعده بخشش و آمرزش گناه داده است؛ از ما خواستن و از خدا پذيرفتن! آنها كه اهل دل‌اند از عبادت او استنكاف ندارند چون ﴿وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً﴾؛ اگر كسي استنكاف كند و در پيشگاه الهي خاضع و خاشع نباشد بازگشتش به سوي خداست كه كيفر تلخ را آنجا مي‌بيند؛ اين كريمه تهديدآميز است: ﴿وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَميعاً﴾[4]. باز مجدداً فرمود خدايي كه در هيچ جايي و هيچ حالتي رحمت او كم نمي‌شود و گم نمي‌شود و از بين نمي‌رود و نعمت او هم مفقود نخواهد شد. اين صدر خطبه مربوط به جريان عيد ‌«فطر‌» است كه حضرت در بخشي از سخنان خطبه عيد ‌«فطر‌» فرمود.
ناپايداري و خودنمايي كردن دنياي
ذيل خطبه 45 مربوط به بخش ديگري است كه سيد رضي اينجا ذكر كرده و آن معرفي دنياست؛ فرمود: «وَالدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَها الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلاءُ»؛ [دنيا] يك عالَم جاويد نيست [و] كل دنيا بساطش برچيده مي‌شود. تقدير الهي براي دنيا آن است كه از بين برود و بساط دنيا روزي برچيده مي‌شود، چون دنيا مسافرخانه است [و] معنا ندارد كه جايي مسافرخانه باشد و ابدي؛ اگر رهگذران مسافرند و اگر دنيا مسافرخانه است اين با ابديت سازگار نيست لذا براي دنيا محتوم است كه بايد از بين برود، منقرض بشود و به آخرت تبديل بشود: ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ اْلأَرْضُ غَيْرَ اْلأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾[5]. اين مجموعه عوض مي‌شود چه اينكه انسان هم بر اساس ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾[6] يا ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ﴾[7] يا ﴿وَ مَا جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ﴾[8] ناپايدار است. اگر انسان هم قطعاً ناپايدار است و دنيا هم قطعاً ناپايدار است اين مسافر از اين مسافرخانه بايد طَرْفي ببندد [و] بهره‌اي كه انسان مسافر از اين مسافرخانه مي‌برد همان است كه در ذيل اين خطبه، وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) به آن اشاره كرده است. اولاً زيبايي كاذب دنيا را تبيين كرد فرمود من براي شما دنيا را شرح بدهم، چون هيچ كسي به اندازه آن حضرت در بين امت اسلامي نه دنيا را شناخت و نه دنيا را به ديگري شناساند. بعد از اينكه فرمود: «دَارٌ مُنِيَ لَها الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلاءُ»؛ همه بايد جلاي وطن كنند و كوچ كنند، فرمود: «وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضْرَاءُ»؛ اين شيرين است و سرسبز و خرم، «وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ»؛ اين شتاب‌زده به سراغ طالبان دنيا مي‌رود. اگر كسي بخواهد به سراغ دنيا برود دنيا خيلي خوب خود را عرضه مي‌كند و نشان مي‌دهد؛ نه اينكه به سراغ او برود چون خيليها به سراغ دنيا رفتند و نصيبشان نشد ولي دنيا خود را نشان مي‌دهد. دنيا «غَرَّارَةٌ ضَرَّارَةٌ»[9]؛ دنيا ‌«مكاره مي‌نشيند و محتاله مي‌رود‌»؛ كارش خودنمايي است نه اعطا كارش عرضه است: «عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ». اگر كسي خواست به اندام دنيا بنگرد او خود را زيبا نشان مي‌دهد كار او اين است و مهم‌ترين ابزار شيطنت شيطان هم ﴿لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي اْلأَرْضِ﴾[10] است كه زيبا نشان مي‌دهد. در عين حال كه [دنيا خود را] زيبا نشان مي‌دهد آن تلخ‌كامي و مسموم بودن را در نهان و نهاد خود تعبيه كرده است كه «لَيِّنٌ مَسُّهَا قَاتِلٌ سَمُّهَا»[11]؛ همين نرم، كشنده است درونش سمّ است بيرونش نرم.
توشه‌گيري مؤمنان از سراي دنيا
آن‌ گاه فرمود همين دنيا كه «عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ» وسيله خوبي است براي زاهدان الهي كه از اين نشئه آن ره‌توشه را تهيه كنند؛ فرمود: «فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ»؛ با بهترين زاد و توشه از اين دنيا حركت كنيد چون جاي خوبي است براي تهيه ره‌توشه. حق دنيا يعني حق اين نشئه را ادا كرد؛ در دنيا به هر وسيله است همان من و ماي اعتباري، سمّ است اما اين نشئه طبيعت جاي خوبي است براي مردان الهي. در بخشهاي ديگر وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) دنيا را با اين اوصاف ستود [و] حق دنيا را ادا كرد كه دنيا «دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِني لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا»[12]؛ دنيا متجر اولياست و اگر كسي بخواهد زاد و توشه تهيه كند دنيا جاي بسيار خوبي است چون بعد از دنيا جا براي تهيه توشه نيست چون «إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ»[13].
توصيه اميرمؤمنان(عليه السلام) به طلب نكردن موهب دنيوي بيش از مقدار نياز
فرمود اكنون كه رفتن قطعي است با دست پُر برويد و با تحصيل توشه حركت كنيد و بدانيد بيش از مقدار كفاف و كفايت به همراه نبريد وگرنه باري است كه نه قابل مصرف است و نه ديگري اين بار را براي شما مي‌برد: «وَ لاَ تَسْأَلُوا فِيهَا فَوْقَ الْكَفَافِ وَ لاَ تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلاَغِ». آن مقداري كه براي انسان رساست هم كفايت مي‌كند هم كفاف دارد؛ هم كافي است هم كافّ؛ كافي است كه خب معنايش روشن است مي‌گويند كفايت كرد [اما] كفاف است براي چه؟ براي اينكه كفِّ از سؤال است كفِّ از ريختن عِرض است كفِّ از نياز است؛ كافّ است [يعني] آدم را باز مي‌دارد از اسارت و ذلت؛ هم كفايت مي‌كند هم كافّ است. فرمود بيش از آن مقداري كه شما را از ديگران بي‌نياز كند نطلبيد [و] به قدر كفاف طلب كنيد [و اگر] از اين بيشتر ببريد مصرف نمي‌كنيد [و] بارش روي دوش شماست و كسي هم آنجا بار را نمي‌برد: «وَ لاَ تَطْلُبُوا مِنْهَا أَكْثَرَ مِنَ الْبَلاَغِ»؛ آن مقداري كه كافي است همان مقدار شما را به مقصد مي‌رساند [اما] بيش از آن را شما بايد به مقصد برسانيد.
در اين خطبه نوراني كه همه مجامع را مشخص كرده است عظمت كساني كه از دنيا حداكثر بهره را بردند را هم معين كرده است فرمود اينها مردان الهي‌اند كه دنيا در اختيار اينهاست نه اينكه اينها در اختيار دنيا باشند.
اميدواريم ذات اقدس الهي اين توفيق را به همه ما مرحمت كند كه ما هم خود را و هم دنيا را و هم آخرت را به خوبي بشناسيم!
خداوند امر فرج وليّ‌اش(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرمايد!
مؤمنان عالم و معلمان ما و ذوي الحقوق و علما و شهدا را با انبيا(عليهم السلام) محشور بدارد!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من اعدائهم نتبرّءُ الي الله
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت العصمة و الطهارة اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء سيدة نساء العالمين و الحسن و الحسين و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المنتظر المهدي افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تهننت علي ابراهيم و آل‌ابراهيم انك حميدٌ مجيد.
بيان امام جواد(عليه السلام) در احتجاج بر امامت خويش در كودكي
مهم‌ترين مناسبت اين هفته شهادت امام نهم جواد الامة و الائمة محمدبن‌علي الجواد(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) است. طبق نقل مرحوم كليني و شيخ، اين بزرگوار در آخر ذي‌قعده به شهادت رسيد و يكشنبه آينده مصادف با سالروز شهادت آن بزرگوار است كه در سن 25 سالگي شربت شهادت نوشيد. وجود مبارك امام جواد(صلوات الله و سلامه عليه) وقتي ايستاده بود ديد مردي دارد اندام او را نگاه مي‌كند كه وقتي به مصر رفت بگويد امام نهم اندامش به اين وضع بود، فوراً ـ طبق نقل مرحوم كليني ـ امام نهم نشست بعد فرمود: «إن الله سبحانه و تعالي إحتج بالامامة بمثل ما احتج به في النبوة و قال ﴿وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيّاً﴾»[14]؛ فرمود همان طوري كه بعضيها در دوران كودكي به مقام نبوت مي‌رسند جريان امامت هم اين‌‌چنين است [يعني] بعضيها در دوران كودكي به مقام امامت مي‌رسند. اگر به كسب نيست و موهبت است، آنچه را خداوند صلاح مي‌داند عطا مي‌كند: ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ﴾[15]؛ امامت هم اين‌‌چنين است.
اهميت تولي و تبري در روايتي از امام جواد(عليه السلام)
وجود مبارك امام جواد(سلام الله عليه) وقتي براي هدايت ديگران اين‌‌چنين نصيحت كرد كه ذات اقدس الهي به يكي از انبيا(عليهم السلام) وحي فرستاد فرمود تو اگر زهد را انتخاب كردي در دنيا راحت‌تري و راحتي نقدي نصيب تو شده است و اگر به خدا منقطع شده‌اي [يعني] از غير خدا گسستي به خدا پيوستي مايه عزت توست در اين انقطاع؛ ولي كار مهم آن است كه تو از دشمني از دشمنان خدا تبري داشته باشي و با دوستي از دوستان خدا تولي[16]. اين مسئله تولي و تبري خيلي مهم است كه وجود مبارك امام جواد از آن وحي الهي براي ما چنين پيام مي‌فرستد. جامعه‌اي كه اهل تولي است مظلومان الهي را دوست دارد ظالمان را دشمن دارد و بر اساس آن تولي و اين تبري حركت مي‌كند، اين كار محمود و ممدوح نزد خداست.
گستاخي يكي از تبهكاران نسبت به امام جواد(عليه السلام) و اجابت نفرين آن حضرت دربارهٴ او
محمدبن‌سنان مي‌گويد من وقتي حضور ابي الحسن ثالث امام هادي(سلام الله عليه) رسيدم حضرتش فرمود فرج آل‌پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) رسيده است [سپس] من خبر مرگ بعضي از تبهكاران را دادم ديدم امام هادي(سلام الله عليه) فرمود: «الحمد لله»، شمردم ديدم بيست و چهار بار فرمود: «الحمد لله»؛ ابن‌سنان مي‌گويد عرض كردم يابن رسول الله من اگر مي‌دانستم خبر مرگ فلان گنه‌كار اين‌قدر در شما نشاط مي‌آورد من با پاي برهنه با شتاب‌زدگي زودتر اين خبر را به عرض شما مي‌رساندم. فرمود جرياني دارد و آن اين است كه يك روز پدرم امام جواد(سلام الله عليه) با ديداري داشت او در خلال سخنان تند و تلخ و گزنده‌اش به امام نهم اين‌‌چنين گفت: «اظنّك سكران»؛ من گمان مي‌كنم العياذ بالله تو مستي، پدرم به او فرمود خدا مي‌داند كه من امروز براي او روزه گرفته‌ام و من روزه‌دارم بعد گفت تو اگر اين سخن تلخ را عالماً عامداً نسبت به من روا داشتي من هم با خدايم زمزمه كنم: «اللهم ... فاذقه طعمَ الحَربِ و ذُلَّ الأَسْرِ‌»[17] ـ ‌«حرَب‌» غير از ‌«حرْب‌» است، ‌«حرْب‌» يعني جنگ و ‌«حرَب‌» غارت اموال را مي‌گويند ـ عرض كرد خدايا! دشمني را بر او مسلط كن كه مال او را غارت كند و او را به اسارت ببرد. طولي نكشيد كه دعاي امام جواد(صلوات الله و سلامه عليه) مستجاب شد و اموال اين شخص به دست ظالمي غارت شد و خودش هم به اسارت افتاد[18]. ذيل اين كريمه سورهٴ مباركهٴ «انعام»: ﴿وَ كَذلِكَ نُوَلّي بَعْضَ الظّالِمينَ بَعْضاً﴾[19] آمده است كه گاهي ذات اقدس الهي بخواهد از ظالمي انتقام بگيرد، ظالم ديگري را بر او مسلط مي‌كند[20] كه اين ظالم، مظلوم است ولي مأجور و مصاب نيست؛ هر مظلومي مأجور نيست. آن دعاي مستجاب امام جواد(سلام الله عليه) را حضرت هادي براي ابن‌سنان تشريح كرد. به هر تقدير وجود مبارك امام جواد(سلام الله عليه) مسئله تولي و تبري را جزء بهترين مسائل ديني معرفي كرد و فرمود اينها در متن اسلام است كه اختصاصي به شريعت مخصوص و منهاج خاص ندارد و درباره انبياي گذشته هم بود. ما از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم به بركت روح پرفتوح جواد الائمه(صلوات الله و سلامه عليه) آنچه به عنوان تولي و تبري وظيفه همه ماست خداوند به همه ما مرحمت بفرمايد!
بيان علوم الهي توسط امام رضا براي امام جواد(عليهما السلام) در كنار گهواره آن حضرت
صاحب اثبات الوصية نقل مي‌كند كه وجود مبارك امام رضا(سلام الله عليه) شبي را تا صبح يا شبها تا صبح در كنار گهواره امام جواد ذكر خواب مي‌گفت: «كان طول ليلته يناغيه في مهده». به امام رضا(سلام الله عليه) عرض كردند براي شما شايسته نيست در كنار گهواره كودكي ذكر خواب بگوييد، فرمود: «انما اَغَرّه بالعلم غرّا»[21]؛ نه او مي‌خوابد و نه من ذكر خواب مي‌گويم، اين علوم الهي است كه دارم به او مي‌آموزانم هم من بيدارم هم او بيدار است هم او را بيدار نگه مي‌دارم سخن از خواب نيست «انما اغَرَّه بالعلم ‌غرّا».
نمونه‌اي از علم الهي امام جواد(عليه السلام)
حالا آن مسئله سي هزار، گرچه بعضيها نقل كردند در بعضي از نسخ خطي سخن از ‌«ثلاثين‌» است و اين ‌«اَلْف‌» در آن نسخ خطي نيست ولي در هر حال اگر هم باشد هيچ محظوري ندارد؛ قوانين كلي را كه از هر كدام صدها مسئله استنباط مي‌شود وجود مبارك امام جواد افاده كرده است كه سي هزار مسئله يكجا در يك مجلس تفهيم كرده است. حالا وجوه فراواني براي توجيه اين، اگر آن نسخ خطي ‌«اَلْف‌» داشته باشد هست. از ذات اقدس الهي كه تنزل بكنيد و به جهان امكان بياييد از اين خاندان همه چيز ساخته است چون اگر كسي انسان كامل شد و معلم ملائكه شد [و] فرشتگاني كه مدبرات امرند در پيشگاه انسان كامل كرنش مي‌كنند، از اينها [يعني انسانهاي كامل] هر چه عقلاً ممكن باشد و نقل معتبر باشد بايد پذيرفت.
اشاره به اربعين رحلت يادگار امام(رحمة الله علهما) و برخي خدمات ايشان
مناسبت دوم اربعين رحلت جانگداز يادگار امام راحل(رضوان الله تعالي عليهما) است كه اين غم بسيار سنگين بود اما ملت فداكار فراموش نكرد نه امامت امام را نه وفاداري يادگار امام نسبت به امامت و رهبري را. راز‌داري او، فداكاري او قبل از پيروزي انقلاب، تلاش و كوشش او بعد از پيروزي انقلاب تا زمان رحلت امام راحل(رضوان الله عليه) و فداكاري و استقامتش براي نظام و نسبت به ساحت رهبري همه اينها حسنات اين فقيد سعيد است كه عاش سعيداً. مات سعيدا از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم روحش را مانند روح امام راحل مهمان انبيا قرار بدهد و اجر مرحمت بفرمايد و امت فداكار ايران اسلامي و همچنين مسلمانهاي خارج از ايران كه در گرامي‌داشت اين رحلت جانگداز سعي بليغ داشتند ذات اقدس الهي به فرد فردشان سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت كند!
منزلت علمي ايت الله شهيد مطهري و علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليهما)
مناسبت سوم سالگرد شهادت آيت الله مرتضي مطهري(رضوان الله تعالي عليه) است كه چهره شناخته‌شده حوزه و دانشگاه بود؛ هم براي حوزويان پربركت بود هم براي دانشگاهيان. بخش مهم فيض او در آن نزاهت او بود چون خيليها آمدند درس خواندند و خيليها در حوزه ماندند و خيليها هم از حوزه رفتند اما آنها كه «لَوْ كَانَ جَبَلاً لَكَانَ فِنْداً وَ لَوْ كَانَ حَجَراً لَكَانَ صَلْداً»[22]؛ اگر حجري باشد صلد است اگر جبلي باشد فِند است، آن تك‌كوه و تك‌درخت كم است. او يك خصيصه خاص خود داشت؛ يك عده را بايد انسان وادار كند كه بينديشند [اما] يك عده انديشور و انديشمندند، او فطرتاً اين‌‌چنين بود. هر وقت در جلسات خصوصي استاد علامه مي‌آمد آن جلسه پربارتر بود؛ سؤالات ايشان [و] آنچه در دانشگاهها مي‌گذشت به محضر اين مرد الهي عرضه مي‌شد و جواب را مي‌گرفت و مي‌رفت. در بعضي از نوشته‌هايش مثل احياي تفكر اسلامي سخني را درباره علامه طباطبايي دارد كه مي‌گويد اين مرد را بعد از دويست سال بايد شناخت[23]؛ حق با مطهري بود او بعد از دو قرن كاملاً شناخته مي‌شود و معلوم مي‌شود كه طباطبايي كه بود!
انبيا كه آمدند همه آنها حرف تازه نزدند بعضيها جزء اولوا العزم بودند؛ اولوا العزم در بين انبيا از نوح تا خاتم(عليهم آلاف التحية و الثناء) صاحب كتاب‌اند و حرف تازه‌اي دارند و انبياي ديگر حافظان افكار انبياي اولوا العزم‌اند. علما كه وارثان انبيايند بعضي وارثان اولوا العزم‌اند و بعضي وارثان انبياي غير اولوا العزم. امام راحل در بخشهايي از علوم نقلي و عقلي جزء وارثان انبياي اولوا العزم است كه حرف تازه‌اي براي گفتن در جهان علم دارد [همچنين] علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليه) جزء وارثان انبياي اولوا العزم است يعني حرف تازه‌اي در علوم عقلي و در تفسير براي گفتن دارد. شما مي‌بينيد بعدها كه حرفهاي علامه به حوزه نجف و غير نجف رفت تازه گوشه‌اي از اسرار فكر اين مرد الهي نمود كرد! به هر تقدير حرفي كه مرحوم شهيد مطهري(رضوان الله تعالي عليه) [دربارهٴ شناخته شدن علامه طباطبايي بعد از دويست سال] دارد براي اين است كه خوب او را شناخت و وقتي هم كه به جلسات مي‌آمد پيدا بود آن جلسه سبك ديگري دارد و افسوس كه جاي او خالي است!
يكي از بزرگان كه او هم از شاگردان مرحوم علامه بود و از حوزه به دانشگاه رفت ـ خدا او را هم غريق رحمت كند ـ بزرگوار بود و از اساتيد بنام حوزه و دانشگاه بود، روز جمعه‌اي بود من به زيارت وادي السلام رفته بودم، در مدخل قبرستان وادي السلام همين كه من وارد شدم ايشان داشتند بيرون مي‌آمدند گفت فلاني من خواستم بروم تهران ـ چون رفته بود تهران ـ خواستم بروم دانشگاه كار مطهري را بكنم ديدم كار مطهري مخصوص خود مطهري است من مي‌خواهم برگردم بيايم حوزه، گفتم باش به هر تقدير آنجا خدمتي هست هر كس هم رفت چه ماند مطهري نشد چه رفت مطهري نشد!
 
اهميت تحرير معارف علمي و توانايي شهيد مطهري(عليه الرحمه) در اين باره
اگر كسي از نزديك با او آشنا بود مي‌فهميد كه او از ديار خواجه نصير است؛ خواجه نصير غير از آن مسائل عقلي كه خوب مي‌فهميد، محرّرِ بود. شما كم و بيش با تحرير علامه حلي موافقيد و آشناييد، تحرير از هر كسي ساخته نيست؛ تا روح آن متفكر حرّ نباشد و آزاد نباشد او محرِّر نيست. يكي از بهترين كارهاي خواجه در علوم اسلامي تحرير رياضيات بود؛ انتقال رياضيات به زبان عرب در حوزه‌هاي اسلامي يك خواجه نصير محرِّر طلب مي‌كند! بعدها ديديد امام راحل آمد وسيلةالنجاة سيد اصفهاني(قدس الله نفسه الزكيه) را تحرير كرد شده تحريرالوسيله. تحرير كار هر كسي نيست؛ آن متن را شرح كردن مقدور هست اما باز كردن، دست و بال بسته را گشودن، برده را آزاد كردن، مقيَّد را آزاد كردن (نه رها كردن) كار هر كسي نيست! يك وقت انسان شرح مي‌كند [و] متن را رها مي‌كند [كه] رهايي، يك آزادي مذموم است؛ يك وقت متن را باز آزاد مي‌كند يعني از تهاجم شبهه مي‌رهاند از ايجاز مُخلّ مي‌رهاند از تطويل مُمِلّ مي‌رهاند از بي‌جا سخن گفتن و ناهماهنگي صدر و ذيل مي‌كاهد؛ چنين كسي را مي‌گويند محرّر. بسياري از علوم از تحرير اقليدس گرفته تا مجسطي همه را خواجه تحرير كرد نه اينكه شرح كرد. حالا علامه حلي در فقه موفق شد يا نه مطلب ديگري است؛ او خواست فقه را هم تحرير كند [اما] تحريرش با منتهي المطلب فرق مي‌كند تحريرش با مختَلَف الشيعه فرق مي‌كند حالا در تحريرِ فقه علامه حلي موفق شد يا نشد مطلب ديگري است ولي خواجه در رياضيات موفق شد.
اگر كسي به نوشته‌هاي شهيد مطهري نگاه كند مي‌فهمد او از ديار خواجه است، البته فاصله خيلي است فاصله علمي خيلي است اما باز سخن گفتن غير از شرح كردن است. انسان وقتي به موضوع برسد [خيلي مهم است] در همه علوم اين ‌طور است مخصوصاً در واقعيتهاي عقلي؛ اينكه مي‌بينيد تحرير محل نزاع را در صدر بحث قرار مي‌دهند، تحرير محل نزاع خيلي مهم است. گاهي مي‌بينيد طرفين با هم مدتي بحث مي‌كنند بعد معلوم مي‌شود نزاع لفظي است! تحرير محل بحث اين است كه انسان به كنه واقع مي‌رسد، وقتي به كنه واقع رسيد ادله از هر طرف مي‌جوشد از ملازمات از ملزومات از لوازم از هر راهي مي‌تواند اين مطلب را اثبات كند چون آن را ديد و يافت اما وقتي محل نزاع مشخص نشود از هر راهي مي‌رود مي‌بينيد راه بسته است. اين بزرگوار [يعني] شهيد مطهري اين خصيصه را داشت. اينكه امام راحل فرمود نوشته‌هاي او نوعاً يا كلاً تامّ است به همين مناسبت است. امام فراغت مي‌كرد و نوشته‌هاي او را مي‌ديد اين‌‌چنين نبود كه شهادت از غايب بدهد [بلكه] شهد بما علمه؛ نوع نوشته‌هاي شهيد مطهري يا سخنرانيهاي شهيد مطهري را گوش مي‌داد يا نوشته‌ها را مي‌خواند كه فرمود نوع نوشته‌هاي او بدون استثنا خوب است.
خلق اثار علمي در سطوح مختلف توسط آيت الله شهيد مطهري و علامه طباطبايي(رضوان الله تعالي عليهما)
او اين هنر را داشت كه در اوج تنزل كند؛ شما مي‌بينيد آن داستان راستان را نوشت آن خلأ را حس كرد كه از كجا خلأ است و براي نوآموزان شروع كرد به نوشتن تا آن مسائل مهم عقلي را، چون اين كار را مرحوم علامه(رضوان الله عليه) كردند كه ‌«وهو بسبقٍ حائزٌ تفصيلا‌». يك وقت ديديم استاد مشغول نوشتن تعليمات ديني و آموزش ديني براي بچه‌ مدرسه‌هاست؛ يك وقت هم اين هنري كربن مي‌گويد الآن كسي كه بتواند حرف شيعه را به جهان عرضه كند بهترين جايزه علمي را مي‌برد؛ همين هنري كربن به حضور علامه كه رسيده بود مي‌گويد اين حرفي كه شما در جريان تجلي داريد كه خدا تجلي مي‌كند بدون حلول بدون بُنوَّت بدون ابوَّت بدون اينكه پدر عيسيٰ باشد بدون اينكه عيسيٰ پسر او باشد بدون اينكه ذاتي در چيزي حلول بكند، اين مسئله تجلي را كه شما در فرهنگ قرآن داريد در روايات اهل بيت داريد و من از شما آموختم، اگر كسي حرف شيعه را به جهان مسيحيت منتقل كند كه خدا در عيسيٰ تجلي كرد نه حلول، بهترين جايزه علمي را به او مي‌دهند! يك وقت هنري كربن در پيشگاه علامه خضوع مي‌كند و زانو مي‌زند و يك وقت همين علامه براي بچه‌هاي مدرسه و دبستان كتاب مي‌نويسد. شهيد مطهري از اينجا آموخت؛ هم داستان راستان را مي‌نويسد هم اصول فلسفه را و هم آن شرح منظومه را و مانند آن؛ طوبي له و حسن مآب؛ عاش سعيداً و مات سعيدا.
مقام والاي معلم
مناسبت چهارم هفته معلم است كه باز اين بزرگوار نقش مؤثري در پيشبرد تعليم و تعلم دارد. تعليم در سطح وسيع خواه مربوط به حوزه خواه مربوط به دانشگاه (تعليمات عالي) و خواه مربوط به آموزش و پرورش [مقدس است و] اصولاً كسي بتواند معلم جامعه باشد چيز ابدي را در جان جامعه تعبيه كرده است. مدرس شدن كار سختي نيست، معلم شدن سخت است! يك وقت انسان سخنراني مي‌كند يا كتاب مي‌نويسد [اما] يك وقت آن هنر را دارد كه علم را در جان شنونده و خواننده جا بدهد و به او علم مي‌دهد. علم يك امر مجرد است؛ الفاظ و نقوش آهنگهايي است كه شنيده و خوانده مي‌شود و مفاهيم به وسيله اين امور با قرارداد جا به‌ جا مي‌شوند [كه] هيچ كدام از اينها آن حقيقت علم نيست؛ آنكه نور است و يك واقعيت است هر كسي آن هنر را ندارد كه آن را در جان كسي جا بدهد مگر اينكه ارتباط روحي باشد. در آن حال معلمان گرانقدرند كه مظهر ﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾[24] هستند كه اميدواريم هم آنها در اين كار بيش از پيش موفق باشند و هم جامعه بيش از پيش از اينها حق‌شناسي كند و هم مسئولين در تأمين نيازها و رفاه نسبي اينها بيش از پيش كوشش كنند!
كاركردن انبيا(عليهم السلام) و ضرورت استحكام و اتقان كارها
مناسبت پنجم هفته كار و كارگر است كه بخش وسيعي از وجدان كاري و انضباط اجتماعي و انضباط اقتصادي و مالي به اين قشر عظيم وابسته است. حالا شما در نوع اين كتابهاي فقهي ملاحظه فرموديد؛ مرحوم صدوق در من لايحضره الفقيه نقل كرد وجود مبارك داوود پيغمبر از خدا وحي‌اي دريافت كرد كه تو آدم خوبي هستي به اين شرط كه از بيت المال استفاده نكني[25]. نوع انبيا اهل كار بودند؛ آدم كشاورز بود ابراهيم راعي بود نوح نجار بود داوود زراد بود هر كدام از اينها سمتي داشتند موساي كليم اجير بود عيساي مسيح سياح بود همه اينها كاري داشتند؛ منتها انضباط كاري و وجدان كاري در اين است كه هر كسي كه كاري را انجام مي‌دهد وقتي محكم و متقن انجام بدهد محبوب خداست. از ذات مقدس رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) نقل شده است كه در جريان قبر سعدبن‌معاذ بعد از اينكه اين قبر را محكم لَحَدچيني كردند حضرت در جمع آن گوركن و ساير كساني كه در تدفيق شركت داشتند فرمود خداوند بنده‌اي را دوست دارد كه «اذا عمل عملاً احكَمُه»[26]؛ كاري را كه مي‌كند محكم بكند. در كنار قبر پسرش ابراهيم ديد اين قبر خللي دارد، با دست اين خلل را درست كرد بعد فرمود اگر كسي كاري را انجام مي‌دهد، «فَالْيُتقِنْ»[27]؛ آن را متقن انجام دهد يعني اسلام خانه‌اي كه براي مرده‌ها مي‌سازد محكم مي‌سازد. فرمود: «انّي لأعلم انه سيَبْلي و يَصِلُ اليه البَلاء»؛ من مي‌فهمم اين بدن مي‌پوسد و كهنگي به سراغ آن مي‌آيد لكن كاري را خدا دوست دارد كه محكم باشد[28]. اين مي‌شود وجدان كاري؛ اگر براي مرده خانه مي‌سازيد محكم بسازيد! اين دين است.
فتنه‌انگيزي آمريكا بر ضد مسلمانان و ايران اسلامي
مناسبتهاي ديگري هم هست كه حتماً در اين ايام ملاحظه فرموديد و اميدواريم ذات اقدس الهي اين دشمن خون‌آشام يعني آمريكا را مخذول و منكوب بفرمايد! الآن دندان تيز كردند و مرتب در اين رسانه‌هاي گروهي عليه اسلام و مسلمين دارند موضع مي‌گيرند و بيانيه مهم رياست محترم جمهور نقش خوبي داشت فداكاري همه ايثارگران نقشي داشت حضور مردمي نقشي داشت مسافرتهاي ايشان در داخل و خارج روشنگر حضور اسلام در صحنه بود. اين كاري كه الآن آمريكا شروع كرده با اينكه مكرر تجربه كرد و از جريان حمله طبس تا كنون آثار تلخ را مي‌بيند و ناكام برمي‌گردد باز چون اعمته الدنيا، عبرت نمي‌گيرد. حمله نظامي طبس را هم باز ديديد در اين ايام كه مردم چقدر اعلان انزجار كردند و آمريكا هم چقدر سرشكسته برگشت. اين جريان انفجار اُكلاهاما هم يك سند قطعي است براي ناامني داخل امريكا؛ الآن ميليونها نفر عليه كلينتون شوريدند و خود او را هم به عنوان اينكه بي‌كفايت است نام مي‌برند. از طرفي هم جنايتكاران صرب را به عنوان جنايتكاران جنگي دارند محاكمه مي‌كنند لكن باز صربها دست برنمي‌دارند.
پروردگارا! تو را به عزت و عظمتت قسم، امر فرج وليّ‌ات را اصلاح و تسريع بفرما!
مؤمنين عالَم، معلمان ما، ذوي الحقوق، امام راحل، يادگار امام راحل، شهيد مطهري و همه شهدا را مهمان انبيا بفرما!
نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع بزرگوار تقليد، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه عنايتهاي وليّ‌ات حفظ و حمايت بفرما!
خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار جهاني، صهيونيسم و منافقان را به خود آنها برگردان!
بين ما و قرآن و عترت لحظه‌اي جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ اعراف، آيهٴ 156.
[2] . سورهٴ حجر، آيهٴ 56.
[3] . سورهٴ زمر، آيهٴ 53.
[4] . سورهٴ نساء، آيهٴ 172.
[5] . سورهٴ ابراهيم، آيهٴ 48.
[6] . سورهٴ زمر، آيهٴ 30.
[7] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 185.
[8] . سورهٴ انبياء، آيهٴ 34.
[9] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 111.
[10] . سورهٴ حجر، آيهٴ 39.
[11] . نهج‌البلاغه، نامه 68.
[12] . نهج‌البلاغه، حكمت 131.
[13] . نهج‌البلاغه، خطبهٴ 42.
[14] . (سورهٴ مريم، آيهٴ 12) الكافي، ج 1، ص 384.
[15] . سورهٴ انعام، آيهٴ 124.
[16] . ر . ك: بحار الانوار، ج 66، ص 238.
[17] . الكافي، ج 1، ص 496 و 497.
[18] . بحار الانوار، ج 50، ص 62 و 63.
[19] . سورهٴ انعام، آيهٴ 129.
[20] . الكافي، ج 2، ص 334.
[21] . ر .ك:موسوعة الامام الجواد، ج 1، ص 166؛ اثبات الوصية، ص 217.
[22] . نهج‌البلاغه، حكمت 443.
[23] . ر .ك:احياي تفكر اسلامي، ص 24.
[24] . سورهٴ بقره، آيهٴ 129.
[25] . من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 162.
[26] . وسائل الشيعه، ج 3، ص 230.
[27] . الكافي، ج 3، ص 263.
[28] . ر .ك: وسائل الشيعه، ج 3، ص 230.
 


25/1/1390
عکس