عنوان: نمازجمعه (1374/02/21)
25/1/1390


خطبهٴ اول:
معناي اهل تقوا بودن خداوند و بندگان و اطاعت ماسواي خدا از انسان متقي
محتواي خطبه 46 نهج البلاغه
استحباب قرائت ايات سيزدهم و چهاردهم سورهٴ ‌«‌زخرف» هنگام سوار شدن بر مركوب
نزاهت خداوند از مكان و معيت الهي با همه موجودات
نياز همگان به دعا
محتواي خطبه 47 نهج البلاغه و خبر غيبي امام(عليه السلام)در اين خطبه
مبادلات تجاري و تفاخر جاهلي در بازار عكاظ در عصر جاهليت و چگونگي برخورد اسلام با آن
عدم دلالت بيان حضرت در خطبه 47 بر قداست كوفه
خطبه دوم:
حريم گرفتن همه مخلوقات از انسان با تقوا
تعييني بودن اولويت رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بر مؤمنان و اشاره به همتايي قرآن و عترت(عليهم السلام)
شجاعت و صلابت رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و سرّ هراس آن حضرت در اعلام ولايت اميرمؤمنان(عليه السلام)
روايت كردن واقعه غدير توسط فرزندان كوچك اهلبيت(عليهم السلام)
لزوم زنده نگه داشتن ياد امام و مجاهدان الهي و منزلت رفيع آنان
مراتب سه‌گانه ايات قرآن در اشاره به فاعليت الهي در جليان جهاد با مستكبران
بي‌نتيجه ماندن سفر رئيس جمهور آمريكا به روسيه با درايت مسئولان ايران
تلاش مسئولان در تنظيم امور اقتصادي و لزوم توجه ثروتمندان به انفاق
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي لا يحصي ثنائه الّا هو و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
معناي اهل تقوا بودن خداوند و بندگان و اطاعت ما سواي خدا از انسان متقي
خدا اهل تقواست و بندگانش را به تقوا دعوت كرده است تا آنها هم اهل تقوا باشند. خداوند اهل تقواست يعني شايسته و لايق است تا از او پرهيز شود «اهلٌ لأن يتقي منه» و اگر بنده‌اي تقواي خدا را آن طوري كه لازم است فراهم كرد كه ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ﴾[1]، مظهر چنين اسم شريف مي‌شود و همين بنده پرهيزگار هم اهل تقوا خواهد شد يعني «اهلٌ لأن يتقي منه». اگر كسي در مسير بندگي حركت كرد [يعني] كارهاي واجب را انجام داد و به حرام آلوده نشد، حق تقواي الهي را رعايت كرد. حالا همين معنا هم سه مرحله دارد كه در جاي خود آمده. اين شخص اول متقي است بعد مُتّقا مي‌شود؛ در روايات نوراني اهل بيت(عليهم السلام) آمده است: «مَن اتقي الله يُتّقَي و مَن اطاع الله يُطاعُ»[2]؛ اگر كسي مطيع خدا بود مُطاع ما سويٰ مي‌شود و اگر كسي متقي بود بعد اهل التقوي مي‌شود تنها. سخن در اين نيست كه انسان تقوا پيشه كند تا جهنم نرود، كمالات ديگر هم هست.
 
محتواي خطبه 46 نهج‌البلاغه
در چهل و ششمين خطبه‌ نوراني نهج‌البلاغه اين مطالب آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَ كَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ. اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ وَ لاَ يَجْمَعُهُما غَيْرُكَ؛ لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لا يَكُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبَ لاَ يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً» اصل اين دعا در بيانات نوراني رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) آمده است [و] ذيل اين دعا از بيانات نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) است. وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) ـ طبق نقل مرحوم سيد رضي ـ وقتي خواست عازم سفر شام بشود اين دعا را خواند. قبل از سيد رضي در نهج‌البلاغه، مورخين ديگر اين دعا را به صورت بازتر و مبسوط‌تر ذكر كردند. معناي ابتدايي اين دعاي نوراني اين است كه خدايا! من از خستگي سفر به تو پناه مي‌برم من از بازگشت ژوليده و پيچيده و پژمرده به تو پناه مي‌برم من از اينكه از سفر برنگردم و خبر تلخي را درباره اهل و مال و ولد ببينم يا بشنوم به تو پناه مي‌برم؛ خدايا! تو در سفر همراه مني و در غياب من سرپرست عائله مني و غير تو چنين نيست كه هم با مسافر باشد هم با اهلش زيرا اگر كسي مصاحب است و همسفر، ديگر در وطن نيست و اگر كسي در وطن جانشين مسافر شد، ديگر همسفر او نيست. ذيل اين دعا كه «لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لا يَكُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبَ لاَ يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً»، از بيانات نوراني اميرالمؤمنين(عليه السلام) است.
 
استحباب قرائت آيات سيزدهم و چهاردهم سورهٴ ‌«‌زخرف» هنگام سوار شدن بر مركوب
وجود مبارك امير مؤمنان(عليه السلام) همين كه عازم سفر شام بود پا در ركاب گذاشت گفت ‌«بسم الله‌» و وقتي سوار مركوب شد اين آيه را كه مستحب است راكب هنگام ركوب بخواند خواند: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ٭ وَإِنَّا إِلَي رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ﴾. ذات اقدس الهي در قرآن كريم وقتي وسائط نقليه انسان را ذكر مي‌كند مي‌فرمايد: ﴿تَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ ٭ وَإِنَّا إِلَي رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ﴾[3]. اين ادب سفر است و شايد بتوان گفت اگر كسي سوار اتومبيل هم مي‌شود اين دعا را شايسته است بخواند؛ [بگويد] خدا را شكر مي‌كنيم كه اين وسيله نقليه را براي بشر مسخر كرد و ما روز ديگري هم در پيش داريم كه در آن روز سفر الهي داريم آن روز مي‌رويم كه برنمي‌گرديم. در هر سفري انسان به ياد سفر آخرت باشد! اين آيه نوراني كه خواندنش در حال ركوب مستحب است انسان را به ياد سفر آخرت متذكر مي‌كند.
بياني در اين رساله نوراني منسوب به مرحوم بحرالعلوم هست كه مي‌فرمايد سرّ اينكه در روايات آمده انسان اگر سنش از چهل گذشت و عصا به دست نگرفت «فَقَدْ عَصَيٰ»[4] براي آن است كه يكي از سنن و آداب سفر آن است كه مسافر عصا داشته باشد، حالا براي رعايت شرايط آن روز يا هر چه بود اين جزء سنن سفر است جزء آداب مسافرت است كه مسافر عصا به همراه داشته باشد، از طرفي در روايات آمده است كه اگر كسي سنش به چهل سال رسيد عصا دست نگرفت «فَقَدْ عَصَي»، در اين رساله منسوب به مرحوم بحرالعلوم(رضوان الله تعالي عليه) آمده است كه اين بزرگوار طبق اين نقل فرمود اين حديث ناظر به آن است كه انساني كه سنش از چهل گذشت مسافر است و مسافر شايسته است با عصا حركت كند يا لااقل با احتياط حركت كند. به هر تقدير خواندن اين آيه بعد از سوار شدن اتومبيل هم يك ادب ديني خواهد بود.
نزاهت خداوند از مكان و معيت الهي با همه موجودات
برهان مسئله را وجود مبارك حضرت امير بيان كرد؛ اينكه در دعا آمده است: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ» حضرت استدلال مي‌كند مي‌فرمايد: «وَلاَ يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ» براي اينكه آن كسي كه مستصحَب است مستخلَف نيست و آن‌كه مستخلَف است مستصحَب نيست. اين ناظر به دو وصف از اوصاف ذات اقدس الهي است: يكي وصف تنزيهي است كه خدا منزّه از مكان است؛ همه جا حضور دارد [و] با همه كس هست؛ يكي هم وصف جمالي است كه ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾[5]. چون در جايي نيست همه جا حضور دارد چون در محلي حلول نكرد همه جا شاهد است چون در جايي محصور نيست همه جا حاضر و آزاد و مطلق است. اصل دعا به عنوان يك عبادت مطرح است.
نياز همگان به دعا
در تعبيرات ائمه(عليهم السلام) آمده است كه نياز مبتلايان، به دعا بيش از نياز افراد سالم به دعا نيست؛ آن‌كه مشكلي دارد اگر او نيازمند به دعاست چه اينكه است آنها كه بي مشكل زندگي مي‌كنند آنها هم نيازمند به دعايند. احتياج بيمار به دعا بيشتر از احتياج سالم به دعا نيست؛ يكي براي رفع دعا مي‌كند ديگري براي دفع؛ يكي دعا مي‌كند خدايا مشكل آمده را بردار ديگري دعا مي‌كند خدايا مشكل را نياور؛ هر دو نيازمندند هر دو مبتلايند. مبادا كسي خيال كند دعا مربوط به مبتلايان به مرض است! مبتلايان به صحت هم نيازمند به دعايند.
محتواي خطبه 47 نهج‌البلاغه و خبر غيبي امام(عليه السلام) در اين خطبه
در خطبه 47 كه مناسب بود مرحوم سيد اينها را يا در كلمات قصار نقل كند يا اصل را به صورت مبسوط نقل كند كه ديگر خطبه دو خطه، نباشد و اين‌چنين نباشد كه دو سطر و دو خط بشود يك خطبه (به هر تقدير در خطبه 47 مرحوم رضي(رضوان الله تعالي عليه)) اين جمله را از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) نقل كرد كه حضرت به كوفه خطاب مي‌كند مي‌فرمايد: «كَأَنِّي بِكِ يَاكُوفَةُ تُمَدِّينَ مَدَّ الْأَدِيمِ الْعُكَاظِيِ‏ّ تُعْرَكِينَ بِالنَّوَازِلِ وَ تُرْكَبِينَ بِالزَّلازِلِ وَ إِنِّي لَأعْلَمُ أَنَّهُ مَا أَرَادَ بِكِ جَبَّارٌ سُوءَاً إلاّ ابْتَلاَهُ اللَّهُ بِشَاغِل وَ رَمَاهُ بِقاتِلِ»؛ خطاب به كوفه مي‌كند ـ اين از مواردي است كه علم غيب حضرت روشن مي‌شود [و] اِخبار از غيب مي‌كند ـ فرمود كوفه! تو مثل آن پوستهاي دباغي‌شده و چرمهاي بازار عُكاظ هستي كه بايد خيلي بكشند تا قابل عرضه بشود ـ چون در آن روزگار يكي از منابع غني و قوي مالي عربها همان دامداري بود؛ اينها از پوست شتر و گوسفند بهره‌ها مي‌بردند. تا دباغي بكنند، با نداشتن امكانات آن روز طول مي‌كشيد [و] اين پوستها را بايد مكرر مي‌كشيدند تا صاف بشود بعد قابل عرضه در بازار عُكاظ بشود ـ فرمود آن قدر تو را مي‌كشند تا بالأخره صاف در آيي و حوادث و زلازل و نوازل را تو نرم مي‌كند (اينها را من مي‌بينم) و مي‌يابم كه هيچ كسي قصد سوء نكرده است مگر اينكه خداوند او را به امري (به بيماري و مانند آن) مشغول كرده است يا به حيات او خاتمه داده است كه اين ذيلش ناظر به اِخبار از غيب وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) است.
مبادلات تجاري و تفاخر جاهلي در بازار عكاظ در عصر جاهليت و چگونگي برخورد اسلام با آن
بازار عُكاظ، بازار معروف حجاز بود كه سالي چند روز كالاهاي تجاري را آنجا عرضه مي‌كردند و ضمن خريد و فروش كالاي تجاري، مفاخر جاهليت را بازگو مي‌كردند. اسلام آمد آن بخش اقتصاد را در محورهاي حلال امضا كرد [و] آن بخش فخر‌فروشي را ابطال كرد. يكي از جمله‌هاي نوراني رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) بعد از فتح مكه اين است كه فرمود ذات اقدس الهي هر گونه فخرفروشي جاهلي را از بين برده است؛ خداوند به وسيله اسلام آن تفاخر جاهلي را [و] تفاخر به آباء را از بين برده است و چيز ديگري كه معيار فخر است را جايگزين كرده است. از اين جهت بازار عُكاظ از رونق افتاد ولي آن بخشهاي تجاري‌اش همچنان ماند.
عدم دلالت بيان حضرت در خطبه 47 بر قداست كوفه
فرمود اين كوفه را مثل آن چرمهايي كه در بازار عُكاظ عرضه مي‌كنند به هر سمت و سويي مي‌كشند تا صاف در آيد و حوادث سنگيني كوفه را تهديد مي‌كند و هر كس قصد سوء كرده است به بلايي مبتلا شد. اين نه براي قداست كوفه است چون در همان نهج‌البلاغه در بخشي از سخنان وجود مبارك اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) كوفه مذمت شد [يا] بعد از جريان كربلا با سخنراني يادگار فاطمه(صلوات الله عليها) كوفه مقهور و مذموم و منكوب شد [و] گاهي هم به اين صورت است. كوفه نظير مكه نيست كه ﴿مَنْ يُرِدْ فيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ﴾[6]، آن حساب ديگري است يا اعتاب مقدسه حساب ديگري دارند. در اينجا فرمود حوادثي را من پيش‌بيني مي‌كنم كه براي ستمكاران كيفر تلخي را به همراه دارد/ اينها هم جزء آن اِخبار از غيب وجود مبارك حضرت امير است و اختصاصي هم به كوفه ندارد و شهرهاي ديگر هم اين‌‌چنين هستند. اين توضيح كوتاهي بود درباره خطبه چهل و ششم و چهل و هفتم نهج‌البلاغه.
پروردگارا! تو را به ولايت مطلقه‌ات قسم، امر فرج وليّ‌ات امام زمان(ارواحنا فداه) را اصلاح و تسريع بفرما!
ارواح مؤمنين عالَم را غريق رحمت بفرما!
شرح صدر و علم با عمل به همگان اعطا بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَالْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ٭ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾
صدق الله العلي العظيم


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد و الثناء لله الذي فطر السماوات بغير عمد يدعمها و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقية الله في العالمين(ارواحنا فداه) بهم نتولّيٰ و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله
اللهم صلّ و سلم علي اهل بيت الطهارة و العصمة علي‌بن‌ابي‌طالب و فاطمة الزهراء و الحسن و الحسين سيدي شباب اهل الجنة و علي‌بن‌الحسين و محمدبن‌علي و جعفربن‌محمد و موسي‌بن‌جعفر و علي‌بن‌موسي و محمدبن‌علي و علي‌بن‌محمد و الحسن‌بن‌علي و الخلف القائم المنتظر المهدي افضل ما صليت و باركت و ترحمت و تحننت علي ابراهيم و آل‌ابراهيم انك حميدٌ مجيد.
حريم گرفتن همه مخلوقات از انسان باتقوا
چرا مردان باتقوا اهليت اين را دارند كه عالَم از آنها حريم بگيرد؟ چون مردان باتقوا به جايي رسيده‌اند كه در آنجا حرم امن خداست و راه براي بيگانه نيست و هر گونه فرماني از آنجا نشئت مي‌گيرد. مشابه همان تعبيري كه درباره پرهيز از حرام و انجام واجبها آمده است درباره ترس از خدا هم هست كه «مَن خافَ الله اخافَ الله منه كلَّ شيء»[7]. ملاحظه مي‌فرماييد انسان متقي طبق بعضي از نصوص، انسان مطيع طبق بعضي از نصوص [و] انسان خائف طبق بعضي از نصوص، طبق اين سه طايفه از روايات اگر بنده‌اي اهل تقوا اهل طاعت و اهل ترس بود، رسد به جايي كه غير خدا از او مي‌ترسند و اگر بخواهد نظامي را تأسيس كند، منصورِ بالرّعب خواهد بود.
تعييني بودن اولويت رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بر مؤمنا و اشاره به همتايي قرآن و عترت‌(عليهم السلام)
يكي از معجزات وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) همان بود كه منصور بالرّعب بود و چنين انسان كاملي در جريان غدير خم به فرمان ﴿يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ﴾[8]، مافوق همه خواسته‌ها و خواسته‌هاي همه مردم بود آن ‌گاه از مردم اقرار گرفت فرمود شايد عمرم به سر آمده و من در آينده نزديك از بين شما رحلت كنم، آيا نه آن است كه طبق آيه سورهٴ «احزاب» من به شما از شما اولايم: «أ لست اوليٰ بكم من انفسكم»[9]. اين اوليٰ بودن وجود مبارك رسول گرامي يك اولويت تعييني است نه تفضيلي؛ مشابه همان ﴿وَ أُولُوا اْلأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ﴾[10] منتها اين در يك بخش و آن ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي﴾[11] در بخش والاتر و بالاتر. همان طوري كه در طبقات ارث، با بودن طبقه اول نوبت به دوم نمي‌رسد [و] دومي و سومي مهجور و محروم‌اند، با اِعمال ولايت رسول گرامي نوبت به كسي نمي‌رسد كه بگويد من وليّ خودم هستم اختيار خودم را دارم من بر خودم مسلطم. حالا «الناس مسلطون علي انفسهم» چه باشد چه نباشد؛ ولي انساني كه احساس آزادي مي‌كند مي‌گويد من اختيار خودم را دارم اين وقتي است كه رسول گرامي اِعمال ولايت نكرده باشد وگرنه او اوليٰ به مؤمن است از خود مؤمن براساس اولويت تعييني نه تفضيلي. وقتي چنين مطلبي را در آن فضاي باز از زائران بيت خدا اقرار گرفت، فرمود آيا نه آن است كه از شما بر شما اولايم، عرض كردند آري، فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه»[12]؛ اگر من بر جان شما از جان شما مسلط‌ترم همين سمت ولايت براي علي است، آن ‌گاه تحول تازه‌اي در حوزه اسلامي پديد آمد.
اين حديث شريف «اني تارك فيكم الثقلين»[13] [كه طبق] آن ثقل اصغر و اكبر را رسول گرامي به وديعت نهاد بعد فرمود اينها همتاي هم‌اند از يكديگر جدا نخواهند شد قرآن از عترت جلو نيست عترت از قرآن جلو نيست، در مقام مُلك، بدن عترت تابع قرآن است مطيع قرآن است براي حفظ قرآن شهيد مي‌شود ولي حقيقت ولايت اينها با حقيقت قرآن همتاي هم‌اند تا همه تشنگان را به كوثر برسانند اگر چنين چيزي در آن حديث هست ريشه قرآني‌اش همين آيه سورهٴ مباركهٴ «مائده» است، چون در اين آيه سورهٴ «مائده» ذات اقدس الهي به رسولش فرمود اگر تو ولايت علي را ابلاغ نكردي گويا قرآن را ابلاغ نكردي؛ اگر اينها همتاي هم‌اند اگر با هم‌ هستند يكي را گفتي و ديگري را نگفتي پس آن يكي را هم نگفتي: ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ﴾[14]. حالا شما مراجعه كنيد به تفسير علماي اهل سنت از فخر رازي تا عبده ببينيد چه در آوردند! فرمود اين حقيقت، همتاي قرآن است؛ اين حرف را كه خدا در طليعه بعثت در كوه حراء به پيغمبر نفرمود ﴿وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ﴾ كه به اصل رسالت برگردد، اين را در پايان عمرش فرمود. فرمود تو بيش از بيست سال وحي ما را ابلاغ كردي [اما] اگر ولايت علي را ابلاغ نكني گويا اصلاً قرآن را ابلاغ نكردي چون اينها با هم‌اند اين يكي شارح آن است مبيّن آن است مفسر آن است عامل به آن است قيّم آن است حافظ آن است به اذن خدا.
هر بركتي كه از قرآن نصيب جوامع انساني شده است به بركت علي و اولاد علي است؛ آنها همه چيز را تحمل كردند ولي اجازه ندادند حرفي از حروف قرآن عوض بشود و اين قرآني كه الآن جوامع بشري در حضور و در خدمت و در پيشگاه او هستند عين همان قرآني است كه از زبان مطهر رسول گرامي حضرت محمد مصطفي(صلّي الله عليه و آله و سلّم) شنيده شد بدون كم و بدون زياد، البته تأويلش تفسيرش حقايقش معارفش كم و بيش به دست ماها رسيده است به بركت اهل بيت و اصلش نزد اينهاست. اگر چنين چيزي را خدا به پيامبر فرمود [كه] فرمود اين‌قدر مهم است كه اگر نگفتي اصل رسالت را نگفتي، آن ‌گاه معلوم مي‌شود اينها همتاي هم‌اند [و] از آن به بعد پيغمبر طبق تعليم خداوند مي‌فهمد كه اينها هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد و هرگز مردم را رها نخواهند كرد و هرگز از يكديگر هم جدا نخواهند شد.
شجاعت و صلابت رسول اكرم(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و سرّ هراس آن حضرت در اعلام ولايت اميرمؤمنان(عليه السلام)
[اينكه خداوند به پيامبر فرمود] خدا تو را حفظ مي‌كند، از چه حفظ مي‌كند، پيغمبر كه همه مشكلات را پشت سر گذاشت و گذراند و رفت؟! آن روزي كه پيغمبر مشكل داشت كه به تعليم الهي نمي‌ترسيد امروز كه همه مشكلات را حل كرد؛ هم در بخشهاي شخصي مشكلاتي داشت كه خدا فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوَيٰ ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَديٰ ٭ وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْني﴾[15] هم در مشكلات اجتماعي و مشكلات اقتصادي رسمي كشور كه آنها چه در مكه چه در مدينه محاصره كردند يا تهديد به محاصره كردند خدا فرمود: ﴿يَقُولُونَ لا تُنْفِقُوا عَلي مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّي يَنْفَضُّوا وَ لِلّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقينَ لا يَفْقَهُونَ﴾[16]؛ فرمود اينها تو را به محاصره اقتصادي تهديد مي‌كنند مي‌گويند فشار مالي بياوريد تا اطرافيان پيغمبر از حول و اطراف او را رها كنند، نمي‌دانند خزائن آسمان و زمين در اختيار خداست؛ خب در جريان شعب ابي‌طالب آن مشكل اقتصادي و محاصره‌هاي سياسي را تحمل كرد و نترسيد و از آن تهديدهاي منافقين كه هم‌دست رسمي با يهوديان بودند نترسيد، الآن كه بعد از فتح مكه است و همه اين نيروها خلع سلاح شدند، اين از چه چيزي بترسد؟! در جريان انزواي اجتماعي و سياسي هم كه در پايان سورهٴ مباركهٴ «حجر» آمده: ﴿فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ﴾[17] براي اينكه ﴿إِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ﴾[18]؛ گذشت آن روزي كه تو را مسخره كنند (آن گذشت) آن وقتي كه حضرت را مسخره مي‌كردند كه نمي‌ترسيد صحنه را ترك نمي‌كرد الآن كه همه ساكت شدند.
پيغمبر از چه مي‌ترسيد او كه اهل ترس نبود! وقتي هم بنا شد كه او را در ليلة المبيت با آن وضع ترور كنند و از پا در آورند هراسي نداشت منتها به دستور ذات اقدس الهي هجرت كرد [و] در صحنه‌هاي نبرد هم اگر ديگران موظف بودند يك سرباز در قبال بيست سرباز كفر بايستد وجود مبارك پيغمبر از خصائص او اين بود كه يك‌تنه در برابر همه بايستد. اگر وجود مبارك حضرت امير فرمود: «لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَي قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا»[19]، اين سخن او جانشين سخن كسي است كه خودش جانشين اوست؛ ذات اقدس الهي به رسولش فرمود: ﴿لا تُكَلَّفُ إِلاّ نَفْسَكَ﴾[20] و وجود مبارك حضرت امير فرمود: «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّه‏(صلي الله عليه وآله وسلم)»[21] فرمود منِ علي كه سلحشور ميدان كارزارم هر وقت نائره جنگ مشتعل مي‌شد ما نزديك پيغمبر كه مي‌رفتيم مثل اين بود كه به سنگر مي‌رفتيم و احساس امن مي‌كرديم. خب پيغمبر به مراتب اشجع از علي بود او حساب ديگري دارد! وجود مبارك حضرت امير چون جانشين چنين كسي است كه مخاطب است به ﴿لا تُكَلَّفُ إِلاّ نَفْسَكَ﴾ فرمود: «لو تظاهرت العرب علي قتالي لما ولّيت عنها». خب الآن كه پيامبر مكه را فتح كرد و حجاز همه خلع سلاح شدند، پيغمبر از چه كسي بترسد؟! پس ترسش نفسي نبود؛ اصلاً او اهل ترس نبود ترس نفسي هم نبود. آن روزي كه بي سلاح و تنها و نيازمند بود اهل هراس نبود، امروز كه به لطف الهي ﴿جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ ٭ وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ في دينِ اللّهِ أَفْواجاً﴾[22]؛ كه بود كه در جزيرة العرب پيغمبر را بترساند؟! خب حالا اين مطلب چه مطلبي است كه پيغمبر از گفتن آن هراس دارد آيا توحيد است؟ 23 سال جريان توحيد و حقانيت توحيد و بطلان شرك و اينها را كه گفت اخيراً هم كه بتها را از بتكده به دور انداخت و اينها را سوزاندند و بت و بت‌ساز و بت‌فروش و بتكده را تطهير كرد، اين مطلبي كه پيغمبر از گفتنش هراس دارد توحيد است كه بيست سال آن را بيان كرد؟! اين مطلب آيا نبوت است كه پيغمبر نبوت عامه و خاصه را بيست سال بيان كرد احتجاج كرد استدلال كرد جدال احسن كرد با موعظت حسنا؟! اين مطلب مربوط به معاد و بهشت و جهنم و قيامت است كه الآن بيست سال پيغمبر دارد در سوره‌هاي مكي و مدني تبيين مي‌كند؟! اين مطلب مربوط به نماز و روزه و خمس و زكات و حج است كه الآن هشت ده سال در مدينه دارد اينها را تشريح مي‌كند؟! اين مطلب مربوط به مسائل اقتصادي است مسائل سياسي است مسائل اجتماعي عادي است كه پيغمبر الآن بيست سال است دارد عملاً و علناً بازگو مي‌كند يا چيزي است كه منافق از افراد ضعيف الايمان سلاح مي‌سازد بر افراد ساده‌لوح مي‌تازد و افراد حديث العهد بالاسلام را از دين منحرف مي‌كند؟ اين نيست مگر ولايت كه مبادا منافق و افراد ضعيف الايمان بگويند ـ معاذ الله ـ رسول گرامي خواست بر ما حكومت بشري و مادي داشته باشد [زيرا] تا خودش بود بر ما حكومت مي‌كرد [و] الآن حكومت را به دامادش سپرده است.
اين ترس، ترس عقلي است نه نفسي (يك)، براي دين است نه براي خود پيغمبر (دو)، در اين ﴿وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ﴾[23] مخاطب اين ‌«كاف‌» همان رسول است من حيث الرساله (سه) يعني رسالتت را و دينت را آنها اگر بخواهند از بين ببرند من حفظ مي‌كنم؛ خدا حفظ مي‌كند، تو بگو؛ آنها اگر بخواهند بگويند پيغمبر ـ معاذ الله ـ يك حكومت مادي داشت بعد به دامادش سپرد من تشريح مي‌كنم توضيح مي‌دهم جلوي فتنه فتنه‌گرها را مي‌گيرم و نمي‌گذارم نقش اين كافران به ثمر برسد كه ﴿إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ﴾[24]؛ كافر اگر مكر و نقش داشته باشد خدا نمي‌گذارد. خب پس تحليل همه‌جانبه اين آيه در درون خود آيه نشان مي‌دهد اين مطلبي بود كه پيغمبر مي‌ترسيد، ترسش هم عقلي بود [يعني] نفسي نبود براي خودش و عِرضش و مالش و امثال ذلك نبود [بلكه] اين ترسش هم حكيمانه و عاقلانه و معصومانه بود كه تعلل مي‌كرد [لذا] احتياج داشت به امداد غيبي تا مسئله را از راه غيب حل كند و دستي از غيب برون آيد و به سينه نامحرم بزند و بگويد: ﴿وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾[25] تا دوست خوشحال بشود و بگويد: ﴿إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ﴾[26] تا دشمن مخذول و منكوب باشد.
روايت كردن واقعه غدير توسط فرزندان كوچك اهل بيت(عليهم السلام)
آن‌گاه جريان غدير محور اصلي خاندان پيغمبر شد؛ ببينيد بچه‌هاي كوچك را با حديث با سند با متن اين غدير آشنا مي‌كردند. خود ابي‌عبدالله(سلام الله عليه) قبل از مرگ معاويه ملعون، حج ابراهيمي و ناب انجام داد و همه زائران و شيعيان خود و ساير زائران را در مِنا جمع كرد و سخنراني غرّايي ايراد كرد بعد مسئله غدير را مطرح كرد و امويان را استيضاح كرد؛ قبل از مرگ معاويه! آن حج كه به مِنا رسيد حج زمان معاويه بود اما حج زمان يزيد ديگر فرمود الآن جاي مِنا رفتن نيست الآن مِناي ما كربلاست كه بعد امام سجاد فرمود ما مِنا نرفته مِنا را تصاحب كرديم: «انا ابن مكة ومظني انا ابن زمزم و صفا»[27]؛ ما رفتيم منا را آزاد كرديم آباد كرديم و برگشتيم. آن بيان را وجود مبارك حضرت سيد الشهداء به بچه‌هايش هم ياد داد؛ سكينه دختر حسين [و] فاطمه دختر حسين(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) اينها جزء راويان حديث غديرند؛ اين دختر بچه‌ها! شما الآن بركت حفظ قرآن را به بركت انقلاب و خون شهدا ديده‌ايد؛ دختر بچه‌ها پسر بچه‌ها خوب مي‌توانند احاديث را حفظ بكنند قرآن را حفظ بكنند، چه خوب كه ما اينها را بياموزانيم و يادشان بدهيم! اين دو كودك و دو دختر بچه از روات بنام حديث غديرند؛ اينها گفته‌اند عمه‌مان ام كلثوم فرمود كه جدّه‌مان فاطمه(صلوات الله و سلامه عليها) در استيضاح حكومت عصر به حديث غدير استدلال كرد فرمود مگر نشنيديد كه پدرم به علي گفت: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه»[28]. دختر بچه‌ها را زينب و ام كلثوم، عالمهٴ محدَّثه و محدِّثه مي‌كردند و پسر بچه‌ها را خود اين بزرگوار. خود ائمه(عليهم السلام) و اصحابشان در تمام اعصار و امصار به اين حديث غدير استدلال كردند و اين را هميشه زنده نگه داشتند اين شده عيد ‌«ولايت‌». اگر سخنان سودمند مقام معظم رهبري در ديدار مسئولين بلندپايه ايران اسلامي درباره غدير به ميان آمد و شنيده‌ايد، از آن وادي نشئت گرفته كه اين سخنان را لابد شنيده‌ايد و همه استفاده كرده‌ايد.
لزوم زنده نگه داشتنياد امام و مجاهدان الهي و منزلت رفيع آنان
مطلب بعدي و مناسبت بعدي آن است كه در عمليات بيت المقدس، خرمشهر در همين سوم خرداد آزاد شد. مبادا ـ خداي ناكرده ـ جريان جنگ و دفاع مقدس و عظمت خون شهدا و فداكاري جانبازان و آزادگان و مفقود الجسدها را كم‌رنگ بكنيد! هميشه نامها را بايد زنده نگاه داشت، هر مشكلي با نام جنگ [و دفاع مقدس] حل مي‌شود! هر خيري در هر گوشه ايران و غير ايران محقَّق بشود اولين ثواب را امام و شهدا و آزادگان و جانبازان و مفقود الجسدها مي‌برند بعد ديگران؛ اينها پايه‌گذاران سنن الهي‌اند اينها حافظان قرآن‌اند اينها حافظان حديث غديرند اينها حافظان ثقلين‌اند اينها همانند كرامِ كاتبين كه ﴿إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ ٭ كِراماً كاتِبينَ﴾[29] دين را حفظ كردند اينها مأموران الهي‌اند كه خدا درباره اينها كه مظهر قدرت‌اند نسبت به دشمنان خود فرمود: ﴿قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْديكُمْ﴾[30].
چه بيان لطيف و نغزي امام راحل داشت! بعد از فتح و آزاد سازي بسياري از اين مناطق امام راحل فرمود من بوسه بر دستاني مي‌زنم كه بالاي آن دست خداست يعني جايگاه دست خدا را بوسه مي‌زنم؛ ﴿قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْديكُمْ﴾. اين تازه رخي نشان مي‌دهد، قدري كه جلوتر مي‌رويد مي‌بينيد مي‌گويد: ﴿وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ﴾؛ اين تمام‌رخ نشان نداد، قدري كه جلوتر مي‌رويد مي‌بينيد مي‌گويد: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ﴾[31]. اين بهترين پاداشي است كه خدا به رزمندگان داد؛ اول فرمود خدا دشمنان را با دست شما عذاب مي‌كند بعد درباره رهبرشان فرمود تو نينداختي لكن خدا اندخت؛ در عين حال رمي را به پيغمبر اسناد داد فرمود: ﴿وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ﴾[32]، بي‌پرده چنان به درآمد
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من ٭٭٭ با صد هزار ديده تماشا كنم تو را[33]
مي‌بينيد دفعتاً بي‌پرده سخن گفت: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ﴾[34].
بي‌نتيجه ماندن سفررئيس جمهورآمريكا به روسيه با درايت مسئولان ايران
مناسبت بعدي آن است كه اين كاري كه نظام جمهوري اسلامي ايران كرد مسئولين بلندپايه ايران كردند شهامتي را نشان دادند ديديد ذات اقدس الهي فرمود: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[35] فرمود شما يك قدم براي حفظ استقلال ميهنتان برداريد دهها خير خدا به شما مي‌رساند، آن مصاحبه آن گفتار آن موضع‌گيريها و آن حماسه‌هاي مسئولين بلندپايه باعث شد كلينتون با سر شكسته از مسكو برگشت [و] غير از اسرائيل منحوس كسي آمريكا را تأييد نكرد كه كلاهما في النار!
تلاش مسئولان در تنظيم امور اقتصادي و لزوم توجه ثروتمندان به انفاق
مناسبت بعدي آن است كه الآن ـ به لطف الهي ـ تنظيم اداره امور بازار و ارز ـ ان‌شاء‌الله ـ شكل بهتري گرفته و مي‌گيرد؛ هم اميدواريم مسئولين در اين كار موفق‌تر باشند هم مردمي كه مال در دست آنهاست اين مال را وبال خود قرار ندهند! چيزي بهتر از لذت ايثار و احسان نيست؛ اگر اين عزيزان لذت قسط و عدل را بچشند از لذت ﴿تُحِبُّونَ الْمالَ حُبّاً جَمّاً﴾[36] كه سمّي است كه به اين صورت انبوه در آمده پرهيز مي‌كنند كه اميدواريم هم مسئولين موفق بشوند هم مال‌اندوزان متنبّه بشوند! مطلب نهايي كه عرض بكنيم همين است كه گفتند مسئولين محترم آموزش و پرورش براي فرزندان شما در تابستان برنامه‌هاي خوبي پيش‌بيني كردند، از فراغت و وقت باز اين عزيزان حداكثر بهره را ببريد و آنها هم هدايت و راهنمايي فرزندانتان را ـ ان‌شاء‌الله ـ به عهده مي‌گيرند. بعضي از مناسبتهاي ديگر هم است كه ديگر هم وقت گذشته هم خسته شديم.
پروردگارا! تو را به مجد و عظمتت قسم، امر فرج وليّ‌ات را اصلاح و تسريع بفرما!
نظام اسلامي، مقام معظم رهبري، مراجع تقليد، حوزه‌هاي علمي، مراكز علمي و دانشگاهها (همه) را در سايه ولايت آن حضرت حفظ و حمايت بفرما!
مسئولين عزيز ما را به انجام وظايف مشروعشان بيش از پيش آشنا و موفق بفرما!
دشمنان دين مخصوصاً استكبار و صهيونيسم و منافقان را مخذول و منكوب بفرما!
ارواح مؤمنين، علما و مؤلفان علوم الهي، ذوي‌الحقوق ما، معلمين ما، امام راحل و يادگار گرامي‌اش و شهداي اسلام (همه) را مهمان انبيا(عليهم السلام) بفرما!
بين ما و قرآن و عترت در دنيا و آخرت جدايي نينداز!
پايان امور همه را به خير و سعادت ختم بفرما!
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿اِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾
صدق الله العلي العظيم
«و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»


[1] . سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 102.
[2] . الكافي، ج 1، ص 138.
[3] . سورهٴ زخرف، آيات 13 و 14.
[4] . ترجمه شرح دعاي سحر، ص 21.
[5] . سورهٴ حديد، آيهٴ 4.
[6] . سورهٴ حج، آيهٴ 25.
[7] . الكافي، ج 2، ص 69.
[8] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[9] . بحار الانوار، ج 27، ص 243.
[10] . سورهٴ انفال، آيهٴ 75؛ سورهٴ احزاب، آيهٴ 6.
[11] . سورهٴ احزاب، آيهٴ 6.
[12] . الكافي، ج 1، ص 420.
[13] . وسائل الشيعه، ج 27، ص 34.
[14] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[15] . سورهٴ ضحي، آيات 6 ـ 8.
[16] . سورهٴ منافقون، آيهٴ 7.
[17] . سورهٴ حجر، آيهٴ 94.
[18] . سورهٴ حجر، آيهٴ 95.
[19] . نهج‌البلاغه، نامه 45.
[20] . سورهٴ نساء، آيهٴ 84.
[21] . نهج‌البلاغه، ح 9، قعد از حكمت 260.
[22] . سورهنصر، آيات 1 و 2.
[23] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[24] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[25] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[26] . سورهٴ مائده، آيهٴ 67.
[27] . بحار الانوار، ج 45، ص 138.
[28] . الغدير، ج 1، ص 197.
[29] . سورهٴ انفطار، آيات 10 و 11.
[30] . سورهٴ توبه، آيهٴ 14.
[31] . سورهٴ انفال، آيهٴ 17.
[32] . سورهٴ انفال، آيهٴ 17.
[33] . ديوان فروغي بسطامي.
[34] . سورهٴ انفال، آيهٴ 17.
[35] . سورهٴ انعام، آيهٴ 160.
[36] . سورهٴ فجر، آيهٴ 20.
 


25/1/1390
عکس