موضوع: سوره يوسف

عنوان: تفسير سوره مباركه يوسف جلسه 24

مدت زمان: 41:00 اندازه نسخه كم حجم: 4.69 MB دانلود اندازه نسخه پر حجم: 9.38 MB دانلود


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿واستبقا الباب و قدّت قميصه من دبر و ألفيا سيّدها لدي الباب قالت ما جزاءُ من اراد باهلك سوءًا الا ان يسجن او عذابٌ اليم ٭ قال هي راودتني عن نفسي و شهد شاهد من اهلها ان كان قميصه قدّ من قُبُلٍ فصدقت و هو من الكاذبين ٭ و ان كان قميصه قدّ من دبر فكذبت و هو من الصادقين ٭ فلما رءا قميصه قدّ من دبر قال انه من كيدكن ان كيدكن عظيم ٭ يوسف اعرض عن هذا واستغفري لذنبك انك كنت من الخاطئين ٭ و قال نسوة في المدينة امرأت العزيز تراود فتاها عن نفسه قد شغفها حباً انا لنرٰها في ضلال مبين﴾
بعد از اينكه زن عزيز مصر در اثر اينكه وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) مدتها در همان خانه مشغول خدمت بود و از همه اين كمالات برخوردار بود به او دل بست دل بستگي نامشروع و او را هم به كار حرام دعوت كرد اين معناي ﴿هو في بيتها﴾ اين نبو كه اين ملك يمين است چون ملك يمين براي كسي كه تعدد زوج براي او رواست حلال است يعني مرد نه براي زن آن گاه وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) در برابر آن پيشنهاد نامشروع چون برهان رب را ديد به ذات اقدس الهي تكيه كرد و از اين كار منصرف شد بلكه اين سوء و زشتي و حرام از او دور شد آن گاه سؤال مطرح است كه پس چه شد جريان آن بخش نامرئي داستان را قرآن ذكر نمي‌كند و اين بخش مرئي‌اش را ذكر مي‌كند وقتي سائل بپرسد كه خب چه شد بالأخره پاسخش اين است كه اين زن حمله كرد كه او را وادار كند به اين كار وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) هم فرار كرد و چون فرار كرد قصد خروج از در و درها را داشت آن زن از پشت سر حمله كرد و پيرهن حضرت را از پشت سر پاره كرد خب بالأخره يوسف جوان است مرد است اين مقدار قدرت دارد كه از دست او بيرون برود و غالب اين درها را هم باز كرد حالا يا پنج در بود يا هفت در بود اين درها را باز كرد به آن در آخر كه رسيدند دم در كه آخرين در است از طرف منزل بيت و اولين در است از طرف حيات آنجا عزيز مصر پيدا شد ﴿و استبقا الباب﴾ آن گاه ﴿و ألفيا سيّدها لدي الباب﴾ يعني آن باب نه اينكه شوهر از شش در وارد شد همه درها را بالأخره اين درها را از پشت بسته بود اين‌چنين نبود كه او بخواهد وارد بشود بدون در زدن و در باز كردن در باز بشود كه اگر اين وارد مي‌شد خوب از اين شش در بايد مي‌گذشت ديگر خب در مي‌زد كسي بايد در را باز كند در اتاقها را البته باز كند در اتاقها را بخواهد باز كند اينها خودشان را جمع و جور مي‌كردند معلوم مي‌شود كه اين درها همه از پشت بسته است اين پنج شش در را وجود مبارك يوسف با فشار رفت و باز كرد و آن زنيكه هم تعقيب مي‌كرد تا به آن آخرين در كه رسيدند آخرين در از طرف اتاقها و اولين در از طرف خانه خانه غير از اتاق است آدم وقتي وارد حيات شد مي‌گويند در خانه فلان كس رفته اما اتاق يكي پس از ديگري بايد وارد بشود درهاي اتاقها را يكي پس از ديگر باز كرد تا رسيدند به آن آخرين در از طرف اتاق و اولين در از طرف خانه كه بخواهند وارد اتاقها بشوند اينجا ﴿وَالفيا سيدها لدي الباب﴾ اين بايد اين‌چنين باشد براي اينكه اگر آن مرد درها را كه از پشت محكم بسته بود بايد باز مي‌كرد خب بالأخره بايد در مي‌زد و باز مي‌كرد اين يك مطلب
سؤال: ... جواب: چون وجود مبارك حضرت يوسف چون در از پشت بسته بود از جلو كه نسبته بود خب از پشت كه باز مي‌كرد ديگر هر دو در اتاق بودند.
سؤال: ... جواب: بله خب اين بالأخره جوان است و مرد است و نيرومند آن هم از پشت حمله مي‌كند مگر آن زن چه قدر مي‌تواند در برابر اين مرد مقاومت كند. بله
سؤال: ... جواب: آن كس كه جوان نبود كه بنابراين اين بايد اين چنين باشد درها را از پشت باز كرد وجود مبارك يوسف(سلام الله عليه) تا به آن آخرين در رسيد در اين هنگام آن شوهر وارد مي‌شد الفيا اين الفا بدون زحمت يافتن است مثل ﴿انهم الفوا آباءهم ضالين﴾ يك وقتي انسان تفحص مي‌كند يك چيزي را مي‌بيند يك وقتي نه بدون تفحص مي‌يابد ﴿انهم الفوا آبائهم ضالين﴾ نه يعني بعد از تفحص و جستجو ديدند پدرانشان چه مي‌كنند بطور عادي آباء و اجدادشان اين روش را داشتند اين ﴿و الفيا سيدها لدي الباب﴾ يعني دفعتاً نظير مفاجات ديدند كه عزيز مصر دم در است خوب در اينجا يوسف داعي نداشت كه ابتدا شروع به سخن كند چون برائتش مشخص بود اين زن با اين وضع كه شوهرش را دم در ديد خودش را ناچار ديد كه تهمت بزند تهمت زدنش هم به اين بود كه گفت ﴿ما جزاء من اراد باهلك سوءاً﴾ حالا يا استفهاميه است يا نافيه يعني كسي كه قصد سوء به حرم سرا داشت هيچ كيفري ندارد مگر زندان يا عذاب اليم آن‌گاه شاهدي اقامه كرد كه اين قصد حمله كرد و من به او گلاويز شدم پيرهنش هم پاره شد بالأخره آن‌گاه يك كمي به ما مهلت بدهيد ديديد مجلس چه شد مجلس قرآن و خنده حضور بعضي‌ها اصلاً جايز نيست ادب ادب ادب ادب خب اگر چنانچه وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) پيدا شد ديد كه اين‌جا دفعتاً سيد پيدا شد و مولايشان پيدا شد اين زنيكه هم دست بردار نيست گفتند چه بكنيم اين زن اول شروع كرد به اتهام يك بعد دليل اقامه كرد دليلش پاره شدن پيرهن او بود پاره شدن پيرهن را بايد دليل مي‌آورد چون اگر اين پيرهن پاره شده بود و مربوط به اين جريان نبود و قبلاً پاره شده بود چه از جلو و چه از دنبال اين شاهد صدق نيست شاهد كذب هم نيست خب صرف اين كه پيرهن پاره است حالا يا از جلو يا از پشت سر اين نه شاهد صدق است نه شاهد كذب اين بايد ثابت بشود كه اين پيرهن در اين واقعه پاره شد آن شاهدي كه شهادت داد البته شهادت مصطلح فقهي نبود كار كارشناسي كرد اين كار كارشناسي بايد ثابت بكند كه اين پاره شدن پيرهن مال اين قضيه است وگرنه يك پيرهني بود قبلاً پاره شده بود اين پيرهن چه از جلو چه از پشت سر چه از پهلوي راست چه از پهلوي چپ هرگوشه‌اي از جوانب اربعه او پاره شده باشد نه شاهد صدق است نه شاهد كذب خب چه كسي بايد بگويد؟ خود اين زن ديگر اين زن گفت اين حمله كرد نشانه‌اش هم ما گلاويز شديم پيرهنش هم پاره شد پس معلوم شد كه پيرهن اول اينها كه يوسف را ديدند پشت يوسف را كه نديدند كه از پشتش هم كه باخبر نبودند كه اولين باري كه يوسف را ديدن چهره او و جلوي بدن او را ديدند از پشت و قسمت پشت پيرهن را كه نديدند كه اين زني كه هم تهمت زد هم دليل اقامه كرد استدلال كرد پس پاره شدن پيرهن به همين قضيه برمي‌گردد يعني اين پيرهن الآن در اين گلاويز پاره شد آن‌گاه البته روايات حالا كودك در گهواره بود يا اينها بايد يك خبر مطمئني باشد روايت صحيحي باشد تا بشود به آن اعتماد كرد ولي بالأخره يك كار كارشناسي شده هر كسي كه بود خب حالا كه اين پيرهن در اين گلاويز و جنگ و گريز پاره شده است اين كار كار كارشناسي است نه شهادت مصطلح فقهي در نوبت‌هاي قبل ملاحظه فرموديد اين محكمه شهادت و قاضي و اينها نبود از اين جهت هم اين كار كارشناسي است قول خبره است نه قول شاهد دوتا فرق فقهي اينجا هست يكي اينكه محكمه محكمه شهادت نبود قاضي باشد و شاهدي باشد دوم اينكه اين شهادت فقهي نيست شهادت فقهي بايد عن حس باشد نه عن حدس آنكه مرحوم محقق در متن شرايع از وجود مبارك پيغمبر (صلّي الله عليه و آله وسلّم) نقل مي‌كند اين است كه حضرت به آفتاب اشاره كرد فرمود «الا بمثل هذا فاشهد او دع» مطلب براي شما يا بايد آفتابي باشد يا بايد رها كنيد شهادت ندهيد يعني خيلي بايد شفاف باشد قاضي برابر اجتهاد خود به علم عمل مي‌كند در بعضي از موارد اما شاهد غالباً اگر شاهد است بايد شهادت او عن حس باشد نه عن حدس آن كسي كه از حدس مجتهدانه حكم مي‌كند او خبير است رجوع به او به عنوان رجوع به اهل خبره است نه به عنوان شاهد لذا تعدد هم شرط نيست قول اهل خبره اگر يك نفر هم باشد ممكن است كفايت بكند برخلاف شاهد كه بايد حتماً بايد دو نفر باشند براي اينكه خبره كارشناس است عادل هم هست دارد مجتهدانه سخن مي‌گويد عالمانه حرف مي‌زند و حرفش هم اطمينان‌آور است كارشناسي كرده مگر اينكه اين خبره‌ها معارض داشته باشد و متعارض هم باشند بنابراين اين كار كارشناسي است نه شهادت مصطلح فقهي پس دوتا فرق جوهري هست يكي اينكه آنجا محكمه نبود يكي اينكه اين كار كارشناسي قول اهل خبره است نه قول شاهد آن‌گاه بعد از اينكه براي اين كارشناس مسلم شد و براي عزيز مصر هم مسلم شد كه اين پيرهن در اين واقعه پاره شده است گفت ﴿ ان كان قميصه قدّ من قُبُلٍ فصدقت و هو من الكاذبين * و ان كان قميصه قدّ من دبر فكذبت و هو من الصادقين﴾ هر كدامشان صادق باشند ديگري كاذبند منتها تصريح به كذب ديگري كرده است براي تصريح و تاكيد و تثبيت مطلب اين كار كارشناسي بود حالا اين شاهد هم چون من اهلها بود متهم هم نبود كه من اهله نبود ﴿من اهلها﴾ بود از بستگان يوسف (سلام الله عليه) نبود كه در صدد تبرئه او باشد از بستگان آن زن بود منتها كار كارشناسي كرده اين كار كارشناسي را همه قبول مي‌كردند ديگر يك فضايي بود كه خود آن زن هم نمي‌توانست انكار كند عزيز مصر بررسي كرد ديد بله اين پيرهن از پشت سر پاره شده است بعد گفت ﴿انه من كيدكن إنّ كيدكن عظيم﴾ و اين نقشه سوء از توست و كيد زنها بزرگ است البته اين كه دارد كيد شما عظيم است اين سخن عزيز مصر است در برابر كيد شيطان كه ﴿و إنّ كيد الشيطان كان ضعيفا﴾ آن كلام خداست وقتي ذات اقدس الهي نسبت به شيطان دارد ﴿إنَّ كيد الشيطان كان ضعيفا﴾ يعني از دير زمان اين چنين بوده است اصلاً شيطان در برابر قدرتهاي ايماني مردان با ايمان هيچ وقت كيد او قوي نبود از دراز مدت همچنين بود سابقه‌اش هم همين‌طور بود نه كيد الشيطان ضعيف بلكه و كان كيد الشيطان ضعيف ﴿وإنَّ كيد الشيطان كان ضعيفا﴾ يعني هميشه همين طور بود اما اينجا دارد كه ﴿من كيدكن ان كيدكن عظيم﴾
سؤال: ... جواب: آن پيرهن پاره نشده بود كه كسي به آن پيرهن كاري نداشت كه نه پيرهن يوسف است يك پاره هم شده دو منتها معلوم نيست از جلو يا از پشت سر آن دوتا مفروغ عنه است چون اين زن بعد از اين كه اين وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) را پيش شوهرش متهم كرد دليل اقامه كرد دليلش اين است كه اين به ما حمله كرده است و دليل حمله هم اين است كه پيرهنش پاره شد من رفتم از خودم دفاع بكنم صرف اينكه قبلاً اشاره شد صرف اينكه پيرهن حضرت يوسف (سلام الله عليه) پاره شده باشد كه نه چه از جلو چه از پشت سر نه شاهد صدق است نه شاهد كذب بايد اين پيرهن در همين واقعه پاره شده باشد اين زن همراه با آن تهمت گفت نشان حمله او اين است كه ما گلاويز شديم پيرهن او پاره است پس پاره شدن اين پيرهن را به همين واقعه گلاويزي و جنگ و گريز مرتبط كرد وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) هم گفت ﴿ هي راودتني عن نفسي ﴾ اين، اين كار را كرده بعد آن كارشناس همراه با عزيز مصر كه از بستگان همسرش بود كار كارشناسي كرده گفته كه اگر اين پيرهن از جلو پاره شد معلوم مي‌شود كه وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) مي‌خواست حمله كند آن زن دفاع كرد و پيرهنش را از جلو كشيد و پاره شد اما اگر از پشت سر پاره شد معلوم مي‌شود حمله از طرف زن بود اين خواست خودش را نجات بدهد فرار كرد و از پشت سر كشيد ديدند همين است اين قول كارشناسانه كارشناس است نه شهادت عن حس خوب.
سؤال: ... جواب: نه منظور آن است كه اين زن كه آماده بود وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) كه ـ معاذالله ـ گفت ادله اقامه كرد و برهان رب را ديد اين را تمكين نكرد خب اينكه نمي‌ايستاد نگاه بكند كه اين ديگر بعد از دعوت ديگر حمله شروع شد از طرف زن وقتي زني كه ﴿قد شغفها حبا﴾ دعوت كرد ديد وجود مبارك يوسفي كه هو في بيتهاست بايد تمكين بكند به اين عمل حرام تن در نمي‌دهد حمله كرد حمله كرد وجود مبارك يوسف فرار كرد درها را يكي پس از ديگري باز كرد در يكي از اين حالتها بالأخره زن پشت سر پيرهنش را كشيد و پاره كرد.
سؤال: ... جواب: خب هر كدام اگر باز كرده بود از همان راه رفته بود بيرون ديگر چرا اگر باز كرده بود باز كرده بود رفته بود بيرون.
سؤال: ... جواب: بله اين كه درها را بست به طرف چيز معمولا اتاق غير از اماكن عمومي است كه درها به روي خيابان باز مي‌شود اين درها به روي حياط باز مي‌شود اين كه تمام درها را بسته است فرض دارد كه از هر دري بتوان بيرون رفت اما اين معمولا اگر هم ﴿سيدها لدي الباب﴾ بود اينها درها چون در اتاق روايات هم كه تأييد مي‌كند در آن اتاق هفتم گفتند اين صحنه اتفاق افتاد آنچه كه روايت در ذيل يا تاريخ در ذيل اينهاست گفتند اتاقهاي تو در تو داشت برد در اتاق هفتم اين‌چنين نيست كه نظير مساجد يا مراكز عمومي باشد كه درهايش به بيابان و خيابان باز بشود كه خب فرمود ﴿واستبقا الباب﴾ اينها مسابقه دادند كه كدام زودتر مي‌روند دم در آن يكي مي‌رود زودتر برود در را بگيرد كه يوسف بيرون نرود يوسف (سلام الله عليه) هم زودتر رفت طرف در كه در را باز كند و بيرون برود استباق اينجا جايي است كه باب افتعال كار مفاعله را مي‌كند ذهبنا نستبق كه داشت ﴿نستبق﴾ يعني نتسابق آنجا افتعال كار مفاعله را مي‌كرد نظير واعتمورا معتمر معتمر كه مي‌گويند اين اسم مكان باب افتعال است كه در قرآن استعمال شده معتمر واعتمروا كه معامره است در حقيقت مشاوره است اين همايشها اين كنفرانس‌ها را مي‌گويند معتمر اين باب مفاعله است از جايي كه افتعال كار مفاعله را مي‌كند و در قرآن استعمال شده است همين است واعتمروا معتمر يا ﴿نستبق﴾ ﴿و استبقا الباب﴾ و مانند آن ﴿ واستبقا الباب و قدّت قميصه من دبر و ألفيا سيّدها لدي الباب قالت ما جزاءُ من اراد باهلك سوءًا الا ان يسجن او عذابٌ اليم﴾ وجود مبارك يوسف از خودش دفاع كرد گفت ﴿هي راودتني عن نفسي ﴾ حالا يا خود يوسف (سلام الله عليه) گفت كه نشانه‌اش حمله است و پاره‌شدن پيرهن يا آن زن بالأخره آن زن گفته باشد اولي است به عزيز مصر و به همراهش منتقل كردند كه يك دفاع و حمله‌اي بود يك گلاويز شدن بود دو پيرهن هم پاره شد سه اين پيرهن هم در همين قضيه پاره شد آن‌گاه آن كارشناس گفت ﴿و شهد شاهد من أهلها﴾ آن كارشناسي‌اش اين بود كه ﴿ان كان قميصه قدّ من قُبُلٍ﴾ اگر از جلو پاره شد معلوم مي‌شود كه يوسف (سلام الله عليه) ـ معاذالله ـ قصد حمله داشت آن زن از خود دفاع كرد يقه‌اش را گرفت جلوي پيرهنش را گرفت و پاره كرد ﴿فصدقت و هو من الكاذبين * و ان كان قميصه قدّ من دبر﴾ اگر پيرهن او از پشت سر پاره شد﴿ فكذبت﴾ دروغ گفت اين زن ﴿ و هو من الصادقين﴾ ديدند اين كار كارشناسي خوبي است بررسي كردند ﴿ فلما رءا﴾ يعني عزيز مصر ﴿ قميصه﴾ پيرهن حضرت يوسف را ديد﴿ قدّ من دبر قال انه من كيدكن ان كيدكن عظيم﴾ حالا برخي از مفسران گفتند اين عزيز مصر قليل الغيره بود يا مشكلات ديگر داشت بالأخره آن زن خواست در حضور ديگران بگويد هيچ چاره‌اي نيست مگر اينكه شما انتقام بگيريد اين حالا يا قليل الغيره بود يا نبود جريان زنداني كه مطرح كرد زندان در مصر يك اصل رايجي بود از دير زمان تا زمان حضرت موسي (سلام الله عليه) كه فرعون به حضرت موسي (سلام الله عليه) گفت كه ﴿لئن اتخذت إلهاً غيري لأجعلنك من المسجونين﴾ يا به سحره گفته بود اگر اين كار را نكرديد ديديد من شما را جزء مسجونين قرار مي‌دهم و اينها اين سجن بود چه اينكه جريان زندان در همين جريان يوسف خيلي مكرر ذكر شده است مدتهايي كه حضرت در زندان بود عده‌اي هم در زندان بودند روياهايي كه هم بندهاي زنداني او ديدند به حضرت يوسف رساندند جريان سجن و مسجونان در همين سوره كم ذكر نشده است اين براي.
سؤال: ... جواب: بله اما قبول هست اما نه اينكه خدا گفته باشد يعني حرفي است درست نه حرف باطلي نيست امّا اين عظمتش بالقياس الي الله نيست بالقياس بعضي‌ها علي بعض است اين سخن سخني است حق كيد هست عظمت هم دارد اما اين نسبت به چه كسي عظيم است اما ذات اقدس الهي وقتي مي‌فرمايد ﴿و إنّ كيد الشيطان كان ضعيفا﴾ نسبت به خودش و انبيا و اوليا و مردان الهي ذكر مي‌كند مي‌فرمايد آن شيطان اين چنين نيست كه كيدش عظيم باشد اين اصلاً سلنتطي ندارد اين فقط دعوت مي‌كند مگر اينكه كسي خودش ولايت شيطان را بپذيرد تولي كند ﴿ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين﴾ تو غير از دعوت چيز ديگر نداري خودش هم آن طوري كه در سورهٴ مباركهٴ ابراهيم هست اعتراف مي‌كند در قيامت به اينها مي‌گويد كه ﴿ما انا بمصرخكم وما انتم بمصرخي﴾ من فقط سلطاني سلطنتي داشتم ﴿الا أنْ دعوتكم فاستجبتم لي فلا تلوموني وَلوموا انفسكم﴾ خب من دعوت كردم شما آمديد غير از دعوت چيز ديگر نبود كه اين همه انبيا و اوليا دعوت كردند خب نرفتيد خوب
سؤال: ... جواب: بله خب اما خوب يك گوشه كار بود بعد وجود مبارك حضرت آدم(سلام الله عليه) و حوا (سلام الله عليها) كاملاً مسلط شدند توبه كردند و او را طرد كردند و همين كارشان باعث طرد ابدي آن هم شد و اينها هميشه وجود مبارك حضرت آدم و حوا و را طرد مي‌كردند و رد مي‌كردند خودشان هم به مقام شامخ استوا و اجتبا و اينها رسيدند ديگر در جنگ و گريز بالأخره اينها پيروز شدند يعني حضرت آدم پيروز شد خب.
مطلب ديگر اينكه وقتي كه به اين صورت شد حالا عزير مصر به وجود مبارك يوسف گفت ﴿يوسف اعرض عن هذا﴾ حالا بنابراين كه گوينده عزيز مصر باشد حالا اگر گوينده ديگري بود كه سرجايش محفوظ اشاره مي‌شود در اين صحنه چه شد حالا حالا بعد از اينكه روشن شد اين كيد اين زن بود ﴿ان كيدكن عظيم﴾ كم غيرتي او را كه بعضي از مفسران گفتند همين جا مي‌شود كشف كرد گفت ﴿يوسف اعرض عن هذا﴾ به وجود مبارك يوسف گفت شما حالا ديگر از اين دست بردار يعني اين را به كسي نگو او كه از اول اعراض كرده بود يعني شما صرف نظر كن بعد خطاب كرد به زنش ﴿واستغفري لذنبك﴾ اگر گوينده عزيز مصر باشد اين گونه از خطابها در يك محاوره آسان است كه دو نفر كه مشكلي دارند انسان اول به يكي خطاب مي‌كند با او يك حرفي مي‌زند به ديگري خطاب مي‌كند با او حرف مناسبي مي‌زند تا قائله به پايان برسد عزيز مصر به يوسف (سلام الله عليه) گفت شما ديگر از اين موضوع صرف نظر كن بعد به زنش گفت ﴿واستغفري لذنبك انك كنت من الخاطئين﴾ اين تغليب است كه گفت ﴿من الخاطئين﴾ وگرنه بايد مي‌گفت من الخاطئات حالا آن تغليب است منظورشان از اين زن بالأخره اينها هر آييني هم داشته باشند اصول خانوادگي‌شان يك قانوني است تعدي به اين اصول خانوادگي مي‌شود گناه ذنب كه حقيقت شرعيه ندارد هر ملتي يك ثوابي دارد يك عقابي دارد يك خطايي دارد يك ثوابي دارد يك ذنبي دارد يك اطاعتي دارد چه اينكه يك صفايي دارد يك نكاحي دارد گناه نسبت به اينها تعدي همان از قانون رايج خود مصر بود چه اينكه ضلالتي هم كه در آيه بعد زنان مصر به همسر عزيز مصر نسبت مي‌دهند آن هم ضلالت‌هاي ديني و شرعي و اينها نبود ضلالت‌هاي اخلاقي بود ضلالت‌هاي قانوني بود و مانند آن يعني بيراهه مي‌رود ملتي كه تنها راهش قانون است بي قانوني مي‌شود ضلالت ملتي كه تنها راهش آن رسوم و سنن ملي است بر خلاف سنت و رسم عمل كردن مي‌شود ضلالت ضلالت و هدايت اينها هم حقيقت شرعي ندارد مصداقشان فرق مي‌كند ولي مفهومشان يكي است در همه جا ﴿ يوسف اعرض عن هذا واستغفري لذنبك انك كنت من الخاطئين﴾ آن‌گاه در چنين فضايي مسئله داخلي حل شد يعني در مسائل داخل خانواده ديگر وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) حرفي نمي‌زد آن زن هم بنا شد كه ديگر از اين كارها نكند اما زنان مصر بالأخره كما بيش شنيدند حالا يا از خود زن عزيز مصر شنيدند يا از شواهدي كه در برخوردها و چون بالأخره مهماني‌ها و اينها رفت و آمد مي‌كردند فهميدند بالأخره گروهي از زنان مصر فهميدند كه اين زن عزيز مصر با وجود مبارك يوسف (سلام الله عليه) مراوده دارد اين مراوده يك جانبه ﴿و قال نسوة في المدينة﴾ اين ﴿نسوة﴾ نساء و نسوان جمع مرأه است من غير لفظها مرأه وقتي بخواهد جمع بسته بشود مي‌شود نساء آن جمع از سنخ مفرد نيست اين مفرد هم از سنخ آن جمع نيست از اين كلمات در لغت عرب كم نيست كه جمعش از سنخ مفرد نباشد جمع مرأة نساء است نسوه است نسوان است نه جمع مرأة مرائا يا مرائي باشد آن جمع مرآت است پس جمع من غير لفظيه چه اينكه مرأة جمع دارد من غير لفظها نساء جمع است جمع چيست جمع مرأة است نسوه جمع چيست جمع مرأة است نسوان جمع چيست جمع مرأة است من غير لفظها.
سؤال: ... جواب: نه چون قبلاً درباره ديگران نمي‌شود استفاده كرد اما نسبت به اين چرا چون مدتها اين جوان در اختيار آنها بود رد منزل اينها بود مي‌شود كشف كرد كه اين دل‌ بسته شد به او از قبل را نمي‌شود اما نسبت به اين چرا و قبلاً هم اشاره شد ﴿و راودته التي هو في بيتها﴾ آن وقتي كه نوجوان بود به خانه اينها آمد كه گفت ﴿اكرمي مثواه عسي ان ينفعنا او نتخذه ولدا﴾ تا به صورت ريعان و بلوغ برسد بشود هيجده سال يا نزديك بيست سال اين چند سال بالأخره خب آن هم ﴿هو في بيتها﴾ بود شواهدي را هم عزيز مصر كشف كرده بود ممكن بود اما از جاي ديگر نمي‌شود كشف كرد خوب.
سؤال: ... جواب: براي اينكه مرد خاطي داريم زن خاطي داريم اگر برابر اصل بود بايد مي‌گفت انك كنت من الخاطئات چون خاطئين اگر بيشتر از خاطئات نباشند كمتر نيستند بلكه بيشترند و اكثر جرم هم مال مردهاست نه مال زنها تغليباً للرجال علي النساء گفت ﴿انك كنت من الخاطئين﴾ قسمت مهم فجور و شرور مال مردهاست ديگر اين جنگها و آدم كشي‌ها و آدم ربايي‌ها و مواد مخدر‌ها و قاچاق‌ها و قسمت مهم مال اينهاست ديگر.
سؤال: ... جواب: بله در خصوص اينها فرمودند ﴿السارق و السارقة﴾ در آنجا هم مرد مقدم است براي اينكه سرقت از مرد بيش از زن است هم در سوره مائده در موارد ديگر كه السارق مقدم شد روي اين نكته است در خصوص مسئله نكاح براي اينكه اوست كه بالأخره به دام مي‌اندازد اين به دام مي‌افتد بيچاره لذا در آنجا زن مقدم بر مرد است اما جريان سرقت و اين‌گونه از كارهاي خشن خوب مرد مقدم بر زن است لذا آنجا فرمود ﴿السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما﴾ اينجا آن زن را مقدم آوردند ﴿و قال نسوة في المدينة﴾ اين تاي نسوه تاي تأنيث نيست جزء كلمه است مثل فعله اگر علامت تأنيث در خود كلمه باشد نظير آنجا كه ﴿و جاءت سيارة﴾ آيه نوزده ﴿و جاءت سيارة فارسلوا واردهمْ فأدلٰي دلوه﴾ اينجا خب مونث آورد ﴿وَجاءت سيارة﴾ اينجا نفرمود و قالت نسوة چون اين تا تاي تانيث نيست چون اين تا جزء جمع است نسوه بر وزن فعله اين تا جزء كلمه جمع است بر خلاف سيارة كه سيار و سيارة آن به لحاظ غافله مي‌گويند سيارة ﴿ و قال نسوة في المدينة امرأت العزيز تراود فتٰها﴾ اين سخن و اين جريان از بيت عزيز مصر به شهر مدينه منتقل شد حالا به مناطق دور دست كه با او رفت و آمد مهماني داشتند يا به مناطق نزديك نظير همسايه‌ها كه از وضع رفت و آمد با خبر بودند بالأخره يك عده از زنها فهميدند ﴿ و قال نسوة في المدينة امرأت العزيز تراود فتٰها عن نفسه﴾ اين مي‌خواهد رفت و آمد مي‌كند كه رائد باشد برود راي زني بكند به اصطلاح راي زني بكند و او را از خودش بگيرد يعني يوسف را از خود يوسف بگيرد اين را شستشوي مغزي بدند او را تهي كند آن هويت اصلي را وقتي از او گرفتي هرچه كه دلت خواست در او جا مي‌دهي ديگر اگر كسي را از آن هويت اصلي بگيري آن وقت هر چه خواستي در او جاي مي‌دهي.
سؤال: ... جواب: بله ديگر ﴿تراود فتاها عن نفسه﴾ يك وقت است كه مي‌خواهند مراوده كنند رفت و آمد كنند كه كسي را از ديگري بازدارند يا كسي را از اين بگيرند نظير اينكه برادران يوسف سعي و تلاش كردند كه ﴿سنراود منه اباه﴾ كه ما تلاش و كوشش مي‌ كنيم ببينيم كه آيا مي‌شود يعقوب (سلام الله عليه) را از آن فرزندش منصرف كرد يا نه؟ اگر اين كار را كرده باشند يعني برادر را با آن مراوده از حضرت يعقوب (سلام الله عليه) گرفتند گفتند ﴿سنراود منه اباه﴾ آنجا براي اينكه وجود مبارك يعقوب را از آن برادرش منصرف بكنند كه در همين سورهٴ مباركهٴ يوسف است كه مي‌خوانيم اما در آنجا تمام تلاش و كوششان اين است كه يوسف (سلام الله عليه) را از خود يوسف بگيرند يعني او را يك شستشوي مغزي بدهند آن هويت اصلي‌اش را رها كنند آن چه را كه خودشان دلشان مي‌خواهد در همان جا مستقر كنند اين ﴿تراود فتاها عن نفسه قد شغفها حباً﴾ زنها حالا يا براي خودش بعضي‌ها به عنوان راز دل گفت آنها منتشر كردند يا در طي اين مهماني‌هاي مكرر چند ساله‌اي كه رفت و آمد مي‌شد فهميدند بالأخره اين از نوجواني تا هجده سالگي يا بيست سالگي بالأخره شواهدش روشن است ديگر آن هم يك بيتي نبودند كه تنها زندگي كنند كارگر داشتند كارگر مرد كارگر زن يك بيتي كه بيت وزارت باشد بالأخره هم رفت و آمد مهمانان كم نيست هم رفت و آمد كارگزاران كم نيست بالاخره با خارج منتقل شد نه تنها مراوده بلكه اين مطلب هم منتقل شد ﴿قد شغفها حبا﴾ اين پرده دل را مي‌گويند شغاف اگر دوستي اين پرده دل را پاره كند به متن دل برسد مي‌گويند شغاف القلب او را دوستي گرفت ﴿قد شغفها﴾ يعني اخرق شغاف القلبها حب يوسف ﴿قد شغفها حبا﴾ خب اين را بالأخره فهميدند تنها يك مراوده عادي نبود كه بگويند يك رابطه نامشروع دارند دل‌باختگي بود شيدايي بود و مانند آن گفتند ﴿تراود فتاها عن نفسه﴾ در اين شرايط ﴿قد شغفها حبا﴾ يعني قد شغف قلبها حبه ﴿انا لنراها في ضلال مبين﴾ اين دارد به شوهرش خيانت مي‌كند به اصول خانوادگي خيانت مي‌كند به نوع زنها خيانت مي‌كند بالأخره كار بدي است دارند انجام مي‌دهند منظور از اين ضلالتي هم كه اينجا آمده آن ضلالت ديني نيست براي اينكه اينها يا ديني نداشتند يا بت پرست بودند اين مسائل براي آنها مطرح نبود چه اينكه وقتي فرزندان يعقوب (سلام الله عليه) گفتند آيه هشت ﴿ان ابانا لفي ضلال مبين﴾ منظور آن ضلالت ديني نبود يعني در اصول خانوادگي اين كج‌راهه مي‌رود يك تقسيم نابرابري است نسبت به محبتها و عواطف خانوادگي اين هم همين‌طور است ﴿انا لنراها في ضلال مبين﴾ آن‌گاه ﴿فلما سمعت بمكرهن ارسلت اليهن و اعتدت لهن﴾ وقتي زن مصر از اين صحنه‌هاي رازداري و زيرگوشي زنان مصر با خبر شد يك مجلسي ترتيب داد كه خود را تبرئه كند معلوم مي‌شود اين زنهايي كه اين مسئله را بازگو مي‌كردند قبلاً در مهماني‌ها در همين خانه رفت و آمد مي‌كردند وگرنه زنهاي ناشناس زنهاي بيگانه آنها كساني نبودند كه سفره دعوت خصوصي براي آنها تشكيل داده بشود از اينكه سفره دعوت خصوصي تشكيل داده شد معلوم مي‌شود كه زنهايي بودند كه قبلاً رفت و آمد مي‌كردند و از اين رفت و آمد سابقه دار كشف كرده بودند.
«و الحمد لله رب العالمين»


 


عکس