موضوع: سوره مائده

عنوان: تفسیر سوره مبارکه مائده جلسه 66

مدت زمان: 31:48 اندازه نسخه كم حجم: 3.63 MB دانلود اندازه نسخه پر حجم: 7.26 MB دانلود


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
﴿وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ ٭ فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾
در كنار حكم محارب حكم سارق را هم بيان فرمود در مسئله سرقت اسم مرد كه مذكر است وصف او مقدم بر وصف سارقه قرار گرفت فرمود: ﴿وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ﴾ اما در سوره مباركه «نور» كه حد زنا را ذكر مي‌كند آنجا مي‌فرمايد ﴿الزّانِيَةُ وَ الزّاني فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ﴾ آنجا زانيه مقدم بر زاني است نكاتي براي آن تقديم و تأخير متفاوت ذكر كردند كه يكي همين نكته مشهور است كه سرقت معمولاً اول از طرف مرد است بعد زنها مبتلا مي‌شوند ولي آن آلودگي اخلاقي اول از زن شروع مي‌شود بعد مرد به دام مي‌افتد به اين مناسبت در مسئله سرقت وصف مرد مقدم شد ولي در آن مسئله وصف زن
مطلب دوم اين است كه اين آيه مبارك از چند جهت اطلاق دارد تقييد به وسيله نصوص است چون ذات اقدس الهي پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را به عنوان مبين و مفسر معرفي كرد فرمود كتاب ﴿أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ﴾ پس وجود مبارك آن حضرت مبين است بايد حدود اين عام يا مطلق و قيود اين مطلق را پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و همچنين اهل بيت كه جانشينان آن حضرتند بيان مي‌كند اطلاق اين آيه از چندين جهت آيه است يكي اينكه فرمود سارق و سارقه تقييد شده است به اينكه بالغ باشند عاقل باشند و حرّ باشند و پدر اگر از مال فرزند گرفت حد سرقت بر او نيست شريك اگر از مال شريك به مقدار سهم خود گرفته است يا مادون محكوم به سرقت نيست در موارد شبهه حدود ترك مي‌شود همه اينها از كلمه سارق مستثنا هستند يعني قيودي است كه بايد به اين كلمه زمينه بشود ﴿وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ﴾ و در زمان گرسنگي و مانند آن نباشد چون در سال قحطي و گراني و مانند آن اگر ضرورت ايجاب كرد كه كسي دست به سرقت بزند چنين شخصي از اين حكم مستثناست پس عنوان سارق و سارق گرچه مطلق است اما قيود فراواني به اين مطلقها مي‌رسد و آنها را تغيير مي‌كند
جهت دوم مسئله قطع است قطع هم به معناي بريدن است با جدا كردن هم بريدن بدون جدا كردن است شاخه‌اي را كه از درخت قطع مي‌كنند يعني از تنه او مي‌برند و جدا مي‌كنند اما گاهي كلمه قطع بر بريدن بدون جدا كردن هم اطلاق مي‌شود نظير آنچه در سوره مباركهٴ «يوسف» آمده است ﴿وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ﴾ اين ﴿وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ﴾ در چند جاي سورهٴ «يوسف» آمده است كه يكي‌اش آيهٴ 31 سورهٴ «يوسف» است و در عرف هم اگر كسي خواست چيزي را ميوه‌اي را پوست بكند و دستش را كارد گرفت مي‌گويد دستم را بريدم يا كارد دستم را بريد پس قطع گاهي بريدن بدون جدا كردن است گاهي بريدن با جدا كردن و اين هم بايد مشخص بشود كه منظور از قطع يد سارق آيا صرف بريدن است ولو جدا نشود يا نه حتماً بايد جدا بشود اين را بايد روايات مشخص كند
جهت ثالثه كه مطلق است و باز با روايات تقييد مي‌شود اين است كه كلمه يد هم از مِنكب تا سرانگشت يعني از دوش تا سرانگشت را مي‌گويند دست و هم از آرنج تا سرانگشت را مي‌گويند دست و هم از مچ تا سرانگشت را مي‌گويند دست و هم انگشتان را مي‌گويند دست اما اينكه از دوش تا سرانگشت را مي‌گويند دست اين يك امر عرفي هم هست هر قسمت از اعضاي ياد شده چه انگشت چه كف چه مچ چه ساعد چه مرفق چه عضد همه اينها اگر درد بگيرد بگويد دستم درد مي‌كند يا به دستم زد دست بر همه اينها اطلاق مي‌شود گرچه بر اينها صادق است «بعض اليد» اما يد هم مي‌گويند خوارج تندرو به همين اساس كه يد عبارت از دوش تا سرانگشت است فتوا دادند كه دست سارق را بايد قطع كرد يعني از دوش بايد بريد كل دست را بايد قطع كرد براساس همان تندروي كه داشتند و به اهل بيت(عليهم السلام) مراجعه نمي‌كردند ولي به وسيله اهل بيت(عليهم السلام) بايد مشخص بشود كه منظور از اين يد همان است كه در آيه وضو آمده است چون كه در همين سورهٴ مباركهٴ «مائده» قبلاً گذشت كه فرمود اگر خواستيد وضو بگيريد ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ﴾ كه دست در وضو هم آن از مرفق تا سرانگشت و از سرانگشت تا مرفق است يا نه كمتر از آن است نظير آنچه كه در آيه تيمم آمده نظير همان آيهٴ شش سورهٴ مباركهٴ «مائده» كه قبلاً بحث شد چون بعد از اينكه حكم وضو و غسل را ذكر فرمود حكم تيمم را در همان آيهٴ شش سورهٴ «مائده» ذكر كرد فرمود به اينكه اگر آب نداشتيد ﴿فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيدًا طَيِّبًا﴾ و راه تيمم هم اين است كه ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ﴾ دست در تيمم عبارت از همان مچ است تا سرانگشتان و گاهي هم دست گفته مي‌شود كه به كف و مادون آن نظير آنچه ﴿وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ﴾ آنها كه دستشان را بريدند در هنگام پوست كندن ميوه كف دست و انگشت را ديگر بالاتر از او را كه نمي‌بريدند كسي كه مشغول پوست كندن ميوه است و حواسش پرت شد بالأخره يا كف دست يا انگشت را مي‌برد و از اين خاص‌تر كه خصوص انگشتها باشد همان است كه در سورهٴ مباركهٴ «بقره» در آيهٴ 79 سورهٴ «بقره» آمده بود كه ﴿فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ﴾ آدم چيزي را مي‌خواهد بنويسد با انگشتان مي‌نويسد گرچه اگر خواست با انگشت كاري بكند يا با كف كاري بكند يا با مچ كاري بكند يا با آرنج كاري بكند از كل دست مدد مي‌گيرد ولي معمولاً كتابت با انگشتان انجام مي‌شود خب پس گاهي يد به همان انگشتان است گاهي اعم از انگشتان و كف است نظير ﴿وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ﴾ گاهي از مچ است تا سرانگشتان نظير آيه جمله تيمم كه ﴿فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ﴾ گاهي از آرنج تا سرانگشت است نظير آيه وضو كه ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ﴾ و مانند آن چون يد مطلق است و همه اين مراحل را شامل مي‌شود تعيين هر كدام از اينها در هر مقطعي به وسيله روايات اهل بيت(عليهم السلام) خواهد بود اين راجع به يد نكته ديگري كه در بحث يد مطرح است اين است كه كلمه ايدي كه جمع است در باب تيمم و در باب وضو حكم خاص خود را دارد چون انسان كه وضو مي‌گيرد هر دو دست را بايد بشويد وقتي هم تيمم مي‌كند هر دو دست را بايد تيمم كند لكن در جريان قطع يد اين چنين نيست كه هر دو دست دزد را بايد بريد اين‌طور نيست همان يك دست را چه اينكه در آيه سورهٴ «يوسف» كه فرمود: ﴿وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ﴾ نه يعني اينكه اين زنها هر دو دستشان را بريدند بالأخره با يك دست ميوه با يك دست كارد آن دستي كه كارد داشت مثلاً دست راست ديگر خودش را نبريد همان دست چپي را كه ميوه بود بريد پس گاهي ايدي گفته مي‌شود و منظور يك دست است نه دو دست اينجا كه فرمود: ﴿فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما﴾ و نفرمود يديهما و مانند آن آنجا يدهما هم مي‌فرمود باز بي‌منظور نبود اين با روايات مقيده روشن مي‌شود كه دست دزد را بار اول يك دست را قطع مي‌كنند نه هر دو دست را و اگر جمع گفته شد نظير آيه وضو يا نظير آيه تيمم نيست بلكه نظير آيه سوره يوسف است كه بر يك دست هم اطلاق مي‌شود منتها جمع براساس تعدد مورد است نه براي هر شخص چون درباره همه سارقين است وقتي ده نفر دزد دستشان قطع مي‌شود مي‌توان گفت كه ايديهما يعني ده تا مرد يا ده تا زن و امثال و ذالك مي‌شود گفت ايدي اينها را قطع كردند دستان اينها را قطع كردند پس ﴿فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما﴾يي كه ايديي كه در آيه قطع سرقت است قطع يد سارق است اجراي حد سارق است با ايديي كه درباره وضوء و تيمم است فرق مي‌كند فرمود اين كار ﴿جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللّهِ﴾ اين جزاي كار خودشان است كه ذات اقدس الهي بر اساس اين كار تلخ اينها اينها را كيفر داده است نكال يعني همان عقوبت است ﴿وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ﴾ اين دو تا اسم از اسماي حسنا كه بعد از جلاله ذكر شده است ضامن محتواي همين آيه است آيه‌اي كه دستور قهر مي‌دهد در پايانش اسماي قهريه خداست مثل عزيز بودن و مانند آن آيه‌اي كه دستور مهر مي‌دهد در پايان آن آيه اسماء لطفيه الهي است مثل آيه بعد آيه بعد كه مربوط به قبول توبه است در ذيلش آمده است ﴿إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾ اما اين آيه محل بحث كه چون قهر و غضب خداست در پايانش عزت الهي ياد شده است قصه‌اي در جريان اسمعي هست كه كسي در بيابان اين آيه را مي‌خواند ﴿وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ﴾ بعد در آخر گفت ﴿و اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾ اين ﴿واللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾ كه براي آيه بعد است اين شخص اشتباهاً ذيل همان آيه سرقت مي‌خواند اسمعي مي‌گويد من اين را خواندم يك زني در بيابان عرب نشين گفت دوباره بخوان من دوباره خواندم و يا گفت بار سوم هم تكرار كن من بار سوم تكرار كردم و به يادم آمد كه ذيل آيه ﴿وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ﴾ است نه ﴿و اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾ آن غفور رحيم براي آيه بعد است نه براي اين آيه آن‌گاه آن زن گفت حالا كه خواندي درست شد گفتم شما از كجا فهميديد كه اين اشتباه هست شما مي‌دانيد اولاً اين كلام چه كلامي است گفت نه چون هنوز اسلام نياورده بود و قرآن را هم زيارت نكرده بود و آيات الهي را هم نشنيده بود گفت من از اينكه آن كلمات قبلي را خواندي ديدم خيلي متقن و محكم است مناسب با آن قطع يد عزت است نه مغفرت شما بايد در ذيل آيه جمله‌اي را قرائت مي‌كردي كه با مضمون آيه و محتواي آيه هماهنگ بود وقتي گفتي ﴿غَفُورٌ رَحيمٌ﴾ من ديدم آن كلام محكم نبايد اين چنين ناهماهنگي داشته باشد وقتي به يادت آمد گفتي ﴿وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ﴾ من فهميدم كه اين پايان ذيل اين آيه با آن صدر هماهنگ است چون كلام محكم بايد يكدست باشد به هر تقدير در پايان حكم قطع يد مسئله عزت مطرح است كه خدا عزيز است عزيز يعني نفوذناپذير آنجا جاي رحم كاذب نيست چه اينكه به مجريان حدود الهي هم همين دستور را داد فرمود كه ذات اقدس الهي بر اساس عزت و حكمت فرمان قطع يد سارق را صادر كرده است شما هم مظهر خداي عزيز باشيد و حدود الهي را بدون رعايت رحم عاطفي اجرا كنيد در سورهٴ مباركهٴ «نور» آيه دوم اين‌چنين آمده است كه ﴿الزّانِيَةُ وَ الزّاني فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ في دينِ اللّهِ﴾ چون خود خدا به اين خلق متخلق است كه براي اجراي احكام و حدود الهي گذشت نمي‌كند به مؤمنين هم فرمود شما به اين خلق الهي متخلق باشيد در امور ديني گذشت نكنيد در امور شخصي راه براي گذشت باز است حتي كساني كه اهل ايثارند آنها را قرآن ستود فرمود: ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ﴾ فرمود اگر مي‌خواهيد گذشت كنيد از حق شخصي گذشت كنيد از مالتان بگذريد و مانند آن ولي از حكم خدا نگذريد حكم خدا و قانون خدا براي كسي نيست فقط در اختيار خداست همان طوري كه خود ذات اقدس الهي مي‌فرمايد: ﴿وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ﴾ در كمال قهر و عزت فرمان اجراي حد مي‌دهد در آيه دو سورهٴ «نور» هم به مؤمنين مي‌فرمايد به اينكه شما در دين خدا اهل سهل انگاري و گذشت نباشيد
پرسش ...
پاسخ: چرا اگر كسي توبه كرد آنجا خدا غفور و رحيم است اين معلوم مي‌شود بدون توبه است ديگر
مطلب بعدي آن است كه اين قطع گرچه به صورت جمع امر شده است ﴿فَاقْطَعُوا﴾ يا نظير آن آيهٴ دو سورهٴ «نور» فرمود: ﴿فَاجْلِدُوا﴾ اما در حقيقت مخاطب اين پيشوايان دينند بر مردم واجب است كه اين حد الهي را اجرا كنند نحوه اجرايش اين است كه كسي كه امامت مسلمين را به عهده دارد او را ياري كنند تا اينكه اين حد اجرا بشود وگرنه هر كسي بخواهد دست سارق را قطع كند يا تازيانه‌اي به تبهكار بزند اين مي‌شود هرج و مرج و قانون و حدود الهي براي حفظ نظم است و اگر اجراي او به دست هر فرد باشد مي‌شود هرج و مرج لذا مخاطب واقعي اين امر به قطع و ساير حدود الهي همان پيشوايان دينند در مسئله محارب نفرمود شما اجرا كنيد فرمود حد جزاي محارب اين است كه دست و پايش قطع بشود ولي در جريان حد سارق و حد آلوده‌هاي اخلاقي آنجا خطاب كرده چه در آيه حد محارب كه فرمود جزاي محاربين تقطيع و تصليب و تقتيل و امثال و ذالك است منظور آن است كه مجري حدود امام است و ولي مسلمين و هم در آيه سرقت و مانند آن پس صرف خطاب توجه خطاب به مؤمنين نظير ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ نيست كه هر كسي عقد خاص خود را پيمان مخصوص خود را در بيع و مانند آن بايد وفا كند اينجا هم هر كسي دست سارق را ولو از خانه يا مغازه او چيزي برده است قطع كند اين مي‌شود هرج و مرج و اصل نياز به نبوت و مانند آن براي پرهيز از هرج و مرج است قهراً اجراي حدود به دست صاحب اصلي آن نظام است كه معصوم(سلام الله عليه) يا منسوبين از طرف معصوم عليه السلام باشد اينها خطوط كلي است كه در آيه مطرح است و جزئياتش البته بايد به وسيله روايات مشخص بشود تا حدودي به وسيله روايات مشخص شد كه هم سارق مقيد است بايد بالغ باشد عاقل باشد و در معرض شبهه نباشد شريك نباشد و مانند آن پدر كسي نباشد و هم در حال مجاع نباشد گرسنگي نباشد و مانند آن و هم براي مسروق حدي معين كردند كه بايد به نصاب برسد به ربع دينار برسد و هم براي محل سرقت شرايطي معين كردند كه بايد حرز باشد اگر در خانه باز بود و كسي آمد چيزي را برد حد سرقت جاري نمي‌شود يا در اتومبيل باز بود كسي آمد چيزي را از اتومبيل باز برد حد سرقت نيست يا اتومبيلي تو خيابان پارك كرده بود نه در پاركينيك جايي كه جاي پاركينگ است و محفوظ است در جاده، در همين خيابان يا بيابان اتومبيل كسي را به سرقت برد اين حد سرقت نيست گرچه تعزير دارد و مسئله مالي جداست ولي آن حد سرقت نيست و مانند آن پس نصاب مشخص شده است محفوظ بودن آن جاي مال مشخص شده است كه از او به حرز ياد مي‌كنند و مانند آن لكن اين آيه فقط ناظر به مسئله حد است كه قطع باشد چه اينكه آيه بعد كه توبه را طرح مي‌كند هم ناظر به همين است اما آن حكم وضعي كه مسئله مال باشد شخص بدهكار است اگر عين مال موجود است كه بايد عين مال را به مالباخته بپردازد اگر نيست آن شيء در ضمان اوست او ضامن است اگر مثلي بود مثل و اگر قيمي بود قيمت بايد بپردازد توبه يك كار كلامي انجام مي‌دهد كه عذاب را برمي‌دارد اين يك و يك كار فقهي انجام مي‌دهد كه اگر قبل از محكمه توبه كرده باشد همان طوري كه در باب محارب گفته شد در باب سارق هم بعضيها گفتند حكم ساقط مي‌شود اين دو و اگر اين شخص توبه كرده است توبه كرده باشد اگر سرقتش با اقرار ثابت شده باشد نه با بيّنه امام مسلمين مي‌تواند عفو كند اين سه و اگر با بيّنه ثابت شده باشد ديگر توبه بعدي او اثر ندارد شايد توبه قبلي او هم بي‌اثر باشد بنابراين فعلاً بحث در مسئله قطع يد است نه در مسئله مال، مال به هر تقدير بر عهده سارق هست چه به حدي برسد كه دست او را قطع بكنند مثل ربع دينار چه كمتر از آن چون كمتر از حد برسد دستش را قطع نمي‌كند ولي ضمان هست «علي اليد ما اخذت» شامل مي‌شود چه از جاي حرز و محفوظ بگيرد چه از جاي باز و آزاد بگيرد باز بالاخره ضامن هست مثل را يا قيمت را اگر عين نباشد چه توبه بكند چه توبه نكند مال صاحب مال را بايد بپردازد آيه در صدد آن حكم شخصي و وضعي زمان نيست لذا در آيه بعد كه فرمود: ﴿فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾ اين فقط ناظر به حكم كلامي است و احياناً هم طبق بعضي از نظرها ناظر به حكم حد فرمود كسي كه توبه كرده است ﴿مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ﴾ و منظور از اين ظلم گرچه مطلق است ولي مصداق كاملش طبق آيه قبل حد سرقت است آيه هم اختصاصي به مسئله سرقت ندارد مسئله سرقت را هم شامل مي‌شود هر ظلمي را كه كسي كرده است و اصلاح نموده است و آن جاي فاسد را به صالح تبديل كرده است خدا مي‌پذيرد گاهي انسان گناه مي‌كند و خود را تيره و تباه مي‌كند توبه او به اين است كه خودش را اصلاح كند يك وقت است كه گناه كرده است و يك فسادي در جامعه ايجاد كرد توبه آن به اين است كه آن فساد را به صلاح تبديل بكند صرف اينكه خودش توبه بكند مشكل او حل نمي‌شود يك وقت است گناهش به اين است كه عده‌اي را منحرف كرده است توبه او به اين نيست كه با خداي خود رابطه برقرار بكند و بگويد من پشيمانم مرا ببخش بلكه بايد كتابي بنويسد هم به اشتباه خود اعتراف بكند و هم آن گمشده‌ها را هدايت بكند اين كار كار دشواري است البته لذا در سورهٴ مباركهٴ «بقره» كه بحثش قبلاً گذشت درباره كساني كه آيات الهي را كتمان مي‌كردند نظير احبار و رهبان يهود و مانند آن در آنگونه از موارد مي‌فرمايد به اينكه آنها كه توبه كردند بايد توبه‌شان را با اصلاح و تبيين همراه كنند ﴿إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحيمُ﴾ البته در هيچ جاي قرآن به آن عظمتي كه در سوره مباركه بقره بيان كرد نيست در نوع موارد مثل همين جا مي‌فرمايد اگر كسي توبه كرد ﴿فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ﴾ يا ﴿هُوَ التَّوّابُ﴾ و مانند آن اما سورهٴ مباركهٴ «بقره» اين است كه اگر ﴿إِلاَّ الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحيمُ﴾ با ضمير متكلم وحده و با فعل حاضر ياد كردن نه غياب نظير يتوب عليه نفرمود نشانه عظمت مسئله است ﴿فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحيمُ﴾ آن تنها آيه‌اي است كه مربوط به مسئله اصلاح است چون كار او هم كار بسيار مشكلي است يعني اگر كسي فسادي در جامعه ايجاد كرد بعد بيايد آن فساد را به اصلاح تبديل بكند همه منحرف شده‌ها را هدايت بكند اين كار بسيار سختي است در آنجا اين است اينجا هم كه فرمود: ﴿فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ﴾ يعني آنچه را كه او تيره كرده است و تاريك نمود او را اصلاحش كند كه اين بشود توبه در حقيقت در اين حال ﴿فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ﴾ چرا چون ﴿إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ﴾ بنابراين مسئله مغفرت و رحمت كه عذاب الهي را بر مي‌دارد حد را هم احياناً ساقط مي‌كند در بعضي از موارد تفسيرش را روايات مشخص كرده است و اما مسئله مالي را اصلاً اين آيه نظر ندارد حالا اينها اجمال بحث بود در مقام اول كه راجع به نكات تفصيلي حالا نكات روايي به خواست خدا براي فردا انشاء الله.
«و الحمدالله رب العالمين»
 


عکس