تاريخ:  9 آبان 1390  
آیت الله جوادی آملی در دیدار با پژوهشگران مفاتیح الحیات:
جامعه را با اخلاق مي‌ توان به كمال رساند

آیت الله جوادی آملی فرمودند: مفاتيح الحيات می تواند رسالت خود را در هدف اسلامي شدن دانشگاه ها تأمين كند.
معظم له در دیدار اعضای شورای پژوهشی طرح تدوین کتاب مفاتیح الحیات با ایشان افزودند: جامعه را با اخلاق مي‌ توان به كمال رساند و در این بین قانون كه تعامل متقابل حقوقي افراد با يكديگر است جامعه را ساكت مي‌كند ولي ساكن نمي‌كند.
ایشان ابراز داشتند: رعایت حريمِ حقوق الهي و احكام الهي واجب است و اختصاصي به حدّ زانيه و زاني ندارد ، همه حدود الهي است كه جای گذشت ندارند و در آن ها جاي تسامح و تساهل نيست وگرنه به تسافه كه سفاه است مي‌رسد.
ایشان ادامه دادند:حقّ الله طوري است كه با گذشت و امثال ذلك از بین نمی روند گرچه حقوق الهي بخشي با حقّ الناس آميخته است اما مرز حقوق الهي جدا است و اگر به زنی تجاوز شود و او، اوليائش ، همسرش یا پدر و مادرش رضايت بدهند حدّ الهي ساقط نمي‌شود چرا که آبروي زن ، عصمت و عفّت او براي زن نيست بلکه براي خدا بوده و زن امين الله است.
مفسر بزرگ قرآن کریم افزودند : اگر كسي بخواهد بدي را با بدي جواب دهد ، اگر كسي سبقت گرفته است انسان هم جلوي او را بگيرد یا كسي فحش گفته است و انسان هم همان فحش را بدهد نتيجه‌اش همين چند ميليون پرونده در دستگاه قضايي خواهد شد.
ایشان افزودند : با مردانگي و گذشت می توان جامعه را اداره كرد و در این میان تنها عدل كافي نيست ،عدل كف تمدّن است اما آنچه سطح تمدّن است احسان است و جامعه را با احسان مي‌شود اداره كرد.
حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به پروژه علم دینی در کشور افزودند :چیزی به نام طبيعت وعلوم طبيعي نداريم و علم غير اسلامي نیز نداریم و هر چه وجود دارد اسلامي و خلقت‌شناسي است.
ایشان ادامه دادند:هنگامی که قول امام معصوم را تحليل و تجزيه ، بررسي و تفسير مي‌كنند دینی مي‌شود ، هنگامی که فعل امام را بررسي مي‌كنند ديني می شود پس چطور می توان گفت که قول خدا دینی شود و فعل خدا ديني نشود که در این صورت علم غير ديني نخواهيم داشت.
معظم له افزودند : اگر جهان‌بيني الحادي باشد اصولا علم ديني نداريم و علم غير ديني است اما هنگامیکه جهان‌بيني الهي داشته باشیم كل عالَم خلقت است.
ایشان افزودند: سکولارها در غرب گمان كردند که خلقت ، طبيعت است و علوم ، علوم طبيعي است اما هنگامیکه سخن از خلقت شد خلقت‌شناسي غير ديني نمي‌تواند وجود داشته باشد .
استاد برجسته حوزه علمیه قم افزودند :بین مفاتيح الحيات و مفاتیح الجنان تفاوت است و این که انسان مناجات و دعا كند همان چیزی می شودکه درمفاتيح الجنان است اما اگر در انسان خلقت از ديد الهي مي‌گذرد و با چراغ حق ، در راه حق دارد حركت مي‌كند و از منظر خدا حركت کرده و خدابين است ، آیات الهي را مي‌بيند آن گاه سراسر عالم آيات است و مي‌شود آيت‌شناسي الهي.
حضرت آیت الله جوادی آملی افزودند : مفاتيح الحيات می تواند رسالت خود را در هدف اسلامي شدن دانشگاه ها تأمين كند ودر این بین دانشگاه غير از مسجد و حسينيه است.
معظم له تاکید کردند:برخی گمان مي‌كردند دانشگاهي اسلامی است که نمازخانه ، دعاي توسّل شب چهارشنبه ، دعاي كميل شب جمعه داشته باشد و در كتابهای آن آرم جمهوري اسلامي ، و بسم الله الرحمن الرحيم باشد اما اين ها كار مسجد و حسينيه است.
ایشان افزودند : اولين حرف دانشگاه را دانش مي‌زند و باید دانش دانشگاه در آيت‌شناسي و خلقت‌شناسي اسلامی باشد لذا نمی شود کسی در فضاي الهي فكر كند که ما طبيعت داشته باشیم و خلقت داريم ، خلقت‌شناسي فرض ندارد اسلامي نباشد.
ایشان خطاب به پژوهشگران کتاب مفاتیح الحیات افزودند : كيفيت نشر اين کتاب بايد به گونه ای باشد که مبلّغان و سخنرانان در سخنرانيها بگویند فلان كار ثواب دارد و اين کتاب در درجه اول به درد سخنرانان و مبلّغان مي‌خورد.
معظم له افزودند : این کتاب می تواند مشی حرکتی مسئولین من جمله مسئولین شهری را تعیین کند به عنوان مثال مسئولان شهرداری براي فضاي سبز مي‌خواهند پارك داشته باشند اما روايت در دستشان نيست وسند ندارند اما وقتی روایات معصومین و آیات قرآن در مورد فضای سبز را در مفاتیح الحیات عرضه کنیم به سود آنان خواهد بود.
حضرت آیت الله جوادی آملی اظهارداشتند : مفاتیح الحیات خواندني نيست و عمل‌كردني است و اين را بايد به نهادها و ارگانهايي كه اهل عمل‌اند به خصوص شهرداريها ، محيط زيست ، گمركها، ماليات‌گيرها و به ادارات به عنوان يك بخش‌نامه ديني داد.
ایشان خاطر نشان کردند: آموزه های مفاتیح الحیات به منزله مصوّبات عملي و ديني است كه به ارگانها مي‌رسد كه اينها چطور كار كنند البته کارکنان ادارات هم مسلمان‌ و متديّن‌اند و مي‌خواهند كه شهر آباد و تميز داشته باشند و خدماتي بدهند که هم به بهشت هم بروند و هم كاری كنند که حقوق بگيرند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اسراء متن کامل بیانات معظم له به شرح زیر می باشد:

سعي شما بزرگوران ـ ان‌شاءالله ـ مشكور باشد و از ذات اقدس الهي عاجزانه مسئلت مي‌كنيم كه اين نوشته‌هاي شما جزء مستوراتي باشد كه خدا هم بپذيرد هم به آنها سوگند ياد كند خدا هر مكتوبي را نمي‌پذيرد و بر فرض بپذيرد به او قسم ياد نمي‌كند اينكه فرمود: ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ﴾ اين عموم نيّت ندارد كه هر چه نوشته شد مورد قسم خدا باشد اين نيست آن قلمي است كه خودش ﴿عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ با آن قلم اگر كسي چيزي نوشت مورد قسم خداست و اين بهترين جايزه‌اي است كه خداي سبحان عطا مي‌كند به يك شخص يا مجموعه‌اي كه دست به تأليف مي‌زنند و آثار اهل بيت را و قرآن را منتشر مي‌كنند خيلي مقام است كه محصول كار آدم نه تنها مورد قبول خدا باشد ثواب بدهد بلكه خدا به او سوگند ياد كند خب نماز ما, روزه ما, عبادتهاي ما ان‌شاءالله مقبول خداست خدا ثواب مي‌دهد اما به اينها قسم ياد نكرده و نمي‌كند بنابراين هر چه مقبول خدا باشد و خدا به او ثواب بدهد به او قسم ياد نمي‌كند ما از ذات اقدس الهي عاجزانه مسئلت مي‌كنيم كه اين مستورات شما و مكتوبات شما هم مقبول حق باشد هم مورد سوگند الهي!
مطلب دوم اينكه بنده در نظر داشتم اگر خدا توفيق بدهد در مقدمه اين مطالب را منعكس كنم قهراً آن مطالب و آن فهرستها هم با آنچه ما در نظر داشتيم و داريم بايد هماهنگ بشود ان‌شاءالله و آن اين است كه در فضاي اسلام ذات اقدس الهي جامعهٴ متمدّن را با چند فصل اداره مي‌فرمايد فصلي مربوط به احكام و مسائل فقهي است كه رابطهٴ انسان با ذات اقدس الهي است در محيط قانون الهي, احكام الهي چه به عبادات برگردد چه به معاملات برگردد چه به حدود برگردد چه به احكام كه فقه به اين چهار قِسم تقسيم شده است اينها يك فصل است و يك منطقه وسيع دارد كه حكمش بيان مي‌شود.
فصل ديگر و بخش ديگر رابطه انسان با جامعه است كه حقوق مردم است حقّ‌الناس است كه با يكديگر مي‌توانند كنار بيايند يا عفو كنند يا تخفيف يا استيفا كنند. فصل سوم فصل اخلاق است جامعه را با فصل اخلاق مي‌شود به كمال رساند قانون كه تعاملِ متقابل حقوقي افراد با يكديگر است اين جامعه را ساكت مي‌كند ولي ساكن نمي‌كند اين اجمال فصول سه‌گانه اما شرح فصول سه‌گانه. در فصل اول كه مربوط به احكام و حقوق الهي باشد آنجا ذات اقدس الهي فرمود اگر مجالي براي گذشت باشد فقط خدا مي‌تواند بگذرد و مي‌گذرد و شما كاملاً حريمِ حقوق الهي و احكام الهي را حفظ بكنيد ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ﴾ اين اختصاصي به حدّ زانيه و زاني ندارد همه حدود الهي است كه ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ﴾ اينجا جاي گذشت نيست جاي تسامح نيست جاي تساهل نيست وگرنه به تسافه كه سفاه است مي‌رسد اين جا براي گذشت نيست جدّي بايد باشيد ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ﴾ اين حقّ الله است و حقّ الله طوري است كه با گذشت و امثال ذلك گرچه حقوق الهي بخشي با حقّ الناس آميخته است اما حقوق الهي مرزش جداست الآن اگر خداي ناكرده اگر به زني حالا عن عنفٍ يا عن رضيً تجاوز بشود اين زن اگر رضايت بدهد اولياي او رضايت بدهند همسرش رضايت بدهد پدر و مادرش رضايت بدهد حدّ الهي ساقط نمي‌شود چون آبروي زن و عصمت و عفّت زن براي او نيست براي خداست و زن امين الله است براي اينكه خداي سبحان در بخشي از امور فرمود اينها به خودشان ظلم مي‌كنند در قرآن كريم دارد كه كسي به اينها ظلم نكرده ﴿كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلكِن كَانُوا انفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾ مستحضريد كه بعضي از الفاظ, مفاهيمي دارند كه اين مفاهيمشان الاّ ولابد بايد جداي از هم باشند بعضي از الفاظ مفاهيمي دارند كه مفاهيمشان بايد با هم باشند همان الفاظ كه مفاهيمي دارند كه مفاهيمشان مي‌تواند با هم باشد مثل عالِم و معلوم, عاقل و معقول اينها دو لفظ‌اند دو مفهوم‌اند ممكن است يك مصداق داشته باشند كسي به خودش علم دارد خب اين هم عالم است هم معلوم خداي سبحان به خودش علم دارد عالم با معلوم الاّ ولابد بايد دوتا باشند نيست گاهي هست گاهي نيست پس اين دو مفهوم اِبايي از وحدت ندارند اما خالق و مخلوق, علّت و معلول اينها حتماً بايد جداي از هم باشند ممكن نيست چيزي خالق خودش باشد علّت خودش باشد ظالم و مظلوم از آن مفاهيمي‌اند كه الاّ ولابد بايد دوتا باشند يك شيء به خودش ظلم بكند فرض ندارد زيرا ظلم معنايش اين است كه ظالم محدوده‌اي دارد (يك) مظلوم محدوده‌اي دارد (دو) ظالم از محدوده خود تجاوز كرده وارد محدوده او شده (سه) تا اين سه عنصر محوري نباشد ظلم محقّق نيست بنابراين اتّحاد ظالم و مظلوم محال است مثل اينكه اتحاد خالق و مخلوق محال است خب چرا در بسياري از آيات مي‌فرمايد اينها به خودشان ظلم كردند براي اينكه ما دو لايه هستيم يك لايه خود حيواني هستيم كه به حسب ظاهر خدا به ما داد يك لايه آن ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾ هستيم كه براي ما نيست ما امينيم نه مالك, امينيم يعني امينيم اين‌چنين نيست كه آدم حق داشته باشد آبرويش را بريزد حق داشته باشد عفّت و عصمت خودش را به هر كه مي‌خواهد بدهد چون براي او نيست اين مثل خون او هم حتي نيست چون خون براي روحي برنمي‌گردد براي اين فن برمي‌گردد بدن برمي‌گردد لذا اولياي دم مي‌توانند از دم بگذرند اما اولياي مَجني نمي‌توانند از عفّت او بگذرند اين مي‌شود امانت الله.
بنابراين خيليها هستند كه آن قسمت امانت الهي را يادشان رفته در سورهٴ مباركهٴ حشر دارد كه ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾ اينها خودشان را فراموش كردند همين خدايي كه مي‌فرمايد اينها خودشان را فراموش كردند در سورهٴ نساء و آل‌عمران دارد اينها فقط به فكر خودشان‌اند ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ﴾, ﴿يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ﴾ وقتي سخن از جبهه و جنگ و مبارزه شد اينها فقط به فكر خودشان‌اند همينها كه خودشان را فراموش كردند پس معلوم مي‌شود ما دوتا خود داريم دو لايه داريم يك خود ملكوتي داريم كه ﴿رُّوحِي﴾ به آن برمي‌گردد اين را به ما دادند كه چراغ دست ما باشد امانت الهي است و براي ما نيست ما بايد او را حفظ بكنيم يكي هم خود حيواني است كه ﴿يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ﴾ خب اينكه فرمود: ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ﴾ براي اينكه آن امانت خداست مرحوم كليني در اين جلد دوم كافي دارد كه «إنّ الله سبحانه و تعالي فوّض امور المؤمنين إليه كلّها و لم يفوّض إليه أن يُذلّ نفسه» خدا مؤمن را آزاد آفريد اما اين طور نيست كه آبرو را به او داده باشد كه همين طور آبرو را بريزد كه يعني انسان نمي‌تواند فرومايه زندگي كند بر او حرام است فروتني چيز خوبي است اما حالا آبروي خودش را بريزد اين طور نيست. آبروي مؤمن بخشي از آنها براي حفظ جامعه در حقّ انسان است كه اگر كسي به انسان اهانت كرده انسان مي‌تواند صرف‌نظر كند اما همان كليني در همان جلد دوم كافي دارد كه «مَن أهان لي مؤمناً فقد أهانني» يا دارد مؤمن مثل كعبه است «يُزار و لا يزور». بنابراين بخش اول كه به حقّ الله برمي‌گردد چه مربوط به انسان باشد چه مربوط به حدود الهي باشد چه مربوط به احكام ديگر باشد اينجا جاي تسامح و تساهل نيست ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ﴾ رواياتي كه مربوط به اين فضاست زير اين قرار مي‌گيرد.
فصل دوم مربوط به حقوق متقابل افراد است اگر كسي به ما بد كرده ما مي‌توانيم عادلانه كيفر كنيم ﴿فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ﴾, ﴿وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ﴾ در اين فضا آن اصل حاكم ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ است اما با اين وضع يعني كسي بخواهد با ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ بدي را با بدي جواب بدهد كسي سبقت گرفته انسان هم جلوي او را بگيرد كسي فحش گفته انسان هم همان فحش را بدهد كسي زده انسان هم همان را بزند نتيجه‌اش همين چند ميليون پرونده در دستگاه قضايي است اينها بي‌جهت كه نيست آن آقا بد گفته يا اجاره نداده يا چك بي‌محل كشيده اين هم حقّ قانوني داشته رفته شكايت كرده نتيجه‌اش مي‌شود همين و كشور را با اين قانون نمي‌شود اداره كرد با ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ نمي‌شود اداره كرد.
فصل سوم, فصل مردانگي و گذشت است ﴿وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ با اين مي‌شود جامعه را اداره كرد همان ديني كه مي‌گويد ﴿جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا﴾ در بحثهاي اخلاقي مي‌فرمايد: ﴿وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ﴾ يعني تنها عدل كافي نيست ما عدل را لازم داريم عدل, كَف تمدّن است آنكه سطح تمدّن است احسان است كه ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾ در كف ﴿وَالْإِحْسَانِ﴾ در سطح. جامعه را با احسان مي‌شود اداره كرد. اين را من فكر مي‌كردم در مقدمه ان‌شاءالله به خواست خدا بيايد و طوري باشد كه اين فهرستها و مطالب با اين مقدمه هماهنگ باشد اين يك بخش.
مطلب ديگر اينكه آ‌ن طبيعت كه فرموديد كلاً بايد اصلاح بشود ما با خلقت كار داريم نه با طبيعت چون اين طبيعت همين است كه علوم را علوم طبيعي مي‌داند ما اصراري داريم كه اصلاً ما طبيعت نداريم علوم طبيعي نداريم علم غير اسلامي نداريم هر چه هست اسلامي است براي اينكه خلقت‌شناسي است شما مي‌گوييد آدم وقتي كه قول امام را تحليل و تجزيه مي‌كند و بررسي مي‌كند و تفسير مي‌كند مي‌شود ديني, فعلي امام را وقتي بررسي مي‌كند و ارزيابي مي‌كند و تحليل و تفسير مي‌كند مي‌شود ديني خب چطور قول خدا مي‌شود ديني, فعل خدا ديني نمي‌شود ما اصلاً علم غير ديني نخواهيم داشت در فضاي الهي نعم, اگر جهان‌بيني ما ـ معاذ الله ـ الحادي بود ما اصلاً علم ديني نداريم حتماً غير ديني است اما وقتي جهان‌بيني الهي شد كلّ عالَم, خلقت است خلقت‌شناسي فرض ندارد كه ديني نباشد شما مي‌گوييد بررسي فعل امام مي‌شود ديني اما بررسي فعل خدا ديني نيست خدا چنين كرد, خدا چنين كرد, خدا چنين كرد, حالا لازم نيست بگوييد كه مگر شما الآن وقتي آيه را تفسير مي‌كنيد حتماً مي‌گوييد «قال الله كذا» يا مي‌گوييد آيه معنايش همين است وقتي مي‌گوييد آيه معنايش همين است گفتار خدا را داريد مي‌گوييد ديگر, وقتي زمين را تفسير مي‌كنيد زمين اين‌چنين بود چند ميليون يا چند ميليارد سال آن‌چنان بود بعد اين‌چنين شد بعد آن‌چنان مي‌شود فعل خدا را داريد تفسير مي‌كنيد نجوم اين طور است, دريا اين طور است, صحرا اين طور است اينها خيال كردند طبيعت است و اين علوم شده علوم طبيعي مي‌گويند سكولار, اما وقتي سخن از خلقت شد خلقت‌شناسي غير ديني نمي‌تواند باشد بنابراين طبيعت و امثال ذلك كلاً حذف مي‌شود و جاي او خلقت مي‌آيد و خلقت‌شناسي غير ديني نمي‌تواند باشد اصلاً.

مطلب ديگر اين است كه تمام اين فصول چهارگانه درست است اين كتاب, كتاب دعا و مناجات نيست و اما در اين فصول پنج‌گانه‌اي كه شما ملاحظه فرموديد رابطه انسان با خدا را ما نيافتيم اين دو حرف است يك وقت رابطه انسان با خدا در حدّ مناجات و دعا و اينهاست آن مي‌شود مفاتيح‌الجنان يك وقت سفر چهارم از اسفار اربعه را شما مي‌خواهيد بگوييد كه سير سفر مِن الخلق إلي الخلق بالحق ما بايد داشته باشيم اين مي‌شود مفاتيح الحيات اين خيلي فرق است كه انسان مناجات كند دعا كند كه مي‌شود مفاتيح الجنان يك وقت است نه, در خلقت از ديد الهي دارد مي‌گذرد اين سفر چهارم كه سير مِن الخلق إلي الخلق بالحق با چراغ حق دارد حركت مي‌كند در راه حق دارد حركت مي‌كند از منظر خدا دارد حركت مي‌كند خدابين است و دارد حركت مي‌كند آيات الهي را دارد مي‌بيند آن وقت سراسر عالم آيات است مي‌شود آيت‌شناسي الهي نباشد مي‌شود آيت‌شناسي علم ديني نباشد؟!
بنابراين هم اين مفاتيح الحيات رسالت خودش را تأمين مي‌كند هم آن هدفي كه هست دانشگاهها بايد اسلامي بشود آن را تأمين بكند دانشگاه غير از مسجد است دانشگاه غير از حسينيه است اينها خيال مي‌كردند دانشگاهي كه بايد اسلامي باشد نمازخانه بايد داشته باشد, دعاي توسّل شب چهارشنبه داشته باشد, دعاي كميل شب جمعه داشته باشد, اين كتابها آرم جمهوري اسلامي داشته باشد, بسم الله الرحمن الرحيم داشته باشد اين كار مسجد و حسينيه است اوّلين حرف دانشگاه را دانش مي‌زند دانشش بايد اسلامي باشد و آن آيت‌شناسي و خلقت‌شناسي است مگر مي‌شود در فضاي الهي كسي فكر بكند ما طبيعت داشته باشيم ما خلقت داريم, خلقت‌شناسي فرض ندارد اسلامي نباشد خب چطور خدا كه دارد طرح مي‌كند من آسمان و زمين را شش روز خلق كردم مي‌شود اسلامي حالا اگر كسي به اين نتيجه رسيد كه تطوّرات پيدايش شش روز بودند اين اسلامي نيست اينها توسّليات است تعبّديات كه نيست.
در فضاي اسلام احكام به سه قسم تقسيم مي‌شود يك قسم آن است كه هم قصد عنوان لازم است هم قصد قربت مثل عبادات تا آدم نگويد من نماز ظهر مي‌خوانم و قصد قربت نكند اين كافي نيست اگر قصد قربت بكند اما نگويد من نماز ظهر مي‌خوانم باطل است قصد عنوان بكند قصد قربت نكند باطل است هر دو را بايد قصد بكند اين يك بخش. بخش ديگر قصد عنوان كافي نيست قصد قربت لازم نيست مثل اَداي دِيْن خب كسي مالي به ديگري بدهكار است آن استحقاق اموال ديگر هم دارد مالي هم به او داد اما معلوم نيست كه فطريه است زكات است اداي دين است چيست؟ تا قصد عنوان نكند ذمّه‌اش تبرئه نمي‌شود. قسم سوم از مسائل اسلامي آن است كه نه قصد قربت لازم است نه قصد عنوان نظير اينكه دست اگر آلوده شد لباس اگر آلوده شد حالا باران باريد و عبا را شست انسان هم غافل بود نه قصد عنوان كرد نه قصد قربت كرد عبا پاك شد و لباس پاك شد مي‌شود با آن نماز خواند هر سه فصل را اسلام بيان كرده. اسلامي شدن علوم همين كه آدم بداند كه دارد آيت‌شناسي مي‌كند خلقت‌شناسي مي‌كند اين مي‌شود اسلامي حالا بعضي از امور است كه قصد قربت لازم است بعضي از امور است قصد عنوان لازم است همان اصل علم كافي است.
بنابراين طبيعت مطرح نيست مي‌شود خلقت مطرح است و طرزي باشد كه چون اين عناوين پنج‌گانه رابطه انسان با خدا مطرح نبود الآن هم رابطه انسان با خدا را مفاتيح‌الجنان تأمين مي‌كند لكن اينجا كه مفاتيح‌الحيات است حيات از نظر اسلام همان است كه ﴿اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ الآن حضور ذهن ندارم كه من اين روايت را كجا ديدم. كسي داشت نماز مي‌خواند حضرت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) صدا كرد اين گفت بعد از نماز رفت خدمت حضرت فرمود من صدا كردم چرا نيامدي؟ عرض كرد داشتم نماز مي‌خواندم, فرمود مگر نشنيد كه ﴿يُحْيِيكُمْ﴾ يعني چه؟ اين دعاي من, خواندن من تو را زنده مي‌كند تو مي‌گويي نماز مي‌خوانم! نشنيدي كه خدا فرمود: ﴿إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾ نمازت را مي‌خواستي قطع كني, اين يك چيز ديگر است.
بنابراين مفاتيح اين حيات است ديگر نه مفاتيح حيات حيواني ﴿ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا﴾ ﴿لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً﴾ قرآن چه كسي را زنده مي‌كند آن كسي كه ﴿لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً﴾ ديگر, اگر انسان اهل نصيحت‌پذيري دين نباشد ميّت الأحياء است طبق بيان نوراني حضرت امير, بنابراين مفاتيح الحيات مفاتيح اين‌چنين حيات خواهد بود بايد طوري باشد كه اين رگه‌ها و رده‌هاي سير مِن الخلق الي الخلق بالحق داخل آن باشد همه جا خودش را نشان بدهد يعني يك چراغ دين دستش است دارد كلّ عالم را مي‌گردد با اين چراغ دارد جهان را مي‌بيند با اين چراغ دارد ديگران را به اين جهان دعوت مي‌كند و نشانشان مي‌دهد اين عصاره مطلب.
اما كيفيت نشرش اين بايد با مبلّغان و سخنرانان و اينها, اينها در سخنرانيها مي‌گويند فلان كار ثواب دارد فلان كار ثواب دارد گاهي هم ممكن است ارجاع بدهند گاهي هم ممكن است ارجاع ندهند اين در درجه اول به درد سخنرانان و مبلّغان مي‌خورد اينها براي فضاي سبز دلشان مي‌خواهد پارك داشته باشند فضاي سبز داشته باشند فضاي تميز داشته باشند اما روايت در دستشان نيست اينها منتظرند كه شهرداري فضا را تنظيم بكند از شهرداري تعريف بكنند ديگر حالا دستشان باز نيست سند ندارند كه وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) سواره داشت مي‌گذرد ديدند حضرت پياده شد نگاه كردند ديدند كه تيغي, خاشاكي سر راهشان بود حضرت گرفت و دوباره سوار شد رفت بعد فرمود: «مَن أماط العزا عن طريق المسلمين فله كذا» خب اينها هستند. بنابراين سخنرانان ما, صاحبان قلم اينها منتظر موادّ فكري‌اند اينها كه بگويند جامعه احيا مي‌شود ما نبايد توقّع داشته باشيم كه اين نظير مفاتيح كنار قرآن باشد چون خواندني نيست عمل‌كردني است اين را بايد به نهادها و ارگانهايي كه اهل عمل‌اند به شهرداريها به محيط زيست به گمركها به ماليات‌گيرها به ادارات و اينها داد اين يك بخش‌نامه ديني است نسبت به مراكز تصميم‌گيري و اجرا گوشه‌ و كنارش هم ممكن است افراد در خانه داشته باشند اما اين به منزله مصوّبات عملي و ديني است كه به اين ارگانها مي‌رسد كه اينها چطور كار بكنند و اينها هم بالأخره مسلمان‌اند متديّن‌اند دلشان مي‌خواهد كه شهر آباد داشته باشند تميز داشته باشند خدماتي بدهند و بهشت هم بروند خب چه چيزي بهتر از اين هم كار بكند هم حقوقش را بگيرد هم بهشت برود اين راهش است ديگر, بنابراين مصرف اصلي اين مفاتيح الحيات ارگانها هستند و نشر اين به وسيله سخنرانان خواهد بود ارباب قلم خواهد بود در خانه‌هاي مردم هم گاهي ممكن است باشد بعضي داشته باشند و مثلاً بدانند كه چيست در مسائل شخصي وگرنه معيار اصلي‌اش همان‌جاهاست.
من از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنم كه به همه شما توفيق زائدالوصف عطا بكند بركاتي در قلم و بنان و بيان شد عطا بكند كه هم قبول بكند هم مورد سوگند او باشد كه ﴿ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ﴾ ان‌شاءالله همه اين ثوابها نثار روح مطهّر امام راحل و شهدا نثار بشود ان‌شاءالله و جانبازان ما را هم خداي سبحان شفاي عاجل عطا بكند و اين نظام را هم تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر خطري محافظت بكند ان‌شاءالله.


خبرهاي مرتبط:
مرحله نگارش و تدوین مفاتیح الحیات پایان یافته است
عکس